نام كتاب : واژه هاى اخلاقى از اصول كافى
گردآورنده : ابراهيم پيشوايى ملايرى
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
ستايش بى حد سزاوار خداى توانايى است كه در ديده خود روشن تر از همه چيز و واضح تر از وضوح است ، سپاس بيكران او را كه انسانها را
نعمت روان و روانها را نيروى خود و نفوس را با لباس فضايل و آرايش كمالات زينت بخشيد، در ميدان عمر به مسابقه دانش و
تكامل فرمان داد، پيشروان را پاداش نيكو و بيكران ، و پليدان و زيانكاران را كيفر متناسب به جرمشان قرار داد.
و درود فراوان به فرستادگانش كه در همه عمر انديشه اى جز ابلاغ رسالت و
تكميل نفوس و تطهير روانها و رساندن قافله بشرى به قله كمال انسانى نداشته اند، خاصه به خاتم پيامبرانش محمد بن عبدالله (صلى الله
عليه و آله ) و جانشينان گرامى آن حضرت كه رهروان طريقه توحيد و رهبران جامعه توحيدى اند.
و بعد، پايه اساسى و زيربناى همه برنامه هاى اسلامى بلكه همه شرايع آسمانى سه بخش است : عقايد، اخلاق ،
اعمال ، اين سه امر در حقيقت محط و موضوع ، و فرودگاه احكام الهى و دستورات دينى و آسمانى است .
اما عقايد، يعنى باورهاى درونى و اعمال قلبى ، كه غالبا معلول قيام برهان و تحقيق مقدمات علم و اذعان است ، احكامى را كه در اين باره مورد گفتگو
و محل نقض و ابرام است اصول دين خوانند و مجموعه ابحاث مربوط به آن را علم كلام نامند، چه آنكه در آن علم گفتگو از مبداء و معاد و ديگر امور
اعتقادى مى شود.
اما اخلاق ، عبارت است از صفات روحى و ملكات نفسانى ، يعنى رنگهاى ثابت روان و الوان مختلف روح و جان - كه رنگ آميزى نفس با آنها محتاج به
مجاهده و كوشش است - به آسانى تحقق نپذيرد و به راحتى نيز زوال و انعدام نيابد.
مطلبى است مبرهن كه اتصاف نفوس انسانى به اخلاق و صفات - خواه نيكو و
فضايل باشد و خواه زشت و رذائل - گاهى به طور طبيعى و اجبارى و داخل خميره و عجين با ذات است ، چه اين خمير مايه را دست مشيت الهى مخلوط
كرده يا علل و عوامل غير آن .
و ديگر گاه كسبى و تحصيلى است كه خود يافته و خود در بر كرده است ، اين صفات را ملكات و اخلاق نامند و مجموعه ابحاث مربوط به اين قسمت
را - كه از عوامل و اسباب پيدايش يا كيفيت فرا گرفتن آن صحبت مى كند يا از آثار و خواص و بازده آن گفتگو دارد - علم اخلاق خوانند، چه آنكه در
آن از عوارض نفس و صفات نيكو و يا زشت روانى بحث مى شود.
و اگر روان كاوان دينى و علماى اخلاق در كتابهاى مربوط صحبت از كردار نيك يا
اعمال بد داشته اند - نظير نماز و روزه و ساير عبادات يا دروغ و ظلم و ديگر گناهان كبيره و صغيره - از اين نظر بوده كه بيان كنند: تكرار و
مداومت بر عمل نيك سبب پيدايش صفت نيك ، و عادت به كردار زشت زمينه ساز پيدايش صفت بد خواهد بود، پس بحث از
علل و عوامل موضوع بوده است .
و اما اعمال ، عبارت از حركات و سكناتى است كه بر حسب اراده انسان عاقل از وى سر مى زند، احكام و قوانين عارضه آن را فروع دين خوانند و
ابحاث مربوط به آن را علم فقه نامند، چه آن كه فقه در اصطلاح دينى عبارت است از يافتن احكام
عمل و استخراج برنامه هاى مذهبى آن از منابع مربوط و مدارك تعيين شده ، پس بدين نتيجه رسيديم كه عمده علوم ، با حفظ ترتيب از نظر اهميت و
لزوم عبارت است از: علم كلام ، علم اخلاق و علم فقه .
غرض از سخن فوق صحه گذاشتن به اين امر است كه صفتها و ملكات انسانى ، يكى از اسباب و
علل مؤ ثر در روش عملى اوست كه اگر انسان را با ماشينى در حال حركت مقايسه كنيم ايمان و كفر را شبيه اراده راننده و اخلاق را شبيه موتور و
اعمال خارجى را شبيه حركت در راه رسيدن به مقصد خواهيم يافت (البته در بعد خاصى است ). بدين جهت اخلاق انسانى در پيمودن راه سعادت
تاءثيرى به سزا دارد و توجه كردن به آن براى كسانى كه در جستجوى كمالات معنوى و سعادت چند بعدى مى باشند امرى است لازم و اساسى ،
عجبا انسانى در بهداشت تن آن همه مى كوشد، پس او چگونه درباره سلامت و
كمال روان خويش نمى كوشد، حال آن كه مقام و عظمت و ارزش روح او با بدنش
قابل مقايسه نيست ، به راستى آيا آن انسان را كه همتش منحصرا مصروف بهداشت بدن و مراعات
حال آن است مى توان انسان ناميد؟ جواب منفى است ، آنها در شكل و قيافه انسانند، چنانچه اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد: جثث
بالليل و بهائم بالنار، تن پروران و برده هاى شهوت و غضب در طول روز در خدمت تن باشند و اين حيوان پروار را سير از علوفه و آب كنند
و شب هنگام چون جثه بى روح در افتند و از شب و اسرار و معنويت آن - كه هنگام برقرارى روابط و توجه به عالم بالا و خلوت بندگان خالص حق
با معبود مهربان ، و بهترين اوقات درك سعادت و حيازت كمالات و دريافتن خواسته ها از پيشگاه حق است -
غافل و محروم مانند، و چون آن حضرت از انسانهاى ذى روح و داراى قلب و زنده و ارزنده سخن مى گويد بدين عبارت تعبير مى فرمايد: رهبان
بالليل و اسود بالنهار، آنان در ساعات شب از غير حق منقطعند كه رهبانند و در اوج رابطه با حقند و از شوق به احسان الهى در وجد و نشاطند و
از بيم كيفرش ترسانند، و در هنگامه روز پيوسته در ميدان نبرد و مبارزه با نفس و با هر نيروى ضد خدايى و ضد عدالت و انسانى همچون شيران
بيشه قوى و نيرومند.
نظرى به حال كتاب
نيازى به توضيح نيست كه مهمترين مدرك شيعه درباره مسائل اعتقادى و اخلاقى و عملى ، كتابهاى چهارگانه زير است
(الاصول الاربعه للمحمدين الثلاثه ):
1 - اصول كافى ، تاءليف محدث عظيم الشاءن محمد بن يعقوب كلينى ؛
2 - من لا يحضره الفقيه ، تاءليف ثقة المحدثين محمد بن على بن بابويه القمى ؛
3 و 4 - تهذيب و استبصار، تاءليف محقق عالى قدر محمد بن حسن طوسى ، اگر چه كتابهاى ديگرى نيز موجود است كه مورد استفاده و جزء مدارك
علوم مذهبى عالم تشيع است كه محدث جليل القدر محمد بن حر عاملى اغلب آنها را با كتابهاى چهارگانه فوق گرد آورده و كتابى بزرگ به نام
((وسائل الشيعه )) قرار داده است كه فعلا از لحاظ اينكه جامع كتب اربعه و ساير مدارك معتبره است ، يگانه مدرك
اصيل و مرجع فقهى دانشمندان تشيع است .
كتاب اصول كافى دو جلد و جلد اول آن مربوط به علم و توحيد و اصول عقايد است ، و جلد دوم به طور غالب مربوط به دستورات اخلاقى و
مابقى كتاب كه فروع كافى ناميده مى شود راجع به احكام فرعيه ، پس سه بخش كتاب از سه موضوع ياد شده ، يعنى عقايد، اخلاق ، و
اعمال بحث كرده است .
به طورى كه نقل شده ، مرحوم كلينى اين كتاب را در مدت بيست سال گرد آورده و زحمات فراوانى در راه تاءليف آن
متحمل شده است ، ولى احاديث اهل بيت (عليه السلام) را از اشخاص زيادى و از امكنه متعددى فراهم كرده و همه عالم تشيع را در انجام اين امر خطير
رهين زحمات ارزنده خود قرار داده است ، فجزاه الله عن الاسلام خيرا.
نبايد غفلت داشت كه مقتضاى بيان فوق اين نيست كه همه احاديث و اخبار اين كتاب نفيس از جنبه سند، صحيح و معتبر و مسلم الصدور، و از نظر دلالت
صريح و روشن و ظاهر الدلاله است ، نه چنين است ، بلكه همه شامل حديثهاى صحيح و حسن و موثق و
قابل اعتماد است و هم شامل حديثهاى ضعيف و مجهول و مقطوع و مرسل و مضمر، كه از نظر فن حديث فاقد شرايط حجيتند و تمسك به آنها جز با
ضميمه قراينى كه احيانا تحقق مى پذيرد غير صحيح است ، چه آنكه كتابى كه هيچ ضعف و انحراف و خطا و اشتباه در آن راه نيابد، از غير خدا و
اولياى معصومين محال و غير ممكن است و فعلا آن كتاب قرآن مجيد است و بس .
بالجمله كتابى كه در برابر شما است ، خلاصه اى از جلد دوم اصول كافى است (1) كه قسمت اخلاقيات آن در اينجا گنجانده شده ، سندهاى
احاديث كه مورد استفاده همه نيست و همچنين مكررات آن حذف گرديده ، و چون غالب مراجعان ناآشنا به زبان عربى هستند، متون اخبار در اين كتاب در
پاورقى و اصل آن به فارسى تنظيم شده است .
وضع اين مجموعه به صورت كتابهاى لغت است ، كلمه مورد نظر را ابتدا بر طبق حروف الفبا از فهرست پيدا كرده ، سپس به خود كتاب مراجعه
فرماييد.
رجامنديم طالبان كمال و فضيلت و علاقه مندان خودشناسى و خودسازى مندرجات آن را (بدين تناسب كه موضوع سخن ، بزرگ و گويندگانش
بس عظيمند) به دقت فراگيرند و آن را قالب شكل بخش روح و الگوى صفات روان و آرايش جان سازند، در خود هضم كنند تا انسانى ساخته شده
الله گردند و در محيط خويش پياده كنند كه رسالت خويش را انجام دهند، و براى مؤ لف محترم ثقة الدين شيخ ابراهيم پيشوايى ملايرى ، كه در
اين راه به اندازه وسع خويش زحمت كشيده اند، از خداى بزرگ پاداش خير مى طلبم .
جزاه الله عن صالح نياته و اعماله خيرا
والحمدلله اولا و آخرا
20/2/57 على مشكينى
حرف : آ
آداب مجلس
(1) حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: هيچ مجلسى نباشد كه در آن نيكان و بدكاران گرد هم اجتماع كنند و بى ياد خداى از آن برخيزند، جز
اينكه در روز قيامت ، براى آنها مايه حسرت باشد.(2)
(2) امام باقر (عليه السلام) فرمود: همانا ذكر ما ذكر خداست و ذكر دشمن ما ذكر شيطان است .(3)
(3) حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: هر كه خواهد به پيمانه تمام مزد برد (و به
كامل ترين وجهى بى كم و كاست از خدا ثواب دريافت كند) بايد هنگامى كه مى خواهد برخيزد بگويد: سبحان ربك العزة عما يصفون و سلام على
المرسلين و الحمدلله رب العالمين .(4)
(4) امام باقر (عليه السلام) فرمود: در تورات تحريف نشده نوشته شده است كه همانا موسى از پروردگار پرسيد و عرض كرد: بارالها!
گاهى در مجالسى حضور مى يابم كه تو را عزيزتر و والاتر از آن مى دانم كه در آن مجلسها تو را ياد كنم ؛ خداوند فرمود: اى موسى به ياد من
بودن در هر حالى نيكوست .(5)
(5) حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: خداى عزوجل فرموده : هر كه در ميان دسته اى از مردم مرا ياد كند، من او را در ميان دسته اى از فرشتگان
ياد كنم .(6)
آزار مسلمين
(1) حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمود: خداوند فرمود: كسى كه بنده مؤمن مرا بيازارد به من اعلام جنگ داده است .(7)
(2) حضرت صادق (عليه السلام) به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: خداى تعالى فرموده است : كسى كه به يكى از دوستان من
اهانت كند، به تحقيق خود را براى جنگ با من آماده كرده است .(8)
(3) امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: خداى فرموده : آنكه بنده مؤمن مرا خوار كند آشكارا به جنگ با من
برخاسته است .(9)
(4) حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: هر كه مؤمنى را به خاطر ندارى و فقرش ، پست و كوچك شمارد، خداوند روز قيامت او را در برابر خلايق
رسوا كند. (و به زشتى شهره سازد).(10)
آزردن پدر و مادر
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: كمترين آزار (به پدر و مادر) گفتن اف (به آنها)ست و اگر خدا چيزى را آسان تر و خوارتر از آن مى دانست
از آنها نهى مى فرمود.(11)
(2) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: (با پدر و مادر) نيكو رفتار باش و در بهشت جايگزين شو و اگر عاق و جفاكارى ، با آتش دوزخ
بساز.(12)
(3) حضرت صادق (عليه السلام) فرمود: هر كس به پدر و مادر خود نظر دشمنى كند، در صورتى كه آن دو به او ستم (نيز) كرده باشند،
خداوند نمازش را نپذيرد.(13)
(4) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: بپرهيزيد از آزردن پدر و مادر، زيرا بوى بهشت از مسافت هزار ساله شنيده شود، ولى عاق والدين
آن را نشنود.(14)
اجتناب از محرمات
(1) امام صادق (عليه السلام) درباره قول خداى عزوجل ((و براى آنكه از مقام پروردگارش ترسد دو بهشت است )) فرمود: هر كه بداند خداى
عزوجل او را مى بيند و هر چه از خير و شر مى گويد و مى كند، مى شنود (و بدان آگاه است ) و همين دانش او را از كارهاى زشت باز دارد، كسى است
كه از مقام پروردگارش ترسيده و خود را از هوس باز داشته است (15).
(2) سليمان بن خالد گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره اين سخن خداى
عزوجل پرسيدم : ((و ما به اعمال فاسد بى خلوص و حقيقت آنها توجه كرده و همه را
باطل و نابود مى گردانيم )) (فرقان ((25)) آيه 23).
فرمود: هان به خدا سوگند! كردارهاى ايشان سفيدتر از پارچه هاى نازك مصرى بود، ولى چون به حرامى بر مى خورند، از آن دست برنمى
داشتند.(16)
شرح : مفسران قرآن ، ذيل آيه شريفه و شارحان اصول كافى ذيل اين حديث ، مطالبى
مفصل راجع به احباط و تكفير و عقايد فرق اسلامى در آن باره ذكر نموده اند، كه خلاصه و عصاره آنها چنين است : مقصود از كردارهاى سفيدتر از آن
پارچه ها، اعمالى مانند: مهمان نوازى ، و صله رحم و فريادرسى گرفتاران است ، كه همه آنها محبوب و مطلوب شارع است و به همين جهت ، آنها را
بسيار سفيد دانسته است و مقصود از غبار پراكنده ذرات ريز و كوچكى است كه در شعاع آفتاب از روزنه اتاق ديده مى شود و كنايه از اين است كه
اين كردار و اعمال پسنديده و مطلوب به واسطه عدم پرهيز از حرام ، بى اثر و نتيجه مى گردد، و اجر و ثوابى را كه خداى
متعال در برابر اعمال صالح وعده فرموده است به كننده آنها عطا نمى فرمايد.
3) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمايد: هر كه به خاطر ترس از خداى تبارك و تعالى گناهى را ترك كند، خداوند او را در روز قيامت
خشنود گرداند.(17)
احترام به سالخوردگان
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: احترام گذاشتن به پيرمرد بزرگوار، احترام گذاشتن به خداوند است .(18)
(2) امام صادق (عليه السلام) فرمود: سه تن هستند كه كسى حق آنها را ناديده نگيرد، مگر منافقى كه به نفاق معروف است آن سه تن عبارتند از:
كسى كه مويش را در اسلام سپيد كرده ، و آن كه قرآن را در بر دارد، و پيشواى
عادل .(19)
(3) امام صادق (عليه السلام) فرمود: احترام گذاشتن به مؤمن سفيد موى
تجليل خداست (20).
(4) امام صادق (عليه السلام) فرمود: از ما نيست كسى كه بزرگسال ما را احترام نكند، و به
خردسال ما ترحم ننمايد.(21)
احترام به مؤمن
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كه نزد برادر مسلمانش رود و او را گرامى دارد، همانا خدا را گرامى داشته است .(22)
(2) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: بنده اى از امتم نيست كه نسبت به برادرش لطفى كند، جز آنكه خدا برخى از خدمتگزاران بهشت را
خادمش سازد.(23)
(3) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: هر مسلمانى كه به جماعتى از مسلمين خدمتگزارى كند، خدا به شماره آنها در بهشت به او خدمتگزار
دهد.(24)
احسان به خويشان و نزديكان
(1) امام رضا (عليه السلام) فرمود: مردى كه سه سال از عمرش باقى مانده صله رحم مى كند و خدا عمرش را سى
سال قرار مى دهد و خدا هر چه خواهد بكند.(25)
(2) امام باقر (عليه السلام) فرمود: صله ارحام اعمال را پاك كند و اموال را فزونى دهد و بلا را دور گرداند و حساب را آسان كند و
اجل را به تاءخير اندازد.(26)
(3) امام صادق (عليه السلام) فرمود: صله ارحام اخلاق را نيكو، و دست را با سخاوت ، و نفس را پاكيزه ، و روزى را زياد كند و
اجل را به تاءخير اندازد.(27)
(4) امام صادق (عليه السلام) فرمود: با خويشانت رابطه داشته باش اگر چه نوشيدن آبى باشد، و بهترين صله رحم ، آزار نرسانيدن به
اوست .(28)
(5) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: چيزى كه ثوابش از همه چيز زودتر رسد، صله رحم است .(29)
(6) اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: با ارحام خود رابطه داشته باشيد، اگر چه با سلام كردن باشد.(30)
استدراج و مكر الهى
(1) از حضرت صادق (عليه السلام) درباره گفتار خدا كه فرمايد: ((ايشان را به آهستگى و تدريج از راهى كه ندانند غافلگير كنيم .))
(اعراف ((7)) آيه 182)، سؤ ال كردم ، فرمود: آن بنده اى است كه گناهى مرتكب شود و نعمت تازه اى به او داده شود و اين نعمت او را از استغفار
از آن گناه غافل و سرگرم سازد.(31)
(2) همچنين آن حضرت (عليه السلام) فرمود: چه بسا شخصى كه به نعمت هايى كه خداوند به او داده مغرور گردد، و چه بسا كسى كه به سبب
پرده پوشى خداوند بر (گناهان ) او غافلگير شود و چه بسا كسى كه به ستايش مردم فريب خورد.(32)
استغفار
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: بنده مؤمن چون گناه كند، خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست ، چيزى بر او
نوشته نشود و اگر اين ساعتها گذشت و آمرزش نخواست يك گناه بر او نوشته شود، و همانا مؤمن پس از بيست
سال به ياد گناهش افتد و از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بيامرزد، و كافر همان ساعت آن را فراموش كند.(33)
(2) از معصوم روايت شده كه : براى هر چيزى دارويى است ، و داروى گناهان ، طلب آمرزش و استغفار است .(34)
(3) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: بهترين دعا، استغفار (و آمرزش خواهى است ).(35)
(4) امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر گاه بنده ، بسيار استغفار كند (و از خداوند آمرزش خواهد) نامه عملش ، در حالى كه مى درخشد (به سوى
خدا) بالا رود.(36)
(5) امام رضا (عليه السلام) فرمود: مثل استغفار (و ريزش گناهان به سبب آن ) چون برگى است بر درختى كه (در
فصل پاييز) بجنبد و آن برگ بريزد، و كسى كه از گناهى استغفار كند و باز آن را انجام دهد، مانند كسى است كه پروردگار خود را مسخره
كند.(37)
اسلام
(1) امام صادق (عليه السلام) درباره آيه ((رنگ خدايى (بپذيريد!) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است )) (بقره ((2)) آيه 138).(38)
فرمود: مقصود از رنگ (الهى ) همان اسلام است .
(2) امام صادق (عليه السلام) فرمود: به وسيله اسلام ، خون شخص محفوظ ماند و امانت ادا شود و زناشويى
حلال گردد؛ ولى ثواب بردن در گرو ايمان است .(39)
شرح : اسلام به معنى اقرار به شهادتين ، به وسيله زبان است و ايمان عقيده قلبى و رفتار عملى ، طبق موازين و مقررات اين دين شريف
است .
پس كافرى كه با مسلمين مى جنگد، به محض اين كه شهادتين را بر زبان جارى كند، از لحاظ ظاهر يكى از افراد مسلمين محسوب مى شود و روا نيست
كه مسلمانى به روى او شمشير بكشد، و چون امانتى به مسلمانى سپارد، بايد به او رد كند يا اگر كسى نزد او امانتى سپارد لازم است كه آن را
به صاحبش برگرداند، و نيز مى تواند با زنى مسلمان ازدواج نمايد، اما ثواب و پاداشى كه خداوند در آخرت به كسى مى دهد، مربوط به ايمان
و عقيده قلبى و مقررات شرعى است .
اصرار بر گناه
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: گناه صغيره با تكرار و اصرار ورزيدن بر آن ، صغيره نماند و گناه كبيره - در صورت استغفار از آن -
كبيره نباشد.(40)
(2) امام باقر (عليه السلام) فرمود: اصرار بر گناه اين است كه كسى گناهى كند و از خدا آمرزش نخواهد، و فكر توبه را به خود ندهد.(41)
(3) امام صادق (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند كه خداوند هيچ طاعتى را با اصرار ورزيدن بر يكى از گناهان نپذيرد.(42)
اصلاح روابط مسلمين
(1) امام صادق (عليه السلام) فرمود: صدقه اى را كه خدا آن را دوست دارد، اصلاح كردن روابط بين مردم است ، زمانى كه در ميانشان جدايى و
فساد رايج شود و نزديك ساختن آنها به يكديگر زمانى كه از هم دور شوند.(43)
(2) امام صادق (عليه السلام) فرمود: اين كه رابطه بين دو تن را بهبود ببخشم ، نزد من محبوبتر است از اين كه دو دينار صدقه دهم .(44)
(3) امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر گاه ميان دو نفر از شيعيان ما نزاعى ديدى ، از
مال من فديه بده (يعنى هر چه ادعا مى كند از مال من به او بده تا طرف را رها كند).(45)
(4) امام صادق (عليه السلام) فرمود: مصلح دروغگو نيست .(46)
اطعام مؤمنان
(1) حضرت سجاد (عليه السلام) فرمود: هر كه مؤمن گرسنه اى را سير كند، خداوند از ميوه هاى بهشت به او بخوراند.(47)
(2) امام صادق (عليه السلام) فرمود: از اسباب آمرزش ، اطعام كردن مسلمان گرسنه است .(48)
(3) امام صادق (عليه السلام) به سدير صيرفى فرمود: چه چيزى تو را باز مى دارد از آن كه هر روز بنده اى آزاد كنى ؟ گفتم داراييم به اين
مقدار نمى رسد، فرمود: در هر روز مسلمانى را اطعام كن .(49)
(4) امام صادق (عليه السلام) فرمود: غذايى كه برادر مسلمانم نزد من مى خورد، براى من محبوبتر است از اين كه بنده اى آزاد كنم .(50)
اعتراف به تقصير
1) موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: فرزندم همواره كوشش كن ، مبادا خود را در عبادت و طاعت خداى بى تقصير دانى ، زيرا خداوند هرگز
چنان كه شايسته است ، پرستش نمى شود.(51)
اعتراف به گناه
(1) امام باقر (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند! از گناه نجات و رهايى نبايد، جز كسى كه بدان اعتراف كند.(52)
(2) امام باقر (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند! خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است (يكى ) اعتراف به نعمتهاى او تا بر نعمتهايشان
بيفزايد، و (ديگر) اعتراف به گناهان ، تا آنها را بيامرزد.(53)
(3) حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمود: هيچ بنده اى با اصرار به گناه و تداوم آن از گناه بيرون نرود، و هيچ بنده اى جز با اقرار و
اعتراف به آن از گناه بيرون نرود.(54)
انصاف دادن
(1) اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: آگاه باشيد، هر كه در امور مربوط به خود نسبت به ديگران با انصاف و خيرخواه باشد، خدا جز بر
عزتش نيفزايد.(55)
(2) امام صادق (عليه السلام) فرمود: هر كه در رابطه خود با مردم به عدل و انصاف رفتار نمايد (اگر چه بر زيانش باشد) بر داورى ميان
ديگران برگزيده شود.(56)
(3) رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: كسى كه در مال خود با فقير مواسات كند و نسبت به مردم با انصاف باشد، مؤمن حقيقى است
.(57)
(4) امام باقر (عليه السلام) فرمود: خدا را بهشتى است كه جز سه كس در آن وارد نشوند، يكى از آنها كسى است كه درباره خود به حق داورى
كند.(58)
(5) امام صادق (عليه السلام) فرمود: آيا به شما از سخت ترين چيزى كه خدا آن را بر خلقش واجب كرده ، خبر ندهم ، سپس سه چيز را ذكر فرمود
كه اولين آنها اين بود: انصاف حكم كردن ميان خودت و مردم .(59)
ايمان
(1) امام صادق (عليه السلام) درباره آيه : ((سكينه را در دلهاى مؤمنان فرود آورد)) فرمود: سكينه ، ايمان است ؛ نيز درباره
قول خداى متعال : ((با روحى از جانب خود ايشان را تاءييد كرده )) فرمود: آن ايمان است ، و درباره آيه : ((و آنها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت ))،
فرمود: آن ايمان است .(60)
(2) امام باقر (عليه السلام) فرمود: براى هيچ چيز همچون ولايت ندا در داده نشده است و نيز فرمود: بالاترين مرتبه امر دين و كليدش و راه
وصول به هر چيز و مايه خرسندى خداى رحمان ، اطاعت از امام است ، بعد از معرفت او؛ همانا خداوند مى فرمايد: هر كه پيغمبر را فرمان برد، خدا را
فرمان برده است و هر كه پشت كند، ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده ايم . (نساء ((4)) آيه 80) همانا اگر مردى ، شبها براى عبادت به پا
خيزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش به حج رود و امر ولايت ولى خدا را نشناسد تا از او پيروى كند و
تمام اعمالش طبق راهنمايى او باشد، نزد خدا، حق و بهره اى از ثواب بردن ندارد و از
اهل ايمان نباشد.(61)
|