| ||||||||||||||||
|
نتيجه معنوى
بهره معنوى و صبر در مصايب آن است كه: خداوند متعالى بهترين پاداشهاى نيكو را عنايت خواهد فرمود، چنان چه قرآن خطاب به مسلمانان مىفرمايد: ما شما را به مقدارى از مصايب مىآزماييم، سپس به كسانى كه در برابر مصايب صبر و پايدراى كنند مژده مىدهد كه بهشت برين و جنات عدن الهى در انتظار آن هاست، زيرا آنها كسانى بودند كه رضاى حق را بر رضاى خود مقدم داشتند و روترش نكردند و چين به ابرو نفكندند و تسليم خواستههاى حق شدند، پاداشى كه خداى تعالى عنايت فرمايد، پاداش خدايى است كه نظير و مانند ندارد و فوق آن تصور نمىشود، براى وصول به چنين پاداشى سزاوار است كه آدمى هرگونه مصيبت و رنجى را تحمل كند تا بدان رنج خداداد برسد. امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد: لا تعدن مصيبة اعطيت عليهاالصبر و استوجبت عليها من الله ثواباً مصيبة انما المصيبة أن يحرم صاحبا أجرها و ثوابها اذا لم يصبر عند نزولها104؛ مصيبت را كه در برابر آن استقامت ورزيديد و از خدا پاداش گرفتيد مصيبتش نخوانيد، بلكه مصيبت آن گاه است كه در برابر آن صبر نكنيد و از پاداش خدايى محروم شويد. آرى، سخن حق همين است كه امام صادق - عليه السلام - فرمود، زيرا جزع و شكايت جز پشيمانى سودى ندارد؛ هم نزد خدا ناپسند است و هم مردم شكايت كننده را دوست ندارند. شكايت اگر شكايت براى تشفى قلب و آسايش درون باشد كه به تذكر مصيبت، پريشانى خاطر و سوزش دل افزونتر مىشود و سرانجام تلخى خواهد داشت، چون شكايت كردن عادت خواهد شد، در هر مصيبتى - هر چند بسيار كوچك باشد - اگر لب به شكايت باز شود عاقبت، نيروى مقاومت و پايدارى در برابر حوادث در هم شكسته شده و جز آدمى ضعيف و ناتوان كه از هر بادى بلرزد، ثمرى نخواهد داشت، مرگ اجتماعى و تدريجى كم كم گريبان او را خواهد گرفت تا به مرگ حقيقى پايان يابد؛ اگر غرض از شكايت كردن آن باشد كه ديگران براى شكايت كننده افسرده شوند افسردگى آنها چه سودى دارد، نه كمكى از آنان ساخته است و نه بارى از دوش مصيبت زده خواهند برداشت. بسيارى از مصايب هستند كه كمك كردنى نيستند و شنونده جز آن كه از شنيدن به تنگ آيد و از مجالست و مصاحبت بگريزد، سودى نخواهد داشت؛ شكايت را فقط بايد نزد خدا نمود كه چاره ساز بىچارگان است. جزع در مصايب عاقبتى شوم، ولى پايدارى و استقامت در برابر مصيبت، سرانجامى ميمون دارد، زيرا همه چيز اين جهان پايان يافتنى است، خواه لذايذ و خوشىها و خواه مصايب و ناگوارىهاى آن. بنابراين، پس از پايان هر مصيبت، سود و بهره را كسى مىبرد كه استقامت و پايدارى در برابر آن كرده باشد، در صورتى كه آن پيوسته جزع و شكايت مىكرد و براى خويش - چه در قلب و چه در زبان - روضه خوانى مىكرد جز ناتوانى و ناراحتى و خوارى نزد همگان، سودى نبرده است. دستهاى از مردم كسانى هستند كه شكايت كردن را موجب عزت و محبوبيت خود مىپندارند و وسايلى بر مىانگيزند از قبيل: قند سياه كردن يا نوحهگرى نمودن كه ديگران را افسرده كرده و بگريانند، غافل از اين كه اين كار جز آزردن مردم اثر ديگرى ندارد، اين فكر صد در صد اشتباه و كاملاً خطاست. شاعر چه نيكو سروده است:
استقامت بوذر جمهر گويا در شاهنامه فردوسى باشد كه وقتى خسرو انوشيروان بر بزرگمهر وزير با تدبير خويش خشم نمود و بر او تنگ گرفت و به زندانى تاريك افكند، دستور داد كه جامه زبر و خشن بر وى بپوشانند و با غل و زنجير مقيدش سازند و جز روزى دو قرص نان جوين و يك جام آب كمى و نمك ناسوده چيزى به وى ندهند و به جاسوسان سپرد كه هر چه بر زبان حكيم گذرد، شاه را آگاه سازند. حكيم مدتى بر اين حال ماند و ابداً سخنى بر زبان نياورد و لب به شكايت و جزع باز نكرد و يه هيچ وجه از كسى همراهى و استعانت نطلبيد. انوشيروان جمعى را فرستاد كه به حكيم گفت و گو كنند و از احوالش جويا شوند و آن چه كه بشنوند بى كم و كاست به شاه برسانند. ايشان نزد حكيم رفته و گفتند چندى است كه در محنت و غم روزگار مىگذرانى، چون است كه رنگ چهرهات مانند روز نخست برقرار است و عقلت همچنان بر جاى و استوار؛ هيچ گونه ضعف و ناتوانى در تو آشكار نگرديده و روح تو هم چنان به قوت خود باقى است، بفرماى كه در اين چه حكمت است و چه تدبيرى به كار رفته است؟ حكيم گفت: به واسطه گوارشى است كه تربيت نمودهام و بدان مداومت مىنمايم و در اثر آن مانند روز نخست هستم. پرسيدند: كه اجزاى آن چيست و ساختن آن چگونه است؟ حكيم گفت: نخستين جزء، اعتماد بر كرم خداوند جهان؛ دوم رضا به قضاى يزدان؛ سوم استقامت و پايدارى؛ چهارم اميد خلاصى از سختى و فشار. فرستادگان سخنان حكيم را به شاه رسانيدند شاه چون اين سخنان شنيد امر كرد حكيم را از زندان بيرون آورند و بر جاه و مقامش بيفزود و منزلى بالاتر از روز نخست به وى ارزانى داشت.
مرحله دوم از استقامت در برابر مصايب آن است كه: نبايد در اثر فشار و شدت مصايب، خون سردى از دست برود و از مقصود دست برداشته و از كار كنارهگيرى شود و كنج عزلت اختيار و در خانه به روى خود بسته شود، بلكه مسلمانان شايسته، هر چه مصايبش بيشتر شود، بايد در تعقيب هدف خود راسختر و محكمتر گردد؛ اگر هدف مسلمان جلوگيرى از ظلم و به كيفر رسانيدن ظالم باشد نبايد در انتقام زياده روى كند و بيش از آن مقدارى كه بر او ظلم شده انتقام كشد مسلمان بايد طورى قدم بردارد و با ستمكار تلافى كند تا خود آن ظالم را از عوامل هدف مقدس خود قرار دهد، نه آن كه آنقدر بر ظالم ستم كند كه ظالم خود را در ظلم كردن بر مسلمان، محق بداند. مهمانان سفيد پوست در آغاز كشف آمريكا گاهى سياه پوستان دست بردى به مهمانان سفيد پوست خود مىزدند، مهمانان سفيد پوست در عوض آن كه با حسن سلوك، سياهان را متمدن كنند به قدرى وحشى گرى مىكردند كه آن بىچارهها هزاران فرسنگ از جاده تمدن منحرف مىشدند، هنگامى كه سفيد پوستان يكى از سران سياه پوستان را با شكنجه مىكشتند كشيش به او گفت: حال كه كشته مىشوى به دين مسيح درآى تا بهشت جاى تو باشد، سياه پوست پرسيد: اين مسيحيان همه در بهشت مىروند؟ كشيش گفت: البته، آن مرد گفت بهشتى كه مسيحى در آن باشد جاى آسايش نيست. بزرگوارى پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - كفار قريش حد اعلاى آزار و ستمگرى را به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - روا مىداشتند، هنگامى كه اسلام مىآورند، آن حضرت با آنها كمال خوش رفتارى را مىنمود. ابوسفيان سرسختترين و معاندترين دشمنان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بود، هنگامى كه اسلام آورد رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - از غنايم جنگ حنين به او صد شتر عنايت فرمود. هنگامى كه آن حضرت از مكه هجرت فرمود، امانتهاى بسيار از كفار نزد آن حضرت بود، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - على را به جاى خويش گذارد تا همه امانتهاى كفار را رد كند. اميرمؤمنان - عليه السلام - فرمان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را انجام داد با آن كه كفار قريش كافر حربى و بت پرست بودند، خون و مال ايشان در اسلام قيمت نداشت، ولى چون هدف پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - ترويج درستى و مبارزه با فساد بود به دشمنان هم خيانت روا نداشت. بزرگوارى امام على - عليه السلام - اميرمؤمنان على - عليه السلام - با آن كه خود را خليفه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مىدانست و ديگران را نسبت به خود ستم كار و غاصب مىديد، ولى هيچ گاه بر خلاف آنها اقدامى ننمود و در مقام سرنگون كردن ايشان بر نيامد. با آن كه مصايبى بسيار و ظلمهايى بىشمار بر آن حضرت و همسر مقدسش دخت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فاطمه زهرا - عليها السلام - رفته بود على - عليه السلام - چيزى نگفت، چون انتقام را براى مقصود مقدس خود كه تحكيم اساس اسلام و نشر مذهب حق بود، مضر مىديد، زيرا پس از رحلت پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - اگر در ميان مسلمانان اختلاف روى مىداد بنيان اسلام از ميان مىرفت. ابوسفيان خواست كه چنين كارى بكند، ولى على - عليه السلام - جلوگيرى كرد و حتى به اين هم اكتفا نكرد و در تمام مشكلات به آنها كمك مىنمود و آنها را راهنمايى مىفرمود. خون سردى رجال بزرگ عالم، كسانى هستند كه به هنگام بروز مصايب خون سردى خود را حفظ كنند و جزع و فزع ننمايند. در خيلى از جنگهاى تاريخ، نور ديدگان و جگر گوشههاى قائدان بزرگ، نقش زمين مىشدند ولى خود آنان خم به ابرو نياورده و به فرماندهى خويش ادامه مىدادند تا وقتى كه فتح و ظفر در آغوش مىكشيدند و يا خود آنها در راه مقصود و هدف خويش جان مىدادند. امام حسين - عليه السلام - امام حسين - عليه السلام - پس از آن كه تمام يارانش كشته شدند؛ خويشاوندانش در برابر ديدگانش چون برگ درختان بر زمين مىريختند؛ برادران رشيد و فرزندان دليرش در حضورش جان دادند، خاندان عصمت را تقويت روحى نموده و آنان را براى اسيرى آماده فرمود، آن گاه قدم به ميدان جنگ گذاشته و مانند شير غران بر سپاه دشمن مىتازد و چنان به جنگ مىپردازد كه گويى ابداً مصيبتى نكشيده، داغى نديده است و تشنگى در آن حضرت يافت نمىشود، با صداى بلند فرياد مىزند: الموت أولى من ركوب العار؛ مرگ از زندگى با ننگ بهتر است105. حضرت زينب - عليها السلام - زينب كبرى از محترمترين و بزرگترين زنان اسلام است ختر اميرمؤمنان على و فاطمه زهرا - عليها السلام - است؛ خواهر امام مجتبى و سيدالشهدا عروش جعفر طيار است، بالاتر از همه آن كه سبط رسول خدا - صلوات الله عليهم است - گذشته از تمام اينها، داراى فضايل و كمالات بىشمار مىباشد. اين بانوى بزرگ اسلام به قدرى در مصايب استقامت و پايدارى نمود كه تا كنون كمتر از كسى ديده شده است. روز عاشورا همه عزيزانش از: برادران و برادر زادگان و فرزندان، در برابر چشمانش به خون آغشته شدند و همگى شهيد شدند، به طورى كه يك مرد سالم در خاندان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - باقى نماند، سرپرستى آن خاندان جليل از زنان و كودكان بنىهاشم و ياران برادرش به عهده زينب بود، هنگامى كه ايشان را با حالت اسارت از كربلا مىبردند، ضربات تازيانه از طرف دشمنان خدا بر زينب كبرى وارد مىآمد، كودكان از شتران بر زمين مىافتادند، زينب از شتر پايين آمده و آنها را سوار مىكرد، سربريده برادرش را در جلو چشمانش بر سرنيزه حركت مىدادند هنگامى كه به مجلس ابن زياد رسيد، زخم زبانهاى آن پليد نانجيب بر زخمهاى زينب نمك مىپاشيد. شهادت عزيزان از يك سو، تازيانه خوردن اسرا از يك سو و مصايب از هر طرفى بر زينب روى آورده بود، زينب همه را تحمل مىكرد و لب به شكايت نمىگشود و هر جا كه موقعيت مناسبى يافت مىشد - چه در كوفه و چه در شام - فجايع بنى اميه و ظلم و ستم آنها را بيان مىنمود و خيانت كوفيان را آشكار مىساخت. اين فتح در نظر يزيد بسيار بزرگ جلوه كرده بود، چون نخستين فتح دوره سلطنت او بود. غرور، سر تاپاى او را گرفته بود، از باده فتح و فيروزى سرمست شده، جوانى شعورش را برده، سلطنت عقلش را ربوده و شراب ناب هم ادراكى براى او باقى نگذاشته بود. اسيران را براى خودنمايى، در مجلس خود حاضر كرد مشغول به شماتت گرديد، دين و ايمان را به بازى شمرد و پست فطرتى خود را هنگامى آشكار ساخت كه با چوب خيزران بر لبان مقدس امام - عليه السلام - كه در حضورش گذاشته بودند نواختن آغاز كرد، در اين هنگام زينب خواست فجايع بنى اميه را بر مجلسيان و همه جهانيان روشن كند، بزرگى و طهارت خاندان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را ابلاغ كند و مظلوميت دودمان پيامبر را بشناساند، بدون آن كه اين همه مصايب، ايشان را از كار انداخته يا فكر او را فلج نموده باشد، از جاى برخاست و خطابه مفصلى ايراد نمود؛ اينك چند جمله از خطابههاى زينب - سلام الله عليها - را به يزيد - لعنة الله عليه - بزرگترين طاغوت عصر خود نقل مىكنيم و اين نكته را نيز خاطر نشان كه اين سخنان را بانويى اسير و به ظاهر شكست خورده كه همه مردانش شهيد شدهاند و هستى او به يغما رفته است خطاب به پادشاهى نيرومند و به ظاهر پيروز و دشمنى خونى و مست و لايعقل و جوانى بىمغز كه رحم و مهربانى ابداً در قالب او يافت نمىشود، مىگويد، تا كاملاً بزرگى روح زينب دختر على - عليه السلام - آشكار شود. خطبه زينب حضرت زينب - عليهاالسلام - پس از حمد و ثناى الهى و درود بر محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه شريفه را تلاوت كرد: ثم كان عاقبة الذين أساؤا السوأى أن كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزئون106؛ سر انجام كسانى كه به كارهاى زشت پرداختند، آن است كه آيات خدا را دروغ شمرده و مسخره كنند107. آن گاه يزيد را مخاطب قرار داده چنين فرمود: اكنون كه زمين و آسمان را بر ما تنگ كردى و هم چون اسيران ما را از اين سو به آن سو كشاندى به گمانت براى ما نزد خدا، پستى است و براى تو شرف؟ آيا فراموش كردهاى كه خدا در كتاب خود مىفرمايد: و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لأنفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذاب مهين108؛ كسانى كه كافر هستند مپندارند كه مهلت دادن ما به ايشان به سود آنها است؛ ما فقط براى اين آنها را مهلت مىدهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها عذابى خوار كننده خواهد بود. اى زاده بردگان! آيا اين از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را در پس پرده بنشانى و دختران رسول خدا را به اسيرى بكشانى و آنان را گشاده روى از اين شهر به آن شهر بگردانى تا هر پست و شريفى و هر دور و نزديكى بر ايشان بنگرد، در حالى كه مردانشان را كشته باشى و سرپرستانشان را نابود كرده باشى؟ چگونه مىتوان به كسى چون تو اميدوار بود، در صورتى كه از دهانت جگرهاى پاكان بيرون مىريزد109 و گوشتت از خون شهيدان روييده شده است؟ آن گاه زينب اشاره به چوب زدن يزيد بر دندان مقدس سيدالشهدا - عليه السلام - و خواندن اشعار كفر آميز او كرده و چنين فرمود: بار خدايا! از كسى كه بر ما ستم روا داشته انتقام بكش و حق ما را بگير و بر كسى كه خونهاى ما را ريخته و حاميان ما را كشته، غضب خود را روا بدار. اى يزيد! با چشمى در روز رستاخيز بر رسول خدا مىنگرى؟ در حالى كه خود جگر گوشههايش را ريختهاى، دخترانش را اسير كردهاى؛ البته در آن روز، خدا داد آنها را از تو خواهد ستاند: ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون110؛ گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى دارند. اى يزيد! براى تو همين بس كه تو را به دادگاهى مىبرند كه دادگر كل - خداوند عالم) قاضى آن دادگاه است و رسول خدا از تو شكايت نمايد و داد خواهى كند. اى يزيد! اگر چه پيش آمدهاى سهمگين و مصايب روزگار مرا ناچار كرده كه با تو سخن بگويم، ولى بدان كه قدر و منزلت تو نزد من بسيار حقير و كوچك است و كرده تو بزرگ؛ اينك تو را بسيار سرزنش مىكنم در حالى كه چشمان ما دودمان رسول خدا اشك ريز است و سينههاى ما آتش خيز. عجب است كه تو مىخواهى با كشتن حزب خدا، از كشتههاى حزب شيطان خون خواهى كنى111 اى يزيد! هر چند اكنون ما را غنيمت خود مىدانى، ولى به همين زودى بايد غرامت بپردازى، روزى كه هر چه كشتهاى بايد بدروى. زينب - عليها السلام - سخن خود را بدين جمله پايان داده و فرمود: اى يزيد! پس هر حيله دارى به كار بر و آن چه مىتوانى بكوش؛ به خدا سوگند كه نيكنامى ما از ميان نرود و اين لكه ننگ از دامان تو شسته نخواهد شد. و أن لو استقاموا على الطريقة لأسقيناهم ماء غدقاً112. موفقيت در دو جهان ششمين موردى كه استقامت در آن موجب به دست آوردن سعادت و خوشبختى است پايدارى در فرمان بردارى از فرمانهاى پروردگار است، آرى، سر بزرگ موفقيت در هر دو جهان، بستگى به اطاعت فرمان خدا دارد. گردن نهادن به اوامر خدايى، بزرگترين موفقيتها و سربلندىها را در بر دارد. اطلاعت خداى تعالى با موفقيت در دنيا و آخرت تناسب مستقيم دارد. هر چه در اطاعت خدا بيشتر كوشش و پايدارى شود، سعادت و خوشبختى، بيشتر خواهد بود. نقطه اتكا اگر دو تن را در نظر بگيريم كه به سوى يك هدف روان هستند، آن كه محكمتر از ديگرى قدم بر مىدارد، كسى است كه نقطه اتكاى او محكمتر از ديگرى است و پشتيبانى دارد كه رفيق او دارا نيست از اين جهت، مطمئنتر راه مىرود و اعتمادش به وصول به مقصود بيشتر است و همين اعتماد هم او را به مقصود نزديكتر مىسازد، كسانى هم كه از دور ناظر راه پيمودن اين دو تن هستند، آن كسى را كه با اطمينان قدم بر مىدارد، به مقصود نزديكتراز ديگرى مىبينند. در اين زمان نيز موفقيت با كسى است كه طرفدارى محكم و پشتيبانى توانا داشته باشد. نگه دارى مقام عالى و ارجمند نيز بستگى به داشتن نقطه اتكاى محكم دارد، هر چه نقطه اتكا محكمتر باشد، انسان بهتر مىتواند گوهر گرانبهاى خود و يا موقعيت عالى كه نصيبش شده است را نگه دارى كند و از دست ندهد. قوىترين پشتيبان پس از ياد آورى اين مقدمه بديهى است كه هر كسى به آن اذعان دارد بايد توجه داشت كه بزرگترين نقطه اتكا و قوىترين پشتيبان، همانا حضرت بارى تعالى است. هر كس بخواهد موفقيت و سعادتى احراز كند بايد نظر رحمت خداى متعال را به خوبى جلب كند تا در تمام مقاصد، كاميابى از آن او بشود. قدمهاى محكم و استوار، هميشه از خدا پرستان است، چون خدا پشتيبان آنان است، خدا پرست حقيقى كسى است كه فرمانهاى خدا را اطاعت بنمايد و آن كس كه به زبان بگويد: من خدا پرست هستم، ولى فرمانهاى حق را مطيع نباشد، خداپرست حقيقى نخواهد بود؛ نظر لطف خداوند نسبت به همه بندگان يكسان است. پس آن كس كه بيشتر از ديگران بخواهد رحمت حق را متوجه خود سازد بايد با ساير بندگان حق در اطاعت و فرمانبردارى تفاوت داشته باشد. برترى از ساير بندگان حق، فقط به وسيله اطاعت از احكام الهى خواهد بود. همان طورى كه آفتاب تابش خود را به تمام جهان به طور مساوى پخش مىكند، ولى هر موجودى كه شايستگى بيشترى داشته باشد، بيشتر از تابش آن بهرهمند مىشود، رحمت حق نيز بر بندگان چنين است؛ ولى با يك تفاوت كه آفتاب اگر خواسته باشد به يك موجودى بيشتر از موجودات ديگر تابش خود را اضافه كند نمىتواند، ولى حضرت حق مىتواند. شايستگى بر كسب فيض، هر چه بيشتر باشد، افاضه و نورافشانى نيز بيشتر خواهد بود، مقتضاى لطف خداوندى آن است كه رحمتش بر همه موجودات يك سان باشد، مگر آن كس كه در اطاعت حق كوشاتر باشد. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: ان طاعة الله نجاح كل خير بيتغى و نجاة من كل شر يتقى113؛ فرمان بردارى خدا رساننده هر خيرى است كه طلب شود و رها كننده از هر شرى است كه پرهيز شود. استقامت در طاعت پايدارى و فرمانبرى خدا آن است كه وظايفى كه از جانب آن وجود مقدس تعيين شده انجام داده شود: عبادات هشت گانه: نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، به طور صحيح اطاعت شود، بدون آن كه سستى و سهل انگارى در اطاعت آنها به كار رود. عبادات، وسيله ملاقات بنده خدا هستند؛ همانطورى كه بايد وسايلى برانگيخت تا به ملاقات بزرگان نايل شد و خواستهها را بر ايشان عرضه كرد، عبادات نيز وسايل ملاقات حضرت حقند. در حضور حق بنده در وقت انجام دادن فرايض مذهبى كه از طرف حضرت بارى تعالى تعيين شده است خود را در حضور حق مىبيند، لذا مستحب است كه پس از تمام شدن هر نماز، عرض نياز به درگاه خداى تعالى كند و از پيشگاه مقدس او حاحت بخواهد. چه خوش گفت آن كه گفت:
فرمانپذير حقيقى فرمان حقيقى كسى است كه آن چه دلش مىخواهد نكند، بلكه آن چه خواسته خداست انجام دهد، دلش مىخواهد عمل شهوانى مرتكب شود و اموال مسلمانان را به يغما برد، ولى خداى تعالى او را از چنين كارى نهى فرموده است و بايد فرمان او را بپذيرد و خواسته دل را زير پا بگذارد؛ دلش مىخواهد مسلمانى را نابود كند؛ زيرا به او توهين كرده است، ولى خدا منع فرموده است، دلش مىخواهد محرمات را بيشتر از غضب سرچشمه مىگيرد و يا از شهوت مرتكب شود، ولى خدا از آنها جلوگيرى كرده است، زمستان، در اتاق گرمى نشسته و با دوستان خود به انس پرداخته است، دلش مىخواهد تا آن جا كه مىتواند جلسه را طولانى كند تا بيشتر به او خوش بگذرد، ولى خدا فرموده است: برخيز و وضو بگير و نماز به جاى آور، از همسايهات اطلاع بگير و ببين او هم مانند تو اطاق گرمى دارد؟ اگر ندارد از او دستگيرى كن و روا نيست كه تو در جاى گرم بخوابى و همسايه تو از سرما بلرزد، دلش مىخواهد تنبلى را پيشه خود كند و به هيچ وجه به دنبال كسب و كار نرود، ولى خداى متعال مىفرمايد: بايد كار كرد و كوشش نمود، خدا فرد بيكار را دوست ندارد. در اثر زراعت يا تجارت سرمايهاى به دست آورده است، دلش مىخواهد آن را بيندوزد و روز به روز بر آن بيفزايد، ولى خدا مىفرمايد: حق فقرا و بينوايان را كه در آن با تو شريك هستند بپرداز. در تمام اين مراحل بايد خواسته دل خود را كنار گذارد و فرمان خداى را اطاعت كند؛ در اين وقت است كه مىتوان او را فرمان به اوامر حق شمرد. آن گاه است كه درهاى رحمت حق بر او گشوده خواهد شد و باران رحمت بىحسابش بر وى باريدن خواهد گرفت. آن هنگام است كه هر دورى بر او نزديك و هر دشوارى، آسان مىشود. آن وقت است كه بزرگترين نقطه اتكا و بهترين پشتيبان را براى خود به دست آورده است و هر قدمى كه به سوى هر هدفى بر مىدارد، از ديگران محكمتر و استوارتر است. آن وقت است كه آسايش دنيا و آخرت را براى خود مهيا نموده است و مسلمانانى را كه در گردابهاى نابودى افتادهاند نجات مىبخشد و به راه راست راهنمايى شان مىكند. قرآن مجيد مىفرمايد: و أن لو استقاموا على الطريقة لأسقيناهم ماء غدقاً114؛ اگر به همان راهى كه از سوى خدا تعيين شده است قدم بردارند و پايدار باشند، نعمتهاى حق را بر آنها سرازير خواهيم كرد. استقامت در طاعت خدا آن است كه از فرمانهاى حضرت پروردگار در هيچ حال و هيچ وقت سرپيچى نشود، ما مسلمانان از بس از راه خدا دور افتادهايم در نظر ما اطاعت فرمانهاى خدا بسيار مشكل مىنمايد و حال آن كه چنين نيست، اگر همت بر آن گماشته شود، خداى متعال شوقى عنايت فرمايد كه هر يك از عبادات از گواراترين لذايذ شمرده شود و ترك معاصى يكى از شادىها و خوش حالىها خواهد بود. امام باقر - عليه السلام - به وسيله پدران بزرگوارش از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نقل مىفرمايد كه: روز قيامت منادى حق ندا مىدهد: اهل استقامت و پايدارى كجا هستند؟ دستهاى از بندگان خدا بر مىخيزند، ملايكه به سوى ايشان مىروند و مىپرسند: شما چه استقامتى كرديد؟ جواب مىدهند: ما در فرمانهاى خدا پايدارى كرديم؛ آن گاه منادى از طرف خدا صدا مىزند: اين بندگان من راست مىگويند، راه آنها را باز كنيد كه بدون باز خواست داخل بهشت شوند115. روش عقلا عقلاى عالم هميشه به واسطه منافع سرشار، هر چند دير به دست آيد، از منافع كم - هر چند زود به دست آيد - چشم مىپوشند و دست بر مىدارند و با آن كه حداكثر زندگانى در اين عالم، در عصر ما بيشتر از صد سال نخواهد بود، نزد عقلا سزاوار نيست كه از منافع زياد در مدت نامحدودى كه پايان نخواهد داشت دست برداشته شود و به منافع كم در مدت محدود قناعت شود، بلكه كسى كه فرمانهاى خداى را به كار بندد در همين مدت محدود هم آسايش او از ديگران بيشتر و عزتش افزونتر، روح فرح و انبساط او بيشتر خواهد بود، غم و غصهاش كمتر، تندرستى و سلامتى او زيادتر و روحش قوىتر و پاكتر خواهد بود؛ زيرا پيروزى از شهوات اغلب جز زيان مالى و ناخوشى و بيمارى سودى نخواهد داشت. كسانى كه از خواهشهاى نفس خود پيروى كردند سرانجام از خيرات دست خالى و از گناه و جنايات دستشان پر بوده است. آيا موسى - عليه السلام - سعادتمندتر و خوشبختتر بود يا فرعون با آن همه تشكيلات؟ پيامبر اسلام - صلى الله عليه و آله و سلم - خوشبختتر بود يا ابوجهل؟ سيدالشهدا - عليه السلام - بيشتر بهره برد يا يزيد بن معاويه؟ نيكنامى جاويدان از آن حسين - عليه السلام - شد، ولى بد نامى هميشگى از آن يزيد - لعنه الله -. اگر زندگانى اين دو تن را با يك ديگر بسنجيم با هم قابل قياس نيستند، زيرا حسين - عليه السلام - فداكارى كرد، در راه خدا دست از حيات دنيا كشيد، در برابر، لذت هميشگى و زندگانى ابدى را به دست آورد، ولى يزيد چند روزى، مست پيروزى ظاهرى شد، در مقابل، به عذاب قلبى و نيش درونى دچار گرديد و خود و خاندان خود را ننگين كرد، عذاب الهى را در قبر چشيد و آتش خشم خدا در قيامت، در انتظار اوست و پشيمانى براى او سودى نخواهد داشت. پيروى از خواستههاى دل مطابق دل خواه رفتار نمودن و دستورات خدا را به كار نبستن و پيوسته در راه مطامع و آز قدم برداشتن، جز فقر و بيچارگى و ناتوانى و بيمارى، ثمرى نخواهد داد. در اين وقت است كه مورد استعمار و استثمار اقويا قرار خواهد گرفت:، چون خودش ضعيف و ناتوان است و پشتيبان قوى نيز ندارد. آنان كه از او نيرومندترند حلقه اطاعت خود را به گردنش خواهند انداخت. آرى، از اطاعت خدا گريختن، سبب مىشود كه پستترين مردم و خون خوارترين اشخاص بر انسان حكومت كند، مالش را ببرند، ناموسش را بر باد دهند، به بيگارىاش بگيرند، هر چه ناله و فغان كند كسى به داد او نرسد و جز سوختن و ساختن چارهاى نخواهد داشت:
عرب، پستترين ملل عالم بود كه به واسطه اسلام عزيزترين ملل عالم گرديد. مسلمانان بر اريكه عزت و اوج سعادت استوار شدند، چون طاعت خدا را كه سرچشمه سعادتهاست پيشه خود قرار دادند، ولى همين كه مسلمانان از فرمان خدا سرپيچى كردند، به چنين روزگار نكبت بارى دچار شدند. پس بر هر فردى از مسلمانان لازم است كه دست تضرع و زارى به درگاه حضرت حق دراز كند تا شايد نظر رحمتى كند و عزت از دست رفته باز آيد. فلذلك فادع و استقم كما أمرت و لا تتبع أهواءهم116. مورد هفتم از موارد استقامت، استقامت در دعوت و تبليغ است كه از بزرگترين صفات پسنديده به شمار مىرود و كسى كه داراى آن باشد، موفقيت قطعى در مقصود خواهد يافت. انواع دعوت دعوت و تبليغ گاهى با زبان و قلم انجام مىشود و گاه با رفتار و كردار. تبليغ به وسيله گفتن و نوشتن، داراى شرايطى هست كه اساسىترين شرط آن، پاكى تبليغ كننده و خوش نامى او نزد مردم است و بايد به آن چه مردم را بدان مىخواند، معتقد باشد و بدان عمل كند، در غير اين صورت تبليغات او مؤثر نخواهد بود و نيز بايد پايدارى خود را در آغاز دعوت بيازمايد كه تا چه حد مىتواند در برابر مخالفان خود پايدارى كند، كه اگر در خود استقامت در تبليغ نمىبيند و بيم آن دارد كه اثر خستگى يا تهديد و تطميع، از مقصد خود دست بردارد، بدين كار خطير دست نزند كه هم خودش نابود خواهد شد و هم مرام و مسلك او از ميان خواهد رفت. يا آن كه دعوت را به مقدار توانايى خود و با روشى عاقلانه انجام دهد، زيرا اگر دعوت شدت يابد، به طورى كه تمام دستگاههاى فساد به مخالفت او برانگيخته شود، جز زيان قطعى از دعوت خود نخواهد برد. گاهى مىشود به واسطه خودخواهى كه در تبليغ كننده موجود است به دشمن به نظر حقارت مىنگرد و دستگاههاى فساد را چيزى نمىشمرد و بىگدار به آب مىزند؛ البته جز شكست و نابودى نتيجهاى نخواهد برد. روش پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - در تبليغ نخستين روزى كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - براى دعوت به اسلام و نجات جهان از گم راهى قد برافراشت، يكه و تنها بود، حتى يك زن از خويشان و دوستانش با وى هم صدا نبودند، ولى به واسطه استقامت آهنين خود كه با عقلانهترين روش توام بود، روز به روز بر مسلمانان و ياران آن حضرت افزوده مىشد. دعوت خود را با برنامه منظم و نقشه دقيقى آغاز كرد، قدم به قدم جلو رفت، آن نقشه منظم و دقيق را به قدرى خوب اجرا نمود كه در هيچ موقعى عقب نشينى نفرمود، عجله و شتاب زدگى به خرج نمىداد، ابتدا نزديكترين كسان و خويشان خود را دعوت فرمود، در اين قدم كه موفقيت پيدا كرد عموم خويشان خود را به اسلام دعوت كرد فرمود، سپس پا را فراتر نهاد و اهل مكه را به طور مخفى دعوت كرد، پس از اندى، دعوتش را در مكه آشكار ساخت و در محافل و مجالس قريش آنان را به راه خدا مىخواند، آن گاه پا را بالاتر گذارد و تمام عرب را به راه حق و حقيقت دعوت نمود و آن قدر كوشيد تا توانست عالىترين قوانين اصلاحى و اجتماعى كه آسايش را در دنيا و آخرت تأمين مىنمود و از طرف خداى تعالى، اسلام ناميده شده بود، به جهانيان بشناساند. استقامت در دعوت پايدارى در دعوت انواع و اقسامى دارد كه يكى از آنها كيفيت دعوت و راهنمايى است؛ يعنى وظيفه دعوت را در جا نبايد يك نواخت انجام داد، بلكه بايد با هر كسى به گونهاى جداگانه سخن گفت و در هر مقامى، مناسب اقتضاى آن مقام بايد گفت و گو كرد، جوان را طورى بايد دعوت نمود، پير را طور ديگر، زن به يك طرز ارشاد مىشود، مرد به گونهاى ديگر، سرمايهدار را نبايد همچون بىنوايان به راه حق خواند، حتى ساعات تبليغ هم در طرز سخن تفاوت مىكند. همان طورى كه ملل عالم در اخلاق و عادات با يكديگر مختلف هستند، تبليغات نيز در آنان بايد مختلف باشد و نيز با كسانى كه تحصيل كردهاند و فهم سرشار دارند تبليغ را بايد به لباس علمى و فلسفى در آورد، ولى با بىسوادان با زبان ساده سخن گفت. اقسام تبليغ از نظرهاى مختلف تبليغ از نظر تبليغ كننده هم تفاوت مىكند؛ اگر جوان باشد بايد به طورى تبليغ كند و از بعضى الفاظ خوددارى كند، چون مردم از جوانان كاملاً شنوايى ندارند و هم چنين موقعيتهاى مختلفى كه تبليغ كنندگان دارند موجب مىشود كه با هم در طرف تبليغات مختلف باشند و همان طورى كه در سفره مهمانى انواع و اقسام غذاها و نوشيدنىها موجود است تا هر غذايى به كام هر كس گورا آمد از آن تناول كند، تبليغات نيز چنين است، بايد كيفيات مختلفى داشته باشد و اگر همه تبليغ كنندگان با هم يكنواخت دعوت كنند، آن طورى كه با اختلاف طرق تبليغ نتيجه مىگيرد، نتيجه نخواهد گرفت، بلكه در مواردى نتيجه معكوس خواهد داد. تبليغ از نظر زمان تبليغ به واسطه زمانهاى مختلف و اختلاف افكار مردم و قدرتهاى مختلفى كه در زمانهاى مختلف حكومت مىكند؛ اگر در زمانى، تبليغ به طرزى موثر شده است، دليل بر آن نيست كه در هر زمان بايد همان طور تبلغى كرد. حضرت سيدالشهدا - عليه السلام - در يك زمان به واسطه پيمانى كه امام مجتبى - عليه السلام - با معاويه بسته بود بر ضد تشكيلات فاسد اموى تبليغات علنى نمىنمود، ولى به طرز بديع و نوينى مردم را تبليغ مىفرمود و فساد دستگاه حكومت اموى را به مسلمانان مىرسانيد؛ روز عرفه بود، مسلمانان از نقاط مختلف براى عبادت حج آمده بودند، سيدالشهدا - عليه السلام - در بيابان عرفات ايستاد و رو به سوى آسمان كرد و در حالى كه از شدت تاثر از چشمهاى مقدسش اشك سرازير بود دعاى معروف عرفه را انشا كرد. كسى كه اين دعا را دقيقاً مطالعه كرده باشد مىداند كه امام سوم - عليه السلام - به چه زبانى و با چه عباراتى عالى و مضامينى دلكش، مردم را به سوى خدا دعوت نموده و كيفيت خداپرستى را به مردمى كه از حقايق دورند تعليم فرموده و چشم و گوش مسلمانان را باز نموده و به آنها فهمانيده است كه حكومت اموى، حكومتى نيست كه اسلام آن را آورده باشد، زمامداران اموى جز يك دسته شهوتران طماع خود خواه چيز ديگرى نيستند، ولى همين سيدالشهدا - عليه السلام - به وقتى كه يزيد بر اريكه سلطنت نشسته و مدت پيمان با معاويه سر آمد، به طور ديگر قدم برداشت، بزرگان عشاير و رؤساى عراق و نقاط ديگر را بر ضد حكومت يزيد برانگيخت، كسانى را با ملاقات و به طور مستقيم تبليغ فرمود، عدهاى را با نامه و فرستادن قاصد ارشاد نمود و خود قد مردانگى بر ضد حكومت يزيد علم كرد، آن قدر استقامت ورزيد تا جان خود و بهترين جوانان و عزيزانش را در آن راه گذاشت و به دنيا نشان داد كه نبايد زير بار ظلم و بيدادگرى رفت و مرگ از زندگانى ننگين بالاتر است. تبليغات متناسب تبليغ گاهى اقتضا مىكند كه هدف را به طور داستان و قصه براى طرف گفت و او را از راه كج بازداشت و به راه راست راهنمايى كرد و اين گونه تبليغ گاه به قدرى مؤثر مىشود كه شخص تبليغ شده اعتقادى راسخ به سخن پيدا نموده و يكى از پشتيبانان آن مقصد و فداكاران آن راه مىشود، داستان هايى كه خداى تبارك و تعالى در كتاب خود آورده است تمامى از اين قبيل باشند تا مسلمانان از آن سرمشق بگيرند و گرد باطل نگردند. غريبان همين راه را در فاسد كردن اخلاق مسلمانان به كار بردند، اغلب رمان هايى كه از اروپا به كشورهاى اسلامى آمده است جز فساد اخلاق نتيجهاى ندارد، چنان چه يا دزدى و خيانتكارى را به خواننده مىآموزد و يا غريزه جنسى را در جوانان تحريك كرده و كيفيت به كار بردن آن را به آنها تعليم مىكند. نويسندگان ما بدبختانه نويسندگان ما به جاى آن كه داستان هايى كه موجب تهذيب اخلاق شود بنگارد، از غربيان پيروى كرده نظاير همان داستانهاى عشقى و جنايى را نگاشته و مىنگارد و آتش را دامن زده و مىزنند و به يك باره اخلاق دختران و پسرانى كه با اين داستانها آشنا هستند را فاسد كرده و مىكنند و آنها سرازير سياه چال فحشا و نابودى نموده و مىنمايند117. موانع تبليغ موانعى كه براى دعوت كننده در هنگام تبليغ يافت مىشود نبايد او را از مقصد خود باز دارد، حتى اگر مرگ را هم در برابر چشم خود مجسم ديد سخن خود را بگويد و از مرگ نهراسد، زيرا تبليغ كننده بايد تمام همش، مرامش باشد نه خودش. پس سزاوار است كه جان خود را در راه هدف خود ببازد و از بزرگترين خطرات و تهديدات بيمى نداشته باشد. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - وارد مسجدالحرام شد، به يك باره كفار قريش گرد آن حضرت را گرفتند و بر دور ايشان حلقه زدند و با شدت پرسيدند: تو هستى كه به بتهاى ما دشنام مىدهى و مذهب ما را باطل مىخوانى؟ با آن كه هنوز آغاز اسلام بود و رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - غريب بود با كمال قدرت فرمود: آرى من هستم كه اين سخنان را مىگويم. اين جمله كوتاه و محكم آن حضرت به قدرى در كفار موثر شد كه اگر خيال سويى هم داشتند، متزلزل شدند. استهزا مانع بزرگ ديگرى كه براى دعوت كننده پيدا مىشود و بايد در برابر آن استقامت ورزد، استزا و سخريه است كه در نظر بسيارى، از كشته شدن دشوارتر است. كفار قريش و كودكانشان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را استهزا مىنمودند. گاه از دنبال آن حضرت روان شده و كف مىزدند، ولى كوچكترين تاثيرى در اراده آهنين آن حضرت نداشت. روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در صفا تشريف داشتند، ابوجهل كه از اشراف كفار بود آن حضرت را تنها يافت، بىاندازه ناسزا گفت و تمسخر كرد، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در برابر رفتار و كلمات زشت او ابداً سخنى نگفت و لب فروبست و با خون سردى و آرامش كامل اين ساعت را گذرانيد، زنى ناظر اين واقعه بود، دلش بر آن حضرت سوخت و داستان را به حمزه عموى حضرت كه هنوز اسلام نياورده بود و در همان وقت از شكار باز مىگشت گفت. حمزه از جوانان رشيد و دلير بنىهاشم بود، روزها به شكار مىرفت، هنگامى كه از شكار باز مىگشت يك سره به مسجدالحرام مىرفت و خانه خدا را طواف مىنمود و به خانه مىرفت. حمزه وارد مسجدالحرام شد، ديد ابوجهل در انجمنى از كفار قريش نشسته است، به سوى آنها رفت و با كمانى كه در دست داشت چنان بر فرق ابوجهل نواخت كه سرش شكافت، آن گاه ابوجهل را كتك فراوانى زد و گفت تو را نرسد كه به برادرزاده من جسارت كنى، جوانان بنى مخزوم (قبيله ابوجهل) به دفاع برخاستند، ابوجهل كه از صلابت و رشادت حمزه و بنى هاشم آگاه بود، آنها را منع مىكرد و گفت: حمزه - عليه السلام - راست مىگويد من به محمد جسارت كردم. اين موقع بود كه حمزه از شدت غضب و تأثر اسلام آورد و يكى از پشتيبانان بزرگ اسلام گرديد. تطميع مانع ديگرى كه براى دون همتان در تبليغ يافت مىشود، تطميع است كه مبلغ خود را بايد از اين خطر هم نگاهدارى كند، چون تطميع انواعى دارد و به زبانهاى مختلف و صورتهاى گوناگون در برابر مبلغ جلوه گرى مىكند، او بايد در برابر همه استقامت كرده و دست از هدف خود بر ندارد. دعوت با برهان قرآن دعوت را به سه گونه تقسيم كرده است: يكى حكمت و ديگرى موعظه حسنه و سوم، مجادله به طرز احسن؛ حكما مىگويند: مراد از حكمت، برهان است كه هم اقناعى است و هم الزامى. برهان به كسانى كه داراى مرتبه عالى از تحصيل و فهم و ادراك هستند، اختصاص دارد. هر كسى شايستگى ندارد كه با او با برهان سخن گفته شود. موعظه حسنه مراد از موعظه حسنه، خطابهاى است كه براى دعوت طبقات ديگر مردم به كار برده شود، رجال بزرگ دين، اغلب دعوتهاى خود را به طريق خطابه انجام دادهاند، خطابه، اقناعى است و براى كسانى كه داراى ادراك عالى نيستند به كار برده مىشود، ولى گاهى مطالب برهانى به صورت خطابه بيان مىشود؛ اين قسم، عالىترين اقسام دعوت است؛ قرآن از اين گونه دعوت بسيار دارد، داستان حضرت ابراهيم - عليه السلام - كه ستارگان را ديد و پنداشت كه خداست آن گاه كه افول كردند گفت: اينها خدا نيستند و آيه شريفه: لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا118 از اين قبيل است كه توضيح اين دو برهان موجب تفضيل خواهد بود. مجادله احسن مراد از مجادله به طرز احسن، جدل است كه فقط الزامى است. جدل براى رفع شبهات معاندان و كسانه كه مىخواهند ايجاد شك و ترديد در مغزهاى مسلمانان بنمايند به كار برده مىشود جدل به طرز احسن آن است كه مبلغ، انكار حق نكند، هر چند مخالف بخواهد آن را پايه مطلب باطل خود قرار دهد، اگر اين دستور را دانشمندان به كار مىبرند، اوضاع مسلمانان به گونه ديگرى بود، هم مسلمانان را تهذيب مىكردند و هم كفار را به دين اسلام مىخواندند. دهانش بشكند آن كه گفت: حرف حق نزن سرت را مىبرند و اين فكر را در مسلمانان القا كرد و چون با تنبلى تطبيق مىكرد در ميان ما مسلمانان ريشه دوانيد، ولى حقيقت مطلب چنين نيست، حرف حق را بزنيد. بگذاريد سرتان را ببرند كه در زير سايه رحمت خدا جاى داريد و اگر نبريدند حرف حق گفته شده و وظيفه انجام شده است. دعوت رسول خدا تنى چند119 از سران قبيله شيبان ثعلبه كه در ميان آنها مفروق بن عمر،هائى بن قبيصه،120 مثنى بن حارثه و نعمان بن شريك بودند به خدمت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيدند. مفروق كه در زيبايى و سخن گويى بر همه برترى داشت و دو گيسو از دو سوى او آويخته بود از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - پرسيد: اى برادر قريش؟ به چه چيز مردم را مىخوانى؟ رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: گواهى دهند كه جز خداى يگانه خدايى نيست و شريك ندارد و اين كه من پيامبر خدا هستم و مرا پناه دهيد و يارى كنيد، زيرا قريش به دين خدا پشت كردهاند و و به دشمنى با آن برخاسته و پيامبر خدا را دروغگو خواندهاند و به باطل گراييده و از حق سرپيچى كردهاند، ولى خداست كه بىنياز و ستوده است. مفروق گفت: اى برادر قريش! مردم را به چه دعوت مىكنى؟ رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه را تلاوت كرد: قل تعالوا أتل ما حرم ربكم عليكم ألا تشر كوا به شيئاً و بالوالدين احساناً و لا تقتلوا أولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ذلكم وصكم به لعلكم تعقلون121؛ اى پيامبر ما بگو: بياييد تا شما را به آن چه كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است آگاه كنم، براى او شريك قرار ندهيد، به پدر و مادر نيكى كنيد، فرزندانتان را از بيم تنگ دستى مكشيد، ما شما را روزى مىدهيم، به كارهاى زشت چه آشكارا و چه نهان نزديك نشويد، هيچ كس را مگر به حق و عدالت نكشيد، اين است سفارشى كه خدا به شما مىكند شايد دريابيد و به كار بنديد. مفروق گفت: اين سخن از زمينيان نيست، زيرا اگر از ايشان بود ما مىدانستيم، اى برادر قريش! بازگوى به چه دعوت مىكنى؟ رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه را تلاوت كرد: ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون122؛ فرمان الهى است كه با عدالت و نيكى رفتار نماييد خويشان را دستگيرى كنيد، خدا شما را از كارهاى زشت و ناپسند و ستم نهى مىكند و اندرز مىدهد، شايد شما به خود آييد123. مفروق گفت: به خدا سوگند كه به اخلاق پسنديده و كردارهاى نيك دعوت مىكنى، مردمانى كه تو را دروغگو خواندند و با تو به دشمنى برخاستند، از راه حق منحرف شدند. 18 - استقامت در تبليغ با رفتار و كردار فلذلك فادع و استقم كما أمرت124.تبليغ عملى دعوت و تبليغ با رفتار و كردار بسيار مشكلتر از دعوت با زبان و گفتار است. كسى كه سالها مردم را به راست گويى و درست كارى دعوت كند چندان كار بزرگى انجام نداده است، ولى كسى كه ساليان دراز جز راستى سخنى از او شنيده نشده باشد هر چند براى او زيان داشته و دروغ سودمند بوده است، كسى كه از آغاز زندگى جز پاكى و درست كارى از او ديده نشده و در تمام عمرش دست از پا خطا نكرده و يك نقطه سياه نداشته است، چنين كسى داراى مقامى ارجمند و منزلتى بلند خواهد بود، چون تمام دشوارىها براى خاطر حق تحمل كرده است. از همين نظر، دعوت با رفتار موثرتر از دعوت به وسيله گفتار تنهاست و به همين نسبت استقامت و پايدارى در دعوت با رفتار بسيار مشكلتر از استقامت و پايدارى در دعوت به وسيله گفتار است. تبليغ به وسيله گفتار اگر كردار هم راه نداشته باشد چندان موثر نخواهد بود، در صورتى كه اگر كردار با رفتار هم راه باشد، موثرترين وسيله پيش رفت مىباشد و دستگاههاى فساد، سختترين مبارزه را با آن خواهند نمود تا آن را ريشه كن كنند و تبليغ كننده را نابود سازند، زيرا اگر اين گونه تبليغ ادامه يابد، ريشه فساد را قطع خواهد كرد. رفتار امام سجاد - عليه السلام - شايد يكى از علل آن كه بنى اميه امام سجاد - عليه السلام - را مسموم كردند اين بود كه در آن زمان به واسطه قدرت و نفوذى كه داشتند، كسى را ياراى آن نبود كه فساد امويان را به مردم بگويد و ستم گرى آنها را آشكار سازد، ولى امام سجاد - عليه السلام - عملاً بر ضد تشكيلات فاسد امويان دعوت فرمود و با رفتار خود ستم گرى آنها را ثابت مىنمود و نشان مىداد كه اين جنايت كاران، شايستگى زمام دارى را ندارند، هنگامى كه آب وضو براى آن حضرت مىآوردند از تأثرات درونى خويش جلوگيرى نمىكرد و از ديدگان مبارش اشك سرازير مىشد؛ به خاطر مىآورد كه امويان پدر بزرگوارش و نور چشم رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را با لب تشنه سر بريدند و ستم گرى را به نهايت رسانيدند. به دكان قصابى كه مىرسيد گوسفند كشتهاى را كه مىديد مىپرسيد آيا اين حيوان را در موقع كشتن آب داديد يا نه؟ و گريه مىكرد و مردم نيز به گريه آن حضرت مىگريستند، گريستن آن حضرت اثر بزرگى در دلهاى مسلمانان مىگذاشت و ظلم و ستم بنى اميه را كاملاً مجسم مىنمود، شايد يكى از علل آن كه گريه بر سيدالشهدا - عليه السلام - مستحب است، همين باشد كه پيوسته مسلمانان، ستم گرى و بىرحمى و بىانصافى را در نظر بياورند؛ مبادا كسى به خيال اين گونه ستم گرىها بيفتد؛ لذا بارها ستم كاران از عزادارى سيدالشهدا - عليه السلام - جلوگيرى كردهاند، ولى سرانجام شكست خوردن و نابود شدند و عزادارى سيدالشهدا - عليه السلام - باقى است. تأثير عميق دعوت عملى تبليغ عملى از دو نظر تأثيرش از تبليغ لفظى عميقتر است: يكى آن كه مىرساند كه تبليغ كننده به مرام و مسلك خود پاى بند و به هدف خويش ايمان دارد و خود اين موضوع كه مردم بدانند كه دعوت كننده و هدف خود معتقد است تأثير بسزايى در پيش رفت مقصد دارد، چون هر كس به حسب طبع از دروغگو و رياكار و عوام فريب، متنفر است و از آن طرف، مردم كسى را كه يك دل و يك رو باشد دوست مىدارند و اين صفت در پيش رفت دعوت، كمك مىكند. برترى ديگرى كه دعوت عملى بر دعوت لفظى دارد آن است كه، چون بيشتر مردم عقلشان به چشمشان است تا چيزى را نبينند كمتر باور مىكنند، اگر در حضور آنها از چيزى بسيار بحث شود اثرى پابرجا در قلب آنها نمىگذارد، ولى همين كه آنها را به چشم ديدند فوراً تسليم مىشوند، چنان چه مثل: شنيدن كى بود مانند ديدن از اين جا برخاسته است. شما بارها بگوييد: خيانت بد است و درست كارى خوب است. صبح بگوييد، عصر بگوييد، شب و روز بگوييد، ولى اثرى كه از ديدن در روح انسان پيدا مىشود به مراتب عميقتر از آن است كه گوش را از شنيدن اين جمله خسته كنيد. آرى: دو صد گفته چون نيم كردار نيست هميشه از فداكارى در راه دين سخن بگوييد، و يك نيمه فداكارى و از خود گذشتگى نشان دهيد، چهارصد مرتبه به قول اين شاعر موثرتر خواهد بود.
| ||||||||||||||||
|