next page

fehrest page

back page
نتيجه معنوى
بهره معنوى و صبر در مصايب آن است كه: خداوند متعالى بهترين پاداش‏هاى نيكو را عنايت خواهد فرمود، چنان چه قرآن خطاب به مسلمانان مى‏فرمايد:
ما شما را به مقدارى از مصايب مى‏آزماييم، سپس به كسانى كه در برابر مصايب صبر و پايدراى كنند مژده مى‏دهد كه بهشت برين و جنات عدن الهى در انتظار آن هاست، زيرا آن‏ها كسانى بودند كه رضاى حق را بر رضاى خود مقدم داشتند و روترش نكردند و چين به ابرو نفكندند و تسليم خواسته‏هاى حق شدند، پاداشى كه خداى تعالى عنايت فرمايد، پاداش خدايى است كه نظير و مانند ندارد و فوق آن تصور نمى‏شود، براى وصول به چنين پاداشى سزاوار است كه آدمى هرگونه مصيبت و رنجى را تحمل كند تا بدان رنج خداداد برسد. امام صادق - عليه السلام - مى‏فرمايد:
لا تعدن مصيبة اعطيت عليهاالصبر و استوجبت عليها من الله ثواباً مصيبة انما المصيبة أن يحرم صاحبا أجرها و ثوابها اذا لم يصبر عند نزولها104؛
مصيبت را كه در برابر آن استقامت ورزيديد و از خدا پاداش گرفتيد مصيبتش نخوانيد، بلكه مصيبت آن گاه است كه در برابر آن صبر نكنيد و از پاداش خدايى محروم شويد.

آرى، سخن حق همين است كه امام صادق - عليه السلام - فرمود، زيرا جزع و شكايت جز پشيمانى سودى ندارد؛ هم نزد خدا ناپسند است و هم مردم شكايت كننده را دوست ندارند.
شكايت
اگر شكايت براى تشفى قلب و آسايش درون باشد كه به تذكر مصيبت، پريشانى خاطر و سوزش دل افزون‏تر مى‏شود و سرانجام تلخى خواهد داشت، چون شكايت كردن عادت خواهد شد، در هر مصيبتى - هر چند بسيار كوچك باشد - اگر لب به شكايت باز شود عاقبت، نيروى مقاومت و پايدارى در برابر حوادث در هم شكسته شده و جز آدمى ضعيف و ناتوان كه از هر بادى بلرزد، ثمرى نخواهد داشت، مرگ اجتماعى و تدريجى كم كم گريبان او را خواهد گرفت تا به مرگ حقيقى پايان يابد؛ اگر غرض از شكايت كردن آن باشد كه ديگران براى شكايت كننده افسرده شوند افسردگى آن‏ها چه سودى دارد، نه كمكى از آنان ساخته است و نه بارى از دوش مصيبت زده خواهند برداشت. بسيارى از مصايب هستند كه كمك كردنى نيستند و شنونده جز آن كه از شنيدن به تنگ آيد و از مجالست و مصاحبت بگريزد، سودى نخواهد داشت؛ شكايت را فقط بايد نزد خدا نمود كه چاره ساز بى‏چارگان است.
جزع در مصايب عاقبتى شوم، ولى پايدارى و استقامت در برابر مصيبت، سرانجامى ميمون دارد، زيرا همه چيز اين جهان پايان يافتنى است، خواه لذايذ و خوشى‏ها و خواه مصايب و ناگوارى‏هاى آن. بنابراين، پس از پايان هر مصيبت، سود و بهره را كسى مى‏برد كه استقامت و پايدارى در برابر آن كرده باشد، در صورتى كه آن پيوسته جزع و شكايت مى‏كرد و براى خويش - چه در قلب و چه در زبان - روضه خوانى مى‏كرد جز ناتوانى و ناراحتى و خوارى نزد همگان، سودى نبرده است. دسته‏اى از مردم كسانى هستند كه شكايت كردن را موجب عزت و محبوبيت خود مى‏پندارند و وسايلى بر مى‏انگيزند از قبيل: قند سياه كردن يا نوحه‏گرى نمودن كه ديگران را افسرده كرده و بگريانند، غافل از اين كه اين كار جز آزردن مردم اثر ديگرى ندارد، اين فكر صد در صد اشتباه و كاملاً خطاست.
شاعر چه نيكو سروده است:
در بلايا جزع مكن كه در آن اولاً دوستان شوند ملول   دو زيان است گوش كن از من ثانياً شادمان شود دشمن
دسته ديگر مردمانى هستند كه با شكايت و جزع خو گرفته‏اند به طورى كه اگر مخاطبى يافت نشود خود براى خود شكوه مى‏كنند و پيوسته آلام و كاستى‏هاى خود را به ياد مى‏آورند، حتى اگر مصيبتى هم براى آنان رخ نداده باشد با اندوه و غم‏هاى خيالى، خود را سرگرم مى‏دارند و شب را تا به صبح به بيدارى مى‏گذرانند و براى خود ناراحتى هميشگى ايجاد مى‏كنند، گويى اينان از تذكر غم و اندوه لذت مى‏برند.
استقامت بوذر جمهر
گويا در شاهنامه فردوسى باشد كه وقتى خسرو انوشيروان بر بزرگمهر وزير با تدبير خويش خشم نمود و بر او تنگ گرفت و به زندانى تاريك افكند، دستور داد كه جامه زبر و خشن بر وى بپوشانند و با غل و زنجير مقيدش سازند و جز روزى دو قرص نان جوين و يك جام آب كمى و نمك ناسوده چيزى به وى ندهند و به جاسوسان سپرد كه هر چه بر زبان حكيم گذرد، شاه را آگاه سازند. حكيم مدتى بر اين حال ماند و ابداً سخنى بر زبان نياورد و لب به شكايت و جزع باز نكرد و يه هيچ وجه از كسى همراهى و استعانت نطلبيد. انوشيروان جمعى را فرستاد كه به حكيم گفت و گو كنند و از احوالش جويا شوند و آن چه كه بشنوند بى كم و كاست به شاه برسانند. ايشان نزد حكيم رفته و گفتند چندى است كه در محنت و غم روزگار مى‏گذرانى، چون است كه رنگ چهره‏ات مانند روز نخست برقرار است و عقلت هم‏چنان بر جاى و استوار؛ هيچ گونه ضعف و ناتوانى در تو آشكار نگرديده و روح تو هم چنان به قوت خود باقى است، بفرماى كه در اين چه حكمت است و چه تدبيرى به كار رفته است؟
حكيم گفت: به واسطه گوارشى است كه تربيت نموده‏ام و بدان مداومت مى‏نمايم و در اثر آن مانند روز نخست هستم.
پرسيدند: كه اجزاى آن چيست و ساختن آن چگونه است؟
حكيم گفت: نخستين جزء، اعتماد بر كرم خداوند جهان؛ دوم رضا به قضاى يزدان؛ سوم استقامت و پايدارى؛ چهارم اميد خلاصى از سختى و فشار.
فرستادگان سخنان حكيم را به شاه رسانيدند شاه چون اين سخنان شنيد امر كرد حكيم را از زندان بيرون آورند و بر جاه و مقامش بيفزود و منزلى بالاتر از روز نخست به وى ارزانى داشت.
فرستاده زان جاى باز آمدند شنيده بگفتند با شهريار به ايوان بخواندش از آن تنگ جاى   بر شاه گردون فراز آمدند بترسيد شاه از بد روزگار كه دستور بودش مر آن پاكراى

15 - استقامت در مصايب

خود را نباختن
مرحله دوم از استقامت در برابر مصايب آن است كه: نبايد در اثر فشار و شدت مصايب، خون سردى از دست برود و از مقصود دست برداشته و از كار كناره‏گيرى شود و كنج عزلت اختيار و در خانه به روى خود بسته شود، بلكه مسلمانان شايسته، هر چه مصايبش بيش‏تر شود، بايد در تعقيب هدف خود راسخ‏تر و محكم‏تر گردد؛ اگر هدف مسلمان جلوگيرى از ظلم و به كيفر رسانيدن ظالم باشد نبايد در انتقام زياده روى كند و بيش از آن مقدارى كه بر او ظلم شده انتقام كشد مسلمان بايد طورى قدم بردارد و با ستمكار تلافى كند تا خود آن ظالم را از عوامل هدف مقدس خود قرار دهد، نه آن كه آن‏قدر بر ظالم ستم كند كه ظالم خود را در ظلم كردن بر مسلمان، محق بداند.
مهمانان سفيد پوست
در آغاز كشف آمريكا گاهى سياه پوستان دست بردى به مهمانان سفيد پوست خود مى‏زدند، مهمانان سفيد پوست در عوض آن كه با حسن سلوك، سياهان را متمدن كنند به قدرى وحشى گرى مى‏كردند كه آن بى‏چاره‏ها هزاران فرسنگ از جاده تمدن منحرف مى‏شدند، هنگامى كه سفيد پوستان يكى از سران سياه پوستان را با شكنجه مى‏كشتند كشيش به او گفت: حال كه كشته مى‏شوى به دين مسيح درآى تا بهشت جاى تو باشد، سياه پوست پرسيد: اين مسيحيان همه در بهشت مى‏روند؟ كشيش گفت: البته، آن مرد گفت بهشتى كه مسيحى در آن باشد جاى آسايش نيست.
بزرگوارى پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم -
كفار قريش حد اعلاى آزار و ستم‏گرى را به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - روا مى‏داشتند، هنگامى كه اسلام مى‏آورند، آن حضرت با آن‏ها كمال خوش رفتارى را مى‏نمود. ابوسفيان سرسخت‏ترين و معاندترين دشمنان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بود، هنگامى كه اسلام آورد رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - از غنايم جنگ حنين به او صد شتر عنايت فرمود.
هنگامى كه آن حضرت از مكه هجرت فرمود، امانت‏هاى بسيار از كفار نزد آن حضرت بود، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - على را به جاى خويش گذارد تا همه امانت‏هاى كفار را رد كند. اميرمؤمنان - عليه السلام - فرمان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را انجام داد با آن كه كفار قريش كافر حربى و بت پرست بودند، خون و مال ايشان در اسلام قيمت نداشت، ولى چون هدف پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - ترويج درستى و مبارزه با فساد بود به دشمنان هم خيانت روا نداشت.
بزرگوارى امام على - عليه السلام -
اميرمؤمنان على - عليه السلام - با آن كه خود را خليفه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏دانست و ديگران را نسبت به خود ستم كار و غاصب مى‏ديد، ولى هيچ گاه بر خلاف آن‏ها اقدامى ننمود و در مقام سرنگون كردن ايشان بر نيامد. با آن كه مصايبى بسيار و ظلم‏هايى بى‏شمار بر آن حضرت و همسر مقدسش دخت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فاطمه زهرا - عليها السلام - رفته بود على - عليه السلام - چيزى نگفت، چون انتقام را براى مقصود مقدس خود كه تحكيم اساس اسلام و نشر مذهب حق بود، مضر مى‏ديد، زيرا پس از رحلت پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - اگر در ميان مسلمانان اختلاف روى مى‏داد بنيان اسلام از ميان مى‏رفت. ابوسفيان خواست كه چنين كارى بكند، ولى على - عليه السلام - جلوگيرى كرد و حتى به اين هم اكتفا نكرد و در تمام مشكلات به آن‏ها كمك مى‏نمود و آن‏ها را راهنمايى مى‏فرمود.
خون سردى
رجال بزرگ عالم، كسانى هستند كه به هنگام بروز مصايب خون سردى خود را حفظ كنند و جزع و فزع ننمايند. در خيلى از جنگ‏هاى تاريخ، نور ديدگان و جگر گوشه‏هاى قائدان بزرگ، نقش زمين مى‏شدند ولى خود آنان خم به ابرو نياورده و به فرماندهى خويش ادامه مى‏دادند تا وقتى كه فتح و ظفر در آغوش مى‏كشيدند و يا خود آن‏ها در راه مقصود و هدف خويش جان مى‏دادند.
امام حسين - عليه السلام -
امام حسين - عليه السلام - پس از آن كه تمام يارانش كشته شدند؛ خويشاوندانش در برابر ديدگانش چون برگ درختان بر زمين مى‏ريختند؛ برادران رشيد و فرزندان دليرش در حضورش جان دادند، خاندان عصمت را تقويت روحى نموده و آنان را براى اسيرى آماده فرمود، آن گاه قدم به ميدان جنگ گذاشته و مانند شير غران بر سپاه دشمن مى‏تازد و چنان به جنگ مى‏پردازد كه گويى ابداً مصيبتى نكشيده، داغى نديده است و تشنگى در آن حضرت يافت نمى‏شود، با صداى بلند فرياد مى‏زند: الموت أولى من ركوب العار؛ مرگ از زندگى با ننگ بهتر است105.
حضرت زينب - عليها السلام -
زينب كبرى از محترم‏ترين و بزرگ‏ترين زنان اسلام است ختر اميرمؤمنان على و فاطمه زهرا - عليها السلام - است؛ خواهر امام مجتبى و سيدالشهدا عروش جعفر طيار است، بالاتر از همه آن كه سبط رسول خدا - صلوات الله عليهم است - گذشته از تمام اين‏ها، داراى فضايل و كمالات بى‏شمار مى‏باشد. اين بانوى بزرگ اسلام به قدرى در مصايب استقامت و پايدارى نمود كه تا كنون كمتر از كسى ديده شده است. روز عاشورا همه عزيزانش از: برادران و برادر زادگان و فرزندان، در برابر چشمانش به خون آغشته شدند و همگى شهيد شدند، به طورى كه يك مرد سالم در خاندان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - باقى نماند، سرپرستى آن خاندان جليل از زنان و كودكان بنى‏هاشم و ياران برادرش به عهده زينب بود، هنگامى كه ايشان را با حالت اسارت از كربلا مى‏بردند، ضربات تازيانه از طرف دشمنان خدا بر زينب كبرى وارد مى‏آمد، كودكان از شتران بر زمين مى‏افتادند، زينب از شتر پايين آمده و آن‏ها را سوار مى‏كرد، سربريده برادرش را در جلو چشمانش بر سرنيزه حركت مى‏دادند هنگامى كه به مجلس ابن زياد رسيد، زخم زبان‏هاى آن پليد نانجيب بر زخم‏هاى زينب نمك مى‏پاشيد. شهادت عزيزان از يك سو، تازيانه خوردن اسرا از يك سو و مصايب از هر طرفى بر زينب روى آورده بود، زينب همه را تحمل مى‏كرد و لب به شكايت نمى‏گشود و هر جا كه موقعيت مناسبى يافت مى‏شد - چه در كوفه و چه در شام - فجايع بنى اميه و ظلم و ستم آن‏ها را بيان مى‏نمود و خيانت كوفيان را آشكار مى‏ساخت.
اين فتح در نظر يزيد بسيار بزرگ جلوه كرده بود، چون نخستين فتح دوره سلطنت او بود. غرور، سر تاپاى او را گرفته بود، از باده فتح و فيروزى سرمست شده، جوانى شعورش را برده، سلطنت عقلش را ربوده و شراب ناب هم ادراكى براى او باقى نگذاشته بود. اسيران را براى خودنمايى، در مجلس خود حاضر كرد مشغول به شماتت گرديد، دين و ايمان را به بازى شمرد و پست فطرتى خود را هنگامى آشكار ساخت كه با چوب خيزران بر لبان مقدس امام - عليه السلام - كه در حضورش گذاشته بودند نواختن آغاز كرد، در اين هنگام زينب خواست فجايع بنى اميه را بر مجلسيان و همه جهانيان روشن كند، بزرگى و طهارت خاندان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را ابلاغ كند و مظلوميت دودمان پيامبر را بشناساند، بدون آن كه اين همه مصايب، ايشان را از كار انداخته يا فكر او را فلج نموده باشد، از جاى برخاست و خطابه مفصلى ايراد نمود؛ اينك چند جمله از خطابه‏هاى زينب - سلام الله عليها - را به يزيد - لعنة الله عليه - بزرگ‏ترين طاغوت عصر خود نقل مى‏كنيم و اين نكته را نيز خاطر نشان كه اين سخنان را بانويى اسير و به ظاهر شكست خورده كه همه مردانش شهيد شده‏اند و هستى او به يغما رفته است خطاب به پادشاهى نيرومند و به ظاهر پيروز و دشمنى خونى و مست و لايعقل و جوانى بى‏مغز كه رحم و مهربانى ابداً در قالب او يافت نمى‏شود، مى‏گويد، تا كاملاً بزرگى روح زينب دختر على - عليه السلام - آشكار شود.
خطبه زينب
حضرت زينب - عليهاالسلام - پس از حمد و ثناى الهى و درود بر محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه شريفه را تلاوت كرد:
ثم كان عاقبة الذين أساؤا السوأى أن كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزئون106؛
سر انجام كسانى كه به كارهاى زشت پرداختند، آن است كه آيات خدا را دروغ شمرده و مسخره كنند107.

آن گاه يزيد را مخاطب قرار داده چنين فرمود:
اكنون كه زمين و آسمان را بر ما تنگ كردى و هم چون اسيران ما را از اين سو به آن سو كشاندى به گمانت براى ما نزد خدا، پستى است و براى تو شرف؟
آيا فراموش كرده‏اى كه خدا در كتاب خود مى‏فرمايد:
و لا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لأنفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذاب مهين108؛
كسانى كه كافر هستند مپندارند كه مهلت دادن ما به ايشان به سود آن‏ها است؛ ما فقط براى اين آن‏ها را مهلت مى‏دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آن‏ها عذابى خوار كننده خواهد بود.

اى زاده بردگان! آيا اين از عدالت است كه تو زنان و كنيزان خود را در پس پرده بنشانى و دختران رسول خدا را به اسيرى بكشانى و آنان را گشاده روى از اين شهر به آن شهر بگردانى تا هر پست و شريفى و هر دور و نزديكى بر ايشان بنگرد، در حالى كه مردانشان را كشته باشى و سرپرستانشان را نابود كرده باشى؟
چگونه مى‏توان به كسى چون تو اميدوار بود، در صورتى كه از دهانت جگرهاى پاكان بيرون مى‏ريزد109 و گوشتت از خون شهيدان روييده شده است؟
آن گاه زينب اشاره به چوب زدن يزيد بر دندان مقدس سيدالشهدا - عليه السلام - و خواندن اشعار كفر آميز او كرده و چنين فرمود:
بار خدايا! از كسى كه بر ما ستم روا داشته انتقام بكش و حق ما را بگير و بر كسى كه خون‏هاى ما را ريخته و حاميان ما را كشته، غضب خود را روا بدار.
اى يزيد! با چشمى در روز رستاخيز بر رسول خدا مى‏نگرى؟ در حالى كه خود جگر گوشه‏هايش را ريخته‏اى، دخترانش را اسير كرده‏اى؛ البته در آن روز، خدا داد آن‏ها را از تو خواهد ستاند:
ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون110؛
گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده‏اند، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى دارند.

اى يزيد! براى تو همين بس كه تو را به دادگاهى مى‏برند كه دادگر كل - خداوند عالم) قاضى آن دادگاه است و رسول خدا از تو شكايت نمايد و داد خواهى كند.
اى يزيد! اگر چه پيش آمدهاى سهمگين و مصايب روزگار مرا ناچار كرده كه با تو سخن بگويم، ولى بدان كه قدر و منزلت تو نزد من بسيار حقير و كوچك است و كرده تو بزرگ؛ اينك تو را بسيار سرزنش مى‏كنم در حالى كه چشمان ما دودمان رسول خدا اشك ريز است و سينه‏هاى ما آتش خيز.
عجب است كه تو مى‏خواهى با كشتن حزب خدا، از كشته‏هاى حزب شيطان خون خواهى كنى111
اى يزيد! هر چند اكنون ما را غنيمت خود مى‏دانى، ولى به همين زودى بايد غرامت بپردازى، روزى كه هر چه كشته‏اى بايد بدروى.
زينب - عليها السلام - سخن خود را بدين جمله پايان داده و فرمود:
اى يزيد! پس هر حيله دارى به كار بر و آن چه مى‏توانى بكوش؛ به خدا سوگند كه نيكنامى ما از ميان نرود و اين لكه ننگ از دامان تو شسته نخواهد شد.

16 - استقامت در طاعت خدا

و أن لو استقاموا على الطريقة لأسقيناهم ماء غدقاً112.
موفقيت در دو جهان
ششمين موردى كه استقامت در آن موجب به دست آوردن سعادت و خوشبختى است پايدارى در فرمان بردارى از فرمان‏هاى پروردگار است، آرى، سر بزرگ موفقيت در هر دو جهان، بستگى به اطاعت فرمان خدا دارد.
گردن نهادن به اوامر خدايى، بزرگ‏ترين موفقيت‏ها و سربلندى‏ها را در بر دارد. اطلاعت خداى تعالى با موفقيت در دنيا و آخرت تناسب مستقيم دارد. هر چه در اطاعت خدا بيشتر كوشش و پايدارى شود، سعادت و خوشبختى، بيش‏تر خواهد بود.
نقطه اتكا
اگر دو تن را در نظر بگيريم كه به سوى يك هدف روان هستند، آن كه محكم‏تر از ديگرى قدم بر مى‏دارد، كسى است كه نقطه اتكاى او محكم‏تر از ديگرى است و پشتيبانى دارد كه رفيق او دارا نيست از اين جهت، مطمئن‏تر راه مى‏رود و اعتمادش به وصول به مقصود بيش‏تر است و همين اعتماد هم او را به مقصود نزديك‏تر مى‏سازد، كسانى هم كه از دور ناظر راه پيمودن اين دو تن هستند، آن كسى را كه با اطمينان قدم بر مى‏دارد، به مقصود نزديك‏تراز ديگرى مى‏بينند. در اين زمان نيز موفقيت با كسى است كه طرفدارى محكم و پشتيبانى توانا داشته باشد.
نگه دارى مقام عالى و ارجمند نيز بستگى به داشتن نقطه اتكاى محكم دارد، هر چه نقطه اتكا محكم‏تر باشد، انسان بهتر مى‏تواند گوهر گران‏بهاى خود و يا موقعيت عالى كه نصيبش شده است را نگه دارى كند و از دست ندهد.
قوى‏ترين پشتيبان
پس از ياد آورى اين مقدمه بديهى است كه هر كسى به آن اذعان دارد بايد توجه داشت كه بزرگ‏ترين نقطه اتكا و قوى‏ترين پشتيبان، همانا حضرت بارى تعالى است. هر كس بخواهد موفقيت و سعادتى احراز كند بايد نظر رحمت خداى متعال را به خوبى جلب كند تا در تمام مقاصد، كاميابى از آن او بشود.
قدم‏هاى محكم و استوار، هميشه از خدا پرستان است، چون خدا پشتيبان آنان است، خدا پرست حقيقى كسى است كه فرمان‏هاى خدا را اطاعت بنمايد و آن كس كه به زبان بگويد: من خدا پرست هستم، ولى فرمان‏هاى حق را مطيع نباشد، خداپرست حقيقى نخواهد بود؛ نظر لطف خداوند نسبت به همه بندگان يكسان است. پس آن كس كه بيش‏تر از ديگران بخواهد رحمت حق را متوجه خود سازد بايد با ساير بندگان حق در اطاعت و فرمان‏بردارى تفاوت داشته باشد. برترى از ساير بندگان حق، فقط به وسيله اطاعت از احكام الهى خواهد بود.
همان طورى كه آفتاب تابش خود را به تمام جهان به طور مساوى پخش مى‏كند، ولى هر موجودى كه شايستگى بيش‏ترى داشته باشد، بيش‏تر از تابش آن بهره‏مند مى‏شود، رحمت حق نيز بر بندگان چنين است؛ ولى با يك تفاوت كه آفتاب اگر خواسته باشد به يك موجودى بيش‏تر از موجودات ديگر تابش خود را اضافه كند نمى‏تواند، ولى حضرت حق مى‏تواند.
شايستگى بر كسب فيض، هر چه بيش‏تر باشد، افاضه و نورافشانى نيز بيش‏تر خواهد بود، مقتضاى لطف خداوندى آن است كه رحمتش بر همه موجودات يك سان باشد، مگر آن كس كه در اطاعت حق كوشاتر باشد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
ان طاعة الله نجاح كل خير بيتغى و نجاة من كل شر يتقى113؛
فرمان بردارى خدا رساننده هر خيرى است كه طلب شود و رها كننده از هر شرى است كه پرهيز شود.
استقامت در طاعت
پايدارى و فرمان‏برى خدا آن است كه وظايفى كه از جانب آن وجود مقدس تعيين شده انجام داده شود: عبادات هشت گانه: نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، به طور صحيح اطاعت شود، بدون آن كه سستى و سهل انگارى در اطاعت آن‏ها به كار رود.
عبادات، وسيله ملاقات بنده خدا هستند؛ همانطورى كه بايد وسايلى برانگيخت تا به ملاقات بزرگان نايل شد و خواسته‏ها را بر ايشان عرضه كرد، عبادات نيز وسايل ملاقات حضرت حقند.
در حضور حق
بنده در وقت انجام دادن فرايض مذهبى كه از طرف حضرت بارى تعالى تعيين شده است خود را در حضور حق مى‏بيند، لذا مستحب است كه پس از تمام شدن هر نماز، عرض نياز به درگاه خداى تعالى كند و از پيشگاه مقدس او حاحت بخواهد. چه خوش گفت آن كه گفت:
دست حاجت چو برى پيش خداوندى بر   كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود
هر كس عبادات را آن طورى كه از محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيده انجام دهد، هميشه مى‏تواند به ملاقات حق نايل شود و عرض حاجت به درگاه آن قادر بى‏نياز بنمايد. آرى نظر لطف الهى را به خويش جلب كردن و به درگاه او تضرع و زارى نمودن و خود را حقيقتاً بنده او دانستن؛ بزرگ‏ترين موفقيت‏ها را هم راه دارد كه: هيچ خواهنده از آن در نرود بى مقصود.
فرمان‏پذير حقيقى
فرمان حقيقى كسى است كه آن چه دلش مى‏خواهد نكند، بلكه آن چه خواسته خداست انجام دهد، دلش مى‏خواهد عمل شهوانى مرتكب شود و اموال مسلمانان را به يغما برد، ولى خداى تعالى او را از چنين كارى نهى فرموده است و بايد فرمان او را بپذيرد و خواسته دل را زير پا بگذارد؛ دلش مى‏خواهد مسلمانى را نابود كند؛ زيرا به او توهين كرده است، ولى خدا منع فرموده است، دلش مى‏خواهد محرمات را بيش‏تر از غضب سرچشمه مى‏گيرد و يا از شهوت مرتكب شود، ولى خدا از آنها جلوگيرى كرده است، زمستان، در اتاق گرمى نشسته و با دوستان خود به انس پرداخته است، دلش مى‏خواهد تا آن جا كه مى‏تواند جلسه را طولانى كند تا بيش‏تر به او خوش بگذرد، ولى خدا فرموده است: برخيز و وضو بگير و نماز به جاى آور، از همسايه‏ات اطلاع بگير و ببين او هم مانند تو اطاق گرمى دارد؟ اگر ندارد از او دست‏گيرى كن و روا نيست كه تو در جاى گرم بخوابى و همسايه تو از سرما بلرزد، دلش مى‏خواهد تنبلى را پيشه خود كند و به هيچ وجه به دنبال كسب و كار نرود، ولى خداى متعال مى‏فرمايد: بايد كار كرد و كوشش نمود، خدا فرد بيكار را دوست ندارد.
در اثر زراعت يا تجارت سرمايه‏اى به دست آورده است، دلش مى‏خواهد آن را بيندوزد و روز به روز بر آن بيفزايد، ولى خدا مى‏فرمايد: حق فقرا و بينوايان را كه در آن با تو شريك هستند بپرداز. در تمام اين مراحل بايد خواسته دل خود را كنار گذارد و فرمان خداى را اطاعت كند؛ در اين وقت است كه مى‏توان او را فرمان به اوامر حق شمرد. آن گاه است كه درهاى رحمت حق بر او گشوده خواهد شد و باران رحمت بى‏حسابش بر وى باريدن خواهد گرفت. آن هنگام است كه هر دورى بر او نزديك و هر دشوارى، آسان مى‏شود. آن وقت است كه بزرگ‏ترين نقطه اتكا و بهترين پشتيبان را براى خود به دست آورده است و هر قدمى كه به سوى هر هدفى بر مى‏دارد، از ديگران محكم‏تر و استوارتر است. آن وقت است كه آسايش دنيا و آخرت را براى خود مهيا نموده است و مسلمانانى را كه در گرداب‏هاى نابودى افتاده‏اند نجات مى‏بخشد و به راه راست راهنمايى شان مى‏كند. قرآن مجيد مى‏فرمايد:
و أن لو استقاموا على الطريقة لأسقيناهم ماء غدقاً114؛
اگر به همان راهى كه از سوى خدا تعيين شده است قدم بردارند و پايدار باشند، نعمت‏هاى حق را بر آن‏ها سرازير خواهيم كرد.
استقامت در طاعت خدا آن است كه از فرمان‏هاى حضرت پروردگار در هيچ حال و هيچ وقت سرپيچى نشود، ما مسلمانان از بس از راه خدا دور افتاده‏ايم در نظر ما اطاعت فرمان‏هاى خدا بسيار مشكل مى‏نمايد و حال آن كه چنين نيست، اگر همت بر آن گماشته شود، خداى متعال شوقى عنايت فرمايد كه هر يك از عبادات از گواراترين لذايذ شمرده شود و ترك معاصى يكى از شادى‏ها و خوش حالى‏ها خواهد بود. امام باقر - عليه السلام - به وسيله پدران بزرگوارش از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نقل مى‏فرمايد كه:
روز قيامت منادى حق ندا مى‏دهد: اهل استقامت و پايدارى كجا هستند؟ دسته‏اى از بندگان خدا بر مى‏خيزند، ملايكه به سوى ايشان مى‏روند و مى‏پرسند: شما چه استقامتى كرديد؟ جواب مى‏دهند: ما در فرمان‏هاى خدا پايدارى كرديم؛ آن گاه منادى از طرف خدا صدا مى‏زند: اين بندگان من راست مى‏گويند، راه آن‏ها را باز كنيد كه بدون باز خواست داخل بهشت شوند115.
روش عقلا
عقلاى عالم هميشه به واسطه منافع سرشار، هر چند دير به دست آيد، از منافع كم - هر چند زود به دست آيد - چشم مى‏پوشند و دست بر مى‏دارند و با آن كه حداكثر زندگانى در اين عالم، در عصر ما بيش‏تر از صد سال نخواهد بود، نزد عقلا سزاوار نيست كه از منافع زياد در مدت نامحدودى كه پايان نخواهد داشت دست برداشته شود و به منافع كم در مدت محدود قناعت شود، بلكه كسى كه فرمان‏هاى خداى را به كار بندد در همين مدت محدود هم آسايش او از ديگران بيش‏تر و عزتش افزون‏تر، روح فرح و انبساط او بيش‏تر خواهد بود، غم و غصه‏اش كم‏تر، تندرستى و سلامتى او زيادتر و روحش قوى‏تر و پاك‏تر خواهد بود؛ زيرا پيروزى از شهوات اغلب جز زيان مالى و ناخوشى و بيمارى سودى نخواهد داشت. كسانى كه از خواهش‏هاى نفس خود پيروى كردند سرانجام از خيرات دست خالى و از گناه و جنايات دستشان پر بوده است.
آيا موسى - عليه السلام - سعادتمندتر و خوشبخت‏تر بود يا فرعون با آن همه تشكيلات؟ پيامبر اسلام - صلى الله عليه و آله و سلم - خوشبخت‏تر بود يا ابوجهل؟ سيدالشهدا - عليه السلام - بيش‏تر بهره برد يا يزيد بن معاويه؟ نيكنامى جاويدان از آن حسين - عليه السلام - شد، ولى بد نامى هميشگى از آن يزيد - لعنه الله -. اگر زندگانى اين دو تن را با يك ديگر بسنجيم با هم قابل قياس نيستند، زيرا حسين - عليه السلام - فداكارى كرد، در راه خدا دست از حيات دنيا كشيد، در برابر، لذت هميشگى و زندگانى ابدى را به دست آورد، ولى يزيد چند روزى، مست پيروزى ظاهرى شد، در مقابل، به عذاب قلبى و نيش درونى دچار گرديد و خود و خاندان خود را ننگين كرد، عذاب الهى را در قبر چشيد و آتش خشم خدا در قيامت، در انتظار اوست و پشيمانى براى او سودى نخواهد داشت.
پيروى از خواسته‏هاى دل
مطابق دل خواه رفتار نمودن و دستورات خدا را به كار نبستن و پيوسته در راه مطامع و آز قدم برداشتن، جز فقر و بيچارگى و ناتوانى و بيمارى، ثمرى نخواهد داد. در اين وقت است كه مورد استعمار و استثمار اقويا قرار خواهد گرفت:، چون خودش ضعيف و ناتوان است و پشتيبان قوى نيز ندارد. آنان كه از او نيرومندترند حلقه اطاعت خود را به گردنش خواهند انداخت.
آرى، از اطاعت خدا گريختن، سبب مى‏شود كه پست‏ترين مردم و خون خوارترين اشخاص بر انسان حكومت كند، مالش را ببرند، ناموسش را بر باد دهند، به بيگارى‏اش بگيرند، هر چه ناله و فغان كند كسى به داد او نرسد و جز سوختن و ساختن چاره‏اى نخواهد داشت:
هر كه گريزد ز خراجات شاه   خار كش غول بيابان شود
ملت‏هاى بزرگ اسلام كه اسير دست كفار شدند براى آن بود كه دين را زير پا گذاردند، در نتيجه، اسير و زر خريد نوكوران و بندگان خود گرديدند، اكنون كافران، مسلمانان را طورى در حلقه محاصره خود به زنجير كرده‏اند كه همه چيز آن‏ها را از كفشان ربوده و ناموس شان را غارت مى‏برند، ثروت هايشان را به يغما برده، فرزندانشان را جلو گلوله مى‏فرستند. اين گرگان درنده بى‏رحم، گرداگرد مسلمانان را احاطه كرده‏اند كه از هر طرف كه روى مى‏آورند با گرگى تازه رو به رو مى‏شوند كه دندان‏هاى خود را تيز كرده است تا آخرين رمق حيات آن‏ها را بگيرد، گرگانى كه براى استعباد و استثمار مسلمانان به لباس ميش و دوستى در آمده‏اند، خير خواهى و آزادى خواهى را براى فريب دادن، شعار خود قرار داده و مجال فكر و انديشه از مسلمانان گرفته‏اند.
عرب، پست‏ترين ملل عالم بود كه به واسطه اسلام عزيزترين ملل عالم گرديد. مسلمانان بر اريكه عزت و اوج سعادت استوار شدند، چون طاعت خدا را كه سرچشمه سعادت‏هاست پيشه خود قرار دادند، ولى همين كه مسلمانان از فرمان خدا سرپيچى كردند، به چنين روزگار نكبت بارى دچار شدند. پس بر هر فردى از مسلمانان لازم است كه دست تضرع و زارى به درگاه حضرت حق دراز كند تا شايد نظر رحمتى كند و عزت از دست رفته باز آيد.

17 - استقامت در تبليغ و ارشاد

فلذلك فادع و استقم كما أمرت و لا تتبع أهواءهم116.
مورد هفتم از موارد استقامت، استقامت در دعوت و تبليغ است كه از بزرگ‏ترين صفات پسنديده به شمار مى‏رود و كسى كه داراى آن باشد، موفقيت قطعى در مقصود خواهد يافت.
انواع دعوت
دعوت و تبليغ گاهى با زبان و قلم انجام مى‏شود و گاه با رفتار و كردار.
تبليغ به وسيله گفتن و نوشتن، داراى شرايطى هست كه اساسى‏ترين شرط آن، پاكى تبليغ كننده و خوش نامى او نزد مردم است و بايد به آن چه مردم را بدان مى‏خواند، معتقد باشد و بدان عمل كند، در غير اين صورت تبليغات او مؤثر نخواهد بود و نيز بايد پايدارى خود را در آغاز دعوت بيازمايد كه تا چه حد مى‏تواند در برابر مخالفان خود پايدارى كند، كه اگر در خود استقامت در تبليغ نمى‏بيند و بيم آن دارد كه اثر خستگى يا تهديد و تطميع، از مقصد خود دست بردارد، بدين كار خطير دست نزند كه هم خودش نابود خواهد شد و هم مرام و مسلك او از ميان خواهد رفت.
يا آن كه دعوت را به مقدار توانايى خود و با روشى عاقلانه انجام دهد، زيرا اگر دعوت شدت يابد، به طورى كه تمام دستگاه‏هاى فساد به مخالفت او برانگيخته شود، جز زيان قطعى از دعوت خود نخواهد برد. گاهى مى‏شود به واسطه خودخواهى كه در تبليغ كننده موجود است به دشمن به نظر حقارت مى‏نگرد و دستگاه‏هاى فساد را چيزى نمى‏شمرد و بى‏گدار به آب مى‏زند؛ البته جز شكست و نابودى نتيجه‏اى نخواهد برد.
روش پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - در تبليغ
نخستين روزى كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - براى دعوت به اسلام و نجات جهان از گم راهى قد برافراشت، يكه و تنها بود، حتى يك زن از خويشان و دوستانش با وى هم صدا نبودند، ولى به واسطه استقامت آهنين خود كه با عقلانه‏ترين روش توام بود، روز به روز بر مسلمانان و ياران آن حضرت افزوده مى‏شد. دعوت خود را با برنامه منظم و نقشه دقيقى آغاز كرد، قدم به قدم جلو رفت، آن نقشه منظم و دقيق را به قدرى خوب اجرا نمود كه در هيچ موقعى عقب نشينى نفرمود، عجله و شتاب زدگى به خرج نمى‏داد، ابتدا نزديك‏ترين كسان و خويشان خود را دعوت فرمود، در اين قدم كه موفقيت پيدا كرد عموم خويشان خود را به اسلام دعوت كرد فرمود، سپس پا را فراتر نهاد و اهل مكه را به طور مخفى دعوت كرد، پس از اندى، دعوتش را در مكه آشكار ساخت و در محافل و مجالس قريش آنان را به راه خدا مى‏خواند، آن گاه پا را بالاتر گذارد و تمام عرب را به راه حق و حقيقت دعوت نمود و آن قدر كوشيد تا توانست عالى‏ترين قوانين اصلاحى و اجتماعى كه آسايش را در دنيا و آخرت تأمين مى‏نمود و از طرف خداى تعالى، اسلام ناميده شده بود، به جهانيان بشناساند.
استقامت در دعوت
پايدارى در دعوت انواع و اقسامى دارد كه يكى از آنها كيفيت دعوت و راهنمايى است؛ يعنى وظيفه دعوت را در جا نبايد يك نواخت انجام داد، بلكه بايد با هر كسى به گونه‏اى جداگانه سخن گفت و در هر مقامى، مناسب اقتضاى آن مقام بايد گفت و گو كرد، جوان را طورى بايد دعوت نمود، پير را طور ديگر، زن به يك طرز ارشاد مى‏شود، مرد به گونه‏اى ديگر، سرمايه‏دار را نبايد همچون بى‏نوايان به راه حق خواند، حتى ساعات تبليغ هم در طرز سخن تفاوت مى‏كند. همان طورى كه ملل عالم در اخلاق و عادات با يكديگر مختلف هستند، تبليغات نيز در آنان بايد مختلف باشد و نيز با كسانى كه تحصيل كرده‏اند و فهم سرشار دارند تبليغ را بايد به لباس علمى و فلسفى در آورد، ولى با بى‏سوادان با زبان ساده سخن گفت.
اقسام تبليغ از نظرهاى مختلف
تبليغ از نظر تبليغ كننده هم تفاوت مى‏كند؛ اگر جوان باشد بايد به طورى تبليغ كند و از بعضى الفاظ خوددارى كند، چون مردم از جوانان كاملاً شنوايى ندارند و هم چنين موقعيت‏هاى مختلفى كه تبليغ كنندگان دارند موجب مى‏شود كه با هم در طرف تبليغات مختلف باشند و همان طورى كه در سفره مهمانى انواع و اقسام غذاها و نوشيدنى‏ها موجود است تا هر غذايى به كام هر كس گورا آمد از آن تناول كند، تبليغات نيز چنين است، بايد كيفيات مختلفى داشته باشد و اگر همه تبليغ كنندگان با هم يك‏نواخت دعوت كنند، آن طورى كه با اختلاف طرق تبليغ نتيجه مى‏گيرد، نتيجه نخواهد گرفت، بلكه در مواردى نتيجه معكوس خواهد داد.
تبليغ از نظر زمان
تبليغ به واسطه زمان‏هاى مختلف و اختلاف افكار مردم و قدرت‏هاى مختلفى كه در زمان‏هاى مختلف حكومت مى‏كند؛ اگر در زمانى، تبليغ به طرزى موثر شده است، دليل بر آن نيست كه در هر زمان بايد همان طور تبلغى كرد.
حضرت سيدالشهدا - عليه السلام - در يك زمان به واسطه پيمانى كه امام مجتبى - عليه السلام - با معاويه بسته بود بر ضد تشكيلات فاسد اموى تبليغات علنى نمى‏نمود، ولى به طرز بديع و نوينى مردم را تبليغ مى‏فرمود و فساد دستگاه حكومت اموى را به مسلمانان مى‏رسانيد؛ روز عرفه بود، مسلمانان از نقاط مختلف براى عبادت حج آمده بودند، سيدالشهدا - عليه السلام - در بيابان عرفات ايستاد و رو به سوى آسمان كرد و در حالى كه از شدت تاثر از چشم‏هاى مقدسش اشك سرازير بود دعاى معروف عرفه را انشا كرد. كسى كه اين دعا را دقيقاً مطالعه كرده باشد مى‏داند كه امام سوم - عليه السلام - به چه زبانى و با چه عباراتى عالى و مضامينى دلكش، مردم را به سوى خدا دعوت نموده و كيفيت خداپرستى را به مردمى كه از حقايق دورند تعليم فرموده و چشم و گوش مسلمانان را باز نموده و به آن‏ها فهمانيده است كه حكومت اموى، حكومتى نيست كه اسلام آن را آورده باشد، زمامداران اموى جز يك دسته شهوتران طماع خود خواه چيز ديگرى نيستند، ولى همين سيدالشهدا - عليه السلام - به وقتى كه يزيد بر اريكه سلطنت نشسته و مدت پيمان با معاويه سر آمد، به طور ديگر قدم برداشت، بزرگان عشاير و رؤساى عراق و نقاط ديگر را بر ضد حكومت يزيد برانگيخت، كسانى را با ملاقات و به طور مستقيم تبليغ فرمود، عده‏اى را با نامه و فرستادن قاصد ارشاد نمود و خود قد مردانگى بر ضد حكومت يزيد علم كرد، آن قدر استقامت ورزيد تا جان خود و بهترين جوانان و عزيزانش را در آن راه گذاشت و به دنيا نشان داد كه نبايد زير بار ظلم و بيدادگرى رفت و مرگ از زندگانى ننگين بالاتر است.
تبليغات متناسب
تبليغ گاهى اقتضا مى‏كند كه هدف را به طور داستان و قصه براى طرف گفت و او را از راه كج بازداشت و به راه راست راهنمايى كرد و اين گونه تبليغ گاه به قدرى مؤثر مى‏شود كه شخص تبليغ شده اعتقادى راسخ به سخن پيدا نموده و يكى از پشتيبانان آن مقصد و فداكاران آن راه مى‏شود، داستان هايى كه خداى تبارك و تعالى در كتاب خود آورده است تمامى از اين قبيل باشند تا مسلمانان از آن سرمشق بگيرند و گرد باطل نگردند.
غريبان همين راه را در فاسد كردن اخلاق مسلمانان به كار بردند، اغلب رمان هايى كه از اروپا به كشورهاى اسلامى آمده است جز فساد اخلاق نتيجه‏اى ندارد، چنان چه يا دزدى و خيانت‏كارى را به خواننده مى‏آموزد و يا غريزه جنسى را در جوانان تحريك كرده و كيفيت به كار بردن آن را به آن‏ها تعليم مى‏كند.
نويسندگان ما
بدبختانه نويسندگان ما به جاى آن كه داستان هايى كه موجب تهذيب اخلاق شود بنگارد، از غربيان پيروى كرده نظاير همان داستان‏هاى عشقى و جنايى را نگاشته و مى‏نگارد و آتش را دامن زده و مى‏زنند و به يك باره اخلاق دختران و پسرانى كه با اين داستان‏ها آشنا هستند را فاسد كرده و مى‏كنند و آن‏ها سرازير سياه چال فحشا و نابودى نموده و مى‏نمايند117.
موانع تبليغ
موانعى كه براى دعوت كننده در هنگام تبليغ يافت مى‏شود نبايد او را از مقصد خود باز دارد، حتى اگر مرگ را هم در برابر چشم خود مجسم ديد سخن خود را بگويد و از مرگ نهراسد، زيرا تبليغ كننده بايد تمام همش، مرامش باشد نه خودش. پس سزاوار است كه جان خود را در راه هدف خود ببازد و از بزرگ‏ترين خطرات و تهديدات بيمى نداشته باشد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - وارد مسجدالحرام شد، به يك باره كفار قريش گرد آن حضرت را گرفتند و بر دور ايشان حلقه زدند و با شدت پرسيدند: تو هستى كه به بت‏هاى ما دشنام مى‏دهى و مذهب ما را باطل مى‏خوانى؟ با آن كه هنوز آغاز اسلام بود و رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - غريب بود با كمال قدرت فرمود: آرى من هستم كه اين سخنان را مى‏گويم. اين جمله كوتاه و محكم آن حضرت به قدرى در كفار موثر شد كه اگر خيال سويى هم داشتند، متزلزل شدند.
استهزا
مانع بزرگ ديگرى كه براى دعوت كننده پيدا مى‏شود و بايد در برابر آن استقامت ورزد، استزا و سخريه است كه در نظر بسيارى، از كشته شدن دشوارتر است. كفار قريش و كودكانشان رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را استهزا مى‏نمودند. گاه از دنبال آن حضرت روان شده و كف مى‏زدند، ولى كوچك‏ترين تاثيرى در اراده آهنين آن حضرت نداشت. روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در صفا تشريف داشتند، ابوجهل كه از اشراف كفار بود آن حضرت را تنها يافت، بى‏اندازه ناسزا گفت و تمسخر كرد، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در برابر رفتار و كلمات زشت او ابداً سخنى نگفت و لب فروبست و با خون سردى و آرامش كامل اين ساعت را گذرانيد، زنى ناظر اين واقعه بود، دلش بر آن حضرت سوخت و داستان را به حمزه عموى حضرت كه هنوز اسلام نياورده بود و در همان وقت از شكار باز مى‏گشت گفت. حمزه از جوانان رشيد و دلير بنى‏هاشم بود، روزها به شكار مى‏رفت، هنگامى كه از شكار باز مى‏گشت يك سره به مسجدالحرام مى‏رفت و خانه خدا را طواف مى‏نمود و به خانه مى‏رفت. حمزه وارد مسجدالحرام شد، ديد ابوجهل در انجمنى از كفار قريش نشسته است، به سوى آن‏ها رفت و با كمانى كه در دست داشت چنان بر فرق ابوجهل نواخت كه سرش شكافت، آن گاه ابوجهل را كتك فراوانى زد و گفت تو را نرسد كه به برادرزاده من جسارت كنى، جوانان بنى مخزوم (قبيله ابوجهل) به دفاع برخاستند، ابوجهل كه از صلابت و رشادت حمزه و بنى هاشم آگاه بود، آن‏ها را منع مى‏كرد و گفت: حمزه - عليه السلام - راست مى‏گويد من به محمد جسارت كردم. اين موقع بود كه حمزه از شدت غضب و تأثر اسلام آورد و يكى از پشتيبانان بزرگ اسلام گرديد.
تطميع
مانع ديگرى كه براى دون همتان در تبليغ يافت مى‏شود، تطميع است كه مبلغ خود را بايد از اين خطر هم نگاه‏دارى كند، چون تطميع انواعى دارد و به زبان‏هاى مختلف و صورت‏هاى گوناگون در برابر مبلغ جلوه گرى مى‏كند، او بايد در برابر همه استقامت كرده و دست از هدف خود بر ندارد.
دعوت با برهان
قرآن دعوت را به سه گونه تقسيم كرده است: يكى حكمت و ديگرى موعظه حسنه و سوم، مجادله به طرز احسن؛ حكما مى‏گويند: مراد از حكمت، برهان است كه هم اقناعى است و هم الزامى. برهان به كسانى كه داراى مرتبه عالى از تحصيل و فهم و ادراك هستند، اختصاص دارد. هر كسى شايستگى ندارد كه با او با برهان سخن گفته شود.
موعظه حسنه
مراد از موعظه حسنه، خطابه‏اى است كه براى دعوت طبقات ديگر مردم به كار برده شود، رجال بزرگ دين، اغلب دعوت‏هاى خود را به طريق خطابه انجام داده‏اند، خطابه، اقناعى است و براى كسانى كه داراى ادراك عالى نيستند به كار برده مى‏شود، ولى گاهى مطالب برهانى به صورت خطابه بيان مى‏شود؛ اين قسم، عالى‏ترين اقسام دعوت است؛ قرآن از اين گونه دعوت بسيار دارد، داستان حضرت ابراهيم - عليه السلام - كه ستارگان را ديد و پنداشت كه خداست آن گاه كه افول كردند گفت: اين‏ها خدا نيستند و آيه شريفه: لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا118 از اين قبيل است كه توضيح اين دو برهان موجب تفضيل خواهد بود.
مجادله احسن
مراد از مجادله به طرز احسن، جدل است كه فقط الزامى است. جدل براى رفع شبهات معاندان و كسانه كه مى‏خواهند ايجاد شك و ترديد در مغزهاى مسلمانان بنمايند به كار برده مى‏شود جدل به طرز احسن آن است كه مبلغ، انكار حق نكند، هر چند مخالف بخواهد آن را پايه مطلب باطل خود قرار دهد، اگر اين دستور را دانشمندان به كار مى‏برند، اوضاع مسلمانان به گونه ديگرى بود، هم مسلمانان را تهذيب مى‏كردند و هم كفار را به دين اسلام مى‏خواندند. دهانش بشكند آن كه گفت: حرف حق نزن سرت را مى‏برند و اين فكر را در مسلمانان القا كرد و چون با تنبلى تطبيق مى‏كرد در ميان ما مسلمانان ريشه دوانيد، ولى حقيقت مطلب چنين نيست، حرف حق را بزنيد. بگذاريد سرتان را ببرند كه در زير سايه رحمت خدا جاى داريد و اگر نبريدند حرف حق گفته شده و وظيفه انجام شده است.
دعوت رسول خدا
تنى چند119 از سران قبيله شيبان ثعلبه كه در ميان آن‏ها مفروق بن عمر،هائى بن قبيصه،120 مثنى بن حارثه و نعمان بن شريك بودند به خدمت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - رسيدند.
مفروق كه در زيبايى و سخن گويى بر همه برترى داشت و دو گيسو از دو سوى او آويخته بود از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - پرسيد: اى برادر قريش؟ به چه چيز مردم را مى‏خوانى؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: گواهى دهند كه جز خداى يگانه خدايى نيست و شريك ندارد و اين كه من پيامبر خدا هستم و مرا پناه دهيد و يارى كنيد، زيرا قريش به دين خدا پشت كرده‏اند و و به دشمنى با آن برخاسته و پيامبر خدا را دروغگو خوانده‏اند و به باطل گراييده و از حق سرپيچى كرده‏اند، ولى خداست كه بى‏نياز و ستوده است.
مفروق گفت: اى برادر قريش! مردم را به چه دعوت مى‏كنى؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه را تلاوت كرد:
قل تعالوا أتل ما حرم ربكم عليكم ألا تشر كوا به شيئاً و بالوالدين احساناً و لا تقتلوا أولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ذلكم وصكم به لعلكم تعقلون121؛
اى پيامبر ما بگو: بياييد تا شما را به آن چه كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است آگاه كنم، براى او شريك قرار ندهيد، به پدر و مادر نيكى كنيد، فرزندانتان را از بيم تنگ دستى مكشيد، ما شما را روزى مى‏دهيم، به كارهاى زشت چه آشكارا و چه نهان نزديك نشويد، هيچ كس را مگر به حق و عدالت نكشيد، اين است سفارشى كه خدا به شما مى‏كند شايد دريابيد و به كار بنديد.
مفروق گفت: اين سخن از زمينيان نيست، زيرا اگر از ايشان بود ما مى‏دانستيم، اى برادر قريش! بازگوى به چه دعوت مى‏كنى؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين آيه را تلاوت كرد:
ان الله يأمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون122؛
فرمان الهى است كه با عدالت و نيكى رفتار نماييد خويشان را دستگيرى كنيد، خدا شما را از كارهاى زشت و ناپسند و ستم نهى مى‏كند و اندرز مى‏دهد، شايد شما به خود آييد123.
مفروق گفت: به خدا سوگند كه به اخلاق پسنديده و كردارهاى نيك دعوت مى‏كنى، مردمانى كه تو را دروغگو خواندند و با تو به دشمنى برخاستند، از راه حق منحرف شدند.

18 - استقامت در تبليغ با رفتار و كردار

فلذلك فادع و استقم كما أمرت124.
تبليغ عملى
دعوت و تبليغ با رفتار و كردار بسيار مشكل‏تر از دعوت با زبان و گفتار است. كسى كه سال‏ها مردم را به راست گويى و درست كارى دعوت كند چندان كار بزرگى انجام نداده است، ولى كسى كه ساليان دراز جز راستى سخنى از او شنيده نشده باشد هر چند براى او زيان داشته و دروغ سودمند بوده است، كسى كه از آغاز زندگى جز پاكى و درست كارى از او ديده نشده و در تمام عمرش دست از پا خطا نكرده و يك نقطه سياه نداشته است، چنين كسى داراى مقامى ارجمند و منزلتى بلند خواهد بود، چون تمام دشوارى‏ها براى خاطر حق تحمل كرده است.
از همين نظر، دعوت با رفتار موثرتر از دعوت به وسيله گفتار تنهاست و به همين نسبت استقامت و پايدارى در دعوت با رفتار بسيار مشكل‏تر از استقامت و پايدارى در دعوت به وسيله گفتار است.
تبليغ به وسيله گفتار اگر كردار هم راه نداشته باشد چندان موثر نخواهد بود، در صورتى كه اگر كردار با رفتار هم راه باشد، موثرترين وسيله پيش رفت مى‏باشد و دستگاه‏هاى فساد، سخت‏ترين مبارزه را با آن خواهند نمود تا آن را ريشه كن كنند و تبليغ كننده را نابود سازند، زيرا اگر اين گونه تبليغ ادامه يابد، ريشه فساد را قطع خواهد كرد.
رفتار امام سجاد - عليه السلام -
شايد يكى از علل آن كه بنى اميه امام سجاد - عليه السلام - را مسموم كردند اين بود كه در آن زمان به واسطه قدرت و نفوذى كه داشتند، كسى را ياراى آن نبود كه فساد امويان را به مردم بگويد و ستم گرى آن‏ها را آشكار سازد، ولى امام سجاد - عليه السلام - عملاً بر ضد تشكيلات فاسد امويان دعوت فرمود و با رفتار خود ستم گرى آن‏ها را ثابت مى‏نمود و نشان مى‏داد كه اين جنايت كاران، شايستگى زمام دارى را ندارند، هنگامى كه آب وضو براى آن حضرت مى‏آوردند از تأثرات درونى خويش جلوگيرى نمى‏كرد و از ديدگان مبارش اشك سرازير مى‏شد؛ به خاطر مى‏آورد كه امويان پدر بزرگوارش و نور چشم رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - را با لب تشنه سر بريدند و ستم گرى را به نهايت رسانيدند. به دكان قصابى كه مى‏رسيد گوسفند كشته‏اى را كه مى‏ديد مى‏پرسيد آيا اين حيوان را در موقع كشتن آب داديد يا نه؟ و گريه مى‏كرد و مردم نيز به گريه آن حضرت مى‏گريستند، گريستن آن حضرت اثر بزرگى در دل‏هاى مسلمانان مى‏گذاشت و ظلم و ستم بنى اميه را كاملاً مجسم مى‏نمود، شايد يكى از علل آن كه گريه بر سيدالشهدا - عليه السلام - مستحب است، همين باشد كه پيوسته مسلمانان، ستم گرى و بى‏رحمى و بى‏انصافى را در نظر بياورند؛ مبادا كسى به خيال اين گونه ستم گرى‏ها بيفتد؛ لذا بارها ستم كاران از عزادارى سيدالشهدا - عليه السلام - جلوگيرى كرده‏اند، ولى سرانجام شكست خوردن و نابود شدند و عزادارى سيدالشهدا - عليه السلام - باقى است.
تأثير عميق دعوت عملى
تبليغ عملى از دو نظر تأثيرش از تبليغ لفظى عميق‏تر است: يكى آن كه مى‏رساند كه تبليغ كننده به مرام و مسلك خود پاى بند و به هدف خويش ايمان دارد و خود اين موضوع كه مردم بدانند كه دعوت كننده و هدف خود معتقد است تأثير بسزايى در پيش رفت مقصد دارد، چون هر كس به حسب طبع از دروغگو و رياكار و عوام فريب، متنفر است و از آن طرف، مردم كسى را كه يك دل و يك رو باشد دوست مى‏دارند و اين صفت در پيش رفت دعوت، كمك مى‏كند.
برترى ديگرى كه دعوت عملى بر دعوت لفظى دارد آن است كه، چون بيش‏تر مردم عقلشان به چشمشان است تا چيزى را نبينند كم‏تر باور مى‏كنند، اگر در حضور آن‏ها از چيزى بسيار بحث شود اثرى پابرجا در قلب آن‏ها نمى‏گذارد، ولى همين كه آن‏ها را به چشم ديدند فوراً تسليم مى‏شوند، چنان چه مثل: شنيدن كى بود مانند ديدن از اين جا برخاسته است. شما بارها بگوييد: خيانت بد است و درست كارى خوب است. صبح بگوييد، عصر بگوييد، شب و روز بگوييد، ولى اثرى كه از ديدن در روح انسان پيدا مى‏شود به مراتب عميق‏تر از آن است كه گوش را از شنيدن اين جمله خسته كنيد. آرى: دو صد گفته چون نيم كردار نيست هميشه از فداكارى در راه دين سخن بگوييد، و يك نيمه فداكارى و از خود گذشتگى نشان دهيد، چهارصد مرتبه به قول اين شاعر موثرتر خواهد بود.

104) بحارالانوار، ج 75، ص 261، ح 157.
105) محمد صادق نجمى، سخنان حسين بن على - عليه السلام - از مدينه تا شهادت، ط دفتر انتشارات اسلامى، چاپ اول، ص 328.
106) روم (30) آيه 10.
107) چون يزيد در شعر خود دعوت اسلام را بازيچه شمرد و گفته بود:
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لاوحى نزل؛
بنى هاشم (كنايه از رسول خدا) با حكومت بازى كردند و الا، نه وحيى نازل شده و نه خبرى آمده است.
108) آل عمران (3) آيه 178.
109) اشاره به داستان هند، مادر معاويه و مادر بزرگ يزيد است كه پس از جنگ احد بر سر كشته حمزه عموى رسول خدا آمد و پهلوى حمزه را دريد و جگر آن حضرت را بيرون آورد و جويد.
110) آل عمران (3) آيه 169.
111) چون يزيد مست در اشعار خود اشاره به انتقام خود از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نموده بود؛ زيرا خويشان بد كيش يزيد به دست ياران رسول خدا كشته شدند. شعر اين است:
لست من خندف ان لم أنتقم   من بنى أحمد ما كان فعل
112) جن (72) آيه 16.
113) بحارالانوار، ج 70، ص 394، ح 10.
114) جن (72) آيه 16.
115) عن ابى جعفر محمد بن على الباقر عن آبائه - عليهم السلام - عن رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - قال: اذا كان يوم القيمة نادى مناد عن الله: أين أهل الصبر؟ قال: فيقوم عنق من الناس فتستقبلهم زمرة من الملائكة فيقولون لهم ما كان صبركم هذا الذى صبرتم، فيقولون صبرنا أنفسنا على طاعة الله و صبرناها عن معصية الله قال فينادى مناد من عند الله صدق عبادى خلوا سبيلهمه ليدخلوا الجنة بغير حساب. (وسايل الشيعه، ج 2، ص 451)
116) شورى (42) آيه 15.
117) يكى از نعمت‏هاى بزرگ انقلاب اسلامى، شكستن قلم اين چنين نويسندگان فاسدالاخلاق و غرب زده است و ما بايد شكرگزار اين نعمت بزرگ الهى باشيم. (مصحح)
118) انبياء (21) آيه 22.
119) سيرة الحلبيه، ج 1، ص 398.
120) هائى به همزه.
121) انعام (6) آيه 151.
122) نحل (16) آيه 90.
123) شيخ عزالدين بن عبدالسلام كه از بزرگان علماى مصر بود گفت: اين آيه مشتمل بر جميع احكام شرعيه است و آن را در همه ابواب فقيهى بيان كرده و در اين باب كتابى نوشته و آن را شجره نام گذاشته است. (سيرة الحلبيه)
124) شورى (42) آيه 15.

next page

fehrest page

back page