next page

fehrest page

back page
اسماعيل پيامبر - عليه السلام -
خداوند تعالى در قرآن مجيد هنگامى كه مى‏خواهد يكى از پيامبران خود را بستايد، او را صادق الوعد لقب مى‏دهد؛ يعنى كسى كه وعده دروغ نمى‏دهد و هميشه به وعده‏هاى خود وفا مى‏كند. هر كس وعده‏اى بدهد و به آن وفا نكند، آن وعده دروغ خواهد بود. اسماعيل پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - كه از اين جهت مورد ستايش قرآن قرار گرفته است همه وعده‏هاى خود را انجام مى‏داد و در وعده، راست گو بود؛ ديده نشد كه به زبان وعده كند، ولى در مقام عمل، از انجام آن خوددارى كند، آن گاه گرفتارى يا فراموشكارى را عذر بياورد كسى كه احتمال مى‏دهد كه گرفتارى يا فراموشكارى او مانع از انجام وعده بشود حق ندارد وعده بدهد و خلف وعده كند، چنين كسى در همان حالى كه وعده مى‏دهد دروغ گو است.
كوشش درانجام وعده
اسماعيل پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - روزى در خارج از مكه وعده‏اى كرد و قرار بر اين شد كه اسماعيل در آن جا بماند و آن كس برود و باز گردد؛ اتفاقاً آن شخص فراموش كرد؛ آن حضرت روزها در انتظار او در همان جا نشست و به مكه نيامد، ياران اسماعيل متوجه شدند كه چندى است كه حضرت در ميان آن‏ها نيست، به جست و جو پرداختند تا آن حضرت را در بيابانى نزديك مكه يافتند؛ سبب توقف پرسيدند، فرمود: من به فلان شخص در اين جا وعده كرده‏ام و تا باز نگردد به شهر نخواهم آمد، به سراغ او رفتند معلوم شد كه فراموش كرده و حضور آن حضرت شرفياب شد و معذرت خواست. بعضى گويند مدت انتظار اسماعيل در آن جا تا هنگامى كه آن شخص شرفياب شد و معذرت خواست، يك سال طول كشيد لذا قرآن او را صادق الوعد ناميده است.
در ستايشى كه قرآن از اسماعيل مى‏نمايد اهميت وفادارى به عهد آشكار مى‏شود؛ زيرا خداى تعالى در بزرگ‏ترين و بهترين كتاب آسمانى خود وقتى مى‏خواهد يكى از فرستادگان خود را بستايد به چنين صفتى مى‏ستايد كه نزد خدا و خلق و عقل و فطرت، پسنديده است.
فرق ميان وعده و عهد
فرق ميان وعده و عهد آن است كه وعده بايد به كسى داده شود و وجود شخص ديگر در آن مدخليت دارد، ولى عهد با خود و به تنهايى مى‏شود كه تصميم بگيرد كارى نكند و يا موضوعى را انجام دهد. احتمال دوم آن كه وعده يك طرفى است، ولى عهد، دو وعده است از دو نفر در برابر هم. كسى كه پاى بند وعده كه يك طرفى است باشد قطعاً وعده‏اى را كه در برابر وعده ديگرى باشد كه آن را عهد و پيمان نامند پايداى و پاى بندى‏اش بيش‏تر خواهد شد.
اسلام و پايدارى در عهد
در دين مقدس اسلام تعبيراتى حساس راجع به پاى بندى به عهد رسيده است، در يك جا حقيقت دين را به عهد توأم قرار داده، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: لا دين لمن لا عهد له82؛ كسى كه به عهد خود وفادار نيست، دين ندارد. زيرا دين پيمانى است ميان حضرت پروردگار و بندگانش، و مسلمانانى كه به عهد خود وفا نكند، پيمان خدا را شكسته و حقيقت مسلمانى را نداشته و جز صورتى از اسلام كه همان لقلقه زبان باشد حقيقت دين را دارا نشده است.
هنگامى كه اسلام در مكه غريب بود، عده‏اى از اهل مدينه حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و پيمان بستند كه از ايشان با جان و دل دفاع كنند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و پيمان بستند كه از ايشان با جان و دل دفاع كنند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به مدينه نزول اجلال فرمود آنان به عهد خود وفا كردند و از هيچ گونه فداكارى درباره آن حضرت دريغ نكردند و در هر دو جهان سربلند گرديدند؛ زيرا راست پيمان بودند.
خداى متعال در كتاب خود، آن جا كه نيكان را مى‏ستايد مى‏فرمايد:
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه83؛
از مؤمنان مردانى‏اند كه در پيمان خود با خدا راست گفتند.

راست گويى در عهد و پيمان، رفتار بر طبق آن است و دروغ در پيمان شكستن آن و مخالفت با آن است.
انس بن نضر
انس بن نضر در جنگ بدر به كمك پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏شتابد و به رزمگاه كه مى‏رسد جنگ پايان يافته بود، انس با خدا عهد مى‏كند كه اگر جنگى براى اسلام پيش آيد، در راه خدا تا پاى جان بكوشد؛ جنگ احد رخ مى‏دهد، انس به نبرد مى‏پردازد، هنگامى كه خبر كشته شدن رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در ميان مسلمانان منتشر مى‏شود، آن‏ها پاى به گريز مى‏گذارند، انس به سوى خدا روى كرده مى‏گويد: بار پروردگار من! از تو به جهت فرار مسلمانان معذرت مى‏خواهم و از كرده مشركان كه مى‏خواهند دين تو را از ميان ببرند، دورى مى‏جويم؛ در اين وقت مى‏بيند كه عمر و چند تن ديگر از جنگ رو گردانيده‏اند، انس مى‏گويد چه چيز شما را از جنگ باز داشته است؟ مى‏گويند: محمد كشته شده، انس مى‏گويد زندگى پس از محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - ارزش ندارد، در همان راهى كه محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - جان داد شما نيز جان بدهيد، سپس شمشير از نيام بيرون مى‏آورد و با اسب به سوى دشمن مى‏تازد، جنگ نمايانى مى‏كند و آن قدر مى‏كشد تا كشته مى‏شود؛ هنگامى كه پيكر بى‏جان او را پيدا مى‏كنند بيش از هشتاد زخم بر پيكرش بود.
قرآن در دو سوره، پايدارى در عهد را صفت مؤمنان قرار داده است، چنان چه مى‏فرمايد: والذين هم لأماناتهم و عهدهم راعون84؛ مؤمنان كسانى هستند كه امانت و عهد را مراعات مى‏كنند.
از سخنان معروف است كه: مرد است و قولش يعنى مردانگى، پيمان دارى است، مردى كه به عهد خود وفا نكند، مرد نيست و نام مرد بر او گذاردن غلط است، چه خوش گفته است آن كه گفت:
مرد تمام آن كه نگفت و بكرد و انكه نگويد نكند زن بود   و آنكه بگويد بكند نيم مرد نيم زن است آن كه بگفت و نكرد
هر چند اين شاعر در تعبير مبالغه كرده است؛ زيرا من كسى را كه بگويد و بكند مرد مى‏دانم شايد اين شاعر از نظر ادبى چنين تعبير كرده است، ولى در مصراع چهارم كه كسى را وعهد بدهد و انجام ندهد كم‏تر از زن قرار داده سخن بسيار صحيحى است فقط عيبى كه دارد آن است كه بسيارى از مردان مسلمان امروز به موجب حكم اين شاعر از زن هم پست‏تر خواهند شد.
پيشوايان دين چه در گفتار و چه در رفتار خود، پيوسته وفاى به عهد را به مسلمانان گوشزد كرده‏اند، ولى مسلمانان بدان توجهى نكرده و به كار نبسته‏اند.
دقت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در وفاى به عهد
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - روزى در كنار كوهى نشسته بودند، آفتاب سوزان حجاز بر رخسار مباركشان مى‏تابيد و حضرت بر نمى‏خاست، زيرا آن بزرگوار در آن جا با كسى وعده فرمود و در انتظار او بود. ياران آن حضرت عرض كردند كه خوب است در سايه بنشينيد. فرمود: من در اين جا وعده كرده‏ام. اين روش، بزرگ‏ترين دستور واداشتن مسلمانان در پاى بندى به عهد است، زيرا اگر پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - چند قدمى از آفتاب دور شده و به سايه مى‏رفت شايد خلف وعده نمى‏شد، ولى مقصود اين بود كه اين جزئيات را هم كه حريم وفاى به عهد است بايد منظور داشت، زيرا اگر اين جزئيات چشم پوشى شود، كم كم سرايت به اصل وفا به عهد خواهد كرد. ما مسلمانان گاه در اثر بى‏اعتنايى و سهل انگارى در امور جزئى اصول ايمان را نيز از دست داده‏ايم.
حمزه و على - عليهما السلام -
حمزه عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - و اميرمؤمنان على - عليه السلام - با خداى خود عهد كردند كه تا جان دارند در راه خدا قدم بردارند و جان خود را در آن راه فدا سازند؛ حمزه - عليه السلام - در جنگ احد شهيد شد، اميرمؤمنان - عليه السلام - تا آخرين نفس كوشيد و با آن كه بيشتر ياران رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بلكه همه آن‏ها فرار كردند على - عليه السلام - چون كوه بر جا ماند و هميشه آماده جان بازى و منتظر بود كه به عهد خود وفا كند. خداى تبارك و تعالى در ستايش آن‏ها مى‏فرمايد:
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما يدلو تبدىلاً+85؛
از مسلمانان با ايمان مردانى هستند كه در آن چه با خدا پيمان بستند راست گفتند، بعضى از آن‏ها جان خود را فدا كردند (حمزه سيدالشهداء - عليه السلام - و بعضى ديگر از آنان منتظر فدا كردن جان خويش باشند و هيچ گونه تغييرى در عهد و پيمان خود با خداوند ندادند.
شايد بيش از پنجاه روايت از پيشوايان دين اسلام رسيده باشد كه به عبارات مختلف مسلمانان را وادار به پايدارى در عهد و پيمان مى‏نمايد و از عهدشكنى بر حذر مى‏دارد و از گفتارى كه از پى آن كردار نباشد مى‏هراساند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
من كان يؤمن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد86؛
كسى كه به خدا و معاد ايمان دارد، بايد به وعده خود وفا كند.

پس ايمان به مبدأ و معاد با وفاى به عهد هم راه است. نتيجه با قياس خطابى چنين است: كسى كه وفادارى به عهد ندارد، ايمان به مبدأ و معاد ندارد و اگر گفتيم پيمان شكستن روش هميشگى بعضى از مسلمانان است، طبق فرمايش رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - آن‏ها ايمان به مبدأ و معاد ندارند. آرى، بى ايمانى سرچشمه همه رذايل و بدبختى هاست، با آن كه خلف وعده ناپسند است و ذات اقدس حق تعالى از آن منزه است: ان الله لا يخلف الميعاد87 ولى در ميان ما مسلمانان نشانه هوش و فرزانگى شده است! كسى كه وعده بدهد و پايدارى نكند، ما او را عاقل و خردمند مى‏خوانيم، ولى كسى كه پاى بند به سخن خود باشد، او را نادانش مى‏پنداريم و به باد استهزا مى‏گيريم، سياستمدار در ميان ما كسى است كه برادران هم كيش خود و بندگان خدا را فريب دهد و آن چه كه مى‏گويد، انجام ندهد و اين روش را بهترين و شاهكار سياسى خود بداند.
اين طرز تفكر اكنون در تمام طبقات مسلمانان رسوخ كرده و سرچشمه اين مغزهاى پوسيده و فكرهاى فاسد غربيان از قبيل ماكياول و شاگردان مكتب اوست. بدبختانه زمام داران جهان همه در اين مكتب پرورش يافته‏اند. اين است كه بويى از حق و حقيقت، صفا و دوستى و راستى و درستى در مغزهاى الكليسم آن‏ها نيست.
پيش بينى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -
پيامبر اسلام با دور انديشى خود همين روش را پيش بينى فرموده است:
روزگارى بيايد كه صفات نيك و پسنديده را ناپسند خوانند و صفات رذيله و پست را پسنديده شمارند.
اگر وفادارى به عهد در ميان مسلمانان رواج يابد به يقين از اين بى‏چارگى و بى‏آسايشى نجات خواهند يافت؛ زيرا در اثر پيمان شكستن و گفتن و نكردن، روح اطمينان عمومى كه اساس سعادت و آسايش بشر است از ميان رفته و ديگر، كسى به ديگرى اعتماد ندارد و در اثر آن، اشتراك مساعى كه اساس و پايه حيات انسان است، متزلزل شده همكارى و تعاون رخت بر مى‏بندد، فشارهاى طاقت فرسا بر هر كسى به طور مستقيم رو آورده و همه افراد را فلج مى‏نمايد، به طورى كه افراد به مقصد نمى‏رسند و زير بار هزاران خروار مشقت و سختى جان مى‏دهند؛ در صورتى كه اگر پيمان دارى عادت شود، اطمينان عمومى و اشتراك مساعى بر قرار خواهد شد، فشارها و سختى‏ها تجزيه و تقسيم مى‏شوند و قابل تحمل بلكه قابل دفع خواهند بود، آن وقت است كه آسايش همگانى جامعه مسلمانان را فرا خواهد گرفت، بسيار بجاست هر مسلمانى در هر شغلى كه هست با خود قرار بگذارد كه وفادارى به عهد را پيشه خود سازد و نگويد: به يك گل بهار نمى‏شود و من يك نفر چه تأثيرى در جامعه به اين بزرگى دارم؛ زيرا كه جامعه از تك تك افراد تشكيل مى‏شود. اگر تك تك افراد با خود چنين قرارى بگذارند، جامعه خوب خواهد شد و ممكن است روش يك نفر در هر مقامى كه باشد موجب سر مشق ديگران شود و عده‏اى از او پيروى كنند، كم كم از اين يك نفرها بسيار مى‏شود و همه مسلمانان از اين صفت نيك برخوردار خواهند شد.

12 - استقامت در برابر فقر

و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى البأساء و الضراء و حين البأس أولئك الذين صدقوا و أولئك هم المتقون88.
پايدارى در برابر فقر
دومين موردى كه اين آيه شريفه براى استقامت تعيين مى‏كند پايدارى در برابر فقر است كه جمله شريفه: والصابرين فى البأساء اشاره به آن است.
خداى تعالى در اين آيه شريفه كسانى را كه در برابر فقر و تنگ دستى استقامت مى‏كنند و پايدارى مى‏ورزند و مى‏ستايد و آنان را به نيكى ياد مى‏فرمايد. خواجه نصيرالدين طوسى - عليه الرحمه - مى‏گويد:
صبر عبارت از نگاه‏دارى خويش است از جزع، هنگامى كه ناملايمى روى آورد، صبر از اضطراب درونى جلوگيرى مى‏كند و زبان را از شكايت و ساير اعضا را از حركات غير عادى باز مى‏دارد89.
از اين سخن چنين دانسته مى‏شود كه صبر و استقامت يكى است، زيرا همان معنا را كه ما از استقامت مى‏فهميم، صبر داراست. در آيات قرآن و روايات اسلامى، صبر به معناى استقامت، بسيار استعمال شده است.
مراحل استقامت در فقر
استقامت در برابر فقر و تنگ‏دستى سه مرحله دارد:
مرحله نخست: تسليم رضاى خدا بودن و ناشكرى نكردن و زبان اعتراض بر حضرت حق نگشودن است. مسلمانان با ايمان بايد در برابر خواسته‏هاى خدا تسليم باشد و به هيچ وجه از او نارضايتى آشكار نشود و اين خود يكى از مقامات بزرگى است كه هر مسلمانى مى‏تواند حايز آن مقام بشود و به درجه‏اى برسد كه با آن كه در منتهاى فقر و بدبختى بر سر مى‏برد، در همان حال دلش از خداى خود خشنود باشد و بر نعمت‏هاى ديگر حضرت پروردگار سپاس گذار و به رحمتش اميدوار باشد.
شايد فقر داراى مصلحتى براى فقير باشد كه خودش نمى‏داند، چه بسا سودهاى بزرگى در پى دارد و از زيان‏هاى بسيارى او را رهايى مى‏بخشد، رضا به داده خدا دادن و گره از پيشانى گشودن و هر چه از حق مى‏رسد نيكو ديدن اگر در مسلمانى يافت شود، خير دنيا و آخرت نصيب او خواهد شد.
تنگ دستى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -
معروف است كه گاهى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - از فشار گرسنگى سنگ بر شكم مبارك خود مى‏بستند و با اين حال تبسم از لبان مقدسش كه نشانه خشنودى قلبى است، قطع نمى‏شد. بسيارى از ياران آن حضرت به قدرى در تنگ‏دستى و فقر زندگى مى‏كردند كه نظير آن كم‏تر ديده شده است، ولى در همان حال چين، به پيشانى نمى‏افكندند و زبان شكايت بر خداى خود نمى‏گشودند، همواره خشنود و سپاس گزار بودند و در جان بازى در راه خدا بر يك ديگر سبقت مى‏جستند.
جويبر
يكى از ياران با ايمان و پرهيزگار رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بود و مردى سياه‏پوست، كوتاه قد و فقير بود و با چند دانه خرمايى كه از جانب رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او مى‏رسيد سد رمق مى‏كرد، بر تن لباس نداشت و با دو قطعه لنگى كه از طرف رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او عنايت شده بود خود را مى‏پوشانيد، جايگاه و منزلى نداشت، ابتدا شب‏ها را در مسجد مى‏خوابيد. وقتى كه از طرف حضرت بارى تعالى نهى رسيد كه غربا در مسجد نخوابند، در سرپوشيده‏اى كه از طرف خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - براى منزل كردن غربا و بى‏چارگان آماده شده بود و آن را سقيفه مى‏ناميدند مى‏خوابيد. روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او نظر مرحمتى كرد و فرمود:
جويبر! خوب است زن بگيرى تا بتوانى عفت خود را حفظ كنى و آن زن براى تو در دنيا و آخرت كمك و يار باشد.
جويبر عرض كرد: پدر و مادر به قربانت، كدام زنى به من رغبت مى‏كند، نه حسبى و شخصيتى دارم؛ نه نسبى و مالى؛ نه زيبايى و جمالى دارم، با اين حال چگونه مى‏شود كه زنى مرا به همسرى خود انتخاب كند!؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: اين‏ها افكار جاهليت و نادانى است، خداوند متعال در اسلام همه اين‏ها را بى‏ارج و ارزش كرد، تمام مردم از سياه و سفيد و قريش و عرب و عجم، فرزندان آدم هستند هم يكسان با يكديگر مساوى‏اند، محبوب‏ترين خلق در روز قيامت كسى است كه فرمان‏هاى خدا را بهتر اطاعت كرده و پرهيزكارتر باشد؛ من هيچ يك از مسلمان‏ها را از تو برتر نمى‏دانم، مگر مسلمانى كه از تو پرهيزكارتر و در اموامر خدا از تو مطيع‏تر باشد، اكنون مى‏روى نزد زيادبن لبيد كه از همه بنى بياضه90 از جهت حسب اشرف است و به او مى‏گويى كه من فرستاده رسول خدايم و آن حضرت فرموده است كه ذلفا دختر خود را به جويبر تزويج كن. هنگامى كه جويبر زياد بن لبيد را ملاقات مى‏كند، عده‏اى از خويشانش در منزل او جمع بودند، پس از رخصت ورود و سلام به او مى‏گويد: من فرستاده رسول خدايم، پيام آن حضرت را در نهان به تو بگويم يا آشكار؟
زياد مى‏گويد: آشكارا بگوى كه براى من شرف و فخر باشد، جويبر پيام را مى‏رساند، زياد مى‏پرسد كه رسول خدا چنين پيامى به تو داد؟ مى‏گويد: آرى، من به رسول خدا دروغ نمى‏بندم زياد مى‏گويد: ما دوشيزگان خود را جز به انصار كه شايستگى همسرى با آن‏ها را دارند، به كس ديگرى نمى‏دهيم اكنون تو برگرد تا من حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شوم و عذر خود را حضورش عرضه بدارم، جويبر بازگشت و با خود مى‏گفت: به خدا سوگند كه اين عذر را نه قرآن آورده و نه رسول خدا بدان خبر داده است.
ذلفا كه از دختران پاك نهاد مسلمان بود، سخن جويبر را شنيد و پدر را نزد خود خواند و جريان را از پدر پرسيد. زياد داستان را براى او گفت. ذلفا گفت: به خدا سوگند كه جويبر بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - دروغ نمى‏بندد، كسى را به سراغ جويبر بفرست تا باز گردد، زياد كسى را فرستاد و جويبر را باز گردانيد و از او احترام نمود و گفت: در اين جا باش تا من باز گردم.
زياد حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شد و عذر خود را حضور آن حضرت عرض كرد؛ رسول خدا فرمود: جويبر مؤمن و مسلمان است و مسلمان هم سنگ مسلمان است، دختر خود را به او تزويج كن و از او روى برمگردان.
زياد به منزل خود بازگشت و آن چه را از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شنيده بود به دختر خود باز گفت. ذلفا گفت: اگر از فرمان خدا سرپيچى كنى كافر خواهى شد.
زياد دست جويبر را گرفت و نزد خويشان خود برد و دختر خود را بدو تزويج كرد و خودش مهر را ضمانت نمود. پس از آن كه دانست جويبر خانه هم ندارد، خودش خانه و اثاث خانه مختصرى براى او فراهم كرد و دختر خود را آرايش كرده بدان خانه فرستاد، هنگامى كه جويبر بر عروس وارد شد، خانه‏اى آماده و دخترى معطر و زيبا ديد، به گوشه‏اى از اتاق رفته و به خواندن قرآن و نماز مشغول شد تا موقعى كه اذان صبح را شنيد، عروس و داماد به مسجد رفتند و نماز صبح را با رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - خواندند؛ شب دوم نيز به همين منوال گذشت، سومين شب نيز گذشت و جويبر به عروس خود دست نزد. پدر عروس حضور پيامبر شرفياب شد و عرض كرد يا رسول الله! فرمان شما را در ازدواج، با آن كه رسم خانوادگى ما نبود پذيرفتيم. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: مگر چه شده است؟ زياد تمام جزئيات را از آغاز ازدواج تا به آخر عرض كرد. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - سراغ جويبر فرستاد و فرمود: مگر تو به زن كارى ندارى؟ جويبر عرض كرد: خيلى هم اشتياق به زن دارم، ولى شبى كه به حجله قدم گذاردم خانه‏اى و بسترى و اثاثى و دخترى زيبا و معطر ديدم، حالت گذشته خويش به يادم آمد كه فقيرى بودم بى‏چيز با غربا و بى‏نوايان همدم، اكنون خدا چنين نعمتى را به من داده است خواستم كه شكر خدا را به جا آورم، شب‏ها را عبادت كردم و روز را روزه گرفتم، ولى اين سه شبانه روز عبادت و سپاس گزارى در برابر فضل خدا چيزى نيست و امشب آن‏ها را بر طرف خواهم كرد.
ناشكرى نكردن در موقع تنگ دستى و شكر در موقع تنگ دستى و شكر در موقع نعمت جويبر را به بهترين نعمت‏هاى دنيا و آخرت رسانيد. جويبر در يكى از جنگ‏ها در ركاب رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شهيد شد و جان خود را فداى اسلام كرد.
استقامت در تنگ‏دستى
مرحله دوم: انسان در اثر فقر دست از ايمان و عقيده خود بر ندارد، بلكه با همان تنگدستى زندگى كند و از راه حق منحرف نشود و به سوى باطل نگرايد، هر چند ثروت بسيارى به او ارزانى شود و هزار وعده زندگانى با آسايش به او داده شود. مسلمانانى بودند كه با گرسنگى‏ها ساختند و مدت‏ها در فقر و فلاكت به سر بردند و از ايمان خود دست بر نداشتند، در صورتى كه اگر كوچك‏ترين تمايل و گرايشى به سوى خلاف مى‏نمودند اهل خلاف همه گونه زر و گوهرى بر آنان نثار مى‏كردند و به مقامات عالى و مناصب ارجمندشان مى‏رسانيدند.
پيش نهاد قريش
روزى كفار قريش حضور ابوطالب عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و گفتند: ما حاضريم كه برادرزاده‏ات را بر خود شاه كنيم و از اموال خود مقدارى برداشته بقيه را به او ارزانى داريم، مشروط به اين كه از روش خود دست بردارد و به بت‏هاى ما دشنام ندهد. اين سخن را كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شنيد به عموى خود فرمود:
به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در ست چپ من گذارند از آيين خود دست بر نخواهم داشت.
آرى زندگانى با شرافت و پيروى كردن از يك هدف مقدس در حال سختى و تنگ‏دستى ارجمندتر از زندگى با هزاران عيش و نوشى خواهد بود كه به سوى باطل قدم برداشته شود.
بسيارى هستند كه نه حق مى‏شناسند و نه حقيقت، فقط در فكر سير كردن شكم و پركردن جيب يا رسيدن به مقام عالى هستند. عمر را در باطل و دروغ و رياكارى به كار مى‏برند، اينان ابن الوقت هستند كه از هر طرف باد مى‏آيد بادش مى‏دهند، نه مسلكى دارند و نه مرامى، نه ايمانى دارند و نه عقيده‏اى؛ ايمان و عقيده آن‏ها فقط پول يا مقام است و در راه رسيدن به آن آماده ارتكاب همه گونه جنايتى هستند. اگر امام حسين - عليه السلام - و يزيد - لعنه الله - را در حال نبرد ببينند با هر دو طرف اظهار موافقت مى‏كنند و در صورت فتح يكى، از او طرف دارى نموده و آن ديگرى را سرزنش مى‏نمايند. عجب اين جاست كه اين روش خود دليل بر عقل و خردمندى نيز مى‏دانند، در صورتى كه نزد عقل بدترين روش هاست و اينان پست‏ترين مردمانند. مرد با ايمان نزد عقل گرامى‏ترين مردم است، هر چند جامه‏اى ژنده بپوشد و داراى مقامى نباشد.
نگه دارى ايمان در تنگ دستى
فقر و بى چارگى نبايد سبب شود تا ايمان مسلمان از دستش برود، كسانى كه با الفاظ شيرين و وعده‏هاى نمكين، مسلمان فقير را از ايمان خود منصرف مى‏سازند، مسموم‏ترين مردم هستند و در عوض ايمانى كه از مسلمانان مى‏گيرند جز نويدهاى دور و دراز و انداختن آن بدبخت در گرداب‏هاى مهالك و محروم كردن او از سعادت دنيا و آخرت چيز ديگرى به او نمى‏دهند، ولى اگر اين بدبخت در همان فقر خود به سر برد و دست از ايمان خود بر ندارد، رحمت الهى نصيب او مى‏شود و اگر در دنيا محروميت‏هايى داشته باشد، پاداش گران‏بها در آخرت، در بهشت برين الهى به او عطا خواهد شد. مسلمانان بايد بيدار باشند كه به چند نويد فريب نخورند و ايمان خود را از دست ندهند كه در هر دو جهان رو سياه خواهند شد. مسلمان بايد همان راه خدا را طى كند و لو بر سرش تير بارند و سنگ.
مسلمان نبايد در اثر فقر، اقدام به دزدى كند؛ زيرا اين كار از چاه در آمدن و به سياه چال افتادن است. زن مسلمان نبايد در اثر فقر، خود را در منجلاب فحشا بيندازد و عفت و عصمت خود را بر باد دهد. امام باقر - عليه السلام - مى‏فرمايد:
كسانى كه در برابر فشارها استقامت ورزند، بدون بازخواست داخل بهشت مى‏شوند.
قرآن مى‏فرمايد:
انما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب91؛
كسانى كه در برابر مشقت‏ها و سختى‏ها پايدارى كنند و ايمان خود را نگاه دارند پاداش بى‏حساب و تمام به ايشان عطا خواهد شد.

هر كس در راه حفظ ايمان و دستورات حيات بخش اسلام رنج برد و سختى كشيد، سعى او بيهوده نخواهد شد. خداوند بهترين پاداش‏ها را به او خواهد داد.
نبرد با تنگ‏دستى
مرحله سوم: نبرد با فقر است كه بايد به كوشش هر چه تمام‏تر، فقر را بر طرف ساخت. مسلمان بايد از بى‏كارى و بيهودگى بگريزد و آن قدر بكوشد كه خود را از تنگ دستى نجات دهد، نه آن كه گوشه‏اى بنشيند و فقر را تحمل كند و بگويد: اختيار دست خداست؛ خداوند چنين كس را دوست ندارد. امام كاظم - عليه السلام - مى‏فرمايد: ان الله ليبغض العبد الفارغ92.
مسلمان بايد كار كند، به تجارت بپردازد، زراعت كند، هنرمند شود، كارگر باشد تا غنى شود و نيازمند اين و آن نباشد. اميرمؤمنان - عليه السلام - مى‏فرمايد: كسب كنيد تا محتاج كسى نشويد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - سفر تجارت مى‏فرمود: با دست خود هسته خرما مى‏كاشت. اميرمؤمنان على - عليه السلام - در باغات بنى نجار دهقانى مى‏كرد. اسماعيل بن جابر مى‏گويد: حضور امام صادق - عليه السلام - شرفياب شدم، ديدم بيلى در دست دارد و به آبيارى مشغول است93.
شريعت اسلام از بى‏كارى و تنبلى بيزار است. امام صادق - عليه السلام - سراغ كسى را مى‏گيرد، مى‏گويند: شبانه روز به عبادت خدا اشتغال دارد. امام - عليه السلام - مى‏پرسد: پس از كجا زندگى خود را مى‏گذراند؟
مى‏گويند: فلانى خرج او را مى‏دهد. امام - عليه السلام - مى‏فرمايد: عبادت آن كس كه خرج او را مى‏دهد بيش از اوست كه شب و روز عبادت مى‏كند و كسب نمى‏كند94.
يكى از ياران امام صادق - عليه السلام - حضورش شرفياب مى‏شود و عرض مى‏كند: كار و بارم خوب شده است و در آسايش هستم، مى‏خواهم تجارت را ترك كنم. امام - عليه السلام - مى‏فرمايد: مگر عقلت كم شده است95؟.
كوشش در كسب و كار
مسلمان نبايد انتظار داشته باشد كه بدون كار كردن با آسايش زندگى كند، زيرا خلاف تقدير ازلى است. كسانى هستند كه در سختى به سر مى‏برند و پيوسته شكايت مى‏كنند، نمى‏دانند كه بى‏كارى نتيجه‏اش سختى و مشقت است، عجب آن است كه به فكر دنبال كار رفتن هم نمى‏افتند. امام صادق - عليه السلام - مى‏فرمايد: اگر كسى در خانه نشست و در راه به روى خود بست و كار نكرد، چيزى از آسمان بر او نازل نخواهد شد96. جالب اين كه: بعضى از بى‏كاران، اخبارى در ذم دنيا آماده براى خود دليل مى‏آورند و حال آن كه آن اخبار، مردم را از دوست داشتن دنيا نهى مى‏كند و ربطى به كوشش در كسب و كار ندارد، ممكن است كسى ثروتمند باشد و به دنيا علاقه نداشته باشد، چنان چه عكس آن هم مى‏شود.
اگر ثروت موجب بى‏دينى شود، فقر بيش‏تر بى‏دينى مى‏آورد خطراتى كه از فقر به مسلمان روى مى‏آورد بيش از خطراتى است كه از ثروتمندى مى‏آيد؛
پس هر مسلمانى بايد بكوشد كه فقر را از زندگى و خاندان خود ريشه كن كند.
خشك مقدسى، روز تابستانى از مدينه بيرون مى‏رود، امام باقر - عليه السلام - را مى‏بيند كه از زراعت بر مى‏گردد، با خود مى‏گويد: بروم او را موعظه كنم. پس از سلام عرض مى‏كند: بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حال دنبال دنيا مى‏رود؟ چگونه مى‏باشد حال تو اگر در اين ساعت اجلت سر رسد؟
امام - عليه السلام - مى‏فرمايد: اگر در اين ساعت اجل من سر رسد به اطاعت خدا مشغولم و كارى مى‏كنم كه خاندان من محتاج به اين مردم نباشد، وقتى مى‏ترسم اجلم رسد، كه به معصيت خدا مشغول باشم نه حال كه به طاعت خدا مشغولم.
آن مرد شرمنده مى‏شود، عرض مى‏كند: صحيح مى‏فرماييد من خواستم شما را موعظه كنم شما مرا موعظه نموديد97.

13 - استقامت در برابر مرض

والموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى البأساء و الضراء و حين البأس أولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون98.
مورد سومى كه خداوند در اين آيه شريفه براى استقامت تعيين مى‏كند و دارندگان آن را مى‏ستايد، استقامت در ضراء است؛ يعنى پايدارى و مقاومت در برابر بيمارى و آن داراى دو مرحله است.
شكايت نكردن
مرحله اول شكايت نكردن و زبان اعتراض بر حضرت بارى تعالى نگشودن و با كمال خون سردى و بردبارى، مرض را تحمل نمودن است. در برابر مرض نبايد ضعف روحى داشت تا بيش‏تر موجب چيرگى بيمارى و مرض شود، بلكه بايد بسيار قوى و نيرومند بود تا مرض مغلوب اراده قوى گردد.
كسانى هستند كه تا تب مختصرى بر آن‏ها عارض مى‏شود زبان به ناله و شكايت مى‏گشايد و نوحه گرى آغاز مى‏كنند و به قدرى خود را رنجور و ناتوان نشان مى‏دهند كه نيروى مقاومت مزاج در برابر مرض كاملاً ضعيف شده و بيمارى سر تا پاى آن‏ها را فرا مى‏گيرد و چنان ريشه مى‏دواند كه بيرون كردن آن بسيار دشوار و صعب خواهد بود.
اشتباه بزرگ
كسانى را مى‏شناسم كه هر كس آن‏ها را ملاقات مى‏كند، نقل محفل آن‏ها شكايت كردن از امراض خودشان است و براى خود انواع بيمارى‏ها مى‏شمارند و اگر شبى كم‏تر به خواب ناز رفته باشند به قدرى از ناراحتى آن شب سخن مى‏گويند كه گويا ساليان درازى است روى آسايش نديده‏اند؛ اين‏ها مى‏پندارند كه بدين وسيله مى‏توانند عواطف مردم را نسبت به خود تهييج و تسخير كنند، در نتيجه براى خود محبوبيتى كسب نمايند، غافل آن كه مردم اينان را ناخوش دارند و از ملاقات ايشان گريزانند، زيرا سخنى جز در اطراف ناملايمات خيالى و امراض پندارى كه بسيار خسته كننده مى‏باشد نمى‏گويند و انتظار دارند كه همه به سخنان پوچ و بى‏مغز آن‏ها گوش فرا دهند و در اندوه غم‏هايى كه خودشان براى خود ايجاد كرده‏اند، شريك شوند نتيجه‏اى كه اين‏ها از اين رفتار مى‏گيرند، مبغوض بودن و ذلت و كوچكى و از چشم همه افتادن است. بيش‏تر كسانى كه در كودكى عزيز دردانه پدر مادر بوده‏اند، در بزرگى اين صفت را پيدا مى‏كنند، اين‏ها چون كودكى در كودكى بدين وسيله عواطف پدر و مادر را جلب مى‏كرده‏اند اين حالت ملكه آن‏ها شده و در بزرگى نيز چنين مى‏پندارند كه عواطف همه را اين‏گونه مى‏توان جلب كرد.
خداى تبارك و تعالى هم از اين دسته بى‏زار است،، زيرا بنده ناشكر خدا هستند و پيوسته كفران نعمت‏هاى بى‏حساب حق را مى‏كنند، بلكه گاه گاهى در اثر شهوت كلام، رشته سخن از دستشان بيرون مى‏رود، زبان اعتراض بر حضرت بارى تعالى مى‏گشايند و اگر درون دلشان را بشكافى، شايد بغض حق را در دل خود جاى داده باشند و يا العياذبالله خود را بى‏تقصير و خداوند را مقصر بشمارند در صورتى كه اگر دست از اين خود پسندى بردارند و بينديشند و به خود آيند، در مى‏يابد كه بر فرض، مرضى هم داشته باشند، ربطى به خدا ندارد، بلكه يا در اثر آب و هواى منطقه سكونت است و يا در اثر ارتباط با اشخاص و يا در اثر خوراك‏هاى بى‏تناسب - چه از لحاظ مقدار و چه از لحاظ كيفيت - و يا از جهاتى ديگر بوده است. پس اگر درست دقت شود منشأ بيمارى، خودشان بوده‏اند، ولى در اثر خودخواهى، تقصير را از خود دور مى‏كنند و خود را در اين محاكمه دقيق، بى‏گناه نشان مى‏دهند.
شكر گزاران
بر خلاف اين دسته، كسانى هستند كه بر نعمت‏هاى حق، هميشه شكر گزارند، اگر چه باران امراض بر آن‏ها ببارد، بلكه آن را نشانه لطف حضرت حق مى‏دانند و تمام بلايا و بيمارى‏ها را با روى گشاده و لب خندان استقبال مى‏كنند و عقيده مندند كه اين عوارض از رفتار و كردار خودشان سرچشمه گرفته است و بر فرض هم كه آن را از طرف خدا بدانند، هر چه از دوست رسد نيكوست را شعار خود قرار مى‏دهند، در دل آن‏ها جز خشنودى و رضايت از حضرت آفريدگار، چيزى نيست و دل خوشند كه اين فشارها براى ترقى روحى و تكامل معنوى و تذكيه نفس و بالاخره تهذيب خودشان سودمند است، امام صادق - عليه السلام - مى‏فرمايد: در بهشت درجه‏اى است كه كسى از بندگان خدا بدان نمى‏رسد مگر آن كه در تنش بيمارى يافت شود99.
حضرت ايوب پيامبر - عليه السلام -
ايوب پيامبر - عليه السلام - چهل سال در شدت مرض به سر برد، تمام اموال و ثروتش بر باد رفت، عزيزانش همگى مردند، لب به شكايت بازنكرد و از اين امتحال خدا سرافراز و سربلند بيرون آمد. خداوند متعال نيز همه گونه نعمت خود را دگر بار به او ارزانى فرمود.
سيد شريفى را مى‏شناسم كه در آغاز جوانى نابينا شد، اكنون بيش از يازده سال است كه در آن حال به سر مى‏برد، بارها از پرتگاه افتاده و كراراً سرش به ديوار اصابت كرده است، حتى يك دفعه ميخى در ديوار بود كه به پيشانى‏اش فرورفته و سرش شكست، ولى تا كنون دوستان او كلمه‏اى شكايت از او نشنيده‏اند و پيوسته وى را شكر گزار و خشنود از حضرت پروردگار يافته‏اند.
اين دسته مردم چون بيمارى را با روى گشاده استقبال مى‏كنند. از آن دسته بسيار قوى‏تر هستند و امراض اين‏ها زودتر درمان مى‏پذيرد، زيرا از نيروى روحى خود به داروى درمان كمك مى‏كنند و مرض را ضعيف‏تر قرار مى‏دهند، ولى آن دسته، مرض را تقويت مى‏كنند و دوا را بى‏تأثير مى‏شمارند.
ابن ابى يعفور
عبدالله بن ابى يعفور100 روزى از كثرت امراض، حضور امام صادق - عليه السلام - شكايت كرد، آن حضرت فرمود:
اگر مرد با ايمان بداند كه خداوند چه پاداشى براى تحمل فشارها و سختى‏ها معين فرموده است آرزو مى‏نمايد كه او را با قيچى‏ها قطعه قطعه كنند101.
آدمى اگر چشم خود را باز كند و وارد مرحله عرفان و خداشناسى بشود، اين فشارها و گرفتارى‏ها در برابر او هيچ است و جز سير الى الله و وصول به مقامات معنوى، مقصود ديگرى ندارد، از خود بى خود شدن و دست از منم برداشتن و جز او كسى را نديدن، بزرگ‏ترين مقامى است كه پاى انسان بدان رسيده است. اين شعر منسوب به سيدالشهدا - عليه السلام - است:
لئن قطعتنى فى الحب ارباً   لما حن الفؤاد الى سواكا
اى خداى من! اگر مرا در راه دوستى خود قطعه قطعه كنى، دل من جز به سوى تو راه ديگرى نخواهد پيمود.
عبادت بيمار
رسول خدا به اميرمؤمنان على - عليه السلام - فرمود:
يا على! ناله‏هاى بيمار تسبيح و فريادهاى او تهليل و در بستر خوابيدنش عبادت است و از اين پهلو به آن پهلو شدنش مانند آن است كه با دشمن خدا در جهاد است102.
يعنى ناله‏هاى بيمار، ثواب سبحان الله گفتن و فريادهاى او ثواب لا اله الا الله گفتن را دارد و در بستر خوابيدن او كه نتواند حركت كند، از عبادات است، از اين جهت، عده‏اى از سالكان راه حق آرزومند بيمارى و سختى هستند كه در اين جهان هيچ گاه آسوده نباشند و از ياد حق بيرون نروند و نيز در اثر تحمل مرض و سختى مقامات معنوى و درجات اخروى ايشان افزوده گردد.
مبارزه با بيمارى
مرحله دوم از استقامت در برابر مرض از پى درمان بر آمدن و سهل انگارى نكردن و مرض را كوچك نشمردن است. مبارزه با امراض، از دستورات بزرگ اسلامى باشد و آن چند قسم است: يكى از دستورات بهداشتى را براى جلوگيرى از پيدايش مرض مراعات كردن است كه اسلام در اين زمينه دستورات بسيارى دارد، چه در جزييات و چه دستورات عمومى؛ اما جزييات؛ مانند اين كه: فلان چيز را نخوريد كه چنين زيانى دارد، يا آن چيز را بخوريد و يا فلان كار را بكنيد كه فوايد بى‏شمارى دارد و كسى كه اطلاع بر اخبار و احادث محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - داشته باشد مى‏داند كه صدها گونه از اين دستورات در آن‏ها هست. طب النبى كتابى است كه از دستورات پزشكى كه منسوب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - است، در آن جمع‏آورى شده است. امام رضا - عليه السلام - رساله‏اى مشتمل بر دستورات پزشكى و بهداشتى براى مامون پادشاه عباسى نگاشته است.
اما دستورات عمومى از قبيل: هر چه نافع است بخوريد و يا كار كه سودمند است انجام دهيد و يا از هر چه زيان‏آور است دورى كنيد، در اين اسلام بسيار است، بعضى معتقدند كه در عباداتى كه از طرف حضرت بارى تعالى بر بندگان واجب شده است نظر بهداشتى نيز رعايت شده است و اغلب محرومات، داراى زيان‏هاى بدنى نيز بوده است و در اين موضوع سخن بسيار است كه ما به همين مقدار اكتفا مى‏كنيم.
قسم ديگر از مبارزه با امراض، ريشه كن كردن و پيش‏گيرى از آن‏ها به وسيله اقدامات بهداشتى است، از قبيل: جلوگيرى از امراض واگير مثل طاعون و وبا و مانند اين‏ها كه به كشورهاى اسلامى روى مى‏آورد و اين كار بايد به وسيله هيأت‏هاى پزشكى انجام شود. بدبختانه در كشور ما جز در روزنامه كم‏تر از آن اثرى مشاهده مى‏شود. دولت و اكثر ماموران آن، وقتى بى‏ايمان شدند نتيجه‏اى جز وضعيت حاضر بار نمى‏آيد.
قسم ديگر از مبارزه با مرض پس از دچار شدن، اقدام براى درمان است و بايد هر كسى به مقدار توانايى خود، از پى درمان مرض خود بكوشد، نگويد: چيزى نيست، خودش خوب مى‏شود! بلكه بايد هر كسى از خدا بخواهد كه تشخيص طبيب را صحيح گرداند و به دارو اثر عنايت فرمايد، نه آن كه در خانه بنشيند و بگويد: خدايا شفا بده.
چهارمين موردى كه براى استقامت در اين آيه تعيين مى‏فرمايد، استقامت در جهاد است كه با جمله حين البأس بدان اشاره شده است و ما در گذشته از آن بحث كرديم، ديگر از آن سخن نمى‏گوييم - و اينك به موارد ديگر استقامت مى‏پردازيم و از خدا مى‏خواهيم كه موفقمان بدارد تا حق مطلب را ادا كنيم.

14 - استقامت در مصايب

و بشر الصابرين الذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا انالله و انا اليه و راجعون103.
پنجمين مورد استقامت، پايدارى در برابر مصيبت و پيش آمدهاى ناگوار است.
معناى مصيبت و اقسام آن
مصيبت، يعنى رويداد سخت كه روح را افسرده و دل را بسوزاند؛ مصيبت گاه مرگ عزيزى است، گاه از دست رفتن ثروت و افتادن در پريشانى و فقر و گرسنگى است، گاه از كف دادن جاه و مقام و فرو رفتن در سياه چال مذلت است و بدبختى است، گاه گم كردن تندرستى و صحت و گرفتارى به بيمارى‏هاى گوناگون و امراض مختلف مى‏باشد و گاه اضطراب درونى است، گاه بيم از آينده تاريك يا هراس از ستمكاران است.
استقامت در برابر مصايب نيز دو مرحله دارد:
يكى لب به شكايت باز نكردن و خود را در برابر آن ناتوان و ضعيف نديدن و با روى گشاده و لب خندان تحمل پيش آمدهاى سخت را نمودن و چون كوه در برابر همه آن‏ها ايستادن و از خداى متعال نيروى پايدارى طلب نمودن و شكيبايى را پيشه خود ساختن و پيوسته اين جمله شريفه: انا لله و انا اليه راجعون را گفتن و عميقاً در معناى آن انديشيدن است كه آدمى بنده خداست، هر چه خداى مهربان بخواهد - و جز نيكى و سود چيزى ديگر نمى‏خواهد - بنده صالح بايد تسليم حق باشد و اطمينان داشته باشد كه اين پيش آمد به سود اوست.
نتيجه مصيبت
اگر مصيبت ستمى باشد كه ستمگرى بر او روا داشته است مطمئن باشد كه خداى توانا انتقام او را خواهد گرفت. و اگر مصيبتى است از طرف حضرت بارى تعالى رسيده باشد يقين بداند كه تحمل آن به سود او خواهد بود و هم از نظر مادى از آن بهره‏مند خواهد شد، هم از نظر معنوى.
بهره مادى آن بسيار است: يكى آن كه روح در اثر پايدارى و استقامت در برابر شدايد، قوى و توانا مى‏شود و هنگامى كه نيروى روحى تقويت شد، رسيدن به مقامات عالى انسان خواهد بود و اگر به چنان مقامى نايل شد بر حفظ آن مقام توانا و قادر خواهد بود و كس ديگرى نخواهد توانست كه آن مقام را از او بستاند؛ زيرا او اثر پايدارى و استقامت، راه مبارزه با هرگونه فشار را آموخته و در چنين نبردى آزموده شده است و شايستگى نگاه‏دارى آن را دارد. بسيار كسانى بودند و هستند كه به مقاماتى رسيدند، ولى در اثر بى‏لياقتى نتوانستند آن را نگه‏دارى كنند، زيرا به تنبلى و آسايش خو گرفته بودند؛ ولى كسانى كه در آغاز زندگى با سختى‏ها رو به رو شده و در نبرد با ملايمات بزرگ شده‏اند، كاملاً بر حفظ مقام خود مسلط خواهند بود. چيزى را كه به دست آورند، به زودى از كف نخواهند داد.
فايده ديگر آن كه، تحمل فشار مصايب، راه رسيدن به مقاصد و آرزوهاست.
آرى: بى رنج گنج ميسر نمى‏شود. تن پرورى و آسايش دوستى، جز زيان و نابودى بار نمى‏آورد مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد خداوند تبارك و تعالى نعم خود را بر كسى كه در مصايب صبر كند، ارزانى خواهد فرمود.
حضرت يوسف - عليه السلام -
يوسف صديق - عليه السلام - در چاه افتادن را تحمل كرد، زر خريد شدن را تحمل كرد، سال‏ها زندان كشيدن را تحمل نمود تا در نهايت زمام دارى مصر را به دست آورد.
حضرت ايوب - عليه السلام -
ايوب - عليه السلام - در افول نور چشمانش استقامت كرد، در فقر و مسكنت استقامت كرد تا خداوند رحمت بى‏حسابش را بر او ارزانى فرمود و فرزندانش را به او باز گردانيد.
حضرت يعقوب - عليه السلام -
يعقوب پيامبر - عليه السلام - سال‏ها در فراق فرزند خود سوخت و گداخت و استقامت كرد، خداوند بار ديگر چشمش را به جمال فرزند ارجمندش روشن فرمود، بسيارى از زمام داران ديروز و امروز جهان هستند كه سال‏ها رنج برده و مصيبت كشيدند و پايدارى كردند تا به مقامى كه مقصودشان بود رسيدند.

82) بحارالانوار، ج 69، ص 198، ط بيروت.
83) احزاب (33) آيه 23.
84) معارج (70) آيه 32.
85) احزاب (33) آيه 23.
86) بحارالانوار، ج 77، ص 149، ح 77.
87) آل عمران (3) آيه 9.
88) بقره (2) آيه 177. (ترجمه قبلاً گذشت)
89) اوصاف الاشراف، ص 46.
90) تيره‏اى از خزرج هستند.
91) زمر (39) آيه 10.
92) خداوند بنده فارغ و بى كار را دوست ندارد.) وسائل الشيعه، ج 12، ص 37.
93) عوالم، ج 20 (أحوال الامام الصادق)، ص 199.
94) زمر (39) آيه 10.
95) همان، ص 15، ح 7.
96) همان، ص 24، ح 1.
97) تهذيب الكلام، ج 6، ص 325، ح 894.
98) بقره (2) آيه 177.
99) بحارالانوار، ج 78، ص 199.
100) او از علماى اصحاب امام صادق - عليه السلام - است و در آن عصر نيز وفات يافت.
101) بحارالانوار، ج 78، ص 196.
102) بحارالانوار، ج 78، ص 189.
103) بقره (2) آيه 155 و 156.

next page

fehrest page

back page