اسماعيل پيامبر - عليه السلام -
خداوند تعالى در قرآن مجيد هنگامى كه مىخواهد يكى از پيامبران خود را بستايد، او را
صادق الوعد لقب مىدهد؛ يعنى كسى كه وعده دروغ نمىدهد و هميشه به وعدههاى خود وفا مىكند. هر كس وعدهاى بدهد و به آن وفا نكند، آن وعده دروغ خواهد بود. اسماعيل پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - كه از اين جهت مورد ستايش قرآن قرار گرفته است همه وعدههاى خود را انجام مىداد و در وعده، راست گو بود؛ ديده نشد كه به زبان وعده كند، ولى در مقام عمل، از انجام آن خوددارى كند، آن گاه گرفتارى يا فراموشكارى را عذر بياورد كسى كه احتمال مىدهد كه گرفتارى يا فراموشكارى او مانع از انجام وعده بشود حق ندارد وعده بدهد و خلف وعده كند، چنين كسى در همان حالى كه وعده مىدهد دروغ گو است.
كوشش درانجام وعده
اسماعيل پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - روزى در خارج از مكه وعدهاى كرد و قرار بر اين شد كه اسماعيل در آن جا بماند و آن كس برود و باز گردد؛ اتفاقاً آن شخص فراموش كرد؛ آن حضرت روزها در انتظار او در همان جا نشست و به مكه نيامد، ياران اسماعيل متوجه شدند كه چندى است كه حضرت در ميان آنها نيست، به جست و جو پرداختند تا آن حضرت را در بيابانى نزديك مكه يافتند؛ سبب توقف پرسيدند، فرمود: من به فلان شخص در اين جا وعده كردهام و تا باز نگردد به شهر نخواهم آمد، به سراغ او رفتند معلوم شد كه فراموش كرده و حضور آن حضرت شرفياب شد و معذرت خواست. بعضى گويند مدت انتظار اسماعيل در آن جا تا هنگامى كه آن شخص شرفياب شد و معذرت خواست، يك سال طول كشيد لذا قرآن او را صادق الوعد ناميده است.
در ستايشى كه قرآن از اسماعيل مىنمايد اهميت وفادارى به عهد آشكار مىشود؛ زيرا خداى تعالى در بزرگترين و بهترين كتاب آسمانى خود وقتى مىخواهد يكى از فرستادگان خود را بستايد به چنين صفتى مىستايد كه نزد خدا و خلق و عقل و فطرت، پسنديده است.
فرق ميان وعده و عهد
فرق ميان وعده و عهد آن است كه وعده بايد به كسى داده شود و وجود شخص ديگر در آن مدخليت دارد، ولى عهد با خود و به تنهايى مىشود كه تصميم بگيرد كارى نكند و يا موضوعى را انجام دهد. احتمال دوم آن كه وعده يك طرفى است، ولى عهد، دو وعده است از دو نفر در برابر هم. كسى كه پاى بند وعده كه يك طرفى است باشد قطعاً وعدهاى را كه در برابر وعده ديگرى باشد كه آن را عهد و پيمان نامند پايداى و پاى بندىاش بيشتر خواهد شد.
اسلام و پايدارى در عهد
در دين مقدس اسلام تعبيراتى حساس راجع به پاى بندى به عهد رسيده است، در يك جا حقيقت دين را به عهد توأم قرار داده، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
لا دين لمن لا عهد له82؛ كسى كه به عهد خود وفادار نيست، دين ندارد. زيرا دين پيمانى است ميان حضرت پروردگار و بندگانش، و مسلمانانى كه به عهد خود وفا نكند، پيمان خدا را شكسته و حقيقت مسلمانى را نداشته و جز صورتى از اسلام كه همان لقلقه زبان باشد حقيقت دين را دارا نشده است.
هنگامى كه اسلام در مكه غريب بود، عدهاى از اهل مدينه حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و پيمان بستند كه از ايشان با جان و دل دفاع كنند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و پيمان بستند كه از ايشان با جان و دل دفاع كنند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به مدينه نزول اجلال فرمود آنان به عهد خود وفا كردند و از هيچ گونه فداكارى درباره آن حضرت دريغ نكردند و در هر دو جهان سربلند گرديدند؛ زيرا راست پيمان بودند.
خداى متعال در كتاب خود، آن جا كه نيكان را مىستايد مىفرمايد:
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه83؛
از مؤمنان مردانىاند كه در پيمان خود با خدا راست گفتند.
راست گويى در عهد و پيمان، رفتار بر طبق آن است و دروغ در پيمان شكستن آن و مخالفت با آن است.
انس بن نضر
انس بن نضر در جنگ بدر به كمك پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - مىشتابد و به رزمگاه كه مىرسد جنگ پايان يافته بود، انس با خدا عهد مىكند كه اگر جنگى براى اسلام پيش آيد، در راه خدا تا پاى جان بكوشد؛ جنگ احد رخ مىدهد، انس به نبرد مىپردازد، هنگامى كه خبر كشته شدن رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در ميان مسلمانان منتشر مىشود، آنها پاى به گريز مىگذارند، انس به سوى خدا روى كرده مىگويد: بار پروردگار من! از تو به جهت فرار مسلمانان معذرت مىخواهم و از كرده مشركان كه مىخواهند دين تو را از ميان ببرند، دورى مىجويم؛ در اين وقت مىبيند كه عمر و چند تن ديگر از جنگ رو گردانيدهاند، انس مىگويد چه چيز شما را از جنگ باز داشته است؟ مىگويند: محمد كشته شده، انس مىگويد زندگى پس از محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - ارزش ندارد، در همان راهى كه محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - جان داد شما نيز جان بدهيد، سپس شمشير از نيام بيرون مىآورد و با اسب به سوى دشمن مىتازد، جنگ نمايانى مىكند و آن قدر مىكشد تا كشته مىشود؛ هنگامى كه پيكر بىجان او را پيدا مىكنند بيش از هشتاد زخم بر پيكرش بود.
قرآن در دو سوره، پايدارى در عهد را صفت مؤمنان قرار داده است، چنان چه مىفرمايد:
والذين هم لأماناتهم و عهدهم راعون84؛ مؤمنان كسانى هستند كه امانت و عهد را مراعات مىكنند.
از سخنان معروف است كه:
مرد است و قولش يعنى مردانگى، پيمان دارى است، مردى كه به عهد خود وفا نكند، مرد نيست و نام مرد بر او گذاردن غلط است، چه خوش گفته است آن كه گفت:
|
مرد تمام آن كه نگفت و بكرد
و انكه نگويد نكند زن بود
|
|
و آنكه بگويد بكند نيم مرد
نيم زن است آن كه بگفت و نكرد
|
هر چند اين شاعر در تعبير مبالغه كرده است؛ زيرا من كسى را كه بگويد و بكند مرد مىدانم شايد اين شاعر از نظر ادبى چنين تعبير كرده است، ولى در مصراع چهارم كه كسى را وعهد بدهد و انجام ندهد كمتر از زن قرار داده سخن بسيار صحيحى است فقط عيبى كه دارد آن است كه بسيارى از مردان مسلمان امروز به موجب حكم اين شاعر از زن هم پستتر خواهند شد.
پيشوايان دين چه در گفتار و چه در رفتار خود، پيوسته وفاى به عهد را به مسلمانان گوشزد كردهاند، ولى مسلمانان بدان توجهى نكرده و به كار نبستهاند.
دقت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در وفاى به عهد
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - روزى در كنار كوهى نشسته بودند، آفتاب سوزان حجاز بر رخسار مباركشان مىتابيد و حضرت بر نمىخاست، زيرا آن بزرگوار در آن جا با كسى وعده فرمود و در انتظار او بود. ياران آن حضرت عرض كردند كه خوب است در سايه بنشينيد. فرمود: من در اين جا وعده كردهام. اين روش، بزرگترين دستور واداشتن مسلمانان در پاى بندى به عهد است، زيرا اگر پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - چند قدمى از آفتاب دور شده و به سايه مىرفت شايد خلف وعده نمىشد، ولى مقصود اين بود كه اين جزئيات را هم كه حريم وفاى به عهد است بايد منظور داشت، زيرا اگر اين جزئيات چشم پوشى شود، كم كم سرايت به اصل وفا به عهد خواهد كرد. ما مسلمانان گاه در اثر بىاعتنايى و سهل انگارى در امور جزئى اصول ايمان را نيز از دست دادهايم.
حمزه و على - عليهما السلام -
حمزه عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - و اميرمؤمنان على - عليه السلام - با خداى خود عهد كردند كه تا جان دارند در راه خدا قدم بردارند و جان خود را در آن راه فدا سازند؛ حمزه - عليه السلام - در جنگ احد شهيد شد، اميرمؤمنان - عليه السلام - تا آخرين نفس كوشيد و با آن كه بيشتر ياران رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بلكه همه آنها فرار كردند على - عليه السلام - چون كوه بر جا ماند و هميشه آماده جان بازى و منتظر بود كه به عهد خود وفا كند. خداى تبارك و تعالى در ستايش آنها مىفرمايد:
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما يدلو تبدىلاً+85؛
از مسلمانان با ايمان مردانى هستند كه در آن چه با خدا پيمان بستند راست گفتند، بعضى از آنها جان خود را فدا كردند (حمزه سيدالشهداء - عليه السلام - و بعضى ديگر از آنان منتظر فدا كردن جان خويش باشند و هيچ گونه تغييرى در عهد و پيمان خود با خداوند ندادند.
شايد بيش از پنجاه روايت از پيشوايان دين اسلام رسيده باشد كه به عبارات مختلف مسلمانان را وادار به پايدارى در عهد و پيمان مىنمايد و از عهدشكنى بر حذر مىدارد و از گفتارى كه از پى آن كردار نباشد مىهراساند. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
من كان يؤمن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد86؛
كسى كه به خدا و معاد ايمان دارد، بايد به وعده خود وفا كند.
پس ايمان به مبدأ و معاد با وفاى به عهد هم راه است. نتيجه با قياس خطابى چنين است: كسى كه وفادارى به عهد ندارد، ايمان به مبدأ و معاد ندارد و اگر گفتيم پيمان شكستن روش هميشگى بعضى از مسلمانان است، طبق فرمايش رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - آنها ايمان به مبدأ و معاد ندارند. آرى، بى ايمانى سرچشمه همه رذايل و بدبختى هاست، با آن كه خلف وعده ناپسند است و ذات اقدس حق تعالى از آن منزه است:
ان الله لا يخلف الميعاد87 ولى در ميان ما مسلمانان نشانه هوش و فرزانگى شده است! كسى كه وعده بدهد و پايدارى نكند، ما او را عاقل و خردمند مىخوانيم، ولى كسى كه پاى بند به سخن خود باشد، او را نادانش مىپنداريم و به باد استهزا مىگيريم، سياستمدار در ميان ما كسى است كه برادران هم كيش خود و بندگان خدا را فريب دهد و آن چه كه مىگويد، انجام ندهد و اين روش را بهترين و شاهكار سياسى خود بداند.
اين طرز تفكر اكنون در تمام طبقات مسلمانان رسوخ كرده و سرچشمه اين مغزهاى پوسيده و فكرهاى فاسد غربيان از قبيل ماكياول و شاگردان مكتب اوست. بدبختانه زمام داران جهان همه در اين مكتب پرورش يافتهاند. اين است كه بويى از حق و حقيقت، صفا و دوستى و راستى و درستى در مغزهاى الكليسم آنها نيست.
پيش بينى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -
پيامبر اسلام با دور انديشى خود همين روش را پيش بينى فرموده است:
روزگارى بيايد كه صفات نيك و پسنديده را ناپسند خوانند و صفات رذيله و پست را پسنديده شمارند.
اگر وفادارى به عهد در ميان مسلمانان رواج يابد به يقين از اين بىچارگى و بىآسايشى نجات خواهند يافت؛ زيرا در اثر پيمان شكستن و گفتن و نكردن، روح اطمينان عمومى كه اساس سعادت و آسايش بشر است از ميان رفته و ديگر، كسى به ديگرى اعتماد ندارد و در اثر آن، اشتراك مساعى كه اساس و پايه حيات انسان است، متزلزل شده همكارى و تعاون رخت بر مىبندد، فشارهاى طاقت فرسا بر هر كسى به طور مستقيم رو آورده و همه افراد را فلج مىنمايد، به طورى كه افراد به مقصد نمىرسند و زير بار هزاران خروار مشقت و سختى جان مىدهند؛ در صورتى كه اگر پيمان دارى عادت شود، اطمينان عمومى و اشتراك مساعى بر قرار خواهد شد، فشارها و سختىها تجزيه و تقسيم مىشوند و قابل تحمل بلكه قابل دفع خواهند بود، آن وقت است كه آسايش همگانى جامعه مسلمانان را فرا خواهد گرفت، بسيار بجاست هر مسلمانى در هر شغلى كه هست با خود قرار بگذارد كه وفادارى به عهد را پيشه خود سازد و نگويد: به يك گل بهار نمىشود و من يك نفر چه تأثيرى در جامعه به اين بزرگى دارم؛ زيرا كه جامعه از تك تك افراد تشكيل مىشود. اگر تك تك افراد با خود چنين قرارى بگذارند، جامعه خوب خواهد شد و ممكن است روش يك نفر در هر مقامى كه باشد موجب سر مشق ديگران شود و عدهاى از او پيروى كنند، كم كم از اين يك نفرها بسيار مىشود و همه مسلمانان از اين صفت نيك برخوردار خواهند شد.
12 - استقامت در برابر فقر
و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى البأساء و الضراء و حين البأس أولئك الذين صدقوا و أولئك هم المتقون88.
پايدارى در برابر فقر
دومين موردى كه اين آيه شريفه براى استقامت تعيين مىكند پايدارى در برابر فقر است كه جمله شريفه:
والصابرين فى البأساء اشاره به آن است.
خداى تعالى در اين آيه شريفه كسانى را كه در برابر فقر و تنگ دستى استقامت مىكنند و پايدارى مىورزند و مىستايد و آنان را به نيكى ياد مىفرمايد. خواجه نصيرالدين طوسى - عليه الرحمه - مىگويد:
صبر عبارت از نگاهدارى خويش است از جزع، هنگامى كه ناملايمى روى آورد، صبر از اضطراب درونى جلوگيرى مىكند و زبان را از شكايت و ساير اعضا را از حركات غير عادى باز مىدارد89.
از اين سخن چنين دانسته مىشود كه صبر و استقامت يكى است، زيرا همان معنا را كه ما از استقامت مىفهميم، صبر داراست. در آيات قرآن و روايات اسلامى، صبر به معناى استقامت، بسيار استعمال شده است.
مراحل استقامت در فقر
استقامت در برابر فقر و تنگدستى سه مرحله دارد:
مرحله نخست: تسليم رضاى خدا بودن و ناشكرى نكردن و زبان اعتراض بر حضرت حق نگشودن است. مسلمانان با ايمان بايد در برابر خواستههاى خدا تسليم باشد و به هيچ وجه از او نارضايتى آشكار نشود و اين خود يكى از مقامات بزرگى است كه هر مسلمانى مىتواند حايز آن مقام بشود و به درجهاى برسد كه با آن كه در منتهاى فقر و بدبختى بر سر مىبرد، در همان حال دلش از خداى خود خشنود باشد و بر نعمتهاى ديگر حضرت پروردگار سپاس گذار و به رحمتش اميدوار باشد.
شايد فقر داراى مصلحتى براى فقير باشد كه خودش نمىداند، چه بسا سودهاى بزرگى در پى دارد و از زيانهاى بسيارى او را رهايى مىبخشد، رضا به داده خدا دادن و گره از پيشانى گشودن و هر چه از حق مىرسد نيكو ديدن اگر در مسلمانى يافت شود، خير دنيا و آخرت نصيب او خواهد شد.
تنگ دستى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -
معروف است كه گاهى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - از فشار گرسنگى سنگ بر شكم مبارك خود مىبستند و با اين حال تبسم از لبان مقدسش كه نشانه خشنودى قلبى است، قطع نمىشد. بسيارى از ياران آن حضرت به قدرى در تنگدستى و فقر زندگى مىكردند كه نظير آن كمتر ديده شده است، ولى در همان حال چين، به پيشانى نمىافكندند و زبان شكايت بر خداى خود نمىگشودند، همواره خشنود و سپاس گزار بودند و در جان بازى در راه خدا بر يك ديگر سبقت مىجستند.
جويبر
يكى از ياران با ايمان و پرهيزگار رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - بود و مردى سياهپوست، كوتاه قد و فقير بود و با چند دانه خرمايى كه از جانب رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او مىرسيد سد رمق مىكرد، بر تن لباس نداشت و با دو قطعه لنگى كه از طرف رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او عنايت شده بود خود را مىپوشانيد، جايگاه و منزلى نداشت، ابتدا شبها را در مسجد مىخوابيد. وقتى كه از طرف حضرت بارى تعالى نهى رسيد كه غربا در مسجد نخوابند، در سرپوشيدهاى كه از طرف خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - براى منزل كردن غربا و بىچارگان آماده شده بود و آن را سقيفه مىناميدند مىخوابيد. روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - به او نظر مرحمتى كرد و فرمود:
جويبر! خوب است زن بگيرى تا بتوانى عفت خود را حفظ كنى و آن زن براى تو در دنيا و آخرت كمك و يار باشد.
جويبر عرض كرد: پدر و مادر به قربانت، كدام زنى به من رغبت مىكند، نه حسبى و شخصيتى دارم؛ نه نسبى و مالى؛ نه زيبايى و جمالى دارم، با اين حال چگونه مىشود كه زنى مرا به همسرى خود انتخاب كند!؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
اينها افكار جاهليت و نادانى است، خداوند متعال در اسلام همه اينها را بىارج و ارزش كرد، تمام مردم از سياه و سفيد و قريش و عرب و عجم، فرزندان آدم هستند هم يكسان با يكديگر مساوىاند، محبوبترين خلق در روز قيامت كسى است كه فرمانهاى خدا را بهتر اطاعت كرده و پرهيزكارتر باشد؛ من هيچ يك از مسلمانها را از تو برتر نمىدانم، مگر مسلمانى كه از تو پرهيزكارتر و در اموامر خدا از تو مطيعتر باشد، اكنون مىروى نزد زيادبن لبيد كه از همه بنى بياضه90 از جهت حسب اشرف است و به او مىگويى كه من فرستاده رسول خدايم و آن حضرت فرموده است كه ذلفا دختر خود را به جويبر تزويج كن. هنگامى كه جويبر زياد بن لبيد را ملاقات مىكند، عدهاى از خويشانش در منزل او جمع بودند، پس از رخصت ورود و سلام به او مىگويد: من فرستاده رسول خدايم، پيام آن حضرت را در نهان به تو بگويم يا آشكار؟
زياد مىگويد: آشكارا بگوى كه براى من شرف و فخر باشد، جويبر پيام را مىرساند، زياد مىپرسد كه رسول خدا چنين پيامى به تو داد؟ مىگويد: آرى، من به رسول خدا دروغ نمىبندم زياد مىگويد: ما دوشيزگان خود را جز به انصار كه شايستگى همسرى با آنها را دارند، به كس ديگرى نمىدهيم اكنون تو برگرد تا من حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شوم و عذر خود را حضورش عرضه بدارم، جويبر بازگشت و با خود مىگفت: به خدا سوگند كه اين عذر را نه قرآن آورده و نه رسول خدا بدان خبر داده است.
ذلفا كه از دختران پاك نهاد مسلمان بود، سخن جويبر را شنيد و پدر را نزد خود خواند و جريان را از پدر پرسيد. زياد داستان را براى او گفت. ذلفا گفت: به خدا سوگند كه جويبر بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - دروغ نمىبندد، كسى را به سراغ جويبر بفرست تا باز گردد، زياد كسى را فرستاد و جويبر را باز گردانيد و از او احترام نمود و گفت: در اين جا باش تا من باز گردم.
زياد حضور رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شد و عذر خود را حضور آن حضرت عرض كرد؛ رسول خدا فرمود:
جويبر مؤمن و مسلمان است و مسلمان هم سنگ مسلمان است، دختر خود را به او تزويج كن و از او روى برمگردان.
زياد به منزل خود بازگشت و آن چه را از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شنيده بود به دختر خود باز گفت. ذلفا گفت: اگر از فرمان خدا سرپيچى كنى كافر خواهى شد.
زياد دست جويبر را گرفت و نزد خويشان خود برد و دختر خود را بدو تزويج كرد و خودش مهر را ضمانت نمود. پس از آن كه دانست جويبر خانه هم ندارد، خودش خانه و اثاث خانه مختصرى براى او فراهم كرد و دختر خود را آرايش كرده بدان خانه فرستاد، هنگامى كه جويبر بر عروس وارد شد، خانهاى آماده و دخترى معطر و زيبا ديد، به گوشهاى از اتاق رفته و به خواندن قرآن و نماز مشغول شد تا موقعى كه اذان صبح را شنيد، عروس و داماد به مسجد رفتند و نماز صبح را با رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - خواندند؛ شب دوم نيز به همين منوال گذشت، سومين شب نيز گذشت و جويبر به عروس خود دست نزد. پدر عروس حضور پيامبر شرفياب شد و عرض كرد يا رسول الله! فرمان شما را در ازدواج، با آن كه رسم خانوادگى ما نبود پذيرفتيم. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود: مگر چه شده است؟ زياد تمام جزئيات را از آغاز ازدواج تا به آخر عرض كرد. رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - سراغ جويبر فرستاد و فرمود: مگر تو به زن كارى ندارى؟ جويبر عرض كرد: خيلى هم اشتياق به زن دارم، ولى شبى كه به حجله قدم گذاردم خانهاى و بسترى و اثاثى و دخترى زيبا و معطر ديدم، حالت گذشته خويش به يادم آمد كه فقيرى بودم بىچيز با غربا و بىنوايان همدم، اكنون خدا چنين نعمتى را به من داده است خواستم كه شكر خدا را به جا آورم، شبها را عبادت كردم و روز را روزه گرفتم، ولى اين سه شبانه روز عبادت و سپاس گزارى در برابر فضل خدا چيزى نيست و امشب آنها را بر طرف خواهم كرد.
ناشكرى نكردن در موقع تنگ دستى و شكر در موقع تنگ دستى و شكر در موقع نعمت جويبر را به بهترين نعمتهاى دنيا و آخرت رسانيد. جويبر در يكى از جنگها در ركاب رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شهيد شد و جان خود را فداى اسلام كرد.
استقامت در تنگدستى
مرحله دوم: انسان در اثر فقر دست از ايمان و عقيده خود بر ندارد، بلكه با همان تنگدستى زندگى كند و از راه حق منحرف نشود و به سوى باطل نگرايد، هر چند ثروت بسيارى به او ارزانى شود و هزار وعده زندگانى با آسايش به او داده شود. مسلمانانى بودند كه با گرسنگىها ساختند و مدتها در فقر و فلاكت به سر بردند و از ايمان خود دست بر نداشتند، در صورتى كه اگر كوچكترين تمايل و گرايشى به سوى خلاف مىنمودند اهل خلاف همه گونه زر و گوهرى بر آنان نثار مىكردند و به مقامات عالى و مناصب ارجمندشان مىرسانيدند.
پيش نهاد قريش
روزى كفار قريش حضور ابوطالب عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شرفياب شدند و گفتند: ما حاضريم كه برادرزادهات را بر خود شاه كنيم و از اموال خود مقدارى برداشته بقيه را به او ارزانى داريم، مشروط به اين كه از روش خود دست بردارد و به بتهاى ما دشنام ندهد. اين سخن را كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - شنيد به عموى خود فرمود:
به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در ست چپ من گذارند از آيين خود دست بر نخواهم داشت.
آرى زندگانى با شرافت و پيروى كردن از يك هدف مقدس در حال سختى و تنگدستى ارجمندتر از زندگى با هزاران عيش و نوشى خواهد بود كه به سوى باطل قدم برداشته شود.
بسيارى هستند كه نه حق مىشناسند و نه حقيقت، فقط در فكر سير كردن شكم و پركردن جيب يا رسيدن به مقام عالى هستند. عمر را در باطل و دروغ و رياكارى به كار مىبرند، اينان
ابن الوقت هستند كه از هر طرف باد مىآيد بادش مىدهند، نه مسلكى دارند و نه مرامى، نه ايمانى دارند و نه عقيدهاى؛ ايمان و عقيده آنها فقط پول يا مقام است و در راه رسيدن به آن آماده ارتكاب همه گونه جنايتى هستند. اگر امام حسين - عليه السلام - و يزيد - لعنه الله - را در حال نبرد ببينند با هر دو طرف اظهار موافقت مىكنند و در صورت فتح يكى، از او طرف دارى نموده و آن ديگرى را سرزنش مىنمايند. عجب اين جاست كه اين روش خود دليل بر عقل و خردمندى نيز مىدانند، در صورتى كه نزد عقل بدترين روش هاست و اينان پستترين مردمانند. مرد با ايمان نزد عقل گرامىترين مردم است، هر چند جامهاى ژنده بپوشد و داراى مقامى نباشد.
نگه دارى ايمان در تنگ دستى
فقر و بى چارگى نبايد سبب شود تا ايمان مسلمان از دستش برود، كسانى كه با الفاظ شيرين و وعدههاى نمكين، مسلمان فقير را از ايمان خود منصرف مىسازند، مسمومترين مردم هستند و در عوض ايمانى كه از مسلمانان مىگيرند جز نويدهاى دور و دراز و انداختن آن بدبخت در گردابهاى مهالك و محروم كردن او از سعادت دنيا و آخرت چيز ديگرى به او نمىدهند، ولى اگر اين بدبخت در همان فقر خود به سر برد و دست از ايمان خود بر ندارد، رحمت الهى نصيب او مىشود و اگر در دنيا محروميتهايى داشته باشد، پاداش گرانبها در آخرت، در بهشت برين الهى به او عطا خواهد شد. مسلمانان بايد بيدار باشند كه به چند نويد فريب نخورند و ايمان خود را از دست ندهند كه در هر دو جهان رو سياه خواهند شد. مسلمان بايد همان راه خدا را طى كند و لو بر سرش تير بارند و سنگ.
مسلمان نبايد در اثر فقر، اقدام به دزدى كند؛ زيرا اين كار از چاه در آمدن و به سياه چال افتادن است. زن مسلمان نبايد در اثر فقر، خود را در منجلاب فحشا بيندازد و عفت و عصمت خود را بر باد دهد. امام باقر - عليه السلام - مىفرمايد:
كسانى كه در برابر فشارها استقامت ورزند، بدون بازخواست داخل بهشت مىشوند.
قرآن مىفرمايد:
انما يوفى الصابرون أجرهم بغير حساب91؛
كسانى كه در برابر مشقتها و سختىها پايدارى كنند و ايمان خود را نگاه دارند پاداش بىحساب و تمام به ايشان عطا خواهد شد.
هر كس در راه حفظ ايمان و دستورات حيات بخش اسلام رنج برد و سختى كشيد، سعى او بيهوده نخواهد شد. خداوند بهترين پاداشها را به او خواهد داد.
نبرد با تنگدستى
مرحله سوم: نبرد با فقر است كه بايد به كوشش هر چه تمامتر، فقر را بر طرف ساخت. مسلمان بايد از بىكارى و بيهودگى بگريزد و آن قدر بكوشد كه خود را از تنگ دستى نجات دهد، نه آن كه گوشهاى بنشيند و فقر را تحمل كند و بگويد: اختيار دست خداست؛ خداوند چنين كس را دوست ندارد. امام كاظم - عليه السلام - مىفرمايد:
ان الله ليبغض العبد الفارغ92.
مسلمان بايد كار كند، به تجارت بپردازد، زراعت كند، هنرمند شود، كارگر باشد تا غنى شود و نيازمند اين و آن نباشد. اميرمؤمنان - عليه السلام - مىفرمايد:
كسب كنيد تا محتاج كسى نشويد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - سفر تجارت مىفرمود: با دست خود هسته خرما مىكاشت. اميرمؤمنان على - عليه السلام - در باغات بنى نجار دهقانى مىكرد. اسماعيل بن جابر مىگويد:
حضور امام صادق - عليه السلام - شرفياب شدم، ديدم بيلى در دست دارد و به آبيارى مشغول است93.
شريعت اسلام از بىكارى و تنبلى بيزار است. امام صادق - عليه السلام - سراغ كسى را مىگيرد، مىگويند: شبانه روز به عبادت خدا اشتغال دارد. امام - عليه السلام - مىپرسد: پس از كجا زندگى خود را مىگذراند؟
مىگويند: فلانى خرج او را مىدهد. امام - عليه السلام - مىفرمايد: عبادت آن كس كه خرج او را مىدهد بيش از اوست كه شب و روز عبادت مىكند و كسب نمىكند
94.
يكى از ياران امام صادق - عليه السلام - حضورش شرفياب مىشود و عرض مىكند: كار و بارم خوب شده است و در آسايش هستم، مىخواهم تجارت را ترك كنم. امام - عليه السلام - مىفرمايد:
مگر عقلت كم شده است95؟.
كوشش در كسب و كار
مسلمان نبايد انتظار داشته باشد كه بدون كار كردن با آسايش زندگى كند، زيرا خلاف تقدير ازلى است. كسانى هستند كه در سختى به سر مىبرند و پيوسته شكايت مىكنند، نمىدانند كه بىكارى نتيجهاش سختى و مشقت است، عجب آن است كه به فكر دنبال كار رفتن هم نمىافتند. امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد:
اگر كسى در خانه نشست و در راه به روى خود بست و كار نكرد، چيزى از آسمان بر او نازل نخواهد شد96. جالب اين كه: بعضى از بىكاران، اخبارى در ذم دنيا آماده براى خود دليل مىآورند و حال آن كه آن اخبار، مردم را از دوست داشتن دنيا نهى مىكند و ربطى به كوشش در كسب و كار ندارد، ممكن است كسى ثروتمند باشد و به دنيا علاقه نداشته باشد، چنان چه عكس آن هم مىشود.
اگر ثروت موجب بىدينى شود، فقر بيشتر بىدينى مىآورد خطراتى كه از فقر به مسلمان روى مىآورد بيش از خطراتى است كه از ثروتمندى مىآيد؛
پس هر مسلمانى بايد بكوشد كه فقر را از زندگى و خاندان خود ريشه كن كند.
خشك مقدسى، روز تابستانى از مدينه بيرون مىرود، امام باقر - عليه السلام - را مىبيند كه از زراعت بر مىگردد، با خود مىگويد: بروم او را موعظه كنم. پس از سلام عرض مىكند: بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين حال دنبال دنيا مىرود؟ چگونه مىباشد حال تو اگر در اين ساعت اجلت سر رسد؟
امام - عليه السلام - مىفرمايد:
اگر در اين ساعت اجل من سر رسد به اطاعت خدا مشغولم و كارى مىكنم كه خاندان من محتاج به اين مردم نباشد، وقتى مىترسم اجلم رسد، كه به معصيت خدا مشغول باشم نه حال كه به طاعت خدا مشغولم.
آن مرد شرمنده مىشود، عرض مىكند: صحيح مىفرماييد من خواستم شما را موعظه كنم شما مرا موعظه نموديد
97.
13 - استقامت در برابر مرض
والموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى البأساء و الضراء و حين البأس أولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون98.
مورد سومى كه خداوند در اين آيه شريفه براى استقامت تعيين مىكند و دارندگان آن را مىستايد، استقامت در
ضراء است؛ يعنى پايدارى و مقاومت در برابر بيمارى و آن داراى دو مرحله است.
شكايت نكردن
مرحله اول شكايت نكردن و زبان اعتراض بر حضرت بارى تعالى نگشودن و با كمال خون سردى و بردبارى، مرض را تحمل نمودن است. در برابر مرض نبايد ضعف روحى داشت تا بيشتر موجب چيرگى بيمارى و مرض شود، بلكه بايد بسيار قوى و نيرومند بود تا مرض مغلوب اراده قوى گردد.
كسانى هستند كه تا تب مختصرى بر آنها عارض مىشود زبان به ناله و شكايت مىگشايد و نوحه گرى آغاز مىكنند و به قدرى خود را رنجور و ناتوان نشان مىدهند كه نيروى مقاومت مزاج در برابر مرض كاملاً ضعيف شده و بيمارى سر تا پاى آنها را فرا مىگيرد و چنان ريشه مىدواند كه بيرون كردن آن بسيار دشوار و صعب خواهد بود.
اشتباه بزرگ
كسانى را مىشناسم كه هر كس آنها را ملاقات مىكند، نقل محفل آنها شكايت كردن از امراض خودشان است و براى خود انواع بيمارىها مىشمارند و اگر شبى كمتر به خواب ناز رفته باشند به قدرى از ناراحتى آن شب سخن مىگويند كه گويا ساليان درازى است روى آسايش نديدهاند؛ اينها مىپندارند كه بدين وسيله مىتوانند عواطف مردم را نسبت به خود تهييج و تسخير كنند، در نتيجه براى خود محبوبيتى كسب نمايند، غافل آن كه مردم اينان را ناخوش دارند و از ملاقات ايشان گريزانند، زيرا سخنى جز در اطراف ناملايمات خيالى و امراض پندارى كه بسيار خسته كننده مىباشد نمىگويند و انتظار دارند كه همه به سخنان پوچ و بىمغز آنها گوش فرا دهند و در اندوه غمهايى كه خودشان براى خود ايجاد كردهاند، شريك شوند نتيجهاى كه اينها از اين رفتار مىگيرند، مبغوض بودن و ذلت و كوچكى و از چشم همه افتادن است. بيشتر كسانى كه در كودكى عزيز دردانه پدر مادر بودهاند، در بزرگى اين صفت را پيدا مىكنند، اينها چون كودكى در كودكى بدين وسيله عواطف پدر و مادر را جلب مىكردهاند اين حالت ملكه آنها شده و در بزرگى نيز چنين مىپندارند كه عواطف همه را اينگونه مىتوان جلب كرد.
خداى تبارك و تعالى هم از اين دسته بىزار است،، زيرا بنده ناشكر خدا هستند و پيوسته كفران نعمتهاى بىحساب حق را مىكنند، بلكه گاه گاهى در اثر شهوت كلام، رشته سخن از دستشان بيرون مىرود، زبان اعتراض بر حضرت بارى تعالى مىگشايند و اگر درون دلشان را بشكافى، شايد بغض حق را در دل خود جاى داده باشند و يا
العياذبالله خود را بىتقصير و خداوند را مقصر بشمارند در صورتى كه اگر دست از اين خود پسندى بردارند و بينديشند و به خود آيند، در مىيابد كه بر فرض، مرضى هم داشته باشند، ربطى به خدا ندارد، بلكه يا در اثر آب و هواى منطقه سكونت است و يا در اثر ارتباط با اشخاص و يا در اثر خوراكهاى بىتناسب - چه از لحاظ مقدار و چه از لحاظ كيفيت - و يا از جهاتى ديگر بوده است. پس اگر درست دقت شود منشأ بيمارى، خودشان بودهاند، ولى در اثر خودخواهى، تقصير را از خود دور مىكنند و خود را در اين محاكمه دقيق، بىگناه نشان مىدهند.
شكر گزاران
بر خلاف اين دسته، كسانى هستند كه بر نعمتهاى حق، هميشه شكر گزارند، اگر چه باران امراض بر آنها ببارد، بلكه آن را نشانه لطف حضرت حق مىدانند و تمام بلايا و بيمارىها را با روى گشاده و لب خندان استقبال مىكنند و عقيده مندند كه اين عوارض از رفتار و كردار خودشان سرچشمه گرفته است و بر فرض هم كه آن را از طرف خدا بدانند،
هر چه از دوست رسد نيكوست را شعار خود قرار مىدهند، در دل آنها جز خشنودى و رضايت از حضرت آفريدگار، چيزى نيست و دل خوشند كه اين فشارها براى ترقى روحى و تكامل معنوى و تذكيه نفس و بالاخره تهذيب خودشان سودمند است، امام صادق - عليه السلام - مىفرمايد:
در بهشت درجهاى است كه كسى از بندگان خدا بدان نمىرسد مگر آن كه در تنش بيمارى يافت شود99.
حضرت ايوب پيامبر - عليه السلام -
ايوب پيامبر - عليه السلام - چهل سال در شدت مرض به سر برد، تمام اموال و ثروتش بر باد رفت، عزيزانش همگى مردند، لب به شكايت بازنكرد و از اين امتحال خدا سرافراز و سربلند بيرون آمد. خداوند متعال نيز همه گونه نعمت خود را دگر بار به او ارزانى فرمود.
سيد شريفى را مىشناسم كه در آغاز جوانى نابينا شد، اكنون بيش از يازده سال است كه در آن حال به سر مىبرد، بارها از پرتگاه افتاده و كراراً سرش به ديوار اصابت كرده است، حتى يك دفعه ميخى در ديوار بود كه به پيشانىاش فرورفته و سرش شكست، ولى تا كنون دوستان او كلمهاى شكايت از او نشنيدهاند و پيوسته وى را شكر گزار و خشنود از حضرت پروردگار يافتهاند.
اين دسته مردم چون بيمارى را با روى گشاده استقبال مىكنند. از آن دسته بسيار قوىتر هستند و امراض اينها زودتر درمان مىپذيرد، زيرا از نيروى روحى خود به داروى درمان كمك مىكنند و مرض را ضعيفتر قرار مىدهند، ولى آن دسته، مرض را تقويت مىكنند و دوا را بىتأثير مىشمارند.
ابن ابى يعفور
عبدالله بن ابى يعفور
100 روزى از كثرت امراض، حضور امام صادق - عليه السلام - شكايت كرد، آن حضرت فرمود:
اگر مرد با ايمان بداند كه خداوند چه پاداشى براى تحمل فشارها و سختىها معين فرموده است آرزو مىنمايد كه او را با قيچىها قطعه قطعه كنند101.
آدمى اگر چشم خود را باز كند و وارد مرحله عرفان و خداشناسى بشود، اين فشارها و گرفتارىها در برابر او هيچ است و جز سير الى الله و وصول به مقامات معنوى، مقصود ديگرى ندارد، از خود بى خود شدن و دست از
منم برداشتن و جز او كسى را نديدن، بزرگترين مقامى است كه پاى انسان بدان رسيده است. اين شعر منسوب به سيدالشهدا - عليه السلام - است:
|
لئن قطعتنى فى الحب ارباً
|
|
لما حن الفؤاد الى سواكا
|
اى خداى من! اگر مرا در راه دوستى خود قطعه قطعه كنى، دل من جز به سوى تو راه ديگرى نخواهد پيمود.
عبادت بيمار
رسول خدا به اميرمؤمنان على - عليه السلام - فرمود:
يا على! نالههاى بيمار تسبيح و فريادهاى او تهليل و در بستر خوابيدنش عبادت است و از اين پهلو به آن پهلو شدنش مانند آن است كه با دشمن خدا در جهاد است102.
يعنى نالههاى بيمار، ثواب
سبحان الله گفتن و فريادهاى او ثواب
لا اله الا الله گفتن را دارد و در بستر خوابيدن او كه نتواند حركت كند، از عبادات است، از اين جهت، عدهاى از سالكان راه حق آرزومند بيمارى و سختى هستند كه در اين جهان هيچ گاه آسوده نباشند و از ياد حق بيرون نروند و نيز در اثر تحمل مرض و سختى مقامات معنوى و درجات اخروى ايشان افزوده گردد.
مبارزه با بيمارى
مرحله دوم از استقامت در برابر مرض از پى درمان بر آمدن و سهل انگارى نكردن و مرض را كوچك نشمردن است. مبارزه با امراض، از دستورات بزرگ اسلامى باشد و آن چند قسم است: يكى از دستورات بهداشتى را براى جلوگيرى از پيدايش مرض مراعات كردن است كه اسلام در اين زمينه دستورات بسيارى دارد، چه در جزييات و چه دستورات عمومى؛ اما جزييات؛ مانند اين كه: فلان چيز را نخوريد كه چنين زيانى دارد، يا آن چيز را بخوريد و يا فلان كار را بكنيد كه فوايد بىشمارى دارد و كسى كه اطلاع بر اخبار و احادث محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - داشته باشد مىداند كه صدها گونه از اين دستورات در آنها هست.
طب النبى كتابى است كه از دستورات پزشكى كه منسوب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - است، در آن جمعآورى شده است. امام رضا - عليه السلام - رسالهاى مشتمل بر دستورات پزشكى و بهداشتى براى مامون پادشاه عباسى نگاشته است.
اما دستورات عمومى از قبيل: هر چه نافع است بخوريد و يا كار كه سودمند است انجام دهيد و يا از هر چه زيانآور است دورى كنيد، در اين اسلام بسيار است، بعضى معتقدند كه در عباداتى كه از طرف حضرت بارى تعالى بر بندگان واجب شده است نظر بهداشتى نيز رعايت شده است و اغلب محرومات، داراى زيانهاى بدنى نيز بوده است و در اين موضوع سخن بسيار است كه ما به همين مقدار اكتفا مىكنيم.
قسم ديگر از مبارزه با امراض، ريشه كن كردن و پيشگيرى از آنها به وسيله اقدامات بهداشتى است، از قبيل: جلوگيرى از امراض واگير مثل طاعون و وبا و مانند اينها كه به كشورهاى اسلامى روى مىآورد و اين كار بايد به وسيله هيأتهاى پزشكى انجام شود. بدبختانه در كشور ما جز در روزنامه كمتر از آن اثرى مشاهده مىشود. دولت و اكثر ماموران آن، وقتى بىايمان شدند نتيجهاى جز وضعيت حاضر بار نمىآيد.
قسم ديگر از مبارزه با مرض پس از دچار شدن، اقدام براى درمان است و بايد هر كسى به مقدار توانايى خود، از پى درمان مرض خود بكوشد، نگويد: چيزى نيست، خودش خوب مىشود! بلكه بايد هر كسى از خدا بخواهد كه تشخيص طبيب را صحيح گرداند و به دارو اثر عنايت فرمايد، نه آن كه در خانه بنشيند و بگويد: خدايا شفا بده.
چهارمين موردى كه براى استقامت در اين آيه تعيين مىفرمايد، استقامت در جهاد است كه با جمله
حين البأس بدان اشاره شده است و ما در گذشته از آن بحث كرديم، ديگر از آن سخن نمىگوييم - و اينك به موارد ديگر استقامت مىپردازيم و از خدا مىخواهيم كه موفقمان بدارد تا حق مطلب را ادا كنيم.
14 - استقامت در مصايب
و بشر الصابرين الذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا انالله و انا اليه و راجعون103.
پنجمين مورد استقامت، پايدارى در برابر مصيبت و پيش آمدهاى ناگوار است.
معناى مصيبت و اقسام آن
مصيبت، يعنى رويداد سخت كه روح را افسرده و دل را بسوزاند؛ مصيبت گاه مرگ عزيزى است، گاه از دست رفتن ثروت و افتادن در پريشانى و فقر و گرسنگى است، گاه از كف دادن جاه و مقام و فرو رفتن در سياه چال مذلت است و بدبختى است، گاه گم كردن تندرستى و صحت و گرفتارى به بيمارىهاى گوناگون و امراض مختلف مىباشد و گاه اضطراب درونى است، گاه بيم از آينده تاريك يا هراس از ستمكاران است.
استقامت در برابر مصايب نيز دو مرحله دارد:
يكى لب به شكايت باز نكردن و خود را در برابر آن ناتوان و ضعيف نديدن و با روى گشاده و لب خندان تحمل پيش آمدهاى سخت را نمودن و چون كوه در برابر همه آنها ايستادن و از خداى متعال نيروى پايدارى طلب نمودن و شكيبايى را پيشه خود ساختن و پيوسته اين جمله شريفه:
انا لله و انا اليه راجعون را گفتن و عميقاً در معناى آن انديشيدن است كه آدمى بنده خداست، هر چه خداى مهربان بخواهد - و جز نيكى و سود چيزى ديگر نمىخواهد - بنده صالح بايد تسليم حق باشد و اطمينان داشته باشد كه اين پيش آمد به سود اوست.
نتيجه مصيبت
اگر مصيبت ستمى باشد كه ستمگرى بر او روا داشته است مطمئن باشد كه خداى توانا انتقام او را خواهد گرفت. و اگر مصيبتى است از طرف حضرت بارى تعالى رسيده باشد يقين بداند كه تحمل آن به سود او خواهد بود و هم از نظر مادى از آن بهرهمند خواهد شد، هم از نظر معنوى.
بهره مادى آن بسيار است: يكى آن كه روح در اثر پايدارى و استقامت در برابر شدايد، قوى و توانا مىشود و هنگامى كه نيروى روحى تقويت شد، رسيدن به مقامات عالى انسان خواهد بود و اگر به چنان مقامى نايل شد بر حفظ آن مقام توانا و قادر خواهد بود و كس ديگرى نخواهد توانست كه آن مقام را از او بستاند؛ زيرا او اثر پايدارى و استقامت، راه مبارزه با هرگونه فشار را آموخته و در چنين نبردى آزموده شده است و شايستگى نگاهدارى آن را دارد. بسيار كسانى بودند و هستند كه به مقاماتى رسيدند، ولى در اثر بىلياقتى نتوانستند آن را نگهدارى كنند، زيرا به تنبلى و آسايش خو گرفته بودند؛ ولى كسانى كه در آغاز زندگى با سختىها رو به رو شده و در نبرد با ملايمات بزرگ شدهاند، كاملاً بر حفظ مقام خود مسلط خواهند بود. چيزى را كه به دست آورند، به زودى از كف نخواهند داد.
فايده ديگر آن كه، تحمل فشار مصايب، راه رسيدن به مقاصد و آرزوهاست.
آرى:
بى رنج گنج ميسر نمىشود. تن پرورى و آسايش دوستى، جز زيان و نابودى بار نمىآورد
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد خداوند تبارك و تعالى نعم خود را بر كسى كه در مصايب صبر كند، ارزانى خواهد فرمود.
حضرت يوسف - عليه السلام -
يوسف صديق - عليه السلام - در چاه افتادن را تحمل كرد، زر خريد شدن را تحمل كرد، سالها زندان كشيدن را تحمل نمود تا در نهايت زمام دارى مصر را به دست آورد.
حضرت ايوب - عليه السلام -
ايوب - عليه السلام - در افول نور چشمانش استقامت كرد، در فقر و مسكنت استقامت كرد تا خداوند رحمت بىحسابش را بر او ارزانى فرمود و فرزندانش را به او باز گردانيد.
حضرت يعقوب - عليه السلام -
يعقوب پيامبر - عليه السلام - سالها در فراق فرزند خود سوخت و گداخت و استقامت كرد، خداوند بار ديگر چشمش را به جمال فرزند ارجمندش روشن فرمود، بسيارى از زمام داران ديروز و امروز جهان هستند كه سالها رنج برده و مصيبت كشيدند و پايدارى كردند تا به مقامى كه مقصودشان بود رسيدند.
82) بحارالانوار، ج 69، ص 198، ط بيروت.
83) احزاب (33) آيه 23.
84) معارج (70) آيه 32.
85) احزاب (33) آيه 23.
86) بحارالانوار، ج 77، ص 149، ح 77.
87) آل عمران (3) آيه 9.
88) بقره (2) آيه 177. (ترجمه قبلاً گذشت)
89) اوصاف الاشراف، ص 46.
90) تيرهاى از خزرج هستند.
91) زمر (39) آيه 10.
92) خداوند بنده فارغ و بى كار را دوست ندارد.) وسائل الشيعه، ج 12، ص 37.
93) عوالم، ج 20 (أحوال الامام الصادق)، ص 199.
94) زمر (39) آيه 10.
95) همان، ص 15، ح 7.
96) همان، ص 24، ح 1.
97) تهذيب الكلام، ج 6، ص 325، ح 894.
98) بقره (2) آيه 177.
99) بحارالانوار، ج 78، ص 199.
100) او از علماى اصحاب امام صادق - عليه السلام - است و در آن عصر نيز وفات يافت.
101) بحارالانوار، ج 78، ص 196.
102) بحارالانوار، ج 78، ص 189.
103) بقره (2) آيه 155 و 156.
|