next page

fehrest page

back page
خشنودى
ولكن هرگاه روح اميد بر كسى مستولى شود، هميشه خشنود و كامران خواهد بود و به سوى مقصدى كه قدم بر مى‏دارد به گمان موفق شده و به آن مقصد خواهد رسيد؛ زيرا به هر مانعى كه برخورد كند نوميد نمى‏شود و با اميدوارى كاملى، آن مانع را برداشته و به سوى مقصد رهسپار خواهد شد.
رسيدن به مقصد، او را تقويت كرده و نيروى تازه‏اى به او مى‏دمد بار ديگر، هدف و مقصد بزرگ‏ترى را تعقيب خواهد كرد و همچنين بار سوم و چهارم؛ پس وصول به هر هدف كوچك‏ترى، مقدمه براى قدم برداشتن به سوى هدف بزرگ‏تر خواهد شد و در اثر روح اميدى كه بر او حكومت مى‏كند هيچ وقت از طول مدت يا از بزرگى و سختى مانع، نوميد نخواهد شد و تا مقصود خويش را در آغوش نگيرد، منصرف نمى‏شود و روح استقامت و پايدارى را كه طليعه سعادت هر كس است، دارا خواهد شد و بر حل هر مشكلى، هر چند بسيار دشوار باشد، توانا خواهد بود، بلكه هر دورى، نزد او نزديك و هر دشوارى، پيش او آسان مى‏شود؛ پس نتيجه نوميدى، تلون و مرگ است و نتيجه اميد، استقامت است و حيات.
كوچكى موانع
در نظر مردمان با استقامت، هميشه موانع، كوچك و خرد مى‏آيد؛ زيرا كه روح آنان به مراتب از موانع، قوى‏ترى و بزرگ‏تر خواهد بود، ولى كسى كه متلون است، خود را در برابر موانع، حقير و ناتوان مى‏بيند و مانع را سخت و صعب العبور مى‏شمارد؛ زيرا در برابر هر مانعى، عقب نشينى اختيار كرده و ناتوانى خود را به چشم مى‏بيند، از اين جهت، كسانى كه در زندگانى‏هاى سخت و پرحادثه تربيت مى‏شوند، پايدارى آن‏ها در برابر فشارها و حوادث بيشتر است و چون آزموده مبارزه با مشكلات هستند بر آن‏ها غالب شده و بيشتر به اين به نتيجه و مقصود مى‏رسند، چنان چه مردان بزرگ تاريخ از ميان اين دسته برخاسته‏اند، ولى كسانى كه در يك زندگى راحت و آسوده پرورش يافته‏اند، در برابر فشارها و موانع، فوق‏العاده ضعيف و ناتوان خواهند بود. اميرمؤمنان على - عليه السلام - مى‏فرمايد:
ألا و ان الشجرة البرية أصلب عوداً و الرواتع الخضرة أرق جلوداً و النباتات العذية أقوى وقوداً و أبطأخموداً38؛
درختى كه در بيان خشك و سوزان پرورش يافته باشد، چوبش محكم‏تر است ولى در برابر گل‏هايى كه زير دست باغبان در گلزارها و بوستان‏ها پرورش يافته و براى آن‏ها همه گونه وسايل حيات آماده بوده است، بسيار رقيق و ناتوان خواهند بود... .

هر كس كه اتكا به نيروى خود نداشته و خواسته باشد با كمك ديگرى ادامه حيات بدهد، در نبرد زندگى پيروز نخواهد شد و بر فرض به مقامى بزرگ نايل شود، توانايى حفظ آن را نخواهد داشت و به زودى از دستش خواهد رفت.
ناز پروردگان
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست   عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
ناز پروردگانى كه در بستر نرم و راحت آرميده‏اند، سرد و گرم جهان را نچشيده و گرفتارى‏هاى آن را نديده‏اند و آزموده مقاومت و پايدارى در برابر موانع و مشكلات نشده‏اند و آن چه را كه خواسته‏اند، بدون سختى و ناراحتى بهر ايشان آماده بوده است، هنگامى كه دست تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آن‏ها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آن‏ها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت كه پر كاهى را بردارند اگر پشه‏اى به آن‏ها لگدى زد، از خود دفاع كنند و اگر جوياى مقصودى باشند، بدان برسند؛ زيرا عرضه ندارند و در بى عرضگى پرورش يافته‏اند.
بچه‏اى كه بسيار بسيار محبوب پدر و مادرى بى‏نياز و توانا باشد، به طورى كه هر چه بخواهد براى او فراهم كنند، مبادا كودك عزيز، دل آزرده شود يا بگريد، اگر پدر و مادر از دستش رفتند، در ناتوانى و بى چارگى خواهد مرد؛ چون نه توانايى بر جذب دارد و نه قدرت بر دفع.
از آن سو، اگر فردى يار و ياورى نداشته باشد و جوياى چيزى بشود كه براى او حاصل نشود، مگر پس از كوشش و جد و جهدى بسيار و زحمت طاقت فرسا و تلاش‏هاى بى شمار، پس از آن كه مقصود را به دست آورد، مورد هجوم و حملات فوق العاده از هر طرف باشد، رقبا و دزدان نيرومند هم منتظر فرصت باشند كه گوهر گران بهايش را از كفش بربايند و او با تمام نيروى فكرى و جسمى خود هميشه در دفاع باشد و نقشه‏هاى مخالفان را خنثى كند، چنين كسى بسيار توانا و نيرومند خواهد شد، به طورى كه هيچ كس را با او توانايى برابرى و ياراى مقاومت نيست.
كشاورز يزدى كه هيچ ندارد و همه چيز را بايد با كوشش ايجاد كند، بسيار نيرومندتر و در كشاورزى، داناتر از كشاورز مازندرانى است كه همه چيز را طبيعت بهر او آماده كرده است.
زندگانى على - عليه السلام -
على - عليه السلام - با آن دو جمله فوق، زندگانى خود را تشريح مى‏كند كه همه آن، نبرد و كوشش و مبارزه بود، از كودكى سر و كارش با رنج و تعب و فشار و سختى و كار و كوشش و پرورش يافته سختى‏هاى حوادث و فشارهاى مشكلات بوده است؛ اوضاع طبيعى حجاز به طورى نامساعد بود كه هيچ چيز در مكه يافت نمى‏شد، اهل مكه هميشه در خطر گرسنگى بودند، قوت خود را بايستى از تجارت‏هاى شام و ايران و يمن تهيه كنند، آب را مى‏بايد از اعماق چاه‏ها - كه بدون وسايل صنعتى حفر شده بود - بيرون آورند، غارتگرى و تاراج كه در اثر فقر در شبه جزيره عربستان رواج داشت، كسى را نمى‏گذاشت كه بر مال يا جانش ايمن باشد، گرماى طاقت فرسا و شدت حرارت، بر سختى زندگى مى‏افزود، سرماى خشك و سوزنده زمستان، بدن‏هاى لخت و عريان آنان را كه در اثر حرارت آفتاب سوزان تابستان حجاز برشته شده و چندين بار پوست انداخته بود، آزار مى‏داد، حسادت و غرور كه معلول اين گونه محيط هاست، ميان آن‏ها دشمنى و زد و خورد به وجود آورده و جنگ‏هاى خانوادگى را فراهم آورده بود، فقر ابوطالب - پدر على - عليه السلام - زندگى را بيشتر دشوار و مشكل‏تر ساخته بود، از طرف ديگر، اسلام كه دنياى عرب بر كوبيدن آن همت گماشته بود، نبرد و مبارزه را شديدتر و آتشين‏تر مى‏كرد. على - عليه السلام - در چنين زندگانى و محيطى پرورش يافت و بزرگ شد؛ لذا پس از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - كه مربى او بود، با استقامت‏ترين فرد بشر گرديد و از همه ياران آن حضرت، در همه فضايل، برترى يافت و از ملك پران شد و آن چه اندر وهم نمى‏گنجد آن شد.
نكته شايان ذكر
نكته شايان ذكر آن است كه گمان نرود استقامت بايد با خشونت همراه باشد؛ چون كوه را براى استقامت مثل مى‏آورند بلكه استقامت بايد بيش‏تر با نرمى و ملايمت همراه باشد و مثال قرار دادن كوه، از نظر پايدارى و استقامتش در برابر طوفان‏هاى شديد و بادهاى خطرناك است و خشونت كوه كه چندان پسنديده نيست به جز استقامت آن كه صفت پسنديده‏اش مى‏باشد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نمونه كامل و مثل اعلاى استقامتى بود كه يك فرد از افراد بشر مى‏تواند دارا باشد، در صورتى كه ملايم‏ترين اخلاق (خشرويى، رأفت، مهربانى و رقت قلب براى مصيبت زدگان) را به طور اكمل دارا بود و با همين خلق خوش بود كه عرب‏هاى سرسخت و خشن را به اسلام و حق و حقيقت راهنمايى فرمود و وحشى‏ترين مردم را به درجات عالى از انسانيت رسانيد.
شاعر، مثل خوبى در اين باب (همراه بودن استقامت با نرمى) مى‏زند:
جدا شد يكى چشمه از كوهسار به نرمى چنين گفت با سنگ سخت گران سنگ تيره دل سخت سر نجنبيدم از سيل زورآزماى نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد بسى كند و كاويد و كوشش نمود ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد برو كارگر باش و اميدوار گرت پايدارى است در كارها   به ره گشت ناگه به سنگى دچار كرم كرده راهى ده‏اى نيك‏بخت زدش سيلى و گفت دور اى پسر! كه اى تو كه پيش تو جنبم ز جاى؟ به كندن در استاد و ابرام كرد كز آن سنگ خارا رهى بر گشود به هر چيز خواهى كماهى رسيد كه از يأس جز مرگ نايد به بار شود سهل پيش تو دشوارها
ميوه اميد و نوميدى
آرى، نتيجه اميد، حيات است و يأس جز مرگ ميوه‏اى ندارد. اميد، هر دشوارى را آسان مى‏كند و نوميدى، هر آسانى را دشوار مى‏نماياند. اميد، نيروى استقامت و پايدارى را تقويت مى‏كند و تلون و دو دلى را از ميان بر مى‏دارد، ولى نوميدى، ضعف و دودلى را بر انسان چيره مى‏كند و رهسپار ديار نابودى و نيستى مى‏گرداند. به وسيله استقامت، مى‏توان اميدوار بود و به وسيله اميد، مى‏توان پايدارى كرد و استقامت نمود.
كسى كه از رسيدن به مقصود نوميد شود و داراى استقامت نباشد. همه مشكلات در نظرش لاينحل مى‏آيد و موانع را غير قابل تسخير و شكست‏ناپذير مى‏شمارد، ولى كسى كه داراى استقامت باشد، عدد مشكلات در نظرش بسيار كم و هر يك را به آسانى قابل حل مى‏داند و موانع را بسيار كوچك و نابود شدنى مى‏انگارد، چنين كسى مرد كار است و بيش‏تر كار مى‏كند و كم‏تر مى‏گويد، بر خلاف آن ديگرى كه مرد خيال و پندار است كه بيش‏تر خيال مى‏كند و كم‏تر عمل دارد يا بيش‏تر مى‏گويد و كم‏تر كار مى‏كند.
پر حرفى
پر حرف‏ها كه تنها همتشان سخن گفتن و به عقيده خودشان مجلس آرايى كردن است كم‏تر داراى استقامت و پشت كار مى‏باشند، براى آن كه سخن خود را زيبا و عقلايى جلوه دهند، چيزهايى خيالى و پندارى را واقعى و عملى مى‏شمارند؛ اينان كم‏تر گوش مى‏دهند، بلكه توانايى گوش دادن ندارند و اين خود دليل بر نابخردى ايشان است تمام هوس آن‏ها اين است كه حرف بزنند و پرچانگى كنند، در هر موضوعى هر چند مربوط به خود يا شغلشان يا رشته تخصصشان نباشد، اظهار نظر مى‏كنند و متخصصان آن رشته را خطا كار مى‏خوانند، در هر جمع و مجلسى حضور مى‏يابند، دوست دارند كه يگانه سخن گو و متكلم وحده باشند.
بزرگ پنداشتن موانع
موانع و مشكلاتى كه در راه رسيدن به هر هدفى پيش مى‏آيد، آن قدر كه توهم بزرگ بودن براى آن‏ها مى‏شود، در واقع عظيم و صعب العبورنيستند، همان كه اندك كوششى براى از ميان برداشتن آن‏ها به كار رود، ارزش واقعى آن‏ها آشكار مى‏شود كه بسيار كوچك‏تر و حقيرتر از آن چه پنداشته شده بود، بوده‏اند و اغلب، عظمت آن‏ها؛ مانند: توپ‏هاى تو خالى و شيرهاى برفى، واقعيت نداشته و خيالى محض بوده‏اند. مردمان معتاد از اين قبيلند كه سوراخى را چاهى و جويى را دريايى مى‏پندارند.
بسيارى از مردم هستند كه خود را خردمند مى‏دانند، ولى به ارزش واقعى اشيا نمى‏توانند پى برند؛ چون پندارشان مانع از تشخيص حقيقى آن‏هاست؛ مانند تاريكى شب كه چيزها را دگر گونه و يا چندين برابر آن چه كه هست، به نظر مى‏آورد؛ استقامت، نابود كننده اين گونه توهمات و پندارهايى است كه مانع از ادراك حقيقت اشياء مى‏شوند و هر چيزى را دگرگون و يا عظيم‏تر از آن چه كه هست، جلوه مى‏دهند.
مسجد مهمان كش
پدر نقل مى‏كرد كه: سيد جمال الدين اسد آبادى در يكى از نوشته هايش مثلى مى‏آورد و مى‏گويد:
مسجدى بود كه هر كس شب را در آن مسجد به روز مى‏آورد، مى‏مرد و صبحگاهان جنازه‏اش را بيرون مى‏آوردند، مردى كه در اثر فشار زندگى تصميم به خود كشى گرفته بود، به سوى مسجد روان شد تا شب را در آن جا به سر برد و تصميم خود را جامه عمل بپوشاند، هنگامى كه در آن جا دراز كشيده بود و با كنجكاوى فراوان، مترصد بود كه ببيند چه مى‏شود و چگونه اسباب مرگ فراهم مى‏گردد، ناگهان صداى‏ء عظيمى را شنيد كه از ستون مسجد برخاست و پس از اندى صداى عظيم‏ترى بر خاست و پى در پى صداها عظيم‏تر و رعب آورتر مى‏شد، او پنداشت كه اين صداهاى رعد آسا، مقدمه براى آمدن قاتل يا افتادن چيزى است كه مرگ به وسيله آن محقق مى‏شود، بانگ زد كه من آمدم در اين جا بميرم، به اين صدا احتياجى نيست، كار خود را انجام دهيد كه صدايى عظيم‏تر و رعب آورتر برخاست، او خنده‏اى كرد و سخن خود را تكرار نمود گفت: اين چيزها در من تأثيرى ندارد، كار خود را انجام دهيد، باز هم صداى عظيم و رعدآسايى برخاست كه در و ديوار را به لرزه در آورد، او همچنان نشسته و منتظر بود كه سر انجام چه مى‏شود كه ناگهان ستون مسجد شكافى خورد و مقدارى خاك از آن بر زمين ريخت و ديگر تا صبح صدايى شنيده نشد و آن مرد، زنده از مسجد بيرون آمد و معلوم شد كه در آن ستون، طلسمى بوده كه شكننده آن، كسى بوده كه مرعوب آن صداها نشود و در برابر آن توپ‏هاى تو خالى، پايدارى كند ديگران با شنيدن آن صداها مرعوب شده و از ميدان به در مى‏رفتند و جان مى‏دادند، ولى اين مرد، چون از جان گذشته بود، مرعوب نشد و پوچ بودن آن‏ها را به چشم ديد.
سپس سيد جمال الدين، دول كفر را به آن ستون طلسم، تشبيه مى‏كند كه اگر مسلمانان در برابر آن، مقدارى پايدارى و استقامت به خرج دهند و شخصيت خود را فراموش نكنند، بطلان عظمت خيالى آن‏ها آشكار مى‏شود.
تبليغات زهر آگين
يكى از تبليغات زهر آگينى كه دشمنان اسلام در ميان مسلمانان كرده‏اند و مغزهاى آن‏ها مخصوصاً سال خوردگانشان را مسموم نموده‏اند و خيال بافان و مردمان پندارى را بدان، مشغول ساخته‏اند، آن است كه هيچ پيش آمدى در كشورهاى اسلامى، بدون اراده و ميل آن‏ها انجام نمى‏شود، حتى لقمه نانى كه چوپانى در قلعه‏اى دور افتاده، در دهان خود مى‏گذارد، در اثر خواسته آن هاست، در نتيجه اين تصور، ضعف روحى عجيب و نوميدى فوق العاده و تنبلى نابود كننده‏اى بر آن‏ها چيره شده است كه كفار آرزومندند كه مسلمانان، داراى اين گونه افكار و صفات بشوند، با آن كه پيش‏تر حوادثى كه رخ مى‏دهد، طبق دل خواه آن‏ها نيست، چيزى كه هست آن‏ها از حوادث موجود به نفع خودشان استفاده مى‏كنند و يا زمينه قابلى را تحريك كرده و آتشى را دامن زده تا سير آن را به نفع خود تغيير دهند.
مسلمانان واقعى
هر چه مسلمانان امروز، خيالى هستند، مسلمانان پيشين واقعى و عملى بوده‏اند، مربى آن‏ها رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مرد عمل بود و آن‏ها را مردان عمل تربيت كرد و از استقامت خود در آن‏ها دميد كه اگر ذره‏اى از استقامت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در ميان مسلمانان امروز يافت مى‏شد، جهان اسلام، جهان ديگرى بود و مسلمانان، عزيزتر و ارجمندتر از اين بودند. اى كاش همان طور كه مسلمانان پيشين، در راه دين و حقيقت، كوشا و پايدار بودند و برادرى خويش را تا آخرين نفس با يكديگر حفظ مى‏كردند، حتى جان خود را براى حفظ جان برادران خود به خطر مى‏انداختند؛ مسلمانان امروز نيز كمى به غيرت مى‏آمدند و رفتار پرورش يافتگان مكتب محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - را سرمشق خود قرار مى‏دادند تا بدين روزگار مسكنت و بدبختى و فلاكت نمى‏رسيدند.
ابن ابى عمير
محمد بن عمير39 يكى از برجستگان عصر خويش و از فقهاى نامى و ثروتمندان شيعه به شمار مى‏رفت؛ هارون الرشيد خليفه مقتدر عباسى، او را احضار كرد و نام‏هاى شيعيان را از او خواست، ولى محمد، در برابر قدرت فوق العاده هارون، ايستادگى كرد و نام‏هاى برادران خود را بروز نداد؛ هارون ثروتش را ضبط كرد، محمد استقامت نمود و راز را فاش نكرد، هارون به زندانش افكند، نتيجه نداد، آن قدر در زندان بماند كه آثار قلمى و تأليفات گران بهايش كه به نود اثر مى‏رسيد در خانه پوسيد و باز رازش را فاش نكرد، اين پيرمرد را طبق فرمان هارون، از زندان بيرون آوردند و عريان كردند و هر چه توانستند تازيانه‏اش زدند و چون كوه استقامت كرد، ثروتش را داد، پانزده سال زندان كشيد، هزاران تازيانه بر تن عريان و رنجورش فرود آمد، ولى استقامت كرد و جان برادران خود را از خطر نگاه داشت40.
مسلمانان امروز، بدون تهديد يا تطميع، بر ضد هم مى‏كوشند و جان يك ديگر را به خطر مى‏اندازند، برادرى و برابرى از ميان آن‏ها رخت بربسته و بى‏ايمانى به جاى ايمان و نفاق به جاى برادرى نشسته و سال هاست كه مرگ اجتماعى دامنگير ما شده و رمقى از حيات براى ما نمانده است ابداً در فكر نيستيم، چنان خفته‏ايم كه گويى، مرده‏ايم؛ در اين جهان، هر ملتى به فكر خويش است جز ما مسلمانان كه به فكر خويش نيستيم، بلكه از روى جهل و نادانى، براى ديگران سينه چاك مى‏كنيم.

5 - راه‏هاى كسب استقامت

براى دارا شدن استقامت، چند راه را مى‏توان در نظر گرفت و اگر چنان چه كسى داراى استقامتى ضعيف باشد، مى‏تواند بدين وسيله استقامت خود را تقويت نمايد.
نخستين راه
نخست آن كه پيش از قدم برداشتن به سوى مقصود، تأمل كافى و تفكر كامل بنمايد و از دو نظر، هدف خويش را مورد مطالعه دقيق قرار دهد:
نظر اول
يكى آن كه مقدار ارزش مقصود را به طور تحقيق به دست آورد كه آيا ارزش دارد كه براى رسيدن به آن مقصود، شدايد فراوان و مشقت بى‏پايان را متحمل شود يا نه؟ در صورتى كه پس از محاسبه دقيق، نسبت ارزش مقصود را با تحمل فشارها و سختى‏ها، دريافت و دانست كه هدف، ارزش همه گونه پافشارى و تحمل رنجى را دارد، رسيدن به مقصود آسان خواهد شد و از زير بارهاى موانع، كم‏تر شانه خالى خواهد كرد، ولى اگر ارزش مقصود را قبلاً تعيين نكرد و شتاب زدگى به خرج داد و كور كورانه بدون فكر و تأمل وارد عمل شد و بى گدار به آب زد، مقاومت و پايدارى او در برابر فشارهاى موانع كم‏تر خواهد بود و پيوسته متزلزل است كه آيا پايدارى بكند يا نه؟ و همين تزلزل در عقيده، پايدارى او را ضعيف‏تر خواهد نمود و در صورتى كه فشار موانع قدرى شديد شود، تاب نخواهد آورد و دست از هدف خود خواهد كشيد و اين شكست، موجب شكست‏هاى پى در پى ديگرى نيز براى وى خواهد شد؛ قرآن كريم مى‏فرمايد: فاستقيما و لا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون41.
نظر ديگر
نظر ديگر آن كه: قبل از ورود در عمل، بيانديشد و براى كيفيت مبارزه با موانع و يافتن راه براى ريشه كن كردن آن‏ها تفكرى عميق بنمايد و به تعبير روشن‏تر؛ بايد پيش از دخول در كار، براى انتخاب راه رسيدن به هدف و چگونگى نبرد بامشكلات و پايدارى در برابر فشارها و موانع قطعى يا احتمالى و تشخيص مقدار مقاومت خود نقشه و برنامه‏اى تنظيم نمايد چنان كه اگر در وسط راه به مانعى بزرگ برخورد كند و پيش آمدى سهمگين روى دهد، روحيه خود را نبازد و به واسطه پيش بينى دقيق و تفكر كامل، در برابر مانع، توانا و استوار باشد و به هيچ وجه خون سردى خويش را از دست ندهد؛ زيرا با داشتن نقشه قبلى، اين پيش آمد براى او غيره منتظره نخواهد بود، علاوه بر اين، قبلاً نقشه مبارزه، با آن را نيز تنظيم كرده است و به آسانى مى‏تواند در دفع آن همت گمارد و صد در صد موفقيت و كام‏يابى نيز از آن او خواهد بود.
نقشه ناپلئون
ناپلئون در يكى از جنگ‏ها، پس از بى خوابى زياد براى استراحت مختصرى، خوابيد، زمانى گذشت كه يكى از سردارانش با اضطراب از خواب بيدارش كرد و گزارش داد كه دشمن از جناح چپ حمله نموده است؛ ناپلئون همان طور كه دراز كشيده بود گفت: اين حمله پيش بينى شده نقشه دفاع به شماره فلان، در بايگانى است، برو بردار و عمل كن. سپس پاى خود را بر پاى ديگرى انداخت و دوباره به خواب فرو رفت.
بدون مطالعه كافى و نقشه دقيق، وارد عمل شدن، جز اضطراب و شكست نتيجه ديگرى ندارد، امام صادق - عليه السلام - فرمود:
مع التثبت تكون السلامة42؛
نجات و سلامتى، هميشه هم راه تفكر و استوارى است
.
اگر اين دستور بزرگ، پيش از اقدام و ورود در عمل به كار بسته شود، بى‏گمان، موفقيت قطعى در انتظار، خواهد بود.
اقدام احساساتى
يكى از علل آن كه مسلمانان امروز، چه در مقاصد فردى و چه در مقاصد اجتماعى، به مقصود نمى‏رسند و در نيمه اول راه، فلج مى‏شوند، آن است كه اقداماتشان از عقل بر نمى‏خيزد و فقط از روى هوس مى‏باشد و به تعبير امروز: از احساسات سرچشمه مى‏گيرد، از اين جهت است كه در عمل مواجه با شكست مى‏شوند، تا چيزى مورد نظر قرار گرفت به زودى به سوى او مى‏دويم بدون آن كه سود و زيان آن را از نظر عقل بنگريم و راه رسيدن به آن را در نظر بگيريم.
دومين راه
دومين راه به دست آوردن استقامت، به طور اعتدال به سوى مقصود قدم برداشتن و تند نرفتن است و اين پند را بايد پس از ورود در عمل به كار بست و نكته اين كه استقامت پيوسته با كندى هم راه است آن است كه استحكام و سرعت با يك ديگر تناسب معكوس دارند، هر چه قدم سريع‏تر برداشته شود، استحكام عمل ضعيف‏تر مى‏شود. امام صادق - عليه السلام - فرمود:
مع العجلة تكون الندامة43؛ شتاب، هميشه با پشيمانى هم راه است.
هر چه با تأنى اقدام شود، بر استوارى و استحكام آن افزوده مى‏شود و اگر با اعتدال و تأنى به سوى قصود گام برداشته شود، در هر قدمى، نيروى تازه‏اى كسب مى‏شود و اگر با شتاب و تندى قدم برداشته شود، به زودى خسته شده و در اثر خستگى، نيرويى كمتر از قدم پيشين همراه خواهد بود و پس از چند قدم، نيروى انسان تمام خواهد شد و پيش از رسيدن به مقصود واخواهد ماند.
زيان شتاب
اسب تازى دو تك رود به شتاب   شتر آهسته مى‏رود شب و روز
از پندهاى معروف است كه: آهسته برو، هميشه برو، شتاب، خستگى مى‏آورد و نيروى پايدارى و مقاومت را ضعيف مى‏نمايد و بر فرض محال اگر به مقصود هم برسد، در نگاه دارى و حفظ آن ناتوان خواهد بود و به فوريت از دستش خواهد رفت و جز كوشش بيهوده و فرسوده كردن خويش، نتيجه‏اى نخواهد برد. انورى را در اين باب مثلى است كه: ساقه كدويى بيست روزه، خود را به چنارى سيصد ساله رسانيده و چنار را سرزنش كرد كه: تو چقدر بى عرضه هستى، من در بيست روز، راهى را كه تو در سيصد سال پيموده‏اى پيمودم؛ چنار گفت: هنگامى كه باد پاييز وزيد، مرد از نامرد شناخته خواهد شد. باد مهرگان، هزاران كدو و گياه تندرو را از ميان برداشت، ولى چنار كندرو همان‏طور استوار و محكم بر جاى خويش ماند.
اى با اسب تيز رو كه بمرد   خرك لنگ، جان به منزل برد
كندرو از خطراتى كه ممكن است از پشت سر بر او وارد شود، محفوظ خواهد ماند؛ چون كاملاً آن‏ها را بر طرف كرده و قدم برداشته است، ولى براى تندرو شايد خطراتى از پشت سر ايجاد شود كه ناچار بشود. براى دفع آن‏ها بازگردد و در صورتى كه اين پيش آمد، چند بار تكرار شود، به ضميمه خستگى يى كه از دويدن و تند رفتن نصيب او شده است، به مقصد رسيدن او بسيار دشوار به نظر مى‏آيد، بلكه غير ممكن خواهد بود.
شتاب و تأنى در هر هدفى يك جور نيست
در اين جا نكته‏اى شايان ذكر است كه تأنى و عجله در هر مقصدى بسته به خود آن مقصد است و بايد در همان مقصد، نسبت به هم سنجيده شود نه به مقصد ديگر، چنان كه يك جور قدمش برداشتن نسبت به هدفى كند خوانده مى‏شود و نسبت به هدف ديگر تند ناميده مى‏شود، چنان چه نسبت به يك هدف در بعضى اوقات، كندروى و در وقت ديگر، سرعت عمل لازم باشد و سرعت عمل غير از عجله است.
گنج با رنج
چيزى كه در اثر كوشش بسيار نصيب شود ديرتر از كف خواهد رفت؛ چون به طور آسان، يافت نشده است كه به نظر قيمت بيايد، چنان كه كسانى كه با خون دل ثروتى را جمع كرده‏اند يا به قول مردم: يك شاهى يك شاهى روى هم گذاشته‏اند تا ثروتمند شده‏اند، در خرج كردن، بسيار سخت و ممسك خواهند بود، بر خلاف كسانى كه به آسانى مالى به دستشان آمده است كه به زودى از دست مى‏دهند و كم‏تر توانايى نگه‏دارى آن را دارند.
شتاب، از شيطان است
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
ان الأناة من الله و العجلة من الشيطان44؛
تأنى در كارها از خداست و شتاب زدگى از شيطان.

تأنى از خداست؛ چون با تأنى در كار و رفتار، مى‏توان به هر مقصدى رسيد، و شتاب و عجله از شيطان است؛ چون به هيچ مقصدى نمى‏توان رسيد. يك از علل شكست آلمان در جنگ جهانى دوم، شتاب و عجله زمان داران آن كشور بود و مى‏خواستند در زمان زمام دارى خود پيروز شوند و ميوه پيروزى را خود بچينند، عجله در هر كارى، رنج بيهوده كشيدن و بى سبب خود را فرسوده كردن است.
مكن در مهمى كه دارى، شتاب كه اندر تأنى زيان كس نديد   ز راه تأنى عنان بر متاب ز تعجيل بسيار خجلت كشيد
عامل مؤثر
عامل مؤثر در پيدايش استقامت از نظر روانشناسى، همانا هدف و مقصود را شدنى و ممكن را برداشتن و متزلزل ديدن است، نه آن كه وصول به مقصود را غير ممكن و رفع موانع را محال و ناشدنى بداند.
به عبارت روشن‏تر: هر گاه مقصود و هدف خويش را به نظر بياورد، جنبه اثبات آن؛ يعنى انجام شدن و رسيدن به آن را تقويت كند به هيچ وسيله‏اى نگذارد يأس و نوميدى در او راه يابد، به هر حال كه باشد نفى را به خود راه ندهد، خواه پيش از اقدام در كار، خواه در حال اقدام؛ و هم چنين اگر به موانع مى‏نگرد، جنبه از ميان برداشتن و نابود كردن آن را در خاطر تقويت كند نه عظمت و سخنى آن را.
موانع خيالى
مردمان بسيارى هستند كه كاملاً بر خلاف آن چه كه ذكر شد، فكر مى‏كنند و به همين جهت عقب افتاده‏اند، ولى سر عقب افتادن خود را نمى‏دانند، با آن كه خود را بسيار عاقل و خردمند مى‏پندارند، موانع را هميشه بزرگ مى‏بينند و رسيدن به مقصد را بسيار سخت و دشوار مى‏شمارند. بالاتر آن كه: در هر كارى در خاطر خود موانع پندارى و خيالى ايجاد مى‏كنند و اگر كسى با آن‏ها به مشورت بپردازد موانع آن قدر بزرگ جلوه مى‏دهند و مقصود را به قدرى دور و دراز مى‏شمارند تا عاقبت او را از مقصود خويش منصرف مى‏سازند، نه تنها در يك موضوع، بلكه در هر موضوعى كه با آن‏ها سخن گويى، چنين مى‏گويند.
در ميان ما مسلمانان، از اين دسته مردمان كه خود خواهى را هم راه با بى‏عرضگى دارند، بسيار است، اين‏ها نه تنها خود، قدمى براى اصلاح جامعه مسلمانان بر نمى‏دارند، بلكه خار راه و سد اصلاحات ديگران نيز هستند از آن طرف، افراد ديگرى هستند بسيار مقدم و جسور در كار؛ با همت عالى و استقامت كافى به سوى مقصود قدم بر مى‏دارند و به طور قطع مقصود خود را در آغوش خواهند گرفت و اگر كسى با آنان در مقصدى به شور پردازد، به قدرى او را تحريص و ترغيب خواهند نمود و روحش را تقويت مى‏نمايند كه هر دورى را، نزديك خواهند ديد؛ اين دسته اشخاص، هميشه در جامعه پيش و مقدم مى‏باشند. شاعر عرب مى‏گويد:
من راقب مات هما   رفاز باللذة الجسور
كسى كه محافظه كارى و ملاحظه مردم را در مقاصد خويش بنمايد، از غصه خواهد مرد، ولى مردمان جسور كه از كسى هراسى نداشته باشند، به مقصود خود خواهند رسيد.
دسته اول جز گوشه اطاق تا لب گور مقام ديگرى را نمى‏توانند اشغال كنند و جز منفى بافى و انتقاد از ديگران، كارى از آن‏ها ساخته نيست. تعجب اين جاست كه بيش‏تر مسلمانان، اين دسته را از عقلا مى‏دانند و ايشان را خردمند مى‏شمارند.
به قدرى اين روحيه در مسلمانان رسوخ پيدا كرده است كه كسانى كه مى‏خواهند خود را به عقل مشهور كنند، اين سبك سخن گفتن را پيشه خود مى‏سازند و تمام اقدامات اصلاحى را مورد انتقاد قرار مى‏دهند. قرآن مى‏فرمايد:
يا أيها الذين امنوا اذا لقيتم فئة فاثبتوا و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون45؛
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هرگاه به دشمنى بر خورديد، پايدارى كنيد و بسيار به ياد خدا باشيد كه راه رستگارى و پيروزى همين است.

بدبختى ما مسلمانان اين است كه در هيچ كارى قدمى بر نمى‏داريم؛ ترسو و ضعيف شده‏ايم. و همه مى‏گوييم: كارى از ما ساخته نيست، خدا خوش بايد اصلاح كند با آن كه خداوند تعالى مى‏فرمايد: پايدار باشيد و از ميدان در نرويد. بدبختى در اينجاست كه اگر پيش قدمى در ميان ما يافت شود به قدرى تند مى‏رود كه تمام وسايل را بر ضد خود بر مى‏انگيزد كه هم خودش فلج شده به عقب بر مى‏گردد و هم جامعه را از اين بدبختى، بدبخت‏تر مى‏كند. در قرن اخير مرحوم محمد على جناح را مى‏شناسم كه پيش قدمى بود كه با تأنى و تدبر كار مى‏كرد و بالأخره پس از بيست سال استقامت، به مقصود رسيد و يك دولت اسلامى تشكيل داد و ميليون‏ها مسلمان را از قيد اسارت و بندگى و قتل و غارت هندوها، نجات دهد.
تلقين به نفس
تلقين به نفس نيز يكى از وسايل پيدا كردن استقامت است، بلكه هر صفت كمالى را كه انسان بخواهد دارا شود، به وسيله تلقين به خود مى‏تواند آن را دارا شود. اسلام به اين موضوع بسيار اهميت داده و به عبارات مختلف، مسلمانان را ترغيب نموده كه به واسطه تلقين به خود راه حق و حقيقت را بپيمايند؛ در آيه شريفه مى‏فرمايد:
واذكر الله كثيراً لعلكم تفلحون46؛
بسيار در ياد خدا باشيد، اميد است كه رستگارى در انتظار شما باشد.

در جاى ديگر مى‏فرمايد:
و اذكر فأن الذكرى تنفع المؤمنين47.
روايات بسيارى از محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده كه مسلمانان را به تكبير و تحميد و تسبيح ترغيب و تحريض مى‏كند، ولى فعلاً از بحث كلى در اطراف تلقين به نفس خوددارى مى‏كنيم و به ذكر يكى از جزئياتى كه منظور ماست، مى‏پردازيم.
تلقين وقت خواب
براى به دست آوردن استقامت به وسيله تلقين، دو راه را مى‏توان در نظر گرفت: يكى از همان راهى كه علماى روان‏شناسى گفته‏اند كه: پيش از خواب رفتن، هنگامى كه اعضا به طور استراحت در بستر آرميده، چشمان را بر هم گذارد تا كاملاً شعور ظاهرى به خواب رود و شعور باطنى در تن حكومت كند، در اين موقع، آن مقصودى را كه دارد بيست دفعه با كلام مثبت نه منفى تكرار كند؛ مثلاً بگويد من با استقامت هستم و آن را بيست دفعه تكرار نمايد و همچنين، هنگامى كه از خواب بيدار مى‏شود ولى هنوز چشمان را باز نكرده و كاملاً هشيار نشده است، اين عمل را تكرار كند و نيز در وقت تنهايى به خصوص تاريكى نيز اين سخن را بسيار بگويد كه سودمند خواهد بود. موقع سخن گفتن با ديگران اگر سخنى را با حرارت ادا كند، در مغز خود گويند تأثير خواهد كرد؛ لذا از طرف شارع مقدس اسلام دستور رسيده است كه هيچ گاه طرفدارى از باطل نكنيد، هر چند صورى و تفريحى باشد.
مطالعه زندگانى بزرگان
يكى از راه‏هاى تلقين به نفس، مطالعه شرح حال مردان با استقامت مى‏باشد كه در اثر كوشش و پايدارى، به هدف‏هاى خود رسيده‏اند؛ مانند: رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - و ياران با ايمان و با وفاى آن حضرت و كوشش‏هاى آن‏ها براى پيشرفت دين خدا، و نيز مطالعه شرح حال مردان بزرگ تاريخ كه در اثر كوشش به مقامات عالى نايل شدند. و هم چنين، مطالعه شرح حال علما و دانشمندانى كه در راه تحصيل علم و كشف مجهولات، به چه سختى‏هايى دست به گريبان شدند ولى شانه خالى نكردند تا به مقصود رسيدند.

6 - استقامت براى خدا

قبلاً اشاره شد كه پيش از اقدام در هر كارى و قدم برداشتن به سوى هر هدفى، بايد انديشيد و مطالعه كرد و ارزش حقيقى آن هدف را به طور تحقيق به دست آورد تا براى رسيدن به آن، همان اندازه كوشش و پايدارى به كار برد نه بيش‏تر. مثلاً اگر ارزش مقصود، ده است بايد براى رسيدن به آن، حداكثر همان اندازه نيرو مصرف كرد نه زيادتر، تا اقلاً از اين اقدام زيانى پيدا نشود؛ زيرا اگر بيش‏تر از مقدار ارزش آن، نيرو مصرف شود، زيان خواهد بود. آن چه كه از دست داده مى‏شود بيش‏تر از آن چه كه به دست مى‏آيد خواهد شد و اين جز سفاهت، چيز ديگرى نيست.
ارزش هدف الهى
پس از تذكر اين نكته بديهى است، بايد گفت: نزد عقل، هيچ هدفى نيست كه ارزش آن را داشته باشد كه انسان در راه رسيدن به آن، تمام هستى خود را از دست بدهد، بلكه از جان خود نيز بگذرد؛ چون هر چه را كه انسان خواستار آن است، براى خود مى‏خواهد و اگر براى رسيدن به آن از خود بگذرد و از جان خويش صرف نظر كند، خواستن آن لغو و بيهوده خواهد بود و رفتار احمقانه اين بيش نيست؛ زيرا هدف هر چه بزرگ باشد از جان گذشتن در راه آن، در دم مرگ پشيمانى مى‏آرود، مگر آن كه در مغز، به جاى عقل، احساسات حكومت كند.
تنها مقصودى كه مى‏ارزد در راه رسيدن به آن از تمام هستى چشم پوشيد، از مال صرف نظر شود، از جان خود و عزيزان دست برداشته شود، همانا راه خدا و قدم به سوى حق برداشتن است، در اين راه است كه انسان چيزى از دست نمى‏دهد، بلكه هر چه از دست بدهد، ده چندان نصيب او مى‏شود، اگر از حيات خود صرف نظر كند، حيات ابدى و زندگى هميشگى به دست خواهد آورد؛ كسى كه در راه خدا دست از جان مى‏شويد، هنگام مرگ، بسيار خوشحال و خندان است و هيچ گونه پشيمانى ندارد. يكى از ياران امام حسين (ع) در شب عاشورا مى‏خنديد و بذله مى‏گفت.
مسلم بن عوسجه
يكى از ياران آن حضرت به نام مسلم بن عوسجه است، موقعى كه پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد و جان مى‏داد، حبيب بن مظاهر كه از دوستان ديرين او بود بر سر بدن مجروح او حاضر شد. به مسلم مژده بهشت مى‏داد، مسلم با آهنگ ضعيفى گفت: خدا به تو مژده خير دهد.
حبيب گفت: اگر از پى تو نمى‏آمدم و زنده مى‏ماندم دوست مى‏داشتم كه اگر وصيتى دارى به وصيت تو عمل كنم. مسلم اشاره به امام حسين - عليه السلام - نمود و با آهنگى نارسا و ضعيف گفت: به تو وصيت مى‏كنم كه جان خود را در راه اين مرد فدا كن. حبيب به خدا سوگند خورد كه چنين خواهم كرد. سپس مسلم جان به جان آفرين تسليم كرد.
طلحه
ولى طلحه براى رياست و پول با اميرمؤمنان على - عليه السلام - به نبرد مى‏پردازد و جنگ جمل را بر پا مى‏كند، هنگامى كه بر اثر تير مروان از اسب بر زمين مى‏افتد و جان مى‏دهد مى‏گويد: بزرگى از بزرگان قريش را به بدبختى خود نديدم كه به اين خوارى جان بدهد. آرى مرگ در راه خدا شرافتمندانه است و تا دم آخر سرور و خوشنودى رو به افزايش است، هر چه به لقاى خداوند نزدك‏تر مى‏شود، فرح و انبساط، بيش‏تر مى‏شود، ولى مرگ در راه غير خدا هر چه باشد در لحظه آخر جز پشيمانى، سودى نخواهد داشت، خداى تعالى مى‏فرمايد:
و أن لو استقاموا على الطريقة لأستقيناهم ماء غدقاً48.
قرآن مجيد، در اين مقام است كه به مسلمانان نشان دهد كه: كجا بايد استقامت نمود و گرنه هر مقصودى شايستگى آن را ندارد كه به خاطر آن، دست از همه چيز شسته شود.
قرآن پس از آن كه ستمكاران را هيزم جهنم مى‏خواند مى‏فرمايد: در صورتى كه آن به همان راه (راه خدا) استقامت ورزيدند و از آن منحرف نمى‏شدند، هر آينه ما آب گوارا و فراوان به آن‏ها مى‏نوشانيديم.
سرچشمه حيات
آب، سرچشمه حيات است و هنگامى كه فراوان شود، هر نعمتى فراوان مى‏شود، نباتات بسيار خواهد شد، ميوه‏هاى گوناگون يافت مى‏شود، گندم و جو و برنج كه غذاى اولى بشر است، افزون و رايگان خواهد شد، ديگر كسى از گرسنگى نخواهد مرد، بيابانهاى خشك و سوزان، پر از گل‏هاى رنگارنگ و گياهان گوناگون مى‏شود، اغنام و احشام، فربه، شيرده و افزوده مى‏گردند. هر كس خود را به راحتى و آسايش، سير مى‏كند و براى سد جوع، احتياج به كوشش زحمت طاقت فرسا ندارد، منافع، بى‏شمار و سود، بسيار خواهد شد، در نتيجه، تزاحم در منافع، در ميان افراد، كم شود و دشمنى‏هاى سخت، از ميان آن‏ها رخت بر بندد، همه با يكديگر دوست مى‏شوند، صلح و صفا و يگانگى در ميان آن‏ها بر قرار مى‏شود، دزدى و خيانت مى‏رود، دستگيرى و همراهى مى‏آيد، آسايش خاطر در هر قلبى راه مى‏يابد آن گاه است كه هر كس، مزه زندگانى را مى‏چشد؛ پس قرآن مجيد كه اشاره به آب مى‏كند، مراد آن است كه در صورت استقامت و پايدارى در راه خدا، همه گونه نعمت بر مسلمانان ارزانى خواهد شد.
احتمال دارد كه آب در آيه شريفه، كنايه از علم و دانش باشد كه هر كس راه خدا را بپيمايد، خداوند در علم را بر او مى‏گشايد و ريگزار جهل و نادانى‏اش مى‏رهاند و درهايى از حقايق بر او باز مى‏كند.
العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء49؛
دانش نورى است كه خداوند تعالى در دل هر كس كه بخواهد مى‏اندازد.

آيه ديگر
در آيه ديگر، قرآن خطاب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مى‏فرمايد:
فلذلك فادع و استقم كما امرت و لا تتبع اوائهم50؛
مردم را به راه خدا بخوان و پايدارى كن، همان گونه كه مأمور شدى و پيروى از هواها و خواسته‏هاى ايشان (مشركان) مكن و بگو: ايمان دارم به آن چه خدا فرستاده است.
آيه سوم
در آيه ديگر مى‏فرمايد:
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون51؛
كسانى كه گفتند خدا، پروردگار ماست و بر اين سخن پايدارى كردند، نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهناك خواهند بود.

قرآن در آيه شريفه، راه خدا را بيان مى‏فرمايد و پايدارى در آن راه را مى‏ستايد، راه خدا اقرار به ربوبيت اوست.
پايدارى در راه خدا
پايدارى و استقامت بر اين عقيده كه خداى تعالى، پروردگار عالم است، عبارت است از: پذيرفتن احكام خدا و اطاعت از فرمان حضرت بارى تعالى؛ پس اگر بعضى از فرمان‏هاى حق را گردن نهد و بعضى را نپذيرد، پايدارى نكرده و عمل بر طبق اقرار خود ننموده است؛ مثلاً اگر نبوت را انكار بنمايد، پايدارى بر اقرار خويش ننموده و نيز چنين است اگر پيامبر را بپرذيرد و وصى آن حضرت را نپذيرد، و هم چنين، بايد تمام ائمه طاهرين را قبول كند، هر كدام را نپذيرفت، استقامت بر گفته خود نكرده است.
امام صادق - عليه السلام - در تفسير اين آيه فرمود:
استقاموا على الائمة واحداً بعد واحد؛
به امامت هر يك از ائمه - عليهم السلام - يكى بعد از ديگرى معتقد باشد و فرمان ايشان را گردن نهد.

پس كسانى كه اميرمؤمنان - عليه السلام - را پذيرفتند و ديگران را كنار گذارند، استقامت نكردند. كسانى كه فقط تا امام سجاد - عليه السلام - را پذيرفتند، آن گاه از راه راست منحرف شدند، پايدارى نكردند، كسانى كه تا امام صادق - عليه السلام - را قبول كردند، استقامت نكردند؛ پس كسى كه استقامت كرد كه راه خدا را تا آخر بپيمايد تك تك اوامر حق را گردن نهد، كسى كه حضرت حجة بن الحسن - عجل الله تعالى فرجه و - عليه السلام - را امام دوازدهم خود بداند و هم چنين اموار حق را در فروع گردن بنهد، نماز بخواند، روزه بگيرد، خمس و زكات بدهد حج برود، از ساير اوامر حق سر پيچى نكند، از محرمات و آن چه كه خدا از آن نهى فرموده است اجتناب ورزد، بر گفته خود كه اقرار به ربوبيت حضرت بارى تعالى است، استقامت كرده و آن گاه است كه بيمى بر او نيست و اندوهگين نخواهد بود، هر كس از راهى كه به سوى مقصود مى‏رود منحرف شود، قطعاً به مقصود نخواهد رسيد، اميرمؤمنان - عليه السلام - فرمود:
((السلامة مع لاستقامة52؛نجات و سلامتى هميشه با استقامت همراه است.
زيرا منحرف شدن از راه راست خطر دارد، شايد گرگان درنده و يا دزدان خطرناك، او را نابود سازند.
اتحاد كردار با گفتار
از اين آيه چنين بر مى‏آيد كه حقيقت استقامت را كسى داراست كه كردارش با گفتارش يكى باشد و به زبان هر چه گفت، رفتارش نيز مطابق گفته‏اش باشد و به عبارت ديگر، يك دل و يك زبان باشد، در اين وقت است كه نه از گذشته بيمناك است و نه از آينده اندوهناك؛ چون حزن بر گذشته و خوف از آينده است؛ يعنى از گذشته پشيمان نيست و خود را خطا كار نمى‏داند و نيز بيمى از آينده ندارد و چنين كسى از دوستان خدا خواهد بود: ألا ان أولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون53
در آينده، بهشت جاودان و خوش بختى هميشگى، در انتظار اوست.

7 - استقامت در جهاد

قانون طبيعى
يكى از قواعد مسلم نزد دانشمندان علوم طبيعى آن است كه هيچ قوه‏اى نمى‏تواند نيروى بزرگ‏تر از خود را ايجاد نمايد و صدور قوه بزرگ‏تر از كوچك‏تر را محال و غير ممكن مى‏دانند؛ بنابراين اگر ماشينى داراى صد نيروى اسب باشد، نمى‏تواند دويست اسب نيرو ايجاد كند؛ پيشينيان نيز گفته‏اند: دو صدمن استخوان بايد كه صد من بار بردارد مثلاً اگر ده تن را يك طرف قرار دهيم و صد نفر را در طرف ديگر، در صورتى كه نيروى هر يك از افراد طفين با هم متساوى باشند به طور قطع، نيرويى كه جمعيت صد نفرى داراست ده برابر نيرويى است كه آن ده نفر دارا هستند و اگر اين دو دسته با يكديگر به نبرد بپردازند، به يقين فتح با آن صد نفر خواهد بود؛ چون پيروزى ده بر صد تن مستلزم آن است كه داراى نيرويى باشند كه از نيروى صد نفر بيشتر باشد و اين محال است؛ زيرا اگر مستلزم صدور قوه بزرگ‏تر از كوچك‏تر خواهد بود.
پيروزى كوچك بر بزرگ
خداى تبارك و تعالى بر خلاف اين اصل مسلم طبيعى چنين مى‏فرمايد: بسيار دسته‏هاى كم و كوچك بودند كه بر دسته‏هاى پر جمعيت و بزرگ به اذن خدا پيروز شدند54.
خدا مى‏فرمايد: مسلمانان، هر گاه ديدند شماره دشمن از شماره ايشان افزون‏تر است، نترسيد و پايدارى كنند؛ زيرا چه بسيار جمعيتى كه عددشان نسبت به دشمن ناچيز بوده ولى بر دشمن غلبه يافته‏اند.
اين سخن، به حسب ظاهر با گفته دانشمندان علوم طبيعى مخالفت دارد و مشكل ايجاد مى‏كند؛ زيرا مستلزم صدور نيروى بزرگ از قوه كوچك خواهد بود و استحاله آن مسلم و مبرهن است.
نيرومندى دسته كوچك
حل اين مشكل چنين است كه در دسته كوچك نيرويى موجود باشد كه به مراتب از نيروى افراد دسته بزرگ و كثير العدد قوى‏تر و بزرگ‏تر است و روى همان اصل مسلم طبيعى، فتح و پيروزى دسته كوچك در اين صورت، قطعى است، آن نيرو چيست و آن صفت كدام است؟ خداى تعالى در آخر آيه شريفه، بدان اشاره فرموده است كه: و الله مع الصابرين يعنى خدا هميشه با استقامت كنندگان و صابران است؛ پس آن نيرو، عبارت از نيروى استقامت و پايدارى است كه هر گاه در دسته كوچك يافت شود، بر دسته بزرگ غلبه خواهد كرد، دسته‏هاى بزرگ اتكاى بر كثرت افراد خود دارند، ولى در برابر، دسته‏هاى كوچك به استقامت و ايمان خود اتكا دارند؛ پس مسلمانان نبايد از كمى شماره خود نااميد شوند و دست از جهاد در راه خدا بر دارند و از مبارزه با دستگاه فساد، دست بكشند و ضعف ايمان بر آن‏ها مستولى شود و به اين روزگار سياه و بدبختى بيفتند، بلكه بايد اقدام كنند و در راه خدا بكوشند، هر چند شماره ايشان اندك باشد و دشمنانشان بسيار.
ياران رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين دستور بزرگ را به كار بستند و با كمى شماره خود، در مدت بسيار كوتاهى، بر بيشتر نقاط آباد عالم تسلط يافتند، در صورتى كه عدد مسلمانان نسبت به دشمنانشان به قدرى ناچيز بود كه نسبتى ميان آن‏ها تصور نمى‏شد.
حبيب بن مظاهر
حبيب بن مظاهر، يكى از مجاهدان بزرگ اسلام، در ميدان جنگ، دشمنان اسلام را مخاطب قرار داده چنين مى‏گويد:
انتم أعد عدة و أكثر   و نحن أو فى منكم و أصبر
هر چند شماره شما از ما بيشتر و تجهيزات شما كامل‏تر است، ولى وفا و استقامت ما از شما افزون‏تر مى‏باشد، آن گاه بر سپاه دشمن مى‏تازد و بيش از صد تن از مردان كار آمد را مى‏اندازد و جان خود در راه خدا مى‏بازد در نتيجه، مرام و مذهب تاكنون بر پا و نيك نامى‏اش جاويدان است؛ زيرا جان خود را فداى حق و حقيقت كرد، ولى از داشمنانش جز ننگ و عار چيزى باقى نماند.
يك تن در برابر ده نفر
خداى تبارك و تعالى خطاب به پيامبر گرامى - صلى الله عليه و آله و سلم - خود چنين مى‏فرمايد:
((يا أيها النبى حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائة يغلبوا ألفاً من الذين كفروا بأنهم قوم لا يفقهون55؛
اى پيامبر! مؤمنان را بر كشتار و جهاد برانگيز، اگر از شما بيست تن پايدار باشند، بر دويست تن پيروز مى‏شوند و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از كافران پيروزى مى‏يابند؛ زيرا كافران مردمانى نفهم هستند: (چون براى خدا نمى‏جنگند بلكه در اثر تعصب و لجاج، نبرد مى‏كنند.)
در اين آيه شريفه، خداى تبارك و تعالى، ملاك فتح و ظفر را بيان فرموده كه همان استقامت و پايدارى است، نه كثرت عدد، استقامت هر طرف بيش‏تر باشد، ظفر از آن او خواهد بود، گويا ناپلئون اين سخن را قرآن گرفته كه مى‏گويد در جنگ پيروزى از آن طرفى است كه استقامتش از دشمن بيش‏تر باشد، قرآن استقامت را نردبان پيروزى قرار داده است.
اميرمؤمنان على - عليه السلام - موقعى كه از تلون و عدم استقامت يارانش به تنگ آمد، چنين فرمود: حاضرم شماها را با معاويه معامله كنم، ده تن از شما كوفيان بدهم و يك تن بگيرم؛ شاميان در باطل خودشان، پايدارى و وفادارى مى‏كردند، ولى كوفيان نه وفا داشتند و نه استقامت، مرد بايد اگر استقامت نداشته باشد نمى‏تواند در برابر حوادث، پايدارى كند، ايمان خود را نگاه دارد و دين حق را به جهانيان تبليغ كند.
ايمان مؤمن كم نمى‏شود
امام - عليه السلام - مى‏فرمايد:
المؤمن أعز من الجبل، الجبل يستقل بالمعاول و المؤمن لا يستقل من دينه56؛
مرد با ايمان، ثبات و پايداريش از كوه بيشتر است؛ زيرا كوه به وسيله كلنگ، كم و كاسته مى‏شود، ولى ايمان مؤمن با هيچ كلنگى كم نمى‏شود (كاملاً بر اعتقاد و عقيده خود ثابت قدم و پا بر جاست).
خداى تعالى مى‏فرمايد:
يا أيها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون57؛
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بردبارى كنيد بر دشمنان، در پايدارى پيشى گيريد و عزم راسخ و استوار داشته باشيد و تقوا پيشه كنيد، اميد است كه رستگار بشويد.
اين دستور بزرگ و بى‏نظير كه بهترين راه رستگارى و كاميابى را نشان مى‏دهد، مشتمل بر چهار فرمان است كه اگر مسلمانان آن‏ها را اطاعت كنند، كاميابى در دنيا و آخرت را دارا خواهند شد.
فرمان اول
در آغاز امر به صبر و شكيبايى است، مى‏فرمايد: در زندگانى كه سراسر سختى و مشقت است، جز پايدارى در برابر آن‏ها، راه ديگر براى موفقيت نيست، كسى كه نتواند در برابر فشارها و سختى‏هاى زندگى بردبارى كند در مبارزه زندگى خورد خواهد شد.
فرمان دوم
فرمان دوم، آن است كه در صبر و پايدارى، از دشمنان خود پيشى بگيرند. به عبارت ديگر؛ مسلمانان در جهاد بايد پايدارى و استقامتشان بيش از دشمنانشان باشد تا بر آن‏ها پيروزى يابند؛ قرآن كريم در جاى ديگر مى‏فرمايد:
ان يمسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله58؛
اگر بر شما زخمى و جراحتى رسيد، بر دشمنانتان نيز مانند آن رسيده است.

يعنى بايد استقامت شما از آنان بيشتر باشد. باز هم قرآن مى‏فرمايد:
ان تكونوا تألمون يألمون كما تألمون و ترجون من الله ما لا يرجون59؛
اگر شما درد مى‏كشيد، دشمن نيز مانند شما درد مى‏كشد، ولى شما اميد پاداش از خدا داريد ولى آنان ندارند.

يعنى با آن كه مسلمانان در رنج بردن با دشمنانشان يكسانند، ولى مسلمانان اميد كاميابى و خوش بختى دارند، ولى كافر چنين اميدى ندارند؛ زيرا كفار براى تعصب و لجاجت مى‏جنگند؛ ولى شما مسلمانان براى خدا نبرد مى‏كنيد؛ پس، كفار هم در دنيا رنج بيهوده مى‏برند و هم در آخرت مى‏سوزند (خسرالدنيا و الأخرة ذلك هو الخسران المبين60؛ بدبختى و زيان هر دو جهان، نصيب آن‏ها خواهد بود، اين، همان زيان و خسران آشكار است).
فرمان سوم
در فرمان سوم، خداى تبارك و تعالى، مسلمانان را به عزم راسخ و ثبات در عقيده مى‏خواند كه هشيار باشند كه در اثر تبليغات شوم، سستى ايمان به آن‏ها دست ندهد، همان طور كه سرباز در سنگر، آماده دفاع از هر گونه پيش آمد و حمله‏اى از طرف دشمن است، مسلمانان بايد كاملاً هشيار و آگاه و آماده باشند كه تبليغات زهر آگين دشمنان اسلام در مغز آن‏ها اثر نكند و با استدلالى محكم و منطقى قوى، از عقيده خود دفاع كنند، بلكه آنان را به راه حق و حقيقت بخوانند تا از بدبختى در دو جهان خلاصى يابند.
فرمان چهارم
فرمان چهارم دعوت مسلمانان به تقوا و پرهيزكارى است، تقوا عبارت است از: انجام دادن اوامر و دورى كردن از مناهى حضرت بارى تعالى است. در آخر اين آيه مباركه، با جمله طلايى و زرين لعلكم تفلحون پايان مى‏يابد. آرى، مسلمانانى كه اين فرمان‏هاى چهار گانه حضرت حق را اطاعت كنند، اميد رستگارى و كاميابى در دنيا و آخرت براى ايشان خواهد بود.
بدبختى و بى‏چارگى كه امروز دامنگير مسلمانان شده سزاى ايشان است؛ زيرا چنين دستورات بزرگى را زير پا گذاشتند و به كار نبستند؛ البته بايد خاكستر نشين شوند، روز به روز ايمان آن‏ها سست‏تر و عقيده ايشان متزلزل‏تر مى‏گردد، دروغ نيست اگر بگويم ما مسلمانان امروز بدبخت‏ترين ملل عالم هستيم زيرا دستورات جامع و قيمتى اسلام را كه اساس سعادت و موفقيت بود از دست داده و در راه حفظ و نگاه‏دارى اين ميراث گران‏بها نكوشيديم در عوض، جز ناتوانى و نفاق و دورويى و خيانت چيزى به دست نياورديم خون‏هاى ما فاسد و روح ما آلوده گرديده و دل‏هاى آهنينى كه چون كوه استوار و پا برجا بود سستى و رخوت بدان راه يافته است و نتيجه آن جز خوارى و سرافكندگى براى ما خوان يغماگرى براى دشمنان، چيز ديگر نخواهد بود61
اى كاش مسلمانان اندكى به خود مى‏آمدند و در تهذيب و اصلاح خود مى‏كوشيدند و براى به دست آوردن فضايل اخلاقى و صفات پسنديده، همت مى‏گماشتند و دست تضرع و زارى به درگاه حضرت پروردگار دراز مى‏كردند و آن وجود مقدس را به رحمت واسعه‏اش سوگند مى‏دادند كه نظر مرحمتى به جانب مسلمانان بياندازد تا روحيات و اخلاقياتشان رنگ نوينى به خود بگيرد و از صفات عالى برخوردار شوند، بلكه از اين حضيض ذلت برهند و دوباره به اوج رفعت برسند و پرچم اسلام، سربلندترين پرچم‏هاى جهان و آيت نصر و ظفر گردد و لعل الله يحدث بعد ذلك أمراً62.

8 - استقامت در جهاد

و قال الذين يظنون أنهم ملاقوا الله كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين63.

38) نهج البلاغه، نامه 45.
39) محمد بن ابى عمير از اصحاب حضرت كاظم و حضرت رضا - عليه السلام - مى‏باشد كه وفاتش در 217 ق. بوده است.
40) سيد ابوالقاسم موسوى خوئى، معجم رجال الحديث، ج 14، ص 279.
41) يونس (10) آيه 89 (ترجمه آيه قبلاً گذشت)
42) بحارالانوار، ج 68، ص 338، ح 3، ط بيروت.
43) بحارالانوار، ج 68، ص 228، ح 3، ط بيروت.
44)
45) انفال (8) آيه 45.
46) جمعه (62) آيه 10.
47) ذاريات (51) آيه 55.
48) جن (72) آيه 16. (ترجمه آيه قبلاً گذشت)
49) بحارالانوار، ج 1، ص 225.
50) شورى (42) آيه 15.
51) احقاف (46) آيه 13.
52) بحارالانوار، ج 78، ص 172، ح 11، ط بيروت.
53) يونس (10) آيه 62.
54) بقره (2) آيه 249: كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله.
55) انفال (8) آيه 65.
56) بحارالانوار، ج 64، ص 72، ح 42، ط بيروت.
57) آل عمران (3) آيه 200.
58) آل عمران (3) آيه 140.
59) نساء (4) آيه 104.
60) حج (22) آيه 11.
61) تصويرى است بسيار واضح و جامع از مسلمانان ايران در سال 1328 شمسى در دوران سياه ستمشاهى. (مصحح)
62) طلاق (65) آيه 1: (شايد خدا پس از اين، پيش آمدى پديد آورد.)
63) شب پنج شنبه 27 جمادى الاولى 1369 برابر با 26 اسفند ماه 1328.

next page

fehrest page

back page