خشنودى
ولكن هرگاه روح اميد بر كسى مستولى شود، هميشه خشنود و كامران خواهد بود و به سوى مقصدى كه قدم بر مىدارد به گمان موفق شده و به آن مقصد خواهد رسيد؛ زيرا به هر مانعى كه برخورد كند نوميد نمىشود و با اميدوارى كاملى، آن مانع را برداشته و به سوى مقصد رهسپار خواهد شد.
رسيدن به مقصد، او را تقويت كرده و نيروى تازهاى به او مىدمد بار ديگر، هدف و مقصد بزرگترى را تعقيب خواهد كرد و همچنين بار سوم و چهارم؛ پس وصول به هر هدف كوچكترى، مقدمه براى قدم برداشتن به سوى هدف بزرگتر خواهد شد و در اثر روح اميدى كه بر او حكومت مىكند هيچ وقت از طول مدت يا از بزرگى و سختى مانع، نوميد نخواهد شد و تا مقصود خويش را در آغوش نگيرد، منصرف نمىشود و روح استقامت و پايدارى را كه طليعه سعادت هر كس است، دارا خواهد شد و بر حل هر مشكلى، هر چند بسيار دشوار باشد، توانا خواهد بود، بلكه هر دورى، نزد او نزديك و هر دشوارى، پيش او آسان مىشود؛ پس نتيجه نوميدى، تلون و مرگ است و نتيجه اميد، استقامت است و حيات.
كوچكى موانع
در نظر مردمان با استقامت، هميشه موانع، كوچك و خرد مىآيد؛ زيرا كه روح آنان به مراتب از موانع، قوىترى و بزرگتر خواهد بود، ولى كسى كه متلون است، خود را در برابر موانع، حقير و ناتوان مىبيند و مانع را سخت و صعب العبور مىشمارد؛ زيرا در برابر هر مانعى، عقب نشينى اختيار كرده و ناتوانى خود را به چشم مىبيند، از اين جهت، كسانى كه در زندگانىهاى سخت و پرحادثه تربيت مىشوند، پايدارى آنها در برابر فشارها و حوادث بيشتر است و چون آزموده مبارزه با مشكلات هستند بر آنها غالب شده و بيشتر به اين به نتيجه و مقصود مىرسند، چنان چه مردان بزرگ تاريخ از ميان اين دسته برخاستهاند، ولى كسانى كه در يك زندگى راحت و آسوده پرورش يافتهاند، در برابر فشارها و موانع، فوقالعاده ضعيف و ناتوان خواهند بود. اميرمؤمنان على - عليه السلام - مىفرمايد:
ألا و ان الشجرة البرية أصلب عوداً و الرواتع الخضرة أرق جلوداً و النباتات العذية أقوى وقوداً و أبطأخموداً38؛
درختى كه در بيان خشك و سوزان پرورش يافته باشد، چوبش محكمتر است ولى در برابر گلهايى كه زير دست باغبان در گلزارها و بوستانها پرورش يافته و براى آنها همه گونه وسايل حيات آماده بوده است، بسيار رقيق و ناتوان خواهند بود... .
هر كس كه اتكا به نيروى خود نداشته و خواسته باشد با كمك ديگرى ادامه حيات بدهد، در نبرد زندگى پيروز نخواهد شد و بر فرض به مقامى بزرگ نايل شود، توانايى حفظ آن را نخواهد داشت و به زودى از دستش خواهد رفت.
ناز پروردگان
|
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
|
|
عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
|
ناز پروردگانى كه در بستر نرم و راحت آرميدهاند، سرد و گرم جهان را نچشيده و گرفتارىهاى آن را نديدهاند و آزموده مقاومت و پايدارى در برابر موانع و مشكلات نشدهاند و آن چه را كه خواستهاند، بدون سختى و ناراحتى بهر ايشان آماده بوده است، هنگامى كه دست تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آنها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت تنها شدند و اوضاع و احوالى كه مساعد آنها بود از ميان رفت، توانايى آن را نخواهند داشت كه پر كاهى را بردارند اگر پشهاى به آنها لگدى زد، از خود دفاع كنند و اگر جوياى مقصودى باشند، بدان برسند؛ زيرا عرضه ندارند و در بى عرضگى پرورش يافتهاند.
بچهاى كه بسيار بسيار محبوب پدر و مادرى بىنياز و توانا باشد، به طورى كه هر چه بخواهد براى او فراهم كنند، مبادا كودك عزيز، دل آزرده شود يا بگريد، اگر پدر و مادر از دستش رفتند، در ناتوانى و بى چارگى خواهد مرد؛ چون نه توانايى بر جذب دارد و نه قدرت بر دفع.
از آن سو، اگر فردى يار و ياورى نداشته باشد و جوياى چيزى بشود كه براى او حاصل نشود، مگر پس از كوشش و جد و جهدى بسيار و زحمت طاقت فرسا و تلاشهاى بى شمار، پس از آن كه مقصود را به دست آورد، مورد هجوم و حملات فوق العاده از هر طرف باشد، رقبا و دزدان نيرومند هم منتظر فرصت باشند كه گوهر گران بهايش را از كفش بربايند و او با تمام نيروى فكرى و جسمى خود هميشه در دفاع باشد و نقشههاى مخالفان را خنثى كند، چنين كسى بسيار توانا و نيرومند خواهد شد، به طورى كه هيچ كس را با او توانايى برابرى و ياراى مقاومت نيست.
كشاورز يزدى كه هيچ ندارد و همه چيز را بايد با كوشش ايجاد كند، بسيار نيرومندتر و در كشاورزى، داناتر از كشاورز مازندرانى است كه همه چيز را طبيعت بهر او آماده كرده است.
زندگانى على - عليه السلام -
على - عليه السلام - با آن دو جمله فوق، زندگانى خود را تشريح مىكند كه همه آن، نبرد و كوشش و مبارزه بود، از كودكى سر و كارش با رنج و تعب و فشار و سختى و كار و كوشش و پرورش يافته سختىهاى حوادث و فشارهاى مشكلات بوده است؛ اوضاع طبيعى حجاز به طورى نامساعد بود كه هيچ چيز در مكه يافت نمىشد، اهل مكه هميشه در خطر گرسنگى بودند، قوت خود را بايستى از تجارتهاى شام و ايران و يمن تهيه كنند، آب را مىبايد از اعماق چاهها - كه بدون وسايل صنعتى حفر شده بود - بيرون آورند، غارتگرى و تاراج كه در اثر فقر در شبه جزيره عربستان رواج داشت، كسى را نمىگذاشت كه بر مال يا جانش ايمن باشد، گرماى طاقت فرسا و شدت حرارت، بر سختى زندگى مىافزود، سرماى خشك و سوزنده زمستان، بدنهاى لخت و عريان آنان را كه در اثر حرارت آفتاب سوزان تابستان حجاز برشته شده و چندين بار پوست انداخته بود، آزار مىداد، حسادت و غرور كه معلول اين گونه محيط هاست، ميان آنها دشمنى و زد و خورد به وجود آورده و جنگهاى خانوادگى را فراهم آورده بود، فقر ابوطالب - پدر على - عليه السلام - زندگى را بيشتر دشوار و مشكلتر ساخته بود، از طرف ديگر، اسلام كه دنياى عرب بر كوبيدن آن همت گماشته بود، نبرد و مبارزه را شديدتر و آتشينتر مىكرد. على - عليه السلام - در چنين زندگانى و محيطى پرورش يافت و بزرگ شد؛ لذا پس از رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - كه مربى او بود، با استقامتترين فرد بشر گرديد و از همه ياران آن حضرت، در همه فضايل، برترى يافت و از ملك پران شد و آن چه اندر وهم نمىگنجد آن شد.
نكته شايان ذكر
نكته شايان ذكر آن است كه گمان نرود استقامت بايد با خشونت همراه باشد؛ چون كوه را براى استقامت مثل مىآورند بلكه استقامت بايد بيشتر با نرمى و ملايمت همراه باشد و مثال قرار دادن كوه، از نظر پايدارى و استقامتش در برابر طوفانهاى شديد و بادهاى خطرناك است و خشونت كوه كه چندان پسنديده نيست به جز استقامت آن كه صفت پسنديدهاش مىباشد.
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - نمونه كامل و مثل اعلاى استقامتى بود كه يك فرد از افراد بشر مىتواند دارا باشد، در صورتى كه ملايمترين اخلاق (خشرويى، رأفت، مهربانى و رقت قلب براى مصيبت زدگان) را به طور اكمل دارا بود و با همين خلق خوش بود كه عربهاى سرسخت و خشن را به اسلام و حق و حقيقت راهنمايى فرمود و وحشىترين مردم را به درجات عالى از انسانيت رسانيد.
شاعر، مثل خوبى در اين باب (همراه بودن استقامت با نرمى) مىزند:
|
جدا شد يكى چشمه از كوهسار
به نرمى چنين گفت با سنگ سخت
گران سنگ تيره دل سخت سر
نجنبيدم از سيل زورآزماى
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
بسى كند و كاويد و كوشش نمود
ز كوشش به هر چيز خواهى رسيد
برو كارگر باش و اميدوار
گرت پايدارى است در كارها
|
|
به ره گشت ناگه به سنگى دچار
كرم كرده راهى دهاى نيكبخت
زدش سيلى و گفت دور اى پسر!
كه اى تو كه پيش تو جنبم ز جاى؟
به كندن در استاد و ابرام كرد
كز آن سنگ خارا رهى بر گشود
به هر چيز خواهى كماهى رسيد
كه از يأس جز مرگ نايد به بار
شود سهل پيش تو دشوارها
|
ميوه اميد و نوميدى
آرى، نتيجه اميد، حيات است و يأس جز مرگ ميوهاى ندارد. اميد، هر دشوارى را آسان مىكند و نوميدى، هر آسانى را دشوار مىنماياند. اميد، نيروى استقامت و پايدارى را تقويت مىكند و تلون و دو دلى را از ميان بر مىدارد، ولى نوميدى، ضعف و دودلى را بر انسان چيره مىكند و رهسپار ديار نابودى و نيستى مىگرداند. به وسيله استقامت، مىتوان اميدوار بود و به وسيله اميد، مىتوان پايدارى كرد و استقامت نمود.
كسى كه از رسيدن به مقصود نوميد شود و داراى استقامت نباشد. همه مشكلات در نظرش لاينحل مىآيد و موانع را غير قابل تسخير و شكستناپذير مىشمارد، ولى كسى كه داراى استقامت باشد، عدد مشكلات در نظرش بسيار كم و هر يك را به آسانى قابل حل مىداند و موانع را بسيار كوچك و نابود شدنى مىانگارد، چنين كسى مرد كار است و بيشتر كار مىكند و كمتر مىگويد، بر خلاف آن ديگرى كه مرد خيال و پندار است كه بيشتر خيال مىكند و كمتر عمل دارد يا بيشتر مىگويد و كمتر كار مىكند.
پر حرفى
پر حرفها كه تنها همتشان سخن گفتن و به عقيده خودشان مجلس آرايى كردن است كمتر داراى استقامت و پشت كار مىباشند، براى آن كه سخن خود را زيبا و عقلايى جلوه دهند، چيزهايى خيالى و پندارى را واقعى و عملى مىشمارند؛ اينان كمتر گوش مىدهند، بلكه توانايى گوش دادن ندارند و اين خود دليل بر نابخردى ايشان است تمام هوس آنها اين است كه حرف بزنند و پرچانگى كنند، در هر موضوعى هر چند مربوط به خود يا شغلشان يا رشته تخصصشان نباشد، اظهار نظر مىكنند و متخصصان آن رشته را خطا كار مىخوانند، در هر جمع و مجلسى حضور مىيابند، دوست دارند كه يگانه سخن گو و متكلم وحده باشند.
بزرگ پنداشتن موانع
موانع و مشكلاتى كه در راه رسيدن به هر هدفى پيش مىآيد، آن قدر كه توهم بزرگ بودن براى آنها مىشود، در واقع عظيم و صعب العبورنيستند، همان كه اندك كوششى براى از ميان برداشتن آنها به كار رود، ارزش واقعى آنها آشكار مىشود كه بسيار كوچكتر و حقيرتر از آن چه پنداشته شده بود، بودهاند و اغلب، عظمت آنها؛ مانند: توپهاى تو خالى و شيرهاى برفى، واقعيت نداشته و خيالى محض بودهاند. مردمان معتاد از اين قبيلند كه سوراخى را چاهى و جويى را دريايى مىپندارند.
بسيارى از مردم هستند كه خود را خردمند مىدانند، ولى به ارزش واقعى اشيا نمىتوانند پى برند؛ چون پندارشان مانع از تشخيص حقيقى آنهاست؛ مانند تاريكى شب كه چيزها را دگر گونه و يا چندين برابر آن چه كه هست، به نظر مىآورد؛ استقامت، نابود كننده اين گونه توهمات و پندارهايى است كه مانع از ادراك حقيقت اشياء مىشوند و هر چيزى را دگرگون و يا عظيمتر از آن چه كه هست، جلوه مىدهند.
مسجد مهمان كش
پدر نقل مىكرد كه: سيد جمال الدين اسد آبادى در يكى از نوشته هايش مثلى مىآورد و مىگويد:
مسجدى بود كه هر كس شب را در آن مسجد به روز مىآورد، مىمرد و صبحگاهان جنازهاش را بيرون مىآوردند، مردى كه در اثر فشار زندگى تصميم به خود كشى گرفته بود، به سوى مسجد روان شد تا شب را در آن جا به سر برد و تصميم خود را جامه عمل بپوشاند، هنگامى كه در آن جا دراز كشيده بود و با كنجكاوى فراوان، مترصد بود كه ببيند چه مىشود و چگونه اسباب مرگ فراهم مىگردد، ناگهان صداىء عظيمى را شنيد كه از ستون مسجد برخاست و پس از اندى صداى عظيمترى بر خاست و پى در پى صداها عظيمتر و رعب آورتر مىشد، او پنداشت كه اين صداهاى رعد آسا، مقدمه براى آمدن قاتل يا افتادن چيزى است كه مرگ به وسيله آن محقق مىشود، بانگ زد كه من آمدم در اين جا بميرم، به اين صدا احتياجى نيست، كار خود را انجام دهيد كه صدايى عظيمتر و رعب آورتر برخاست، او خندهاى كرد و سخن خود را تكرار نمود گفت: اين چيزها در من تأثيرى ندارد، كار خود را انجام دهيد، باز هم صداى عظيم و رعدآسايى برخاست كه در و ديوار را به لرزه در آورد، او همچنان نشسته و منتظر بود كه سر انجام چه مىشود كه ناگهان ستون مسجد شكافى خورد و مقدارى خاك از آن بر زمين ريخت و ديگر تا صبح صدايى شنيده نشد و آن مرد، زنده از مسجد بيرون آمد و معلوم شد كه در آن ستون، طلسمى بوده كه شكننده آن، كسى بوده كه مرعوب آن صداها نشود و در برابر آن توپهاى تو خالى، پايدارى كند ديگران با شنيدن آن صداها مرعوب شده و از ميدان به در مىرفتند و جان مىدادند، ولى اين مرد، چون از جان گذشته بود، مرعوب نشد و پوچ بودن آنها را به چشم ديد.
سپس سيد جمال الدين، دول كفر را به آن ستون طلسم، تشبيه مىكند كه اگر مسلمانان در برابر آن، مقدارى پايدارى و استقامت به خرج دهند و شخصيت خود را فراموش نكنند، بطلان عظمت خيالى آنها آشكار مىشود.
تبليغات زهر آگين
يكى از تبليغات زهر آگينى كه دشمنان اسلام در ميان مسلمانان كردهاند و مغزهاى آنها مخصوصاً سال خوردگانشان را مسموم نمودهاند و خيال بافان و مردمان پندارى را بدان، مشغول ساختهاند، آن است كه هيچ پيش آمدى در كشورهاى اسلامى، بدون اراده و ميل آنها انجام نمىشود، حتى لقمه نانى كه چوپانى در قلعهاى دور افتاده، در دهان خود مىگذارد، در اثر خواسته آن هاست، در نتيجه اين تصور، ضعف روحى عجيب و نوميدى فوق العاده و تنبلى نابود كنندهاى بر آنها چيره شده است كه كفار آرزومندند كه مسلمانان، داراى اين گونه افكار و صفات بشوند، با آن كه پيشتر حوادثى كه رخ مىدهد، طبق دل خواه آنها نيست، چيزى كه هست آنها از حوادث موجود به نفع خودشان استفاده مىكنند و يا زمينه قابلى را تحريك كرده و آتشى را دامن زده تا سير آن را به نفع خود تغيير دهند.
مسلمانان واقعى
هر چه مسلمانان امروز، خيالى هستند، مسلمانان پيشين واقعى و عملى بودهاند، مربى آنها رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مرد عمل بود و آنها را مردان عمل تربيت كرد و از استقامت خود در آنها دميد كه اگر ذرهاى از استقامت رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - در ميان مسلمانان امروز يافت مىشد، جهان اسلام، جهان ديگرى بود و مسلمانان، عزيزتر و ارجمندتر از اين بودند. اى كاش همان طور كه مسلمانان پيشين، در راه دين و حقيقت، كوشا و پايدار بودند و برادرى خويش را تا آخرين نفس با يكديگر حفظ مىكردند، حتى جان خود را براى حفظ جان برادران خود به خطر مىانداختند؛ مسلمانان امروز نيز كمى به غيرت مىآمدند و رفتار پرورش يافتگان مكتب محمد و آل محمد - صلى الله عليه و آله و سلم - را سرمشق خود قرار مىدادند تا بدين روزگار مسكنت و بدبختى و فلاكت نمىرسيدند.
ابن ابى عمير
محمد بن عمير
39 يكى از برجستگان عصر خويش و از فقهاى نامى و ثروتمندان شيعه به شمار مىرفت؛ هارون الرشيد خليفه مقتدر عباسى، او را احضار كرد و نامهاى شيعيان را از او خواست، ولى محمد، در برابر قدرت فوق العاده هارون، ايستادگى كرد و نامهاى برادران خود را بروز نداد؛ هارون ثروتش را ضبط كرد، محمد استقامت نمود و راز را فاش نكرد، هارون به زندانش افكند، نتيجه نداد، آن قدر در زندان بماند كه آثار قلمى و تأليفات گران بهايش كه به نود اثر مىرسيد در خانه پوسيد و باز رازش را فاش نكرد، اين پيرمرد را طبق فرمان هارون، از زندان بيرون آوردند و عريان كردند و هر چه توانستند تازيانهاش زدند و چون كوه استقامت كرد، ثروتش را داد، پانزده سال زندان كشيد، هزاران تازيانه بر تن عريان و رنجورش فرود آمد، ولى استقامت كرد و جان برادران خود را از خطر نگاه داشت
40.
مسلمانان امروز، بدون تهديد يا تطميع، بر ضد هم مىكوشند و جان يك ديگر را به خطر مىاندازند، برادرى و برابرى از ميان آنها رخت بربسته و بىايمانى به جاى ايمان و نفاق به جاى برادرى نشسته و سال هاست كه مرگ اجتماعى دامنگير ما شده و رمقى از حيات براى ما نمانده است ابداً در فكر نيستيم، چنان خفتهايم كه گويى، مردهايم؛ در اين جهان، هر ملتى به فكر خويش است جز ما مسلمانان كه به فكر خويش نيستيم، بلكه از روى جهل و نادانى، براى ديگران سينه چاك مىكنيم.
5 - راههاى كسب استقامت
براى دارا شدن استقامت، چند راه را مىتوان در نظر گرفت و اگر چنان چه كسى داراى استقامتى ضعيف باشد، مىتواند بدين وسيله استقامت خود را تقويت نمايد.
نخستين راه
نخست آن كه پيش از قدم برداشتن به سوى مقصود، تأمل كافى و تفكر كامل بنمايد و از دو نظر، هدف خويش را مورد مطالعه دقيق قرار دهد:
نظر اول
يكى آن كه مقدار ارزش مقصود را به طور تحقيق به دست آورد كه آيا ارزش دارد كه براى رسيدن به آن مقصود، شدايد فراوان و مشقت بىپايان را متحمل شود يا نه؟ در صورتى كه پس از محاسبه دقيق، نسبت ارزش مقصود را با تحمل فشارها و سختىها، دريافت و دانست كه هدف، ارزش همه گونه پافشارى و تحمل رنجى را دارد، رسيدن به مقصود آسان خواهد شد و از زير بارهاى موانع، كمتر شانه خالى خواهد كرد، ولى اگر ارزش مقصود را قبلاً تعيين نكرد و شتاب زدگى به خرج داد و كور كورانه بدون فكر و تأمل وارد عمل شد و بى گدار به آب زد، مقاومت و پايدارى او در برابر فشارهاى موانع كمتر خواهد بود و پيوسته متزلزل است كه آيا پايدارى بكند يا نه؟ و همين تزلزل در عقيده، پايدارى او را ضعيفتر خواهد نمود و در صورتى كه فشار موانع قدرى شديد شود، تاب نخواهد آورد و دست از هدف خود خواهد كشيد و اين شكست، موجب شكستهاى پى در پى ديگرى نيز براى وى خواهد شد؛ قرآن كريم مىفرمايد:
فاستقيما و لا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون41.
نظر ديگر
نظر ديگر آن كه: قبل از ورود در عمل، بيانديشد و براى كيفيت مبارزه با موانع و يافتن راه براى ريشه كن كردن آنها تفكرى عميق بنمايد و به تعبير روشنتر؛ بايد پيش از دخول در كار، براى انتخاب راه رسيدن به هدف و چگونگى نبرد بامشكلات و پايدارى در برابر فشارها و موانع قطعى يا احتمالى و تشخيص مقدار مقاومت خود نقشه و برنامهاى تنظيم نمايد چنان كه اگر در وسط راه به مانعى بزرگ برخورد كند و پيش آمدى سهمگين روى دهد، روحيه خود را نبازد و به واسطه پيش بينى دقيق و تفكر كامل، در برابر مانع، توانا و استوار باشد و به هيچ وجه خون سردى خويش را از دست ندهد؛ زيرا با داشتن نقشه قبلى، اين پيش آمد براى او غيره منتظره نخواهد بود، علاوه بر اين، قبلاً نقشه مبارزه، با آن را نيز تنظيم كرده است و به آسانى مىتواند در دفع آن همت گمارد و صد در صد موفقيت و كاميابى نيز از آن او خواهد بود.
نقشه ناپلئون
ناپلئون در يكى از جنگها، پس از بى خوابى زياد براى استراحت مختصرى، خوابيد، زمانى گذشت كه يكى از سردارانش با اضطراب از خواب بيدارش كرد و گزارش داد كه دشمن از جناح چپ حمله نموده است؛ ناپلئون همان طور كه دراز كشيده بود گفت:
اين حمله پيش بينى شده نقشه دفاع به شماره فلان، در بايگانى است، برو بردار و عمل كن. سپس پاى خود را بر پاى ديگرى انداخت و دوباره به خواب فرو رفت.
بدون مطالعه كافى و نقشه دقيق، وارد عمل شدن، جز اضطراب و شكست نتيجه ديگرى ندارد، امام صادق - عليه السلام - فرمود:
مع التثبت تكون السلامة42؛
نجات و سلامتى، هميشه هم راه تفكر و استوارى است.
اگر اين دستور بزرگ، پيش از اقدام و ورود در عمل به كار بسته شود، بىگمان، موفقيت قطعى در انتظار، خواهد بود.
اقدام احساساتى
يكى از علل آن كه مسلمانان امروز، چه در مقاصد فردى و چه در مقاصد اجتماعى، به مقصود نمىرسند و در نيمه اول راه، فلج مىشوند، آن است كه اقداماتشان از عقل بر نمىخيزد و فقط از روى هوس مىباشد و به تعبير امروز: از احساسات سرچشمه مىگيرد، از اين جهت است كه در عمل مواجه با شكست مىشوند، تا چيزى مورد نظر قرار گرفت به زودى به سوى او مىدويم بدون آن كه سود و زيان آن را از نظر عقل بنگريم و راه رسيدن به آن را در نظر بگيريم.
دومين راه
دومين راه به دست آوردن استقامت، به طور اعتدال به سوى مقصود قدم برداشتن و تند نرفتن است و اين پند را بايد پس از ورود در عمل به كار بست و نكته اين كه استقامت پيوسته با كندى هم راه است آن است كه استحكام و سرعت با يك ديگر تناسب معكوس دارند، هر چه قدم سريعتر برداشته شود، استحكام عمل ضعيفتر مىشود. امام صادق - عليه السلام - فرمود:
مع العجلة تكون الندامة43؛ شتاب، هميشه با پشيمانى هم راه است.
هر چه با تأنى اقدام شود، بر استوارى و استحكام آن افزوده مىشود و اگر با اعتدال و تأنى به سوى قصود گام برداشته شود، در هر قدمى، نيروى تازهاى كسب مىشود و اگر با شتاب و تندى قدم برداشته شود، به زودى خسته شده و در اثر خستگى، نيرويى كمتر از قدم پيشين همراه خواهد بود و پس از چند قدم، نيروى انسان تمام خواهد شد و پيش از رسيدن به مقصود واخواهد ماند.
زيان شتاب
|
اسب تازى دو تك رود به شتاب
|
|
شتر آهسته مىرود شب و روز
|
از پندهاى معروف است كه:
آهسته برو، هميشه برو، شتاب، خستگى مىآورد و نيروى پايدارى و مقاومت را ضعيف مىنمايد و بر فرض محال اگر به مقصود هم برسد، در نگاه دارى و حفظ آن ناتوان خواهد بود و به فوريت از دستش خواهد رفت و جز كوشش بيهوده و فرسوده كردن خويش، نتيجهاى نخواهد برد. انورى را در اين باب مثلى است كه: ساقه كدويى بيست روزه، خود را به چنارى سيصد ساله رسانيده و چنار را سرزنش كرد كه: تو چقدر بى عرضه هستى، من در بيست روز، راهى را كه تو در سيصد سال پيمودهاى پيمودم؛ چنار گفت: هنگامى كه باد پاييز وزيد، مرد از نامرد شناخته خواهد شد. باد مهرگان، هزاران كدو و گياه تندرو را از ميان برداشت، ولى چنار كندرو همانطور استوار و محكم بر جاى خويش ماند.
|
اى با اسب تيز رو كه بمرد
|
|
خرك لنگ، جان به منزل برد
|
كندرو از خطراتى كه ممكن است از پشت سر بر او وارد شود، محفوظ خواهد ماند؛ چون كاملاً آنها را بر طرف كرده و قدم برداشته است، ولى براى تندرو شايد خطراتى از پشت سر ايجاد شود كه ناچار بشود. براى دفع آنها بازگردد و در صورتى كه اين پيش آمد، چند بار تكرار شود، به ضميمه خستگى يى كه از دويدن و تند رفتن نصيب او شده است، به مقصد رسيدن او بسيار دشوار به نظر مىآيد، بلكه غير ممكن خواهد بود.
شتاب و تأنى در هر هدفى يك جور نيست
در اين جا نكتهاى شايان ذكر است كه تأنى و عجله در هر مقصدى بسته به خود آن مقصد است و بايد در همان مقصد، نسبت به هم سنجيده شود نه به مقصد ديگر، چنان كه يك جور قدمش برداشتن نسبت به هدفى كند خوانده مىشود و نسبت به هدف ديگر تند ناميده مىشود، چنان چه نسبت به يك هدف در بعضى اوقات، كندروى و در وقت ديگر، سرعت عمل لازم باشد و سرعت عمل غير از عجله است.
گنج با رنج
چيزى كه در اثر كوشش بسيار نصيب شود ديرتر از كف خواهد رفت؛ چون به طور آسان، يافت نشده است كه به نظر قيمت بيايد، چنان كه كسانى كه با خون دل ثروتى را جمع كردهاند يا به قول مردم: يك شاهى يك شاهى روى هم گذاشتهاند تا ثروتمند شدهاند، در خرج كردن، بسيار سخت و ممسك خواهند بود، بر خلاف كسانى كه به آسانى مالى به دستشان آمده است كه به زودى از دست مىدهند و كمتر توانايى نگهدارى آن را دارند.
شتاب، از شيطان است
رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود:
ان الأناة من الله و العجلة من الشيطان44؛
تأنى در كارها از خداست و شتاب زدگى از شيطان.
تأنى از خداست؛ چون با تأنى در كار و رفتار، مىتوان به هر مقصدى رسيد، و شتاب و عجله از شيطان است؛ چون به هيچ مقصدى نمىتوان رسيد. يك از علل شكست آلمان در جنگ جهانى دوم، شتاب و عجله زمان داران آن كشور بود و مىخواستند در زمان زمام دارى خود پيروز شوند و ميوه پيروزى را خود بچينند، عجله در هر كارى، رنج بيهوده كشيدن و بى سبب خود را فرسوده كردن است.
|
مكن در مهمى كه دارى، شتاب
كه اندر تأنى زيان كس نديد
|
|
ز راه تأنى عنان بر متاب
ز تعجيل بسيار خجلت كشيد
|
عامل مؤثر
عامل مؤثر در پيدايش استقامت از نظر روانشناسى، همانا هدف و مقصود را شدنى و ممكن را برداشتن و متزلزل ديدن است، نه آن كه وصول به مقصود را غير ممكن و رفع موانع را محال و ناشدنى بداند.
به عبارت روشنتر: هر گاه مقصود و هدف خويش را به نظر بياورد، جنبه اثبات آن؛ يعنى انجام شدن و رسيدن به آن را تقويت كند به هيچ وسيلهاى نگذارد يأس و نوميدى در او راه يابد، به هر حال كه باشد نفى را به خود راه ندهد، خواه پيش از اقدام در كار، خواه در حال اقدام؛ و هم چنين اگر به موانع مىنگرد، جنبه از ميان برداشتن و نابود كردن آن را در خاطر تقويت كند نه عظمت و سخنى آن را.
موانع خيالى
مردمان بسيارى هستند كه كاملاً بر خلاف آن چه كه ذكر شد، فكر مىكنند و به همين جهت عقب افتادهاند، ولى سر عقب افتادن خود را نمىدانند، با آن كه خود را بسيار عاقل و خردمند مىپندارند، موانع را هميشه بزرگ مىبينند و رسيدن به مقصد را بسيار سخت و دشوار مىشمارند. بالاتر آن كه: در هر كارى در خاطر خود موانع پندارى و خيالى ايجاد مىكنند و اگر كسى با آنها به مشورت بپردازد موانع آن قدر بزرگ جلوه مىدهند و مقصود را به قدرى دور و دراز مىشمارند تا عاقبت او را از مقصود خويش منصرف مىسازند، نه تنها در يك موضوع، بلكه در هر موضوعى كه با آنها سخن گويى، چنين مىگويند.
در ميان ما مسلمانان، از اين دسته مردمان كه خود خواهى را هم راه با بىعرضگى دارند، بسيار است، اينها نه تنها خود، قدمى براى اصلاح جامعه مسلمانان بر نمىدارند، بلكه خار راه و سد اصلاحات ديگران نيز هستند از آن طرف، افراد ديگرى هستند بسيار مقدم و جسور در كار؛ با همت عالى و استقامت كافى به سوى مقصود قدم بر مىدارند و به طور قطع مقصود خود را در آغوش خواهند گرفت و اگر كسى با آنان در مقصدى به شور پردازد، به قدرى او را تحريص و ترغيب خواهند نمود و روحش را تقويت مىنمايند كه هر دورى را، نزديك خواهند ديد؛ اين دسته اشخاص، هميشه در جامعه پيش و مقدم مىباشند. شاعر عرب مىگويد:
|
من راقب مات هما
|
|
رفاز باللذة الجسور
|
كسى كه محافظه كارى و ملاحظه مردم را در مقاصد خويش بنمايد، از غصه خواهد مرد، ولى مردمان جسور كه از كسى هراسى نداشته باشند، به مقصود خود خواهند رسيد.
دسته اول جز گوشه اطاق تا لب گور مقام ديگرى را نمىتوانند اشغال كنند و جز منفى بافى و انتقاد از ديگران، كارى از آنها ساخته نيست. تعجب اين جاست كه بيشتر مسلمانان، اين دسته را از عقلا مىدانند و ايشان را خردمند مىشمارند.
به قدرى اين روحيه در مسلمانان رسوخ پيدا كرده است كه كسانى كه مىخواهند خود را به عقل مشهور كنند، اين سبك سخن گفتن را پيشه خود مىسازند و تمام اقدامات اصلاحى را مورد انتقاد قرار مىدهند. قرآن مىفرمايد:
يا أيها الذين امنوا اذا لقيتم فئة فاثبتوا و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون45؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هرگاه به دشمنى بر خورديد، پايدارى كنيد و بسيار به ياد خدا باشيد كه راه رستگارى و پيروزى همين است.
بدبختى ما مسلمانان اين است كه در هيچ كارى قدمى بر نمىداريم؛ ترسو و ضعيف شدهايم. و همه مىگوييم:
كارى از ما ساخته نيست، خدا خوش بايد اصلاح كند با آن كه خداوند تعالى مىفرمايد: پايدار باشيد و از ميدان در نرويد. بدبختى در اينجاست كه اگر پيش قدمى در ميان ما يافت شود به قدرى تند مىرود كه تمام وسايل را بر ضد خود بر مىانگيزد كه هم خودش فلج شده به عقب بر مىگردد و هم جامعه را از اين بدبختى، بدبختتر مىكند. در قرن اخير مرحوم محمد على جناح را مىشناسم كه پيش قدمى بود كه با تأنى و تدبر كار مىكرد و بالأخره پس از بيست سال استقامت، به مقصود رسيد و يك دولت اسلامى تشكيل داد و ميليونها مسلمان را از قيد اسارت و بندگى و قتل و غارت هندوها، نجات دهد.
تلقين به نفس
تلقين به نفس نيز يكى از وسايل پيدا كردن استقامت است، بلكه هر صفت كمالى را كه انسان بخواهد دارا شود، به وسيله تلقين به خود مىتواند آن را دارا شود. اسلام به اين موضوع بسيار اهميت داده و به عبارات مختلف، مسلمانان را ترغيب نموده كه به واسطه تلقين به خود راه حق و حقيقت را بپيمايند؛ در آيه شريفه مىفرمايد:
واذكر الله كثيراً لعلكم تفلحون46؛
بسيار در ياد خدا باشيد، اميد است كه رستگارى در انتظار شما باشد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
و اذكر فأن الذكرى تنفع المؤمنين47.
روايات بسيارى از محمد و آل محمد - صلوات الله عليهم اجمعين - وارد شده كه مسلمانان را به تكبير و تحميد و تسبيح ترغيب و تحريض مىكند، ولى فعلاً از بحث كلى در اطراف تلقين به نفس خوددارى مىكنيم و به ذكر يكى از جزئياتى كه منظور ماست، مىپردازيم.
تلقين وقت خواب
براى به دست آوردن استقامت به وسيله تلقين، دو راه را مىتوان در نظر گرفت: يكى از همان راهى كه علماى روانشناسى گفتهاند كه: پيش از خواب رفتن، هنگامى كه اعضا به طور استراحت در بستر آرميده، چشمان را بر هم گذارد تا كاملاً شعور ظاهرى به خواب رود و شعور باطنى در تن حكومت كند، در اين موقع، آن مقصودى را كه دارد بيست دفعه با كلام مثبت نه منفى تكرار كند؛ مثلاً بگويد من با استقامت هستم و آن را بيست دفعه تكرار نمايد و همچنين، هنگامى كه از خواب بيدار مىشود ولى هنوز چشمان را باز نكرده و كاملاً هشيار نشده است، اين عمل را تكرار كند و نيز در وقت تنهايى به خصوص تاريكى نيز اين سخن را بسيار بگويد كه سودمند خواهد بود. موقع سخن گفتن با ديگران اگر سخنى را با حرارت ادا كند، در مغز خود گويند تأثير خواهد كرد؛ لذا از طرف شارع مقدس اسلام دستور رسيده است كه هيچ گاه طرفدارى از باطل نكنيد، هر چند صورى و تفريحى باشد.
مطالعه زندگانى بزرگان
يكى از راههاى تلقين به نفس، مطالعه شرح حال مردان با استقامت مىباشد كه در اثر كوشش و پايدارى، به هدفهاى خود رسيدهاند؛ مانند: رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - و ياران با ايمان و با وفاى آن حضرت و كوششهاى آنها براى پيشرفت دين خدا، و نيز مطالعه شرح حال مردان بزرگ تاريخ كه در اثر كوشش به مقامات عالى نايل شدند. و هم چنين، مطالعه شرح حال علما و دانشمندانى كه در راه تحصيل علم و كشف مجهولات، به چه سختىهايى دست به گريبان شدند ولى شانه خالى نكردند تا به مقصود رسيدند.
6 - استقامت براى خدا
قبلاً اشاره شد كه پيش از اقدام در هر كارى و قدم برداشتن به سوى هر هدفى، بايد انديشيد و مطالعه كرد و ارزش حقيقى آن هدف را به طور تحقيق به دست آورد تا براى رسيدن به آن، همان اندازه كوشش و پايدارى به كار برد نه بيشتر. مثلاً اگر ارزش مقصود، ده است بايد براى رسيدن به آن، حداكثر همان اندازه نيرو مصرف كرد نه زيادتر، تا اقلاً از اين اقدام زيانى پيدا نشود؛ زيرا اگر بيشتر از مقدار ارزش آن، نيرو مصرف شود، زيان خواهد بود. آن چه كه از دست داده مىشود بيشتر از آن چه كه به دست مىآيد خواهد شد و اين جز سفاهت، چيز ديگرى نيست.
ارزش هدف الهى
پس از تذكر اين نكته بديهى است، بايد گفت: نزد عقل، هيچ هدفى نيست كه ارزش آن را داشته باشد كه انسان در راه رسيدن به آن، تمام هستى خود را از دست بدهد، بلكه از جان خود نيز بگذرد؛ چون هر چه را كه انسان خواستار آن است، براى خود مىخواهد و اگر براى رسيدن به آن از خود بگذرد و از جان خويش صرف نظر كند، خواستن آن لغو و بيهوده خواهد بود و رفتار احمقانه اين بيش نيست؛ زيرا هدف هر چه بزرگ باشد از جان گذشتن در راه آن، در دم مرگ پشيمانى مىآرود، مگر آن كه در مغز، به جاى عقل، احساسات حكومت كند.
تنها مقصودى كه مىارزد در راه رسيدن به آن از تمام هستى چشم پوشيد، از مال صرف نظر شود، از جان خود و عزيزان دست برداشته شود، همانا راه خدا و قدم به سوى حق برداشتن است، در اين راه است كه انسان چيزى از دست نمىدهد، بلكه هر چه از دست بدهد، ده چندان نصيب او مىشود، اگر از حيات خود صرف نظر كند، حيات ابدى و زندگى هميشگى به دست خواهد آورد؛ كسى كه در راه خدا دست از جان مىشويد، هنگام مرگ، بسيار خوشحال و خندان است و هيچ گونه پشيمانى ندارد. يكى از ياران امام حسين (ع) در شب عاشورا مىخنديد و بذله مىگفت.
مسلم بن عوسجه
يكى از ياران آن حضرت به نام مسلم بن عوسجه است، موقعى كه پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد و جان مىداد، حبيب بن مظاهر كه از دوستان ديرين او بود بر سر بدن مجروح او حاضر شد. به مسلم مژده بهشت مىداد، مسلم با آهنگ ضعيفى گفت: خدا به تو مژده خير دهد.
حبيب گفت: اگر از پى تو نمىآمدم و زنده مىماندم دوست مىداشتم كه اگر وصيتى دارى به وصيت تو عمل كنم. مسلم اشاره به امام حسين - عليه السلام - نمود و با آهنگى نارسا و ضعيف گفت: به تو وصيت مىكنم كه جان خود را در راه اين مرد فدا كن. حبيب به خدا سوگند خورد كه چنين خواهم كرد. سپس مسلم جان به جان آفرين تسليم كرد.
طلحه
ولى طلحه براى رياست و پول با اميرمؤمنان على - عليه السلام - به نبرد مىپردازد و جنگ جمل را بر پا مىكند، هنگامى كه بر اثر تير مروان از اسب بر زمين مىافتد و جان مىدهد مىگويد: بزرگى از بزرگان قريش را به بدبختى خود نديدم كه به اين خوارى جان بدهد. آرى مرگ در راه خدا شرافتمندانه است و تا دم آخر سرور و خوشنودى رو به افزايش است، هر چه به لقاى خداوند نزدكتر مىشود، فرح و انبساط، بيشتر مىشود، ولى مرگ در راه غير خدا هر چه باشد در لحظه آخر جز پشيمانى، سودى نخواهد داشت، خداى تعالى مىفرمايد:
و أن لو استقاموا على الطريقة لأستقيناهم ماء غدقاً48.
قرآن مجيد، در اين مقام است كه به مسلمانان نشان دهد كه: كجا بايد استقامت نمود و گرنه هر مقصودى شايستگى آن را ندارد كه به خاطر آن، دست از همه چيز شسته شود.
قرآن پس از آن كه ستمكاران را هيزم جهنم مىخواند مىفرمايد: در صورتى كه آن به همان راه (راه خدا) استقامت ورزيدند و از آن منحرف نمىشدند، هر آينه ما آب گوارا و فراوان به آنها مىنوشانيديم.
سرچشمه حيات
آب، سرچشمه حيات است و هنگامى كه فراوان شود، هر نعمتى فراوان مىشود، نباتات بسيار خواهد شد، ميوههاى گوناگون يافت مىشود، گندم و جو و برنج كه غذاى اولى بشر است، افزون و رايگان خواهد شد، ديگر كسى از گرسنگى نخواهد مرد، بيابانهاى خشك و سوزان، پر از گلهاى رنگارنگ و گياهان گوناگون مىشود، اغنام و احشام، فربه، شيرده و افزوده مىگردند. هر كس خود را به راحتى و آسايش، سير مىكند و براى سد جوع، احتياج به كوشش زحمت طاقت فرسا ندارد، منافع، بىشمار و سود، بسيار خواهد شد، در نتيجه، تزاحم در منافع، در ميان افراد، كم شود و دشمنىهاى سخت، از ميان آنها رخت بر بندد، همه با يكديگر دوست مىشوند، صلح و صفا و يگانگى در ميان آنها بر قرار مىشود، دزدى و خيانت مىرود، دستگيرى و همراهى مىآيد، آسايش خاطر در هر قلبى راه مىيابد آن گاه است كه هر كس، مزه زندگانى را مىچشد؛ پس قرآن مجيد كه اشاره به آب مىكند، مراد آن است كه در صورت استقامت و پايدارى در راه خدا، همه گونه نعمت بر مسلمانان ارزانى خواهد شد.
احتمال دارد كه آب در آيه شريفه، كنايه از علم و دانش باشد كه هر كس راه خدا را بپيمايد، خداوند در علم را بر او مىگشايد و ريگزار جهل و نادانىاش مىرهاند و درهايى از حقايق بر او باز مىكند.
العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء49؛
دانش نورى است كه خداوند تعالى در دل هر كس كه بخواهد مىاندازد.
آيه ديگر
در آيه ديگر، قرآن خطاب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - مىفرمايد:
فلذلك فادع و استقم كما امرت و لا تتبع اوائهم50؛
مردم را به راه خدا بخوان و پايدارى كن، همان گونه كه مأمور شدى و پيروى از هواها و خواستههاى ايشان (مشركان) مكن و بگو: ايمان دارم به آن چه خدا فرستاده است.
آيه سوم
در آيه ديگر مىفرمايد:
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون51؛
كسانى كه گفتند خدا، پروردگار ماست و بر اين سخن پايدارى كردند، نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهناك خواهند بود.
قرآن در آيه شريفه، راه خدا را بيان مىفرمايد و پايدارى در آن راه را مىستايد، راه خدا اقرار به ربوبيت اوست.
پايدارى در راه خدا
پايدارى و استقامت بر اين عقيده كه خداى تعالى، پروردگار عالم است، عبارت است از: پذيرفتن احكام خدا و اطاعت از فرمان حضرت بارى تعالى؛ پس اگر بعضى از فرمانهاى حق را گردن نهد و بعضى را نپذيرد، پايدارى نكرده و عمل بر طبق اقرار خود ننموده است؛ مثلاً اگر نبوت را انكار بنمايد، پايدارى بر اقرار خويش ننموده و نيز چنين است اگر پيامبر را بپرذيرد و وصى آن حضرت را نپذيرد، و هم چنين، بايد تمام ائمه طاهرين را قبول كند، هر كدام را نپذيرفت، استقامت بر گفته خود نكرده است.
امام صادق - عليه السلام - در تفسير اين آيه فرمود:
استقاموا على الائمة واحداً بعد واحد؛
به امامت هر يك از ائمه - عليهم السلام - يكى بعد از ديگرى معتقد باشد و فرمان ايشان را گردن نهد.
پس كسانى كه اميرمؤمنان - عليه السلام - را پذيرفتند و ديگران را كنار گذارند، استقامت نكردند. كسانى كه فقط تا امام سجاد - عليه السلام - را پذيرفتند، آن گاه از راه راست منحرف شدند، پايدارى نكردند، كسانى كه تا امام صادق - عليه السلام - را قبول كردند، استقامت نكردند؛ پس كسى كه استقامت كرد كه راه خدا را تا آخر بپيمايد تك تك اوامر حق را گردن نهد، كسى كه حضرت حجة بن الحسن - عجل الله تعالى فرجه و - عليه السلام - را امام دوازدهم خود بداند و هم چنين اموار حق را در فروع گردن بنهد، نماز بخواند، روزه بگيرد، خمس و زكات بدهد حج برود، از ساير اوامر حق سر پيچى نكند، از محرمات و آن چه كه خدا از آن نهى فرموده است اجتناب ورزد، بر گفته خود كه اقرار به ربوبيت حضرت بارى تعالى است، استقامت كرده و آن گاه است كه بيمى بر او نيست و اندوهگين نخواهد بود، هر كس از راهى كه به سوى مقصود مىرود منحرف شود، قطعاً به مقصود نخواهد رسيد، اميرمؤمنان - عليه السلام - فرمود:
((
السلامة مع لاستقامة52؛نجات و سلامتى هميشه با استقامت همراه است.
زيرا منحرف شدن از راه راست خطر دارد، شايد گرگان درنده و يا دزدان خطرناك، او را نابود سازند.
اتحاد كردار با گفتار
از اين آيه چنين بر مىآيد كه حقيقت استقامت را كسى داراست كه كردارش با گفتارش يكى باشد و به زبان هر چه گفت، رفتارش نيز مطابق گفتهاش باشد و به عبارت ديگر، يك دل و يك زبان باشد، در اين وقت است كه نه از گذشته بيمناك است و نه از آينده اندوهناك؛ چون حزن بر گذشته و خوف از آينده است؛ يعنى از گذشته پشيمان نيست و خود را خطا كار نمىداند و نيز بيمى از آينده ندارد و چنين كسى از دوستان خدا خواهد بود:
ألا ان أولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون53
در آينده، بهشت جاودان و خوش بختى هميشگى، در انتظار اوست.
7 - استقامت در جهاد
قانون طبيعى
يكى از قواعد مسلم نزد دانشمندان علوم طبيعى آن است كه هيچ قوهاى نمىتواند نيروى بزرگتر از خود را ايجاد نمايد و صدور قوه بزرگتر از كوچكتر را محال و غير ممكن مىدانند؛ بنابراين اگر ماشينى داراى صد نيروى اسب باشد، نمىتواند دويست اسب نيرو ايجاد كند؛ پيشينيان نيز گفتهاند:
دو صدمن استخوان بايد كه صد من بار بردارد مثلاً اگر ده تن را يك طرف قرار دهيم و صد نفر را در طرف ديگر، در صورتى كه نيروى هر يك از افراد طفين با هم متساوى باشند به طور قطع، نيرويى كه جمعيت صد نفرى داراست ده برابر نيرويى است كه آن ده نفر دارا هستند و اگر اين دو دسته با يكديگر به نبرد بپردازند، به يقين فتح با آن صد نفر خواهد بود؛ چون پيروزى ده بر صد تن مستلزم آن است كه داراى نيرويى باشند كه از نيروى صد نفر بيشتر باشد و اين محال است؛ زيرا اگر مستلزم صدور قوه بزرگتر از كوچكتر خواهد بود.
پيروزى كوچك بر بزرگ
خداى تبارك و تعالى بر خلاف اين اصل مسلم طبيعى چنين مىفرمايد: بسيار دستههاى كم و كوچك بودند كه بر دستههاى پر جمعيت و بزرگ به اذن خدا پيروز شدند
54.
خدا مىفرمايد: مسلمانان، هر گاه ديدند شماره دشمن از شماره ايشان افزونتر است، نترسيد و پايدارى كنند؛ زيرا چه بسيار جمعيتى كه عددشان نسبت به دشمن ناچيز بوده ولى بر دشمن غلبه يافتهاند.
اين سخن، به حسب ظاهر با گفته دانشمندان علوم طبيعى مخالفت دارد و مشكل ايجاد مىكند؛ زيرا مستلزم صدور نيروى بزرگ از قوه كوچك خواهد بود و استحاله آن مسلم و مبرهن است.
نيرومندى دسته كوچك
حل اين مشكل چنين است كه در دسته كوچك نيرويى موجود باشد كه به مراتب از نيروى افراد دسته بزرگ و كثير العدد قوىتر و بزرگتر است و روى همان اصل مسلم طبيعى، فتح و پيروزى دسته كوچك در اين صورت، قطعى است، آن نيرو چيست و آن صفت كدام است؟ خداى تعالى در آخر آيه شريفه، بدان اشاره فرموده است كه:
و الله مع الصابرين يعنى خدا هميشه با استقامت كنندگان و صابران است؛ پس آن نيرو، عبارت از نيروى استقامت و پايدارى است كه هر گاه در دسته كوچك يافت شود، بر دسته بزرگ غلبه خواهد كرد، دستههاى بزرگ اتكاى بر كثرت افراد خود دارند، ولى در برابر، دستههاى كوچك به استقامت و ايمان خود اتكا دارند؛ پس مسلمانان نبايد از كمى شماره خود نااميد شوند و دست از جهاد در راه خدا بر دارند و از مبارزه با دستگاه فساد، دست بكشند و ضعف ايمان بر آنها مستولى شود و به اين روزگار سياه و بدبختى بيفتند، بلكه بايد اقدام كنند و در راه خدا بكوشند، هر چند شماره ايشان اندك باشد و دشمنانشان بسيار.
ياران رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم - اين دستور بزرگ را به كار بستند و با كمى شماره خود، در مدت بسيار كوتاهى، بر بيشتر نقاط آباد عالم تسلط يافتند، در صورتى كه عدد مسلمانان نسبت به دشمنانشان به قدرى ناچيز بود كه نسبتى ميان آنها تصور نمىشد.
حبيب بن مظاهر
حبيب بن مظاهر، يكى از مجاهدان بزرگ اسلام، در ميدان جنگ، دشمنان اسلام را مخاطب قرار داده چنين مىگويد:
|
انتم أعد عدة و أكثر
|
|
و نحن أو فى منكم و أصبر
|
هر چند شماره شما از ما بيشتر و تجهيزات شما كاملتر است، ولى وفا و استقامت ما از شما افزونتر مىباشد، آن گاه بر سپاه دشمن مىتازد و بيش از صد تن از مردان كار آمد را مىاندازد و جان خود در راه خدا مىبازد در نتيجه، مرام و مذهب تاكنون بر پا و نيك نامىاش جاويدان است؛ زيرا جان خود را فداى حق و حقيقت كرد، ولى از داشمنانش جز ننگ و عار چيزى باقى نماند.
يك تن در برابر ده نفر
خداى تبارك و تعالى خطاب به پيامبر گرامى - صلى الله عليه و آله و سلم - خود چنين مىفرمايد:
((
يا أيها النبى حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائة يغلبوا ألفاً من الذين كفروا بأنهم قوم لا يفقهون55؛
اى پيامبر! مؤمنان را بر كشتار و جهاد برانگيز، اگر از شما بيست تن پايدار باشند، بر دويست تن پيروز مىشوند و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از كافران پيروزى مىيابند؛ زيرا كافران مردمانى نفهم هستند: (چون براى خدا نمىجنگند بلكه در اثر تعصب و لجاج، نبرد مىكنند.)
در اين آيه شريفه، خداى تبارك و تعالى، ملاك فتح و ظفر را بيان فرموده كه همان
استقامت و پايدارى است، نه كثرت عدد، استقامت هر طرف بيشتر باشد، ظفر از آن او خواهد بود، گويا ناپلئون اين سخن را قرآن گرفته كه مىگويد در جنگ پيروزى از آن طرفى است كه استقامتش از دشمن بيشتر باشد، قرآن استقامت را نردبان پيروزى قرار داده است.
اميرمؤمنان على - عليه السلام - موقعى كه از تلون و عدم استقامت يارانش به تنگ آمد، چنين فرمود: حاضرم شماها را با معاويه معامله كنم، ده تن از شما كوفيان بدهم و يك تن بگيرم؛ شاميان در باطل خودشان، پايدارى و وفادارى مىكردند، ولى كوفيان نه وفا داشتند و نه استقامت، مرد بايد اگر استقامت نداشته باشد نمىتواند در برابر حوادث، پايدارى كند، ايمان خود را نگاه دارد و دين حق را به جهانيان تبليغ كند.
ايمان مؤمن كم نمىشود
امام - عليه السلام - مىفرمايد:
المؤمن أعز من الجبل، الجبل يستقل بالمعاول و المؤمن لا يستقل من دينه56؛
مرد با ايمان، ثبات و پايداريش از كوه بيشتر است؛ زيرا كوه به وسيله كلنگ، كم و كاسته مىشود، ولى ايمان مؤمن با هيچ كلنگى كم نمىشود (كاملاً بر اعتقاد و عقيده خود ثابت قدم و پا بر جاست).
خداى تعالى مىفرمايد:
يا أيها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون57؛
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بردبارى كنيد بر دشمنان، در پايدارى پيشى گيريد و عزم راسخ و استوار داشته باشيد و تقوا پيشه كنيد، اميد است كه رستگار بشويد.
اين دستور بزرگ و بىنظير كه بهترين راه رستگارى و كاميابى را نشان مىدهد، مشتمل بر چهار فرمان است كه اگر مسلمانان آنها را اطاعت كنند، كاميابى در دنيا و آخرت را دارا خواهند شد.
فرمان اول
در آغاز امر به صبر و شكيبايى است، مىفرمايد: در زندگانى كه سراسر سختى و مشقت است، جز پايدارى در برابر آنها، راه ديگر براى موفقيت نيست، كسى كه نتواند در برابر فشارها و سختىهاى زندگى بردبارى كند در مبارزه زندگى خورد خواهد شد.
فرمان دوم
فرمان دوم، آن است كه در صبر و پايدارى، از دشمنان خود پيشى بگيرند. به عبارت ديگر؛ مسلمانان در جهاد بايد پايدارى و استقامتشان بيش از دشمنانشان باشد تا بر آنها پيروزى يابند؛ قرآن كريم در جاى ديگر مىفرمايد:
ان يمسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله58؛
اگر بر شما زخمى و جراحتى رسيد، بر دشمنانتان نيز مانند آن رسيده است.
يعنى بايد استقامت شما از آنان بيشتر باشد. باز هم قرآن مىفرمايد:
ان تكونوا تألمون يألمون كما تألمون و ترجون من الله ما لا يرجون59؛
اگر شما درد مىكشيد، دشمن نيز مانند شما درد مىكشد، ولى شما اميد پاداش از خدا داريد ولى آنان ندارند.
يعنى با آن كه مسلمانان در رنج بردن با دشمنانشان يكسانند، ولى مسلمانان اميد كاميابى و خوش بختى دارند، ولى كافر چنين اميدى ندارند؛ زيرا كفار براى تعصب و لجاجت مىجنگند؛ ولى شما مسلمانان براى خدا نبرد مىكنيد؛ پس، كفار هم در دنيا رنج بيهوده مىبرند و هم در آخرت مىسوزند (خسرالدنيا و الأخرة ذلك هو الخسران المبين
60؛ بدبختى و زيان هر دو جهان، نصيب آنها خواهد بود، اين، همان زيان و خسران آشكار است).
فرمان سوم
در فرمان سوم، خداى تبارك و تعالى، مسلمانان را به عزم راسخ و ثبات در عقيده مىخواند كه هشيار باشند كه در اثر تبليغات شوم، سستى ايمان به آنها دست ندهد، همان طور كه سرباز در سنگر، آماده دفاع از هر گونه پيش آمد و حملهاى از طرف دشمن است، مسلمانان بايد كاملاً هشيار و آگاه و آماده باشند كه تبليغات زهر آگين دشمنان اسلام در مغز آنها اثر نكند و با استدلالى محكم و منطقى قوى، از عقيده خود دفاع كنند، بلكه آنان را به راه حق و حقيقت بخوانند تا از بدبختى در دو جهان خلاصى يابند.
فرمان چهارم
فرمان چهارم دعوت مسلمانان به تقوا و پرهيزكارى است، تقوا عبارت است از: انجام دادن اوامر و دورى كردن از مناهى حضرت بارى تعالى است. در آخر اين آيه مباركه، با جمله طلايى و زرين
لعلكم تفلحون پايان مىيابد. آرى، مسلمانانى كه اين فرمانهاى چهار گانه حضرت حق را اطاعت كنند، اميد رستگارى و كاميابى در دنيا و آخرت براى ايشان خواهد بود.
بدبختى و بىچارگى كه امروز دامنگير مسلمانان شده سزاى ايشان است؛ زيرا چنين دستورات بزرگى را زير پا گذاشتند و به كار نبستند؛ البته بايد خاكستر نشين شوند، روز به روز ايمان آنها سستتر و عقيده ايشان متزلزلتر مىگردد، دروغ نيست اگر بگويم ما مسلمانان امروز بدبختترين ملل عالم هستيم زيرا دستورات جامع و قيمتى اسلام را كه اساس سعادت و موفقيت بود از دست داده و در راه حفظ و نگاهدارى اين ميراث گرانبها نكوشيديم در عوض، جز ناتوانى و نفاق و دورويى و خيانت چيزى به دست نياورديم خونهاى ما فاسد و روح ما آلوده گرديده و دلهاى آهنينى كه چون كوه استوار و پا برجا بود سستى و رخوت بدان راه يافته است و نتيجه آن جز خوارى و سرافكندگى براى ما خوان يغماگرى براى دشمنان، چيز ديگر نخواهد بود
61
اى كاش مسلمانان اندكى به خود مىآمدند و در تهذيب و اصلاح خود مىكوشيدند و براى به دست آوردن فضايل اخلاقى و صفات پسنديده، همت مىگماشتند و دست تضرع و زارى به درگاه حضرت پروردگار دراز مىكردند و آن وجود مقدس را به رحمت واسعهاش سوگند مىدادند كه نظر مرحمتى به جانب مسلمانان بياندازد تا روحيات و اخلاقياتشان رنگ نوينى به خود بگيرد و از صفات عالى برخوردار شوند، بلكه از اين حضيض ذلت برهند و دوباره به اوج رفعت برسند و پرچم اسلام، سربلندترين پرچمهاى جهان و آيت نصر و ظفر گردد و
لعل الله يحدث بعد ذلك أمراً62.
8 - استقامت در جهاد
و قال الذين يظنون أنهم ملاقوا الله كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين63.
38) نهج البلاغه، نامه 45.
39) محمد بن ابى عمير از اصحاب حضرت كاظم و حضرت رضا - عليه السلام - مىباشد كه وفاتش در 217 ق. بوده است.
40) سيد ابوالقاسم موسوى خوئى، معجم رجال الحديث، ج 14، ص 279.
41) يونس (10) آيه 89 (ترجمه آيه قبلاً گذشت)
42) بحارالانوار، ج 68، ص 338، ح 3، ط بيروت.
43) بحارالانوار، ج 68، ص 228، ح 3، ط بيروت.
44)
45) انفال (8) آيه 45.
46) جمعه (62) آيه 10.
47) ذاريات (51) آيه 55.
48) جن (72) آيه 16. (ترجمه آيه قبلاً گذشت)
49) بحارالانوار، ج 1، ص 225.
50) شورى (42) آيه 15.
51) احقاف (46) آيه 13.
52) بحارالانوار، ج 78، ص 172، ح 11، ط بيروت.
53) يونس (10) آيه 62.
54) بقره (2) آيه 249: كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله.
55) انفال (8) آيه 65.
56) بحارالانوار، ج 64، ص 72، ح 42، ط بيروت.
57) آل عمران (3) آيه 200.
58) آل عمران (3) آيه 140.
59) نساء (4) آيه 104.
60) حج (22) آيه 11.
61) تصويرى است بسيار واضح و جامع از مسلمانان ايران در سال 1328 شمسى در دوران سياه ستمشاهى. (مصحح)
62) طلاق (65) آيه 1: (شايد خدا پس از اين، پيش آمدى پديد آورد.)
63) شب پنج شنبه 27 جمادى الاولى 1369 برابر با 26 اسفند ماه 1328.
|