و سزاوار است قبل از اين عمل چيزى تصدق كند، اگر چه چيز كمى باشد، زيرا كه صدقه
پنهان غضب الهى را خاموش مى كند. بعد غسل كند.
صحرايى يا جاى خلوتى رود. سر خاك بنشيند. يكى يكى معاصى خود را بياد آورد، به
زبان جارى كند به اين نحو كه خدايا! فلان معصيت را در فلان مكان و يا فلان زمان بجا
آوردم ، در مقدس حضور تو، و تو قادر بودى امر در آن
حال نابود كنى ، حلم ورزيدى و آن وقت مرا نگرفتى . الان پشيمانم ، غلط كردم ، از من
بگذر. و نعم ما قيل = و شاعر نيكو سروده است :
اگر چندى بدم سالك ميان ناجى و هالك
|
غلط كردم نفهميدم ، زفعل خود پشيمانم
|
و هم چنين فلان كار كردم در فلان وقت . به همين
تفصيل ، اين قدر بگويد تا خسته شود. بايد با حزن و گريه باشد. بعد شروع به
عمل شريف مذكور بنمايد. بعد از آن خوب است دعاى توبه كه در صحيفه شريف مذكور
بنمايد. بعد از آن خوب است كه دعاى توبه كه در صحيفه سجاديه است ، و اولش اين
است يا من لا يصفه نعت الواصفين (20) را بخواند، بلكه مناجات
اول از مناجات خمسه عشر را هم بخواند، و با سوز
دل بگويد:
آدم بر درگهت اينك به صد فرياد و آه
|
از بزرگان عفو باشد وز فرودستان گناه
|
و عرض كند كه من وفاء به شرايط توبه ندارم ، تو را به مقربين در گاهت قسم مى
دهم كه توبه مرا قبول كنى ، و مرا هم وابدارى كه در اين عزم ثابت باشم ، و گمانش هم
اين باشد كه محققا به او قبول است ، و دعاى او مستجاب ؛ زيرا كه خداوند عالم -
جل ذكره - معامله مى كند با بنده خود به مقدار حسن ظنش به خالق خود، و جمله از اخبار بر
اين مطلب شاهد است . و اگر خدا نكرده توبه را شكست و باز مرتكب معصيت گرديد، باز
توبه كند، و كسل نشود از شكستن توبه ، فانه ارحم من
كل رحيم .
آنچه بايد پيش از ارتكاب گناه ، هنگام ارتكاب گناه و پس از آن انجام داد
بدان كه انسان سه حال دارد بالنسبه به معاصى : حالى دارد پيش از ارتكاب به معصيت
، و حالى دارد در حين عمل ، و حالى دارد بعد از
عمل . و احكام اين هر سه عمل مختلف است .
اما قبل از ارتكاب به عمل اخبار خوف بر خودش بخواند، بلكه خودش را منصرف نمايد.
بگويد به خود: شايد اين عمل را مرتكب شدى انى لااغفرلك ابدا ((= من هرگز
تو را نخواهم بخشيد را مستحق گرديدى ؛ زيرا كه ميان عبد و مولا اندازه اى از
مخالفت هست كه تا آن حد صلاحيت عفو را دارد، و اگر از آن حد گذشت - لعياذ
بالله - مولا او را عاق خواهد فرمود، كه ديگر
قابل آمرزش نيست و رحم بر او خلاف مقتضاى حكمت است . در هر معصيتى اين
احتمال گذشتن از حد قائم است . بايد انسان خود را بترساند تا بر گردد.
و همچنين در حال معصيت بايد بيشتر خود را بترساند، زيرا كه ملك الملوك -
جل شانه العظيم - ايستاده ، حاضر و ناظر، و بنده او در مقدس حضورش هتك حرمت او را مى
كند، با اينكه نقاط عالم صف كشيده لشكر او هستند كه اگر اشاره فرمايد به هر نقطه ،
چه زمين ، چه هوا، چه آسمان ، چه اجزا و جوارح خود انسان ، چه غير انسان ، چه غير اينها
كه نهايت ندارد ذكر آنها، فورا او را فانى و معدوم مى سازند. در آن
حال بايد خيلى خائف و لرزان باشد. از هر جاى
عمل كه بر گردد خوب است .
و اگر - نستجير بالله = پناه مى بريم به خدا - شهوت غالب آمد، و برنگشت ،
معصيت را كرد، بعد از كردن پشيمان شد، حالا ديگر وقت خواندن اخبار رجاء است و بر خود،
تا اينكه شيطان ملعون او را مايوس نكند از توبه ، و نگويد كار تو ديگر اصلاح
پذير نيست . تو توبه را شكستى عن عمد والتفات = از روى تصد و با توجه ،
ديگر چه توبه اى است مى كنى ؟! اين هم آن يقين بداند كه اين از آن بدبخت است ، بلكه
كليه هر خيال كه نتيجه آن اين است كه عمل مكن ، آن
خيال از شيطان است .
بايد كه بگويد: مولاى من كريم است ، خودش فرموده ياس از رحمت من از معاصى كبيره
است ، چطور من به در خانه او نروم ، باز اگر رحم كند اوست كه او راحم من لا راحم له
است . او از كثرت جودش اسم مبارك خود را وهاب گذاشته ، و در نزد حسن ظن عبد مومن
است . نديدى توبه قاتل حمزه سيده الشهداء - سلام الله عليه - را
قبول فرمود؟ آيا بگوشت برخورده چطور دلجويى از نباس نمود؟ آيا نشنيدى
خودش فرمود: يا موسى از همه كس مى گذرم الاقاتل الحسين . هيچ كس را بجز
قاتل سيد الشهداء استثناء نفرموده .
از اين كلمات كه دلالت صريحه دارند بر اينكه همين قدر باشد كه انسان ياغى نباشد،
كه ترحم بر او قبيح باشد، او را رحمت فرا مى گيرد. خبر نبوى است كه اگر كسى هفتاد
نفر پيغمبر كشته باشد، و توبه كند، توبه او
قبول است . پس نبايد از رحمت واسعه خداوندى -
جل و علا - مايوس شود و تقاعد از توبه بنمايد؛ زيرا كه باز اگر كار درست شود، با
روى به خدا كردن درست مى شود. نشنيده اى :
بازآ، بازآ هر آنچه هستى بازآ
|
گر كافر و گبروبت پرستى بازآ
|
كاين درگه مادر گه نوميدى نيست
|
صد با را گر توبه شكستى بازآ
|
ثم اعلم ايها الاخ الاعز = واى برادر ارجمند بدان اينكه اين توبه كه ذكر
شد به آن تفصيل ، اگر على ماهو عليه = چنانكه بايسته است آن را انجام دادى
بى كم و زياد، به اول درجه توبه رسيده اى ، هنوز قشر است ، به مغز دادى بى كم و
زياد، به اول درجه توبه رسيده اى ، هنوز قشر است ، به مغز نرسيده . چه اينكه توبه
لفظ تنها نيست ، حال لازم دارد، آن حال ذودرجات = داراى مراتب گوناگون است .
جميع اخلاق حقايق را دارند، بايد انسان آن را احساس كند و آنها مطالبى هستند كه لا
يمسها الا المطهرون والا حضرت آدم عليه السلام يك كلمه عرض كرد ربنا ظلمنا
انفسنا... (21)
حقير هم اين را شبانه روز تكرار مى كنم . و همچنين حضرت ايوب يك كلمه عرض كرد
رب انى مسنى الضر... (22) من هم مى گويم ، ليكن كم فرق بين الامرين =
چه بسيار تفاوت است ميان آن دو در معناى رموزات كلام و طرز حقيقت گفت و گو آنها،
دخلى به سوال و جواب من و شما ندارد.
رساله را گنجايش تفصيل اين مطلب نيست . اللهم اهدنا فيمن هديت ،
فحاصل الكلام من البدوالى الختام ، بتقرير آخر، ان السالك
سبيل التقوى يجب عليه مراعاه امور = نتيجه سخن از آغاز تا انجام آن ، با بيانى
ديگر، اينكه بر پوينده راه تقوى رعايت كردن امورى چند (23) لازم است .