next page fehrest page back page

براى اثبات وجود زمان ادله اى اقامه شد كه جناب آخوند در اسفار آن ادله را نقل و بررسى كرده است بيان ديگر آنكه زمان در نشئه طبيعت را اصلى مفارق است كه دهر نام دارد كه دهر روح زمان است و نسبت دهر به زمان نسبت روح به جسد است ، چنانكه نسبت دهر به سرمد. پس سرمد روح دهر است و دهر روح زمان و خطاب به زمان از زبان اهل بيت عصمت عليهم السلام به لحاظ خطاب به اصل و مبدا زمان بوده است كه از مفارقات نوريه و از دار آخرت است .
به هر حال زمان را چه جوهر مادى بدانيم و يا جوهر مجرد و يا عرض غير قار و يا خود حركت و چه مقدار حركت وجود او همانند وجود ديگر ممكنات واجب بالغير است و برداشتنى نيست .
لذا در بيت بعدى فرمود:
110 - چو عقل اول است در صنع هستى چو آيى از بلندى سوى پستى
مصراع دوم اشاره به قاعده امكان اشرف در قوس نزولى است كه تنزل از مرتبه عاليه وجود تا به انزل مراتب وجود يعنى هيولى اول است يعنى موجودات در سير نزولى از عالم امر شروع شده و به عالم خلق به پايان مى رسند و سپس حول مبدا از عالم خلق بسوى عالم امر صعود مى كنند.
پس در قوس نزول ، اگر از مراتب عاليه تنزل نمايى و تا به انزل آن ، مى بينى كه زمان نيز در سلسله امكان اشرف ، همانند عقل اول وجودش ضرورى است و بر اساست استحاله طفره و تجافى ، وجود زمان برداشتنى نيست بحث امكان اشرف و اخس در باب سيزدهم مطرح شده است اگر خواستى مراجعه كن .
111 - اگر غفلت نباشد در ميانه بهشت است اين زمانى و زمانه
112 - تعالو را شنو از حق تعالى ترا دعوت نمايد سوى بالا
انسان در قوس نزول از بالاترين مرتبه وجودى تنزل نموده و با فرود آمدن از عوالم و مراتب وجودى به نازلترين مرتبه آن نزول اجلال كرده است ؛ و در قوس صعود از اين مرتبه نازله بسوى مراتب عاليه امكانى در حال تكامل و ترقى است لذا براى معارج انسان ، مدارج قرآن تحقق يافت و وى را براى دعوت به عالم ماوراء طبيعت با نداى تعالوا (( بالا بيائيد )) صدا زده اند كه :
113 - بيا بالا بسوى سفره خاص بيايى لذت الحمد و اخلاص
چون گفته شد كه انسان را لذات عقلانى است ؛ او را براى لذت انسانى به سوى قرآن كريم دعوت نموده اند كه (( القرآن مادبه الله )) كه قران سفره خاص و رحمت رحيميه الهى و وقف خاص انسان است و قرآن حبل الله است كه انسان را، اين ريسمان آويخته الهى ، از نشئه طبيعت تا به صادر اول ارتقاء وجودى مى دهد.
114 - بود اين سفره اش بى هيچ وسواست ز بدو فاتحه تا آخر ناست
(( ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين ))
115 - قلم را اهتزارى در مزيد است كه اندر وصف قرآن مجيد است
اهتزاز مصدر است و به معنى جنبيدن و تكان خوردن چيزى در جاى خود، مثل تكان خوردن بيرق و شاخه درخت ، درخشيدن ستاره است .
اين بيت به منزله واسطه ربط بين باب چهارم و باب پنجم است كه در مورد قرآن مجيد سخن به ميان آمده است و اين ابواب مطابق با حال حضرت مولى در حين سرودن دفتر دل تنظيم مى يافت نه اينكه از قبل پيش بينى شده باشد.
فذلكه باب چهارم :
1 - حب بقاء به عنوان يك امر حكيم الهى در همه موجودات نهفته است .
2 - حركت حبى و علت پيدايش جهان
3 - سريان حب و عشق در همه موجودات عالم .
4 - غذا و مغتذى دال بر حب بقاء است .
5 - غذاى همه موجودات ، رزق وجود است .
6 - نور وجود رحمت رحمانيه الهى براى همه است .
7 - غذاى خاص انسان رحمت رحيميه است .
8 - تخلل غذا در مغتذى و مقام خلت و سدنه بودن غذا براى اسم باقى .
9 - مذموم بودن بخل در سر سفره الهى .
10 - دفتر دل با وسعت رحمت الهى گشوده مى گردد لذا تحجر رحمت خداوند ناصواب است .
11 - علم رسمى حجابى و علم نورى قذفى .
12 - مقام حضور و بركات آن .
13 - توحيد فطرى (فاطر و منفطر) و برهان حب ابراهيمى در قرآن
14 - شهود در توحيد فطرى و وصول به برهان صديقين .
15 - مراتب ظاهر و باطن و نهان و آشكار انسان و غذا و دهان خاص هر يك از آنها.
16 - سنخيت بين غذا و مغتذى .
17 - لذات حيوانى و لذات عقلانى .
18 - زمان و جايگاه آن در نظام تكوين .
19 - دعوت انسان به سوى سفره خاص يعنى قرآن كريم .
20 - ربط بين باب چهارم و باب پنجم .
چون باب چهارم حول محور حب بقاء بود و بحث غذا و مغتذى مطرح گرديد زيرا كه غذا موجب بقاى مغتذى است ؛ و غذاى انسان نيز علوم و معارف قرآنى است ، لذا وى را با دعوت به سفره رحمت رحيميه نداى تعالوا داده اند تا به محضر قرآن بار بايد تا قرآن كه غذاى اوست در او تخلل يابد لذا از باب چهارم به باب پنجم ارتقا مى يابد تا درباره قرآن مطالبى عرشى عرضه گردد.
باب پنجم : هو الجامع : شرح باب پنجم دفتر دل :
اين باب حاوى چهل و سه بيت شعر حكمى و عرفانى است كه سر لوحه آن را دفتر دل قرآن تزيين نموده است :
- به بسم الله الرحمن الرحيم است سراسر آنچه قرآن كريم است
در شرح باب سوم گفته آمد كه همه حقايق كتاب تكوينى و تدوينى از بسم الله الرحمن الرحيم تجلى نموده است ؛ چه اينكه تابلوى قرآن كريم نيز بسم الله قرار گرفته است .
2 - بحق ميگويمت اى يار مقبل كه قرآن است تنها دفتر دل
مقبل رو آورنده و خوشبخت را گويند.
3 - ز ما صدها هزاران دفتر دل به يك حرفش نمى باشد معادل
مراتب دفتر دل به مراتب دل است از دل آحاد رعيت گرفته تا دل انسان كامل كه صاحب كشف اتم است . لذا در بيت بعدى آمده است :
4 - بود هر دفتر دل در حد دل ازين دل تا دل انسان كامل
هبات و منح به مقدار قابليات قوابل است كه (( العطيات بقدر القابليات )) قوله سبحانه : انزل من السماء ماء فسالت او ديه بقدرها
مراد از (( ازين دل )) دل صاحب دفتر دل است كه با كسب از حقايق قرآن كريم ، و لطائف نورانى كلمات سفراى الهى و اولياى حق ، توانست بدان جايگاه رفيع صعود وجودى نمايد كه در ابيات تبرى حضرتش آمده است كه :
آنچه كه وسه ياد بايرم باينه حرف زيادى و قيل و قاله كورمه
آنچه مى بايست ياد مى گرفتم گرفته ام ؛ حرف زيادى و قيل و قال را مى خواهم چه كنم و از همين قلب مبارك است كه تجليات بسم الله به شئون نوزده گانه خود را نشان داده است .
5 - در آحاد رعيت شخص وارث كه ملك آخرت را هست حارث
مراد از آحاد رعيت ، غير معصوم است .
6 - همه آثار علميش به هر حد بود رشحى ز قرآن محمد صلى اللّه عليه و آله
در غزل كشف محمدى صلى اللّه عليه و آله ديوان آمده است كه :
كشف محمدى صلى اللّه عليه و آله گرت بارقه اى عطا كند ناطقه ادعاى از لو كشف الغطا كند
نفس نفيس احمدى جامع لوح سرمدى نفث صد و چهارده سورت دلگشا كند
آنكه فرموده (( لو كشف الغطا ما ازددت يقينا )) بيان تمام حقيقت آن در رسيدن به يقين نيست ؛ كه تبيين بارقه اى از بوارق قرآن كريم است .
آن كه به مجلى اتم ، و تجلى اعظم و مظهر اعظم الهى ناميده مى شود و صعودا متحد با صادر اول مى گردد، قهرا دفتر دل وى نيز كشف اتم مى باشد؛ كه صحف همه انبياء و مرسلين از مشكاة اين وحى اعظم مستضى اند. چه اينكه نبوت و رسالت و ولايت انبيا از مشكاة ولايت و نبوت و رسالت رسول خاتم است كه سخن از (( اوتيت جوامع الكلم )) دارد.
اوصاف قرآن محمدى صلى اللّه عليه و آله :
قرآن مجيد و مصحف شريف ، قول كامل است كه در او اظهار كل اشياء است (و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين ) (لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا اءحصيها)
قرآن چون خداوند سبحان بى پايان و نور تبيان كل شى ء است زيرا كه به حكم محكم عقل ناصح هر اثر نمودار دارايى موثر خود است ، لذا همانطور كه حق سبحانه صمد حقيقى اعنى وجود غير متناهى است ؛ كتاب او نيز حافل جوامع كلم نوريه خارج از حد عد و احصاء است .
قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا (كهف / 110)
و چنانكه حق تعالى نور كل شى ء است و هر چيز بدو شناخته مى شود كه الله نور السموات و الارض ؛ كتاب او نيز نور و تبيان كل شى ء است .
پس قرآن اگر در دست انسان زبان فهم قرار گيرد، تبيان هر چيزى و زبان كلمات الله بى انتها است و اين انسان زبان فهم همان راسخ در علم است .
جوامع كلم همان قرآن كريم است ؛ وبدان معنى است كه الفاظ آن قليل است ولى معانى آن كثير است و در روايتى نقل شد كه :ما من حرف حروف القرآن الا و له سبعون الف معنى و منه فى وصفه صلى اللّه عليه و آله كان يتكلم بجوامع الكلم يعنى انه كان يتكلم بلفظ قليل و يريد المعانى الكثيره در روايت ديگر آمده كه آيات قرآن خزائن است كه هر يك از آنها گشوده گردد سزاوار است كه در آن نظر و دقت بكار آورده شود و در روايت ديگر آمده كه هر كسى كه علم اولين و آخرين را اراده دارد قرآن را بشوراند.
يكى از علماء بر وفق افاده جناب صدر المتالهين در اسفار گويد:اعلم ان للقرآن مقامات من اعلى المراتب الوجود الى انزلها فانه فى مرتبه الهويه الالهيه علمه تعالى سبحانه متحد معه و اذا ظهر فاول نشاة ظهوره و تنزله عن الذات المقدسه عالم المشيه فهو هى و تعينها بالعقول و غيرها تنزلاته الاخرى حتى ان عالم الملك باجمعه علمه النازل و القرآن المنزل و انزل مراتبه الصوت
در نكته 819 آمده است : سبحان الله اين كتاب عظيم قرآن كريم ، امام انسان است و كل شى ء در آن احصا شده است و منطوى بر حقائق كليه الهيه و جامع حكم عليمه و عمليه است و تبيان كلمات غير متناهى كتاب بى پايان هستى و مبين اسرار اسماء غيبى و عينى است بدون اينكه هيچ اصطلاحى از اصطلاحات فنون علوم را بكار برده باشد بلكه به صورت طبيعى و سياق عرفى و عادى عربى مبين تكلم فرموده است و مع ذلك در مقام تحدى براى ابد مى فرمايد:قل لئن اجتمعت الانس و الجن على اءن ياءتوا بمثل هذا القرآن لا ياءتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا (اسراء / 98)
جناب ابن عربى شيخ اكبر در وصف قرآن در الدر المكنون فى علم الحروف فرموده است :
اعلم ان علم التكسير عزيز و نهايه علم التكسير هو الجفر الجامع فتامل الى سر قدرة الله تعالى كيف اودع جميع العلوم فى هذه الحروف التى عددها 28 و كيف هذا العدد اليسير يصل الى هذا الحد الذى لا يمكن حصره ولو وضع الجفر مخمسا لما حصر ابدا لابدين فكيف لو وضع مسدسا او اكثر من ذلك فسبحان الله العليم و هذا العلم كله خرج من تكسير رباعى و فيه علم الاولين فاذا علمت ذلك فما يكون مودوعا فى الكتاب المجيد لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزل من حكيم حميد و لذلك ياتى يوم القيامه بكرا لا يعلم تاءويله الا الله فسبحان العليم من لا يحيط بعلمه سواه و لا يعلم قدره غيره
با اين همه تفاسيرى كه بر قرآن كريم نوشته شده است ، همچنان در پس پرده مخفى مانده است كه آن را براى انسان هاى كامل و مفسران تفسير انفسى تجلى و ظهور تام است .
قرآن بحر است و روايات سواحل و جداول آن ؛ در عيون مسائل نفس حضرت علامه آمده كه :ان الروايات كانها بالنسبه الى القرآن الكريم مرتبه نازله منه و بعباره اءخرى القرآن بحر و هى سواحله او جداوله ، اءو اءنه روح و هى مجاليه و مظاهره و قياسها اليه قياست البدن الى نفسه مثلا و كثير من الروايات التى تفسر تاءويلاته فالتو غل فيها يحكم بان تلك التاءويلات تفاسير انفسيه له
قرآن حبل الله ممدود است كه اين حبل ممدود از فرش تا عرش است (( ان الله على العرش استوى )) .
قرآن مجيد حقيقت عالم و صورت كتبيه انسان كامل حضرت خاتم النبيين محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و هر فردى از افراد انسان به هر اندازه اى كه جانش آن حقيقت را واقعا نه لفظا دارا است به همان اندازه به انسان كامل نزديك است و از حقيقت عالم برخوردار شد.
قرآن معراج معارف است . هر كس از اين استوار الهى ، از اين منطق وحى از اين ماءدبه الله به هر اندازه بهره برده است و درجات قرآن شده است به همان اندازه انسان است .
طرفدار و عهده دار حقوق بشر فقط قرآن مجيد است كه منطق وحى و جز قرآن كريم كسى در روى زمين ادعاى طرفدارى از حقوق بشر بنمايد دروغ گفته است و به دين خدا افترا بسته است .
قرآن كريم صورت حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله است .ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم لقد كانن لكم فى رسول الله اسوة حسنه كتب منزله از آسمان غير از قرآن مثل صحف ابراهيم و زبور داود و تورات موسى و انجيل عيسى عليهم السلام همه فرقانند ولى قرآن فرقان قرآن است ؛ چه اينكه كتب سماوى ديگر فارق بين حق و باطل اند قرآن نيز چنين است ولى قرآن جامع حقايق كتب منزله است لذا حضرت خاتم فرمود: (( اوتيت جوامع الكلم )) .
جناب صدر الدين قونوى در آخر نفحه سوم از نفحات گويد:
القرآن صورة حكم العلم المحيط بالاشياء على اختلاف طبقات الموجودات و لوازمها من الاحوال و الافعال و النسب و الاضافات فى كل عالم فافهم
شيخ اكبر در باب 341 فتوحات گويد:
اعلم ان الحق هو على الحقيقه ام الكتاب و القرآن كتاب من جمله الكتب الا ان له الجميعه دون سائر الكتب
در تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام نقل شده است :ما من نبى من ولد آدم الى محمد - صلوات الله عليهم - الا و هم تحت لواء محمد صلى الله عليه و آله
لذا فص محمدى صلى الله عليه و آله فصوص الحكم معنون به عنوان (( فص حكمه فرديه فى كلمه محمديه )) است و شارح قيصرى در شرح گويد:
انما كانت حكمته فرديه لانفراده بمقام الجمعيه الالهيه الذى ما فوقه الا مرتبه الذات الاحديه لانه مظهر الاسم الله و هو الاسم الاعظم الجامع للاسماء و النعوت كلها
نكته : قرآن معاد انسان است تدبر كن تا برسى افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها (محمد / 25)
نور: قرآن جفر جامع انسان كامل است . فاغتنم
در كلمه سى و پنجم صد كلمه آمده است : آن كه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسانها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شده اند قدر و منزلت خود را شناسد و در راه استكمالش پويا و جويا گردد قرآن مجيد بيركان در ليله مباركه بينه محمديه ، از غايت فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است . (كلمه 31 از صد كلمه ).
قرآن و انسان كامل :
در هزار و يك نكته آمده است :الفرقان مع الامام و الامام مع القرآن يدور الامام حيث يدور القرآن و يدور القرآن حيث يدور الامام ثم ان كون يس قلب القرآن لعله لمكان آيه (( و كل شى ء احصيناه فى امام مبين )) من انه الامام الذى احصى الله تبارك و تعالى فيه علم كل شى ء و لا مانع عقلا و نقلا من ان يبلغ الانسان الى مبلغ فى العبادة و التوجه الى الملكوت يصير الامام المبين الذى فيه تبيان كل شى ء
آن قلمى كه عالم را بدين زيبايى نگاشت همان قلم آدم را به نيكوترين صورت در آورده است و همان قلم نگارنده قرآن است ، عالم و قرآن و آدم از يك نگارنده و يك قلم اند. نه شيرين تر از عالم و رصينتر و موزونتر از آن تصور شدنى است و نه زيباتر از آدم مى توانيد موجودى پيدا كنيد و نه محكمتر و حكيمتر از قرآن كتابى .
انسان كامل عالم است ، انسان كامل قرآن است لذا درجات قرآن را با معارج انسان كامل تطابق است ، چه اينكه عالم و آدم نيز تطابق دارند. فتدبر
انسان حامل اين قول ثقيل است كه همان مادبة الله است (( انا سنلقى عليك قولا ثقيلا )) .
انسان كامل خود را نقطه تحت باء بسم الله قران مى داند زيرا كه اين نقطه نسخه اصل قرآن است .
انسان قابل تام است براى فاعل تام لذا اولين مرتبه نزول قرآن بايد با انسان متحد شود و آن حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله است كه (( انا انزلناه فى ليلة القدر )) .
حروف مقطعه قرآن پس از حذف مكررات چهارده حرف باقى ماند كه در اين تركيب (( صراط على حق نمسكه )) يا (( على صراط حق نمسكه جمع شده )) است (به لطيفه 24 مآثر آثار ج 1 مراجعه گردد.)
قرآن كتاب صامت است ولى انسان كامل قرآن ناطق است كه مفسر و كاشف و ترجمان است و عارف به حقائق قرآن است لذا حضرت مولى الموالى در نهج البلاغه فرمود:
هذا القرآن انما هو خط مسطور بين الدفتين لا ينطق بلسان و لابد له من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال
حضرت خاتم صلى الله عليه و آله در بستر بيمارى منجر به وفات فرمود: ائتونى بدواة و قرطاست اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعدى ؛ فقال عمران رسول الله قد غلبه الواجع حسبنا كتاب الله ، و كثر اللغط، فقال النبى صلى الله عليه و آله قوموا عنى لا ينبغى عندى التنازع ؛ قال ابن عباست الرزيه كل الرزيه ما حال بيننا و بين كتاب رسول الله
در اوصاف قرآن كريم در ابيات بعدى آمده است
7 - ندارد فاتحه حد و نهايت چه قرآن اندرو باشد بغايت
در صورتى قرآن و فاتحه را حد و نهايت نبود كه مفسر آن انسان كامل باشد كه از جانب سيد اولياء امير المومنين عليه السلام نقل است كه فرمود:
فتجلى لهم سبحانه فى كتابه من غير ان يكونوا راءوه و نيز در تفسير سوره فاتحه فرمود:
لو شئت لا وقرت سبعين بعيرا من تفسير فاتحه الكتاب اگر بخواهيم هفتاد شتر را از تفسير فاتحه بار سنگين مى نمايم .
در مجمع البيان امين الاسلام طبرسى روايتى از امير المومنين عليه السلام نقل شد كه حضرت فرمود:
وروى عن امير المومين عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله ان الله تعالى قال لى يا محمد و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القرآن العظيم فاءفرد الامتنان على بفاتحه الكتاب و جلعها بازاء القرآن و ان فاتحه الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش و ان الله خص محمدا و شرفه بها و لم يشرك فيها احدا من انبيائه ...الحديث
8 - بود بسم الله اين سوره برتر ز بسم الله سورتهاى ديگر
در روايتى از جناب رسول الله صلى الله عليه و آله نقل شد كه فرمود: كل ما فى الكتب المنزله فهو فى القرآن و كل ما فى القرآن فهو فى الفاتحه و كل ما فى الفاتحه فهو فى بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله هر سوره اى به مطابق با آن سوره پياده شده است و بايد به مضامين همان سوره معنى گردد و چون تمام حقايق قرآن در سوره فاتحه جمع شده است ، لذا اين سوره كه به مطابق بسم الله آن پيدا شده است بسم الله آن از بسم الله سوره هاى ديگر برتر است ؛ زيرا كه همه حقايق نوريه قرآن كريم در بسم الله فاتحه جمع شده است كه روايات باب را در شرح ابواب قبلى نقل كرديم . (به رساله مدارج و معارج از ده رساله فارسى مراجعه گردد).
9- مر اين ام الكتاب آسمانى بود سر لوحه سبع المثانى
ام به معنى جا است جاى مغز در سر را ام الدماغ گويند يا ام غيلان يعنى جاى غيلان . سبع المثانى هم از اسماى فاتحه به شمار مى رود و نيز يكى از اسامى قرآن مى باشد كه در شرح بيت سيزدهم از باب اول بيان شد. يعنى جاى سوره مباركه حمد و فاتحه در قران كريم آن است كه سرلوحه آن قرار گرفته است . و مراد از سبع المثانى در مصراع دوم قرآن كريم است كه فاتحه سرلوحه قرآن باشد.
10 - چه قرآن را مراتب هست محفوظ ز كتبى گير تا در لوح محفوظ
ممكن است يك شى ء را وجودات گوناگون تواند بود، و آن را ظهورات مختلف باشد و در هر عالمى و هر موطنى حكمى خاص داشته باشد.
بدان كه قرآن را مقامات وجودى گوناگون است ، از قرآن عينى و همه مصاديق آن تا قران كتبى (( انا انزلناه فى ليلة القدر )) (( انا انزلناه قرآنا عربيا )) كه از اعلى المراتب آن كه همان مقام تهويت مطلقه و ذات مقدسه است تا به انزل مراتب آن كه به صورت وجود ذهنى و لفظ و صورت و عربى مبين است يك حقيقت واحده است كه از فرش تا فوق عرش را پر كرده است و انزال قرآن از آن مرتبه اعلى تا بدين انزل مراتب بدون تجافى است و مطلقا (( لا يسمه الا المطهرون )) است .
جناب صدر الحكماء المتالهين در فصل هشتم از موقف هفتم از سفر سوم اسفار گويد:
اعلم ايها المسكين ! ان هذا القرآن انزل من الحق الى الخلق مع الف حجاب لاجل ضعفاء عيون القلوب و اخافيش ابصار البصائر، الى ان قال : فان القرآن و ان كان حقيقه واحدة لكنه ذو مراتب و مواطن كثيره فى النزول و اساميه بحسبها مختلفه و له بحسب كل موطن و مقام اسم خاص ففى موطن يسمى بالمجبد (( بل هو قرآن مجيد )) و فى مقام اسمه عزيز (( و انه للكتاب عزيز )) و فى آخر اسمه على حكيم (( و انه فى ام الكتاب لدنيا لعلى حكيم )) و فى آخر كريم انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون لا يسمه الا المطهرون و له الف الف من الاسامى لا يمكن سماعها بالاذان الظاهرة و لو كنت ذا سمع باطنى فى عالم العشق الحقيقى و الجذبه الباطنيه و المحبه لكنت ممن يسمع اسماؤ ه و يشاهد اطواره
جناب حاجى در تعليقه بر همين بخش اسفار گويد:ان الوجود الكتبى و اللفظى و الذهنى و العنى سواء كان حقيقه اءو رقيقه جميعها ظهورات بشى ء واحد، و الماهيه فى ذوى الماهيه محفوظه به تعبير جناب ملاصدرا حقيقت يكى است ولى مجالى متعدد و شاهد مختلف و مواطن كثيره است .
و نيز در فصل هفتم آن گويد:ان القران و الايات المنزله هى بعينها آيات كلاميه عقليه فى مقام . و كتب لوحيه فى مقام و اكوان خلقيه فى مقام و الفاظ مسموعه بهذه الاسماع الحسيه او نقوش مكتوبه مبصره فى المصاحف بهذه الابصار الحسيه فالحقيقه واحدة ، و المجالى متعددة ...
بعضى از علماء بر وفق افاده صدر المتالهين در اسفار گويد:
اعلم ان للقرآن من اعلى مراتب الوجود الى انزلها فانه فى مرتبه الهويه الالهيه علمه تعالى سبحانه متحد معه و اذا ظهر فاول نشاه ظهور و تنزله عن الذات المقدسه عالم المشيه فهو هى و تعينها بالعقول و غيرها تنزلاته الاخرى حتى ان عالم الملك باجمعه علمه النازل و القرآن المنزل و انزل مراتبه الصوت و لذا سمى علمه النازل قرآنا كما قال انا انزلناه قرآنا عربيا و انزل منه نقشه و كتبه و تمام مراتبه محترمه فى عالمه و مرتبته )) انتهى
تصريح به مرتبه لوح محفوظ قرآن در سوره بروج / 22 شده است كه : (( بل هو قرآن مجيد فى لوح محفوظ )) و در سوره واقعه آمده : (( انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون )) قرآن در هويت الهيه كه اعلى مراتب وجود است در اعلى مراتب خود است كه همان علم حق سبحانه است كه عين ذات او است و نزول آن از آن مرتبه كه تنزل آن از ذات مقدسه الهى است و عبارت اءخراى ظهور آن است اولين نشاه آن عالم مشيت است كه واسطه فيض وجودات و نزول بركات نوريه وجوديه است كه از آن تعبير به عقل اول و عقل بسيط و علم بسيط و حقيقت محمديه نيز مى شود و اسامى ديگر نيز دارد همچنين در قوس نزول تنزل تا به عالم لفظ و صوت و نقش و كتب مى يابد كه آن حقيقت در شئون اين رقائق متنزل و متجلى است ، و اين فروع از آن اصل منفطر و بدان متدلى است .
و سپس از اين مرحله آخر به قوس صعودى و سير علمى و اشتداد وجودى نفس ، به اتحاد عالم به معلوم صاحب ولايت كليه ظليه الهيه مى شود و خليفه الله مى گردد و به اصل خود مى پيوندد.
دو سر خط حلقه هستى به حقيقت به هم تو پيوستى
يدبر الامر من السماء الى الارض ثم يعرج اليه فى يوم كان مقداره الف سنة مما تعدون
11 - لذا در هر يكى از اين مراتب بود بسم اللهش با او مناسب
بسم الله را مراتب است از كتبى تا لوح محفوظ كه مطابق با مراتب قران است و با مراتب آن مناسبت دارد.
12 - بود فاتحه در بسم الله خويش كه از بسم الله ديگر بود بيش
وقتى سوره فاتحه ام الكتاب قرآن را معنون خويش ساخت قهرا بسم الله آن را جايگاه خاص خواهد بودورد فى الخبر عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال كل ما فى الكتب المنزله فهو فى القران و كل ما فى القرآن فهو فى الفاتحة و كل ما فى الفاتحة فهو فى بسم الله الرحمن الرحيم
13 - بود خود بسمله در نقطه با كه نقطه هست اصل كل اشياء
وورد فى الخبر ان كل ما فى بسم الله الرحمن الرحيم فهو فى الباء و كل ما فى الباء فهو فى النقطه التى تحت الباء

next page fehrest page back page