و مراد از كتاب انفسى ، جانها و نفوس ناطقه انسانها است كه به دو وجه عليينى و سجينى در قرآن كريم آمده است ان كتاب الابرار لفى عليين و ان
كتاب الفجار لفى سجين
در سوره مباركه فصلت / 54 فرمود:سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق
اگر نيكبختى گفت كه :
|
طلعت دوست چه خوش حسن دلا را دارد
| |
ديده را مست جمالش به تماشا دارد |
|
يك حياتست كه رخسار همه خرم ازوست
| |
بسكه زيباست جهان را همه زيبا دارد |
|
آيت علم عنايى وجود صمدى است
| |
كز ازل تا به ابد خلقت اشيا دارد |
|
سخن دير كهن از دهن و هم نكوست
| |
كل يوم هو فى شاءن تبرا دارد |
|
بر حدوث و قدم فلسفى ديده دو بين
| |
خط بطلان بكشد عشق چه پروا دارد |
|
يك دار وجود است بترتيب مراتب
| |
يك مرتبه اش ممكن و يك مرتبه واجب |
|
ترتيب چه باشد كه اضافت نشود راست
| |
آنجا كه يكى هست و ديگر هاست سوالب |
|
ممكن چه بود خلق و خلق است چه تقدير
| |
تقدير چه حد است و حديست چه لازب |
|
مظهر چه و ظاهر كه و مجلى چه و مجلى
| |
اول كه و آخر كه و ظاهر كه و غائب |
|
اطوار و شئونى است كه يك ذات نمايد
| |
از ظاهر و از باطن و از طالع و غارب |
|
خلقت شده حاجب چه حجابى كه ز واجب
| |
رو تا فتى اى بيخبر از واجب و حاجب |
|
مطلوب تو آنست كه اندر طلب تو است
| |
او طالب و مطلوب و تو مطلوبى و طالب |
|
از زايجه ديده نجم است كه حاسب
| |
گفتش كه بود طالع تو طلعت واجب |
|
8 - بيا خود را شناست اى خواجه اول
| |
كه سرگردان نمانى و معطل |
در صد كلمه فرمود: آن كه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است خروارى به خردلى آنكه حق معرفت نفس روزيش شده است ، فيلسوف است ، چه
اينكه فلسفه معرفت انسان به نفس خود است و لذا معرفت نفس ام حكمت است .