next page fehrest page back page

و مراد از كتاب انفسى ، جانها و نفوس ناطقه انسانها است كه به دو وجه عليينى و سجينى در قرآن كريم آمده است ان كتاب الابرار لفى عليين و ان كتاب الفجار لفى سجين
در سوره مباركه فصلت / 54 فرمود:سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق
اگر نيكبختى گفت كه :
مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر كه من حقيقت خود راكتاب مى بينم
كلام صائبى گفته است كه بايد آن را غنيمت شمرد و بدان اهتمام داشت . چه اينكه در قيام قيامت دلها، به شخص گفته مى شود كه كتاب وجودى خويش را بخوان (اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا) كه همان كتاب انفسى او به شمار مى رود.
كتاب انفسى هر كسى همان نفس ناطقه اوست كه با علم و عمل كه دو گوهر انسان سازند، ساخته مى شود و اين كتاب انفسى را به وزان كتاب آفاقى مراتب است كه همانند كتاب محو و اثبات ، و كتاب مبين و ام الكتاب انفسى را به وزان كتاب آفاقى او را هم مرتبه محو و اثبات و كتاب مبين و ام الكتاب است ؛ كه يك موجود ثابت سيال است و از فرش تا فوق عرش را پر كرده است .
اگر انسان كتاب وجوديش را درست بخواند و ورق بزند مى تواند همه كتابها آفاقى را در او بگنجاند و داراى همه كلمات نوريه تكوينى گردد كه اين دفتر شايستگى لوح محفوظ شدن كلمات نوريه شجون حقايق اسماء و شئون رقائق ظليه آنها را دارا است .
دفتر حق است دل به حق بنگارش نيست روا پر نقوش باطله باشد
اين دفتر جامع ترين دفتر غيب و شهود و كاملترين مظهر واجب الوجود است .
هر شخصى شبانه روز دارد اين كتاب را با علم و عمل مى نويسد و همه اين نوشته ها خود او مى شوند كه نفس را با علم و عمل اشتداد جوهرى است .
مراد از خلقت عالم و اسماء عينى آن است كه همه آنها غذاى نفس ناطقه انسانى شوند، زيرا انسان را شاءنيت آن است كه همه آنها را دارا شود كه كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به )) (( و علم آدم الاسماء كلها )) كليد در اين كتاب انفسى بسم الله است و نفس ناطقه با دارا شدن ، و چشيدن ، و به سر و مغزاى آن رسيدن مى تواند همه استعدادهاى نهفته در خودش را كه بى نهايت است شكوفا كند و به فعليت برساند.
چون هر كسى داراى كتاب انفسى است لذا كتاب او صندوق اسرار اوست و نبايد اسرار شخصى را به بيگانگان ارائه داد. نمى نگرى كه حق جل و على مى فرمايد: (( و لا تشتروا بآياتى ثمنا قليلا )) و فرمود (( و ما كان الله ليطلعكم على الغيب )) و فرمود: (( عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول )) و چه قدر در روايات امر به كتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمه عليهم السلام كه خواص بودند راز دار بودند. و لذا تا چه مقدار اساطين و مشايخ صحف نوريه عرفانيه توصيه به ظن و كتمان و امر به امساك مى نمايند.
آنكه گفته شد كه انسان را شاءنيت آن است كه همه كلمات وجود در او نوشته و او شايستگى لوح محفوظ شدن كلمات وجودى را دارا است اشاره است به حديث شريف امام صادق عليه السلام كه فرمود:
الصور الانسانيه هى اكبر حجج الله على خلقه و هى الكتاب الذى كتبه بيده و هى الهيكل الذى بناه بحكمته و هى مجموعه صور العالمين و هى المختصر من اللوح المحفوظ...
حضرت مولى را در شرح اين حديث عرشى در كلمه صدو سى و هشتم هزار و يك كلمه بيانى شيوا است كه فرمود:
صورت انسانى در حديث شريف تعبير به (( كتاب )) شده است اشارت بدين معناست كه اين صورت حائز صورت و حقيقت همه كلمات نورى وجود است .
همه كلمات و مراتب كتب وجودى به دست قدرت حق نوشته شده اند ولكن انتساب اين كتاب اعنى صورت انسانى به خداوند سبحان در مقام تفخيم اين كتاب عظيم است چنان كه قرآن را كتاب الله گويى و ماه مبارك رمضان را شهر الله و كعبه معظم را بيت الله و برخى روزهاى بزرگ را يوم الله .
تبصره : در اين چند آيت به مراتب وجودى (( كتاب )) توجه شود: قوله سبحانه انه لكتاب عزيز. و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم . انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون . و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين . و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا فى كتاب . لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض و لا اصغر من ذلك و لا اكبر الا فى كتاب مبين . كلا ان كتاب الفجار لفى سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم ... كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون . اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا. فما من اءوتى كتابه بيمينه فيقول هاؤ م اقراءوا كتابيه ... و اءما من اءوتى كتابه بشماله فيقول يا ليتنى لم اءوت كتابيه ... و نظائر آنها آيات ديگر فتدبر.
با تدبر در آيات ياد شده و نظار آنها دانسته مى شود كه صورت انسانى هم بدين وجه كتاب است كه تكوينا رقائق همه كلمات تامه و اسماء حسنى و صفات علياى حق تعالى به يد قدرتش در آن نگاشته شده است ؛ و هم بدين وجه كتاب است كه كتاب علوم و اعمال و احوال و نيات خود نيز مى باشد؛ زيرا كه هر كس زرع و زارع و مزرعه خود است و آنچه كه در بيدارى و خواب و عوالم ديگر عائد او مى شود همه از كمون شجره وجود او بروز مى كنند و صور ملكات درونى اويند كه (( انما هى اءعمالكم ترد اليكم )) و به بيان قويم علامه قيصرى در شرح فص اسماعيلى فصوص الحكم :
ان نعيم النفوس الطيبه لا يكون الا بالطيبات ، و نعيم النفوس الخبيثه لا يكون الا بالخبيثات كالتذاذ الجعل بالقاذورات و تاءمله بالطيبات قال تعالى : (( الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات و الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات )) .
آرى ملكات نفس مواد صور برزخى نفس اند و علم مشخص روح و عمل مشخص بدن انسان است .
تبصره 2: در بعضى از آيات قرآنى سخن از كتاب مبين و ام الكتاب ، و كتاب حفيظ، و كتاب مسطور، كتاب مكنون ، و امام مبين و لوح محفوظ و زبر و نظائر آنها است .
سخن در اين است كه آيا اين كتب همه دلالت بر يك حقيقت دارند جز اينكه به عنايات و عناوين مختلف به اسامى گوناگون تعبير شده است و يا هر يك را حقيقتى جداگانه است ؟
از بحث و فحص در آيات و اخبار و قواعد عقلى وجه اول متعين است در تفسير قمى در تفسير سوره يس گويد:كل شى ء احصيناه فى امام مبين اى فى كتاب مبين و هو محكم )) و قال على عليه السلام انا و الله الامام المبين ابين الحق من الحق ورثته من رسول الله صلى اللّه عليه و آله
در حديثى از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله آمده است كه در مورد حضرت امير عليه السلام فرمود:انه الامام الذى احصى الله تبارك و تعالى فيه كل شى ء
پس انسان به جايى مى رسد كه جان او لوح محفوظ مى گردد و عالم به آنچه در كتاب مبين است مى شود و وعاء حقايق عوالم مى گردد.
جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله به ابن سلام فرمود كه دو ملك موكل بنده بين دو شانه او نشسته اند و زبانشان قلمشان و آب دهانشان دواتشان و روانش لوحشان است كه اعمال او را تا مماتش مى نويسند.
گويا بين دو شانه نشستن ايشان اشاره به اشراف و اطلاع و احاطه آنان بر احوال عبد باشد.
و آن كه فرمود فؤ اد عبد لوح دو ملك است همان است كه از آيات و روايات اشاراتى كرده ايم كه آدمى صحيفه اعمال خود است كه اقراء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا (اسراء / 15)
زبان در اين حديث قلم شد و آب دهن دوات و روان لوح . فتدبر
حالا در نوشتن خداوند در دلهاى مومنان هم تدبرى شوداولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه (مجادله / 23)
در كلمه 28 صد كلمه آمده : آن كه در آيات انه عمل غير صالح يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء، ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا اءحصيها و وجدوا ما عملوا حاضرا و اشباه آنها نظرى صحيح اندازد، دريابد كه انسان شب و روز در مطلق اعمال و احوال سازنده خود است و هر گونه كه خود را ساخت همانگونه از اين سرا به سراى ديگر رخت بر مى بندد.
جناب مولى صدرا در فصل سيزدهم از موقف سوم الهيات اسفار در مراتب عمل حق تعالى به موجودات قضاء و عنايت الهى را، ام الكتاب و قدر را كتاب محو اثبات دانست :
فى مراتب علمه بالاشياء و هى العنايه و القضاء و يقال له (( ام الكتاب )) و القدر و يقال له (( كتاب المحو و الاثبات )) كما اشار اليه بقوله (( يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب )) و محلهما اللوح و القلم احدهما على سبيل القبول والانفعال و هو اللوح بقسميه و الاخر القلم على سبيل الفعل و الحفظ
و در كتاب قيم مبداء و معاد محل صورت قضاء الهى را عالم جبروت دانست و آن را ام الكتاب نام نهاد چه اينكه كريمه (وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ) ناظر بدان است همچنان كه آن را قلم هم ناميده اند به لحاظ افاضه صور از آن بر نفوس كليه فلكيه قال الله تعالى (اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم ) و هر چه از علوم كه بر ما افاضه مى گردد از همان عالم جبروت و قلم الهى است .
آنگاه فرمود كه لوح قضاء و لوح قدر هر دو كتاب مبين حق اند جز اينكه اولى لوح محفوظ و ام الكتاب است و دومى كتاب محو اثبات است . و انسان كامل كتاب جامع اين كتب است ؛ زيرا كه او نسخه عالم كبير است كه از حيث عقلش ام الكتاب و از حيث نفس ‍ ناطقه اش ، لوح محفوظ، و از حيث روح نفسانى اش كتاب محو و اثبات است .
و اين مصحف مكرمه مرفوعه مطهره را احدى مس نمى كند و به اسرار و حقائق آن نمى رسد مگر آن كه از حجب ظلمانى تطهير شده باشد (به شرح فصوص ص 28 تنبيه مراجعه گردد)
در پايان فصل 21 از موقف هشتم الهيات اسفار در تفاوت معشوقات به لحاظ وجودشان مى فرمايند كه عشق جامع براى معشوقات اشياء به سه گونه است اكبر و اوسط و اصغر؛ تا اينكه فرمود:
و الاصغر عشق الانسان الصغير لكونه ايضا انموذجا مما فى العالم الكبير كله ، و العالم كله كتاب الحق الجامع و تصنيف الله الذى ابرز فيه كمالاته الذاتيه و معانيه الالهيه و كتاب الانسان مجموعه مختصره فيه آيات الكتاب المبين فمن تاءمل فيه و تدبر فى آياته و معانيه بنظر الاعتبار يسهل عليه مطالعه الكتاب الكبير و آياته و معانيه و اسراره و اذا اتفق و احكم معانى الكتاب الكبير يسهل معها العروج الى مطالعة جمال الله و جلال احديته فيرى الكل منطويا فى كبريائه مضمحلا تحت اشعه نوره و ضيائه
انسان مجموعه مختصرى است كه آيات كتاب مبين در او جمع شده است و با مطالعه اين كتاب و اسرار و كلمات وجودى اش مطالعه كتاب كبير و مطالعه جمال وجلال احديت الهى آسان مى گردد پس قدر خود بشناست و مشمر سرسرى . كه من عرف نفسه عرف الاشياء كلها، بل عرف ربه و براى فتح و گشودن و مطالعه اين كتاب انفسى از بسم الله مدد گير كه كليد اين كتاب نيز بسم الله الرحمن الرحيم است .
5 - ولى آنگه به آفاقى رسى تو كه در يابى كتاب انفسى تو
سير در عوالم انفسى راهنماى به عوالم آفاقى است كه از آن به تطابق كونين تعبير مى گردد.
لذا گفته شد كه :
(( الفلسفة معرفه الانسان نفسه ))
اگر چه گفته شد كه فلسفه علم به احوال اعيان موجودات بدان وجه كه هستند است ولى چون انسان و نفس ناطقه اش عالم صغيرى و به عبارتى عالم كبيرى است كه براساست ‍ تطابق كونين او را مراتبى و حقايقى است كه هر مرتبه اش را با مرتبه اى مشابه آن در تكوين سنخيت و مناسبت است لذا فلسفه به معرفت نفس تفسير شده است .
هر چه در نظام هستى تحقق دارد نفس و اطوار وجوديش آن را دارايند مثلا عالم داراى اجسامى است كه بدن و جسم انسان حكايت از او دارد، و نيز بعد نباتى و حيوانى است و داراى عناصر نيز مى باشد و قوه خيالى دارد كه حكايت از خيال منفصل عالم دارد و داراى قوه عاقله است كه حكايت از عالم عقل منفصل دارد و اگر عالم را اعلى المراتب است كه حد يقف ندارد، انسان نيز داراى مقام لا يقفى است .
لذا حضرت مولى در تعليقات بر اسفار مسمى به مفاتيح الاسرار فرمود:
(( من عرف نفسه عرف الاشياء كلها )) چه اينكه گفته شده است (( من عرف نفسه فقد عرف ربه )) در كلمه هشتم رساله صد كلمه در معرفت نفس آمده كه :
آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است چه چشيده و چه ديده است ؟
و در كلمه شانزده فرمود: آن كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر در نيآورده است ديگر سباحت و سياحت را چه وزنى نهاده است ؟
فيلسوف عرب ، ابو يوسف يعقوب بن اسحق كندى در تفسير اين تعريف فلسفه كه معرفت انسان خودش را است ، گفته است :
اشياء منقسم به اجسام و غير اجسام اند و غير اجسام يا جواهرند و يا اعراض و انسان جسم و نفس و اراض است و نفس جوهر غير جسم ؛ پس هر گاه انسان خود را شناخت ، جسم را با اعراضش و عرض اول را و جوهرى را كه جسم نيست شناخت ؛ پس چون همه اينها را شناخت كل را شناخت ؛ به اين علت حكما انسان را عالم صغير ناميدند.
البته بديهى است كه معرفت نفس كه تعريف فلسفه واقع شده است از اين بيان شريفتر است ؛ كه همه معارف در او منطوى است و به خلافت الهيه منتهى مى گردد و از آن به انسان كامل و فيلسوف كامل على الاطلاق تعبير مى شود.
كمال انسان به پروراندن نفس و معرفت آن ، به ادارك خاص حقايق عينى وجودات نائل آمدن است نه صرف دانستن ماهيات و مفاهيم كليه اشياء.
در شرح بيت چهارهم از جناب آخوند در موقف هشتم الهيات عبارتى نقل كرديم كه بيانگر همين حقيقت است كه از ناحيه كتاب انفسى مى شود به اسرار كتاب آفاقى راه يافت ؛ حضرتش فرمود: انسان يك نمونه اى كامل از كل عالم است و عالم همه اش كتاب جامع حق است و تصنيف الهى است كه همه كمالات ذاتى و معانى و حقايق را در آن بروز داد. و كتاب انسان يك مجموعه مختصرى است كه در آن آيات كتاب مبين نهفته شده است پس كسى در بنگرد، مطالعه كتاب بزرگ عالم و آيات و حقايق و اسرار آن برايش آسان مى گردد و وقتى حقايق عالم كبير بر او احكام يافت ، مطالعه جمال و جلال الهى و عروج بدان بر او سهل مى شود آنگاه همه را در كبريايى حق منطوى مى بنيد و همه را در تحت اشعه نور و روشنى حق مضمحل مى يابد.
6 - گرت معرفت نفس است حاصل به آفاقى توانى گشت واصل
جناب آخوند مولى صدرا در اسفار گويد:
مفتاح العلوم بيوم القيامه و معاد الخلايق هو معرفه النفس و مراتبها
و نيز فرمود:
نور الله قلبى و هدانى ربى الى صراط مستقيم و فتح على بصيرتى باب ملكوت السموات و الارض بمفتاح معرفه نفسى فان معرفه النفس مفتاح خزائن الملكوت
و در جاى ديگر گويد:و مفتاح هذه المعارف معرفه النفس لانها المنشاءة الموضوعه لامور الاخرة و هى بالحقيقة الصراط و الكتاب و الميزان و الاعراف و الجنه و النار كما وقعت الاشارة اليه فى اءحاديث ائمتنا عليهم السلام
لذا در روايتى از امام صادق عليه السلام در مورد معنى صراط مستقيم سؤ ال شد فرمود:
(( هو امير المومنين عليه السلام ))
و از جناب امام زين العابدين است كه فرمود:نحن ابواب الله و نحن الصراط المستقيم
و از امام صادق عليه السلام حديث نقل شد كه فرمود:قول الله عزوجل صراط الذين انعمت عليهم . يعنى محمدا و ذريته
و در ديوان منسوب به امام جناب امير المومنين عليه السلام آمده است :
و انت الكتاب المبين الذى بآياته يظهر المضمر
و نيز در آن آمده است :
دواوك فيك و لا تشعر و داوك منك و لا تبصر
البته اين دو بيت از على ابن ابيطالب قيروانى است كه به حضرت امير عليه السلام اسناد داده شده است (نكته 706)
در رساله صد كلمه حضرت مولى فرمود: آنكه (( من عرف نفسه فقد عرف ربه )) را درست در رساله صد كلمه حضرت مولى فرمود: آنكه (( من عرف نفسه فقد عرف ربه )) را درست فهم كند جميع مسائل اصيل فلسفى و مطالب قويم حكمت متعاليه و حقايق متين عرفانى را از آن استنباط تواند كرد لذا معرفت نفس را مفتاح خزائن ملكوت فرموده اند. آن كه در معرفت نفس غور كند، خود را يك شخص ممتد داراى مراتب بيند كه هر مرتبه را حكمى خاص است ، و در عين حال مرتبه بالا حقيقت مرتبه پايين و پايين رقيقت بالاست آنگاه مى يابد كه عالم و دار وجود نيز يك حقيقت ممتد داراى مراتب از فرش تا فوق عرش است و آن را حقايق و رقايق است .
در معرفت نفس معلوم مى شود: انسان بدانچه آگاهى مى يابد از خويشتن به خارج از خود سفر مى كند و با خارج ارتباط مى يابد اعنى انسان از ملكش به ملك عالم كبير و از مثالش ‍ به مثال منفصل عالم كبير و از عقلش به مفارقات و عقول عالم كبير و از حصه وجوديش كه سر او و جدول مرتبط به بحر بيكران وجود صمدى است به ملكوت عالم ارتباط مى يابد.
سر تو جدول درياى وجود صمديست دفتر غيب و شهود كلمات احديست
عقل كل والد و ام نفس كل وزين اب و ام آدم بوالعجب فرشى عرشى ولديست
نفس را فوق تجرد بود از امرء اله واحد است ار چه نه آن واحد كم عدديست
7 - بيا از خود سفر كن سوى خارج نگر اندر وجود ذو المعارج
حقيقت وجود ذوالمعارج داراى مراتب از انزل انزل انزل مراتب كه هيولاى اولى است تا اعلى المراتب آن كه حق سبحانه و تعالى است يعنى از فرش تا فوق عرش را آن صمد يكتا پر كرده است كه وحدت حقه حقيقه دارد و نفس ناطقه انسانى را وحدت حقه ظليه است پس سفر از وحدت حقه ظليه به وحدت حقه حقيقيه است و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره يخص باسم العارف
با سفر از خود به وجود ذوالمعارج كه (( من الله ذى المعارج )) مى يابد كه :
طلعت دوست چه خوش حسن دلا را دارد ديده را مست جمالش به تماشا دارد
يك حياتست كه رخسار همه خرم ازوست بسكه زيباست جهان را همه زيبا دارد
آيت علم عنايى وجود صمدى است كز ازل تا به ابد خلقت اشيا دارد
سخن دير كهن از دهن و هم نكوست كل يوم هو فى شاءن تبرا دارد
بر حدوث و قدم فلسفى ديده دو بين خط بطلان بكشد عشق چه پروا دارد
هو:
يك دار وجود است بترتيب مراتب يك مرتبه اش ممكن و يك مرتبه واجب
ترتيب چه باشد كه اضافت نشود راست آنجا كه يكى هست و ديگر هاست سوالب
ممكن چه بود خلق و خلق است چه تقدير تقدير چه حد است و حديست چه لازب
مظهر چه و ظاهر كه و مجلى چه و مجلى اول كه و آخر كه و ظاهر كه و غائب
اطوار و شئونى است كه يك ذات نمايد از ظاهر و از باطن و از طالع و غارب
خلقت شده حاجب چه حجابى كه ز واجب رو تا فتى اى بيخبر از واجب و حاجب
مطلوب تو آنست كه اندر طلب تو است او طالب و مطلوب و تو مطلوبى و طالب
از زايجه ديده نجم است كه حاسب گفتش كه بود طالع تو طلعت واجب
8 - بيا خود را شناست اى خواجه اول كه سرگردان نمانى و معطل
در صد كلمه فرمود: آن كه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است خروارى به خردلى آنكه حق معرفت نفس روزيش شده است ، فيلسوف است ، چه اينكه فلسفه معرفت انسان به نفس خود است و لذا معرفت نفس ام حكمت است .
اولين سوالى كه متوجه هر شخص مى شود سوال (( من كيستم )) است و بديهى است تا شخص به اين سوال پاسخ ندهد حق هيچ پرسشى را ندارد و اگر بدين سوال جواب تام دهد پرسشى برايش از مبدا تا معاد پيش نمى آيد.
چنانچه شخصى به پرسش من كيستم پاسخ ندهد و به بيرون از خود سفر كند و از هر چه كه غير اوست سوال نمايد به پاسخ مثبتى دست نخواهد يافت ؛ زيرا با جهل در پرسش ‍ نخستين ، هرگز نمى شود به حقايق غير خودش دست يابد؛ چون سفر از جهل براى رسيدن به علم از كانال جهل ميسور نيست .
لذا آنكه خود را نشناخت در آنچه كه غير از اوست جاهل است و راهى براى رسيدن بدانها ندارد و لذا نه به حق واصل مى گردد و نه از خلقت آگاهى مى يابد كه لازمه آن سرگردانى و معطلى است لذا در صد كلمه فرمود: آن كه خود را نشناخت چگونه ديگرى را مى شناسد آن كه از صحيفه نفس خود آگاهى ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفى مى بندد؟ آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است چه بهره اى از زندگى برده است ؟ آن كه خود را فراموش كرده است از ياد چه چيز خرسند است .
(( لازمه خود فراموشى ، عالم فراموشى و حق فراموشى ؛ چون كسى كه خود را شناخت همانا رب خود را مى شناسد )) .
وانگهى هر كسى حقيقت وجوديش جدول او به درياى وجود صمدى است و راه پيوستگى هر كسى با همه كلمات دار وجود و وجود صمدى حصه و جدول وجودى اوست و راه رسيدن به وجود صمدى حق حصه وجودى اوست لذا با فراموشى اين جدول راه وصول به حقائق و اسرار وجودات بسته است .
در اشعار تبرى حضرت مولى آمده است كه :
به روز و شو حضور دار بوين چه ها بوين چه ها شه دله سوى نور دار بوين چه ها بوين چه ها
دل هس و جاى دلبره نه جاى شخص ديگره شطونه از خود دور دار بوين چه ها بوين چه ها
روز و شب را با حضور و عنديت بگذران و دل را سوى نور داشته باش ، تا حقايق مشاهده نمايى . و دل جا براى دلبر هست و لذا شيطان را از خويش دور بنما آنگه چه حقايقى را مشاهده خواهى نمود كه و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره به كمال انسانى اش نائل مى گردد؛ كه القلب حرم الله فلا تسكن فى حرم الله غير الله آنكه روى دل را به سوى الله دارد به خزائن ملكوت دست پيدا مى كند.
و نيز اشعار تبرى حضرتش بشنو:
بشنو سمه جام جم جهون نمائه جام طلسمى هس و گرون بهانه
نو نسمه كه ورمزى از امانه همين هسه كه خدا مره هدائه
پس نفس ناطقه انسانى جام جم جهان نما لذا با اين رمز و حقيقت مى شود به همه اسرار نظام آفرينش دست يازيد لذا حضرتش فرمود شنيده بودم كه جام جم جهان نما است و جام طلسم گران بهايى است ولى نمى دانستم كه اين رمزى از خودمان (يعنى نفس ناطقه خودمان ) هست كه خداوند به ما هديه و هبه فرمود.
اما به تعبير آن شاعر كه فرمود:
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
البته لايروبى اين جدول موجب نزول بركات الهى و تجلى انوار سبوحى است كه اين جام جم را شايستگى تجلى همه حقائق كلمات هستى است .
9 - ز هر جايى كه خواهى سر درآرى ز خود نزديكتر راهى ندارى
10 - ترا نفست بخارج هست مرآت ولى آئينه زنگار است هيهات
11 - ترا تا آئينه زنگار باشد حجاب رؤ يت دلدار باشد
در حديثى از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: صورت انسانى طريق مستقيم بسوى هر خير است (( و هى الطريق المستقيم الى كل خير )) حضرت مولى را در شرح آن در كلمه 138 هزار و يك كلمه كلامى شيواست كه گوش دل ده :
خط مستقيم كوتاه ترين مسافت ميان دو نقطه است كه راه راست ميان مبدا و منتهى است .
بدان اى عزيز كه قرآن كريم صورت كتبيه انسان كامل است و قرآن به راست ترين و درست ترين راه هدايت كننده است قوله سبحانه (( ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) يعنى قرآن كريم عين صراط مستقيم است قوله سبحانه : (( و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعا السبل فتفرق بكم عن سبيله ))
هر كس كه حقيقت قرآن را در خود پياده كرده است راه مستقيم بسوى هر خير را پيموده است و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرب جسته است .
بدين سوى و بدان سوى نرويد كه بفرموده حضرت امير المومنين على عليه السلام اليمين و الشمال مضلة ، و الوسطى هى الجادة

next page fehrest page back page