محور مطالب و مسائل دفتر دل كه حاوى هزار و پانصد و يك بيت است ، كريمه بسم الله الرحمن الرحيم است كه در نوزده
فصل در نوزده موضوع به عدد حروف آن بحث كرده است .
خلاصه آنكه دفتر دل جلوه هايى پى در پى نگار است كه در غزل تازه بتازه نو به نو فرمود:
ثواب اين شرح را به روح والدين گرامى استاد مولى حسن زاده روحى لتراب مقدمه الفداء اهدا مى كنم ، همان پدر گرامى كه كاسب حبيب الله بود و با كسب حلال خود حلاوت حلال را در كام مولايم بيالود، و مادر مومنه طيبه و طاهره اى كه بحق غرق در نور ولايت بود و فاطميه مشرب و سميه حضرت بقية النبوة ، زجاجه الوحى ، فاطمه العارفة بالاشياء عليهما السلام بود كه از دامن مطهر و نورانى و پاك از ارجاست حين الولادة خود فرزندى اينچنين كه بحق از اولياء الله است را به نظام هستى اهدا نمود اميد است حق متعال همگان را در مسير تكامل انسانى به درجات عاليه علم و عمل واصل گرداند و نور وجود مولاى مكرمم را براى مشتاقان علم و كمال بسط وافر عطا كند. داود صمدى آملى باب اول : هو
بدانكه اين كريمه به عدد (( جامع )) كه يكى از نامهاى قرآن ، و اشاره به عدد سوره هاى آن است يكصد و چهارده بار نازل شده است ؛ و اگر چه در اول سوره نمل دوبار نازل شده است . و جناب ابن عربى در فتوحات گويد كه در نزد علماى بالله ، بسم الله الرحمن الرحيم جزو هر سوره است و جناب طبرسى در مجمع آن را به اصحابنا يعنى طائفه اماميه نسبت مى دهد. اين كريمه در قرآن هر چند مكرر نازل شد ولى هر بسم الله الرحمن الرحيم را معنايى خاص و مهمترين آنها بسم الله الرحمن الرحيم سوره مباركه فاتحه است . از حضرت وصى امام امير المومنين - عليه السلام - روايت شد كه فرموده است : اسرار كلام الله فى القرآن ، و اسرار القرآن فى الفاتحة فى بسم الله الرحمن الرحيم الحديث . چه اينكه در دفتر دل هر چند نوزده بار اين كريمه تكرار شد يعنى به تعداد حروف آن ، ولى در هر يك از نوزده باب آنرا معنايى خاص و تجلى اى ويژه است ، و در هر جا با كليد بسم الله الرحمن الرحيم خزينه اى از خزائن دل عارف گشوده مى شود. چه اينكه جناب ابن عربى فرمايد: تمام علوم اولياء الهى در بسم الله به وديعه نهاده شده ؛ فيقوم له ذلك مقام جميع الاسماء كلها و عارف را با هر يك از اين بسمله كارى خاص و شانى به خصوص خواهد بود. البته بسم الله در فاتحه در تمام كائنات على الاطلاق است ، و بسمله ساير سور قران براى امور مخصوصى است . كمل اهل توحيد قائل به وحدت شخصيه وجودند كه وجود واحد است . در جمل ابجدى (( وجود و واحد )) به عدد حروف بسم الله الرحمن الرحيم اند كه در نتيجه بسم الله الرحمن الرحيم وجود واحد است ، و وجود واحد است و جز او نيست فافهم و تدبر چه اينكه مقام اشمخ توحيد صمدى قرآنى يعنى وحدت حقه حقيقه صمديه ذاتيه عارف را سزاست كه بالاترين مرتبه توحيد است و موحد كامل نيز عارف است همان گونه كه وحدت حقه حقيقه صمديه ذاتيه از اسماء متاثر حق مى باشد عارف را توحيد صمدى قرآنى و در تجلى سلطان بسم الله الرحمن الرحيم بر قلب وى مقام استثار است كه غير عارف را به اين مقام راهى نيست زيرا اين مقام اعلى و ارفع از آن است كه غير عارف بتواند آن را اقتناص نمايد. در روايت آمده است :ان اول شى كتبه الله تبارك و تعالى فى اللوح المحفوظ، بسم الله الرحمن الرحيم انى انا الله لا اله الا اللّه الا انا لا شريك لى انه من استسلم لقضائى و صبر على بلائى و رضى بحكمى كتبته صديقا و بعثته مع الصديقين يوم القيامه اخرجه ابن النجار عن على عليه السلام پس اى برادر چون لوح از هر گونه تغير و تبدل و محو و زوال محفوظ است ، بسم الله الرحمن الرحيم براى هميشه محفوظ است ، در قرآن تدوينى هم اول چيزى است كه نوشته شده است و عارف را با اول مكتوب در لوح محفوظ الهى سر و سرى است . اسم اعظم از تو دور نيست تو از او دورى لذا گفته شده است :ان الانسان هو الاسم الاعظم فمن عرف نفسه فقد عرف ربه و همانگونه كه بسم الله الرحمن الرحيم غير از فاتحه مندرج در بسمله سوره فاتحه است ، بسم الله الرحمن الرحيم غير عارف نيز مندرج در بسمله عارف است . در روايتى كه جناب ملا عبد الصمد همدانى در صفحه 374 بحر المعارف نقل كرده است : قال على عليه السلام ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحيم چه اينگونه در روايت ديگر فرمود:ظهرت الموجودات عن باء بسم الله و انا نقطه تحت الباء (3) الموجودات ، جمع محلى به الف و لام است كه مفادش بر اساست روايت اولى اين است : هيچ موجودى در جميع عوالم از ذره تا بيضاء از قطره تا دريا، از كران تا كران دار هستى نيست مگر اين كه همه و همه از بسم الله الرحمن الرحيم ظاره شده اند كه همه مظاهر اين كلمه مباركند بدون اينكه يك نقطه تكوينى يا تدوينى از آن خارج باشد. و اين آيه نوزده حرف است و در هر حرف آن بسيار حرف است كه عبدالكريم جيلى به عدد حروف اين آيه مباركه درباره اين حروف كتاب نوشت ؛ چنان كه دفتر دل بر همين مبناى عارفانه است . در فاتحه تفسير مجمع آمده است كه : و (روى ) عن ابن مسعود قال : من اراد ان ينجيه الله من الزبانيه التسعة عشر فليقرا بسم الله الرحمن الرحيم فانها تسعة عشر حرفا ليجعل الله كل حرف منها جنة من واحد منهم در حديث شريف فوق زبانيه را موصوف به نوزده كرده است ، در قرآن مجيد زبانيه در آخر سونره علق فليدع ناديه سندع الزبانيه و در قرآن همين يك زبانيه است و تسعة عشر در سوره مدثر است ساصليه سقر و ما ادريك ما سقر لاتبقى و لا تذر لواحة للبشر عليهما تسعة عشر الايه و در قرآن همين يك (( تسعة عشر )) است . اين نوزده زبانيه به بيان آيه بعد آن ملائكه اند كه از آنها به ملائكه (( غلاظ شداد و خزنه جهنم و اصحاب نار )) تعبير شده است لذا در روايت ضمير بصورت (( منهم )) آمدكه (( كل حرف منها جنة من واحد منهم )) جناب نراقى در خزائن آورده است كه :البسملة تسعة عشر حرفا و قلما كلمه فى القرآن تخلو من واحدة منها و ربما تحصل النجاة من شرور القوى التسعة عشر التى فى البدن اعنى الحواست العشرة الظاهرة و الباطنه و القوى الشهوية و الغضبية و السبع الطبيعية التى هى منبع الشرور و لهذا جعل الله سبحانه خزنة النار تسعة عشر بازاء تلك القوى فقال : عليها تسعة عشر جناب ميرداماد در جذوات فرمايد:العقل و النفس و الافلاك التسعة و الاركان الاربعة و المواليد الثلاثه و عالم المثال فهذه تسعة عشر بعدد حروف البسملة (4) نور: چنانكه در علم حروف فرموده اند: العدد ارواح و الحروف اشباح لذا صاحب در مكنون فرموده است :من تلى بسم الله الرحمن الرحيم عدد قواه الظاهره و هى 786 ثم صلى على النبى و آله 132 فانه لا يسال الله شيئا الا اعطاه و ان واظب على ذلك يوشك ان يكون مستجاب الدعوة وفى بعض النسخ من تلى اعظم آية فى القرآن عدد قواه الظاهرة ... حضرت استاد عارف شاعر مفلق در اشعار تبرى فرمود:
امادر مورد باء (( بسم الله .. )) بدانكه فواتح سوره قرآن يعنى حروف مقطعه پس از حذف مكررات از آنها چهارده حرف باقى مانند كه در اين تركيب (( صراط على حق نمسكه )) يا (( على صراط حق نمسكه )) جمع شده اند و در اصطلاح علما عدد به (( حروف نورانيه )) تعبير شده اند و مقابل آنها را حروف ظلمانيه خوانند و به عدد چهارده بودن حروف نورانى را اشاره به سر قرآن دانند كه قرآن ظاهر و تمام و واضح نشد مگر به هيا كل نوريه چهارده نفر كه اهل بيت عصمت و وحى اند ودر كلمه مباركه (( طه )) جمع اند. در ميان حروف مقطعه (( الف )) قطب حروف است و براى ذات حق است . (( الف )) مقوم حروف و (( حروف )) مقوم آيات و آيات مقوم سور و سور مقوم كتاب اند، چه كتاب تكوينى و چه كتاب تدوينى . و اين الف كه حرف ذات متعاليه حق است اول چيزى كه تالى او است (( باء )) كه حرف صادر نخستين عقل اول است (( و اذا كان العقل كان الاشياء )) زيرا كه مجموع عالم صورت (( عقل كل )) است و وى واسطه فيض حق است كه همه موجودات و فيوضات به اذن حق تعالى از وى ظاهر شده اند. در روايت آمده است : (( ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمن الرحيم )) . لذا جناب اين عربى گفته است :بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تميز العابد عن المعبود كه مرادش از نقطه ، سواد امكان است كه بدان عابد از معبودتميز يافت (( الفقر سواد الوجه فى الدارين )) . شبسترى گويد:
لذا عارف نامدار ابو مدين گفته است : (( ما رايت شيئا الا ورايت الباء مكتوبه عليه )) چه اينكه هر موجودى به وجود مضافى اختصاص دارد. و اول موجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد، آن (( روح اعظم )) است كه همان (( عقل اول )) است كه واسطه تكوين و رابطه وجود از واجب و ممكن . و موجب الصاق حادث به قديم است . و نقطه اى كه تحت (( باء )) است صورت ذات ممكن است چنانكه (( باء )) به آن نقطه تعين مى يابد و از (( الف )) متميز مى شود، همچنين مضاف به ذات ممكن تعين مى يابد و از وجود مطلق متميز مى شود. پس (( باء )) تعين اول است كه اول مراتب امكان است و آن نور حقيقى محمدى است چنانكه خاتم فرمود: (( اول ماخلق الله نورى المسمى بالرحيم )) اين نور را رحيم ناميد، براى اينكه (( رحمن )) مفيض وجود و كمال است بر كل ، به حسب آنچه حكمتش اقتضاء مى كند و قوابل مى پذيرد بر وجه بدايت . و (( رحيم )) مفيض كمال معنى مخصوص به نوعى انسانى است به حسب نهايت .
پس (( حقيقت محمديه )) ذات با تعين اول است بنابراين وى (( اسم اعظم )) است و او را اسماء حسينى كه مجموع عالم صورت او است . پس (( الف )) كه صورت وجود باطن عام مطلق است ، (( باء )) كه حرف صادر نخستين است از آن متعين نمى شود مگر به نقطه و به اين نقطه ، عابد كه انسان است از معبود كه حق است تميز يافته است كه تركيب در (( باء )) آمده است و فرد على الاطلاق الف است (( كل ممكن روج تركيبى )) . و اين اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از قديم تميز يافته است چه اينكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف است در صورت حروف ، پس تعين حق مطلق كه معبود است به صورت خلق مقيد كه عابد است نيست مگر به سبب نقطه تعينيه وجوديه اضافيه مسمى به امكان و حدوث كه تحت وجود (( باء )) است كه صورت عقل اول است و انسان كامل تعين اول است .
آنچه كه درباره باء بسم الله و نقطه تحت آن از عوارض درياى علوم و معارف ، جامع همه علوم و فنون معقول و منقول ، و مشهود شاهد، در رساله (( مدارج )) نقل شد اين كمترين ، داود صمدى را بر آن واداشت كه حدس ثاقب و صائب پيدا كند كه (( باء )) در اول باب هاى نوزده گانه (( دفتر دل )) با (( باء )) (( بسم الله الرحمن الرحيم هماهنگ است و تمام بركات و القاءات ملكوتى كه در دفتر دل منشى دفتر دل ، در دهه آخر شهر الله المبارك و بعد از آن از حقيقت نظام هستى ، و مقام شامخ ولايت مطلقه ، و ليلة القدر فاطميه ، تنزل يافته است از باء و نقطه تحت آن است ، لذا هر بابى را مصدر فرمود به مصراع عرشى و الهى : (( به بسم الله الرحمن الرحيم است )) فتدبر جيدا ترشد. در رساله گرانسنگ (( وحدت از ديدگاه حكيم و عارف )) مى فرمايد: (( چون در حديث ، حقايق قرآن را در باء بسم الله الرحمن الرحيم جمع مى داند، پس سوره برائت قرآن هم در واقع مبدو به بسم الله الرحمن الرحيم است ، زيرا حرف اول آن (( باء )) است ، (( برائة من الله و رسوله الايه )) فتاءمل . تمام حقايق (( دفتر اول )) در بسم الله هر باب و همه آنها در بسم الله الرحمن الرحيم باب اول جمع است كه انسان ذاتا و صفاتا و افعالا به وزن ذات حق و صفات و افعال حق است . (( من عرف نفسه فقد عرف ربه )) . در رساله اى كه در وجوه معانى (( من عرف نفسه )) بقلم عرشى حضرتش پياده شده است ، در وجه سى و ششم آن آمده است :من عرف نفسه باءنه خلقها تعالى مثالا له ذاتا و صفة و فعلا: اءما ذاتا فباءن يعرف اءنها مجردة عن الاحياز و الجهات و الازمنة و الاوضاع و نحوها، و اءنها لا داخلة فى البدن و لا خارجة عنها، و اءما صفه فيعرف كيفيه علمها بنفسها و غيرها، و قدرتها و فاعليتها بالرضا او بالعنايه لقواها و منشئاتها و كيفيه تكلمها العقلى الوجودى ، و كيفيه عشقها و ارادتها لذاتها و لاثارها على وجه العنايه الخاليه عن النقص و الالتفات بالذات الى ما سواها و غير ذلك من صفاتها، و اما فعلا فيعرف كيفيه ابداعها و اختراعها و خلقها لما يشاء و يختار بمجرد الهمه فى مملكتها فحينئذ عرف ربه ذاتا و صفه و فعلا (6) بحث اسم و صفت و اينكه آيا اسم عين مسمى است و يا غير آن است در شرح باب ششم خواهد آمد انشاء الله بحث در اسم شريف (( الله )) بحث لغوى آن كه آيا مشتق نيست ؟ و در صورت اشتقاق آيا مشتق از (( لاه يليه )) اى ارتفع است ؛ و يا از ماده (( اله )) فزع و يا از ريشه (( اله )) اى تحير او سكن و يا از ماده (( وله )) اى طرب و يا از اصل و ريشه (( لاها )) بالسرنانيه فعرب و يا از (( هاء )) اى الضمير الغايب كناية عن عدم امكان اعتبار الاسم بجنابه تعالى فى الظاهر؛ و يا مشتق از (( الوهية )) و يا از (( الهت )) و يا از (( الهت اليه )) اى سكنت اليه فى حوائجهم و يا از ماده (( اله )) ؛ و يا از ماده (( ولاه )) و يا از امور ديگر است را بايد در كتب لغوى و تفسيرى جستجو كرد. اما بحث عرفانى اسم جلاله (( الله )) همه اسماى حسناى الهى به اسم شريف (( الله )) برمى گردند كه الله مستجمع همه اسماء و صفات حق است . چه اينكه اصول اسما نود و نه تا هست كه اسم شريف جلاله (( الله )) اصل همه اين اصول است .
|