قاصد عشق
حسن ختام اوصاف پرهيزگاران درس اخلاقى و عرفانى از كلام امير مؤ منان (عليه السلام ) خطبه همام (اوصاف پرهيزگاران ) (107) (گفته اند يكى از ياران اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به نام همام (108) ، كه مردى عابد بود گفت : (( اى اميرالمؤ منين ، پرهيزگاران را براى من بستاى ! چنانچه گويى به آنان مى نگرم ! )) امام در پاسخ او درنگى نمود، سپس فرمود: (( اى همام از خدا بترس ! و نيكوكار باش كه همانا! خدا با كسانى است كه پرهيزگارند و آنان كه نيكو كردارند )) (109) همان خرسند نگرديد و به سوگند بر امام اصرار ورزيد (110) ، امام (عليه السلام ) خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و آل او درود فرستاد، سپس فرمود:) اما بعد، خداى سبحان و برتر از همگان ، جهانيان را آفريد حالى كه بى نياز بود از طاعتشان و از نافرمانى شان در امان . چه از نافرمانى آن كه او را عصيان كند بدو زيانى نرسد، و طاعت آن كس كه فرمانش را برد بدو سودى ندهد. سپس روزى آنان را ميانشان قسمت كرد و بداد، و هر يك را در جايى كه در خور اوست نهاد. پس پرهيزگاران خداوندان فضيلتند در اين جهان ، گفتارشان صواب است و ميانه روى شان شعار، و فروتنند در رفتار و گفتار، ديده هايشان را از آنچه خدا بر آنان حرام كرده پوشيده اند و گوش هايشان را به دانشى كه آنان را سودمند است بداشته . و آن را نيوشيده . در سختى چنان به سر مى برند، كه گويى به آسايش اندرند و اگر نه اين است كه زندگى شان را مدتى است كه بايد گذراند، جانهاشان يك چشم به هم زدن در كالبد نمى ماند. از شوق رسيدن به پاداش - آن جهان - يا از بيم ماندن و گناه كردن در اين جهان . آفريدگار در انديشه آنان بزرگ بود، پس هر چه جز اوست در ديده هاشان خرد نمود. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده اند و در آسايش آن به سر مى برند، و دوزخ چنان كه آن را ديده اند و در عذابش اندرند. دل هاشان اندوهگين است و - مردم - از گزندشان ايمن ، تن هايشان نزار، نيازهايشان اندك و پارسا به جان و تن . روزى چند را با شكيبايى به سر بردند كه آسايشى دراز مدت را برايشان به دنبال آورد، تجارتى سودمند بود كه پروردگارشان براى آنان فراهم كرد. دنيا آنان را خواست و آنان دنيا را نطلبيدند، اسيرشان كرد و به بهاى جان ، خود را از بند آنان خريدند. اما شب هنگام ! راست برپايند، و قرآن را جزء جزء با تامل و درنگ بر زبان دارند و با خواندن آن اندوهبارند و در آن خواندن داروى درد خود را به دست مى آرند و اگر به آيه اى گذشتند كه تشويقى در آن است ، به طمع بيارمند و جانهاشان چنان از شوق بر آيد كه گويى ديده هاشان بدان نگران است ، و اگر آيه اى را خواندند كه در آن بيم دادنى است ، گوش دلهاى خويش بدان نهند، آنسان كه پندارى بانگ بر آمدن و فرو شدن آتش دوزخ را مى شنوند. - با ركوع - پشت هاى خود را خمانيده اند و - با سجود - پيشانى ها و پنجه ها و زانوها و كناره هاى پا را بر زمين گسترانيده ، از خدا مى خواهند گردنهاشان را بگشايد - و از آتش رهاشان نمايد. و اما در روز، دانشمندانند خويشتندار، نيكوكارانند پرهيزگار، ترس آنان را چون تير پيراسته تراشيده كرده است و نزار. چون كسى بدان ها نگرد، پندارد بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست ، و گويد خردهاشان آشفته است . اما آن پريشانى را سبب ديگرى است . موجب آشفتگى شان كارى است بزرگ . از كردار اندك خود خرسندى ندارند، و طاعت هاى فراوان را بسيار نشمارند. پس آنان خود را متهم شمارند و از كرده هاى خويش بيم دارند. اگر يكى از ايشان را بستايند، از آنچه - درباره او - گويند بترسد، و گويد: (( من خود را از ديگران بهتر مى شناسم و خداى من مرا از خودم بهتر مى شناسد. بار خدايا! مرا مگير بدانچه بر زبان مى آرند، و بهتر از آنم كن كه مى پندارند، و بر من ببخشاى آن را كه نمى دانند. )) و از نشانه هاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار، نرمخوى هشيار، و در ايمان استوار، و در طلب دانش حريص و با داشتن علم بردبار و در توانگرى ميانه روش بينى و در عبادت فروتن و به درويشى نكو حالى نمودن ، و در سختى شكيبايى كردن ، و جستجو كردن آنچه رواست ، و شادمان بودن به رفتن راه راست . و دورى گزيدن از طمع كه خواركننده انسانهاست . كارهاى نيك مى كند و در هراس است ، روز را به شب مى رساند و در بند سپاس است . بامداد مى كند ذكر گويان ، شب را به سر مى برد ترسان ، و روز مى كند شادمان . ترسان از غفلتى كه ورزيده و شادمان از بخشش و آمرزشى كه بدو رسيده . اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وى نبرد، او نيز در آنچه نفس او دوست دارد، اطاعتش نكند. روشنى ديده اش در چيزى است كه ماندگار است . (111) و ناخواهان چيزى است كه ناپايدار است . (112) بردبارى را با دانش در مى آميزد و گفتار را با كردار - هم -. او را بينى كه آرزويش اندك است و لغزش هايش كم . دلش آرميده است و جانش خرسند و ناخواهان ، خوراكش اندك است و كارش آسان ، دينش استوار - و مصون از دستبرد شيطان - شهوتش مرده ، خشمش فرو خورده ، نيكى از او بيوسان (113) ، - و همگان - از گزندش در امان . اگر در جمع بيخبران است - به زبان خاموش و دل او به ياد خداست . پس او را در شمار ذكرگويان آرند. و اگر در جمع يادآوران باشد، از بيخبرانش به حساب نيارند. بر آن كه بر او ستم كند ببخشايد، و بر آن كه وى را محروم سازد عطا فرمايد، و با آن كه از او ببرد پيوند نمايد. از گفتن سخن زشت دور بُوَد. گفتار او نرم است و هموار، از وى كار زشت نبينند، و كار نيكويش آشكار. نيكى او همه را رسيده ، و بدى وى را كس نديده . به هنگام دشوارى ها بردبار است و در ناخوشايندها پايدار، و در خوشى ها سپاسگزار. بر آن كه دشمن دارد ستم نكند، و درباره آن كه دوست دارد گناه نورزد. پيش از آنكه بر او گواهى دهند حق را بپذيرد. آنچه را بدو سپارند تباه نكند و نگهبانى آن را به عهده گيرد. آنچه را به ياد او آرند از ياد نبرد، و مردمان را با لقب هاى زشت ياد نكند، و همسايگان را آزار ندهد و به مصيبت هاى ديگران شاد نشود و در كار بيهوده در نيايد و از راه حق برون نرود. اگر خاموش بُوَد خاموشى اندوهگينش ننمايد، و اگر بخندد آواز او برنيايد و اگر بر وى ستم كنند شكيبايى پيش گيرد، تا خدا انتقام او را گيرد. نفس او از او در زحمت است و مردم از وى در راحت . خود را براى آخرتش به رنج انداخته ، مردمان را از - گزند - خويش آسوده ساخته . از آن كه دورى كند به خاطر بى رغبتى به دنياست و پرهيزگارى ، و بدان كه نزديك شود از روى نرمى است و آمرزگارى . نه دورى گزيدنش از روى خويشتن بينى است و بزرگى فروختن ، و نه نزديكى وى به مكر است و فريفتن . (گوينده روايت گويد: پس همام بيهوش گشت و در آن بيهوشى جان داد. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) گفت :) به خدا از همين بر او مى ترسيدم . (سپس گفت :) پندهاى رسا با آنان كه شنواى آن هستند چنين كند؟! (مردى گفت : (( اى امير مؤ منان چرا با تو چنين نكند؟ )) فرمود:) واى بر تو! هر اجلى را زمانى است كه از آن پيش نيفتد، و سببى است كه از آن درنگذرد. آرام باش و ديگر بار چنين سخن به زبان مياور كه آن دم شيطان بود كه بر زبانت دميد. مناجات خدايا ظاهرمان را به عبادت ، باطنمان را به معرفتت ، دلمان را به معيتت ، روحمان را به مشاهدتت سرمان را به پيوستگى با حضرتت روشن ساز و بر محمد و آل محمد عليهم السلام درود فرست و به آبروى آنان بى عذاب بخششمان ده ، بى حساب بهشتمان ده ، بى عتاب عفومان كن و بى حجاب ديدارت روزيمان كن . (114) پروردگارا... (پروردگارا گفته ها و نكته هاى اخلاقى و عرفانى از بزرگان طريق سير و سلوك و عرفان به نيت چهارده معصوم عليهم السلام تهيه و جمع آورى نمودم تا در اختيار جوانان عزيز اين مرز و بوم به ويژه طالبان معرفت و اخلاص ، فرهنگيان فرهيخته ، معلمان دروس معارف اسلامى و مربيان پرورشى مدارس قرار گيرد. باشد كه قلبى بيدار و راه گم كرده اى به صراط مستقيم هدايت گردد و چراغ پرفروغى باشد كه خانه تاريك قلب و قبرم را روشنايى بخشد، آمين ) نگارنده والسلام
|