| اى شب اى تشريف قرآن را سلام | | اى ره معراج را
اول مقام |
| اى شب اى آگاه ، از راز حرم | | با همه شب زنده داران ، همقدم |
| شب ، نماز ((مصطفى )) را ديده است | | شب ، مناجات ((على )) بشنيده است
|
| هست با گوش دل شب ، آشنا | | صوت ((زهرا)) و ((حسين )) و ((مجتبى
)) |
| ديده شب ، دور، از چشم همه | | اشك ((زينب )) ديد و، دفن ((فاطمه )) |
| شب ، شنيده نغمه ((سجاد)) را | | و آن خروش و، ناله و فرياد را |
| شب ، به سجده ، گريه ((باقر)) بديد | | ناله ها در خلوت ((صادق ))
شنيد |
| شب ، درون مجلس هارون گريست | | در مناجاتش چو ((موسى )) خون گريست
|
| شب ، تماشا كرده ، در حال دعا | | اشك شوق عشق ، بر چشم ((رضا)) |
| ديده شب ، در سجده گاه ذوالمنن | | هم ((تقى )) و هم ((نقى )) و هم ((حسن
)) |
| شب ، كنون دارد جلاى ديگرى | | از نماز ((حجت بن العسكرى )) |
| در دل شب ، عاشقان پاكباز | | با خداى خويش ، در راز و نياز |
| با چنين رخشنده گوهرهاى شب | | من كيم ، تا نام رب ، آرم به لب (112)
|
| شد گاه وصل دلدار، قم ايها المزمل | | آمد زمان ديدار، قم ايها
المزمل |
| وقت سفر رسيده ، يعنى سحر رسيده | | بيدار باش ، بيدار! قم ايها
المزمل |
| مستانه ، گريه سر كن ، غم از دلت بدر كن | | هشيار باش ، هشيار! قم ايها
المزمل |
| بزم طرب بپا كن ، ناى و چلپ بپا كن | | مى خوان سرود ديدار، قم ايها
المزمل |
| در خلوت شبانه ، با دلبر يگانه | | نجوى بود سزاوار، قم ايها
المزمل |
| دست دعا برآور شور و نوا برآور | | با سوز و آه بسيار، قم ايها
المزمل |
| بر ماه و بر ستاره ، بارى نما نظاره | | اندر
دل شب تار، قم ايها المزمل |
| اينك نه وقت خواب است ، كاين خواب تو حجاب است | | از
نيل فيض دادار، قم ايها المزمل |
| اى بيخبر ز هستى ! گر از خوديت رستى | | يابى به كوى
دل بار، قم ايها المزمل |
| بيرون ز ما و من باش ، آزاده چون ((حسن )) باش | | در راه
وصل دلدار، قم ايها المزمل (113) |
| باز، شب آمد بدنها خسته شد | | خستگان خفتند و، درها بسته شد |
| جز در رحمت ، كه هرگز بسته نيست | | عشق اگر باشد، كسى
دل خسته نيست |
| شب گذشت از نيمه و، آيات رب | | شد نمايان تر، به لوح تيره شب |
| اختران در آسمان چشمك زنان | | با اشارت ، بسته از گفتن زبان |
| هر يكى
در جاى خود خوب و قشنگ | | هر يكى بر دل زند چون ((زهره )) چنگ |
| گردش اين اختران و اين ((زمين )) | | قدرت حق را نمايش بس همين |
| آسمان و، لوح زينت بخش آن | | رمز مليون
سال نورى ، نقش آن |
| شب همه زيبايى و خوش منظرى است | | روز كى در آسمانش ((مشترى )) است
|
| اين ((عطارد)) اين ((اورانوس )) اين
((زحل )) | | آيتى روشن ، ز نور لم يزل |
| در مدار عشق ، ((نپتون )) رهسپار | | مى رود ((مريخ )) هم بى اختيار |
| ((ماه )) همچون عاشق سرگشته اى | | مات و حيران ، در پى گم گشته اى |
| محو نور لا يزالى ((كهكشان )) | | جذبه دلبر برد او را كشان |
| خط نورى ، از ((شهاب ثاقب )) است | | شب ، خداوندا چه ماه و جالب است |
| اين شب و، اين رازها و، اين سكوت | | رمز تسبيح خداى لا يموت (114) |
| اين منم ، بيدار، از هول
گناه | | مى كنم ، بر آسمان شب نگاه |
| اين منم ، از راه دور افتاده اى | | رايگان ، عمر خود از كف داده اى |
| اين منم ، در دست غفلت ها اسير | | اى خداى مهربان ، دستم بگير |
| گر چه من پا تا به سر، آلوده ام | | رخ به درگاه تو آخر سوده ام |
| جانم از غم سوزد و، دارم خروش | | اى خداى رازدار پرده پوش |
| آمدم ، با
چشم گريان آمدم | | گر گنه كارم ، پشيمان آمدم |
| يا رئوف و، يا رحيم و، يا رفيع | | چهارده معصوم را آرم شفيع |
| ناگهان ، آمد به گوش دل ندا | | مژده اى از رحمت بى انتها: |
| ((يا عبادى ، الذين اسرفوا)) | | از نويد رحمتم ، ((لا تقنطوا)) |
| با چنين رافت كه مى خوانى مرا | | كى خداوندا، بسوزانى مرا |
| كى شود نوميد، از رحمت (حسان ) | | تا كه دارد چون تو ربى مهربان (115) |
والسلام