fehrest page

back page

15. جمع گرايى 
دوست گزينى و پيوستن با مؤ منان : 
يكى از ابعاد معارف روزه جمع گرايى معقول است . پيوستن به جمع ، آنگاه مورد نظر روزه است كه در پرتو آن ، ايمان آدمى تقويت شود. از جمله در دعاى روز هشتم ماه مبارك مى خوانيم : اللهم ارزقنى فيه رحمة الاءيتام و اطعام صحبة الكرام بطولك يا ملجاء الآملين .
امام سجاد (ع ) به پسران خود چنين سفارش كرده است : با اهل دين و خداشناسى ، نشست و برخاست كنيد اگر چنين افرادى را نيافتيد، تنهائى بهتر است .
فرهنگ صيام ، تقويت روحيه جمع گرايى در جهت تقويت برادرى و اخوت اسلامى است . همان فرهنگى كه فلسفه نماز جماعت ، جمعه ، حج و... را تشكيل مى دهد. در رسالة الحقوق امام سجاد (ع ) مى خوانيم : و اما حق ملتك عامة فاضمار؛ به همكارى و همدردى دعوت و راهنمايى مى كند.
قرآن مجيد اخوتى كه در سايه اسلام ، نصيب مسلمانان شد و اختلافات و دشمنى هايى كه از بين رفت و همچنين دلهاى مسلمانان را كه به هم الفت پيدا كردند، به آنان ، يادآورى كرده و آنها را به اعتصام بحبل الله امر مى كند و با جمله كوتاه و پر معناى : انما المؤ منون اخوة (447)؛ برادرى آنان را انشاء كرده و يا اخبار به اخوت آنها داده است . پس ‍ اگر مردمى با هم برادرى و اخوت نداشته باشند، مؤ من نيستند، در حديث است : (448) مسلمان برادر مسلمان است ، نه به او ستم مى كند، و نه او را وا مى گذارد، و هر كس در مقام برآوردن حاجت برادر مسلمانش باشد، خدا در پى حاجت اوست ؛ يعنى حاجتش را بر مى آورد.
حضرت صادق (ع ) مى فرمايد: (449) مسلمان برادر مسلمان است و حق مسلمان بر برادرش اين است كه او سير نگردد و برادرش گرسنه باشد، و او سيراب نشود و برادرش ‍ تشنه باشد و او پوشيده نباشد و برادرش عريان باشد، پس چقدر حق مسلمان بر برادرش ، بزرگ است .
پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: مؤ منين در همدردى و همكارى با همديگر مانند يك بدن و جسمند هر گاه عضوى از آن به درد آيد، ساير اعضاى بدن با تب و شب بيدارى با او همدردى مى كنند.
بنا به نقل مفيد در روز 12 ماه رمضان ، پيغمبر اكرم (ص )، بين اصحاب ، عقد برادرى جارى كرد و بين خود و على (ع ) نيز در اين روز عقد اخوت خواند.
اسلام ، دين برادرى و اخوت و برابرى و همفكرى و مساوات است و اهل جهان را يك عائله ، و افراد بشر را عضو يك خانواده مى شمارد.
رنگ و نژاد، توانگرى و تهيدستى ، حكومت و عنوانهاى دنيوى را سبب امتياز بشرى ، بر بشر ديگر نشناخته ، و فاصله ها را از ميان برداشته و امتياز و برترى را فقط تقوا قرار داده است ؛ امتيازى كه هرگز سبب غرور و تكبر، و سوء استفاده و فاصله گرفتن از ديگران نمى شود. عقيده توحيد و يكتاپرستى ، هسته مركزى اين دين و منبع احساس برادرى با خلق خداست .
هيچ ماده ، غذا، عقيده ، خوى و خصلتى ، مانند عقيده توحيد، در نيكبختى و سعادت افراد و اقوام ، ثمربخش و سودمند نيست . قرآن اعلام مى فرمايد: ان هذه امتكم امة واحدة و اءنا ربكم فاعبدون ؛ قرآن بين افراد، به مال و ثروت يا مقام و حكومت يا جمعيت و عدد، يا رنگ و جنس ، مقايسه و مسابقه قرار نداده است . نمى فرمايد: آيا توانگر با بينوا يكسان است ؟ آيا عرب با عجم مساوى است ؟ آيا سفيد پوست با سياه پوست برابر است ؟ چون اين افراد از نظر قرآن و حقوق انسانى و اسلامى با هم برابرند، و انسانيت انسان و كمال آدميت ، وابسته به اين امور نيست .
قرآن در مقام يا اعلام مسابقه ميان افراد، نبوده است ، اهل يك كشور يا يك اقليم و منطقه و يك زبان يا نژاد را مخاطب قرار نداده ، تا كسى گمان كند اين گونه مشخصات ، سبب امتياز و مورد نظر اسلام است و كسانى كه مخاطب شده اند، آن را دستاويز برترى خود بر ساير ملل قرار بدهند، بلكه مخاطب اين گونه خطايات ، عموم بشر مى باشند، مانند اين آيات :
قل يا ايها الناس رسول الله اليكم جميعا . (450)
يا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة الساعة شى ء عظيم . (451)
يا ايها الناس اذكروا نعمت الله عليكم .(452)
يا ايها الناس قد جاء تكم مؤ عظة لمن ربكم . (453)
هو الذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها . (454)
قرآن در اين آيات ، علاوه بر اينكه عموم بشر را مخاطب قرار داده ، اصل و نسب زن و مرد را يكى ميداند. در عصرى كه هنوز پاره اى از امم و اقوام در انسانيت زن بحث داشتند، و آنانكه به نظر بلندتر به زن نگاه مى كردند، او را برزخ بين انسان و حيوان مى شمردند، و مى گفتند: زن ، زن است ، نه حيوان و نه انسان ، قرآن مجيد آمد و او را مانند مردها، انسان معرفى كرد: يا ايها الناس من ذكر و اءنثى . (455)
برادرى بين اصحاب پيغمبر (ص ): 
پيامبر اكرم (ص ) از آغاز دعوت ، به مساءله اخوت دينى عنايت و توجه تام داشت و آن را از اركان مهم و پايه هاى استوار اجتماع زنده مسلمانان قرار داد، و با ايجاد اخوت و برادرى ميان مسلمانها كينه ها و دشمنيهاى ديرينه اقوام و قبايل مختلف را از ميان برد.
بنابراين ، از جمله كارهايى كه پيامبر اكرم (ص ) به منظور جوشش و همبستگى كاملتر و بيدارى شعور اسلامى و حكمتهاى ديگر انجام داد، اين بود كه بين هر دو نفر از مهاجرين ، عقد برادرى بست ، همچنان كه بين هر دو نفر از مهاجرين و انصار نيز عقد اخوت بست ؛ هر دو نفرى را كه با هم تجانس داشتند و از حيث افكار و آراء به هم شبيه ، بودند با هم برادر ساخت و با اين كار در حقيقت ، خانواده ها و قبايل و عشاير را به هم ارتباط و اتصال داد.
اين اقدام پيغمبر (ص ) از جنبه سياسى و اجتماعى و به هم پيوستن جامعه نو پاى اسلامى بسيار با ارزش و سودمند بود، و زمينه اى براى اخوت عام مسلمانان و برادرى همگانى و جهانى جامعه بشريت شد. عنوان برادر تا آنجا از اهميت برخوردار بود كه در اسلام ، نخست ، تنها برادرها از يكديگر ارث مى بردند، تا وقتى كه احكام مواريث ، از جمله آيه : واولو الارحام بعضهم اءولى ببعض (456)، نازل و مواريث بر اساس قرابت استوار شد.
آن چنانكه در كتب تاريخ و حديث ذكر شده عقد اخوة به طور مكرر در بين مسلمانان مكه ؛ در مدينه طيبه بين مهاجرين و انصار؛ (457) هنگام نزول آيه انما المؤ منون اخوة (458)؛ و در روز مباهله (459) واقع شده است .
موضوع بسيار مهم آن است كه در اين صحنه هاى مودت بخش و محبت آفرين ، پيغمبر اكرم (ص ) على را به عنوان برادرش انتخاب كرد. پيغمبر (ص ) همه را با هم برادر كرد و به گفته بسيارى از مورخان و محدثان ، ميان اشكال و امثال ، برادرى قرار داد؛ يعنى هر كس را با كسى كه قرين و همطراز و همقطار و هم رتبه و درجه بودند، برادر قرار داد. بايد براى خودش نيز برادرى انتخاب مى كرد.
اما آن كس كه بتواند جز در مقام نبوت ، قرين و همطراز پيغمبر باشد، چه شخصيتى است ؟
اين انتخاب ، انتخاب ساده اى نبود. پيغمبر (ص ) كسى را به عنوان برادر خود انتخاب كرد كه از هر جهت شايسته بود. برادرى كه هم فكر و هم صدا و همزبان بوده و حقوق برادرى پيغمبر خدا را ادا كند. لذا درباره ايشان فرمود: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا لا نبى بعدى . (460)
در حديث آمده است : هر چيزى ، همطراز دارد كه در معيت آن ، آرامش خاطر وى تاءمين مى شود، و انسان با ايمان در كنار برادر مؤ من خود، آرامش درونى خويش را به چنگ مى آورد، چنانكه هر پرنده با همجنس خويش ، پرواز مى كند. (461)
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: كل امرء يميل الى مثله . كل شى ء يميل الى جنسه . كل طير ياءوى الى شكله . كل ذى رتبة سنية محسود. (462)
16. تولا و تبرى 
يكى از ابعاد معارف روزه ، توجه به تجلى به مفاد: اشداء على الكفار رحماء بينهم ؛ است كه در عينيت اجتماعى مؤ منان ، به صورت دوستى و پيوند با دوستان خدا تولا و جدايى و پرهيز از دشمنان خدا تبرى مى باشد. اين مساءله ، در دعاها و مناجاتهاى مربوط به ماه مبارك درخشش خاصى دارد، از جمله در دعاى روز بيست و پنجم مى خوانيم : اللهم اءجعلنى فيه محبا لاءوليائك و معاديا لاءعدائك ... . (463)
دو بيان از امام صادق (ع ) مى تواند خط و سير بحث تولى و تبرى را ترسيم كند: اول اينكه امام صادق (ع ) فرمود: قلب حرم خداست ، در حرم خدا، غير او را جاى مده (464) دوم اينكه آن حضرت فرمود: آيا دين جز حب و بغض فى الله است . (465)
دقت در اين دو بيان امام (ع ) حقيقت تولى و تبرى را روشن مى سازد. البته منظور از تولى ، عشق و پيروى است كه اجر رسالت نيز به حساب آمده است و در بيان رسول خدا (ص ) كه فرمود: من رزقه الله حب الاءئمة من اءهل بيتى فقد اصاب خير الدنيا و الآخرة (466)؛ مورد تاءكيد قرار گرفته است .
در معارف روزه ، دو مساءله حيات بخش تولى و تبرى پيوستن با خودى ها و جدايى از بيگانگان از درخشندگى ويژه برخوردار است كه در دعاى قنوت نماز عيد فطر اين چنين تبلور يافته است : (467) بار خدايا، بهترين چيزى را كه بندگان صالح تو از تو تقاضا دارند را از تو مسئلت دارم و بيزارى مى جويم از آنچه كه بندگان صالح تو از آن بيزارند چنانكه در دعاى روز شانزدهم آمده است : خداوندا! توفيق همسويى و همگامى با ابرار را به من ارزانى بفرما و از همراهى با اشرار مرا باز دار.
آثار تولى و تبرى 
الف )در اتفاق و افتراق : 
هنگامى كه ابراهيم را در آتش نمرود افكندند قورباغه اى را ديدند كه با دهان كوچك خود آب بر آتش مى ريزد تا آن را خاموش سازد و پشه اى را ديدند كه در اطراف آتش بال مى زند تا آتش را شعله ورتر نگاه دارد. عمل اين دو حيوان ، به نوبه خود گوياى تولى و تبرى است و اين مساءله تقرب جستن و دورى گزيدن آنان را نسبت به حق و حق مداران اثبات مى كند.
محبت به اهل بيت (ع ) از شروط پذيرش اعمال نيك است ؛ لذا امام هشتم (ع ) در حديث سلسلة الذهب فرمود: بشرطها و شروطها و اءنا من شروطها. (468)
عبدى و زنش به ديدار امام صادق (ع ) شتافتند، در نزديكى هاى مدينه ، همسر، بيمار و به حالت احتضار درآمد، عبدى كنيز خود را ماءمور پرستارى از وى كرد و خود جهت چاره جويى به مدينه وارد و خدمت امام صادق (ع ) مشرف شد. امام (ع ) از او احوال زنش را جويا شد. گفت : بيمار است و در نزديكى مدينه در حال احتضار مى باشد. امام (ع ) فرمود: دعا كردم ، او شفا يافت ، برو كنيز تو دارد او را آب قند مى دهد. عبدى به سراغ همسر آمد و احوال وى را پرسيد. زنش گفت : چند دقيقه قبل عزرائيل آمد كه جان مرا بستاند، مردى كه لباس راه راه بر تن داشت ، به او گفت : ما به او بيست سال مهلت داديم ، وقتى عبدى و همسرش به حضور حضرت رسيدند، همسرش با ديدن لباس راه راه امام (ع ) به شوهر گفت : همين آقا مرا نجات داد.
ب )در برزخ : 
امير مؤ منان فرمود:
يا حار همدان من يمت يرنى
من مؤ من اءو منافق قبلا
اى كه گفتى من يمت يرنى
جان فداى كلام دلجويت
كاش روزى هزار مرتبه من
مردمى ديدمى همى رويت (469)
ج )در قيامت : 
يكى از مسائل مورد سؤ ال در قيامت ، مساءله تولى و ولايت است . بسيارى از مفسران در ذيل آيه وقفو هم انهم مسؤ ولون (470)؛ حديثى را متذكر مى شوند كه در آن از پنج چيز سؤ ال مى شود: عمر، جوانى ، مال ، نعمت و ولايت . (471) ابن كثير در تفسير القرآن ذيل آيه شريفه : وقفوهم انهم مسؤ ولون مى نويسد: ان اول ما يسئل عنه الرجل جلسائه ...اولين چيزى كه نسبت به آن از انسان سؤ ال مى شود، همنشينان وى هستند.
قرطبى در الجامع الاءحكام القرآن ، ذيل آيه فوق مى نويسد: آنان راجع به اعمال ، گفتار، رفتار و هرگونه ستمى كه به خلق خدا روا داشتند مورد بازجويى قرار مى گيرند. (472)
تولاى راستين و تولاى دروغين : سالى هارون ، حج به جاى آورد و در كنار قبر پيامبر (ص ) در چشم انداز همگان رو به قبر پيامبر (ص ) كرد و گفت : السلام عليك يابن عم ؛ در اين هنگام امام هفتم (ع ) داخل شد و در كنار او در مقابل ديگران به قبر رسول خدا (ص ) اين چنين سلام داد: السلام عليك يا اءبة ؛ هارون ناراحت شد و به تلخى گفت : اين فخر و مباهات سزاوار تست اى پسر پيامبر (ص ). (473)
خطيب در تاريخ بغداد مى نويسد: هارون به امام هفتم (ع ) گفت : چرا روا دانستى در نظر مردم از خود به عنوان پسر پيامبر ياد كنى ، در حالى كه شما پسر على (ع ) مى باشيد؟ امام پاسخ داد: اگر رسول خدا (ص ) به عنوان ازدواج از تو دختر بخواهد، مى دهى ؟ هارون گفت : آرى ، افتخار مى كنم . امام فرمود: ولى من ، نمى توانم به او پاسخ مثبت دهم ، زيرا او مرا به دنيا آورده است ولى تو را به دنيا نياورده است . (474)
وقتى هارون در مدينه به زيارت پيامبر (ص ) شتافته بود، امام رضا (ع ) در حضور جمع فرمود: اءنا و هارون كهاتين . (475) من و هارون مانند و دو انگشت هستيم .
عبدالعظيم الحسنى مى گويد؛ امام جواد (ع ) فرمود: كسى كه پدرم را در طوس زيارت كند و اين زيارت اگر همراه با معرفت و ولايت مربوط باشد من بهشت را براى او تضمين مى كنم .
امام ششم فرمود: نوه من در خراسان به قتل مى رسد در شهرى كه آن را طوس گويند و دست كسى را در حالى كه معرفت كامل و ولايت لازم او را در دل داشته باشد و به زيارتش ‍ نائل آيد در قيامت مى گيرم و به بهشت داخل مى سازم . راوى مى گويد از امام پرسيدم منظور شما از عارفا بحقه چيست ؟ آن حضرت پاسخ داد: معتقد باشد كه او امام واجب الاطاعة است و نيز آن حضرت فرمود: زائرى كه عارفا بحقه باشد پاداش هفتاد شهيد را در برابر زيارت خود دريافت مى دارد. (476)
17. رضا و تسليم 
آرى ؛ يكى از معارف روزه ، توجه به مساءله رضا و تسليم مؤ منان در پيشگاه خدا است اين مساءله در جاى جاى دعاها و مناجات هاى مربوط به ماه مبارك حضور دارد از جمله در دعاى روز پايانى ماه رمضان مى خوانيم : اللهم اجعل صيامى فيه بالشكر و القبول على ما ترضاه و يرضاه الرسول . (477) در دعاى روز نهم آمده است : ...وخذ بناصيتى الى مرضاتك الجامعه .(478) در دعاى روز 21 مى خوانيم : اللهم اجعل لى فيه الى مرضاتك دليلا و لا تجعل للشيطان فيه على سبيلا . (479)
انسان ها از حيث تسليم چند طايفه اند:
الف ) دسته اى در روزگار خوشى و فراخى و فزونى نعمت اهل ذكر و ورد هستند، ولى در روزگار ناخوشى ، از خدا بيگانه اند. زن ايوب پيامبر در روزگار خوشى ، اهل عبادت بود، وقتى روزگار برگشت ، از شوهر و پيامبر فاصله گرفت . ايوب به همسرش گفت : هشتاد سال در عيش و نعمت بوديم ، حالا هفت سال در گرفتارى هستيم ، در حالى كه بايد هشتاد سال در گرفتارى باشيم .
ب ) دسته اى ديگر در روزگار فقر و تنگدستى اهل نماز و محرابند، لكن در روزگار روى آوردن ثروت ، خدا را فراموش مى كنند.
اميرالمؤ منين (ع ) مى فرمايد: اگر سه چيز در فرزندان آدم نبود هيچ وقت سرشان را فرود نمى آوردند: مرض ، مرگ و ندارى (480).
ج ) گروه سوم در هر حال راضى به رضاى حق بوده و اهل شكرند؛ زيرا با توجه به فرموده قرآن كه : عسى اءن تكرهوا شى ء و هو خير لكم و عسى اءن تجبوا شى ء و هو شر لكم (481)؛ از هر چه خدا براى آنان بخواهد، استقبال مى كنند.
در دعاى روز 22 آمده است : اللهم ... وفقنى لموجبات مرضاتك (482).
در عالم رؤ يا به عابدى در بنى اسرائيل وحى شد كه فلان زن از دوستان تو در بهشت خواهد بود. عابد وقتى بيدار شد، با خود انديشيد كه آن زن چه عبادتى انجام مى دهد كه به چنين موقعيتى دست يافته است . زن را طلبيد و بدون آنكه خواب را با او در ميان نهد، از وى خواست تا سه روز مهمان باشد تا او اعمالش را زير نظر قرار دهد. عابد در اين سه روز، عبادت فوق العاده اى از زن مهمان مشاهده نكرد، حتى شبها عابد به عبادت مى پرداخت روزها روزه مى گرفت ، ولى زن شبها مى خوابيد و روزه هم نمى گرفت . به ناچار روز سوم عابد با زن صحبت كرد و از وى پرسيد آيا غير از انجام دادن واجبات عمل ديگرى هم دارى ؟ زن جواب داد خير. عابد گفت : خوب فكر كن . زن گفت : نخير، اعمال من همين است . زن با فراست دريافت كه عابد در پى يافتن يك عمل با يك خصلت برجسته در اوست ؛ لذا گفت : البته خصلت رضا و تسليم در من بالاست ؛ روزگارم اگر به سختى گذرد، شكايت نمى كنم و اگر به خوشى بگذرد، مغرور نمى شوم . در هر دو حال راضى به رضاى خدايم . نه هنگام خوشى عمل من بيشتر مى شود و نه هنگام سختى و تنگدستى عمل من كاهش پيدا مى كند؛ من هر چه را خدا برايم مقدر كرده باشد، همان را دوست مى دارم . عابد گفت : اين خصلت بزرگى است كه هر كسى نمى تواند بدان دست يازد. (483)
تفسير مقام رضا: 
امام باقر (ع ) به عيادت جابر بن عبدالله انصارى كه در دوران كهنسالى قرار داشت تشريف بردند، امام (ع ) در ضمن آن از وى پرسيدند: در چه حالى به سر مى برى ؟ جابر پاسخ داد: در حالتى به سر مى برم كه : پيرى ، برايم خوشايندتر از جوانى ، بيمارى از تندرستى و موت از حيات است .
امام باقر (ع ) فرمود: من به آنچه كه خدا برايم مقدر كند، رضايت دارم و بدان عشق مى ورزم . اگر برايم پيرى را مقدر كند، به همان عشق مى ورزم و اگر برايم جوانى را مقدر كند به جوانى عشق مى ورزم و اگر برايم مرض را مقدر كند به مرض و اگر برايم صحت را مقدر كند به صحت و اگر برايم موت را مقدر كند به موت و اگر برايم حيات را مقدر كند به حيات عشق مى ورزم .
در اين هنگام ، جابر، امام باقر (ع ) را بوسه داد و فرمود: صدق رسول الله و افزود: رسول خدا (ص ) به من فرمود: تو بعد از من كسى را ديدار مى كنى كه همنام من است او عرصه دانش را مى شكافند، همچون شكافتن زمين براى زراعت
. (484)
يكى درد و يكى درمان پسندد
يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
شراره رضا و تسليم : 
شيخ مفيد در امالى نقل مى كند: هنگام نزول آيه شريفه : اذا جاء نصرالله والفتح ...، پيامبر اكرم (ص ) به على (ع ) فرمود: يا على خدا جهاد با منافقان را نيز بر شما واجب كرد، همچنان كه جهاد با مشركان را پيش از اين واجب نموده بود، جهاد با كسانى كه به يگانگى خدا و رسالت من گواهى مى دهند. على (ع ) عرض كرد: يا رسول الله ! چرا با كسانى كه گواهى بر يگانگى خدا و حقانيت رسالت تو مى دهند، بجنگم ؟ رسول خدا(ص ) پاسخ داد: به خاطر مخالفت با سنت و سيره من . على (ع ) مى گويد. در اين هنگام ، خدمت پيامبر (ص ) عرض كردم يا رسول الله ! آن وعده اى كه به من داده بوده اى ، تحقق نيافت ؟ رسول اكرم (ص ) فرمود: اگر تحقق يابد، صبر تو چگونه خواهد بود؟. على (ع ) پاسخ مى دهد: هنگامى كه موقعيت دستيابى به شهادت دست دهد، در آن صورت و موقعيت جاى صبر نيست ؛ يعنى چيز دشوارى بر من تحميل نشده است ؛ زيرا شهادت در راه خدا خواسته من است ، بلكه بايد شكر و سپاس الهى را به جاى آورم كه مرا بدان مفتخر ساخت .
18. خوف و خشيت  
يكى از ابعاد معارف روزه ، خوف و خشيت الهى است . در دعاى روز پانزدهم ماه مبارك آمده است : اللهم ارزقنى فيه طاعة الخاشعين و اشرح فيه صدرى بانابة المنتخبين ... . (485)
در دعاى معروف به جوشن كبير كه قرائت آن در شبهاى قدر توصيه شده است در بند 37 مى خوانيم : يا من كل شى ء خاضع له يا من كل شى ء خاشع له ... . خشيت و خوف الهى يكى از عوامل ارتقاى درجه روزه است .
اين مساءله با تعابير مختلف در لسان اهل بيت به چشم مى خورد و قابل ذكر است كه : انسانها از حيث توجه به مبدا چند دسته اند:
1. دسته اى غافلانند و در زندگى غرق در درياى غفلتند.
2. دسته اى در پرتو توجه به خدا و تجلى معرفت ، مشغول عبادت پروردگار بوده و از اين طريق در مرحله طى طريق مى باشند ولى درجه عبوديت آنان در درجه ضعيفى قرار دارد و مى توان از آنان به عنوان سالك فى سبيل الله ياد كرد.
3. دسته اى ديگر در درجه اى فوق درجه سالكان قرار داشته و در حوزه مقام قرب جاى دارند لكن در رتبه آغازين آن و به حوزه مقام قرب واصل گشته اند.
4. دسته اى ديگر، به مرتبه اى فوق مرتبه و اصلان ، نائل آمده اند كه مى توان از آنان به عنوان مقربان ياد نمود.
اين سه گروه (سالكان ، واصلان ، مقربان ) هر كدام داراى خوف و رجاء مخصوص به خود بوده و هر يك اشك و ناله و نيز شادى و رضايت قلبى ويژه خود را دارا مى باشند. گروه اول ، اشك عشق مى ريزند و اميدوارند كه در حوزه واصلان و مقربان راه يابند و از سقوط خود نيز خوفناكند. گروه دوم داراى اشك شوق اند و از سقوط خود نيز خوفناكند بوده و رجاء دستيابى به درجه بالاتر را نيز دارند. گروه سوم داراى اشك وصال بوده و از انديشه سقوط خود خوفناكند و نيز در انديشه راهيابى به درجه بالاتر مى باشند و رجاء دستيابى بدان را دارند. بر اين اساس ، خوف و رجاء و اشك و ناله ، در هر يك از سه گروه جايگاه خاص خود را دارا مى باشد.
عوامل خشيت  
الف )معرفت : معرفت از عوامل مهم خشيت است . احاديث ذيل به خوبى گوياى مطلب فوق مى باشد.
اءكثر الناس معرفة اءخوفهم لربه . (486)
اءعظم الناس علما اشدهم خوفا لله سبحانه . (487)
ان عليا اذا دخل وقت الصلاة يتململ و يتزلزل و يتلون . فيقال له مالك يا اءميرالمؤ منين ؟ فيقول : جاء وقت الصلاة الاءمانة التى عرضها الله على السماوات والاءرض والجبال فاءبين اءن يحملنها و اءشفقن منها . (488)
ب )ياد خدا(ذكر): پرداختن به ذكر الهى ، موجب خشيت و همچنين مايه آرامش دل و آسايش زندگى است . از ميان هزاران فوائد حياتبخش ياد و ذكر خدا برخى از آنها را يادآور مى شويم :
ياد خدا سبب طرد و فرار شيطان مى شود، چنانكه اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: ياد خدا شيطان را فرارى مى دهد. (489)
ياد خدا مايه تقويت دل است . على (ع ) فرمود: ياد خدا غذاى روح ها است . (490)
ياد خدا مايه سلامتى نفس است . على (ع ) فرمود: ياد خدا بيماريهاى باطنى را درمان مى كند. (491)
ياد خدا باعث نورانيت دل و تقويت بصيرت است . حضرت على (ع ) فرمود: ياد خدا نوربخش درون و مونس دلهاست . (492)
ياد خدا منشاء ثروت معنوى و سرمايه باطنى است . على (ع ) فرمود: ياد خداوند سرمايه هر انسان مؤ من است . (493)
ياد خدا باعث آرامش دل و آسايش زندگى است . حضرت على (ع ) فرمود: ياد خدا مايه نورانيت درون و آرامش دل هاست . (494)
ج )تقويت حالت خوف و رجاء: تفاوت اساسى ميان ترس از خدا و از غير او آن است كه خوف از غير خدا موجب اضطراب و نگرانى و تشويش خاطر مى شود و انواع بيماريهاى روحى و احيانا كسالت هاى جسمى را به دنبال دارد. در برابر، خوف از خدا باعث آرامش خاطر و عامل پرداختن به عبادت و آباد سازى زندگى اخروى است ، بر اين اساس ‍ اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: (495) نترسيد از آنكه خدا در حق شما ظلمى روا دارد، بلكه از ستمى كه خود در حق خود روا مى داريد، هراسناك باشيد.
د) پرهيز از عصيان : اميرالمؤ منين (ع ) در باب تاءثير خطر گناه در زندگى آدمى فرمود: جز از گناه خود هراس نداشته باشيد. (496) ايشان همچنين به طور هشدار گونه فرمودند: هيچ خائفى نبايد خوف و ترس داشته باشد جز از گناه خود. (497)
اين هشدارها درجه تاءثير گناه را به روشنى مى تواند در چشم آدمى به نمايش گذارد، لذا رسول اكرم (ص ) فرمود: اگر پرحرفى غير حكيمانه شما نبود و نيز سرزمين دل شما چراگاه شيطان از آب در نمى آمد آنچه را كه من مى شنوم شما هم مى شنيديد و آنچه را كه من مى بينم شما هم مى ديديد (چشم و گوش برزخى و ملكوتى شما را توانا مى ساخت ). (498)
على (ع ) فرمود: اگر شياطين در سرزمين دلهاى بنى آدم ، دست اندازى نمى كردند آنان ملكوت آسمان و زمين را با چشمان ظاهر خود مشاهده مى كردند. (499)
ه )مخالفت هواهاى نفسانى : مخالفت با هواى نفس ، يكى از طرق رهايى انسان از نگرانيها و سبب دستيابى به آرامش خاطر است و از جمله معيارهاى فضيلت و كمال به شمار مى رود. همچنين پيروى از هواى نفس سبب اضطراب و نگرانى و سلب آرامش روحى را به دنبال دارد. بر اين اساس اميرالمؤ منين (ع ) فرمود:
كسى كه از خود راضى باشد، ضرر خواهد ديد (500).
اياك والثقة بنفسك فان ذالك من اءكبر مصائد الشيطان . (501)
من اءطاع نفسه قتلها. (502) من اءهمل نفسه اءهلكها. (503) من وثق نفسه خانمها. (504)
همچنين فرمودند: نسبت به خدا داراى حسن خلق باشيد. هر چه خوف و خشيت شما نسبت به خدا بيشتر باشد، حسن ظن شما نسبت به او بيشتر خواهد شد. (505)
طبق فرمايش و رهنمودهاى اميرالمؤ منين (ع ) كسى كه خود را بيشتر مى شناسد، خدا ترس تر است و معرفت كسى بيشتر است كه نسبت به خدا خوفناكتر باشد.
آثار خشيت : 
خوف و خشيت آثارى حيات بخش دارد. حضرت امير (ع ) فرمود: خوف و خشيت از خدا خوى و خصلت خوبان است . (506) الخوف جلباب العارفين . (507)
عايشه مى گفت : پيامبر (ص ) هميشه با ما صحبت مى كرد و ما نيز با آن بزرگوار صحبت مى كرديم ، اما هنگامى كه وقت نماز فرا مى رسيد، گويا او ما را نمى شناخت و ما ايشان را نمى شناختيم . (508)
حضرت على (ع ) نيز به مالك اشتر رهنمود مى دهد كه ميان خود و توده مردم ، به افراد مورد اعتماد و اهل خشيت ماءموريت بده تا به مشكلات آنان رسيدگى كنند. (509)
19. بردبارى و صبر 
يكى از ابعاد معارف روزه ، بردبارى و استقامت است كه در جلوه هاى گوناگون از جمله : در سيماى حلم ، تغافل ، ثبات قدم ، پشتكار و پافشارى و... جلوه گر مى شود. در دعاى روز سيزدهم ماه رمضان آمده است : ...و صبرنى فيه على كائنات الاءقدار؛ و قابل توجه است كه يكى از نام هاى ماه مبارك : شهر الصبر (510)؛است چنانكه در ذيل آيه : يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلاة آمده است كه منظور از صبر در اينجا، روزه است . (511)
در جاى جاى دعاهاى مربوط به ماه رمضان ، صبر و بردبارى مورد توجه و تاءكيد است . از جمله در بند 72 دعاء جوشن كبير كه قرائت آن در اين ماه بويژه شب هاى قدر توصيه شده است ، مى خوانيم : يا من يحب الصابرين و در بند 57 مى خوانيم : يا صبور و يا شكور و نيز در بند 65 آمده است : يا جبار يا صبار يا بار و در بند 100 آمده است : يا صادقا لا يخلف .
يكى از عوامل ارتقاء درجات روزه صبر و بردبارى است . همچنانكه قرآن مى فرمايد، يكى از نامهاى روزه ، صبر است . اى اهل ايمان در پيشرفت كار خود صبر پيشه كنيد و به ذكر خدا و نماز توسل جوئيد.
موقعيت صبر: 
موقعيت و اهميت صبر را بايد در جلوه هاى مختلف آن ، جويا شد. به برخى از آنها اشاره مى شود.
الف ) اساس ايمان : صبر و بردبارى اساس ايمان است ؛ زيرا اگر صبر از كانون زندگى انسان با ايمان كاهش يابد، ايمان او مختل مى گردد.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: الصبر نصف الدين . (512)
اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: الصبر من الايمان بمنزلة الراءس من الجسد فمن لا صبر له لا ايمان له . (513)
امام صادق (ع ) فرمود: الصبر راءس الايمان . (514)
ب ) برترين عبادت : در نگرش اسلامى ، صبر، برترين عبادت است . على (ع ) مى فرمايد: اءفضل العبادة الصبر و الصمت و انتظار الفرج .(515)
امام هشتم (ع ) در مقام معرفى بندگان برتر خدا فرمود: ...و اذا ابتلوا صبروا و اذا غضبوا غضوا... . (516)
صبر از جهتى به صبر فردى و اجتماعى تقسيم مى شود، چنانچه پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (517) كسى كه بر اخلاق بد همسرش صبر كند و آن را به حساب اجر و پاداش خداوند بگذارد، خداوند به او پاداش شاكرين را عنايت خواهد كرد.
يكى از جلوه هاى صبر اجتماعى ، صبر در برابر دشواريهاى منزل است . از جمله صبر شوهر در برابر همسر و صبر همسر در برابر شوهر و صبر اين دو در برابر فرزندان و مشكلات زندگى . يكى از جلوه هاى بى صبرى در اين خصوص پرداختن به كورتاژ و فرار از مسؤ وليت زندگى خانواده و ازدواج است . به گفته سعدى :
يكى طفل ، دندان برآورده بود
پدر، سر به فكرت ، فرو برده بود
كه من نان و برگ ، از كجا آورم
مروت ، نباشد كه بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن پيش جفت
نگر تا زن او چه مردانه گفت
مخور حول ابليس تا جان دهد
هر آنكس كه دندان دهد، نان دهد
انگيزه ها و عوامل صبر: 
انگيزه ها و عوامل رويكرد به صبر فراوان اند و مهمترين آنها عبارت اند از: الف ) توجه به آثار حياتبخش صبر در زندگى ، اعم از زندگى دنيوى ، اخروى و برزخى ؛ ب ) توجه به اثرات بى صبرى در زندگى ؛ ج ) توجه به زندگى اسوه هاى صبر و مقاومت و پايدارى ؛ د) توجه به امتحان الهى .
آرى ، سخن معروف پيامبر اكرم (ص ) كه فرمود: الصبر مفتاح الفرج بايد همواره فراراه زندگى ما باشد، همچنان كه فرمايش اميرالمؤ منين (ع ) را كه فرمود: مفتاح الظفر لزوم الصبر؛ براى رسيدن به پيروزى در زندگى و فايق آمدن بر مشكلات به كار بنديم . (518)
از پيامبر اكرم (ص ) سؤ ال شد: چه چيزى باعث مى شود كه شهيد در قبر مورد سؤ ال و جواب قرار نمى گيرد؟. آن حضرت پاسخ داد: براى سؤ ال و جواب و امتحان شهيد برق شمشير در بالا سر او در هنگام شهادت كافى است . (519)
فصل چهارم : ليلة القدر عيد فطر 
ليلة القدر 
در جان آفرينش ، حقايق و اسرار فراوانى وجود دارد كه بدانها توجه نداريم و شايد بسيارى از آنها را با عقل ها و ادراكات خود نمى توانيم مورد آگاهى يا ارزيابى قرار دهيم و از آن جمله است ، قدر و ليلة القدر.
امام صادق (ع ) فرمود: از كتاب خدا استفاده مى شود كه عدد ماه هاى سال نزد خدا، دوازده ماه است و سرآمد ماه ها ماه رمضان مى باشد و قلب ماه رمضان ، ليلة القدر است . (520)
در صحيفه سجاديه آمده است : فضيلت يك شب از شبهاى آن برابر هزار ماه است و آن شب ، شب قدر نام گرفته است . (521)
قبلا اشاره كرديم كه شب قدر، شب توجه به مقامات معنوى و امامت و زعامت ائمه معصومين : است ، لذا پيامبر اكرم (ص ) فرمود: به ليلة القدر اعتقاد كامل داشته باشيد كه از آن على بن ابيطالب و يازده فرزندان او است .
پيامبر اكرم (ص ) درباره شب قدر مى فرمود: شيطان در اين شب ، بيرون نيايد تا آنكه صبح طلوع كند و قدرت آسيب رساندن به كسى را ندارد و سحر هيچ ساحرى در اين شب اثر نكند.
شب قدر شبى است كه خداوند متعال آن را از ميان شبها برگزيد، همان طور كه از بين وجودات ، انسان را و از جمع پيامبران ، محمد (ص )(522) را و از ميان همه اوصياء على (ع ) را برگزيد.
راز نزول ملائك : 
شيخ جعفر شوشترى در فوائد المشاهد مى نويسد: بعضى اشكال كرده اند كه نزول ملائكه در شب قدر خارج از حد است زمين چگونه گنجايش آنها را دارد؟
جواب آن است كه گروهى از آنان مى آيند و عروج مى كنند و بعد از آن ، طايفه ديگرى مى آيند.
وى مى افزايد: نازل شدن ملائكه و روح در شب قدر، چند وجه دارد:
1. نازل شدن براى آن خصوصيتى است كه خدا براى زمين در شب قدر قرار داده است .
2. براى ملاحظه كردن پاره اى از عبادات كه در زمين صورت مى گيرد، مثل اطعام فقرا و مساكين ؛ زيرا كه اين گونه عبادت بزرگ در آسمانها نيست .
3. نزول ملائكه در شب قدر براى شنيدن گريه و ناله هاى گناهكاران است ، زيرا كه آنها از كلام خداوند تعالى : اءنين المذنبيين اءحب الى من تسبيح المسبحين ؛ دانسته اند كه ناله گناهكاران توبه كار راستين افضل از تسبيح تسبيح كنندگان است و چون در آسمانها اهل معصيت وجود ندارد ملائكه به زمين مى آيند تا اين عبادت ويژه ناله و عذر خواهى راستين نوعى عبادت است را ببيند.
فضيلت ليلة القدر: 
امام صادق (ع ) فرمود: ثواب عبادت و كار خير در شب قدر بيشتر از ثواب عبادت و كار خير هزار ماه است كه در آن شب قدر نباشد.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (523) كسى كه در شب قدر با ايمان راستين و به خاطر جلب غفران الهى با حالت ويژه بازگشت و توبه ، به عبادت برخيزد، گناه گذشته او مورد عفو قرار مى گيرد.
مردى در راه خدا هزار ماه جنگيد، هنگامى كه رسول خدا توسط جبرئيل اين خبر را دريافت كرد، آرزو كرد تا در امت او اين چنين افرادى زندگى كنند و به درگاه خدا اظهار داشت : يا رب جعلت امتى اءقصر الاءمم اءعمارا و اءقلهم اءعمالا فاءعطاه الله ليلة القدر.... (524)
خدا ليلة القدر را به پاس احترام به رسول خدا (ص ) براى امت مسلمانان منظور داشت .
تقدير امور سال : 
تقدير امور، حتميت خود را در شب قدر به دست مى آورند. (525)
شب قدر و فرود آمدن فرشتگان : 
در شب قدر فرشتگان نازل مى شوند، آنان پرچمهاى در دست دارند، يكى از آنها را روى قبر رسول خدا (ص ) و يكى را در مسجدالاقصى و يكى را در مسجدالحرام و يكى را در طور سينا نصب مى كنند، و بر همه كسانى كه به ذكر الهى مشغولند، سلام مى دهند، مگر برافرازى چون خمار، خوك خوار، عاق والدين ، قاطع رحم ، مشاحن و قمار باز.
هنگامى كه فرشتگان به سوى آسمان به حركت ، درمى آيند، از آنان سؤ ال مى شود، آيا همه انسان ها را خدا مورد عفو. و غفران خويش قرار داد؟ پاسخ مى دهند: آرى ، مگر خمار، گوشت خوك خوار، قمارباز، كينه توز، قاطع رحم ، عاق والدين (526)، ربا خوار، سگ باز، رشوه خوار. (527)
رسول خدا (ص ) فرمود: (528) به آدم عاق والدين خطاب مى شود هر كار نيكى كه مى خواهى كه انجام بده ، ولى غفران و آمرزش خداوند شامل حال تو نخواهد شد.
آيا شب قدر دائمى است ؟
شب قدر اختصاص به زمان رسول گرامى (ص ) و صدر اسلام ندارد؛ زيرا اولا، هر چند وضع ليلة القدر براى آن بود كه رسول خدا (ص ) در عالم رؤ يا از به حكومت رسيدن بنى اميه در آينده تاريخ محزون و مغموم گرديد، خداوند تبارك و تعالى براى زدودن حزن و اندوه از قلب پيامبرش شب قدر كه بهتر از هزار ماه حكومت بنى اميه است ، را براى او مقرر داشت .
ثانيا، طبق صلاحديد الهى شب قدر شب اندازه گيرى است ؛ يعنى ، آنچه كه در طول سال آينده از حوادث و وقايع اتفاق مى افتد، از طرف پروردگار در اين شب تقدير مى گردد و به اطلاع ولى امر (ع ) هر زمان مى رسد.
ثالثا، عبادات خدا مقطعى نيست ، مثلا نماز يك مدتى مقرر باشد و بعد از مدتى تعطيل شود روزه مدتى باشد و بعد از چندى برداشته شود، بلكه جعل قانون اقتضاى استمرار را دارد، مگر از جانب حضرت حق بر موقت بودن آن تصريح شده باشد و موقت بودن ليلة القدر خاطرنشان نگشته است .
رابعا، روايات بسيارى وارد شده است كه : شب قدر در هر سال در دهه آخر ماه رمضان مى باشد. (529)
داوود بن فرقد گويد: مردى از امام صادق (ع ) پرسيد: آيا ليلة القدر فقط يك شب بود، يا در هر سال هست ؟ امام (ع ) فرمود: اگر شب قدر برداشته شود، قرآن برداشته خواهد شد.(530)
از اين روايت استفاده مى شود كه قرآن و شب قدر ملازم هم هستند و از يكديگر جدا نخواهد شد، بنابراين همان طور كه قرآن هميشگى و جاودانه است شب قدر هم اين چنين مى باشد.
در شب قدر به امر خدا جبرئيل با دسته اى از فرشتگان به زمين فرود مى آيند، در حاليكه كه در دست او پرچم سبزى است ، پرچم را بر بالاى كعبه نصب مى كند در احاديث آمده است كه براى او ششصد بال است ، كه دو تاى از آنها را نگستراند مگر در شب قدر. در آن شب آنها را پهن كند كه از مشرق و مغرب تجاوز نمايد. آنگاه جبرئيل فرشتگان را در اين شب پراكنده نمايد. پس بر هر ايستاده و نشسته ، نمازگزار و ذكركننده سلام گفته ، و با آنان مصافحه نموده ، و بر دعايشان آمين گويند تا صبح ، و چون صبح طلوع كند، جبرئيل ندا در دهد آى گروه فرشتگان ! حركت كنيد، كوچ كنيد فرشتگان مى گويند: خداوند تعالى با حاجتهاى مؤ منين امت محمد (ص ) چه كرد؟ جبرئيل مى گويد: به راستى كه خداوند تعالى به آنان در اين شب ، نظر رحمت كرد و آنان را بخشيد و از گناهانشان درگذشت مگر از چهار دسته : دايم الخمر، عاق والدين ، قاطع رحم ، و مشاحن (كسى كه شديد العدوة باشد). (531)
آيا ليلة القدر محدوديت دارد؟
در پاسخ پرسش فوق ، بايد بدين حقيقت توجه داشت كه از احاديث مختلف برمى آيد كه شب قدر به يكى از شبهاى نوزده ، بيست و يك ، و بيست و سوم ماه مبارك رمضان اختصاص دارد.
حمران از امام باقر (ع ) پرسيد: منظور از آيه شريفه : انا اءنزلناه فى ليلة القدر چيست ؟ امام (ع ) پاسخ دادند: (532) بله ، آن ، شب قدر است و آن هر سال در ده روز آخر ماه رمضان است .
مراد از ليله مباركه ، همان ليلة القدر است كه همه ساله در دهه آخر ماه رمضان ، تحقق مى يابد. در اين حديث سخن از تعيين شب خاصى نيست ، حتى مردد بين دو يا سه شب نيست ، بلكه دهه آخر ماه رمضان مورد توجه قرار دارد، لذا طبق فرموده امام صادق (ع ): پيامبر اكرم (ص ) دهه آخر ماه رمضان را غالبا در مسجد، به سر مى بردند: كان رسول الله اذا دخل العشر الاءواخر شد المئزز واجتنب النساء و اءخى الليل و تفرغ للعبادة . (533)
امام باقر (ع ) تاءكيد داشت تا احياء ليلة القدر مورد توجه ، قرار گيرد.
همچنين آن حضرت فرمود: هر كس شب قدر را احيا بدارد، گناهان وى آمرزيده مى شود هر چند به عدد ستارگان و سنگينى كوه ها و به قدر آب درياها باشد. (534)
آيا روز ليلة القدر نيز داراى عظمت ويژه است ؟
در پاسخ پرسش فوق ، بايد گفت كه امام صادق (ع ) فرمود: شب قدر، همه ساله تحقق مى يابد و روز آن همانند شب آن است . (535)
آيا شب قدر، پيش از اسلام مقرر بوده است ؟
بايد توجه داشت كه گر چه در برخى از احاديث در بين امتهاى پيشين سخن از شب قدر به ميان آمده ، لكن ليلة القدر فقط براى امت محمد (ص ) مقرر شده است .
پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: (536) خدا به امت من شب قدر را بخشيد در حاليكه هيچيك از امتها از اين بخشش الهى برخوردار نبودند.
از برخى از روايتهاى ديگر استفاده مى شود كه در دوران پيامبران پيشين نيز شب قدر بوده است (537) به عنوان نمونه : حضرت موسى (ع ) در بعضى مناجات خود با خداوند عرض كرد: الهى اءريد قربك ، قال : قربى لمن استيقظ ليلة القدر، قال : الهى اءريد الجواز على الصراط، قال : ذالك لمن تصدق بصدقة فى ليلة القدر، قال : الهى اءريد من اءشجار الجنة و ثمارها، قال : ذالك لمن سبح تسبيحه فى ليلة القدر، قال : الهى اءريد النجاة من النار، قال : ذالك لمن استغفر ليلة القدر... . (538)
ابن عباس نقل مى كند: در محضر رسول خدا (ص ) ذكر مردى از بنى اسرائيل به ميان آمد كه هزار ماه اسلحه بر دوش در راه خداوند جنگيده است .
پيامبر (ص ) به شدت شگفت زده شد و آرزو كرد كه اى كاش چنين مردانى در امت او نيز وجود مى داشتند. (539) (از باب اينكه اين مرد بنى اسرائيلى داراى عمر طولانى و اعمال كثير و ثواب بزرگى بود، پيامبر (ص ) غبطه خورد، كه چرا امت او نيز داراى چنين عمر طولانى و توفيق اعمال شايسته اى نيستند) لذا با حسرت به پيشگاه احديت عرض كرد: پروردگارا! عمر امتم را كوتاه و اعمال شايسته شان را اندك ، قرار داده اى ! خداوند متعال براى دلجويى از پيامبرش ، ليلة القدر را به او مرحمت كرد و فرمود شب قدر را برتر از يك هزار ماه كه مرد بنى اسرائيلى در اين مدت سلاح به دوش و در راه خدا جنگيد، براى تو و امت تو تا قيامت در هر ماه رمضان مقرر نمودم .
س : چه كسانى ليلة القدر را درك مى نمايند؟
امام صادق (ع ) مى فرمايد: از پيامبر (ص ) درباره ليلة القدر سؤ ال شد. ايشان براى پاسخ دادن به حالت خطابه ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
اما بعد: به راستى شما كه از ليلة القدر از من مى پرسيد، من ليلة القدر را نپوشاندم (مخفى نكردم ) اى مردم ! بدانيد هر كس ماه رمضان بر او وارد شد، و او صحيح و سالم و مستعد باشد، پس روزهاى آن را روزه ، و شب هاى آن را به ورد و ذكر نماز شب و مناجات ، تلاوت قرآن مشغول باشد، و نمازهاى واجب و نمازهاى وارده در آن را مواظبت بنمايد و نماز جمعه را حضور پيدا كند، و به مراسم صبح عيد فطر توفيق يابد، به تحقيق كه ليلة القدر و فضيلت بزرگش را دريافته است ، و به پاداشها و جوايز خداوند دست يافته است .
امام صادق (ع ) فرمود: سوگند به خدا اين چنين فردى رستگار شد و دست يافت به جوائزى غير جوائز بندگان ، يعنى از جوائزى كه خدا به بنده اش مى دهد، با جوائزى كه بندگان به يكديگر مى دهند، فرق دارد. (540)
شب قدر را فقط در پرتو ولايت اهل بيت ، مى توان درك كرد
امام جواد (ع ) از پدران خود و از اميرالمؤ منين (ع ) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: (541) شنيدم كه پيامبر اكرم (ص ) به اصحابش فرمود به شب قدر ايمان بياوريد، مصداق شب قدر على و يازده فرزندش مى باشد.
فطره 
در خاتمه مبحث ماه مبارك رمضان توجه به چند نكته در باب فطره ، ضرورى است ، از جمله :
الف . ما به چه كسانى مى توانيم فطره را پرداخت كنيم ؟ در اين رابطه بايد توجه داشت كه فطره اختصاص به فقرا ندارد.
ب . به فقير شراب خوار نمى شود فطره داد.
ج . دسته دومى كه نمى توانند از فطره استفاده كنند، كسانى كه آشكارا معصيت مى كنند، گرچه كسى كه به او فطره مى دهيد ضرورت ندارد عادل باشد، اما نبايد آشكارا معصيت كند، پس كسى كه فطره را در راه فسق و گناه مصرف مى كند، نمى توان فطره بگيرد.
د: آن هايى كه غير سيد هستند، به سيد نمى توانند فطره بدهند. سيد فطره خود را به هر كسى مى تواند بدهد.
ه : فطره بايد از قوت غالب ، يعنى گندم ، برنج ، نان ، ذرت ، نمك و خرما، خلاصه آنچكه غذاى سالانه خانواده را تشكيل مى دهد پرداخت شود.
روز فطر 
روز فطر، يكى از اعياد بزرگ است كه در آن چند عمل مستحب است از جمله :
1 غذا خوردن قبل از نماز عيد فطر.
2 انجام نماز عيد.
نماز عيد در زمان حضور امام (ع ) واجب است و بايد به جماعت خوانده شود، ولى در زمانى كه امام (ع ) غايب هست ، مستحب مى باشد و مى شود آن را به جماعت يا فرادى خواند.

fehrest page

back page