|
تو ز ديو نفس اگر جويى امان | |
رو نهان شو، چون پرى از مردمان |
|
چون شب قدر از همه مستور شد | |
لاجرم از پاى تا سر، نور شد |
|
اسم اعظم چون كسى نشناسدش | |
سرورى بر كل اسما بايدش |
|
گنج خواهى ، كنج عزلت كن مقام | |
واستتر واستخف ، عن كل الاءنام |
|
تا تو نيز از خلق پنهانى همى | |
ليله القدرى و اسم اعظمى |
در شب ديگر كه اين اشعار را گفتم ، در خواب ديدم كه پدرم رقعه اى به من داد، چون ملاحظه كردم ، ديدم بر بالاى آن اين آيه شريفه مرقوم است :