|
بهترين وقت عبادت در صيام | |
ليلة القدر است با فضل تمام |
|
بُد شب احيا شب خير و اميد | |
هم برات و هم نجات و هم نويد |
|
رحمت است و مغفرت يكسر تمام | |
كسب هر فيض و فضيلت در مقام |
|
نور بود از سر به پا مستور بود | |
ديده نااهل از آن كور بود |
|
باز گردد هر درى در آسمان | |
دعوت آيد از خداى مهربان |
|
بس مبارك بوده امشب با يقين | |
نازل آيد هر ملك سوى زمين |
|
تنگ گردد، صحن گيتى بر ملك | |
رشك برده بر زمين امشب فلك |
|
زان كه امشب ، طاعت اندر خاكدان | |
بهتر و برتر بود از آسمان |
|
ليلة القدر است و بى شبهه به دهر | |
افضل و اعلى بود، من الف شهر(9) |
شب عروج انسان است ، از خاك به افلاك ؛ اين شب باعظمت در رمضان واقع است كه ماه خدا و با فضيلت ترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و
ساعاتش بهترين ساعات است .|
امشب آن نيست كه در خواب رود چشم نديم | |
خواب در روضه رضوان نكنند
اهل نعيم |
|
خاك را زنده كند، تربيت باد بهار | |
سنگ باشد كه دلش زنده نگردد به نسيم |
|
بوى پيراهن گم كرده خود مى شنوم | |
گر بگويم ، همه گويند ضلالى است قديم |
|
اى رفيقان سفر، دست بداريم از ما | |
كه بخواهيم نشستن به در دوست مقيم |
|
دجب از كشته نباشد به در خيمه دوست | |
عجب از زنده كه چون جان به در آورد سليم |
شب قدر|
هر كه رو از خدا بگرداند | |
در هلاكت همى فرو ماند |
|
بارالها تو را همى خوانم | |
من ره رشد خود نمى دانم |
|
تو به دادم برس ، به هر دو سراى | |
ره فرمان خود، به من بنماى |
|
شب قدر است ، از خداى بخواه | |
نكند نااميد، لطف اله |
|
اى حسامى به خود گراى امشب | |
هر چه خواهى ز لطف حق بطلب |
|
در شب قدر جبرئيل امين | |
مى شود نازل ، از سما به زمين |
|
بيرق نور مى كند، سر و پا | |
بر سر كعبه از طريق صفا |
|
بندگان را صلاى عام دهد | |
از شراب طهور جام دهد |
|
قدر خود را، هر آن كه مى داند | |
تا سحر، او خداى مى خواند |
|
چون سحر شد، ندا رسد از دوست | |
كه به عاصى ، كرم بسى نيكوست |
|
تائبان را تمام مى بخشد | |
خالق لم يلد و لم يولد |
|
اى حسامى به حق گراى از جان | |
هر شبت هست قدر، قدر بدان (11) |
آرى ليلة القدر شبى است كه بيداردلان شب زنده دار طاعتى افزون تر و نيايشى عاشقانه تر دارند.