برخى از مفسران با الهام از روايات ، سعى كرده اند كه غفلت را از طريق مفهوم
مقابل آن تحليل كنند. غفلت ، از امور جوانحى است كه خود چندان آشكار نيست و يكى از
راههاى آشكار ساختنش ، توجه به ضد آن است ، چرا كه امور نهايى به وسيله ضد آشكار
مى شوند:
چونك حق را نيست ضد پنهان بود
|
كه نظر بر نور بود آنگه برنگ
|
ضد بضد پيدا بود چون روم و زنگ
|
ضد، ضد را مى نمايد در صدور (74)
|
شناختن از طريق ضد، اگر چه نشانگر همه هويت شى نيست لكن شناخت ملموس از امور
نهايى را به دست مى دهد. اين گونه شناخت در زبان عرف ، كاربرد زيادى دارد و به
گونه اى كه به صورت سخن مشهور گفته مى شود: تعرف الاشياء باضدادها؛
امور را از طريق اضداد - بلكه اغيار -(75)توان شناخت
ضد غفلت چيست تا از طريق آن بتوان غفلت را شناخت ؟
يكى از مفاهيم غفلت ، يقظه و بيدارى است ، و به همين
دليل امام على (ع )از غفلت زدايى به بيدارباش ، تعبير كرده اند: واستيقظ من غفلتك
(76) و در غرر الحكم از آن حضرت نقل شده است : ضادوا الغفله باليقظه . (77)
يقظه در زبان روايت ، به نور (78) و بصيرتى (79) تعريف شده است كه فرد
برخوردار از آن نسبت به امور، غافل نمى شود. شيخ طوسى (ره ) در تفسير شريف
التبيان مى نويسد: غفلت ، سهو و غيبت با هم نظير هستند، ضد غفلت بيدارى است و
ضد سهو ذكر و يادآورى و ضد غروب ، حضور است ..
برخى از تعابير روايى ، مفهوم غفلت را در مقابل حزم و احتياط به كار برده اند. به
عنوان مثال ، در روايتى كه مولف غررالحكم آورده است ، امام على (ع )مى فرمايد: الغفله
ضد الحزم غفلت ضد حزم است
و در روايت ديگرى از آن حضرت آمده است : الحازم يقظان ،
الغافل وسنان
مرد دور انديش بيدار است و صاحب غفلت در آغاز خواب
حزم چيست ؟ مولوى گويد: حزم دورانديشى و احتياط كردن ميان دو تدبير
محتمل است به گونه اى كه در ميان آن دو تدبير، تدبيرى برگزيده شود كه از اشتباه
و آغاز به دور است . وى با اين مثال توضيح مى دهد كه اگر در مقام مسافرت هفت روزه ،
آبى وجود ندارد و مالامال از ريگهايى است كه پا را مى سوزاند ولى شخص ديگرى به
تو بگويد، آن حرف دروغ است ، مترس ! تو در اين راه حركت كن كه هر شب چشمه آب
خواهى ديد. دورانديشى و حزم آن است تو در آب بردارى تا از ترس رها شوى و امور و
بر وفق مراد باشد.
حزم چه بود در دو تدبير احتياط
|
ز دو آن گيرى كه دورست از خباط
|
آن يكى گويد: در اين ره هفت روز
|
نيست آبى و هست ريگ پاى سوز
|
آن دگر گويد: دروغست اين ، بران
|
كه هر شب چشمه اى بينى روان
|
حزم آن باشد كه برگيرى تو آب
|
تا رهى از ترس و باشى بر صواب
|
گر بود در راه آب ، اين را بريز
|
ور نباشد، واى بر مرد ستيز (80)
|
مولوى در مواضع گوناگونى كه با تحليل حزم پرداخته است ، آن را در مواردى طرح
مى كند كه عوامل غفلت آور انسان را از حزم دور مى كند. از جمله آنجا كه چرب و نوش و
دامهاى زندگى اين جهانى انسان را از خود بى خبر
مى سازد و يا اقبال مردم و حسن آوازه فرد را از خود
غافل مى كند: حزم كن از خرد كين زهرين گياست
|
حزم كردن زور و نور انبياست
|
هر طرف غولى همى خواند تورا
|
كاى برادر راه خواهى هين بيا
|
من قلاووزم در اين راه دقيق
|
نى قلاوزست و نه ره داند او
|
يوسفا كم رو سوى آن گرگ خو
|
حزم اين باشد كه نفريبد ترا
|
چرب و نوش و دامهاى اين سرا
|
حزم آن باشد كه چون دعوت كند
|
تو نگويى مست و خواهان منند. (81)
|
در روايت نبوى رمز حزم و هوشيارى در بدگمانى نشان داده است : الحزم سوءالظن . شارح
شهاب الاخبار در توضيح روايت گويد: حزم و بدگمانى بود و معنى حزم هوشيارى و
بيدارى بود. (82) مولوى نيز همين روايت را آورده است :
هر قدم را دام مى دان اى فضول
|
اهل حزم به دليل سوءالظن مفيد از دام ابليس در امان است .
چون بسى ابليس آدم روى هست
|
پس به هر دستى نشايد داد دست . (83)
|
آنچه از توضيحات ياد شده در بيان چيستى غفلت
حاصل مى شود اين است كه غفلت ، سبب توجه فرد از امور مهم در زندگى اوست . كسى كه
نسبت به امر مهمى در زندگى شخصى ، خانوادگى ، سازمانى و يا اجتماعى بى خبر است
، غافل خوانده مى شود. فرد را در بى خبرى نسبت به وضعيت
تحصيل فرد گمنام در گوشه اى از جهان غافل نمى خوانيم . تعبير سلب توجه اشاره
به اين نكته دارد كه غفلت ، بى خبرى ابتدايى نيست بلكه بى خبرى است كه در اثر
شيفتگى فرد به امورى ، عارض مى شود.
2-4)ملاك تمايز  
غفلت ، همانگونه كه بيان شد، از امور درونى و نهانى است . توجه و يا بى خبرى فرد
مستقيما مورد مشاهده نيست ، بلكه آگاهى ما از هوشيارى و ناهشيارى افراد از طريق آثار
خارجى و رفتار آدمى به دست مى آيد، به همين
دليل در مقام مصداق براى تمايز بى خبرى از هوشيارى محتاج ملاك و ترازوى داورى
هستيم با تمسك به برخى از آثار بارز غفلت ، مى توان به چنين ملاكى دست يافت .
1 - ايمنى كاذب : انسان غافل بى باك و بى هراس است اما بى باكى او از ايمنى واقعى
ناشى نشده است ، بلكه از اطمينان و ايمنى پندارى
حاصل آمده است و. به همين دليل آگاهى و هوشيارى و دريده شدن پرده پندار براى چنين
كسى سخت ايمنى زدا و اضطراب آور است . آنكه در چرخه كور
آكل و ماكول افتاده است اگر چه در واقع ايمنى ندارد اما
اشتغال به صيادى براى او ايمنى كاذب از صياد به بار مى آورد:
زاكلى كاندر كمين ، ساكن بود
|
2 - بى حزمى و بى مبالاتى : انسان غافل با حذر نيست زيرا بر دشمنان پنهان وقوف
ندارد و از ايمنى پندارى برخوردار است . كسى كه در رفتارهاى خود بى مبالاتى پيشه
مى كند و دغدغه رعايت ادب ندارد، نه حريم خويش نگه مى دارد و نه حرمت انسان را به
ديده احترام مى نگرد و نه ادب عبوديت را رعايت مى كند، لاجرم زندگى غافلانه دارد.
كسانى كه از هوشيارى برخوردارند، در زندگى با احتياط، تدبير و تقوى گام بر مى
دارند و هر گام خود چندين بار با دقت نگاه مى كنند. به همين
دليل برخى از عرفا، نظر بر قدم را از اصول طريقت خويش دانسته اند. كسى كه نظر
به قدم ندارد، غافل است و راه رفتن او با بى حرمتى و بى مبالاتى است و لذا جهد او بى
توفيق است .
پا برهنه چون رود در خارزار
|
جز بوقفه و فكرت و پرهيزكار(84)
|
گفتار سوم : گونه ها و مراتب غفلت 
استن اين عالم اى جان ، غفلت است
|
هوشيارى ، اين جهان را آفت است مولوى
|
چكيده  
غفلت از جهت نفوذ در دل آدمى ، عوامل بروز، شيوه پيشگيرى و روش درومان و آثار
زيانبارش ، مراتب و درجات مختلفى دارد. شناخت مراتب گوناگون غفلت و شناخت جايگاه
خويش در اين مراتب ، شرط لازم تغيير رفتار است . مراتب غفلت عبارتند از: غفلت گريز
ناپذير، غفلت معذور، غفلت مذموم ، غفلت مستقر، غفلت مضاعف ، غفلت در فرهنگ سازمانى .
مراتب شش گانه ، از جهت شدت و ضعف ، يكسان نيستند. غفلت گريزناپذير لازمه
زندگى اين جهان است و از مصادق خلقت حكيمانه آفرينش است . غفلت معذور هر چمد عيب و
نقصان است اما انسان را در ابتلا به آن تقصيرى نيست ولى غفلت مذموم ، از انسان متوقع
نيست و فرد غافل مستحق سرزنش است . اين دو مرتبه اخير را به اين ترتيب مى توان غفلت
قبل از بعثت و غفلت پس از انبياء ناميد.
غفلت مستقر، غفلتى است كه در دل آدمى ريشه مى دواند و به صورت ملكه نفسانى و طبيعت
ثانوى در مى آيد. غفلت مضاعف ، مانند جهل مركب ، غفلت از غفلت است و غفلت در فرهنگ
سازمانى ، غفلت زدگى هويت سازمانى و اجتماعى است و شديدترين و پرآسيب ترين
مرتبه غفلت است .
مقدمه  
برخوردارى افراد از فضايل و رذايل اخلاقى ، يكسان نيست . اگر چه مفهوم صبر به
عنوان مثال ، در خصوص همه افراد صبور معناى واحدى دارد اما برخوردارى آنها از صبر
يكسان نيست . عده اى با صبرتر از ديگران هستند. انسانهاى صبور، نسبت به هم ، درجات
و مراتب گوناگون دارند. ديگر فضايل نيز بدين گونه است : برخوردارى افراد از
علم ، شجاعت ، صلابت و...داراى درجات است .
رذايل اخلاقى نيز چنين است : حسد، عجب ، خودخواهى و...درجات مختلفى دارند. (85) لذا
حسودان از حيث شدت و ضعف حسد، يكسان نيستند. (86)
درجات مختلف داشتن غفلت از جنبه هاى گوناگون
قابل بيان است . غفلت اولا از حيث شدت نفوذ در
دل غافلان ، ثانيا از جهت سهولت و صعوبت در پيشگيرى و درمان و ثالثا از حيث سنخ
مطلق آن داراى درجات مختلفى است . كسى كه در مقام تغيير رفتار خود بر آمده و در صدد
غفلت زدايى است ، بايد نسبت به شدت غفلت خويش وقوف داشته باشد، زيرا هر درجه
اى از بى خبرى را روش درمان خاصى است . در اين
فصل به مراتب شش گانه غفلت اشاره مى كنيم .
3-1) غفلت گريزناپذير  
غفلت ، مانند بسيارى از حالات درونى و احساسات و عواطف روانى ، بر دو گونه است :
غفلت گريزناپذير و غفلت درمان پذير.
تامل در يك مثال ساده روشنگر تمايز اين دو قسم است . انسانها از حيث بينايى بر دو قسم
مشكل مواجه مى شوند. نقصانى كه همه انسانها از آن برخوردارند و ناشى از ساختار
خاص مجموعه بينايى است . شى ء مايل در آب را شكسته مى بينيم و اشياء را در فاصله
دور، كوچكتر از اندازه واقعى مشاهده مى كنيم . ما انسانها، از وجود چنين نقصانى شكايت به
چشم پزشك نمى بريم بلكه زندگى روزمره خود را بر اساس
قبول آن تنظيم مى كنيم . غفلت گريزناپذير، مرتبه اى از بى خبرى است كه ريشه در
سرشت آدمى دارد و لوازم گريزناپذير ساختار اين جهانى انسان است . جهان طبيعت ، به
جهت ساختار آن ، جهان غيبت پديدارها از يكديگر، و جهان پرده بر امور است . غفلت
گريزناپذير، امر ثانوى نيست كه در شرايط زيستى خاصى و اقتضاى
عوامل روانى و اجتماعى معين پيدا شود و به گونه اى كه وسيله تصرف در آن
عوامل و شرايط، بتوان غفلت زدايى كرد. غفلت گريزناپذير با انسان اين جهانى همزاد
است و جز از طريق فرونهادن زندگى اين جهانى
قابل رفع نيست . چنين غفلتى به دليل اينكه ريشه در ساختار مادى زندگى اين جهانى
دارد، از آن همه موجودات است . هر موجودى ، اعم از اينكه جماد باشد يا گياه ، و يا حيوان
به دليل هويت اين جهانى در غفلت گريزناپذير است اين سخن منافاتى با هشيار دانستن
موجودات عالم ندارد. هوشيارى از جهتى است و نسبت به امورى و غفلت از جهت ديگر و نسبت
به امور ديگر است . همه موجودات در عين غيبت از همديگر و غفلت ، از نوعى هشيارى نيز
برخوردار هستند. اينكه همه اجزاى عالم هوشيار و ناطق هستند، از آموزه هاى قرآنى هستند.
به عنوان مثال در آيه 44 سوره اسراء مى خوانيم :
اءن من شى الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم
و هيچ چيز نيست مگر آنكه به ستايش خدا
مشغول است ولى شما ستايش آنها را در نمى يابيد.
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم
|
با شما نامحرمان ما خامشيم
|
انسانها نيز مادامى كه از زندگى دنيوى برخوردار هستند از چنين غفلتى ، گريزى
ندارند. غفلت گريزناپذير، همگانى و دايمى است . هيچ انسانى از آن رهايى ندارد مگر
آنكه از لوازم زندگى اين جهانى فارغ شود و به زندگى نورانى آن جهانى دست يابد.
انسانهاى كامل كه از دلبستگى هاى دنيوى جسته اند، و به
دنبال عالم حقايق و جهان حضور پيوسته اند از چنين غفلتى رسته اند. اما آنها نيز در
زندگى دنيوى چون ديگران زندگى مى كنند، عيب ديگران را مى پوشانند و از بيان آنچه
مى بينى لب مى دوزند. به همين دليل بايد از فراست و هشيارى
اهل ايمان احتياط ورزيد.
هرچه زير چرخ هستند امهات (87)
|
از جماد و از بهيمه و زنبات
|
هر يكى از درد غيرى غافلند
|
جز كسانى كه نبيه و كاملند
|
آنچه صاحبدل بداند، حال تو
|
تو زحال خود ندانى اى عمو (88)
|
عموم مردم ، زندگى اين جهانى را بر اساس غفلت سامان داده اند، به گونه اى كه اگر
پرده غفلت از چشمان آنها برداشته شود، نظام عالم مادى ويران مى شود، مناسبات اجتماعى
مختل مى گردد سامان سازمان روانى فرو مى ريزد و تباهى ، همه عالم را فرا مى گيرد.
به همين دليل ،در برخى از روايات ناهشيارى و غفلت موجب آبادانى دنيا و تلقى مى شود.
از خضرت اميرالمؤ منين (ع )نقل شده است :
لو عقل اهل الدنيا الخربت الدنيا (89)
اگر انسانهاى اين جهانى ، به هشيارى و
عقل برسند، دنيا ويران مى شود.
غفلت گريزناپذير و آثار آن را در زندگى
متداول خود مى توان مشاهده كرد. سازمان روانى و انسانها به گونه اى آفريده شده اند
كه پر مصيبت ترين صحنه هاى زندگى در پرده غفلت به فراموشى سپرده مى شود.
دشمنى انسانها كه سر آغاز نابودى تمدن بشرى است غالبا به وسيله غفلت و
فراموشى ، درمان مى گردد. زندگى اين جهانى به وسيله غفلت ، آباد مى شود. عيب ها
فاش نمى شود و ناملايمات و مصايب قابل تحمل مى شود. غفلت همگانى گريزناپذير،
در ادبيات روايى و عرفانى ، نعمت تلقى شده است كه خلقت حكيمانه ، آن را به مردم
ارزانى داشته است . انسانها يا برخوردارى از آن ، سرمايه وجودى خود را حفظ مى كنند و
آلام و دردهاى خود را تسكين مى دهد و اضطراب ناشى از تعارضات روانى و ناكامى هاى
خود را درمان مى كند. بر اين اساس است كه مولوى ستون آفرينش را غفلت مى داند.
غافل بودن ، حكمت و نعمت است . و در برابر آن هشيارى ، به يك معنا آفت آور است ، آفت
بر زندگى اين جهانى . آفتاب حقيقت در زندگى اخروى ، همه غفلت ها را زدوده و سامان
نوينى را براى انسان به همراه خواهد آورد.
تا نپرد زود سرمايه ز دست (90)
|
استن اين عالم اى جان غفلتست
|
هوشيارى اين جهان را آفتست
|
هوشيارى زآن جهانست و چون آن
|
غالب آيد پست گردد اين جهان (91)
|
اين غفلت و بى خبرى طبيعى دامنگير همه موجودات درباره يكديگر است . اشياء و
انسانها به طور عمومى از خودشان هم ، به يك معنا، در غفلت هستند. اين همان معناى عمومى
غفلت است كه شيخ عطار نيز دو بيت زير را يادآور مى شود:
جمله را از خويش غايب ديده ام
|
سوى كنه خويش كس را راه نيست
|
ذره اى از ذره اى آگاه نيست .
|
اين عدم آگاهى نه تنها درباره درد و اندوهها است بلكه هر يك از موجودات به طور عموم و
جانداران به طور خصوص و انسانها به طور اخص درباره تمام شئون همديگر دارند، با
صرف نظر از عدم آگاهى جمادى و نباتات از يكديگر كه
معلول طبيعى ماهيت روبنايى آنها است . (92)
بنابر اين مرتبه اى از غفلت ، بى خبرى گريزناپذير است كه همه انسانها، به
دليل زندگى اين جهانى از آن برخوردار هستند و به تعبير مولوى چنين غفلتى ناشى از
تن است و هر كسى كه از تن و لوازم آن برخوردار باشد داراى اين غفلت است و اما اگر
كسى وجود روحانى پيدا كند، به درجه برخوردارى از روح آن جهانى ، پرده پندار فرو
مى ريزد و نه شبى باقى مى ماند و نه روزى .
غفلت از تن بود، چون تن روح شد
|
بيند او اسرار را بى هيچ بد
|
چون زمين برخواست از جو فلك
|
نه شب و نه سايه باشد لى و لك (93)
|
از زمين باشد نه از افلاك و مه (94)
|
به طور كلى غفلت و بى خبرى از جنبه مادى و جسمانى انسان ناشى مى شود و
همينكه حسم و روح مبدل شد يعنى به محض آنكه جسم به اوصاف روحانى در آيد،
ناگريز اسرار نهايى را در مى يابد. براى
مثال ، اگر زمين از فضاى اين منظومه شمسى ارج شود، براى من و تو نه شبى مى ماند و
نه سايه اى . هر كجا كه سايه و و شب سايگاهى باشد، مسلما ناشى از خود زمين است نه
از افلاك و ماه ، حال اين مثنوى را شيدى بدان كه انسان نيز مانند كره زمين هر گاه از انوار
شمس حقيقت و اوصاف الهى و تجليات ربانى برخوردار شود، ظلمت ماديات و تاريكى
حيوانات از آن برداشته مى شود و سراسر نور مى گردد.
زخواب غفلت و هستى و تعبير عدم دارد
|
توان بيدار گرديدن اگر به خود زنى پاى (95)
|
غفلت درمان پذير  
مراد از غفلت درمان پذير، غفلتى است كه نه به
دليل سرشت اين جهانى بلكه به دلايل بيرونى بر فرد عارض مى شود و به همين
دليل امر ثانوى است و به صورت اتفاقى در زندگى فردى و جمعى انسان بروز مى
كند. اين نوع غفلت عرضى و مرضى است . در شرايط خاص بر زندگى انسان عارض و
چيره مى شود و آن را به تباهى مى كشاند. انسانها هميشه به معناى نخست ، غافلند ولى
به معناى دوم در معرض غفلت هستند و تحقيق و فعليت آن مرهون برخى از شرايط محيطى ،
تربيتى ، اقتصادى و اجتماعى است . اين نوع غفلت ،
قابل درمان است و پيامبران آسمانى براى پيشگيرى و درمان چنين غفلتى ماموريت يافته
اند زيرا اين نوع غفلت ، برخلاف غفلت گريزناپذير، مانع شكوفايى شخصيت آدمى و
سد وصول او به كمالات نوعى است . نوع دوم غفلت ، بى خبرى از مفاهيم لذايذ، آلام
و آثارى است كه آن مفاهيم در روح ديگران اثر مى گذارد. اين نوع غفلت است كه در امتداد
تاريخ بشرى دود از دودمان انسانى بر آورده است و روزگار را چنان سياه كرده است كه
هيچ فلسفه اى بافى و جر بحث و تاويل و سرپوش گذاشتن ، نمى تواند عذرى براى
آن بدبختى ها و نادانى ها بتراشد. (96)