next page

fehrest page

back page

پدرجان ! قوتم رفته و يكه و تنها باقى مانده و در كار خويش حيران و سرگردانم .
پدرجان ! بعد از تو براى وحشتم انيسى نمى يابم و مانعى براى گريه ام و ياورى براى ضعفم نمى يابم .
آرى پدر بعد از تو نزول قرآن و مل هبوط جبرئيل و ميكائيل از بين رفت .
پدرجان ! بعد از تو روابط انسانها دگرگون شد و درها پشت سر من بسته گرديد.
پدر عزيز! بعد از تو از دنيا نفرت دارم و تا زمانى كه نفسم بر آيد بر تو گريه خواهم نمود.
پدرجان ! شوق من نسبت به تو پايانى ندارد، و حزن من بعد از تو انجامى .
و چنين مى سرود:
اندوه من پيوسته بر تو تازه است و قلب من به خدا سوگند عاشق سرسخت است .
دلى كه در عزا و مصيبت تو، صبور باشد يا تسليت پذيرد همانا بسيار شكيبا و پر طاقت است .(364)
استدلال فاطمه (عليها السلام ) به قرآن
يكى از معجزات حضرت صالح ، شتر و بچه آن شتر بود كه در قرآن معجزه و چگونگى برخورد قوم صالح با آن آمده است كه بخاطر كشتن ناقه صالح (عليه السلام ) خداوند متعال عذاب خود را بر آن قوم نازل نمود.(365)
آنگاه كه على (عليه السلام ) را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند حضرت زهراء (عليها السلام ) وارد مسجد شد و فرمود:
((رها كنيد پسر عموى مرا! قسم به آن خدايى كه محمد را به حق بر انگيخت ، اگر از وى دست بر نداريد، گيسوان خود را پريشان كرده ، و پيراهن رسول خدا را بر سرافكنده و در برابر خدا فرياد خواهم زد. يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا از من گرامى تر نبود، و بچه آن ناقه نيز از فرزندان من قدر و قيمتش زيادتر نبود)).(366)
ام سلمه از فاطمه (عليها السلام ) دفاع مى كند
در جريان غصب فدك و جسارتهايى كه عمر و ابوبكر به حضرت فاطمه (عليها السلام ) كردند، ام سلمه يكى از زنان پيامبر در دفاع از حضرت فاطمه (عليها السلام ) چنين مى گويد:
اى ابابكر! آيا با فاطمه چنين رفتار مى كنى ؟ با اينكه او حوريه اى است در ميان انسانها. در دامن پيغمبر پرورش يافت ، و در حين ولادت بين فرشتگان دست به دست مى شد، و در پرورشگاه پاكيزگان پرورش يافت ، و در بهترين جا رشد و نمو كرد. آيان چنان مى پندارى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را از ارث محروم نموده ، ولى به خودش ‍ نگفته است ؟ با اينكه خدا به پيغمبرش مى فرمايد: خويشان و نزديكانت را انذار كن ! يا احتمال مى دهيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او گفته باشد، ولى او مطالبه ارث كند؟ با اينكه بهترين زنان عالم و مادر بهترين جوانان و همانند مريم دختر عمران مى باشد و پدرش خاتم پيغمبران است .
به خدا سوگند! رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را از سرما و گرما نگهدارى مى كرد. هنگام خواب دست راست خودش را زير سر فاطمه (عليها السلام ) و دست چپش را بر روى بدنش ‍ مى نهاد.
اى ابوبكر! آهسته تر باشيد، هنوز رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيش چشم شماست . به زودى بر خدا وارد مى شويد و نتيجه كردارتان را مشاهده مى كنيد. ام سلمه از فاطمه (عليها السلام ) دفاع كرد، ولى تا يك سال از حقوق محروم شد.(367)
شهادت ام ايمن در غصب فدك
بعد از اينكه ابوبكر از حضرت فاطمه (عليها السلام ) در مورد بخشيدن فدك از طرف پيامبر به دخترش شاهدانى خواست . حضرت فاطمه (عليها السلام ) ام ايمن و على (عليه السلام ) را به عنوان شاهد آوردند..
ام ايمن گفت : من در خانه فاطمه نشسته بودم و رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز نشسته بود، جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد برخيز، خداوند به من دستور داده كه حد و حدود فدك را براى تو مشخص ‍ كنم .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخاست و با جبرئيل رفت و طولى نكشيد كه برگشت ، فاطمه (عليها السلام ) عرض كرد: بابا كجا رفتى ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: با جبرئيل رفتم حد و حدود فدك را برايم مشخص نمايد. فاطمه (عليها السلام ) گفت : پدر! من مى ترسم بعد از تو در مضيقه قرار بگريم آن را به من صدقه بده ، پيامبر فرمود.
دخترم من آن را به تو بخشيدم . فاطمه هم آن را تحويل گرفت . آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ام ايمن و اى على ! شاهد باشيد كه آن را به فاطمه بخشيدم .(368)
وصيت فاطمه (عليها السلام ) در مورد املاك
حضرت صديقه طاهره (عليها السلام ) دارى هفت بستان بودند كه وقف بنى هاشم و بنى مطلب فرموده و نظاره و سرپرستى بر آنها را به عهده مولا على (عليه السلام ) نهادند تا زمانى كه ايشان در قيد حيات هستند و بعد از ايشان بر عهده فرزندان خود به ترتيب سن آنها گذاشته شد و آن حضرت براى اين امر وقفنامه اى نوشتند كه مضمون آن چنين است :
بسم الله الرحمن الرحيم
اين وصيتى است كه فاطمه دختر محمد نسبت به بستان هاى هفتگانه خويش يعنى ((عواف ، ذلال ، برقه ، مبيت يا ميشب ، حسنى ، صافيه ، مشربه و ام ابراهيم ))، به على بن ابيطالب (عليه السلام ) مى نمايد كه پس از حسن به حسين و پس از حسين ، بزرگترين فرزند من ناظر به آنها خواهد بود و خداى تعالى و ((مقداد بن اسود)) و ((زبير بن عوام )) را بر اين وصيت شاهد مى گيرم و على (عليه السلام ) اين وصيت حضرت را مرقوم داشت )).
همچنين در نسخه ديگرى از وصيت حضرت فاطمه (عليها السلام ) در مورد لوازم خانه آمده است كه براى دختر جندب ، يعنى دختر ابوذر غفارى ، وصيت كرده است كه چنين است : ((آن صندوق كوچكتر است و در اموال ، هر چه هست به او مى دهيد و نيز دو كفش من كه از پوست است و فرش و جبه و تخت و متكاه دو قطيفه ، همه از آن او باشد)).(369)
بوى پيراهن پدر
از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
من حضرت رسول را در پيراهن مباركش غسل دادم . روزى فاطمه (عليها السلام ) گفت : آن پيراهن را به من نشان بده ! پيراهن را آورد همين كه بوى پيراهن به مشام او رسيد از هوش رفت ، من كه اين حالت را از او مشاهده كردم ، پيراهن را از او پنهان نمودم .(370)
دوست دارم صداى اذان بلال را بشنوم
با سكوت صوت قرآن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، صداى اذان بلال هم خاموش شد. بلال برده اى دل سوخته بود كه به بركت اسلام و محبت پيامبر، ارجمند و عزيز شده بود. او مؤ ذن نبى مكرم اسلام بود.
روزى دختر پيامبر اسلام فاطمه (عليها السلام ) شخصى را نزد بلال فرستاد و فرمود: به او بگوئيد كه دوست دارم صداى اذان تو را بشنوم . بلال گفت : بعد از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى هيچ كس جز دخترش ‍ اذان نمى گويم . بلال به ماءذنه رفت و صداى خاطره انگيز خويش را به ((الله اكبر))، ((الله اكبر)) بلند كرد. فاطمه (عليها السلام ) به ياد پدر افتاد. صداى ضجه زهراء (عليها السلام ) بلند شد و بيهوش بر زمين افتاد. مردم پنداشتند كه او جان داده ، شتابان به سوى بلال دويدند و فرياد زدند: ((بلال ديگر اذان نگو، كه فاطمه طاقت شنيدن ندارد))، بلال دم فرو بست . زهراء (عليها السلام ) پس از چند لحظه اى به هوش آمد و فرمود: چرا بلال اذان را به پايان نبرد؟ عرض كردند: بر تو بيمناك شديم كه ناگهان جان به جان آفرين تسليم كنى .(371)
ياد آورى ماجراى غدير خم
محمود بن لبيد مى گويد:
پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را در كنار قبر حضرت حمزه در احد، در حال عزادارى و گريه مشاهده كردم ، فرصت را غنيمت شمرده سؤ ال كردم : آيا براى امامت على (عليه السلام ) از سخنان رسول گرامى اسلام ، مى توانيد دليلى بياوريد؟ حضرت زهراء پاسخ داد:
شگفتا! آيا روز غدير خم را فراموش كرده ايد؟
شنيدم كه پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: على (عليه السلام ) بهترين كسى است كه او را جانشين خود در ميان شما قرار مى دهم . على (عليه السلام ) امام و خليفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسين (عليه السلام )) و نه نفر از فرزندان حسين (عليه السلام ) پيشوايان و امامانى پاك و نيكند. اگر از آنها اطاعت كنيد شما را هدايت خواهند نمود و اگر مخالفت ورزيد، تا روز قيامت بلاى تفرقه و اختلاف در ميان شما حاكم خواهد شد.
پرسيدم : بانوى من ! پس چرا امام على (عليه السلام ) سكوت و حق خود را نگرفت ؟
حضرت فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده است : مثل امام ، مانند كعبه است ، مردم بايد در اطراف آن طواف كنند، نه آن كه كعبه دور مردم طواف نمايد.(372)
بلند شدن پايه هاى مسجد به واسطه خشم فاطمه (عليها السلام )
سلمان در ضمن روايت بردن على (عليه السلام ) به مسجد و تصميم حضرت زهراء براى رفتن كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى نفرين كردن ! مى گويد: من نزديك آن حضرت بودم ، به خدا سوگند، ديدم پايه هاى ديواره مسجد حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از زمين كنده شده به طورى كه كسى مى توانست از زير آنها عبور كند.
خودم را به آن حضرت رسانيد گفتم : اى بانوان من ! اى سرور من ! همانا خداوند تبارك و تعالى پدرت را به عنوان رحمت فرستاد، از نفرين دست بدار و اين مردم را دچار عذاب خداوند قرار مده . حضرت برگشت (يا به قولى به دستور على (عليه السلام ) برگشت ) سلمان مى گويد: در اين وقت ديدم كه ديواره هاى مسجد در جاى خود مستقر گرديد، به طورى كه از زير آنها گرد و غبار حركت كرده به بينى هاى ما فرو رفت .(373)
شهادت عايشه عليه فاطمه (عليها السلام )
در كتاب ((اختصاص شيخ مفيد))از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رحلت فرمود و ابوبكر به جاى او نشست ، براى وكيل فاطمه (عليها السلام ) در فدك ، پيامبر فرستاد و او را از فدك بيرون كرد. حرت فاطمه (عليها السلام ) نزد ابوبكر آمد و فرمود: اى ابوبكر تو ادعا مى كنى كه جانشين پدرم هستى و به جاى او نشسته اى ، با اينكه مى دانى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به من بخشيد و من براى اين موضوع شهود دارم . پس چرا وكيل مرا از فدك بيرون كردى ؟ ابوبكر گفت : پيامبر از خود ارث نمى گذارد.
فاطمه (عليها السلام ) فرمود: چرا من از پدرم ارث نمى برم ، با اينكه سليمان از داود ارث برد، و يحيى از زكريا برد؟
ابوبكر گفت : عايشه و عمر گواهى مى دهند كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيده اند كه فرمود: پيامبر از خود ارث نمى گذارد. فاطمه (عليها السلام ) فرمود:
هذا اول شهادة زور شهدا بها فى السلام
اين نخستين گواهى باطل در اسلام است كه آن دو نفر گواهى داده اند)).(374)
فاطمه (عليها السلام ) خودش را معرفى مى كند
فاطمه زهراء (عليها السلام ) در ضمن خطبه اى كه ؛ مسجد ايراد فرمود، خود را اين چنين معرفى مى كند:
بدانيد! منم فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنچه اول مى گويم آخر هم همان را مى گويم و آنچه مى گويم غلط نيم گويم ، و آنچه اقدام مى كنم زياده روى نمى كنم . براى شما پيامبرى از خودتان آمد تا بر شما دلسوز بود، از ناراحتى شما ناراحت بود، نسبت به مؤ منان مهربان و رئوف و دلسوز بود. اگر خواستيد اصل و نسب او را بجوييد، بدانيد كه او پدر من است ، نه پدر زنان شما و براى پسر عم من است ، نه پسر عم شما، چه نيكو نسبتى است انتساب به محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ).
چرا ابوبكر فدك را به فاطمه (عليها السلام ) نداد
اقرار و اعتراف به درستى ادعاى فاطمه زهراء (عليها السلام ) در مورد مالكيت فدك موضوعى است كه حتى دانشمندان منصفى از اهل سنت نيز آن را صحيح دانسته اند و اعراف به درستى سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كرده اند.
((ابن ابى الحديد معتزلى )) در شرح ((نهج البلاغه )) مى نويسد:
من از استادم ((على بن عيسى فارقى )) معلم مدرسه غربيه در بغداد پرسيدم : آيا فاطمه (عليها السلام ) در ادعاى مالكيت فدك صادق بود؟ جواب داد: آرى
گفتم : سپس چرا خليفه اول فدك را به او نداد، در حالى كه فاطمه (عليها السلام ) در ادعاى خود راستگو بود. او خنده اى بر لب آورده و سپس با كلام لطيف و زيبا و طنز گو در حالى كه كم تر عادت به شوخى داشت چنين گفت :
اگر ابوبكر آن روز ((فدك )) را به مجرد ادعاى فاطمه (عليها السلام ) به او مى داد، فردا به سراغش مى آمد و ادعاى خلافت براى همسرش مى كرد و وى را از مقامش كنار مى زد و از هيچ گونه عذرى و دفاعى از خود نداشت ، زيرا با دادن ((فدك )) پذيرفته بود كه فاطمه هر چه را ادعا كند راست مى گويد و نيازى به دليل و شاهد ندارند،
سپس ((ابن الحديد))اضافه مى كند: اين يك حقيقت است ، گرچه استادم آن را به عنوان مزاح مطرح كرد.(375)
انگيزه هاى مطالبه فدك
نخستين انگيزه مطالبه فدك از جانب فاطمه (عليها السلام ) اين بود كه با مطالبه فدك و پس گرفتن آن ، مى توانست خلافت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را كه با توطئه ((سقيفه بنى ساعده ))از دستش خارج نمود بودند و ابوبكر را جانشين وى كرده بودند به شوهرش باز گرداند و از حقوق آن حضرت دفاع كند.
انگيزه دوم اين است كه حق گرفتنى است نه دادنى . هر كس موظف است حقوق از دست رفته اش را مطالبه كند و باز ستاند، اگر چه نسبت به آن احساس بى نيازى كند اين كار باز هد و تقواى انسان منافات ندارد، چه سكوت در برابر ظلم ، كمك به ظلم است .
سوم : اين كه انسان هر چند به دنيا دلبستگى نداشته باشد، ولى براى حفظ آبرو و امرار معاش و ادامه زندگى به عوامل مادى نيازمند است و از طرفى مى تواند از ثورتش براى كمك به ديگران استفاده نمايد. كما اينكه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آغاز رسالت با ثروت خديجه توانست علاوه بر احياى دين خدا، به يارى بينوايان و تهيدستان بشتابد.
چهارم : انسان به اقتضاى عقل بايد به دفاع از حقش بپردازد. اگر پيروز شد به هدف خود دست مى يابد و اگر نتوانست به حق خود برسد مظلوم واقع خواهد شد و با اين مظلوميت ، غاصب و ستمگر را كه مدعى درستى رسوا خواهد كرد، و بهترين وسيله جلب قلوب مردم است .(376)
خطبه حضرت صديقه طاهره در مسجد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
از عايشه نقل مى كنند كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) چند نفر را نزد ابوبكر فرستاد و از عمال او شكايت كرد و پيغام داد: كه فدك ميراث من است و آنچه از خمس خيبر باقى مانده بهره ما مى باشد و دستور ده فدك را برگردانند.
ابوبكر به فرستادگان دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گفت : من از پدرت شنيدم كه فرمود:
نحن معاشر الانبياء لانورث ؛
ما جماعت پيغمبران ارث نمى گذاريم .
براى فاطمه (عليها السلام ) خبر آوردند كه ابوبكر چنين مى گويد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) چادر خواست و با زنان بنى هاشم به مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند، پرده اى حايل كشيدند، و حضرت فاطمه (عليها السلام ) پشت پرده نشست . چنان آهى از دل پر درد در فراق پدر كشيد كه مهاجر و انصار به گريه در آمدند.
بعد از چند لحظه كه حضار آرام شدند، آنگاه روى سخن با ابوبكر كرده و اين چنين خطبه نمود.
((سپاس و ستايش پروردگارى را كه دست بخشنده او از آستين آفرينش ‍ بيرون آمد و به اشباح بى رنگ صحراى عدم رنگ وجود بخشيد و از نيستى و كتم عدم لباس هستى پوشانيد.
سپاس او را كه ما را اين درس آموخت و شكر گذارى را وظيفه ما گردانيد...
چه كسى گفته است فاطمه از ميراث پدر محروم است ؟ آن كيست كه حصار قانونى ارث را شكست و آيات قرآن را به مقتضاى ميل تغيير داده است ؟ اى مهاجر و انصار: ابوبكر با من داستانها گويد و سخنها سرايد، كه سخت شگفت انگيز است . من از گفتار اين مرد غرق حيرتم ! او چنين فكر مى كند كه خود مى تواند ميراث ابى قحافه را در اختيار گيرد، اما ميراث محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه حرم است ! به او تلقين كرده اند كه پيغمبران براى بازماندگان خويش ميراث نمى گذارند و از پدرم روايت آورده اند كه : ((نحن معاشرالانياء لا نورث ))، اما فراموش كرده اند كه قرآن مجيد اجازه نمى دهد كسى بيهوده از بان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن گويد. من اكنون قرآن مقدس را پيش چشم شما مى گشايم و آيات آن را بر شما مى خوانم . تا بنگريد روايت ابوبكر منطبق با قرآن است يا مخالف آن ؟)).
آنگاه از سوره نمل آيه 16 تلاوت نمودند: ((و ورث سليمان داود)).(377) و از سوره مريم گفتار زكريا را كه خبر مى دهد. ... فهب لى من لدنك وليا (5) يرثنى و يرث من آل يعقوب ...(378) را تلاوت كرد. سپس فرمود:
((اى مهاجر و انصار شما چه مى گوئيد؟ شما چگونه مى خواهيد فاطمه دختر محمد را كه جگر گوشه او و پرورش يافته به آئين اوست از ميراث محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بى بهره سازيد؟)).
در اين موقع روى به ابوبكر كرد و فرمود: ((من روز رستاخيز گريبان تو را خواهم گرفت و حق پايمال شده امروز را از تو باز ستانم )).
قالت فاطمة الزهراء (عليها السلام ):
الحمد لله على ما انعم ، و له الشكر على ما الهم ، و الثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن والاها، جم عن الاحصاء عددها، و ناءى عن الجزاء امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستيزادتها بالشكر لاتصالها و استحمد الى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، كلمة جعل الاخلاص تاءويلها، و ضمن القلوب موصولها و انار فى التفكر معقولها.
الممتنع من الابصار رؤ يته ، و من الالسن صفته و من الاوهام كيفيته .
ابتدع الاشياء لا من شى ء كان قبلها، و انشاءها بلا احتذاء امثلة امتثلها، ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصيته ذيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم الى جنته . و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله ، اختاره و انتجبه قبل ان ارسله ، و سماه قبل اءن اجتباه ، و اصطفاه قبل اءن ابتعثه .
ثم قالت : ايها الناس اعلموا انى فاطمة و ابى محمد اقول عودا و بدءا و لا اقول ما اقول غلطا، و لا افعل ما افعل شططا.
فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابى دون نسائكم اخاابن عمى دون رجالكم و لنعم المزى اليه . فبلغ الرسالة صادعا بالنذارة مائلا عن مدرجة المشركين .
و انى تؤ فكون ؟ و كتاب الله بين اءظهر كم ، اموره ظاهرة و اءحكامه زهراة و اءعلامه باهرة و زواجره لائمة و اءوامره واضحة ...

ستايش خداوند را، بر نعمتهاى كه به ما بخشيد، و شكر او را بر آنچه الهام فرمود. حمد و ثنا بر خداوند، در برابر نعمتهايى كه از پيش فرستاد و نعمتهائى كه آفريد و نعمتهاى فراوانى كه به انسانها عطا فرمود، و تمام منتها و نعمتهايى كه پياپى فرستاد. نعمتهايى كه شمارش آن از توان اسنان فزونتر، و پاداش آن ناممكن و درك دامنه و گستردگى آن از ادراك و هوش بشر فراتر است .
مردم را به شكر گزارى فرا خواند، تا نعمتها را پياپى فرستد و به حمد و سپاس دانمايى كرد. نا نعمتها را فزونى بخشد و با در خواست بندگان ، نعمتها را چند برابر نمايد.
گواهى مى دهم ، به جز ((الله ))، خدايى نبوده و شريكى براى او نيست ، تفسير اين گواهى و شهادت تن اخلاص است و پايبند آن ، قلبهاى آگاه كه در پيشگاه تفكر و انديشه ،، معناى آن را روشن فرمود. خداوندى كه چشمها او را نمى توانند بنگرند، و زبانها از وصف او عاجزند. و هم و خيال از درك ذات او فرو مانده اند.
اشياى عالم را بدون اينكه چيزى موجود باشد آفريد، و بدون مثال و نمونه اى ايجاد كرد. آنگاه پاداش را بر اطاعت و بندگى ، و عذاب را در مخالفت و سرپيچى قرار داد، تا بندگان را از عقوبت برهان و به سوى بهشتت سوق دهد.
سپس فرمود: اى مردم ! بدانيد كه من فاطمه (عليها السلام ) هستم ! و پدرم محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . آغاز و پايان سخن من بر حق است . آنچه مى گويم ناروا نيست و آنچه انجام دهم بر ظلم و ناروا تكيه ندارد.
اگر او را (محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )) بشناسيد، مى دانيد، مى دانيد كه پدر من است . نه پدر زنان شما، و برادر پسر عموى من (على (عليه السلام )) است نه مردان شما. چه نيكو بزرگوارى است كه اين نسبت را به او دارم .
پيامبر را سالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهى ترساند. راه خود را از پرتگاه سقوط مشركين گردانيد.
چرا بيراهه مى رويد؟ در حالى كه كتاب خدا در ميان شماست ، مطالبش ‍ روشن است و احكام آن درخشان ، و نشانه هاى هدايت آن آشكار و نهى و هشدارهاى آن روشن و او امرش واضع است .
داستان فدك
فدك ، روستاى آباد و حاصل خيزى است كه در سرزمين حجاز واقع شده و بين اين قريه تا مدينه منوره دو يا سه روز فاصله است . بعضى مسافت آن را 140 كيلومتر نوشته اند.
اين روستا داراى چشمه هاى جوشان و درختان فراوان بوده و بعد از خيبر، بالاترين تكيه گاه اقتصادى يهوديان حجاز به حساب مى آمده است .
مشهور بين مورخان اين است كه در سال هفتم هجرت ، بعد از فتح خيبر و قلعه هاى يهودى نشين ، وحشت و ترسى در دل اهل فدك به وجود آمد. رسول خدا ((محيصة بن مسعود)) را جهت مذاكره با اهل فدك فرستاد. يهوديان پس از مذاكره با فرستاده پيامبر، ((نون بن يوشع ))و چند تن از رؤ ساى قبايل را، همراه ، محيصه خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرستادند و قرار داد صلح را بر اساس واگذار نمودن نيمى از فدك به آن حضرت امضاء كردند و به اين ترتيب فدك بدون درگيرى و خونريزى فتح گرديد و يهوديان اهل فدك تسلمى شدند و امان گرفتند و خداوند آيات ذيل را بر رسول اكرم نازل فرمود:
و ما افاء على رسوله منهم فما اوجفتم عليه من خيل و الا ركاب ولكن الله ...؛
و آنچه را كه خداوند از آنان (يهود) به رسولش باز گرداند (و بخشيد) چيزى است كه شما براى بدست آوردن آنها زحمتى نكشيده ايد، نه اسبى تاخيد و نه شترى ، ولى خداوند پيامبران خود را بر هر كس بخواهد مسلط مى نمايد و خداوند بر هر چيزى تواناست . آنچه را كه خداوند از اهل اين آبادى ها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسولش و خويشاوندان او مى باشد.(379)
به اين ترتيب فدك ملك خالص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرديد و پس از نول آيه ((و آت ذالقربى حقه ))(380) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فدك را به دخترش فاطمه زهراء بخشيد و على (عليه السلام ) و ام ايمن را بر اين هديه گواه گرفت .
در آمد فدك را چنان كه ((ابن طاووس )) مى گويد، ساليانه به 24 هزار دينار و به روايتى بالع بر هفتاد هزار دينار مى شد. گويا اين تفاوت در آمد به اعتبار اختلاف عوايد سنواتى بوده است .(381)
فدك در طول تاريخ
بودن فدك در دست على (عليه السلام ) و خاندان اهل بيت (عليه السلام ) مى توانست پشتوانه اى اقتصادى باشد تا آنان با توان سياسى و امكانات مالى بتوانند در گسترش ولايت گام بردارند. از اين رو خلفاى غاصب بعد از پيمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پس از تصرف كرسى خلافت سعى كردند فدك را كه روستاى حاصل خيز و پر در آمدى بود، با هر حيله اى از دسترس زهراى اطهر و على (عليه السلام ) در آورند و آنان را از حق مسلم خود و ارث پدر محروم نمايند.
مراحل غصب فدك و بر گرداندن آن در دوره هاى مختلف به شرح زير است :
1 - ابوبكر پس از نشستن بر كرسى خلافت ، اين آبادى را تصرف و جزء اموال عمومى و ثورت ملى اعلام كرد و ماءموران وى افراد منصوب شده از سوى فاطمه زهراء (عليها السلام ) را از فدك بيرون راندند و تلاش هاى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) جهت برگرداندن فدك به جايى نرسيد.
2 - خليفه دوم : پس از قرار گرفتن بر مسند خلافت ، فدك را به ورثه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، نه اولاد فاطمه و على (عليه السلام ) باز گرداند تا برايش كسب آبرويى شود و اعمال گذشته شان در مورد فدك و... به و در نامه خود به عثمان بن حنيف نوشت :
((مرا با فدك چه كار؟ در حالى كه فردا بدنمان به خاك سپرده خواهد شد)). جريان فدك تا زمان عمر بن عبدالعزيز همچنان ادامه دشت . اما از آنچه كه او نسبت به اهل بيت (عليه السلام ) برخورد ملايم و مناسب در پيش گرفته بود، به فرماندار خود در مدينه ((عمرو بن حزم )) دستور داد تا فدك را به فرزندان فاطمه (عليها السلام ) باز گردانم و او چنين كرد.
5 - يزيد بن عبدالمك از خلفاى بنى اميه پس از چندى مجددا آن را غصب نمود.
6 - پس از انقراض بنى اميه ، ابوالعباس سفاح ، خليفه معروف عباسى ، فدك را به عبدالله بن حسن بن حسن بن على (عليه السلام ) باز پس داد، چون وى را نماينده بنى فاطمه مى دانستند.
7 - پس از مدتى كوتاه ، او جعفر عباسى فدك را از بنى الحسن گرفت ، چون آنان قيامى را عليه بنى عباس انجام دادند.
8 - مهدى عباسى فرزند ابو جعفر عباسى بار ديگر آن را به بنى فاطمه باز گرداند.
9 - موسى بن الهادى ، خليفه ديگر عباسى باز فدك را غصب كرد و بعد از آن هارون الرشيد راه و رسم او را در اين امر ادامه داد.
10 - ماءمون فرزند هارون براى چندمين بار، پس از استقرار بر كرسى خلافت در سال 210ه ق فدك را با احترامى خاص به بنى فاطمه (عليها السلام ) پس داد.
11 - متوكل عباسى فدك را در خلافت خود بار ديگر غصب كرد.
12 - منتصر عباسى دستور داد آن را در سال 248 - ق مجددا به فرزندان امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) باز گردانند و بدين ترتيب فدك هر روز در دست گروهى قرار گرفت و ابزارى جهت اعمال سياست هاى حكام بنى اميه و بنى عباس شد. هر گاه مى خواستند دست بر روى آن مى گذاشتند و يا رهايش مى كردند كه سرانجام ويران شد و درختانش خشك گرديد.(382)
ابوبكر شاهدان فاطمه (عليها السلام ) را رد كرد
پس از جريان مصادره فدك سرانجام ابوبكر از فاطمه (عليها السلام ) گواهه و شاهد برگفتارش مى طلبد، و آن حضرت ((ام ايمن )) و اميرالؤ منين (عليه السلام ) و به روايتى حسين (عليه السلام ) را به عنوان شاهد معرفى مى كند.
نخست ام ايمن نزد ابوبكر حاضر مى شود و مى گويد: اى ابوبكر! تو را به خدا سوگند مى دهم كه آيا پيامبر نفرمود كه : ام ايمن از اهل بهشت خواهد بو؟ ابوبكر گفت : شنيدم . آنگاه ام ايمن گفت : من گواهى مى دهم كه خداوند متعال به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وحى فرستاد كه حق ذى القربى را بده ، و پيامبر به دنبال اين وحى ، فدك را به فاطمه (عليها السلام ) داد.
سپس على (عليه السلام ) نزد ابوبكر آمد و به همين نحو شهادت داد. ولى ابوبكر شهادت هيچ كدام را نپذيرفت و گفت : چون ام ايمن زن است ، شهادت زن صحيح نيست و گواهى على (عليه السلام ) را هم ، چون وى شوهر فاطمه (عليها السلام ) است و به نفع خود گواهى مى دهد و حق را به سوى خود مى كشد. نپذيرفت !
برخى نوشته اند كه بعد از سخنان فاطمه (عليها السلام ) و گواه آوردن على (عليه السلام ) وام يمن ، ابوبكر حاضر شد فدك را به فاطمه (عليها السلام ) برگرداند و نامه اى هم در اين باره نوشت و به آن حضرت داد، ولى عمر اطلاع يافت و گفت : اين چه نامه اى است ؟ ابوبكر گفت : فاطمه ادعاى مالكيت فدك را كرد و شاهدان بر صدق گفتار او گواهى و شهادت دادند و من اين نامه را نوشتم .
عمر، نامه را از دست فاطمه (عليها السلام ) گرفته و پاره كرد... دختر رسول خداگريان شد و بيرون رفت .
در مورد شاهدان حضرت فاطمه (عليها السلام ) گفت : و اما ام ايمن زنى اعجمى است و درست حرف نمى زند و على (عليه السلام ) هم آتش را به طرف نان خود مى كشاند، يعنى به بهانه همسرش ، به نفع خويش تلاش ‍ مى كند.(383)
سخنان فاطمه (عليها السلام ) در برابر هجوم كنندگان به خانه خود
وقتى كه عمر همراه جماعت بسيارى به در خانه حضرت على (عليه السلام ) آمد و از آن حضرت خواست كه از خانه براى بيعت با ابوبكر بيرون بيايد، حضرت على (عليه السلام ) امتناع ورزيد، بارى عمر پيام فرستاد كه ممكن نيست من از خانه بيرون بيايم ، زيرا من مشغول جمع آورى و تنظيم قرآن هستم كه شما آن را به پشت سر خود افكنده ايد، و دلبستگى به دنيا شما را به خود سرگرم ساخت ، و من سوگند ياد كرده ام كه از خانه ام بيرون نيايم و عبا بر دوش نيفكنم تا قرآن را جمع و تنظيم كنم . در اين هنگام فاطمه (عليها السلام ) دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از خانه بيرون آمد و كنار در خانه در برابر جمعيت ايستاد و فرمود:
((من قومى را نمى شناسم كه مثل شما بد محضر (بد برخورد) باشند، جنازه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در دست ما رها كرديد، (امر خود را بين خود بريديد. (مساءله رهبرى را نزد خودتان بدون مشورت با ما پايان داديد) پس با ما مشورت نكرديد، حق ما را ناديده گرفتيد، گويا اصلا به جريان ((روز غدير))آگاهى نداريد، و سوگند به خدا، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آن روز، دوستى و ولايت على (عليه السلام ) را از مردم عهد گرفت ، تا ميان شما را از دستيابى به مقام رهبرى قطع كند، ولى شما رشته هاى پيوند خود با پيامبرتان را بريديد.
و الله حسيب بيننا و بينكم فى الدنيا و الاخرة
خداوند در دنيا و آخرت ، بين ما و شما حكم و داورى كند.(384)
محدوده فدك از نظر امام كاظم (عليه السلام )
هارون به امام كاظم (عليه السلام ) گفت : يا اباالحسن ! فدك را بگير تا آن را به تو باز گردانم .
امام كاظم (عليه السلام ) از آن سرپيچى مى كرد، تا اينكه هارون بر اين مطلب پا فشارى كرد، امام فرمود:
من فدك را با حدود آن تحويل مى گيرم .
هارون گفت : حدود آن كدام است ؟ امام فرمود: اگر حدود آن را معين كنم ، آن را بر نمى كردانى .
هارون گفت : به حق جدت كه بر مى گردانم . امام (عليه السلام ) فرمود: حد اول ، عدن است . چهره هارون تغيير كرد و گفت عجب !
حد دوم : سمرقند رنگ رخسارهارون تيره تر شد.
حد سوم : آفريقا چهره هارون سياه شد و گفت : عجب !
حد چهارم : ساحل دريا در امتداد خزر و ارمنستان . هارون گفت :
بنابر اين چيزى براى ما باقى نماند، پس بفرما در جاى من بنشين ! امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: به تو گفتم كه اگر حدود فدك را تعيين كنم ، آن را بر نمى گردانى .(385)
سخنان فاطمه (عليها السلام ) در مورد فدك
حضرت فاطمه (عليها السلام ) در پاسخ عايشه دختر طلحه فرمود:
تو از من درباره جنايتى پرسش مى كنى كه دل مرغان هوا از شنيدن آن كباب است و قدمهاى انسان را سست مى كند و به لرزه در مى آورد، گرد و غبارش ‍ به آسمان رفته داستان مصيبت بارش در زمين به جاى مانده است .
فرزند فرومايه ابى قحافه از قبيله ((تيم ))و حقه باز قبيله ((عدى )) خواستند تا با ابوالحسن على (عليه السلام ) رقابت كنند و چون نتوانستند كارى از پيش ببرند، بغض گلويشان را فشرده ، كينه و دشمنى او را در سينه هايشان پنهان كرده و ظاهر آن را در خون فرود بردند، همين كه چراغ ديانت خاموش و پيامبر امين ديده از جهان فرو بست ، كينه هايشان به جوش ، و خشمشان به خروش آمد، شيطان حاكم بر افكار و گفتارشان گشته ، بى درنگ دست روى فدك گذاشته آن را غصب كردند. همان سرزمين كه ملك خاص رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و عطيه پروردگار به برگزيده با وفايش بود. آن حضرت ملك مخصوص خود را به خاطر كودكان گرسنه ام كه نوادگان پاك او بودند به من بخشيد. خداوند از اين بخشش آگاه ، وامين وحى او بر اين واگذارى گواه بود.
حال كه معونه وارث مخصوصم را از من گرفته و سايبانم را از سرم ربوده اند و نيز از مختصر روزى و قوتى كه داشتم ، مرا باز داشته و حقم را خورده اند، در روز قيامت شكايتشان را به خدا كرده ، خورنده اش شعله هاى جهنم را به همراه آب داغ و گداخته خواهد ديد.(386)
طلب يارى از مردم
در روايت آمده است كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سقيفه بنى ساعده شبها به همراه على (عليه السلام ) و فرزندانش حسن و حسين (عليه السلام ) به در خانه مهاجر و انصار مى رفت و آنها را به نصرت و يارى على (عليه السلام ) دعوت مى كرد. آنها در جواب مى گفتند: اى دختر رسول خدا! ما با ابوبكر بيعت كرده ايم و ديگر كار گذاشته است . اگر قبل از اين پسر عمت ما را به بيعت خود دعوت مى كرد البته با او بيعت مى كرديم .
على (عليه السلام ) در جواب آنها مى فرمود: چگونه مى توانستم پيكر مطهر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بى غسل و كفن بر جاى بگذارم و براى بيعت به نزد شما بيايم ؟ چگونه مى توانستم در امر خلافت با مردم مبارزه كنم در حالى كه هنوز پيكر مطهر پيامبر بر روى زمين بوده ؟ مگر كسى را باور مى شد كه مدعيان خلافت اين گونه حق وصى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را غصب كنند؟
حضرت زهراء (عليها السلام ) در جواب آنها مى فرمود: ابوالحسن كارى غير از آنچه كه سزاوار و مناسب او بود، انجام نداد و آنان نيز كارى كردند كه حسابشان با خداست و خداوند از آنان باز خواست خواهد كرد.(387)
گريه فاطمه (عليها السلام ) بر مظلوميت على (عليه السلام )
از جعفر بن محمد، از پدران بزرگوارش روايت شده كه فرمود:
هنگامى كه موقع رحلت حضرت فاطمه (عليها السلام ) رسيد، گريه اش ‍ گرفت . اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از آن حضرت پرسيد: اى بانوى من ! چرا گريه مى كنى ؟ فرمود: گريه من به خاطر پيشامدهايى است كه پس از وفات من خواهى ديد.
على (عليه السلام ) فرمود: گريه نكن ! به خدا سوگند اين مطالب در راه خدا برايم كوچك است . آنگاه حضرت زهراء (عليها السلام ) به او وصيت كرد كه ابوبكر و عمر را در تشييع جنازه اش خبر نكند. على (عليه السلام ) نيز به وصيت هاى همسرش عمل نمود.(388)
استدلال على (عليه السلام ) در مورد فدك
على (عليه السلام ) به مسجد نزد ابوبكر رفت در حالى كه عده اى از مهاجران و انصار اطراف او را گرفته بودند به او خطاب كرده و فرمود: چرا فاطمه (عليها السلام ) را از تصرف در ميراثش از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) منع كردى ، با اينكه در زمان حيات پيامبر آنجا را در تصرف خود داشت ؟ ابوبكر پاسخ داد: فدك فى ء و غنيمت مسلمانان است ، اگر فاطمه بر اين مطلب گواه و شهودى بياورد به او مى دهم وگر نه حقى در آن نخواهد داشت .
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: تو در بين ما بر خلاف حكم خداوند درباره ديگر مسلمانان حكم مى كنى ؟ گفت : نه حضرت فرمود: اگر چيزى در دست مسلمانان باشد و من مدعى آن شوم ، تو از چه كسى مطالبه شهود و بينه مى كنى ؟ گفت از تو شاهد خواهم خواست . فرمود: پس چرا از فاطمه (عليها السلام ) مطالبه شهود مى كنى با اينكه هم اكنون فدك در دست اوست و در زمان حيات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و پس از رحلت آن حضرت ، آنجا را تملك كرده است و از مسلمانانى كه مدعى آن شده اند بينه و شاهد مى خواستى ؟
ابوبكر ساكت شد و عمر گفت : اى على ! دست از اين سخنان بردار! ما نمى توانيم در مقابل تو استدلال كنيم .(389)

next page

fehrest page

back page