next page

fehrest page

back page

آتش بر گوشت و خون فاطمه (عليها السلام ) حرام است
انس بن مالك روايت مى كند كه :
روزى عايشه بر حضرت فاطمه (عليها السلام ) وارد شد در حالى كه آن حضرت مشغول درست كردن حريره با آرد و شير و روغن براى بچه ها بود و ديگ بر روى آتش مى جوشيد و فاطمه (عليها السلام ) آن را با دست خود هم مى زد. عايشه با اضطراب و نگرانى از نزد او بيرون آمده و نزد پدرش ‍ ابوبكر رفت و گفت : اى پدر! من از فاطمه (عليها السلام ) چيز شگفت آورى ديدم و آن اينكه او دست به درون ديگى كه بر روى آتش مى جوشيد برده و آن را هم مى زد. ابوبكر گفت : دختركم ! اين را پنهان كن كه كار مهمى است . اين خبر به گوش پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد، حضرت بر بالاى منبر رفته و بعد از حمد و ثناى خداوند فرود: همانا مردم ديدن ديگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى كنند. سوگند به آن كس كه مرا به پيامبرى برگزيد، خداوند آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پيوند فاطمه (عليها السلام ) حرام فرموده است . فرزندان و شيعيان او را نيز از آتش ‍ دور نموده است . آسمان بركاتش را بر او نازل نموده و زمين گنجينه هاى خودش را تسليم او نموده است ، واى ، واى ، واى به حال كسى كه در فضيلت و برترى فاطمه (عليها السلام ) شك و ترديدى به خود راه دهد، همانا فاطمه پيش از من دعا مى كند و شفاعت مى نمايد و شفاعتش على رغم ميل كسانى كه با او مخالفت مى كنند، پذيرفته مى شود. (277)
احترام به حديثى از پيامبر
ابوجعفر طبرى در كتاب ((الدلائل )) به سند خود از ابن مسعود نقل مى كند:
مردى به محضر فاطمه (عليها السلام ) آمد و گفت : اى دختر رسول خدا، آيا چيزى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى خود شما يادگار مانده كه مرا از آن بهره مند سازى ؟ فاطمه زهراء (عليها السلام ) به كنيز خود فرمود: آن جريده (لوح نوشته شده ) را بياور. كنيز جستجو پرداخت ، اما آن را پيدا نكرد، فاطمه به او فرمود:
و يحك اطلبيها فانها تعدل عندى حسنا و حسينا؛
واى بر تو، آن را پيدا كن ، كه آن در نزد من مانند حسن و حسين (عليه السلام ) ارزش دارد.
كنيز به جستجو پرداخت و آن را پيدا كرد و نزد فاطمه (عليها السلام ) آورد، در آن نوشته بود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((از مؤ منان نيست كسى كه همسايه اش از آزار او در امان نباشد، و هر كس به خدا و معاد معتقد است ، به همسايه اش آزار نمى رساند، هر كه به خدا و معاد معتقد است ، به همسايه اش آزار نمى رساند، هر كه به خدا و معاد ايمان دارد، سخن نيك بگويد يا ساكت شود، خداوند دوست مى دارد، كسى را كه خير انديش و بردبار و خويشتن دار است ، و دشمن مى دارد هر كه را كه دشنام دهنده و بد زبان و بى شرم و بسيار سؤ ال كننده و اصرار كننده در سؤ ال باشد، زيرا شرم و حياء از ايمان است و ايمان در بهشت مى باشد، ولى دشنام از بى شرمى است و بى شرم در آتش است .))(278)
فايده هاى دوستى فاطمه (عليها السلام )
از سلمان فارسى نقل شده است كه :
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من فرمود: اى سلمان ! هر كس ‍ فاطمه (عليها السلام ) دخترم را دوست داشته باشد، در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد، در آتش خواهد بود، اى سلمان ! دوستى فاطمه در صد جا فايده خواهد داد كه آسانترين آن ، مواضع مرگ ، قبر و ميزان محشر، پل صراط و جايگاه حسابرسى است .
هر كس كه دخترم فاطمه (عليها السلام ) از او راضى باشد من از او راضى هستم و از هر كس كه من راضى باشم خدا هم از او راضى خواهد بود، هر كس كه فاطمه بر او خشمگين باشد من بر او خشمگين باشد من بر او خشمگينم و هر كس كه من بر او خشمگين باشم خداوند بر او خشمگين خواهد بود. اى سلمان ! واى بر حال كسى كه به او و شوهرش اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) ستم نمايد و واى بر كسى كه به ذريه و شيعيان او ستم كند.(279)
شفاعت فاطمه (عليها السلام ) به وسيله دو دست بريده عباس
نقل شده است : در روز قيامت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) مى فرمايد: به فاطمه بگو براى شفاعت و نجات امت چه دارى ؟ على (عليه السلام ) پيام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به فاطمه (عليها السلام ) ابلاغ مى كند. فاطمه در جواب مى گويد:
يا امير الؤ منين كفانا لاجل هذا المقام الذان المقطوعتان من ابنى العباس ؛
اى اميرالمؤ منين ! دو دست بريده پسرم عباس ، براى ما در مورد مقام شفاعت كافى است .(280)
تاءثير حالات معنوى حضرت فاطمه (عليها السلام ) بر فضه
ابولقاسم قشيرى نقل كرده كه : روزى در بيابان از قافله باز ماندم و در اين هنگام زنى را ديدم كه تنها در آن بيابان سرگردان است ، از او پرسيدم : تو كيستى ؟ گفت :
((قل سلام فسوف يعلمون ؛ بگو سلام ، به زودي خواهند دانست )).(281)
سلام كردم و گفتم : در اين بيابان چه مى كنى ؟ گفت :
و من يهد الله فما من مضل ؛
و هر كس كه خداوند هدايتش كرده باشد گمراه كننده اى ندارد.(282)
از حالت و سخنان او شگفت زده شدم ، لذا پرسيدم تو از آدميانى يا جن و يا پرى هستى ؟ گفت :
يا بنى آدم خذوا زينتكم ؛ اى فرزندان آدم ، زينت خود را برگيرد.(283)
گفتم از كجا مى آيى ؟ گفت :
((ينادون من مكان بعيد؛ از جايى دور دست ندايشان مى دهند)).(284)
گفتم اينك كجا مى روى ؟ گفت :
و الله على الناس حج البيت و خداى را بر مردم ، حج خانه (كعبه ) مقرر است .(285)
گفتم : چند روز است كه از قافله باز مانده اى ؟ گفت :
و لقد خلقنا السوات و الارض و ما بينهما ستة ايام ، و به راستى كه آسمانها و زمين و ما بين آنها را در شش روز آفريديم .(286)
گفتم : غذا و طعام ميل دارى ؟ گفت :
و ما جعلنا هم جسدا لا ياءكلون الطعام ؛ و ما آنان را به صورت پيكرى نساخته بوديم كه خوراك نخورند(287)
فهميدم كه ميل به غذا دارد. او را طعام دادم ، سپس گفتم : عجله كن تا به كاروان برسيم ، گفت :
لا يكلف الله نفسا وسعها؛ خداوند هيچكس را جز به اندازه توانش ‍ تكليف نمى كند(288).
گفتم : بيا به رديف من سوار اسب شو، گفت :
لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا؛ اگر در آن دو، خدايان متعددى جز خداوند بود تباه مى شدند.(289)
فهميدم كه ايشان به مساءله نامحرمى اشاره دارد، لذا سريع پياده شدم و او را سوار گردم . گفت :
((سبحان الذى سخر لنا هذا، پاك است كسى كه اين را رام ما ساخت ))(290)
زمانى كه به قافله رسيديم ، پرسيدم : در اين قافله كسى را دارى ؟ گفت :
يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض ؛ اى داود، ما تو را در روى زمين خليفه خود گماشته ايم .(291)
((و ما محمد الا رسول ؛ و محد نيست مگر پيامبرى از طرف خدا)).(292)
(( يا يحيى خذ الكتاب بقوة ؛ اى يحيى ، كتاب آسمانى را به جد و جهد بگير)).(293)
((يا موسى انى انا الله ؛ اى موسى ، من خداوندم )).(294)
پس به ميان قافله رفتم و اين نامها را با صداى بلند خواندم ، ناگهان ديدم چهار جوان به سوى آن زن توجه كردند. من از آن زن سؤ ال كردم : اين جوانان كيستند؟ گفت :
المال و البنون زينة الحيوة الدنيا؛ اموال و پسران ، تجميل زندگى دنيوى است .(295)
فهميدم كه اين جوانان پسران هستند، وقتى كه جوانان نزد او آمدند، خطاب به آنان گفت :
يا ابت استاخره ان خير من استاءجرت القوى الامين ، پدر جان ، او را دستمزد به كارگير كه او بهترين كسى است كه مى توانى به كارگيرى ، هم تواناست و هم درستكار.(296)
پس آن جوانان به من احساس و نيكى كردند و پاداش دادند، آن زن دوباره گفت :
((و الله يضاعف لمن يشاء، و خداوند براى هر كسى كه بخواهد چند برابر مى كند)).(297)
پس آن جوانان پاداش مرا زياد كردند.
من از آن جوانان پرسيدم اين بانو كيست ؟ گفتند: او مادرمان فضه است كه كنيز بى بى فاطمه زهراء (عليها السلام ) بود و بيست سال است كه تمام صحبتهايش با آيات قرآن است و جز قرآن چيزى ديگر بر زبان جارى نمى سازد.
فضه نام كنيزى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سالهاى آخر عمرش به حضرت زهراء (عليها السلام ) بخشيد تا كمك كار او باشد و نام فضه را خود پيامبر براى او انتخاب كرد. فضه در خانه حضرت فاطمه و اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنان تربيت شد كه تدريجا يكى از زنان بزرگ اسلام گرديد و كمالات بسيارى كسب نمود و كراماتى از او نقل گرديده است .
استقبال از فاطمه (عليها السلام )
از ابن عباس وارد شده كه از اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) شنيدم :
روزى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر فاطمه زهراء (عليها السلام ) وارد گرديدند و ايشان را اندوهناك يافتند، فرمودند: دخترم ! چرا اندوهگينى ؟ پاسخ دادند: پدرجان به ياد محشر افتادم كه همه مردم در آن صحنه عريان ايستاده اند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آرى دخترم ، روز قيامت روز بزرگى است ، ولى جبرئيل از سوى خداى متعال به من خبر داده ، اولين كس ‍ كه زمين برايش شكافته شده و در روز قيامت بيرون مى آيد منم و بعد از من شوهر تو على (عليه السلام )، آنگاه خداى تعالى جبرئيل را با هفتاد هزار فرشته به سوى تو گسيل مى دارد، در آن هنگام بر قبر تو هفت قبه نور روشن مى شود. سپس اسرافيل سه جامعه نور برايت مى آورد و تو را ندا مى دهد: اى فاطمه ! دخت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) برخيز و به سوى محشربيا.
تو بلند مى شودى در حالى كه از ترس قيامت كاملا ايمنى و بدنت كاملا پوشيده است . اسرافيل پوشش ها را به تو مى دهد و تو مى پوشى ، سپس ‍ ((روفائيل )) به سويت مى آيد در حالى كه شترى از نور به همراه اوست كه زمان آن شتر از لؤ لو تازه است و بر روى آن شتر هودجى است از طلا و تو سوار بر آن مى شوى و روفائيل زمان آن را در دست مى گيرد، و پيش روى تو هفتاد هزار فرشته است كه در دستشان پرچمهاى تسبيح است . وقتى كه حركت تو تند شد، هفتاد هزار فرشته از تو استقبال مى كنند و با ديدن تو اظهار خوشحالى مى كنند(298)
سبزى حضرت فاطمه (عليها السلام )
شيخ كلينى از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:
در روى زمين گياهى اشرف و پر منفعت تر از ((خرفه )) نيست و آن سبزى فاطمه (عليها السلام ) است .
سپس حضرت فاطمه فرمود: خدا لعنت كند بنى اميه را كه خرفه را ((بقلة الحمقاء)) ناميدند، به جهت بغض و عداوتى كه با ما و فاطمه (عليها السلام ) داشتند.(299)
خرفه را به عربى ((الرجلة ))، ((الفرفخ ))، ((بقلة المبارك )) مى گويند و به فارسى ((خرفه ))، تو ((تورك )) گويند.
در روايت آمده كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) اين گياه را بيشتر دوست داشت بدين جهت به آن حضرت نسبت داده شده . چنانكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز اين گياه را دوست داشت .(300)
در روايت ابن ابى عمير از امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر روى شن گرم راه مى رفت ، پايش ‍ سوخت ، بر روى گياه رجله بقلة الزهرا راه رفت و سوزش پاى مبارك آن حضرت ساكت شد و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن گياه را دعا كرد و آن را دوست مى داشت .(301)
حماد بن زكريا از امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده كه فرمود: بر شما باد فرفخ (خرفه ) كه پوشانند است و اگر چيزى عقل را زياد مى كند، همان فرفخ است .(302)
اين گياه در مسيل ، واديها، رودخانه ها، و جاهاى نمناك مى رويد و چون منافع زيادى دارد به آن ((بقلة الزهراء)) و ((بقلة المباركه )) نيز مى گويند.
گلبرگهاى اين گياه خودرو و داراى ساقه سرخى است كه روى زمين مى خوابد، گلهايش سفيد يا زد و ختمهاى آن ريز و سياه و تخم آن در طب به كار مى رود.
اطباء پيشين عقيده داشتند اين گياه ثالول را قطع مى كند و براى سردرد، گرمى التهاب معده چشم و جريان خون نافع است .(303)
صلوات بر فاطمه و فرزندان ايشان
كعب بن عجره گويند: هنگامى كه آيه شريفه :
ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما(304)
نازل شد و عرض كرديم : اى رسول خدا! مى دانيم كه چگونه بر تو سلام كنيم ، ولى نمى دانيم كه چگونه بر ترو صلوات بفرستيم ؟ حضرت فرمود: بگوئيد:
اللهم صل على محمد و آل محمد.
نيز روايت شده كه حضرت فرمود: صلوات بريده و بى دنباله بر من نفرستيد پرسيدند: صلوات بريده چيست ؟ فرمود: اينكه بگوئيد:
((اللهم صل على محمد))
و بعد ساكت شويد، بلكه بگوييد:
اللهم صل على محمد و آل محمد(305)
علامه امينى گويد؛ ديلمى اين حديث را از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده است كه حضرت فرمود: دعا در پرده و حجاب است تا اينكه بر محمد و اهل بيتش صلوات فرستاده شود.(306)
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
توسل به فاطمه (عليها السلام ) قفل بسته را باز مى كند.
يكى از طلاب فاضل و مورد و ثوق تعريف مى كند: زمانى كه در نجف اشرف مشغول تحصيل بودم ، يك روز در ماه مبارك رمضان ، طرف عصر غذايى براى افطار خود تهيه كرده و در حجره گذاردم و بيرون آمده و در را قفل كردم ، پس از اداى نماز مغرب و عشاء و گذاشتن مقدارى از شب براى صرف افطار به مدرسه برگشتم . چون به در حجره رسيدم ، متوجه شدم كه كليد را گم كرده ام ، داخل صحن مدرسه را خوب گشتم و از بعضى از طلاب كه در مدرسه بودند سؤ ال نمودم ، اما باز هم كليد پيدا نشد. به علت گرسنگى و نيافتن راه پاره سخت پريشان شدم از مدرسه بيرون آمده ، روانه حرم مطهر شدم . به زمين نگاه مى كردم كه ناگاه مرحوم حاج سيد مرتضى كشميرى (307) (اعلى الله مقامه ) را ديدم . جريان را به عرض ايشان رساندم . پس با من به مدرسه آمد و به در حجره رفتيم ، فرمود:
((معروف است كه نام مادر موسى كليد قفلهاى بسته است . پس چگونه نام نامى حضرت زهراء (عليها السلام ) چنين اثرى نكند؟)) آنگاه دست روى قفل نهاد و ندا كرد: يا فاطمه ! كهه ناگهان قفل باز شد.(308)
همه چيز براى دوستان فاطمه (عليها السلام )
جابر بن عبدالله انصارى به نقل از حضرت باقر (عليه السلام ) مى گويد:
در روز قيامت منادى كه جبرئيل است ندا در مى دهد: پس ((فاطمه (عليها السلام ))) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) كجاست ؟ آنگاه فاطمه زهراء (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر پاى مى خيزد و خداى تباك و تعالى مى فرمايد: اى اهل جمع و محشر! كرامت و بزرگوارى امروز از آن كيست ؟ محمد و على و حسن و حسين (عليه السلام ) عرض مى كنند: براى خداى واحد قهار.
قآنگاه خداى تعالى مى فرمايد: اى اهل جمع و صحراى محشر! من امروز كرامت و بزرگى را براى محمد و على ، فاطمه و حسن و حسين (عليه السلام ) قرار دادم . اى اهل جمع و محشر! سرها را پايين افكنده و چشمها را ببنديد،اين فاطمه (عليها السلام ) است كه به سوى بهشت مى رود.
آنگاه جبرئيل شترى از شتران بهشت مى آورد در حالى كه دو طرفش را ديباج آويزان كرده اند و مهار آن از لؤ لؤ تازه است . پس جلوى پاى حضرت زانو مى زند و حضرت صديقه طاهره (عليها السلام ) بر آن سوار مى شوند و خداى متعال صد هزار فرشته در طرف راست و صد هزار فرشته را در سمت چپ وى مى فرستد و صد هزار فرشته را ماءمور مى كند تا حضرت فاطمه را روى بالهاى خود سوار كنند و حمل نمايند تا ايشان را به در بهشت برسانند. وقتى به در بهشت مى رسند حضرت فاطمه مى ايستد. خداى تعالى مى فرمايد: اى دخت حبيب من ! چرا توقف كردى و حال آنكه من تو را امر كردم به بهشت من در آيى ؟ حضرت فاطمه (عليها السلام ) عرض ‍ مى كنند: پروردگارا! دوست دارم كه ارزش و قدر و قيمت من در مثل چنين روزى شناخته شود. پروردگار مى فرمايد: اى دختر حبيب من برگرد و بنگر، هر كس در قلبش محبت تو و يا محبت يكى از فرزندان تو باشد دستش را بگير و او را داخل بهشت نما. آنگاه ، حضرت شيعيان و دوستانش را بر مى گزيند و انتخاب مى كند، همانگونه كه پرنده دانه نيكو را از دانه بد جدا مى كند. وقتى كه شيعيان و دوستان حضرت زهراء (عليها السلام ) بر در بهشت مى رسند مى ايستند و خداى تعالى مى فرمايد: اى دوستان من ! توقف شما براى چيست و حال آنكه فاطمه (عليها السلام ) دخت حبيب من شفاعت شما را نموده است ؟ پاسخ مى دهند: پروردگارا! ما دوست داريم كه در چنين روزى ارزش و منزلتمان شناخته شود. خداى تعالى مى فرمايد: اى دوستان من برگرديد و ببينيد چه كس شما را به خاطر آنكه شما فاطمه (عليها السلام ) را دوست مى داشتيد دوست داشت ؟ چه كسى به شما به خاطر دوستى فاطمه زهراء (عليها السلام ) غذا داد؟ چه كسى به شما به خاطر دوستى فاطمه زهراء (عليها السلام ) شربتى داد؟ چه كسى شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه (عليها السلام ) لباس پوشاند...؟ پس ‍ دستش را بگيريد و او را وارد بهشت نمائيد.(309)
هر كه مهر فاطمه در دل ندارد دين ندارد دين و ايمان غير حب فاطمه امكان ندارد
بى ولاى فاطمه صوم و صلوة ارزش ندارد خصم زهراء جاى غير از دوزخ و نيران ندارد
هر كه حب زهراء گو بيا در بزم ما بى صفاى فاطمه درد كسى درمان ندارد.
صفات شيعيان و پيروان اهل بيت (عليه السلام )
يكى از پيروان اهل بيت (عليه السلام ) در شهر مدينه همسرش را خدمت حضرت زهراء (عليها السلام ) فرستاد، تا بپرسد: آيا شوهرم از شيعيان شما مى باشد يا نه ؟
حضرت فاطمه (عليها السلام ) پاسخ كلى داد و فرمود: اگر به آن چه به شما امر مى كنيم ، عمل كنيد و از آنچه شما را به حذر مى داريم دورى كنيد از شيعيان مائيد و والا هرگز!!
آن شخص پس از شنيدن پاسخ كلى حضرت ، مضطرب شد و با توجه به ضعفها و سستى هاى خود گفت : واى بر من كه هميشه در آتش جهنم خواهم بود.
همسرش نگرانى او را خدمت حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) بازگو نمود. حضرت پاسخ داد: (از من ) به همسرت بگو چنين نيست (كه او قضاوت كرده است ). شيعيان ما از بهترين افراد اهل بهشتند و همه دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما، همه در بهشت خواهند بود. آرى كسى كه با قلب و زبان تسليم ما اهل بيت شده ، اما از او امر ما سرپيچى كند و نواهى و موارد پرهيز را محترم نشمرد از شيعيان واقعى ما نخواهد بود، گرچه اين گروه پس از پاك شدن از گناهان ، و تحمل مشكلات روز قيامت و قرار گرفتن اندك زمانى در طبقات بالاى جهنم و چشيدن عذاب ، اهل بهشت خواهند بود و ما به خاطر دوستى شان با ما نجاتشان داده و آنان را به پيشگاه خودمان انتقال خواهيم داد.(310)
شفاعت فاطمه (عليها السلام ) از فرزندان و شيعيان
در امالى صدوق از امام محمد باقر (عليه السلام ) نقل مى كند كه مى فرمودند: از جابر بن عبدالله انصارى شنيدم كه مى گفت : رسول خدا فرمود: (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: وقتى روز قيامت مى شود، دخترم فاطمه (عليها السلام ) سوار بر ناقه اى از ناقه هاى بهشتى به پيش ‍ مى آيد، در حالى كه سمت راست او هفتاد هزار و در سمت چپ او نيز هفتاد هزار فرشته در حركتند و جبرئيل در حالى كه مهار ناقه را در دست دارد ندا در مى دهد: چشمان خود را ببنديد تا فاطمه (عليها السلام ) دخت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) عبور كند.
در آن روز هيچ نبى و رسول و صديق و شهيدى باقى نمى ماند مگر آنكه چشمانش را مى بندد تا فاطمه بگذرد. در اين هنگام اين خطاب از سوى حضرت حق ((جل جلاله )) مى آيد كه اى حبيبه من و اى دختر حبيب من ! از من بخواه تا به تو بدهم ، و شفاعت كن تا بپذيرم ، پس به عزت و جلالم سوگند كه از ستم و ستمگرى نخواهم گذشت .
فاطمه زهراء (عليها السلام ) عرض مى كند: الهى و سيدى ! فرزندان و شيعيانم و شيعيان فرزندانم و دوستانم و دوستان فرزندانم . آنگاه از سوى خداى تعالى خطاب مى رسد، فرزندان فاطمه (عليها السلام ) و شيعيان و دوستداران فرزندان فاطمه كجايند؟ در اين هنگام افراد مورد نظر كه فرا خوانده شدند مى آيند، سپس فاطمه (عليها السلام ) در جلو به راه مى افتد تا آنان را داخل بهشت كند.(311)
فاطمه (عليها السلام ) شاخه شجره طيبه
از حضرت امام باقر (عليه السلام ) معناى كلمه طيبه و شجره طيبه را پرسيدند، (آيه 24 سوره ابراهيم :
كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء(312) فرمود:
مراد از شجره و درخت ، رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است كه نسب ايشان در بنى هشام ثابت است و منظور از فرع شجرى على (عليه السلام ) است و فاطمه (عليها السلام ) شاخه آن و ائمه (عليه السلام ) ميوه آن درخت مى باشند و شيعيان برگهاى درخت هستند. هرگاه يكى از شيعيان بميرد بررگى از درخت مزبور مى افتد، و چون مؤ منى متولد مى شود برگ تازه اى سبز مى شود.(313)
ارزش و احترام خداوند به فاطمه
ابوايوب انصارى مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيمار شد، فاطمه (عليها السلام ) به عيادت آن حضرت آمد و گريه مى كرد.
حضرت به او فرمود: اى فاطمه ! به خاطر ارزش و احترامى كه خداوند به تو گذاشت تو را به همسرى كسى كه در اسلام از ديگران سابقه اش بيشتر و علمش بيشتر بود در آورد. فاطمه ! بهترين پيامبران از ماست و او پدرت مى باشد، و بهترين اوصياء از ماست و او شوهرت مى باشد، و بهترين شهيدان از ماست كه حمزه عمومى پدرت مى باشد، و از ماست كسى كه دارى دو بال است و در بهشت به وسيله آن دو بال رو از مى كند و او جعفر پسر عموى پدرت مى باشد. از ماست دو نواده اين امت و دو آقاى جوانان اهل بهشت ، حسن و حسين (عليه السلام ) كه آن دو، پسران تو هستند. سوگند به آن كسى كه جانم در دست اوست از ماست مهدى (عج ) اين امت و او از فرزندان تو است .(314)
اهل محشر! چشمان خود را ببنديد
از امام رضا (عليه السلام ) روايت است كه فرمود: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: روز قيامت از جانب عرض الهى ندايى بلند مى شود كه اى اهل محشر! چشمان خود را ببنديد تا فاطمه از صراط عبود كند دختر پيامبر اسلام در حالى كه هفتاد هزار حوريه ملازم ركاب او هستند، تاجى از نو بر سر دارد و دو گوشواره نور در گوش ، و از نور جمالش صحراى محشر منور مى گردد. از ملائكه مى پرسند اين كيست وارد محشر شده ؟ جبرئيل مى گويد: او ملكه اسلام ، صديقه طاهره ، فاطمه زهراء (عليها السلام )، يگانه دختر پيغمبر اسلام است .
على (عليه السلام ) از پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت : به دخترت فاطمه سلام برسان و بگو روز قيامت همه عريان هستند ولى براى آنكه فاطمه برهنه نباشد دو حوله از نور بر او مى پوشانيم .(315)
نام فاطمه (عليها السلام ) معجزه مى كند
قطب راوندى روايت كرده است :
چون حضرت فاطمه (عليها السلام ) از دنيا رحلت فرمود: ام ايمن (خادمه آن حضرت ) سوگند ياد كرد كه ديگر در مدينه نماند، زيرا كه نمى توانست جاى آن حضرت را خالى ببيند، پس از مدينه خارج شد و به طرف مكه به راه افتاد. در بين راه دچار تشنگى و گرسنگى شديدى شد. چون از يافتن آب ماءيوس شد دست به سوى آسمان بلند نمود و عرض كرد: خداوند! من خادمه حضرت فاطمه ام ، آيا مرا از تشنگى هلاك خواهى كرد؟ ناگهان به اعجاز فاطمه (عليها السلام ) دلو آبى از آسمان براى او به زمين آمد. چون از آن آب خورد تا هفت سال محتاج به خوردن و آشاميدن نشد. مردم او را در روزهاى بسيار گرم براى كار به بيابان مى فرستادند، اما او تشنه نمى شد.(316)
فاطمه (عليها السلام ) روشنى نور آسمانها
روايت كرده اند از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه فرمودند:
خداوند من و على (عليه السلام ) را از نور و عظمت و بزرگى خود خلق كرد، هزار سال قبل از آنكه ساير خلائق با بيافريند، در آن زمان كه هيچ تسبيح و تقديسى وجود نداشت .
پس نور مرا شكافت و از نور من آسمانها و زمين را آفريد و به خدا قسم كه من از آسمانها و زمين برترم . چون نور على (عليه السلام ) را منتشر ساخت ، عرش و كرسى از نور او خلق گرديد، به پروردگارم قسم كه على (عليه السلام ) از عرش و كرسى افضل است . سپس نور حسن (عليه السلام ) را باز كرد و لوح و قلم از نور حسن (عليه السلام ) به وجود آمد و به خداوند قسم كه حسن (عليه السلام ) از لوح و قلم از نور حسن (عليه السلام ) به وجود آمد و به خداوند قسم كه حسن (عليه السلام ) از لوح و قلم برتر است . سپس ‍ همه هستى از شرق تا غرب تاريك ماند. ملائكه بر پروردگار از آن همه تاريكى و ظلمت شكايت كردند و خواستند كه خداوند تاريكى را از ميان ايشان برطرف كند.
خداوند خواسته آنان را اجابت فرمود و كلمه اى را فرمود و از آن كلمه نورى خلق ؛، سپس آن نور را به آن روح اضافه كرد و آن را در بلندترين مكان عرش ‍ قرار داد، همه عالم از شرق تا غرب نورانى شد. آن روح آميخته به نور خلق شده از لطف پروردگار كسى نيست جز فاطمه (عليها السلام ) و به همين دليل او را زهراء (عليها السلام ) ناميدند، زيرا نورش آسمانها را روشن ساخت .(317)
سقف خانه فاطمه (عليها السلام )، عرش پروردگار
روايتى است در تفسير برهان از حضرت باقر (عليه السلام ) نقل شده است كه : سفق خانه على و فاطمه (عليها السلام ) حجره رسول الله است و سقف خانه شان ، عرش رب العالمين . در انتهاى خانه هاشان شكافى است كه از آن تا عرش ، پرده از معراج وحى برداشته شده است و ملائكه هر صبح و شام و هر ساعتى و هر لحظه اى با وحى الهى بر آنان نازل مى شوند و رشته فروج ملائكه فرود مى آيند، قطع نمى شود. گروهى فرو مى آيند و دسته اى بالا مى روند... و همانا خداوند بر قوت ديده محمد و على و فاطمه ، حسن و حسين (عليه السلام ) بيفزود تا عرش را مشاهده مى كردند و جز عرش ، سرپوشى براى خانه هايشان نمى ديدند. خانه هايشان به عرش رحمان مسقف است و معراجهاى ملائكه و روح در خانه هاى اينان است ، به اذن پروردگارشان ، من كل امر سلام .(318)
خدا از خشم فاطمه (عليها السلام ) خشم مى كند
از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدند:
بعضى جوانان حديثى از شما نقل مى كنند كه باور كردنى نيست ، مى گويند: ((خدا از خشم فاطمه (عليها السلام ) به خشم مى آيد؟!))(319) امام صادق (عليه السلام ) فرمود: مگر شما اين روايت را در كتابهاى خود نداريد كه خدا از خشم بنده مؤ من به خشم مى آيد؟ گفتند چرا؟ فرمودند پس چرا باور نمى كنى كه فاطمه (عليها السلام ) زنى با ايمان باشد و خدا از خشم او به خشم آيد؟(320)
ما وسيله خدا در بين بندگان هستيم
حضرت زهراء (عليها السلام ) فرموده است : سپاس بگذاريد خداوندى را كه به خاطر عظمت و نورانيتش تمام ساكنان آسمانها و زمين براى رسيدن به او در جستجوى وسيله اند، و ما وسيله او در بين مخلوقاتش مى باشيم ، ما برگزيدگان او، جايگاه قدس و تنزه او، و حجت او در پنهانى حق و وارثان پيامبر اوييم .(321)
فاطمه (عليها السلام ) جزء زنان به كمال رسيده
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النساء الا اربع : آسية بنت مزاحم ، مريم بنت عمران ، خديجه بنت خويلد، فاطمة بنت محمد
در مراحل رشد و تكامل انسانى مردان بسيارى به مرحله كمال رسيدند، ولى از زنان جزء چهارتن به آن مقام دست نيافته اند، و آن چهار نفر، آسيه همسر فرعون ، مريم دختر عمران ، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد است .))(322)
اطعام الهى
كلينى (رحمة الله عليه ) از امام باقر (عليه السلام ) نقل مى كند كه فرمود:
روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: فاطمه ، برخيز و آن كاسه بزر! بهشتى ) را بيرون بياور. فاطمه (عليها السلام ) برخاست و كاسه اى را بيرون آورد كه در آن تريد و استخوان گوشت دار لبريز بود. فاطمه و حسن و حسين (عليه السلام ) تا سيزده روز از آن غذا همراهش بود بديد، به او عرض كرد: اين را از كجا آورده اى ؟ فرمود: ما چندين روز است كه از اين غذا مى خوريم . ام ايمن ، خدمت حضرت فاطمه (عليها السلام ) رسيد. عرض كرد: فاطمه ! اگر نزد ام يمن چيزى باشد آن براى فاطمه و فرزندان اوست ، و اگر نزد فاطمه چيزى باشد ام ايمن از آن بهره اى ندارد؟ پس فاطمه (عليها السلام ) از آن غذاى بهشتى براى ام ايمن آورد. همين كه ام ايمن از آن خورد آن كاسه بهشتى ناپديد شد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: اگر از آن طعام به ام ايمن نخورانده بودى ، تو و فرزندانت تا قيامت قيامت از آن تناول مى كرديد.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: آن كاسه نزد ماست كه قائم ما آن را در زمان (ظهور) خود بيرون مى آورد.(323)
بخشش پروردگار، خشنودى فاطمه (عليها السلام )
در جلد دهم بحار مرحوم مجلسى (رحمة الله عليه ) به نقل از امام صادق (عليه السلام ) و جابر بن عبدالله انصارى آمده كه فرمودند:
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه زهراء (عليها السلام ) را ديدند در حالى كه لباس از پوشاك شتر بر تن داشت و به سمت خود آسيا مى كردند و فرزند خود را نيز شير مى دادند، اشك از چشمان مبارك رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سرازير گرديد و فرودند: دختر جانم ! تلخى و سختى دنيا را پيشاپيش بچش تا شيرينى آخرت را پس از آن دريابى ، عرض كرد: اى رسول گرامى ! سپاس پروردگار را بر نعمتهاى فراوانش و شكر به خاطر مواهب و بخشوده هايش . پس از اين گفتگو آيه :
((و لسوف يعطيك ربك فترضى )) به زودى پروردگارت آنچنان بخشش بر تو نمايد كه راضى و خشنود گردى نازل شد.(324)
گلو بند پر بركت
جابر بن عبدالله انصارى مى گويد:
روزى نماز عصر را با پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خوانديم ، اصحاب اطرافش نشسته بودند، ناگاه پيرمردى خدمت پيغمبر رسيد كه لباس كهنه اى پوشيده بود و از شدت پيرى و ناتوانى نمى توانست بر جاى خودش قرار گيرد. پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) متوجه او شد و از احوالش پرسيد. عرض كرد: يا رسول الله مردى هستم گرسنه ، سيرم كردن ، برهنه ام لباسى به من عطا كن ، تهى دستم چيزى به من بده . رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود من اكنون چيزى ندارم ، ولى تو را به جايى راهنمايى مى كنم ، بلكه شايد حاجتت برآورده شود. برو به منزل كسى كه خدا و رسولش را دوست دارد، خدا و رسول نيز او را دوست دارند. به خانه دخترم فاطمه (عليها السلام ) برو، شايد چيزى به تو عطا كند... سپس به بلال فرمود: پير مرد ناتوان را به خانه فاطمه (صلى الله عليه و آله و سلم ) هدايت كن .
بلال به اتفاق پير مرد به خانه فاطمه (عليها السلام ) رفتند. پير مرد عرض ‍ كرد: سلام بر شما اى خانواده نبوت و مركز نزول فرشتگان . حضرت فاطمه جوابش را داد و فرمود: كيستى ؟ عرض كرد: فقيرى هستم . خدمت پدرت رسيدم و مرا به سوى شما راهنمايى نموده اى دختر پيغمبر! گرسنه ام سيرم كنيد. برهنه ام پوششى به من بدهيد، فقيرم چيزى به من عطا كنيد. حضرت زهراء (عليها السلام ) هيچ غذايى در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندى كه فرش حسن و حسين (عليه السلام ) كه هيچ غذايى در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندى كه فرش حسن و حسين (عليه السلام ) بود و پيرمرد داد. عرض كرد: اين پوست كجاى زندگى مرا اصلاح مى كند؟ حضرت فاطمه (عليها السلام ) گلوبندى را كه دختر عمويش به او هديه داده بود به او داد و فرمود: اين را بفروش و زندگى خودت را بدان اصلاح كن .
پير مرد برگشت و جريان را خدمت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد. آن حضرت گريست و فرمود: گردنبند را بفروشى تا خدا به بركت عطاى دخترم براى تو گشايش فراهم سازد.
عمار ياسر (رحمة الله عليه ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجازه گرفت كه آن گردنبند را خريدارى كند، از پيرمرد پرسيد: آن را چقدر ميفروشى ؟ گفت : به بهاى آنكه شكمم را از نان و گوشت سير كنى و يك برد يمانى بر تنم بپوشانى تا با آن نماز بخوانم و يك دينار پول بدهى تا ما نزد اهل و عيالم برساند. عمار گفت : من اين گردنبند را به بيست دينار و دويست درهم و يك برد يمانى و يك حيوان سوارى و نان و گوشتى كه سيرت كند مى خرم . پيرمرد گردنبند را به عمار فروخت و پولش را تحويل گرفت . او خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برگشت . حضرت از او پرسيد: سير و پوشيده شدى ؟ عرض كرد: آرى به بركت عطاى فاطمه (عليها السلام ) بى نياز شدم ، خدا در عوض به فاطمه عطائى بكند كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده باشد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اصحاب فرمود: خدا در همين دنيا چنين عطائى را به فاطمه (عليها السلام ) كرده است ، زيرا پدرى مثل من و شوهرى مثل على (عليه السلام ) و فرزندانى چون حسن و حسين (عليه السلام ) به او داده است .
وقتى كه عزرائيل فاطمه (عليها السلام ) را قبض روح كند، در قبر از او بپرسند: پيغمبرت كيست ؟ جواب مى دهد: پدرم . مى گويند: امامت كيست ؟ جواب مى دهد. شوهرم على بن ابيطالب (عليه السلام ) خدا گروهى از ملائكه را ماءموريت داده كه بعد از مردنش دائما درود مى فرستند و بر او و پدر و شوهر و فرزندانش .
عمار گردنبند را گرفت و خوشبو كرد و در پارچه يمانى گذاشت و به غلامش ‍ گفت : اين را خدمت حضرت رسول تقديم كن ، خودت را نيز به آن حضرت بخشيدم . وقتى كه غلام پيش پيغمبر رفت حضرت گردنبند را با غلام به فاطمه (عليها السلام ) بخشيد. فاطمه گردنبد را گرفت و غلام را آزاد نمود.
غلام بعد از آزادى خنديد. علت خنده اش را پرسيدند، گفت : از بركت اين گردنبند در گشفتم ! زيرا گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشش داد، و تهى دستى را بى نياز كرده و بنده اى را آزاد كرد و باز هم نزد صاحبش ‍ برگشت .(325)
از خود گذشتگى و ايثار فاطمه (عليها السلام )
عرب تازه مسلمانى در مسجد مدينه از مردم كمك خواست ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اصحاب خود نگريست ، سلمان فارسى برخاست تا نياز آن مرد را برطرف سازد، هر جا رفت با دست خالى برگشت . با نااميدى به طرف مسجد مى آمد كه چشمش به منزل حضرت زهراء (عليها السلام ) افتاد، با خود گفت : فاطمه سر چشمه نيكوكارى است ، لذا درب خانه را كوبيد و داستان مرد عرب را شرح داد. حضرت زهراء (عليها السلام ) فرمود: ((اى سلمان ! سوگند به خداوندى كه حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به پيامبر برگزيد، سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن و حسين (عليه السلام ) از شدت گرسنگى بى قرارى مى كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند. اما من ، نيكى و نيكوكارى را كه در خانه مرا كوبيده است ، رد نمى كنم آنگاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغاز شمعون يهودى گرو گذاشت ، مقدارى خرما و جو قرض ‍ بگيرد.
سلمان فارسى مى گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل حضرت فاطمه (عليها السلام ) آمدم و گفتم : دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )! مقدارى از اين غذاها را براى فرزندان گرسنه ات بردار. پاسخ داد.
((اى سلمان ! اين كار را فقط براى خداى بزرگ انجام داديم و هرگز از آن چيزى بر نمى داريم .))(326)
ارزش علم و دانش
امام حسين عسكرى (عليه السلام ) فرمود: دو زن كه يك مؤ من و ديگرى معاند بودند در يك مطلب دينى با هم تنازع داشتند، براى حل اخلاف خدمت حضرت فاطمه (عليها السلام ) رسيدند و جريان را تعريف كردند.
چون حق با زن مؤ من بود حضرت فاطمه (عليها السلام ) گفتارش را با دليل و برهان تاءييد كرد و بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزى شادمان شد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) به زن مؤ من گفت : فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند مى باشد.
آنگاه امام حسن (عليه السلام ) فرمود: و بدين جهت خدا به فرشتگان فرمود: در عوض خدمتى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) به اين زن مؤ من كرد، بهشت و نعمت هاى بهشتى را براى او هزار برابر آنچه قبلا مقرر بود مقرر بدانيد، و همين روش و سنت را درباره هر دانشمندى كه با علم و دانش خود مؤ منى را تقويت كند كه بر معاندى پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر مقرر داريد.(327)

next page

fehrest page

back page