next page

fehrest page

back page

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وقتى كه آن سبط خود را با لباس نو ديد به آغوش گرفت و بوسه زد، سپس از فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: خياط را ديدى ؟ عرض كرد: بله . خياط و لباسهايى را كه فرستاده بودى ديدم . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: او خياط نبود بلكه ((رضوان )) گنجينه دار بهشت بود. فاطمه (عليها السلام ) پرسيد: اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از كجا خبردار شدى ؟ فرمود: به آسمان عروج نكرده بود كه نزد من آمد و خبر آن را به من داد. (يا به روايتى : خداى متعال چون سخن فاطمه (عليها السلام ) را شنيد فرمود: ((نمى پسنديم كه سخن فاطمه را تكذيب كنيم )).(220)
مصيبت امام حسين (عليه السلام )
از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت است كه فرمود:
روزى حضرت فاطمه (عليها السلام ) حسين (عليه السلام ) را در آغوش ‍ گرفته بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از آن حضرت گرفته و فرمود: خداوند كشنده تو را لعنت كند، خداوند كسى را كه تو را برهنه مى كند لعنت كند، خداوند كسانى را كه يكديگر را بر عليه تو كمك مى كنند نابود سازد و بين من و كسانى كه يكديگر را بر عليه تو كمك و يارى مى كنند حكم فرمايد. حضرت زهراء (عليها السلام ) پرسيد: پدرجان چه مى گوييد؟ فرمود: به ياد مصيبتهايى كه پس از من و تو به او مى رسد و ستمها و كينه توزى هايى كه با او مى شود افتادم . او در آن روز به همراه گروهى خواهد بود كه گويا ستارگان آسمانند كه خود را براى كشته شدن هديه آورده اند. گويا ميدان آنان را مى بينم ، جايگاه فرود و محل قتل و دفن آنان را مى نگرم ، عرض كرد: پدر جان ، اين جايى را كه توصيف مى فرماييد كجاست ؟ فرمود: جايگاهى كه به آن كربلا مى گويند و خانه غم و اندوه و گرفتارى ما و امت است . بدترين افراد امتم بر آن خروج مى كنند. اگر تمام ساكنان آسمانها و زمين بخواهند براى يك نفر از آنان شفاعت كنند، شفاعتشان در مورد آن يك نفر پذيرفته نمى شود. آنان در آتش جاودانه خواهند بود.(221)
ام ايمن و حسين (عليه السلام ) و فاطمه (عليها السلام )
وقتى كه زهراى اطهر به فرزند دومش حامله گرديد، ام ايمن (222) خوابى ديد كه او را به شدت متاءثر كرد و به شدت مى گريست . بنابر آنچه كه از امام صادق (عليه السلام ) منقول است : همسايگان ام ايمن نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمده و عرض كردند: اى پيامبر گرامى ! ام ايمن از شدت گريه شب گذشته را تا صبح نخوابيده ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كسى را به سراغ ام ايمن فرستاد. وى را آوردند پس حضرت به او فرمود: اى ام ايمن خدا ديدگانت را نگرياند، همسايگانت آمده و به من خبر دادند كه تو شب را تا صبح گريسته اند؟ علت گريه تو چه بوده ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! رؤ يايى عجيب ديدم كه گفتنش برايم سخت و دشوار است . حضرت فرمودند: معلوم نيست كه همان گونه كه خواب ديده اى در بيدارى هم همانگونه واقع شود، پس برايم نقل كن .
ام ايمن گفت : شب پيش خواب ديدم كه گويى برخى از اعضاء بدن شما در منزل من افتاده است . پيامبر فرمودند: خوش خبر باشى چه خواب نيكويى ديداى ام ايمن ! فاطمه زهراء فرزندى به نام حسين به دنيا خواهد آورد و تو او را تربيت كرده و در پناه و آغوش خود مى گيرى . اين است معنى آنچه در خواب ديده اى كه بعضى از اعضاى بدن من در منزل تو افتاده است )).
وقتى كه فاطمه زهراء (عليها السلام ) امام حسين (عليه السلام ) را به دنيا آورد، ام ايمن او را پيش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) برد پس ‍ پيامبر فرمودند: آفرين بر حامل و محموله ى ام ايمن . اين تاءويل رؤ ياى تو است .
همچنين ام الفضل زوجه عباس عموى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز چنين خوابى را ديده بود.(223)
رفع تشنگى فرزندان فاطمه (عليها السلام )
در روايت آمده است : زمانى مسلمانان به علت كمبود آب سخت در فشار بودند، حضرت فاطمه (عليها السلام )، حسن و حسين (عليهما السلام ) را نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) برد و عرض كرد: اى رسول خدا! فرزندان من خردسالند و تحمل تشنگى در توان آنها نيست .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه نگرانى دخترش را ديد، زبان مباركش ‍ را در دهان حسن و حسين (عليهما السلام ) قرار داد و با بالا كردن دهان آنها، تشنگى فرزندان فاطمه (عليها السلام ) را بر طرف كرد و موجب خشنودى دخترش شد.(224)
ماجراى پنج تن آل عبا
در كتاب عوالم الكبير از جابر بن عبدالله انصارى روايت شده است كه :
فاطمه زهراء (عليها السلام ) دخت گرامى رسول اكرم مى فرمايد: روزى پدرم بر من وارد شد و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه (عليها السلام )! عرض ‍ كردم : ((عليك السلام )) فرمودند: در بدن خود احساس ضعف مى كنم . عرض كردم پدر جان ! شما را از ضعفتان به خدا مى سپارم . فرمودند: عباء يمن را بياور و مرا در آن بپوشان . فاطمه زهراء مى فرمايند عباء را آوردم و ايشان را در آن عباء پوشاندم . در آن هنگام چهره ايشان مانند ماه شب چهارده مى درخشيد، ساعتى بعد فرزندم حسن آمد و سلام كرد.
حسنم بيان داشت : مادر جان ! در اينجا بوى خوشى استشمام مى كنم كه شبيه بوى جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . گفتم : آرى فرزندم ، جدت در زير عبا خوابيده است . پس حسن (عليه السلام ) به طرف عبا رفت و بر جدش سلام كرد و گفت آيا به من اجازه مى فرمائيد كه داخل عبا شوم ؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به او اجازه ورود داد. بعد از ساعتى حسين (عليه السلام ) آمد و سلام كرد و فرمود: مادرجان ! من بويى مثل بوى جدم استشمام مى كنم . گفتم : آرى فرزندم ، جدت و برادرت در زير عباء هستند، امام حسين (عليه السلام ) جلو رفت و اجازه ورود خواست ، پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى فرزندم و اى شفيع امتم ! تو نيز اجازه دارى داخل عبا شوى . فاطمه زهراء (عليها السلام ) مى فرمايد: در اين هنگام ابوالحسن على (عليه السلام ) نيز آمدند، بر من سلام كردند و من نيز پاسخ دادم فرمودند: فاطمه جان ! بودى خوشى همچون بوى برادر و پسر عمم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را استشمام مى كنم ، گفتم آرى ايشان به همراه دو فرزند شما زير عبا رفته و سلام كردند و از ايشان اجازه ورود خواستند، پيامبر فرمودند: عليك اسلام اى برادر، جانشين و صاحب پرچم من ، تو نيز اجازه دارى در عبا در آيى ، آنگاه من نيز نزديك عبا رفتم و گفتم : اى پدر بزرگوارم ! آيا به من اجازه ورود مى دهى ؟ فرمودند: عليكم السلام دخترم و پاره تنم ، تو نيز اجازه دارى داخل عبا شوى ، پس من هم به جمع آنها پيوستم . در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) طرفين عبا را گرفت و با دست راست به سوى آسمان اشاره كرد و عرض ‍ داشتند: پروردگارا! اينان اهل بيت و خاصان و ياوران من هستند. گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است .
على (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال مى كند: استقرار ما در زير عبا چه فضيلتى دارد؟ رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: قسم به آن كسى كه مرا به پيامبرى برانگيخت ، اين خبر اجتماع ما زير اين عبا (حديث كساء) در هيچ محفلى از محافل اهل زمين كه دوستان و شيعيان ما در آن گرد آمده باشند خوانده نشود، مگر آنكه رحمت خدا بر آنان نازل شده و ملائكه در مجمع آنان جمع خواهند شد براى ايشان طلب آمرزش نمايند. پس دوباره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: اى على ! قسم به آن خدايى كه مرا به پيغمبرى برانگيخت ذكر نمى شود اين خبر ما در مجلسى از مجالس اهل زمين - و در آن بوده باشند جمعى از شيعيان و دوستان ما و در ميان ايشان صاحب هم و غمى بوده باشد - مگر آنكه خداوند متعال هم و غم او را بر طرف گرداند و صاحب حاجتى مگر آنكه خداوند حاجت او را برآورده گرداند.(225)
خبر شهادت امام حسين (عليه السلام )
روزى امام حسين (عليه السلام ) (در ايام كودكى ) گريان و غمگين به سوى مادرش حضرت فاطمه (عليها السلام ) آمد، حضرت فاطمه (عليها السلام ) به او فرمود: نور ديده ام ، ميوه دلم ! چرا گريه مى كنى ؟ خدا چشم تو را نگرياند.
عرض كرد: مادرجان ! گويا جدم از من رنجيده است ؟
حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود: فدايت شوم چرا؟
عرض كرد: مادرجان ! من و برادرم حسن خدمت جد خود رفتيم تا او را زيارت كنيم ، در مسجد و در حالى كه پدرم على و اصحاب دور او نشسته بودند، به خدمتش رسيديم ، او حسن را طلبيد و بر زانوى راست خود نشاند و مرا طلبيد و بر زانوى چپ خود نشاند تا اينكه دهان و لبان حسن را بوسيد و مدت طولانى بوئيد، اما دهان و لبان مرا نبوسيد و بر گلويم و بوسه زد، پس اگر مرا دوست داشت و از من بدش نمى آمد، بايد مرا مثل برادرم مى بوسيد. مادرجان ! تو بيا دهان مرا ببوى ، آيا در دهان من بوى بدى است كه دوست ندارد؟
زهراء (عليها السلام ) فرمود: نه عزيزم ، به خداى بزرگ سوگند، در دل رسول خدا ذره اى از تو ناراحتى نيست ، اكنون بيا با هم خدمت پيامبر برويم .. (ببينم ماجرا چه بوده است ) پس دست حسين (عليه السلام ) را گرفت و تا درب مسجد آمدند، فاطمه (عليها السلام ) به جز پيامبر و على كسى را نديد. فاطمه عرض كرد: پدر جان ! سلام بر شما.
پيامبر فرمود: اى فاطمه ! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد.
عرض كرد: سرورم ! دل حسينم را چگونه شكستى ؟ آيا نفرموده اى كه حسين گل آرام بخش من است ؟ آيا نفرموده اى كه او زينت آسمانها و زمين است ؟
فرمود: چرا دخترم ! اينها را گفته ام .
عرض : پس چرا او را همانند برادرش حسن نبوسيدى ؟ او گريان نزد من آمده است .
فرمود: دخترم ! اين رازى است كه مى ترسم اگر بشنوى پريشان گردى و دلت شكسته شود.
عرض كرد: پدرجان ! تو را به حقى كه بر ما دارى آن راز را از من پنهان مدار.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گريست و فرمود: هر آينه ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم ، دخترم فاطمه (عليها السلام ) جان ! اكنون اين برادرم جبرئيل است كه از خداى بزرگ من خبر مى دهد كه سرانجام حسن (عليه السلام ) با زهرى كه همسرش به او مى خوراند شهيد خواهد شد، از اين رو من لبان او را كه محل تماس با زهر است بوسيدم و بوئيدم . امام حسين (عليه السلام ) با شمشير شمر سرش از تن جدا مى شود و به شهادت مى رسد، از اين رو من گلوى او را كه محل تماس شمشير است بوسيدم و بوئيدم .(226)
الا لعنة الله على القوم الظالمين
عنايت حضرت زهراء به حضرت عباس
اگر در جريان حادثه كربلا مى خوانيم كه ام البنين همواره از حسين (عليه السلام ) سراغ مى گرفت و مى فرمود: همه پسرانم به فداى حسين (عليه السلام ) در عوض حضرت زهراء (عليها السلام ) نيز علاقه خاصى به حضرت عباس (عليه السلام ) داشت و او را به عنوان پسرش ياد كرده است .
نقل شده كه شخصى از اهالى كربلا هر روز دو يا سه بار مرقد منور در ده روز يكبار زيارت مى نمود. شبى در عالم خواب ، فاطمه (عليها السلام ) را ديد و به حضور آن حضرت مشرف شد و سلام كرد، ولى حضرت زهراء (عليها السلام ) از او روى گردانيد. آن شخص عرض كرد: پدر و مادرم به فداى شما، چرا از من روى مى گردانيد؟ چه تقصيرى نموده ام ؟ حضرت فرمود: چرا از زيارت فرزندم دورى مى كنى ؟ عرض كرد: من روزى سه بار مرقد مطهر فرزندت حسين (عليه السلام ) را زيارت مى كنم . فرمود:
تزورابنى الحسين (عليه السلام ) و لا تزور ابنى العباس الا قليلا
پسرم حسين را زيارت مى كنى اما پسرم عباس را كم زيارت مى كنى .(227)
توجه خاص پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فرزندان فاطمه (عليها السلام )
زمانى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) به امام حسن (عليه السلام ) حامله شد پيامبر در اين ايام عازم سفرى خارج از مدينه شدند، لذا به دخترش ‍ فرمود: اى فاطمه ! جبرئيل به من خبر داد كه فرزند تو پسر است پس به هنگام تولد به او شير مده تا من خود بيايم .
سه روز از تولد امام حسن (عليه السلام ) گذشت و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيامد، عواطف و محبت مادرى ، باعث شد كه فاطمه (عليها السلام ) حسن را شير دهد، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسافرت مراجعت نمود از دخترش سؤ ال كرد: دخترم ! با اين مولود چگونه رفتار كردى ؟ عرض كرد:
اءدركنى عليه رقة الامهات فارضعته پدر جان ! اين نوزاد از گرسنگى گريه مى كرد، دلم به حالش سوخت پس به او شير دادم )). رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ابى الله عز و جل الا ما اءراد؛ خداوند نمى خواهد الا آنچه را خود خواهد.
(كنايه از اينكه اگر حسن (عليه السلام ) شير نمى خورد تا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى آمد امامان امت از صلب او بودند).
بعد از امام حسن (عليه السلام ) وقتى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) به امام حسين (عليه السلام ) باردار شد، باز پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: دخترم فاطمه ! جبرئيل به من خبر داد كه به زودى صاحب پسرى خواهى شد، پس به او شير مده تا من حاضر شوم . اگر چه يك ماه باشد! عرض كرد: پدرجان چنين خواهم كرد. پيامبر به هنگام تولد حسين (عليه السلام ) هم از مدينه به جهت امرى خارج شده بودند. فاطمه به دستور پيامبر از شيردادن خوددارى كردند تا اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مراجعت نمودند و به خانه فاطمه (عليها السلام ) آمدند و به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: با اين مولود چه كردى ؟ عرض كرد: پدرجان طبق دستور شما به او شير ندادم . پس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حسين (عليه السلام ) را به بغل گرفت و زبان مباركش را در دهان او گذاشت تا بمكد و سيراب شود پس پيامبر دو بار فرمود: كامياب شدى اى حسين ؟ كافيست تو را، آنگاه فرمود: خداوندا با دارد الا آنچه را خود بخواهد و ((وهى فيك و فى ولدك ؛ امامت در تو و فرزندان توست )).
به روايتى ديگر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) انگشت ابهام خود را در دهان حسين (عليه السلام ) گذاشت و در هر يك روز يا دو روز اين عمل را تكرار مى نمود و تا چهل روز ادامه داشت تا اينكه گوشت حسين (عليه السلام ) از گوشت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرورش ‍ يافت .(228)
پارچه دست بافت فاطمه (عليها السلام )
در پى خطبه هاى امام سجاد (عليه السلام ) و حضرت زينب (عليها السلام ) و جريانات ديگر، باعث شد كه مردم شام تغيير جهت داده و بر عليه يزيد شدند. يزيد از ترس شورش مردم و جهت اغفال آنها اظهار پشيمانى مى كرد و به اهل بيت (عليها السلام ) اظهار محبت مى كرد و حتى به آنها اجازه داد كه در دمشق براى امام حسين (عليه السلام ) و شهداى كربلا عزادارى كنند. نقل شده كه وقتى يزيد خواست اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در مدينه باز گرداند به امام سجاد (عليه السلام ) گفت : اگر سه حاجت از من تقاضا كنى هر سه را برآورده مى كنم . امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: اول آنكه سر مقدس پدرم حسين (عليه السلام ) را بده تا آن صورت نازنين را ببينم . دوم آنكه اموالى را كه از ما غارت شده است به ما بازگردانى . سوم آنكه اگر تصميم كشتن مرا دارى ، شخص امينى را معين كن كه اين بانوان را به حرم جدمان مدينه برساند. يزيد گفت : در مورد تقاضاى اول ، هرگز روى پدرت را نخواهى ديد. دوم اينكه 9 من تو را عفو كردم و زنان را كسى جز تو به مدينه باز نمى گرداند.
و اما اموالى را كه از شما به غارت برده اند من در عوض چندين برابر قيمت آن را به شما مى پردازم .
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: ما از اموال تو چيزى نمى خواهيم و بگذار از اموالت چيزى كم نشود، ولى اموال غارت شده خود را مى خواهيم ، زيرا بافته هاى مادرم فاطمه (عليها السلام ) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مقنعه و گردنبند و پيراهن او در ميان آنهاست . يزيد دستور داد آن اموال را باز آورند و دويست دينار از مال خود بر آن افزود و به امام سجاد (عليه السلام ) داد و آن حضرت آن را گفت و در ميان فقرا و مساكين تقسيم كرد.(229)
مرقد حضرت معصومه (سلام الله عليها) تجليگاه مرقد حضرت زهراء (سلام الله عليها)
آيت الله العظمى مرعشى نجفى (رحمة الله عليه ) در درس خود فرمودند: من متولد شده نجف اشرف و بزرگ شده آنجا بودم ، علت آمدنم به شهر قم اين بود كه مرحوم پدرم ، آيت الله سيد محمود مرعشى براى آنكه از محل قبر شريف حضرت زهراء (عليها السلام ) با خبر شود چهل شب در حرم حضرت على (عليه السلام ) بيتوته (شب زنده دارى و عبادت و مناجات ) نمود، يك شب آن حضرت (در يك حالت مكاشفه ) به پدرم فرمود: سيد محمود چه مى خواهى ؟ پدرم عرض كرد: محل قبر حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) كجاست تا در كنار قبرش بروم و او را زيارت كنم ؟ حضرت فرمود: من كه نمى توانم قبر فاطمه (عليها السلام ) را بر خلاف وصيت او معلوم كنم . پدرم عرض عرض : پس در هنگام زيارت او چه كنم ؟ حضرت فرمود: خداوند مقام شكوهمند فاطمه را (در اين مورد) به حضرت معصومه داده است ، يعنى مرقد حضرت معصومه تجليگاه مرقد شريف حضرت زهراء است . هر كس مى خواهد زيارت حضرت فاطمه (عليها السلام ) را درك كند مرقد حضرت معصومه (عليها السلام ) را زيارت كند.(230 )
فصل هشتم : فضايل و كرامات
حضرت زهراء و حضرت مريم
مريم از يك نسبت عيسى عزيز از سه نسبت حضرت زهراء عزيز
نور چشم رحمة للعالمين آن امام اولين و آخرين
آنكه جان در پيكر گيتى دميد روزگار تازه ، آيين آفريد
بانوى آن تاجدار هل اتى مرتضى مشگل گشا شير خدا
پادشاه و كلبه اى ايوان او يك حسام و يك زره سامان او
مادر آن مركز پرگار عشق مادر آن كاروان سالار عشق
آن يكى شمع شبستان حرم حافظ جمعيت خير الامم
تا نشيند آتش پيكار و كين پشت پا زد بر سر تاج و نگين
وان دگر مولاى ابرار جهان قوت بازوى احرار جهان
در نواى زندگى ، سوز از حسين اهل حق حريت آموز از حسين
سيرت فرزندها از امهات جوهر صدق و صفا از امهات
مزرع تسليم را حاصل بتول مادران را اسوه كامل بتول
بهر محتاجى دلش آنگونه سوخت با يهودى چادر خود را فروخت
نورى و هم آتشى فرمانبرش گم رضايش در رضاى شوهرش
آن ادب پرورده صبر و رضا آسياب گردان و لب قرآن سرا
گريه هاى او ز بالين بى نياز گوهر افشاندى بدامان نماز
اشك او بر چيد جبرئيل از زمين همچو شبنم ريخت بر عرش برين
رشته آيين حق زنجير پاست پاس فرمان جناب مصطفى است
ورنه گرد تربتش گرديدمى سجده بر خاك او پاشيدمى (231)
اسماء و القاب آن حضرت
فاطمه زهراء (عليها السلام ) داراى نامها و القاب متعددى بودند كه هر يك از آنها بيانگر فضيلتى براى او مى باشند. اسمهاى حضرت عبارتند از:
1 - فاطمه :
درباره وجه تسميه فاطمه به عنوان نام مبارك بانوى دو عالم (عليها السلام ) برگرفته شده از كلام معصوم (عليه السلام ) وجوهى چند است :
فاطمه يعنى جدا شده از هر زشتى و بريده شده از هر بدى و باز داشته شده از آلودگى ها، يا ذريه او از آتش فاصله دارند.
شفاعت كننده دوستدارانش در قيامت - عجز مردم از شناخت كامل او - فاصله ، اسمى مشتق شده از نام پروردگار.
2 - صديقه :
به معناى زن بسيار راستگو، چون در تمام عمر شريفش هيچ دورغى از او شنيده نشده .
در ضمن گفتارى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على (عليه السلام ) مى فرمايند: يا على ! خداوند به تو همسرى چون دخترم صديقه هديه كرده كه به من عطا نكرده است . يا عايشه مى گويد: من را راستگوتر و صادق تر از فاطمه (عليها السلام ) نديدم .
3 - مباركه :
يعنى بركت خجسته و ميمون ، زيرا خداوند در نسل او بركتى قرار داده ، كه از وجود نازنين او پروردگار نسل رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در همه جهان گسترش بخشيده است و خداوند ذريه او را مبارك گردانيد.
4 - طاهره :
از طهارت است به معناى پاكى از هر نقصى ، و پاكيزگى از همه پليديها. امام صادق فرمود: مادامى كه فاطمه (عليها السلام ) زنده بود خداوند ساير زنان را بر على (عليه السلام ) حرام كرده بود، زيرا فاطمه (عليها السلام ) پاكيزه بود و حائض نمى شد. آن حضرت حتى در زايمان هم خون نفاس نمى ديد.
5 - زكيه :
به معنى پاكيزگى ، رشد و نمو. به معناى نمو كننده در كمالات و خيرات ، تا جايى كه سوره ((هل اتى ))و ((آيه ايثار)) در شاءن آنها نازل شد و اخلاق او از هر حيث پاك و تزكيه شده بود و هم چنين رشد و نمو، از لحاظ جسمانى ، زيرا گفته اند كه آن حضرت بيشتر از كودكان هم سن خود در روزها و هفته ها و ماهها رشد مى كرد.
6 - راضيه :
چون در تمام شئون زندگى از خدا و پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و شوهرش راضى بود. با ديدن آن همه سختى از زمان كودكى تا روز شهادت ، آنچه كه خداوند برايش تدبير كرده بود راضى بود و حتى يكبار شكايت نكرد.
7 - مرضيه :
اسم مفعول از رضا است . چون خداوند در آخرت آن قدر شفاعت او را بپذيرد كه راضى گردد. يا آنكه خدا و رسول خدا و شوهرش از او راضى بودند.
8 - زهراء (عليها السلام ):
به معنى درخشنده و نورانى . اينكه چرا فاطمه را زهراء نام نهاده اند بنابر روايات و كلام معصومين (عليها السلام ) فاطمه (عليها السلام ) از نور با عظمت پروردگار خلق شده است و نورانيت آسمانها و زمين از نور اوست .
صورت فاطمه (عليها السلام ) در هر روز چند بار - وقت نماز صبح و ظهر و شام براى على (عليه السلام ) نور افشانى مى كرد و بالاخره فاطمه (عليها السلام ) زهراء ناميده شد چون به فرموده امام صادق (عليه السلام ): چون هرگاه در محراب عبادت به نيايش مشغول بود براى ملائكه و اهل آسمانها نور افشانى مى كرد.
9 - محدثه :
به معناى كسى كه معارف الهى را از زبان فرشتگان وحى دريافت كرده و ملائكه با او سخن مى گويند. امام صادق (عليه السلام ) فرمودند: به درستى كه فاطمه (عليها السلام ) محدثه ناميده شد، براى آنكه ملائكه پروردگار از آسمان بر او نازل مى شدند و او را ندا مى دادند، همانطورى كه مريم دختر عمران را خطاب مى كردند. آنها خطاب به فاطمه (عليها السلام ) مى گفتند: اى فاطمه (عليها السلام ) خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان برترى داده است . اى فاطمه (عليها السلام ) به شكرانه اين نعمت براى پروردگار خود خضوع كن و سجده به جاى آور.(232)
اما لقبهاى حضرت :
ايشان داراى لقبهاى فراوانى بوده كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:
سيده : بانو
انسيه حوراء: انسان بهشتى
نوريه : موجودى از حقيقت نورى
حانيه : دلسوز فرزندان
كريمه : بزرگوار
رحيمه : با محبت و مهربان
قانعه : قانع - كم توقع
قوامه : شب زنده دار
عقيله : خردمند
فهيمه : بافهم
رئوفه : دلسوز و مهربان
محرمه : گرامى و مورد احترام
منصوره : يارى شده - خداوند او را يارى كرده است .
جميله : زيبا
جليله : بزرگ
صابره : پايدار
شريفه : شرافتمند
عفيفه : پاكدامن
شهيده : شهيد شده ، گواه
حكيمه : با حكمت و داراى فهم و ادراك حكيمانه
مطهره : پاكيزه شده
عطوفه : با عاطفه و محبت .
زاهده : پارسا
فاطمه (عليها السلام ) زبانه ترازو
على (عليه السلام ) فرمود:
روزى وارد منزل شدم ديدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه حسن (عليه السلام ) در سمت راست و حسين (عليه السلام ) در سمت چپ و فاطمه (عليها السلام ) پيش روى آن حضرت نشسته بودند مى فرمايد: اى حسن و اى حسين ! شما دو كفه ترازو هستيد و فاطمه (عليها السلام ) زبانه آن است . دو كفه جز به وسيله زبانه يكسان و هماهنگ نمى شوند و زبانه جز بر روى دو كفه استوار نمى ماند. شما دو نفر، امام هستيد و مادرتان داراى مقام شفاعت است .(233)
احترام به فاطمه (عليها السلام ) از نظر فقه اسلامى
يكى از اصحاب امام صادق (عليه السلام ) نام دخترش را فاطمه نام نهاده بود، امام (عليه السلام ) به او فرمود:
اما اذا سميتها فاطمة فلا تسبها و لا تلعنها و لا تضربها؛ حالا كه او را فاطمه ناميده اى به او دشنام مده و او را نفرين مكن و او را مزن .
شاءن و مقام حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) و جنبه قداست آن بانوى بزرگوار، بر هر مسلمان مؤ منى ، امرى بديهى و مسلم است . در فقه و فرهنگ اسلامى نيز، تجليل و تكريم و تعظيم به حضرت فاطمه زهراء در مرتبه والايى قرار دارد كه رعايت آن بر هر فرد مسلمانى در رديف واجبات و عدم رعايت آن جزو محرمات و معاصى به شمار مى آيد.
در اينجا به عنوان نمونه به چند مورد از دستورات فقهى كه در اين باب (احترام به حضرت فاطمه (عليها السلام )) صادر شده و در فقه اسلامى جاى ويژه اى دارد اشاره مى شود.
1 - براى فرد بى وضو حرام است كه اسم خداوند متعال را مس نمايند، و مس اسامى مبارك پيغمبر و ائمه و حضرت زهراء (عليها السلام ) نيز اگر هتك حرمت و بى احترامى تلقى شود حرام است .
2 - حفظ حرمت اسامى معصومين (عليه السلام ) و زير پانگذاشتن و دورنگه داشتن اين اسامى مبارك از اماكن آلوده و ناپاك ، از واجبات شرعى است .
3 - در باب ديات و قصاص فقه اسلامى نيز آمده است كه متعديان به امور اعتقادى حكم ارتداد را دارند. علامه حلى (رحمة الله عليه ) در ((تحرير الاحكام )) در اين باره مى گويد: كسى كه مادر پيامبر گرامى را يا دخترش را مورد قذف و نسبت ناروا و عمل غير مشروع قرار دهد مرتد و از دين خارج است .
4 - كيفر دشنام گفتن به فاطمه زهراء (عليها السلام ) قتل است . بر اساس فقه اسلامى فردى كه نسبت به آن بانوى مقدس هتك حرمت كند و به فحاشى و دشنام و بدگوئى ، زبان بگشايد مستوجب مرگ است و بايد به قتل رسانده شود.
امام خمينى (رحمة الله عليه ) در تحرير الوسيله خود مى فرمايد: ((الحاق صديقه طاهره (عليها السلام ) به ائمه اطهار (عليه السلام ) از فرزندانش ، خالى از وجه نيست ، بلى اگر دشنام به صديقه طاهره بازگشت به دشنام و سب رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمايد بدون شبهه دشنام دهند كشته مى شود. طبق نظر فقهاى شيعه اگر شخصى به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) يا ائمه معصومين (عليه السلام ) و حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) دشنام دهد بر شنونده آن واجب است او را به قتل برساند مگر اين كه ترس زيان جانى و يا مالى قابل توجه يا آبرويى بر خود داشته باشد بنابراين هم وجوب قتل ثابت است و هم اين كه اجراى اين حكم احتياج به اجازه حاكم شرع ندارد.(234)
پس دريافتيم كه از نظر فقهى اگر كسى به چهارده معصوم (عليه السلام ) ناسزا بگويد و يا عملى توهين آميز در مورد آنان انجام دهد حكمش قتل است مسلما حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام ) يكى از حضرات معصومين مى باشند.
در روايتى از امام جعفر صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: چون حضرت مهدى (عليه السلام ) ظهور كند پس از اقداماتى به كيفر قاتلان ستمگر مادرش حضرت فاطمه (عليها السلام ) مى پردازد و به سراغ قبر آنان مى رود و آنان را زنده مى كند، و به محاكمه مى كشد و پس از آن به دارشان آويزان مى كند و پس از باز كردن از دار، پيكر كثيف و نحسشان را آتش ‍ مى زند.(235)
علاوه بر حكم فقهى در مورد توهين كننده به حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت حضرت فاطمه (عليها السلام ) اذيت خدا و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . دهها حديث معتبر در اين مورد در كتابهاى شيعى و سنى آمده است .
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
فاطمة بضعه منى ، فمن اغضبها اغضبنى فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .
و نيز فرموده :
من آذاها فقد آذانى ، و من آذانى فقد اذى الله عزوجل هر كس او را اذيت كند مرا اذيت نمود و كسى كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است .
و بنابر فرموده خداوند در قرآن : كسى كه خدا و رسولش را بيازارد مورد لعنت خدا قرار مى گيرد.
ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة همانا كسانى كه خدا و رسول او را بيازارند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است و از رحمت خود دور فرموده است .(236)
حضرت امام خمينى (رحمة الله عليه ) در مورد اهانت كننده به حضرت صديقه طاهره كه روز شنبه هشتم بهمن 1367 از صداى جمهورى اسامى ايران پخش شده و بعد فرمودند: ((بسمه تعالى ، با كمال تاءسف و تاءثر صداى جمهورى اسلامى مطالبى در مورد الگوى زن پخش كرده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردى كه اين مطالب را پخش كرده است تعزير و اخراج مى گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد و در صورتى كه ثابت شود قصد توهين در كار بوده است بلا شك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است ، اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد و جدى مسؤ ولين رده بالاى صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامى زمينه ها قوه قضائيه اقدام مى نمايد.))
روح الله الموسوى الخمينى 9/11/1367
ملاقات فاطمه (عليها السلام ) با حوريان بهشتى
سلمان فارسى (رحمة الله عليه ) مى گويد:
روزى از خانه بيرون آمدم ، در حالى كه ده روز از رحلت حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) گذشته بود. على (عليه السلام ) را ديدم به من فرمود: اى سلمان ! تو پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر ما جفا نمودى . عرض كردم : اى محبوب من ، اى اباالحسن ! كسى همچون شما مورد جفا قرار نمى گيرد. بلكه حزن و اندوهم پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) باعث شد نتوانم به زيارت شما بيايم . حضرت فرمود: اى سلمان ! برو به خانه نزد فاطمه ، دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، زيرا او مشتاق ديدار توست . مى خواهد از هديه اى كه از بهشت برايش آورده اند به تو هم بدهد. عرض كردم : آيا مگر پس از حضرت رسول براى آن حضرت از بهشت تحفه و هديه مى رسد؟ فرمود: آرى ، ديروز رسيد.
سلمان فارسى (رحمة الله عليه ) مى گويد: سراسيمه خود را نزد آن حضرت رساندم و با اجازه زهراء (عليها السلام ) وارد خانه شدم ، ديدم حضرت نشسته و بر روى خود عباى كوتاهى انداخته است . در پيشگاهش زانوى ادب زدم . آن حضرت به من فرمود: اى سلمان ! بعد از رحلت پدرم به من جفا كردى ؟
عرض كردم : اى حبيبه من ! آيا من به شما جفا كردم ؟ فرمود: پس چه كسى ؟ اى سلمان ! بنشين و آنچه به تو مى گويم ، خوب فراگير!
حضرت فرمود: ديروز همين جا نشسته بودم و در منزل هم بسته بود. در اين فكر بودم كه با وفات پدرم وحى الهى از ما قاطع شد و از رفت و آمد ملائكه ديگر خبرى نيست ، بسيار غمگين و محزون بودم . به ناگاه در منزل باز شد و سه دختر وارد شدند كه از نظر زيبايى ، شادابى و معطر بودن بى مانند بوده و هيچ چشمى به زيبايى آنان نديده است . از جايم برخاسته و به سوى آنان رفتم . پرسيدم : از زنان مكه هستيد يا مدينه ؟
گفتند: اى دختر رسول خدا! ما اهل مكه و مدينه نيستيم و نيز از ساكنان زمين نمى باشيم ، ما از حوريان بهشتى و مشتاق و دوستدار تو هستيم . خداوند ما را نزد شما فرستاده است .
من از يكى كه بزرگتر مى نمود پرسيدم : اسم تو چيست ؟ جواب داد: ((مقدود)). گفتم : مقدوده چرا؟ گفت من براى مقداد بن اسود كندى صحابى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آفريده شده ام .
از سومى پرسيدم : اسم تو چيست ؟ گفت : ((سلمى )) گفتم : به چه مناسبت سلمى ناميده شده اى ؟ گفت : من براى زندگى با سلمان فارسى ، دوست و خدمتكار پدر تو، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى باشم .
حضرت ادامه داد: سپس حوريان بهشتى خرمايى تازه به من دادند كه از مشك خوش بو تر بود. آنگاه حضرت فاطمه (عليها السلام ) مقدارى از آن خرماها را به من داد و فرمودند: اى سلمان ! با اين خرما افطار كن و فردا هسته آن را برايم بياور!
سلمان گويد: من خرما را گرفته از حضورش مرخص شدم . در كوچه هاى مدينه به طرف منزل مى رفتم ، به هر كس از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى گذاشتم ، مى پرسيد: چه بوى عطر دلنشينى ! آيا مشك با خود دارى ؟ در جواب مى گفتم : آرى .
در موقع افطار با خرما روزه ام را باز كردم ، ولى نه هسته داشت و نه ريگ و نه خاشاكى . روز بعد نزد آن حضرت رفته عرض كردم : من ديروز روزه ام با تحفه و هديه شما باز كردم ولى هيچ هسته اى نداشت .
حضرت فرمود: اى سلمان ! هيچ گاه هسته اى نخواهد داشت ، زيرا خرماها از نخلى است كه خداوند آن را در دار السلام (بهشت ) با كلام و سخنى كاشته است كه پدرم حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من آموخت و من هر صبح و شام بر آن مواظبت مى كنم .(237)
بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور على نور بسم الله الذى هو مدبر الامور بسم الله الذى خلق النور من النور الحمد لله الذى خلق النور من النور و اءنزل النور على الطور فى كتاب مسطور فى رق منشور بقدر مقدور على نبى محبور الحمد لله الذى هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و على السراء و الضراء مشكور و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين ؛ به نام خداى بخشنده مهربان به نام مبارك خدا كه نور عالم است و به نام مبارك خدا كه نور نور عالم است و نام مبارك خدا كه نور بالاى نور عالم است به نام مبارك خدا آن نام كه مدبر امور عالم است به نام مبارك خدا آن نام كه نور آفريد (يعنى عالم و آدم را از نور خود آفريد) ستايش خدا را كه نور (تجلى خود) را بر طور سينا در كتاب مسطور تورات نازل كرد در صحيفه گشوده بقدرى كه مقدور نمود بر پيغمبر عالم و صالح خود ستايش ‍ خدا را كه نزد تمام موجودات به عزت مذكور و به فخر و جلالت معروف است و در حال آسايش و سختى بايد شكر گزار او بود و درود خدا برسيد ما حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اهل بيت طاهرينش ‍ باد.
سلمان گفت : چون اين دعا را از آن حضرت آموختم آن را به بيشتر از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه مبتلا به تب بودند آموختم ، به خدا قسم همه آنها به اذن خداى تعالى شفا يافتند.
چادر بانوى زنان جهان
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود:
هنگامى كه خداوند خلايق از اولين و آخرين را مبعوث گرداند، منادى پروردگارمان از زير عرش خداوند صدا مى زند: اى گروه خلايق ، ديدگاه خود را ببنديد كه فاطمه (عليها السلام ) دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بانوى زنان جهانيان از صراط بگذرد! هيچ كس در صحنه قيامت نيست مگر آنكه چشمانش را مى بندد، به جز محمد، على ، حسن ، حسين و فرزندان پاك آنان (عليه السلام ) چرا كه فرزندان آن حضرتند. هنگامى كه وارد صحراى محشر مى شود، دنباله چادرش بر روى صراط كشيده مى شود، يك سر آن در بهشت به دست خود آن حضرت است و سر ديگرش در عرصه قيامت است .
منادى پروردگارمان صدا مى زند:

next page

fehrest page

back page