next page

fehrest page

back page

مهر حضرت زهراء (عليها السلام )
1 - يك زره كه به مبلغ چهارصد يا چهارصد و هشتاد يا پانصد درهم ارزش ‍ داشت .(58)
2 - يك دست لباس كتان يمنى .
3 - يك پوست گوسفند دباغى نشده .
مهريه فاطمه (عليها السلام ) در آسمان
شخصى به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كرد: ما مهريه فاطمه (عليها السلام ) را در زمين دانستيم چقدر است (مهريه حضرت همان زره على (عليه السلام ) بود) اما مهريه او در آسمان چقدر بوده ؟ پيامبر فرمود: از آنچه به كارت مى آيد بپرس و آنچه را به كارت نيايد واگذار؟ آن شخص ‍ اصرار كرد و پيغمبر به او فرمود:
((مهريه فاطمه در آسمان ((خمس )) (5/1) زمين تعيين شده ، هر كسى در آن قسمت از روى بغض و عداوت نسبت به فاطمه (عليها السلام ) و فرزندان او، راه برود تا روز قيامت بر او حرام است .
در حديث ديگرى در مناقب از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرود: مهريه حضرت در آسمان پنج يك (5/1) دنيا و ثلث بهشت و چهار رود از رودهاى دنيا، فرات ، نيل ، نهروان و بلخ مقرر شده است .(59)
مدت عقد و عروسى حضرت فاطمه زهراء (عليها السلام )
بعضى از مورخين ، فاصله بين عقد و زفاف را يك ماه و گروهى يك سال نقل كرده اند. در اين مدت على و فاطمه (عليها السلام ) از روى شرم نام همديگر را بر زبان جارى نمى كردند، تا يك ماه گذشت . يك روز زوجات پيامبر نزد حضرت على (عليه السلام ) رفته و گفته : چرا در زفاف فاطمه (عليها السلام ) تاءخير مى كنى ؟ اگر شرم دارى اجازه ده ما با پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين مورد صحبت كنيم و اجازه عروسى را بگيريم .
على (عليه السلام ) رخصت داد كه ايشان با رسول خدا صحبت كنند. چون همه در حضور پيغمبر جمع شدند، اول ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله ! اگر خديجه زنده بود خاطرش به زفاف فاطمه (عليها السلام ) مسرور مى شد و چشم فاطمه (عليها السلام ) هم به ديدار شوهرش روشن مى گشت . على خواستار همسرش است و ما همه در انتظار اين شادمانى هستيم . چون پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نام خديجه را شنيد اشك در چشمش ‍ حلقه زد و فرمود: مانند خديجه كجاست ؟ او بانويى بود كه مرا تصديق كرد آن هنگام كه همه مرا تكذيب مى كردند، او با مالش مرا در دين حق يارى كرد. خداوند به او بشارت داد كه در بهشت قصرى از زمرد كه در آن از همه بلايا مصون است خواهد داشت .
زوجات پيامبر عرض كردند: نام خديجه را به نيكويى نبرديم كه باعث ناراحتى شما گردد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: چرا على خود تقاضاى همسرش را نكرد؟ گفتند حياء مانع در خواست او شده است . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داد يكى از اطاقها (اطاق ام سلمه ) را تميز و زينت كنند و ام سلمه را ماءمور كارهاى عروسى و زفاف فاطمه (عليها السلام ) كرد و سرانجام عروسى حضرت زهراء (عليها السلام ) واقع گشت .
خطبه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در عقد فاطمه (عليها السلام )
سپاس خداى را كه به نعمتش مورد سپاس و ستايش است و به قدرتش ‍ مورد پرستش و در سلطنت و پادشاهيش مطاع و فرمانبردار و به آنچه نزد اوست مورد رغبت و ميل همگان . آنكه از عذابش همگى ترسان ، فرمانش ‍ در آسمان و زمين نافذ و روان است . آفريدگان را به قدرتش آفريد و به احكام و فرامين خود آنان را متمايز ساخت و به دين خود ايشان را عزت بخشيد و به وسيله پيغمبر خود ((محمد)) گراميشان داشت .
به راستى كه خداى تعالى پيوند از طريق زناشويى را نسبى جديد و به صورت امرى فرض قرار داد و همگان را بدان ملزم ساخت و اين گونه فرمود:
((اوست كه از آب بشرى آفريد و آن را نژاد و پيوندى قرار داد و پروردگار تو قدرتمند است ))(60)
پس فرمان خدا به حكم او جريان يابد و حكمش به آنچه مقدر فرموده جارى شود. براى هر حكمى مقدرى و براى هر مقدرى مدتى و براى هر مدتى مكتوبى است . هر چه را خدا خواهد محو و هر چه را خدا خواهد ثبت مى كند و اصل همه كتابها نزد اوست ، بارى من شما را گواه مى گيرم كه فاطمه (عليها السلام ) را در برابر چهار صد مثقال نقره به عقد ازدواج على (عليه السلام ) در آوردم اگر او راضى باشد.(61)
خطبه عقد حضرت زهراء (عليها السلام )
پس از مراسم خواستگارى ، پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به همراه على (عليه السلام ) به مسجد رفته و به بلال فرمودند: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن . هنگامى كه مردم جمع شدند، حضرت بر بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم ! آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج على و فاطمه (عليها السلام ) در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم و شما را به آن گواه گيرم . سپس ‍ حضرت نشست و به على فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان .
على (عليه السلام ) برخاست و فرمود: خدا را بر نعمتهايش سپاس مى گويم و شهادت مى دهم كه به غير از او خدايى نيست ، شهادتى كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، درودى كه مقام و درجه اش را بالا برد. اى مردم ! خدا ازدواج را براى ما پسنديده و بدان امر نموده است . اى مردم ! رسول خدا، فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد، از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.
مسلمانان به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كردند: يا رسول الله ! فاطمه را با على كابين بسته اى ؟ رسول خدا پاسخ دادند: آرى ، پس ‍ تمام حضار دست به دعا برداشته و گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميان شما دوستى و محبت افكند.(62)
تزيين اطاق عروسى
((حارثة بن نعمان ))يكى از منازل خود را به على (عليه السلام ) داد و حضرت على (عليه السلام ) اطاق عروسى را تزئين كرد. بهتر است بدانيم كه اطاق عروس و داماد چگونه تزئين شده بود!!
آرى مولاى متقيان مقدارى شن در كف اطاق پهن كرد و چوبى در داخل اطاق نصب فرمود كه بر آن مشك و كوزه را آويزان فرمودند. چوب بزرگى را نيز از اين ديوار به آن ديوار به عنوان پرده آويزان نمود، و آنگاه پوست گوسفند را بر روى شن كف اطاق پهن نمود و بالشى از برگ خرما روى آن نهاد، اين تمام چيزهايى بود كه على (عليه السلام ) از متاع دنيا و زخارف آن در تزئين اطاق عروسى بهره برده بود.(63)
دعاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب عروسى حضرت فاطمه (عليها السلام )
وقتى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) وارد خانه على (عليه السلام ) شدند، رسول گرامى اسلام ، على را فرا خواندند و به فاطمه زهراء فرمان دادند تا پيش او بنشيند، آنگاه دست فاطمه (عليها السلام ) را گرفت و در دست على (عليه السلام ) نهاد و فرمود: خدا دختر رسولش را بر تو مبارك فرمايد. اى على ! اين فاطمه امانت من است نزد تو. اى على ! اين فاطمه (عليها السلام ) بهترين همسرى است كه تو مى توانستى انتخاب كنى و اى فاطمه ! اين على (عليه السلام ) برترين شوهرى است كه امكان داشت نصيب تو گردد.
سپس فرمود: پروردگارا! نيكيهاى خود را براى آن دو و در دو فرزندشان قرار بده پروردگارا! اين دو، محبوب ترين مخلوق نزد من هستند. خدايا! آن دو را دوست بدار و من اينان را به تو مى سپارم و فرزندان آنان را نيز از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مى دهد.(64)
اءسماء بنت عميس (65) عهده دار شب زفاف فاطمه (عليها السلام )
خديجه كبرى در بستر مرگ بود و آه مى كشيد و گريه مى كرد. اسماء بنت عميس به ايشان گفت : آيا گريه مى كنى و حال آنكه تو سيده زنان هستى و همسر رسول خدايى ، و كسى هستى كه پيامبر به وى بهشت را بشارت داده است .
خديجه فرمود: گريه من براى آن است كه فاطمه ام كوچك است و من از دنيا مى روم و شب عروسى او را نمى بينم ، همان شبى كه هر دخترى نياز دارد تا زنى همراهيش كند و وظايف وى را به او گوشزد نمايد. از آن مى ترسم و اندوهگينم كه در آن شب زنى نباشد تا فاطمه را همراهى كرده و همدمش ‍ باشد. اسماء گفت : اين امر به عهده من ، با خدا پيمان مى بندم كه اگر تا آن وقت زنده ماندم وظيفه شما را در برابر فاطمه زهراء (عليها السلام ) انجام دهم .(66)
ياد قبر قيامت در شب عروسى
شب ازدواج و آغاز لحظه هاى شروع يك زندگى تازه براى هر زن و مردى شيرين و خاطره انگيز است . بسيارى اين لحظه هاى شيرين را به انواع گناه آلوده مى كنند، اما ببينيم كاملترين زن ، الگوى بانوان جهان حضرت فاطمه (عليها السلام ) در شب عروسى چه حالاتى دارد؟ و زندگى مشترك خود با همسرش را چگونه شروع مى نمايد؟
على (عليه السلام ) در شب عروسى ، همسر گراميش فاطمه را نگران و گريان ديد، پرسيد، فاطمه ! چرا ناراحتى ؟
پاسخ داد: يا على ! پيرامون حال و رفتار خويش فكر كردم . به ياد پايان عمر و قبر خويش افتادم كه امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم و روزى ديگر از اينجا به طرف قبر و قيامت خواهم رفت . پس تو را به خدا سوگند مى دهم كه بيا تا به نماز بايستيم و با هم در اين شب خدا را عبادت كنيم .(67)
پيراهن عروسى به بينوايى هديه مى شود
حضرت زهراء (عليها السلام ) كه داراى پيراهنى وصله دار بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب عروسى و زفاف فاطمه (عليها السلام )، پيراهن تازه اى را براى او تهيه فرمود. سائلى بر در خانه شد و گفت : من از خاندان نبوت پيراهن كهنه اى مى خواهم . حضرت خواست پيراهن وصله دار خود را به او دهد، به ياد اين آيه شريفه افتاد كه خداوند متعال مى فرمايد:
لن تنالو البر حتى تنفقوا مما تحبون (68)
هرگز به مقام نيكوكاران نخواهيد رسيد تا اينكه از آنچه كه دوست داريد، انفاق كنيد)). بنابراين پيراهن نو خود را به او داد.
هنگام زفاف كه فرا رسيد. جبرائيل بهمراه هديه اى از لباسهاى بهشتى كه از سندس سبز بود نازل شده و گفت : اى محمد! همانا خداوند به تو سلام مى رساند و به من دستور داده كه بر فاطمه (عليها السلام ) سلام كنم . مى خواهم اين لباس را به او بدهم .
حضرت سلام خداوند را به فاطمه (عليها السلام ) ابلاغ نمود و پيراهنى را كه جبرئيل آورده بود بر او پوشانيد. پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عباى خود را نيز بر او پيچاند و جبرئيل او را با بالهاى خود در بر گرفت تا نور آن پيراهن چشمان را خيره نكند. هنگامى كه حضرت فاطمه (عليها السلام ) - با چراغى كه به همراه داشت - در بين زنان كافر كه هر يك شمعى به همراه خود داشتند نشست ، جبرائيل بال خود را به يك سوزد و عبا را برداشت ، انوارى از او تابيد كه مشرق و مغرب را روشن ساخت ، با تابش نور بر ديدگان زنان كافر، كفر از دلهاى آنان بر طرف شده و همگى شهادتين گفتند.(69)
خداوند تو را از لغزشهاى دنيا و آخرت نگه دارد!
شب زفاف فاطمه (عليها السلام ) و على (عليه السلام )، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كاسه اى طلبيد و غذايى در آن نهاد و فرمود: اين متعلق به فاطمه و همسرش مى باشد. هنگامى كه خورشيد غروب كرد، به ام سلمه فرمود: فاطمه را بياور. ام سلمه مى گويد: رفتم و دست فاطمه را گرفته ، در حالى كه دامنش بر زمين كشيده مى شد و عرق شرم و خجالت از چهره اش جارى بود، او را نزد حضرت آوردم . به خدمت حضرت كه رسيد، از شدت خجالت پايش لغزيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند تو را از لغزشهاى دنيا و آخرت نگه دارد. پيش روى حضرت كه قرار گرفت ، حضرت چادر از صورتش به يك سو زد تا على چهره او را ببيند.(70)
سپس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست فاطمه را گرفت و در دست على (عليه السلام ) گذاشت و فرمود:
بارك الله لك فى ابنة رسول الله ...
خداوند در مورد دختر رسول خدا به تو بركت دهد)).
اى على ، فاطمه همسر نيكى است ، و اى فاطمه ، على نيز همسر نيكى است ، پس فرمود: به خانه خود برويد و كارى نكنيد تا من نزد شما بيايم .
آنگاه كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد خانه على (عليه السلام ) شد به فاطمه (عليها السلام ) فرمود: برخيز و مقدارى آب بياور.
فاطمه برخاست و كاسه اى پر از آب كرده نزد آن حضرت حاضر كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اندكى از آن آب را به دهان خود ريخت و مضمضه كرد، و آن را در آن ظرف ريخت ، سپس مقدارى از آن آب را بر سر فاطمه (عليها السلام ) ريخت ، و فرمود: به جانب من روكن ، وقتى كه فاطمه (عليها السلام ) به جانب آن حضرت رو كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) قدرى از آن آب را به سينه فاطمه پاشيد و مقدارى را هم بين شانه هاى او پاشيد و آنگاه در حق او دعا كرد.(71)
همراهى فرشتگان در عروسى فاطمه (عليها السلام )
در حديثى آمده است كه : در شب زفاف فاطمه (عليها السلام )، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) قطيفه اى بر استر شهباى خود (و به روايتى به ناقه خود ((دلدل ))) انداخت و فاطمه (عليها السلام ) را بر آن سوار كرد، زمام مهار ناقه را به سلمان داد و خود از پشت سر، استر را مى راند. در بين راه صدايى شنيد، ديد كه جبرئيل و ميكائيل هر يك با هفتاد هزار فرشته وارد شده اند. پرسيد: چه شده كه به زمين فرود آمديد؟ گفتند آمديم تا به عنوان همراهى با عروس ، فاطمه را به خانه على بن البطالب ببريم . آنگاه جبرائيل ، ميكائيل ، فرشتگان و حضرت رسول همگى تكبير گفتند، و از آن زمان تكبير گفتن در عروسى رسم شد.(72)
اشعار زنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در عروسى فاطمه (عليها السلام )
شبى كه صديقه طاهره را براى زفاف به سوى منزل على (عليه السلام ) مى بردند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى اينكه دختر عزيزش درد يتيم را احساس نكند دستور داد، مركب خاص او را با پارچه اى ريشه دار تزيين كنند تا فاطمه (عليها السلام ) بر آن سوار شود. دهانه اسب به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست سلمان قرار داشت و پيامبر خود نيز اسب را مى راند.
دختر عبدالمطلب (عمه هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )) و زنان مهاجر و انصار در اين حركت ، فاطمه (عليها السلام ) را همراهى مى نمودند و زنان پيامبر در حالى كه اشعار مى خواندند، پيشاپيش قافله در حركت بودند.
ام سلمه چنين مى خواند: اى همقدمان من ! با يارى خدا راه رويد و پروردگار را در هر حال شكر نمائيد. ياد آوريد آنچه را كه پروردگار بر شما انعام فرمود و شما را از ناراحتيها و آفت ها دور نگه داشت . راه برويد با بهترين زنان عالم ، آن زنى كه سزاوار است به او گفته شود: كه فداى تو عمه ها و خاله هاى من .
بعد از او عايشه اشعارى سرود و سپس حفصه چنين گفت :
فاطمه بهترين زنان بشر، آن كسى كه صورتى همچون قرص ماه دارد. پروردگار به فضل خود به آيه هاى سوره زمر تو را بر تمام جهانيان برترى داده است . خداوند تو را به جوانى فاضل تزويج فرمود، على بهترين كسى است كه موجود است .
پس از حفصه ، معاذه (مادر سعبن معاذ) چنين سرود: ما همراه دختر پيامبر هدايت هستيم كه شرف در او جمع و فراهم شده است ، در قله ارتفاعى بلند مرتبه كه هيچ كس را شبيه و نزديك او نمى بينم . اين قافله به اين صورت در حركت بودند تا اينكه به خانه على (عليه السلام ) رسيدند.
استفاده كردن حضرت از بوى خوش
ام سلمه مى گويد: وقتى كه مى خواستند حضرت فاطمه (عليها السلام ) را به خانه على ببرند، به فاطمه (عليها السلام ) گفتم : آيا عطر و بوى خوشى داريد؟ فرمود: آرى ، شيشه اى از عطر مخصوص ذخيره كرده ام . فاطمه (عليها السلام ) شيشه عطرى آورد و مقدارى از آن را در كف دستم ريخت ، آنچنان بوى خوشى داشت كه هرگز مثل آن نبوئيده بودم ، گفتم : اين بوى خوش را از كجا تهيه كرده اى ؟ فرمود: هر وقت ((دحيه كلبى ))(73) به حضور پدرم مى آمد، پدرم به من مى فرمود: اى فاطمه ! فرشى براى عمويت بياور. فرشى مى آوردم و او بر آن مى نشست . وقتى بر مى خاست از درون لباسش ‍ چيزى بر زمين مى ريخت ، پدرم به من مى فرمود: جمع كن ، اين عنبر است كه از بال و پر جبرئيل ريخته است .
برخى نوشته اند: هرگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در خواب قيلوله عرق مى كرد، حضرت فاطمه (عليها السلام ) عرق او را مى گرفت و در شيشه اى مى كرد، اين عرق بوى خوشى داشت كه از آن متصاعد مى شد.(74)
شادمانى ملائكه در عروسى فاطمه (عليها السلام )
عبدالرحمن صفورى از جابر بن عبدالله نقل مى كند كه :
ام ايمن (75) در حالى كه مى گريست بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شد. رسول مكرم اسلام از علت گريه او سؤ ال فرمودند. گفت : مردى از انصار دختر خويش را شوهر داده و در مراسم ازدواج ، بر سر دختر خويش ‍ گردو و شكر افشانده ، من با دين اين منظره به ياد منظره ازدواج فاطمه زهراء (عليها السلام ) افتادم كه شما بر سر وى چيزى نيفشانديد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمودند: قسم به آن كس كه مرا به پيامبرى برانگيخت و رسالت را خاص من گرانيد، پروردگار متعال در آن هنگام كه فاطمه را براى على تزويج فرمود، ملائكه مقرب خود را امر كرد تا در گرد عرش او جمع شوند كه در ميان اين فرشتگان ، جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل نيز حضور داشتند. آنگاه به پرندگان امر فرمود: نغمه سرائى كرده و درخت طوبى بر آنان لؤ لؤ شفاف و درخشنده با دُرّ سفيد همراه با زبرجد سبز و ياقوت سرخ بيفشاند.(76)
وليمه عروسى حضرت فاطمه (عليها السلام )
على (عليه السلام ) مى فرمايند: حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) از پول زره ده درهم به من داد و فرمودند: يا على ، با اين پول مقدارى روغن و خرما و كشك تهيه كن . من طبق دستور حضرت آنها را خريده و به نزد ايشان آوردم پيامبر خود نيز گوسفند چاقى تهيه نموده بود. حضرت سفره چرمى خواست ، آستين بلا زد و از آن خرما و كشك و روغن غذايى تهيه نمود آنگاه به من فرمود: هر كس را كه مى خواهى دعوت كن .
على (عليه السلام ) مى فرمايد: من به مسجد آمدم ، ديدم جمع كثيرى از صحابه در مسجد حضور دارند و من از اينكه گروهى را دعوت كنم و عده اى را دعوت نكنم شرمگين شدم ، لذا روى بلندى رفته و گفتم : اى مردم ! همگى براى صرف وليمه فاطمه بيائيد. مردم بلند شده و به راه افتادند و من از كثرت جمعيت و كمى غذا خجالت مى كشيدم . چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اين مطلب آگاهى يافت ، فرمود: على جان من از خدا مى خواهم كه اين غذا را بركت دهد. پس تمام آن جمعيت از آن غذا خوردند و سير شدند در حالى كه چيزى از غذا كم نشد...
چون آفتاب غروب كرد زوجات پيامبر، فاطمه (عليها السلام ) را زينت و عطر آگين نمودند. پس رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، على (عليه السلام ) را در سمت راست و فاطمه (عليها السلام ) را در سمت چپ خود نشانيد و پيشانى آنها را بوسيد. آنگاه دست دخترش را در دست على (عليه السلام ) گذاشت و فرمود: على جان فاطمه همسر خوبى است ، به دخترش نيز فرمود: فاطمه جان ! على شوهر خوبى است ، سپس در حق آنها دعا كرد.(77)
ميخك و سنبل ، گلهاى عروسى
وقتى على (عليه السلام ) حضرت فاطمه (عليها السلام ) را از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستگارى كرد، پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود: مى خواهم مژده اى به تو بدهم . على (عليه السلام ) ماجرا را پرسيد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
قبل از آمدن تو، جبرئيل خبر ازدواج شما را به من داده بود. وقتى كه جبرئيل آمد در دستش دسته هاى گل ميخك و سنبل خوش بوى بود. پرسيدم : اين گلها براى چيست ؟ گفت : اين از گلهاى جشن عروسى على و فاطمه (عليها السلام ) در بهشت است ، امروز خداى تعالى به فرشتگان دستور آذين بندى بهشت را داد و فرمود: همه جاى بهشت را بيارايند و در فضاى آن عطر افشانى كنند و حوريان با خواندن ((طه )) ((يس )) و ((حمعسق )) سرود شادى بخوانند. ندايى از جانب خداوند برخاست كه امروز روز جشن عقد على بن ابى طالب است ، گواه باشيد كه من فاطمه دختر محمد را به ازدواج على بن ابى طالب در آوردم . خطبه عقد به دستور خداوند خوانده شد و ندايى بلند شد كه اى فرشتگان ! اى ساكنان بهشت ! به على و فاطمه تبريك گوييد(78)
جهاز حضرت صديقه طاهره (عليها السلام )
پس از اينكه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيشنهاد ازدواج حضرت على (عليه السلام ) با فاطمه (عليها السلام ) را قبول كرد و از ميان وسايل كم على ، زره او را براى خرج عروسى قبول فرمود، على (عليه السلام ) زره را فروخت و پول آن را نزد رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين مبلغ را به سه قسمت تقسيم فرمودند، يك سوم براى خريد جهيزيه ، يك سوم براى خريدن عطر و بوى خوش و يك سوم آن را نزد ام سلمه به امانت گذاشتند تا براى وليمه شب عروسى از آن استفاده كنند.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) 63 درهم ، مقدار پولى را كه براى جهيزيه گذاشته بود به چند نفر از ياران و اصحاب داده و فرمودند: با اين پول براى دخترم آنچه از لوازم خانه مورد نياز است تهيه كنيد. آنها به بازار رفته و وسائل مورد نياز را خريدارى كردند كه آن وسائل عبارتند از:
1 - دو دست رختخواب از پارچه مصرى ، محتواى يكى از آنها برگ خرما و ديگرى پشم گوسفند بود.
2 - فرشى از پوست .
3 - بالشى از پشم با درونى از برگ خرما.
4 - عبائى خيبرى .
5 - مشك آب .
6 - دو كوزه و دو ظرف آب . (دو ظرف بزرگ و دو ظرف كوچك )
7 - آفتابه .
8 - پرده اى از پشم نازك .
9 - پيراهنى به قيمت 9 درهم .
10 - يك روسرى به ارزش چهار درهم .
11 - حوله اى سياه رنگ .
12 - تختى پوشيده به روتختى .
13 - چهار زير دستى از پشم طائف با محتواى از گياهى به نام اذفر.
14 - حصيرى بحرينى .
15 - دستاس .
16 - وسيله و ظرف خضابى از مس .
17 - ظرفى براى شير.
18 - ظرفى بزرگ براى آب .
وقتى كالاها به نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آورده شد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با دست آنها را زير و رو كرده و فرمودند: پروردگارا! بركت ده قومى را كه بيشترين ظرفهايشان گلين است .(79)
جهاز فاطمه (عليها السلام ) در عرض خداوند
يكى از منافقان مدينه حضرت اميرمؤ منان على (عليه السلام ) را در خواستگارى از فاطمه زهراء (عليها السلام ) ملامت كرد و گفت : يا على ، تو معدن فضل و ادب و شجاع ترين مبارزان عرب هستى ، چرا زنى خواستى كه چاشتش به شب نمى رسد؟! اگر دختر مرا مى خواستى ، چنان مى كردم كه از در خانه من تا در خانه تو، شتر پر از جهاز دختر من بود.
حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اين كار به تقدير است نه به تدبير.
الحكم لله العلى الكبير
فرمان از آن خداوند بلند مرتبه و بزرگ است .
ما را به مال و متاع دنيا نظرى نيست ، مقصود رضاى حق تعالى است . تفاخر ما با اعمال است ، نه با اموال و مباهات ما به كردار است نه به درهم و دينار.
چون على (عليه السلام ) رضاى خود را به حكم و قضاى الهى ظاهر كرد، ندايى به وى رسيد: على ! سر بردار تا قدرت حق را بينى و جهاز دختر محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بنگرى . حضرت سربلندى كرد، از بالاى سرش تا عرش خدا حجابها برداشته شد و در زير عرش ميدانى وسيع به نظرش آمد. تمام آن ميدان از ناقه هاى بهشتى ، با بارهايى از در و گوهر و مشك و عنبر پر بود. بر هر شترى كنيزكى چون مهر تابان در حالى كه زمام هر شتر به دست غلامى بود، قرار داشت . آنها ندا مى كردند.
هذا جهاز فاطمة بنت محمد المصطفى
اين جهاز فاطمه دختر محمد مصطفى است .
على از مشاهده آن منظره خوشحال شد و به حجره فاطمه (عليها السلام ) آمد. حضرت فاطمه (عليها السلام ) با مشاهده على (عليه السلام ) گفت : اگر چه سرزنش منافقان را درباره ما شنيدى ، اما جهاز ما را به عين عيان ديدى .(80)
عروس و داماد يكديگر را مى ستايند
شخصيت فاطمه زهراء (عليها السلام ) از همان شب اول ازداوج چنان براى على (عليه السلام ) جلوه مى نمايد، كه وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرداى آن شب از على (عليه السلام ) مى پرسد: همسرت را چگونه يافتى ؟ بى درنگ پاسخ مى گويد:
نعم العون على طاعة الله
بهترين يار و ياور براى اطاعت و عبوديت خداوند.
همچنين از فاطمه زهراء (عليها السلام ) مى پرسد:
كيف راءيت زوجك ؟ شوهرت را چگونه ديدى ؟))
پاسخ داد:
((يا ابة خير زوج ؛ اى پدر! بهترين شوهر ديدم )).(81)
تاج دامادى
روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموند:
حضرت سليمان جهيزيه اى براى دخترش كه جهاز بزرگى با چيزهاى ديگر، به همراه تاجى از طلا براى دامادش كه به 700 دانه جواهر زينت شده بود آماده ساخت . على (عليه السلام ) بعد از شنيدن اين مطالب به منزل آمده و سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را براى حضرت فاطمه (عليها السلام ) بيان كرد. فاطمه (عليها السلام ) چنين تصور كرد كه شايد در قلب شوهرش چنين گذشته باشد كه : سليمان (عليه السلام )، پيامبر با عظمتى بوده ، اما پيغمبر ما كه قدر او بالاتر و شاءن او بزرگتر است ، دخترش چنين جهيزيه اى ! فاطمه (عليها السلام ) اين موضوع را پنهان نموده و براى احدى آشكار نكرد تا اينكه از دنيا رحلت فرمود.
على (عليه السلام ) در يكى از شبها فاطمه (عليها السلام ) را در خواب ديد كه در بهشت بالاى تختى نشسته و اطراف تخت فاطمه (عليها السلام ) حورالعين به خدمت او ايستاده اند و دخترى در نهايت حسن و جمال و گشاده روئى در حالتى كه به زيورها زينت كرده در مقابل فاطمه (عليها السلام ) ايستاده و منتظر فرمان اوست .
على (عليه السلام ) فرمود: اى فاطمه (عليها السلام ) اين دختر كيست ؟ حضرت جواب داد: اين دختر سليمان پيغمبر است كه او را به خدمت من واداشته اند. بدانكه يا على ! آن روز كه پدرم راجع به جهيزيه دختر سليمان فرموده بود و در قلب من چيزى گذشت كه من آن را با خود حديث نفس ‍ كردم (و براى احدى آشكار نساختم ) براى تو عوض آن تاجى كه سليمان براى دامادش ريخته بود چنين قرار داده شده كه پرچم حمد در روز قيامت به دست تو باشد.(82)
فاطمه (عليها السلام ) جان ! تو را نزد على (عليه السلام ) به وديعه نهادم
شب عروسى على و فاطمه (عليها السلام ) وقتى كه عروسى وارد منزل داماد شد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به بلال فرمود تا اذان نماز عشاء را بگويد. پس از اذان و اقامه نماز عشاء، حضرت ظرفى آب خواست ، در حالى كه آياتى از قرآن تلاوت مى فرمود به عروس و داماد دستور داد تا از آن آب بنوشند، سپس خود با آن وضو گرفت و بر سر هر دو پاشيد.
وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خواست از خانه على (عليه السلام ) خارج شود فاطمه (عليها السلام ) به سختى گريست ، چون اين نخستين بار بود كه طعم تلخ جدايى از پدر را مى چشيد. پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دخترش را آرام كرد و فرمود: دخترم ! اكنون تو همسر كسى هستى كه نيرومندترين مردم در ايمان است و از نظر اخلاق و روح بلند بر همگان برترى دارد، من تو را نزد او به وديعه نهدم .(83)
فاطمه (عليها السلام ) همسرى صديقه
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمودند: يا على ! پروردگار سه نعمت ارزشمند به تو عطا كرده است كه به هيچ كس ، حتى به من ارزانى نكرده :
اول : پدرزنى چون من به تو عطا كرده است .
دوم : به تو همسرى چون دخترم صديقه هديه فرموده است .
سوم : فرزندانى چون حسن و حسين (عليه السلام ) به تو عطا كرده است .
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به دنبال آن فرمود: البته شما از من و من هم از شما هستم .(84)
شوهر فاطمه (عليها السلام ) برترين خلق است
اسماء بنت عميس گفت : فاطمه زهراء (عليها السلام ) به من فرمود: شبى كه من به خانه على (عليه السلام ) رفتم (در نيمه هاى شب ) از خواب بيدار شدم ، ديدم كه زمين با على (عليه السلام ) سخن مى گويد و على نيز با آن حرف مى زند. صبح نزد پدرم جريان را گفتم ، پدرم سجده اى طولانى كرد و سرش را بلند كرد و فرمود: دخترم ، بشارت باد تو را به اولاد صالح و نسل پاكيزه ، زيرا خداوند شوهرت را بر ساير مردم برترى داده و به زمين دستور داده كه با او سخن بگويد و از اخبار شرق و غرب عالم او را مطلع كند.
پيمان اسماء و خديجه
بعد از مراسم شب عروسى ، رسول مكرم اسلام آب خواستند، جرعه اى به دهان برد و مضمضه كرد و بعد آن جرعه را از دهان به داخل كاسه اى بيرون ريختند و آنگاه آن آب را بر سر و سينه و بين دو كتف حضرت فاطمه (عليها السلام ) افكنده و على (عليه السلام ) را نيز صدا كرد و همين عمل را با او انجام دادند.
سپس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) زنان را امر فرمود تا همگى خارج شوند. وقتى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خواستند از اطاق خارج شوند شخصى را در آنجا ديدند، فرمودند: كه هستى ؟ گفت اسماء بنت عميس هستم . فرمود: آيا نگفتم كه همه از اينجا خارج شويد. عرض كرد. آرى يا رسول الله ، پدر و مادرم فداى شما من قصد مخالفت امر شما را نداشتم ، ولى با خديجه پيمانى بسته ام . آنگاه جريان را براى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيان كرد. پيامبر با شنيدن نام خديجه متاءثر شده ، گريستند و بعد فرمودند: اى اسماء اميدوارم كه خدا حوائج تو را در دنيا و آخرت بر آورد.(85)
بخشش پيراهن نو
حضرت على (عليه السلام ) به هنگام رحلت حضرت فاطمه (عليها السلام ) دستمالى بسته شده در كنار آن حضرت مشاهده كرد، آن را گشود و ديد، پارچه اى ابريشمى و سبز است كه در آن پارچه كاغذ سفيدى است كه بر روى آن چيزهايى نوشته شده و نور از آن مى درخشد، حضرت فاطمه (عليها السلام ) فرمود:
اى ابوالحسن ، هنگامى كه پدرم مرا به همسرى تو در آورد، در شب عروسى دو پيراهن داشتم ، يكى نو و ديگرى كهنه و وصله دار. سر نماز بودم كه كسى در زد و سائلى از پشت در مى گفت : اى خاندان نبوت و معدن خير و جوانمردى ، من بينوائى برهنه ام ، اگر پيراهن كهنه اى داريد من نيازمند آن مى باشم . من پيراهن نو خود را برداشته ، به او دادم و لباس كهنه را پوشيدم . صبح روز بعد از عروسى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر من وارد شد و فرمود: دخترم مگر تو لباس نو نداشتى ، چرا آن را نپوشيدى ؟ گفتم : اى پدر آن را به سائلى صدقه دادم . فرمود: بسيار كار خوبى كردى ، اگر به خاطر شوهرت لباس نو را خودت مى پوشيدى و لباس كهنه را صدقه مى دادى در هر دو حالت توفيق شامل تو مى شد. عرض كردم : اى رسول خدا من به شما اقتدا كردم ، هنگامى كه با مادرم خديجه ازدواج كردى ، هر آنچه را كه به تو داده بود در راه خدا انفاق كردى تا حدى كه سائلى به شما رسيد و پيراهن خود را به او دادى و حصير بر خود پوشيدى . در همان موقع جبرائيل نازل شد و اين آيه را آورد.
و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا
خيلى دستهايت را نگشاى كه بعد شرزنش شده و حسرت زده بنشينى .(86)
رسول خدا گريست و مرا به سينه اش چسباند، جبرائيل نازل شده و گفت : خداوند سلام رسانده و مى فرمايد: به فاطمه (عليها السلام ) سلام برسان و به او بگو، هر چه مى خواهى طلب كن و اگر هر چه در آسمان و زمين است بخواهى به تو داده خواهد شد. عرض كردم : پدر جان لذت خدمتگزارى او، مرا از سؤ ال كردن از او بازداشته است . من نيازى جز نگاه كردن به چهره بزرگوارانه او در بهشت برين ندارم . پيامبر فرمود: دخترم ، دستهايت را بالا بياور، من دستهايم را بالا بردم و حضرت نيز دستهايش را بالا برده و گفت : خداوندا امتم را ببخشاى ، و من آمين گفتم ، جبرائيل پيامى از سوى خداوند متعال آورد كه خداوند مى فرمايد: من آن عده از گناهكاران امت تو را كه در دلشان محبت فاطمه و مادرش و شوهرش و فرزندانش را داشته باشد مى بخشم ، فرمود: من در اين باره سندى مى خواهم . خداوند به جبرائيل دستور داد ديبايى سبز و ديبايى سپيد كه بر روى آن نوشته شده است :
كتب ربكم على نفسه الرحمة
پروردگارتان رحمت را بر خود لازم كرده است .))،
بياورد. جبرائيل و ميكائيل و حضرت رسول بر آن گواهى داده و امضاء كردند، حضرت فرمود: دخترم اين نوشته در اين بسته است ، روز وفاتت كه رسيد وصيت كن در قبرت بگذارند تا روز قيامت كه مردم سر از قبر بردارند و گناهكاران حتمى شدند اين امانت را به من تسليم كن تا آنچه را كه خداوند بر من و تو ارزانى داشته از خداوند بخواهم . تو و پدرت براى جهانيان رحمت هستيد.(87)
فصل پنجم : همراه رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم )
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فاطمه (عليها السلام ) را بسيار مى بوسيد.
روايات زيادى در مورد بوسيدن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دختر گراميش فاطمه را وجود دارد كه به نقل از آنها اكتفا مى كنيم .
1 - عايشه مى گويد: فاطمه (عليها السلام ) در سخن گفتن ، شبيه ترين مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. وقتى بر پيغمبر وارد مى شد آن حضرت دستش را مى گرفت و مى بوسيد و بر جاى خودش مى نشانيد. هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر حضرت فاطمه (عليها السلام ) وارد مى شد، فاطمه به احترام پدر از جاى بر مى خاست ، دست آن حضرت را مى بوسيد و در جاى خودش مى نشانيد.
روزى عايشه ديد كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حضرت فاطمه را مى بوسد، عرض كرد: يا رسول الله ! آيا هنوز هم فاطمه (عليها السلام ) را مى بوسى با اينكه شوهر دارد؟ فرمود: اگر مى دانستى من چقدر فاطمه (عليها السلام ) را دوست دارم محبت تو نيز نسبت به او زيادتر مى شد. فاطمه حوريه اى است به صورت انسان ، من هر وقت مشتاق بوى بهشت مى شوم او را مى بوسم (88 )
2 - عايشه مى گويد: هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسافرت بر مى گشت گلوگاه فاطمه را مى بوسيد و مى فرمود: بوى بهشت از را او استشمام مى كنم .
3 - عايشه مى گويد: بسيارى از اوقات رسول خدا طره موى بالاى پيشانى فاطمه را مى بوسيد، او را مى بوييد و زبانش را بر او مى كشيد.
4 - حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمودند: پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى خوابيد مگر آنكه اول صورت فاطمه را مى بوسيد، صورت خود را روى سينه فاطمه مى گذاشت و براى او دعا مى كرد.
در روايتى ديگر چنين آمده است : پيامبر تمام صفحه پيشانى فاطمه و يا ميان سينه او را مى بوسيد.
5 - ابو ثعلبه خشنى مى گويد: هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسافرت بر مى گذشت به منزل فاطمه مى رفت ، فاطمه به استقبال پدر مى رفت و حضرت او را در آغوش مى گرفت و بين ديدگانش را مى بوسيد.(89)

next page

fehrest page

back page