اين سخنان را از من فراگيريد كه اگر به مركبها سوار شويد، و در
طلب كوششها كنيد، همانند آنها دست نخواهيد يافت و پس از اين جمله ، باقى حديث ،
همانطور كه فوقا نقل شد، آمده است .
در پايان حديثى از حضرت على بن موسى الرضا عليهم السلام
منقول است كه فرمود: لاايمان لمن لاصبر له يعنى آنرا كه شكيبائى و بردبرارى نيست ،
ايمان نيست منسوب به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است :
فالدين اولها و العقل ثانيها
|
و العلم ثالثها و الحلم رابعها
|
و الجود خامسها و الفضل سادسها
|
و البر سابعها و الصبر ثامنها
|
والشكر تاسعها واللين باقيها
|
و النفس تعلم انى لااصادقها
|
و لست ارشد الاحين اعصيها (351).
|
نيز به آن حضرت منسوب است :
و غنى النفوس هو الكفاف و ان ابت
|
فجميع ما فى الارض لايكفها (352)
|
همچنين فرموده ست :
اذا ما شئت ان تحيى حيوة حلوة المحيى
|
فلا تحسد و لاتبخل و لاتحرص على الدنيا (353).
|
در روايت آمده است كه : آن مكارم اخلاق كه ويژه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده
است ، ده خصلت زير است :
يقين ، قناعت صبر، شكر حلم ، خوشخوئى ، سخاوت ، غيرت ، شجاعت ، و مروت .
از معصوم عليه السلام منقول است كه : امتحنوا انفسكم بمكارم الاخلاق فان كانت
فيكم فاحمدوا الله تعالى و لاتكن فيكم فاساءلوا الله و ارغبوا اليه فيها
يعنى : خويشتن را به محكم اخلاق كريمه بيازماييد، اگر واجد آنها بوديد، خداى را
بر آن سپاسگزاريد، و اگر فاقد آنها هستيد، از خداوند مساءلت كنيد و از او تمنا كنيد كه
شما را را به زيور آنها بيارايد و پس از اين جمله ، ده خصلت كريمه كه در روايت
بالا مذكور افتاد، يادآورى شده است .
گويند: مردى از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام دعوت كرد كه به خانه او تشريف
فرما شود، اما فرمود: قد اجبتك على ان تضمن لى ثلاث
خصال ... ان لاتدخل على شيئا من خارج و لاتدخر عنى شيئا فى البيت ولاتجحف
بالعيال يعنى : دعوت تو را مى پذيرم ، در صورتيكه سه موضع زير را
تعهد و رعايت كنى : يكى آنكه چيزى از خارج خانه براى پذيرايى من فراهم نياورى
ديگر آنكه به ما حضر اكتفا كنى و خود را به تكلف نيفكنى و سوم آنكه از اين رهگذر،
به عيال خود سختى و ستم روا ندارى . عرضه داشت : يا اميرالمؤ مين ، رعايت هر سه
موضوع را تعهد مى كنم و حضرت آنگاه دعوتش
راقبول فرمود.
از وصاياى پيامبر كرم به حضرت على بن ابيطالب عليهما السلام است :
يا على ، لاتناظر رجلا حتى تنظر فى سريرته فان كانت سريرته حسنة فان
الله عزوجل لم يكن ليخذل و ليه و ان كانت سريرته ردية فقد يكفيه مساويه فلو جهدت
ان تعمل به اكثر مما عمله من معاصى الله عزوجل ما قدرت عليه يعنى : يا
على ، با هيچ كس به مقابله و مشاجره مپرداز، مگر آنگاه كه باطن و درون او را به دقت
بررسى كنى زيرا كه اگر سريره وباطنش نيكو باشد، خداوند،
عزوجل رضانخواهد داد كه دست خود را مغلوب و
ذليل و رسوا سازد، و اگر سى ء السريرده و بد باطن باشد، همان بديها ار او را خواهد
ساخت و تو هرگز نخواهى توانست ، بش از آن چه معاصى حق تعالى با او مى كند، نسبت
به وى معمول دارى .
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود: لايجلس فى صدر المجلس الا
رجل فيه ثلاث خصال : يجيب اذا سئل و ينطق اذا عجزالقوم عن الكلام و يشير بالراءى الذى
فيه صلاح اله يعنى : هيچكس نبايد در صدر مجلس بنشيند مگر آنكس كه در
وى اين سه خصلت باشد: اول - آنكه هر مشكلى بپرسند، بتواند پاسخ بدهد دوم - آنكه
در آن هنگام كه ديگران از سخن گفتن عاجز شوند، بتواند به گفتار پردازد. سوم - آنكه
نظر مشورتى و راءى او مو جب صلاح و سعادت قوم وى باشد .
در كتبا گرامى نهج البلاغه حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمايد:
كان لى فى ما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينيه
و كان خارجا من سلطان بطنه فلايشتهى مالايجد و لايكثر اذا وجدو كان اكثر دهره صامتا
فان قال بذالقائلين و نقع غليل السائلين وكان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجد فهوليث
غاب وصل وادلا يدلى بحجة حختى ياءتى قاضيا و كان لايلوم احدا على ما يجد العذر فى
مثله حتى يسمع اعتذاره و كان لايشكو و جعا الاعند برئه وكان
يفعل ما يقول ولايقول ما لا يفعل و كان ان غلب على الكلام لم يغلب على السكوت و كان
على ان يسمع احرص منه على ان يتكلم و كان اذا بدهه امران نظر ايهما اقرب الى الهوى
فخالفه فعليكم بهده الاخلاق فالزموها و تنافسوا فيها فان لم تستطيعوها فاعلموا ان
اخذ القليل خير من ترك الكثير
يعنى : پيش از اينها برادرى (354) داشتم كه به خاطر خدا، ميان ما صفا و برادرى
برقرار بود. از آن در چشمم عظمت داشت كه مى ديدم دنيا در چشمش حقير و پست است .
هرگز حكم شكم بر او جارى و نافذ نبود. آنچه نداشت ، نمى خواست و در استفاده از آنچه
داشت ، افراط و اسراف نمى كرد بيشتر ساكت و خاموش بود، ولى چون لب به سخن مى
گشود، قدرت گفتار از ديگران مى رفت و عطش پرسندگان وجويندگان را به آب سخن
خود فرو مى نشاند. از اندام ضعيفش مى پنداشتند كه ضعيف و ناتوان است اما به هنگام
كار و كوشش همچون شير ژيان و اژدهاى دمان مى نمود تا آن هنگام كه اورى در ميان نمى
نشست ، اظهار حجت و ابراز دليل بر مدعا نمى كرد در آن موارد كه احتماد وجود عذرى مى داد،
لب به ملامت مقصران نم يگشود، تا آنگاه كه عذر او را مى شنيد و به دقت بررسى مى
كرد از دردهاى خود، حرفى نمى زد و شكوه اى نمى كرد، تا آن هنگام كه بهبوديش
حاصل مى شد، به هر چه مى گفت ، عمل مى كرد و هر چه
عمل نمى كرد، اظهار هم نمى داشت . باآ نكه بر سپاه سخن فرمانروايى داشت ، هرگز
جانب خاموشى را فرو نمى گذاشت ، بهشنيدن ، بيش از گفتن حريص بود. چون در كارى
بر سر دوراهى قرار مى گرفت ، آن را كه به هوى و هوس نزديكتر بود، رها مى كرد.
اينك بكوشيد كه خود را به اينگونه مكارم ، آراسته سازيد و خود را به رعايت آنها متعهد
و ملتزم سازيد و در تحصيل آن ، نهايت جهد مبذول داريد. اگر شما را تخلق به همه اين
اوصاف گرانمايه ممكن و مقدور نگرددت به هر قدر كه مقدرت و استطاعتتان باشد، همت
بگماريد كه به دست آوردن نيكى اندك ، از محروميت مطلق ، بسى نيكوتر است .
حكيمى فرزند خود را پند همى داد كه جانان پدر، مراقب باش كه ظاهر خويش ، آراسته
ونيكودارى ، تا اكرام و حرمت ديگران به تو جلب شود و اعضاء و اندام خود پاكيزه دار
كه اين كار نشانه بزرگى و مهترى است جامه لطيف بر تن بپوش كه گواه آن باشد كه
در نعمت پرورده شده اى همواره خويشتن معطر وخوشبو ساز تا علامت مروت و جوانمردى تو
باشد و به آداب نيكو مؤ دب شو تا نزد مردمان عزيز و محبوب گردى . بايد كه خرد
خويش را پيرو دين خوددارى و گفتارت بايد كه دنباله
عمل و رفتارت باشد و تن پوشى فروتر از قدر و منزلت خود نپوشى .
دو بيت زير به اميرالمؤ منين عليه السلام منسوب است :
و ينضح الكوز بما فيه (355)
|
اميرالمؤ منين على عليه السلام فرمود:
فعل المرء دليل اصله لاوفاء لمن لا اصل له
تفاءل بالخير تنله شفاء الجنان فى تلاوة القرآن ، ثن احسانك بالاعتذار من ظن بك خيرا
فصدق ظنه من نظر فى عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره
لاخير فى معين مهين الحلم فدام السفيه لاورع كالوقوف عند الشبهة احذر الغضب فانه جند
من جند ابليس لاحسب كالتواضع من عادة النوكى الجلوس فوق القدر و المجى ء فى غير
الوقت عليك بمجالسة اصحاب التجارب فانها تقوم عليهم فاغلى الغلاء و تاءخذها
بارحض الرخص
يعنى : رفتار آدمى ، گواه اصالت و نژاد اوست و آنكس را كه
اصل و نژادى نباشد، از وفا تهى خواهد بود
تفاءل به خير زن تا به مراد خود دست يابى شفاء قلب انسان در تلاوت قرآن مجيد است
. با عذر خواهى ، ارزش احسان خويش را دو چندان ساز كارى كن كه گمان خيرى كه ؛ رتو
دارند، تكذيب نگردد. آن كس كه چشم بر عيب خويش دارد، به عيبجويى ديگران نمى
پردازد. كمك با منت واهانت را ارزشى نيست حلم و بردبارى دهان بند سفيهان و بيخردان
است هيچ پارسايى به قدر پرهيز از موارد مشتبه نيست از خشم بپرهيز كه يكى ازجنود
ابليس خشم است . هيچ اصلات و شرافتى به پايه تواضع و فروتنى نخواهد رسيد.
عادات ابلهان است كه در محافل بالاتر از قدر خويش بنشينند و بى هنگام به جايى روند
بر تو باد كه با صاحبان تجربه خويش با قيمت گران ، فراهم ساخته اند، و تو با
ارزانترين بها، از آن بهره مند خواهى شد .
در سخن حكيمان آمده است : اول المروة طلاقة الوجه و الثانى التودد الى الناس و
الثالث قضاء الحوائج يعنى : نخستين شرط جوانمردى و مردمى ، گشاده
رويى ، و ديگر دوستى با مردمان و سوم ، اقدام در برآوردن نياز حاجتمندان است .
بزرگترين گواه فرزانگى ، خوشرفتارى با مردمان است و از
رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه :
من حرم مداراة الناس فقد حرم التوفيق يعنى آنكس كه از نعمت
خوشرفتارى محروم باشد، از توفيق بى بهره است .
از حضرت امام صادق عليه السلام مروى است : اذ دخلت
منزل اخيك ، فاقبل الكرامة ، كلها الا الجلوس فى الصدرع يعنى : چون به
خانه دوستان رفتى هر حرمت كه نسبت به تو
معمول دارند، بپذير، جز آن كه بخواهند در صدر مجلست نشانند، كه از اينكار بر حذر
باش .
جعلت ذاك الصدر صف النعال (356).
|
درخانه دوستان گرت راه دهند
|
بى چشم درآ و بى زبان بيرون شو
|
اى كرده سلوك در بيابان طلب
|
چيزى كه به آن فخر توانى كردن
|
عقل است و حياء و عفت و علم و ادب
|
گويند: الحلم غطاء ساتر و العقل حسام قاطع فاستر
خلل خلقك بحلمك و قاتل هواك بعقلك يعنى : بردبارى ، پرده اى ساتر
است و خرد، تيغى است بران پس بايد كه با حلم خوى شت بر زشتى اخلاق خود، پرده
بركشى و هواى نفس را با شمشير قاطع خرد، از ميان بردارى .
در كتاب آداب المتعلمين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رايت شده است :
من جلس مع ثمانية اصناف من النس زاده الله ثمانية اشياء: من جلس مع الاغنياء زاده
الله حب الدنيا و الرغبة فيها و مع الفقراء زاده الله له الشكر و الرضا بقسم الله و مع
السلطان زاده الله القوة و الكبر و مع النسوان زاده الله و الشهوة و مع الصبيان ازداد منه
الجراءة على الذنوب و تسويف التوبة و مع الصالحين ازداد رغبتة فى الطاعة و مع
العلماء ازداد من العلم فى الخير
يعنى : هر كس كه با هشت طبقه ، نشست و برخاست كند، خداوند، هشت چيز را در او افروزن
خواهد ساخت . هركس كه با ثروتمندان نشيند، خداوند محبت و رغبت به دنيا را در او افزون
خواهد كرد و هر كس كه با فقيران آميزش خداوند شكرگزارى و رضاى به قسمت اليه را
در وى زيادت فرمايد و آن كس كه با پادشاهان مخالطت كند، خداوند، قدرت و تكبر در او
بيشت سازد و هر كس كه با زنان بيامزد، خداوند، نادانى و شهوت او را زيادتر نمايد و
آنكه با كودكان دمساز شود، خداوند جراءت و جسارت او را برمعصاى و تاءخير توبه
افزون كند و هر آن كس كه با صالحان و نيكان نشيند خداوند،
ميل او را در اطاعت و بندگى بيفزايد، و بالاخره ، آن كس كه با علماء همنشين شود، خداوند
علم او را به نيكيها و صلاح زيادتى بخشد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: لايتم مروة
الرجل حتى يتفقه فى دينه و يقتصد فى معيشته و يصبر على النائبة اذا نزلت به و
يستعذت مرارة اخوانه يعنى : جوانمردى انسان
كامل ، نمى پذيرد، مگر تا آن گاه كه در دين خود، تفكر و تفقه و در معيشت خود، اقتصاد و
ميانه روى و در بلاها صبر و شكيبايى پيشه سازد و گوارا نمايد ناراحتى برادران
خويش را برايشان .
اذا لم يكن للمرء علم يزينه
|
ولايك ذا عقل متين و لاادب
|
و لو كان ذامال كثير و ذا حسب (357)
|
در كتاب امالى صدوق از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و لم حديث
است كه فرمود: ان جبرئيل روح الامين نزل على من عند رب العالمين
فقال : يا محمدعليك بحسن الخلق فان سوء الخلق يذهب بخيرالدنيا و الاخرة الا و ان
اشبهكم بى حسنكم خلقا يعنى : جبرئيل روح الامين از سوى رب العالمين بر من
نازل شد و اين پيام آورد: يا محمد بر تو باد كه مراقب حسن خلق خود باشى كه بدخويى
، خير دنيا و آخرت از آدمى برد. پس از آن فرمود: بدانيد كه شبيه ترين شما به من
خوشخوى ترين شماست .
و در همين كتاب از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: من روى على مؤ
من رواية يريد بها شينه وهدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله
عزوجل من ولايته الى ولاية الشيطان يعنى : آگر كسى مطلبى عليه مؤ منى
عنوان كند، بدين منظور كه ننگى بر او وارد سازد و يا آنكه به جوانمردى و شرافتش
لطمه زند، تا ازچشم ديگرن بيفتد و اعتبارش نزد مردمان تباه گردد، خداوند،
عزوجل او را از حمايت و سرپرستى خود خارج مى سازد و تحت سرپرستى شيطانش مى
گذارد.