--- پاورقي---
1- يـعـنـى زمـان فـتـرت مـا بـيـن عـيـسـى و مـحـمـد صـلى الله عـليـه و آله كه ششصد سال بود.
2- گفتار آن است كه لاملئن جهنم من الجنه و الناس اجمعين .
3- ايـن آيـه وقتى نازل شد كه شخصى از بنى مخزون گفت : من مى روم و كفايت محمد كنم و سنگ برداشت و متوجه خانه آن حضرت شد حق تعالى او را كور كرد. چنانچه صداى آن حضرت را مى شنيد و آن حضرت را نمى ديد.
4- چـون انـذار نسبت به كفارى كه در غايت انكارند نفعى ندارد لهذا انذار را مخصوص مومنان كرده فرمود: انما تنذر...
5- بنو سليم به خدمت حضرت عرض كردند كه : خانه هاى ما از مسجد دور است ، اگر فـرمـايـى در نـزديـك مـسـجـد خـانـه به هم رسانيم . حضرت فرمود كه خانه شما هر چند دورتـر بـاشد ثواب شما بيشتر خواهد بود و اثر قدمهاى شما را مى نويسند، حق تعالى تصديق قول پيامبر خود نموده اين آيه را فرستاد. خانه حبيب نجار نزديك دروازه آن شهر بـود. چـون شـنـيـد كه مردم شهر، با پيغمبران مجادله مى كنند به سرعت آمده از روى شفقت گـفـت : (يـا قـوم اتـبـعـوا المـرسـليـن ) يـعـنـى بـه شـومـى افعال شماست كه شرك است كه به بليه قحط و خشكسالى گرفتار شده ايد.
6- از حضرت پيغمبر نقل است كه سابقان امت سه نفرند و هرگز به قدر چشم به هم زدن كـافـر نـبـودنـد حـبـيـب نـجـار، مـؤ مـن آل فـرعـون و عـلى بـن ابـى طـالب كـه افضل ايشان است .
7- چـون حبيب نجار نصيحت خود با قوم تمام كرد او را سنگسار كرده شهيد كردند و در بازار دفن نمودند چون او را به بهشت بردند گفت : يا ليت قومى يعملون .
8- يـعـنـى كـفـار قـابـل آن نـيـسـتـنـد كـه بـه جـهـت اسـتـيـصـال ايـشـان لشـكـرى از آسـمـان بـفـرسـيـم بـلكـه اسـتـيصال ايشان به جهت يك نعره جبرئيل عليه السلام بود كه مردند و فرود آمدن لشكر مـلائكـه در روز بـدر بـه جـهـت تـعـظـيـم پـيـغـمـبـر مـا بـود نـه آنـكـه استيصال كفار محتاج به لشكر بود.
9- يعنى امم سابقه و لاحقه براى ثواب و عقاب حاضر خواهند شد.
10- مـثـل دوشـاب و سركه و غير آن چون منافع اين ها مخصوص است به بندگان ، از اين جهت مى فرمايد: افلا يشكرون .
11- يـعـنى حدى معين كه هر شبانه روزى ، دوران به آن تمام مى شود و مستقر و غايب سير آن انقطاع دنيا است .
يعنى هميشه حركت مى كند تا انقضاء دنيا و وقوع قيامت .
12- يـعـنـى دو بـاريـكـى و زردى و كجى مانند شاخ خرما مى باشد كه در وقت خشكى بـاريـك و زرد و كـج مـى شود به شكل هلال و مراد از شش ماه است كه در شش ماه شاخ خرما خشك مى شود و از اين جهت است كه اگر كسى نذر كنند غلامان قديم من آزاد باشند هر غلامى كـه قـبـل از شـش مـاه خريده باشد آزاد باشد چنانچه حضرت امام رضا (عليه السلام ) در جـواب ابـو سـعـيـد مـكـارى وافـقـى گـفـت : وقـتـى كـه از قـديـم سوال نمود.
13- يـعـنـى هم چنان كه آفتاب سرعت ماه را در نمى يابد ماه نيز در روشنى سبقت بر آفتاب نمى گيرد.
14- يـعنى بعد از آنكه نوح كشتى ساخت ايشان نيز علم به ساختن كشتى پيدا كردند و كشتى ها ساخته سوار شدند گويند مراد شترانند كه در بر سوارى مى كنند.
15- از امام جعفر صادق (عليه السلام ) مروى است كه مراد آن است كه بترسيد از آنچه پـيـش ‍ شـمـاسـت از گناهان و آنچه از پس شماست از عذاب ؛ يعنى از گناهان گذشته نادم شده توبه كنيد.
16- فـقـراء صـحـابـه بـه مـشـركـان گـفـتـنـد كـه آنـچـه در دسـت شـمـاسـت از مال خداست ، ما را از آن طعام دهيد، مشركان گفتند اگر خدا مى خواست شما را طعام مى داد، لذا شما را محروم مى كنيم ، اين آيه نازل شد.
17- در حـديـث آمده كه مردم در شغل خود مشغول باشند از سودا و معامله به يكبار قائم شود قيامت .
18- مراد صيحه صعق است بعد از آنكه چهل روز از نفخه فزع برآمده باشد.
19- يعنى مشغول نعمتهاى بهشت باشند و از آن محظوظ و ملتذذ باشند.
20- ابن عباس گويد كه آنچه بهشتيان به خاطر آورند از انواع اطعمه در پيش ايشان حاضر شود.
21- يعنى تحيتى مشعر به سلامتى با فراخى .
22- مروى است كه چون اهل بهشت به طرف جنت روند كفار با ايشان همراه شوند خطاب آيد كه و امتازو اليوم ... و بعضى گويند خطاب با كفار است يعنى اى كافران از هم جدا شويد كه از براى هر يك خانه اى جداگانه در جهنم وضع شده .
23- يعنى فرمان شيطان نبريد و از براى من شريك نگيريد و بتان را انباز من نكنيد.
24- مـراد آن اسـت كـه قـادر بـه تـبـديـل بـه صـورت ديـگـر نـباشند و يا رجوع به صورت اصلى نمى توانند كنند.
25- يـعـنـى كـسـى كـه قـادر بـر آن بـاشـد كـه قـوت را بـه ضـعـف بدل كند، قادر بر مسخ هم مى باشد، اما به جهت بخشش عام اين معنا به ظهور نمى آيد.
26- گـفـتار عرب چون قرآن را با اسلوب غريب ديدند گفتند محمد شاعر است اين آيه نازل شد.
27- از جهت آن كه زندگى ابد موقوف بر ايمان است پس مومن زنده مى باشد و كافر مرده ، اگر چه حيات داشته باشد.
28- ايـن كـلام مـثل كلام اهل عرف است چنانچه كسى گويد كه من اين كار را خودم ، كردم يعنى بى اعانت غير.
29- يـعنى شيطان ايشان را نزد بتان حاضر مى كند به جهت عبادت و بعضى گويند كه معنى آن است كه در قيامت بتان با بت پرستان حاضر شوند و همه را به دوزخ برند.
30- در اشـهـر روايـات آمـده كـه ابـى ابـن خـلف كـافـر اسـتـخـوان پوسيده به دست گـرفته آن را به مسجد پيغمبر آورده و به دست خورد كرده و گفت : آيا چون چنين شويم ! دوبـاره زنـده خـواهـيـم شـد و ثـواب و عـقـاب خـواهـد بـود؟ ايـن آيـه نازل شد.
31- در اكـثـر مـوارد عـرب دو درخـت است كه يكى را مزح گويند و ديگرى را عقار چون شـاخـه اين دو درخت را با وجودترى و سبزى بر هم مالند آتش بيرون آيد يعنى كسى كه قادر بر اخراج آتش از درخت سبز باشد قادر بر احياء موتا نخواهد بود؟
32- اين مقدمه چاپ سنگى كتاب مى باشد.
33- كتاب مصباح المتهجد از تاليفات شيخ طوسى رحمت الله متوفى 460 ق است كه در موضوع احكام و ادعيه و زيارات و اعمال ، نوشته شده است .
34- كـتـاب اقـبـال از سـيـد بـن طـاوس (مـتـوفـى 664 ق ) اسـت كـه در مـوضـوع اعمال ، ادعيه و زيارات تدوين گرديده است .
35- كتاب زاد المعاد از كتابهاى علامه مجلسى (ره ) (متوفى 1110 ق ) مى باشد كه در زمينه ادعيه و زيارات نگاشته شده است .
36- ادعيه شريفه ماه رجب ، به طور كامل در مفاتيح الجنان ، آورده شده است .
37- جحد يعنى سوره قل يا الكافرون . (منه ره )
38- يـعـنـى سـورهـايـى كـه بـا قـل شـروع مـى شـود (چـهـار قل )
39- تخميس الازريه ، ص 138.
40- مضمون شعر يعنى : و براى او على بن ابيطالب عليه السلام در روز فتح خيبر مـبـارزات و دلاورى هـايـى است كه بينندگان صحنه جنگ را سخت به شگفتى واداشت ، همان روز كه پيامبر صلى الله عليه و آله (پس از شكست چند تن از صحابه براى فتح خيبر و بازگشت بدون نتيجه آنان ) فرمود:
مـن فـردا پـرچم لشكر اسلام را به دلير مردى ، كه حمايت كننده آن پرچم است عطا خواهم كـرد. پس از اين سخن گردن هاى هر گروه ، كشيده شد تا ببينند پرچم را به كدام انسان بزرگوار و شريف مى دهد؟ پس پيامبر صلى الله عليه و آله صدا زد كه ، كجاست وارث حـلم و شـجـاعـت ، آن كـسى كه پناه بندگان در دروان جنگ هاى سخت و كارزار است ؟ كجاست صاحب افتخار دلاورى هاى بزرگ ، آن كسى كه اگر در ثريا هم حادثه اى او را بخواند، بدانجا خواهد شتافت . پس على به سوى پيامبر رفت در حالى كه از چشمش آب روان بود ( و آن حـضـرت چـشم درد داشت ) پس پيامبر صلى الله عليه و آله چشمان او را با آب دهان خود شفا بخشيد.
و عـلى عـليـه السـلام بـه سـوى مـيـدان شـتافت و صفوف دشمن ازاو فرار كردند چون مى دانستند كه او آنها را شكست داده است . و مرحب (پهلوان يهوديان خيبر) را با دست قدرتمندى كـه قـدرتـمـنـدان در مقابل آن دست ، ضعيف بودند كه از پا در آورد. و در خيبر را بازور و بـازوى پـهـلوانى خود از جا كند به طورى كه اگر افلاك از آن حمايت مى كردند، فايده اى نمى بخشيد.
عـلى پـنـاهـگـاه امـيـدواران و اجـابـت كـنـنـده آنـهـاست و آنچه را با نجوا پنهان مى دارند مى شنود).
41- يعنى : اگر ابوطالب و پسرش اميرالمؤ منين عليه السلام نبودند كسى به خدمت دين اسلام نمى ايستاد، پس ابوطالب در مكه از پيامبر صلى الله عليه و آله حمايت كرد و او را پـنـاه داد و امـيـرالمـومنين عليه السلام در مدينه دست از جان بشست . يعنى در كمك به پـيـامـبـر صـلى الله عـليـه و آله و يـارى اسـلام شمشير زد و جهاد كرد به طورى كه دين اسلام با تلاش ابوطالب و على بن ابيطالب عليه السلام پيشرفت كرد.
42- در بعضى نسخه ها احسن مركب ، دارد و معنى به اين مضمون است كه : گمان مبريد كـه مـا مـحـمـد صـلى الله عـليـه و آله را وا مى گذاريم ، نه تنها بستگان نزديكش بلكه بـسـتـگـان دورش نيز او را رها نمى كنند به زودى دست هاشمى (على عليه السلام ) داراى مقام بسيار ارجمند و والايى است او را حمايت خواهد كرد.
43- به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كرديد، من همچنان از دينم حمايت مى كنم ، و از امامى كه يقين راستين دارد دفاع مى نمايم ، آن امامى كه پسر دختر پيامبر پاك و امين مى باشد.
44- ابـوطـالب پـنـاه پـنـاه آورنـدگان و سامان دهنده بى سامانان و نور تاريكى ها بـود، اى ابـوطالب ، فقدان تو حال بستگان و محارم را پريشان كرد و تو براى پيامبر صلى الله عليه و آله نيكو عمويى بودى .
45- بحار / 104، ص 383.
46- زمـان مـذكـور مـربـوط بـه سال نوشتن كتاب توسط مولف محترم رحمه الله مى بـاشـد و اكـنـون (1421هــ ق ) از زمـان غـيـبـت كـبـرى 1092 سال گذشته است .
47- ايـن تـسـبـيـحـات ده گـانـه در كـتـاب مـفـاتـيـح الجـنـان در اعمال ماه رمضان ، ذكر شده است .
48- تـرجـمـه : بـه مـن گـفـتـه شـد كـه تو در شاعرى و فنون كلام زيبا و دلنشين ، يـگـانه دورانى كه در كلامت نكته هاى تازه اى است كه هماند در، در دستان گوينده آن مى درخـشـد. پـس چرا مدح و ستايش ‍ فرزند موسى (امام هشتم عليه السلام ) را ترك نمودى و خصلت ها و ويژگيهاى آن بزرگوار را كه در او جمع است بيان ننمودى ؟ گفتم : من قدرت نـدارم امـامـى را سـتـايـش كـنـم كـه جـبـرئيـل امـيـن خـدمـتـگـزار پـدرش (رسول خدا صلى الله عليه و اله ) بوده است .
49- حقه : ظرف آهنى شبيه جعبه شير خشك
50- بـحـارالانـوار، / 19، ص 272. يـعـنـى روايـت شـده وقـتـى كـه ابـوجـهـل بـه هـلاكـت رسـيـد، پـيـامـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: ابـوجـهـل در گـردنكشى و عصيان بر خداوند از فرعون فراتر رفت زيرا فرعون وقتى كـه يـقـيـن بـه هـلاكـت خـود پـيـدا نـمـود خـدا را بـه يـگـانـگـى يـاد كـرد و ابوجهل چون يقين به هلاكت خود پيدا كرد از لات و عزى (دو بت معروف عرب ) كمك خواست .
51- يـعنى برويد، شما آزاد هستيد. حضرت زينب عليه السلام در مجلس يزيد فرمود: يـابـن الطـلقـاء - اى پـسـر آزاد شـده كه اشاره به آزادى پدران او به دست مبارك پيامبر داشت .
52- يـعـنـى : شـيـخ كـليـنـى بـه سـنـد خـود از اسـيـد بـن صـفـوان مـصـاحـب رسـول خـدا صلى الله عليه و آله روايت كرده است ، كه مى گويد، روزى كه اميرالمؤ منين عليه السلام وفات كرد، گريه شهر را به لرزه در آورد و مردم مانند روز وفات پيغمبر صـلى الله عـليـه و آله دهـشـت زده شدند، در اين حال ، مردى (حضرت خضر عليه السلام ) گريان و شتابان و انا لله و انا اليه راجعون گويان پيدا شد و مى گفت : امروز خلافت نبوت بريده گشت تا بدر خانه اى كه اميرالمؤ منين عليه السلام در آن بود آمده و ايستاد و گفت :
خـدايـت رحـمت كند اى ابوالحسن ، تو در گرويدن به اسلام از همه مردم پيشتر و در ايمان بـا اخـلاص تـر... (ايـن زيـارت كـه هـمان كلمات حضرت خضر عليه السلام است در كتاب الحـجـه اصـول كـافـى ، ج 2، ص 350 مـى بـاشـد و ر پايان روايت دارد كه :) مردم همه خـامـوش بـودنـد تـا سخنش تمام شد، او گريست و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله گريستند(سپس ناپديد شد) و هر چه جستند او را نيافتند.
(مـحـدث قـمـى رحـمـت الله ) مـى فـرمـايـد: و از مـصـيـبت هاى دردناك اين است كه بعضى از اهـل سـنـت ، ايـن زيارت را براى ابوبكر ذكر نموده اند و گفته اند كه على عليه السلام ابوبكر را با اين كلمات زيارت كرد بدين صورت كه خطابى و غير او به صورت مسند از اسيد بن صفوان روايت كرده اند كه وقتى ابوبكر مرد، على بن ابيطالب عليه السلام به در خانه اى كه در آنجا بود آمده و گفت : به خدا قسم تو بزرگ دين بودى وقتى كه مردم پراكنده شدند... و خدواند بين ما و آنان به حق داورى خواهد فرمود.
53- مواسات : از خود گذشتگى ، ايثار، برادرى .
54- جهودان ، يهوديان .
55- يليل ، مثل جعفر: روستايى است در اطراف مدينه . منه ره .
56- مضمون شعر يعنى ، صداى من به علت درخواست فراوان مبارزه و نبرد، گرفت و ايستادم همانند انسان شجاعى كه در نبرد با هماورد خود به پيروزى رسيده است . من همواره اين چنين به سوى نبردها و جنگ هاى سخت مى شتابم ، زيرا دو خصلت شجاعت و سخاوت در جوان از بهترين ويژگى هاى است .
57- ايـن تـعـبـيـر، بـه عـلت عـربـده كـشـى و سر و صداى زياد عمرو بوده است .
58- اتى الامر، يعنى اين كار را كرد.
59- تخطى الناس يعنى ، على گام زد از برابر مردم و گذشت از آنها.
60- شب : برافروختن آتش جنگ و مانند آن لظى به معنى آتش است .
61- تاق ، از باب نصر يعنى آرزومند شد.
62- به كسر و ضم يعنى ستمكاران و دشمنان و دزدان ، جمع عادى است .
63- التوا: سستى و كاهلى كردن در كار، روى گردانيدن .
64- سوام ، به فتح يعنى چرنده
65- براز، بارزـ مبارزه : يعنى براى جنگ از ميان صف بيرون آمد.
66- رجـل خـمـصـان بـه ضـم و فتح يعنى مرد باريك شكم وگرسنه ، جمع آن خماص است .
67- مشرفيه به فتح راء يعنى شمشير منسوب به مشارف شام (مكانى كه شمشير آن در خوبى معروف است ).
68- براها: آن را جدا كرد.
69- رنه به فتح : آواز، صوت ، گريه از حلق .
70- خانقين ، مشرق و مغرب
71- رجع : برگشتن آواز 72- صداى مانند رجى : آواز كوه :
73- مـكرمه به ضم ء راء: بزرگى و جوانمردى . ترجه لغات از مؤ لف رحمه الله در حاشيه كتاب .
74- تـخمين الازريه مضمون شعر به اين معنا است كه : از او (على بن ابيطالب عليه السـلام در روزگـاران ، و در صـحـنـه نـبـرد دلاورى ها و حملاتى به ظهور رسيده كه در تـوان تـمـامى قوم نبود كه آن را انجام ساخته بود. روى كه على عليه السلام در جريان مـهـاجرت (از مكه به مدينه ) تنها گام به راه نهاد و از دشمنى دشمنان كه در راهش ، كمين كرده بودن نهراسيد.
پـس آنـان را بـه اسـلام فـراخـواند وآنانن هزار نفر بودند ولى آنها نگاه مى كردند شما كجاو پيكار با شير عامرى (عمرو) كجا كه شيران بيشه از صولت او در هراسند.
و كـجـاسـت كـسـى كـه آرزومـنـد بـهـشـت اسـت يـا مـى خـواهـد دشـمـنـان را بـه جـهـنـم واصل كند.
سـپـس پـيـامـبـر صـلى الله عليه و آله شروع به سخن ، پيرامون اجر صابران در آخرت نمود در حالى كه مى فرمود: براى خاندان جليل بهشتى اتس كه فقط مجاهدين مى توانند در آن اقـامـت كـنـنـد (اشـاره بـه حـديـث ذيـل از پـيامبر صلى الله عليه و آله : للجنه باب يـقـال له بـاب المـجـاهدين .. يعنى بهشت را درى است به نام دروازه مجاهدان ، در حالى كه دروازه مى روند و آن را گشود مى يابند، و فرشتگان ايشان را خوشامد مى گويند. بحار 100 / 8 چـه كـسـى بـراى مـبـارزه بـا عـمـرو بن عبدود آماده است . زيرا من از طرف خدواند بـراى او بـرتـرين درجه بهشت را تضمين مى نمايم . لشكريان از جواب دادن به پيامبر صلى الله عليه و آله خوددارى كردند مانند حيوانى كه وقتى كسى او را بخواند پاسخى نمى شنوند (يعنى بر اثر ترس همه زبان در كام كشيده بودند و خاموش بودند. در اين اوضـاع و احـوال ، بـنـاگـاه جنگاورى از قريش (يعنى على عليه السلام ) كه زمين از گام هـاى اسـتوار او مى لرزيد پيش آمد در حالى كه مى گفت جز من كسى حريف عمرو نيست و اين ديـنـى اسـت كـه مـى بـايـسـت آن را ادا كنم و با اشتياق فراوان رو به لشكر دشمن براى مـبـارزه بـيـرون آمـد. پـس شمشير خود را كشيد (و پس از مبارزه طولانى ) با ضربتى به پـاى عـمـرو: آن را جـدا كـرد و كـار او را سـاخـت و تا قيامت ، طنين صداى شمشير او مشرق و مغرب را پر مى كند (فداكارى او از ياد نمى رود).
عـجـبـا! چه ضربت كه در برداشت خيراتى را كه اجر آن را انس و جن نمى توانند محاسبه كنند (اشاره به سخن رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله كه فرمود: ضربت على در روز خـنـدق بـهـتـر اسـت از عـبـادت جن و انس تا روز قيامت ) اين شجاعت و دلاورى يكى از فـضـايـل فـراونـى اسـت كـه او دارد و بـر هـمـيـن فـضـيـلت ، مـقـايـسـه كـن مـابـقـى فضايل و درجات عالى او را.
75- سائح : روزه دار ملازم با مسجد. منه ره
76- يـعـنـى سـيد بن طاووس در كتاب اقبال فرمود: در بعضى از تاءليفات اصحاب عـجـم مـاـ كـه رضـوان خـدا بر آنان - ديد كه مستحب است كه زيارت شود آقاى ما امام رضا عليه السلام در بيست و سوم ذى القعده از دور يا نزديك به بعضى از زيارتهاى معروف يا آنچه كه شبيه زيارت باشد با همان روايت .
77- لا اله الا الله عدد الليالى و الدهور لا اله الا الله عدد امواج البحور لا اله الا الله و رحـمـتـه خـيـر مـمـا يجمعون لا اله الا الله عدد الشوك و الشجر لا اله الا الله عدد الشعر و الوبـر لا اله الا الله عـدد الحـجر و المدر لا اله الا الله عدد لمح العيون لا اله الا الله فى الليـل اذا عـسعس و الصبح اذا تنفس لا اله الا الله عدد الرياح فى البرارى و الصخور لا اله الا الله من الان الى يوم ينفخ فى الصور.(منه ره )
78- شيخين : شيخ صدوق و شيخ طوسى .
79- از خاك تا به افلاك دامنه فضائل او گسترده شده ، پادشاه بلند همتى كه رداى افتخار و بزرگى را به تن كرده است . جوانمردى كه خوى و خصلتش متاثر از قبيله تيم بـن مـرده نـبـود و بـه پـرسـتـش بت لات پليد (بلكه هيچ بتى ) حتى يك لحظه مبتلا نشد. كـسـى كـه صـبـح اعلام آيات برائت . از مسوليت خويش بركنار نشد و كسى كه هرگز در نمازى كه قصد امامت كرده بود، عقب نايستاد.
80- سيد بن طاووس (ره )
81- در روز دوم رجب نيز ذكر ولادت آن حضرت شد. از مؤ لف رحمه الله
82- ارامل : بيوه زنان
83- دركه : متضاد درجه است : جايگاه و طبقه پست .
84-يـعـنى در عراق عزا و ماتمى بر پا بود كه دولت اموى در شام آن را از اعياد خود مى شمرد.
85- اى مـرگـى كه مرا رها نخواهى كرد، راحتم كن كه تو هر دوستى را گرفته اى . تو را بـه آنـان كـه دوسـتـشـان دارم آشنا مى بينم ، گويا تو با بيباكى به سوى آنان مى شتابى .
86- ايـن سـخـن مـؤ لف شـريـف كـتـاب است ، خداوند او را با آنان كه به آنها عشق مى ورزنده است يعنى ائمه معصومين و اهل بيت عصمت و طهارت محشور گرداند. ترجمه عبارت : مـى گـويـم : وقـتـى حـال عـلى عـليـه السـلام بـعد از شهادت عمار اين چنين بوده است پس حـال فـرزنـدش امـام حـسين عليه السلام بعد از قتل برادرش و ياورش عباس عليه السلام چـگـونـه بـوده است ؟ وقتى كه او را بر روى زمين افتاده بود در حالى كه دستهايش قطع گرديد بود و در حالى گه گونه هايش خاكمال گرديده و بدنش خون آلوده در ميان خس و خاشاك بيابان افتاد است .
87- يعنى چه باكى است كه خاك قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را بوئيده كه در تـمـام زنـدگى هيچ عطرى را نبويد. آنچنان مصيبت ها بر من باريدن گرفته اند كه اگر اينگونه بر روزها مى باريدند، مانند شب تيره و تار مى شدند.
88- بـگـو بـه آنـكـه در زيـر جـامعه خاك پنهان است آيا صداى ناله و فرياد مرا مى شـنـوى . آنـچـنـان مـصـيـبـت ها بر من باريدن گرفته اند كه اگر اينگونه بر روزها مى باريدند مانند شب تيره و تار مى شدند من در سايه حمايت پدرم محمد صلى الله عليه و آله بودم و از هيچ دشمنى و كينه اى نمى ترسيدم و او انسانى نيكو سيرت بود.
امـروز در بـرابر فرومايگان قرار گرفته و بيم دارم كه بر من ستم شود و البته به صـورت ظـالم و سـتمگر مى كوبم و او را هلاك مى كنم . اگر قمرى در شب ، اندوهناك بر شاخه اى بگريد من در صبح خواهم گريست . بعد از تو حزن و اندوه را مونسى خود خواهم ساخت و اشكم براى تو پيوسته جارى خواهد بود.
89- اقصد فلانا يعنى نيزه زده او را و خطا نكرده . منه ره .
90- مغادره يعنى ماندن و گذاشتن . منه ، ره
91- صريع : افكنده ، افتاده
92- و هـمـين طور قاسم فقيه حجاز و پدر عبدالرحمن بن قاسم است كه او نيز يكى از فـضلاى قريش است و از اين جا معلوم مى شود مرتبه جلالت و فقاهت جناب ام فروه كه در حجره علم نشو و نمو كرده و آنگاه به خانه حضرت باقر العلم عليه السلام مشرف شده و در بـيـت وحـى تـربـيـت شـده و آنـگـاه مـمـتـاز شـده بـه ايـن كـرامـت كـه حـق تـعـالى او را حـامل نور ولى خود حضرت صادق عليه السلام قرار داده است : شيخى كلينى از عبدالاعلى روايـت كـرده كـه (گفت ) ديدم ام فروه را كه به صورت ناشناخته دور كعبه معظمه طواف مى كرد و پارچه اى را بر روى خود انداخته بود، به نحوى كه كسى او را نشناسد. پس اسـتـلام حـجـرالاسود را به دست چپ خود كرد، يكى از اشخاصى كه طواف مى كرد به وى گـفـت : يـا امـه اخطات السنه . يعنى با دست چپ استلام حجر كردى و اين خلاف سنت است و مـعلوم مى شود كه آن مرد يكى از فقهاء و علماء عامه بوده است . آن بانو در جواب فرمود: انا الاغنياء عن علمك . ما بى نياز از علم تو هستيم . يعنى نمى خواهد چيزى تعليم ما نماييد حق تعالى ما را از احتياج به علم شماها مستغنى كرده است . از مولف (ره )، در حاشيه كتاب .
93- مفزع = پناهگاه ، ملجاء
94- نـوجوانى كه از لحاظ نسبت به كسرى و هاشم مى رسد گرامى ترين كسى است كه نعمت ها بر او سرازير شده است .
95- فاطما بعد احمد (خ ل ) منه .
96- يـعنى هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدايى منتهى مى شود و هر مصيبتى كه غير از جدايى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد ار حضرت رسالت صلى الله عليه و آله در نـزد مـن دليـل بـر آن اسـت كـه هيچ دوستيى باقى نمى ماند. از مولف ره در حاشيه كتاب .

97- آل عمران ، 194.
98- سمات به كسر سين جمع سمه است كه به معنى علامت است و اين دعا را از اين جهت سمات گويند كه علامت اجابت در او پيداست . منه .
99- وصف خداى تبارك و تعالى به ظاهر و باطن از اين جهت مى تواند باشد كه به اعتبار احاطه علمى يا اعتبار وصول اثر قدرت او باشد به ظواهر و بواطن اشياء و شايد كه به اعتبار آشكارايى وجود آن حضرت به جهت كثرت ادله و نهانى حقيقت ذات آن جناب از اكتناه عقول باشد منه .
100- سؤ ال عبارت است از طلب نمودن چيزى مقرون با تضرع و خضوع .
101- و بعضى گفته اند مراد از وجوه رؤ سا و ملوكند.
102- ظـاهـر آن اسـت كـه كـلمـه در ايـن مـقام عبارت از فرمان الهى بوده باشد چنانكه فرموده :انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون
103- حكمت عبارت است از: دانستن چيزها چنان كه شايد و كردن كارها چنان كه بايد.
104- مـراد از مـنـازل ، مـنـازل 28 گـانـه بـاشـد و اسـامـى آن هـا بـه ايـن تـفـصـيـل اسـت . شـرطـين بالطين ، ثريا، دبران ، حقعه ، هنعه دراع ، نزه طرفه ، جبهه ، زبره ، سوفه ، عوا، مهماك ، غفر، زبانا، اكليل ، قلعه ، متوله ، نعايم ، بلده ، ذاغ ، بلع ، سـعـود، اخـبـيـه ، مـقـدم ، مـوخـر، رشـا.
105- تـدبـيـر هـر چـيـزى عـبـارت بـاشد از تاءمل مآل و انديشه عاقبت آن چيز.
106- مـناسب آن است كه مراد از سلطان در اين موضع تسلط باشد چنان كه در كريمه وو من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا و تسخيربه معنى نرم و هموار گردانيدن و بـه معنى كسى را بر كارهاى باز داشتن نيز آمده و هر يك از اين دو معنا در اين مقام مناسب است و حاصل معنا آن است كه گماشت كواكب را بر تسلط و زبردستى بر شب و روز.
107- مراد از مقدسين در اين مقام ، زمين هاى پاك و پاكيزه دمشق و فلسطين و بيت المقدس را مـقـدسين گويند براى آن كه مردم در اين امنكه از گناه پاك مى شوند يا به واسطه آن كه عباد در اين مواضع تقديس و تنزيه خدا به جا مى آورند.
108- مـراد از غـمـائم نـور آن ابـرهـاسـت كـه در تـيـه روزهـا بـر سـر بـنـى اسـرائيـل سـايه مى انداخت و مراد از عمودنار آتشى است كه شب ها روشنى از براى ايشان طـالع مـى گـرديـد و مـراد از تـابـوت شـهـادت چـنـان كـه از خـط شـهـيـد نقل شده آن صندوقى است كه الواح جواهر كه در آن كلمات ده گانه نوشته شده بود در آن صندوق بود و آن در زير صخره بيت المقدس است .
109- طور سينا اسم كوهى است كه موسى عليه السلام در آن كوه مناجات مى كرد و آن كـوه در مـابـين مصر و ايله است و بعضى گفته اند كه در فلسطين است و طور اسم آن كوه اسـت و سـيـنـا و سـيـنـين نيز آمده اسم آن زمين است كه آن كوه در آنجا واقع شده است بنابر اصح اقوال .
110- جبل حوريث كوهى بود كه اول تكلم حق تعالى با موسى عليه السلام در آن كوه بوده .
111- آيـات تـسـع چـنـان كـه نـسـبـت بـه خـط شـهـيـد دهـنـد بـه ايـن تفصيل است .دم و ضفادع و قمل و وحش و وبا و جراد و برد و ظلمت هوا به حيثيتى كه ايستاده نـمـى تـوانستن بنشيند و نشسته نمى توانست برخيزد و موت بر ابكار و در تفسير آيات تسع اقوال ديگر نيز واقع شده است . هر كه خواهد رجوع كند به حاشيه مصباح كفعمى .
112- مـنـبـجـسات را بعضى در اين مقام تفسير كنند به چشمه هاى آب كه از سنگ روان شد و در وقتى كه موسى عليه السلام عصاى خود رابر سنگ زد و ين معنا در اين مقام مناسب نيست چون اين واقعه در تيه سانح شده و آن را مناسبتى با بجرسوف نيست بلكه ظاهر آن است كه مراد از منبجسات آن شكاف هايى باشد كه در دريا پيدا شد از براى گذشتن بنى اسرائيل در وقتى كه موسى عصا را بر دريا زد.
113- مـراد از بـحـر سـوف دريـايـى اسـت كـه بـراى گـذشـتـن بـنـى اسرائيل شكافته شد گويند اسم آن قلزم است .
114- از خط شهيد منقول است كه بئرشيع به شين و ياء دو نقطه در تحت ، 7 چاه بود كـه در زمان اسحاق عليه السلام حفر نمودند و آن چاه ها پيش از اسحاق عليه السلام نيزه بوده و ليكن عمال سلطان آن را بسته بودند و اسحاق عليه السلام آن را اعاده فرمود.
115- ايـل : در لغـت عـبـرانـى اسـم خـداى عـزوجـل اسـت و مـراد از بـيـت ايل در اين مقام بيت المقدس ‍ مى باشد
116- ممكن است كه مراد از ميثاق ابراهيم وعده امامت باشد چنانكه فرموده :انى جاعلك للنـاس امـامـا قـال و من ذريتى قال لاينال عهدى الظالمين و ممكن است كه مراد بشارت او بـه وجـود اسـحاق باشد و همچنين از خلف اسحاق بشارت او به وجود يعقوب باشد يا آن كـه پـادشاهى هميشه در نسل او پاينده باشد و دور نيست كه مراد از شهادت يعقوب (درست اسـت ) خـدا بـاشـد او را بـه ملاقات يوسف و ابن يامين (بنيامين ) چنان كه از پيغمبر صلى الله عـليـه و آله روايـت كـرده انـد كـه فـرمـودنـد: جـبـرئيـل بـر يـعـقـوب نـازل شـد و گـفـت : يـا يـعـقـوب ان الله يـقـرء عـليـك السـلام و يـقـول ابشر و ليفرح قلبك فوعزتى لوكانا ميتين لنشر تهمالك و تمام اين حديث در تفسير مجمع البيان در سوره يوسف مسطور است .
117- قـبـه الرمـان براى معجمه بيت المقدس را گويند و به واسطه شرف و عظمت و رتـبـه او ايـن اسـم را بـر او اطـلاق كـنـند و ممكن است كه مراد از قبه الرمان فلك باشد و بعضى به راء مهلمه نيز خوانده اند و در تفسير آن چنان كه گفته اند آن قبله اى بود بر عـبـادتـگـاهـاى بـنـى اسـرائيـل كـه مـوسـى و هـارون داخـل آن قـبـله شـدنـد و بـه سـبـب واقـعـه اى كـه بـراى دو پـسـر هـارون روى داد و بـنـى اسـرائيـل از آن حـالت بـتـرسـيـدنـد پـس جـبـه و فـرجـى تـرتـيـب دادنـد و بـر دامـن آن جـلاجـل زريـن در آويـخـتـنـد و گـويـى بـه شـكـل انـار از زر ساخته در آن تعبيه نمودند و زنـجـيـرى بـر آن بـسـتـنـد پـس هـرگـاه كـسـى مـى خـواسـت داخـل آن قـبـه شـود آن جـبـه و فـرجـى بـپـوشـيـدى و داخـل قـبـه شـدى . پـس اگـر دهـشـتـى بـه او رسـيـدى آن جلاجل و آن گوى به حركت در آمده آواز آن به گوش موكلان آن قبه رسيده زنجير را كشيده آن كس را بدر آوردندى از بعضى چنين نقل شده ليكن اين حكايت مستند به سند معتمدى نيست .
118- مـمكن است كه مراد از اين كلمه الصدق آن كلماتى باشد كه آدم عليه السلام در هـنـگـام خـروج از جـنـت از رب خـود فـرا گـرفـت و تـوبـه او مـقـبـول شـد چـنـان كـه خـداى تعالى خبر داده و فرمود.فتلقى آدم من ربه كلمات و فتاب عـليـه و آن كلمات عبارت است از قول آدم عليه السلام كه ربنا انا ظلمنا انفسنا... و نيز مـمـكـن اسـت كـه ايـن كـلمـه عـبـارت بـاشـد از وعـده و اذن خـداى عـزوجـل آدم و فـرزنـدان او را بـه بـهشت اگر فرمانبردارى نمايند چنان كه فرمودقلنا اهـبـطـوا مـنـهـا جـمـيـعـا فـامـا يـاتـيـنكم منى هدى فمن تبع منى هداى فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون
119- ممكن است كه مراد از اين كلمه ، كلمه شهادت باشد.
120- فـى سـاعـيـرـ بـابويه در عين الرضا... از حضرت موسى عليه السلام روايت كرده كه كوهى است كه خداى در آن كوه وحى به عيسى كرد و فاران كوهى است از كوه هاى مكه و ميانه آن و مكه يك روز راه است .
121- مـمـكـن است كه مراد از كلمه تامه ، توحيد باشد يا لوح محفوظ يا كتاب سماوى يا حجت خداى تعالى يا دين حق باشد و مراد از كلمات اوامر و نواهى و ساير قواعد شرعيه و نواميس الهيه بود.
122- اسـرائيـل در لغـت عـبـرانـى صـفـوه الله اسـت پـس اضـافـه اسرائيل به كاف خطاب به ادنى ملابستى تواند بود.
123- آن تـصـلى مـفـعـول اسـئلك اسـت در پـيـش مـذكـور شـده پـس حـاصـل مـعـنـا ايـن بـاشـد كـه طـلب مـى كـنـم از تـو بـه حـق حـرمـت آن چـيـزهـايـى كـه تـفـصـيـل مـذكـور شـد آن را كـه رحـمـت كـنـى بـر مـحـمـد و اهل بيت محمد...)
124- بـايـد كـه بـه جـاى كـذا و كـذا حاجت خود را عرض نمايند و به جاى فلان ابن فلان اسم خصم و اسم پدر او را ذكر كنند.
125- سـوره انـسـان ، آيـه 19 و 20 يـعـنـى (هـرگاه آنان را ببينى گمان مى كنى مـرواريـد پـراكـنـده انـد. هـنـگـامى كه آنجا را ببينى نعمتها و ملك عظيمى را مشاهده مى كنى !) لازم بـه تـذكر است كه مولف محترم رحمت اله نام كتاب ، (لئالى منثوره ) را از اين آيه شريفه اقتباس كرده است كه بمعنى مرواريدهاى پراكنده مى باشد و ما با توجه به مضمون آن ، كتاب را بنام (مرواريدهاى درخشان ) نامگذارى كرديم .
126- بدست آوردن خواسته ها
127- لازم بـه ذكـر اسـت ، در نـسـخه اى كه ما در دست داريم ، كتاب (لئالى منثوره ) ضـمـيـمـه كتاب (دستورالعمل ) گرديده است ، كه آن كتاب شريف نيز از تاءليفات محدث قمى رحمه الله مى باشد و هر دو كتاب همراه هم تقديم خوانندگان عزيز مى گردد.
128- مـاءثـور: يـعـنـى سـخـنـى كـه خـلف از سـلف روايـت كـنـد، حـديـث منقول و وارد شده .
129- حـرز، يعنى پناهگاه ، قلعه و چيزى كه محافظ انسان باشد و منظور از حرز در اينجا، دعاهايى است كه براى پيشگيرى و حفظ از شرور نوشته و يا خوانده مى شود.
130- تـعـويـذ، يـعـنـى پناه بردن ، و در اينجا بمعنى دعاى بازو بند و دعاهايى كه بـراى رفـع چـشـم زخـم ، و بـر طـرف شـدن بـيمارى ها، بطلان سحر و غيره ، خوانده يا نوشته مى شود و آنرا همراه خود، مى دارند.
131- سوره آل عمران آيه 83.
132- سوره قلم آيه 51 و 52
133- سوره حديد، 3
134- صافات / آيات 79: 80، 81
135- مؤ منون / 78
136- مـعـوذتـيـن بـه ضـم مـيـم و كـسـريـاء مـشـدد، يـعـنـى سـوره ؛ يـعـنـى سـوره قـل اعـوذ بـرب الفـلق و قـل اعـوذ بـرب النـاس . از عـايـشـه روايـت شـده كـه رسـول اكـرم صـلى الله عـليـه و آله هـر مـوضـع از بـدنـش كـه درد مـى كـرد، سـوره قل هو الله را با اين دو سوره ، بر كف دست راستش مى خواند و به موضع درد مى ماليد.
137- انبياء / 87
138- آل عمران / 145.
139- هود 44
140- هود / 44.
141- حشر / 5
142- اسراء / 82.
143- علت بيمارى ، ناخوشى .
144- در كـتـاب مـفـاتـيـح الجـنـان ايـن حـرز بـا تـفاوت بسيارى آمده است .
145- آيه الكـرسـى عـلى التـنـزيـل ، هـمـين آيه الكرسى است كه در قرآن خوانده مى شود ولى در اول آن الم مـى بـاشـد و بـعـد از مـا فى الارض اين اضافه را دارد.و ما بينهما و ما تحت الثرى عالم الغيب والشهاده هو الرحمن الرحيم و روايت على بن ابراهيم قمى طاب ثراه بـعـدا از فـيـهـا خالدون دارد: و الحمد الله رب العالمين و در حاشيه كتاب از مولف (رحمه الله ).
146- تهليلات سجده لا اله الا الله حقا حقا لا اله اله الله ايماان وتصديقا لا اله الا الهـل عـبـويـده ورقـا سـجـدت لك يـا رب تـعـبـدا ورقـا لا مـسـتـنـكـفـا و لا مـسـتـكـبـرا بـل انـا عـبـد ذليـل ضـعـيـف خـائف مـسـتـجـيـربـه نـقـل از تـوضـيـح المسائل امام خمينى (رحمه الله ).
147- ولود يـعـنـى زنـى كـه از او اولاد مـتـولد شـود و نـازا نـبـاشـد و روايت شده كه حـصيرى كه در گوشه خانه افتاده باشد بهتر از زنى است كه نزايد و صاحب جواهر از فـرمـوده : ولود بـودن دخـتـر با مراجعه به حال زنهاى نزديكان او مانند مادران و خواهران معلوم مى شود. از مولف رحمه الله
148- كـمـر، پـهـلو،
149- دارويـى كـه بـيمار را با آن تنقيه كنند، الت تنقيه ـ فرهنگ لاروس
150- گفته مى شود خوردن تخم مرغ بعد از آن بسيار ضرر دارد.
151- ذراع : از ابـتـداى مـرفـق تـا سـرانـگـشـتـان ،(محل نبض )
152- كـلمـات فـرج :لا اله الا الله الحـليـم الكـريم لا اله الا العلى العظيم سبحان الله رب السـمـوات السـبـع و رب الارضـيـن السبع و ما فيهن و ما بينهن و ما تحتهن و رب العرش العظيم و الحمدالله رب العالمين و الصلوه على محمد و آله الطيبين
153- عبارت حديث چنين است كه آنحضرت به ابوذر غفارى مى فرمايد (و لا تزرهم احيانا بالليل ) از مؤ لف رحمه الله .
154- لا اله الا الله الحـليـم الكـريـم لا اله الا الله العـلى العـظـيـم سـبـحـان الله رب السـمـوات السـبـع و رب الارضين السبع و ما فيهن ما بينهن و رب العرش العظيم و الحمد الله رب العالمين
155- استنجاء: طهارت گرفتن
156- ظاهرا كتاب اربعين او باشد چنانچه در خاطر دارم از مؤ لف .
157- اين دعا با ترجمه در مفاتيح الجنان (ملحقات باقيات الصالحات ) آمده است .
158- اسـبـاغ وضـو يـعـنـى وضـوى زيـبـا كه داراى آداب و شرائط يك وضوى خوب باشد مانند اينكه وضو رو به قبله گرفته شود و دعاهاى آن هم خوانده شود.
159- يعنى در مستراح
160- تسبيح کبري : سبحان ربي الاعلي و بحمده سبحان ربي العظيم و بحمده .