روز بيست و چهارم :
بـنـابـر اشـهـر روزى اسـت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با نصاراى نجران مباهله
كـرد و پـيـش از مـباهله ، عبا بر دوش مبارك گرفت و حضرت اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن و
حـسـيـن عـليـه السـلام را داخـل در زيـر عـبـا نـمـود و فـرمـود: پـروردگـارا هـر پيامبرى را
اهـل بـيـتـى بـوده كـه مـخـصـوص تـريـن خـلق بـوده انـد بـه او، خـداونـد ايـنـان
اهل بيت منند پس از ايشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ايشان را پاك كردنى . پس
جـبـرئيـل نـازل شـد و آيـه تـطـهـيـر را در شـان و مـنـزلت ايـشـان آورد. پـس حـضـرت
رسـول صـلى الله عـليـه و آله آن چـهار بزرگوار را براى مباهله بيرون برد. چون نگاه
نـصـارى بـر ايـشـان افـتـاد و حـقـيـقـت آن حـضـرت و آثـار
نـزول عـذاب را مـشـاهـده كـردنـد جـرئت مـبـاهـله ننمودند و استدعاى مصاحبه كرده و جزيه را
قبول نمودند.
و در ايـن روز حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام در
حـال ركـوع انـگـشـتـر خـود را (سـائل ) داد و آيـه (انـمـا وليـكـم الله )؛ در شـاءنـش
نـازل گـرديـد. و بـالجـمـله ، ايـن روز روز شـريـفـى اسـت و در آن چـنـد
عـمـل وارد اسـت : 1ـ غـسـل 2ـ روزه 3ـ دو ركـعـت نـمـاز و آن
مـثـل (نـمـاز) روز غـديـر اسـت در كـيـفـيـت و ثـواب 4ـ خواندن دعاى مباهله كه شبيه به دعاى
سحرهاى ماه رمضان است . 5ـ دو ركعت نماز انجام دهد با آداب و شرايط و بعد از نماز هفتاد
مـرتبه استغفار كند پس اشاره كند به موضع سجود و بخواند: الحمدلله رب العالمين ...
و شايسته است در اين روز تصديق به فقراءء به جهت تاسى به مولاى هر مؤ من و مؤ منه
، امـيـرالمـومـنين عليه السلام و زيارت كردن آن حضرت و خواندن زيارت جامعه مناسب تر
است .
بيست و پنجم :
ايـن روز روز شـريـفـى اسـت و روزى اسـت كـه هـل اتـى در حـق
اهـل بـيـت نـازل شده به سبب آن كه سه روز روزه گرفتند و افطار خود را در هر سه شب
بـه مـسـكـيـن و يـتـيـم و اسـيـر دادنـد و بـه آب افـطـار نـمودند و شايسته است كه شيعيان
اهـل بـيـت عـليهم السلام در اين ايام به موالى خود تاءسى نمايند در تصدق به مساكين و
ايـتـام و سعى در اطعام ايشان ، و روزه بدارند و چون بعضى از علماء اين روز را روز مباهله
مى دانند خواندن زيارت جامعه و دعاى مباهله در اين روز مناسب است .
روز بيست و هفتم :
در ايـن روز در سـال 132 مـروان حـمـار بـه قـتـل رسـيـده و دولت
آل مـروان (بـنـى امـيـه ) مـنـقـرض گـرديـد و در ايـن روز در
سـال 212 بـه روايت شيخين ولادت با سعادت حضرت هادى (81) واقع شده است و روز
سرور و روزه گرفتن و نماز شكر (به جا آوردن ) و صدقات است .
روز بيست هشتم :
در ايـن روز در سـال 63 واقـعـه (حـره ) اتفاق افتاد و آن حادثه از اين قرار بود كه چون
اهل مدينه بر اعمال شنيع يزيد اطلاع يافتند بيعت او را از خود برداشتند و كارگزار او را
از مـديـنه بيرون كردند، (در نتيجه ) يزيد، مسلم بن عقبه را با لشكر فراوان به مدينه
فـرسـتـاد وقـتى كه لشكريان يزيد به سنگستان مدينه كه معروف به (حره واقم ) است
رسـيـدنـد اهـل مـديـنـه براى مقابله با آنها از شهر بيرون آمدند، و جنگى عظيم فيما بين ،
واقـع شـد و اهـل شـام بـا شـمـشـيـر بـه جـان آنـان افـتـاده و جـمـاعـت بـسـيـارى از
اهـل مـدينه را كشتند، اهل مدينه را توان مقاومت نبود لذا به مدينه فرار كردند و به روضه
رسـول صلى الله عليه و آله پناه بردند و لشكر شام آنان را تعقيب كرده و اصلا از خدا
و رسـول شـرم نـكـرده و بـا اسـب خـود داخل روضه منوره شدند و آن قدر از مردم كشتند تا
روضـه و حـرم مـطـهـر و مـسـجـد پـر از خون شد و تا قبر مطهر نبوى خون رسيد و پس از
پـايـان ايـن كـشـتـار، ابـن عـقـبـه مـلعـون امـوال و زنـان
اهـل مـديـنـه را تـا سـه روز بـر لشـكـر خـود مـبـاح و
حلال دانست .
روز سى ام :
اين روز آخرين روز سال عرب است و به روايت سيد بن طاووس دو ركعت نماز وارد است كه
در هر ركعت حمد يك مرتبه و توحيد و آيه الكرسى هر يك ده مرتبه خوانده مى شود و بعد
از سلام بخواند: اللهم ما عملت فى هذه السنه ...
باب هفتم : در ماه محرم
باب هفتم در ماه محرم است :
در شب اول آن چنان نماز وارد است :
1ـ صد ركعت نماز به حمد و توحيد
2ـ دو ركعت نماز در ركعت اول حمد و انعام و در ركعت دوم حمد و يس
3ـ دو ركعت نماز و يازده قل هو الله (در هر ركعت ) و در روايت است كه هر كه در اين شب اين
دو ركعت نماز را بجا آورد و صبح آن را كه اول
سـال اسـت روزه بـدارد مـانـنـد كـسـى اسـت كـه تـمـام
سـال را مداومت به خير كرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بميرد به بهشت رود و سيد
بن طاووس براى هلال اين ماه دعاى مبسوطى ذكر كرده است .
روز اول (ماه محرم )
بـدان كـه اول مـحـرم ، اول
سال است و در آن دو عمل است :
1ـ روزه ، و در روايت ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السلام مروى است كه هر كه
در ايـن روز روزه بـدارد و خـدا را بـخـوانـد، خـداونـد دعاى او را مستجاب كند چنان كه دعاى
زكريا را مستجاب كرد.
2ـ دو ركـعت نماز است كه از حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده و بعد از
پـايـان نـمـاز، دسـت بـه دعـا بـردارد و سـه مـرتـبـه دعاى : اللهم انت الاله القديم ... را
بـخـوانـد. شـيـخ طـوسـى فـرمـوده كـه : مـسـتـحـب اسـت روزه دهـه
اول مـحرم اما در روز عاشورا از شرب و طعام خوددارى نمايد تا بعد از عصر، آن وقت كمى
از تربت (مقدس امام حسين عليه السلام ) را تناول نمايد.
روز نهم :
ايـن روز، روز تـاسـوعـا است و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
تاسوعا روزى بود كه امام حسين عليه السلام و اصحابش را در كربلا محاصره كردند و
سـپـاه شـام بـر قـتـال آن حـضـرت اجـتـمـاع كردند و ابن مرجانه و عمر سعد به سبب سپاه
فـراوان و لشـكـر بـسـيـار كـه بـراى آنـان جـمـع شـده بـود
خـوشحال شدند و جناب حسين عليه السلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين كردند كه
يـاورى بـراى آن حـضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را كمك نخواهند نمود، پس فرمود: پدرم
فداى آن ضعيف غريب .
شب دهم :
شـب عـاشـوراء اسـت و سـيـد بـن طـاووس در اقـبـال از براى اين شب دعا و نماز فراوان با
فـضـيـلتهاى بسيار نقل كرده است ، كه از آنهاست ، چهار ركعت نماز، كه در هر ركعت حمد و
سـپـس پـنـجـاه مـرتبه توحيد خوانده مى شود و اين نماز مطابق با نماز اميرالمؤ منين عليه
السـلام اسـت ، كـه فـضـيـلت بـسـيـار دارد و فـرمـوده ، بعد از نماز ذكر خدا بسيار كند و
صـلوات بـفـرسـتـد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و لعن كند بر دشمنان ايشان آن
مـقـدار كـه مـى تـوانـد و در فـضـيـلت احـيـاى ايـن شـب (سـيـد) روايـت كـرده كـه
مـثـل آن اسـت كـه عـبـادت كـرده بـاشـد مـانـنـد عـبـادت تـمـام ملائكه و اگر كسى را توفيق
شامل حال شود كه در اين شب در كربلا باشد و زيارت امام حسين عليه السلام نمايد و تا
صـبـح بـيـتـوتـه (و شـب زنـده دارى ) نـزد آن جـناب نمايد خدا او را در جمله شهداء محشور
فـرمـايـد. فـعـن الصـادق عـليـه السـلام .مـن بـات عـنـد قـبر الحسين عليه السلام ليله
عـاشـوراء لقـى الله يـوم القـيـامـه مـلطـخـا بـدمـه و كـانـمـا
قـتـل معه فى عرصه كربلا(يعنى از امام صادق عليه السلام روايت شده كه هر كس در
شـب عاشورا در كنار قبر امام حسين عليه السلام بيتوته نمايد (يعنى تا صبح به عبادت
و دعا و زيارت مشغول باشد) در روز قيامت در پيشگاه خداوند حاضر مى گردد در حالى كه
بدنش آغشته به خون است .
و گـويـا كـه همراه با امام حسين عليه السلام در ميدان كربلا به شهادت رسيده است و در
اجر و پاداش با آنان شريك است )
روز دهم :
روز عاشورا و روز شهادت امام حسين عليه السلام است . و در اين روز در كربلا وقت صبح
، حـضـرت امـام حـسـيـن عـليه السلام دست به دعا برداشت و فرمود:اللهم انت ثقتى فى
كـل كـرب و انت رجائى فى كل شده ..پس لشكر خود را صف آرائى كرد و آرايش جنگى
داد و امـر فـرمـود: تـا آتش در هيزمهاى خندق زدند تا خندق آتش مانع از رفتن لشكر دشمن
بـه طـرف خـيـمه هاى زنان باشد و از آن طرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست
پـس حـضـرت سـوار بـر شـتـرى شـد و در بـيـن دو لشـكـر ايـسـتـاد و
اهـل عـراق را نـدا كـرد و بـعـد از حـمـد خـداونـد و صـلوه (و دورد بـر
رسول خدا صلى الله عليه و آله ) نسب خود را اظهار نمود و خود را معرفى كرد و فرمود:
كـه آيـا شما نيستيد كه نامه هاى متواتر به من نوشتيد و مرا به اينجا دعوت كرديد؟ حالا
چـه شـده ؟ آيـا من كسى را كشته ام ؟ يا كسى را آسيب زده ام ؟ يا مالى را از كسى برده ام ؟
بـراى چـه بـراى كـشـتن من جمع شده ايد؟ پس عمر سعد تيرى به چله كمان گذاشت و به
لشـكـر خـود گفت كه : در نزد امير شهادت دهيد كه من بودم اولين كسى كه تير به طرف
امـام حـسـيـن عـليـه السـلام افـكـنـد. هـمـيـن كه آن تير را پرتاب كرد لشكر او نيز لشكر
سيدالشهداء عليه السلام را تيرباران كردند. حضرت به اصحاب و ياران خود فرمود:
خـدا رحـمت كند شما را، مهيا شويد مرگى را كه چاره ندارد. و در همان ساعت جمعى از ياران
آن جـنـاب شـهيد شدند و پيوسته يك يك به ميدان مبارزه رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر
رسـيـد ابـوثـمـامـه عـرض كـرد، وقـت زوال (نماز ظهر) است نمازى ديگر با شما به جاى
آوريـم ، از لشـكـر عـمر بن سعد براى خواندن نماز مهلت خواستند اما آن كافران بى حيا
مـهـلت نـدادنـد، به ناچار زهير بن قين و سعيد بن عبدالله خود را سپر آن جناب قرار دادند
تا آن حضرت نماز كند پس يك يك از اصحاب به ميدان رزم رفتند و شهيد شدند تا نوبت
به جوانان هاشمى رسيد. آنها نيز نفر به نفر به جهاد رفتند و به نوعى مبارزه كرده و
به شهادت رسيدند كه از تصور حالشان دل آتش مى گيرد. مثلا جناب على اكبر چون مى
خـواسـت به ميدان مبارزه برود پدرش (حسين بن على عليه السلام ) نگاهى از روى نااميدى
بـه قـامـت او كـرد و او را گـريـه گـرفت و كلمات معروف (اللهم اشهد على هولاء القوم )
(يعنى خدايا بر اين قوم تو شاهد باش ) را فرمود: على اكبر عليه السلام چون به ميدان
رفت و جنگ كرد (پس از مدتى ) تشنگى در او خيلى تاءثير كرد، به نزد پدر برگشت و
گـفـت :يا ابتاه العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى يعنى اى پدر تشنگى مرا از
پـاى در مـى آورد و سـنـگـيـنـى اسـلحـله مـرا آزار مـى دهـد. خـدا مـى دانـد كـه در آن
حال بر آن پدر مهربان چه گذشت كه آبى نداشت كه با آن جگر تشنه فرزندش را خنك
كـنـد بـه نـاچـار (عـلى اكـبـر) سـخت بگريست و به ميدان رزم برگشت و جهاد كرد تا به
شهادت رسيد.
هـمـيـن كـه پـدر بـالاى سـر او آمـد و آن بـدن پـاره پـاره و صـورت شـبـيـه بـه
رسـول خـدا صلى الله عليه و آله را آغشته به خون و غبار آلوده ديد، صورت خود را به
آن صـورت نهاد و فرمود:قتل الله قوما قتلوك ما اجرئهم على الرحمن و على انتهاك حرمه
الرسـول ، عـلى الدنـيا بعدك العفا.(يعنى خدا بكشد قومى را كه تو را كشتند، چه چيز
آنـهـا را بـر خـداونـد رحـمـن و شـكـسـتـن حـرمـت خـانـدان
رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله جـرى ساخته است ؟، اف بر دنيا بعد از تو) و همچنين
مـلاحـظـه شـهـادت قـاسـم و واقـعـه قـطـع شـدن دسـتـهـاى حـضـرت
ابـوالفـضـل عـليـه السـلام و كـيـفـيـت شـهـادت آن مـظـلوم و سـايـر شـهـدا كـه
مـجـال ذكـر آن نـيـسـت . و بـالاتـر از هـمـه تـذكـر شـهـادت آن
طـفـل رضـيـع اسـت ، كـه نـمـى دانـم سـيـد مـظـلومـان چـه حـالى داشـتـه ! آن وقـتـى آن
طـفـل را بـه آن جـنـاب دادنـد كـه آبـى بـراى او بـگـيـرد و در عـوض آب دادن بـه آن
طـفـل ، آن قـوم بـى حـيـا تـيـرى بـه گـلوى نـازكـش زدنـد كـه بـاعـث شـد آن
طفل (شيرخوار) در دست پدر جان دهد.
و تـاءمـل كـن در حـال عـبدالله بن الحسن ، آن وقتى كه عموى خود را در ميان لشكر (دشمن )
تـنـها ديد از خيمه (بيرون آمد و) به طرف آن جناب دويد و وقتى رسيد كه ظالمى شمشير
بـلنـد كـرده بود كه به آن حضرت زند عبدالله گفت : واى بر تو اى فرزند خبيثه ، مى
خواهى عموى مرا بكشى پس دست خود را سپر كرد و شمشير دست مقدسش را قطع نمود و به
پـوسـت آويـزان شـد پـس نـاله اش بـلنـد شـد كـه : يـا عـمـاه (يـا امـاه ، خ
ل ) حضرت او را در برگرفت و او را تسلى مى داد كه حرمله با تيرى او را شهيد كرد.
و مـلاحـظـه كـن كـيـفـيـت شـهـادت خـود آن مـظـلوم را و ببين چه گذشته بر آن حضرت و بر
اهـل بـيـت او به خصوص آن وقتى كه براى وداع با ايشان به خيام آمد و آنها را صدا زد و
بـا يـك يك آنان وداع كرد و آنان را امر به صبر فرمود و آن لباس خود را بلند كرد كه
خون از چهره پاك نمايد كه تير زهر آلود سه شعبه به قلب مباركش رسيد، و همين كه آن
تـيـر را از قـفـا بـيرون كشيد مانند ناودان از جاى آن خون جارى شد حضرت دستها را از آن
خـون پـر مـى كـرد و بـه جـانـب آسـمـان مى پاشيد و همچنين به سر و صورت خويش مى
مـاليـد. در ايـن هنگام به علت اين زخم و زخمهاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و
نـاتـوانى عارض آن جناب شد و از كارزار (و پيكار) باز ايستاد، مالك بن يسر به طرف
آن جـنـاب رفـته و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مبارك زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت
مملو از خون شد، صالح بن وهب ملعون نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين
افـتاد. حضرت زينب وقتى اين ها را مشاهده كرد از خيمه بيرون دويد و فرياد مى زد: (وا
اخـاه وا سـيـداة وا اهـل بـيـتـاه ) اى كاش آسمان خراب مى شد و بر زمين مى افتاد و كاش
كـوهـها از هم مى پاشيد و به عمر سعد فرمود: اى عمر ابوعبدالله را مى كشند و تو او را
نـظـاره مى كنى ؟ آن ملعون جواب نداد، زينب (خطاب ) به لشكر فرمود: واى بر شما مگر
ميان شما يك نفر مسلمان نيست ؟ احدى جواب او را نداد و به طورى خلاصه : شمر لشكر را
نـدا كرد كه مادر بر شما بگريد چرا منتظريد و كار حسين را تمام نمى كنيد؟! پس همگى
بـر سـر حـضـرت از هـر سو حمله كردند، حصين بن نمير تيرى بر دهان مقدسش زد و ابو
ايـوب غـنـوى تـيـرى بـر حـلقـوم شـريـفش زد،پس آن جناب را شهيد كردند به نحوى كه
ذكـرش را شـايـسـتـه نـمـى دانـم . و شـايـسـتـه اسـت كـه شـيـعـيـان در ايـن روز
مـشـغـول كـارى از كـارهـاى دنـيـا نـگـردنـد و از بـراى خـانـه خـود چـيـزى ذخـيـره نـكـنـند و
مـشـغـول گـريـه و نـوحـه و مـصـيـبـت بـاشـنـد و تـعزيت حضرت امام حسين عليه السلام را
بـرگـزار نـمـايـنـد و بـه مـاتـم مشغول شوند به طرزى كه در ماتم عزيزترين اولاد و
بـسـتـگـان خود انجام مى دهند و زيارت كنند آن حضرت را به زيارت عاشورا و سعى كنند
بـر نـفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يكديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و
بگويند: اعظم الله اجورنا و اجور كم بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم
مـن الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدى من آل محمد عليهم السلام .و اگر كسى در اين
روز در كـنـار قـبـر امـام حـسـيـن عـليـه السلام باشد و مردم را آب دهد مانند كسى باشد كه
لشـكـر آن حـضـرت را آب داده و بـا آن جـنـاب در كربلا حاضر شده باشد و خواندن هزار
مـرتـبـه تـوحـيـد در ايـن روز فـضـيـلت دارد و نيز شايسته است كه شيعيان در اين روز از
خـوردن و آشـاميدن خود دارى ورزند بدون آنكه قصد روزه كنند و در آخر روز بعد از عصر
غـذايـى بخورند كه اهل مصيبت مى خورند مانند ماست يا شير و مانند آنها و از خوردن غذاهاى
لذيذ خوددارى كنند.
و لبـاسـهاى پاكيزه بپوشند و بند (لباس ها) را بگشايند و آستين ها را بالا بزنند به
هيئت (و شكل ) صاحبان مصيبت . شيخ طوسى در كتاب مصباح از عبدالله بن سنان روايت كرده
كـه گفت : من در روز عاشورا به خدمت امام صادق رفتم ، ديدم كه رنگ مباركش متغير و آثار
حـزن و انـدوه از روى شريفش ظاهر است و مانند مرواريد از ديده هاى مباركش اشك مى ريزد،
گفتم ، يا بن رسول الله سبب گريه شما چيست ؟
هرگز ديده شما گريان مباد. فرمود: مگر غافلى كه امروز چه روزى است ! مگر نمى دانى
كـه در مـثـل ايـن روز جـد مـن حـسـيـن عـليـه السـلام شـهـيـد شـده اسـت . گـفـتـم : يـا بـن
رسول الله نظر شما درباره روزه گرفتن در اين روز چيست ؟ فرمود: روزه بدار بى نيت
روزه و در روز افـطـار كـن نـه از روى شـماتت و تمام روز را روزه مدار و يك ساعت بعد از
عـصـر به شربتى از آب افطار كن كه در مثل اين روز در اين وقت افتاده بودند كه هر يك
از آنـهـا اگـر در حـيات (و زندگانى ) رسول خدا صلى الله عليه و آله فوت مى شد، آن
حـضـرت صـاحـب تعزيه او بود پس آن قدر امام گريست كه محاسن شريفش تر شد. و در
آخـر روز عـاشـورا سـزاوار اسـت كـه يـادآورى ، از
حال حرم امام حسين عليه السلام و دختران و اطفال آن حضرت كه در اين وقت در كربلا اسير
دشـمـنـان و مـشـغول به حزن و بكاء بودند و مصيبتهايى بر آنان گذشت كه در خاطر هيچ
آفـريـده خطور نكند و قلم را تاب (و طاقت ) نوشتن نباشد. پس برخيزى و سلام كنى بر
رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و ساير امامان از ذريه سيدالشهداء
عـليـه السـلام و ايـشـان را تـعـزيـت گـويـى بـر ايـن مـصـائب عـظـيـمـه بـا
دل بريان و چشم گريان .
روز بيست و پنجم :
در روز بـيـسـت و پـنـجـم سـال 94 (نـود و چـهـار) بـه
قـول شـيـخـيـن و كـفـعـمـى و غـيـره ، و بـه قـول شـيـخ شـهـيـد در روز دوازدهـم
سـال 95 (نـود و پنجم ) كه آن سال را سنه الفقهاء مى گفتند حضرت امام زين العابدين
عـليـه السـلام از دنـيـا رحـلت فرمود و قاتل آن حضرت را وليد بن عبد الملك گفته اند و
روايـت شده كه در شب وفاتش آب براى وضو طلبيد و چون آب برايش آوردند فرمود: در
اين آب ميته است وقتى كه آب را نزديك چراغ بردند و نگاه كردند موش مرده اى در آن بود
آن را ريـخـتـنـد و آب ديگرى برايش آوردند، پس خبر از فوت خود داد و در همان شب حالت
اغـمـائى بـرايـش روى داد، چـون بـه هـوش آمـد سـوره واقـعـه و انـا فـتـحـنـا را خـوانـد و
فـرمـود:الحـمـدلله الذى صـدق وعده و اورثنا الارض نتبوء من الجنه حيث نشاء فنعم اجر
العاملين .و در وقت وفات حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه خود چسبانيد
و اين وصيت را كه پدر در وقت شهادت به او فرمود بود، بيان نمود كه : (زنهار ستم
مـكـن بـر كسى كه ياورى در مقابل تو به غير از خدا نداشته باشد) و روايت است كه
كـلمـات ذيـل را مـكـررا مـى فـرمـود تـا وفـات فرمود:اللهم ارحمنى فانك كريم ، اللهم
ارحمنى فانك رحيم .(يعنى ، خدايا به من رحم نما به يقين تو كريم و بزرگوار هستى
، خدايا به من رحم نما به يقين تو مهربان هستى ) و بعد از وفات تمامى مردم بجز سعيد
بن مسيب بر جنازه آن جناب حاضر شدند و بر او نماز گزاردند و آن حضرت را به بقيع
بـرده و در كـنـار عـمـويـش امام مجتبى (عليه السلام ) دفن نمودند و چون جسد مباركش را از
بـراى غـسـل بـرهـنـه كـردند و بر مغتسل نهادند بر پشت مباركش از انبانهاى طعام و ساير
چـيـزهـا كـه بـر دوش كـشـيـده بـود و بـراى فـقـرا و
ارامـل (82) و ايـتـام بـرده بـود اثرها ديدند كه مانند زانوى شتر پينه بسته بود و آن
جـناب را ناقه اى بود كه بيست و دو مرتبه با او به سفر حج رفته بود و يك تازيانه
بـر او نـزده ، بـود و بـعد از دفن آن حضرت آن ناقه از مكان خود بيرون آمد و به نزديك
قـبـر آن جـنـاب رفـت بـى آنـكه آن قبر را ديده باشد و سينه خود را بر آن قبر گذاشت و
فرياد و ناله كرد و آب از ديدگان خود ريخت ، خبر به حضرت باقر عليه السلام دادند،
تـشـريـف آورد و به شتر فرمود: ساكت شو و برگرد خدا براى تو بركت دهد، شتر به
جـاى خـود بـرگـشـت و بـعـد از انـدك زمـانـى بـه نـزد قـبـر آمـد و باز شروع به ناله و
اضطراب كرد و تا سه روز اين چنين بود تا هلاك شد.
روز بيست و ششم :
در ايـن روز از سـال 146 (صـدو چـهـل و شـش ) عـلى بـن الحـسـن المثلث ، در زندان منصور
وفـات كـرد و اين على همان است كه در ميان بنى الحسن (فرزندان امام حسن عليه السلام )
بـه عـبـادت و ذكـر و صـبـر بـر شـدايـد مـمـتـاز بـود.
نـقـل اسـت كـه وقـتى عمويش عبد الله از ضجر و رنج زندان و سنگينى قيد و بند به على
گفت كه مى بينى ابتلاء و گرفتارى ما را، آيا از خدا نمى خواهى كه ما را از اين زندان و
بـلا نـجـات دهـد، عـلى مدتى طولانى پاسخ نداد، آنگاه گفت ، اى عمو همانا از براى ما در
بـهـشـت درجـه اى اسـت كـه نـمى رسيم به آن درجه مگر با اين بليه و گرفتارى يا به
چيزى كه از اين بزرگتر باشد و همچنين براى منصور، دركه اى (83) است در جهنم كه
نـمـى رسـد به آن مگر آن كه عمل كند در مورد ما آنچه از بلاها را كه مى بينى ، پس اگر
مى خواهى صبر مى كنيم بر اين شدايد و به زودى راحت مى شويم و اگر مى خواهى صبر
مـى كـنـيم براى خلاصى از زندان ، اما منصور به آن دركه كه در جهنم دارد نخواهد رسيد.
پـس گـفـتـنـد كه صبر مى كنيم پس سه روز بيشتر نگذشت كه در زندان جان دادند و راحت
شدند و على بن الحسين در حالت سجده ، از دنيا رفت ، عبد الله گمان كرد كه او را خواب
برده ، گفت ، فرزند برادرم را بيدار كنيد وقتى او را حركت دادند متوجه شدند كه وفات
كرده است .
باب هشتم : در ماه صفر
باب هشتم در ماه صفر است :
بـدان كـه اين ماه معروف به نحوست (و نحسى ) است و براى رفع نحوست هيچ چيز بهتر
از تـصـديـق و ادعـيـه و اسـتـعـاذات وارده نـيست و اگر خواهد كه از بلاهاى نازله در اين ماه
محفوظ بماند در هر روز ده مرتبه چنان كه محدث فيض فرموده بخواند:يا شديد القوى
يـا شديد المحال يا عزيز يا عزيز يا عزيز ذل بعزتك جميع خلقك فاكفنى شر خلقك يا
مـجـمـل يا منعم يا مفضل يا لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من
الغـم و كـذلك نـنـجى المومنين و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين .و سيد بن
طاووس دعايى براى هلال اين ماه روايت كرده است .
روز اول (از ماه صفر)
در ايـن روز در سـال 37 (سـى و هـفـت ) جـنـگ صـفـيـن شـروع شـد. و در ايـن روز در
سال 61 (شصت و يك ) به قولى سر مبارك سيدالشهداء عليه السلام را وارد دمشق كردند
و بنى اميه آن روز را عيد دادند و آن روزى است كه تازه مى شود در آن احزان .
| كانت ماتم بالعراق تعدها | |
| امويه بالشام من اعيادها(84) |
و در ايـن روز و بـه قـولى در روز سـوم صـفـر
سال 121 (صد و بيست و يك ) زيد بن على بن الحسين عليه السلام شهيد شده است .
روز سوم :
در ايـن روز در سـال 57 (پنجاه و هفت ) در مدينه طيبه حضرت امام محمد باقر عليه السلام
مـتـولد شـد و شيخ و بعضى از علماء روز ولادت را غره (ابتداى ) ماه رجب گفته اند و والده
مـاجـده اش حـضـرت فـاطـمـه ، داراى كنيه (ام عبدالله )، دخترم امام حسن مجتبى عليه السلام
بـود، و آن حـضـرت ابـن الخيرتين و علوى بين علويين بوده است . از آن حضرت روايت شد
كه فرمود: روزى مادرم در زير ديوارى نشسته بود كه ناگاه صدايى از ديوار بلند شد
و از جا كنده شده و خواست بر زمين فرود آيد كه مادرم به دست خود اشاره كرد به ديوار و
فرمود: نبايد فرود آيى قسم به حق مصطفى كه حق تعالى اجازه افتادن به تو نمى دهد
پس آن ديوار معلق بين زمين و هوا باقى ماند تا آن كه مادرم از آنجا كنار رفت ، پس پدرم
امـام زيـن العـابـديـن عـليـه السلام صد اشرفى براى او صدقه داد. و از حضرت صادق
عـليـه السـلام روايـت اسـت كـه آن جـنـاب روزى آن خـانـم را يـاد كـرد و فرمود كه : جده ام
صـديـقـه بـود و در آل حـضـرت حـسـن زنى به درجه و مرتبه او نرسيد و به روايت سيد
مـسـتـحـب اسـت در ايـن روز دو ركـعـت نـمـاز بـخـوانـد، در ركـعـت
اول حـمـد و انـا فـتـحـنـا و در ركـعـت دوم حـمـد و تـوحيد و بعد از سلام صد مرتبه صلوات
بـفـرسـتد و صد مرتبه بگويد: اللهم العن آل ابى سفيان و صد مرتبه استغفار كند پس
حاجت خود را بخواهد.
روز هفتم (ماه صفر)
در ايـن روز هـفـتـم بـه قـول شـيـخ طـوسـى و كـفـعـمـى و ديـگـران و بـه
قـول شـيـخـيـن در روز 28 بـيست و هشتم سال 50 (پنجاهم ) شهادت حضرت امام حسن مجتبى
عـليـه السـلام واقـع شـده . بـدان كـه بـعـد از شـهادت اميرالمؤ منين عليه السلام مردم با
فـرزنـدش امـام حـسـن عـليـه السـلام بيعت كردند و آن جناب نزديك به شش ماه بر سرير
خـلافـت مـسـتقر بود پس از آن با معاويه صلح فرمود به شرحى كه در جاى خودش بيان
شـده و ايـن در پـنـج روز بـه آخـر مـاه ربـيـع الاول مـانـده در
سـال 41 بـود و بـعـد از آن مـصـالحـه ، مـعـاويـه داخـل كـوفـه شـد و بـر گـردن آرزو و
آمال خود سوار شد و امام حسن عليه السلام به مدينه رفت و پيوسته كظم غيض فرموده و
مـلازمـت مـنـزل خـود داشـت و مـنـتـظـر امـر پـروردگـار خـود بـود تـا آن كـه ده
سـال از مـدت امـارت مـعـاويـه گذشت و معاويه عازم شد كه براى فرزند خود يزيد بيعت
بـگـيـرد و چـون ايـن ، خـلاف شـرايط معاهده و صلحى بود كه با امام حسن (عليه السلام )
كـرده بـود بـه نـاچـار بـديـن سـبـب و هـمـچـنـيـن بـه مـلاحـظـه عـشـمـت و
جلال امام حسن (عليه السلام ) و روى آوردن مردم به آن جناب ، از آن حضرت بيم داشت پس
يـك دل مـصـمـم بـه قـتل آن حضرت شد و زهرى از پادشاه روم طلبيده و با صد هزار درهم
براى جعده زن آن حضرت ، دختر اشعث بن قيس فرستاد و ضامن شد كه اگر آن حضرت را
مـسـمـوم نـمـايـد او را بـه عـقـد يـزيـد درآورد و جـعـده نـيـز بـه طـمـع
مـال و آن وعـده دروغ امـام حـسـن عـليـه السـلام را بـه شـربـتـى مـسـموم ساخت و آن حضرت
چـهل روز به حالت بيمارى زندگى مى كرد و پيوسته زهر در وجود مباركش اثر مى كرد
تا در ماه صفر سال 50 در سن چهل و هشت سالگى از دنيا رحلت كرد و برادرش امام حسين
عـليـه السـلام مـتوالى تجهيز و تغسيل و تكفين او گشت و در نزد جده اش فاطمه بنت اسدـ
رضـى الله عنهاـ در بقيع مدفون گشت و حادثه تيرباران كردن جنازه مبارك در مناقب ابن
شهر آشوب و در زيارت جامعه ائمه المومنين عليه السلام مذكور است و نيز در روز هفتم در
سال 128 (صد و بيست و هشت ) ولادت با سعادت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در
ابواء كه منزلى است ميان مكه و مدينه واقع شده است . از ابو بصير روايت است كه گفت :
در سـالى كـه حـضـرت امـام مـوسـى عـليـه السـلام متولد شده من در خدمت حضرت امام جعفر
صـادق عـليـه السـلام بـه سفر حج رفتم چون به منطقه ابواء رسيديم حضرت براى ما
چـاشـت طـلب كـرد و غـذاى خـوب و فـراوانـى آوردنـد در بين غذا خوردن پيكى از طرف مكه
مـعـظـمـه ، حـمـيـده ، بـه سـوى آن جـنـاب آمـد كـه حـمـيـده مـى گـويـد كـه آثـار
حمل در من ظاهر شده و فرموده بودى كه : چون آثار آن ظاهر شود تو را خبر نمايم كه اين
فـرزنـد مـثـل فـرزنـدان ديـگـر نـيـسـت . پـس حـضـرت شـاد و
خـوشـحـال بـرخـاسـت و مـتـوجـه خـيـمـه حـرم مبارك (و خانواده خود) شد و بعد از مدت كمى
بـرگـشت در حالى كه شكفته و خندان بود و آستين هاى مبارك خود را بالا زده ، گفتيم : خدا
هـمـيـشـه لبـهـاى مـبـاركـت را خـنـدان و دلت را شـاد بـدارد
حـال حـمـيـده چـطـور بـود؟ فـرمود: حق تعالى به من پسرى عطا فرمود كه : بهترين خلق
خـداسـت و حـمـيـده مرا به امرى كه من از او به آن مطلع تر بودم خبر داد ابو بصير گفت :
حميده چه خبرى به شما داد؟ فرمود: گفت كه چون آن مولود مبارك به زمين آمد دستهاى خود
را بر زمين نهاد و سر خود را به سوى آسمان بلند كرد، من به او گفتم كه : علامت ولادت
حضرت رسالت و اوصياء بعد از آن حضرت صلوات الله عليهم چنين است و از منها قصاب
مـرورى اسـت كه وقتى امام صادق عليه السلام به مدينه مراجعت فرمود سه روز براى آن
مولود مسعود اهل مدينه را وليمه داد.
(و بـدان كـه حـضـرت صـادق عـليه السلام به قدرى حضرت امام موسى عليه السلام را
دوست مى داشت كه اين جوزى روايت كرد، كه از آن حضرت پرسيدند به چه درجه اى است
دوستى شما با پسرت موسى عليه السلام فرمود به مرتبه اى است كه دوست مى داشتم
كـه فـرزنـدى غـيـر از او نـداشـتـه باشم كه تمام محبت من براى او باشد و شريك در حب
نـداشته باشد و عليا جناب حميده ، والده امام موسى عليه السلام از اشراف عجم است و از
بـعـضـى روايات استفاده مى شود كه حضرت صادق عليه السلام براى اخذ و ياد گيرى
احـكـام زنـهـا را بـه آن خـانـم ارجـاع مـى فـرمـوده انـد: و روى عـنـه عـليـه السـلام
قـال :حميد مصفات من الادناس كسبيكه الذهب ما زالت الاعلاء تحرسها حتى اديت الى كرامه
مـن الله لى و الحجه من بعدى .اين عبارت در حاشيه كتاب است و قسمت اخير به معنى آن
اسـت كـه : روايـت شـده از امـام صـادق عـليـه السـلام كـه فرمود: حميده از پليدى ها مبرا و
پـاكيزه است همانند طلايى كه به گردن آويخته شده ، به طورى كه پيوسته بزرگى
و شـرافـت او را حـراسـت مـى كـند تا به كرامتى از سوى خداوند براى من و حجت بعد از من
دست يابد.)
روز نهم ماه صفر:
در ايـن روز در سـال 37 (سـى و هـفـت ) مـوافـق نـقل مسعودى و سبط ابن جوزى شهادت عمار
يـاسـر رضى الله عنه در صفين واقع شده است . بدان كه چون روز پنج شنبه نهم صفر
سال 35 شد جناب اميرالمؤ منين عليه السلام در صفين براى مبارزه بيرون آمد و جنگ سختى
در گرفت و در آن روز عمار ياسر فرياد مردى و مردانگى سر مى داد و مى فرمود:انى
لارى وجوه قوم لا يزالون يقاتلون حتى يرتاب المبطلون و الله لوهزمونا حتى يبلغوا بنا
سـعـفات هجر لكنا على الحق و هم على الباطل .پس حمله كرد و جنگ نمايانى نمود و به
مـوضـع خـود بـرگشت و آبى طلب نمود زنى از بنى شيبان كاسه اى شير براى او آورد
عـمـار كـاسـه شـير را كه ديد گفت : الله اكبر، امروز روزى است كه به شهادت برسم و
دوسـتـان خـود را سـراى بـاقـى مـلاقـات نـمـايـم پس روزى است كه به شهادت برسم و
دوستان خود را در سراى باقى ملاقات نمايم پس رجز خواند و مبارزه كرد تا به شهادت
رسـيـد و در آن وقـت نـود و سه سال از عمرش گذشته بود و شهادتش براى اميرالمؤ منين
بـسـيـار گـران بـود و در مـجـلس المـؤ منين و غيره است كه وقتى عمار شهد شهادت نوشيد
اميرالمومنين عليه السلام بر بالين او آمد و سر او را بر زانوى مبارك نهاد، فرمود:
| الا ايـهـا المـوت الذى لسـت تـاركـى | |
| ارحـنـى فـقـد افـنـيـت
كل خليل |
| اراك بـصـيـرا بـالذيـن احـبـهـم | |
| كـانـك تـنـحـو نـخـوهـم
بدليل (85) |
اقـول اذا كـان حـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام بـعـد
قـتـل عـمـار هـكـذا، فـكـيـف حـال ابـنـه الحـسـيـن عـليـه السـلام بـعـد
قتل آخيه و ناصره ، العباس عليه السلام و قدرآه ملقى على الارض ، مقطوع اليدين ، معفر
الخدين مضرج بالدماء مرمل بالعراء(86)
روز هفدهم :
در ايـن روز بـه قـولى شـهـادت امـام رضـا عـليـه السـلام در
سال 203 (دويست و سه ) واقع شده است .
روز بيستم ماه صفر:
روز اربـعـيـن و بقول شيخين روز برگشتن حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه و
روز ورود جابر بن عبدالله انصارى است به كربلا براى زيارت امام حسين عليه السلام
و جابر اولين زائر آن حضرت است و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است و از حضرت
عسكرى عليه السلام روايت شده كه فرمود: علامتهاى مؤ من پنج چيز است : خواندن پنجاه و
يـك ركـعـت نـمـاز فـريضه و نافله در شب و روز، زيارت اربعين كردن ، انگشتر به دست
راسـت كـردن ، در سـجـده پيشانى را بر خاك گذاشتن و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند
گـفـتن ، و شيخ طوسى در كتاب تهذيب زيارت مخصوص به اين روز را از حضرت صادق
عليه السلام نقل كرده است .
روز بيست و هشتم :
در ايـن روز از سـال 11 وفـات حـضـرت خاتم الانبياء صلوات الله عليه و آله واقع شده
اسـت و روز وفـات بـالاتفاق روز دوشنبه بوده است و در وقت وفات سنين عمر مباركش به
شـصـت و سـه سـال رسـيـده بـود، چـهـل سـال از عـمـر شـريفش گذشته بود كه وحى بر
حـضـرتش نازل شد و بعد از آن سيزده سال در مكه مردم را دعوت به خدا پرستى نمود و
پـنـجـاه و سـه سـال داشـت كـه بـه مـديـنـه هـجـرت فـرمـود و در
سـال دهـم هـجـرى وفـات فـرمـود و بـعـد از وفـات امـيـرالمـؤ مـنـيـن مـتـوجـه
غـسـل و حـنـوط آن حـضـرت شـد و بـعد از تغسيل و تكفين بر آن حضرت نماز گذاشت . پس
اصـحـاب دسـتـه دسـتـه آمـدنـد و بـدون امـام عليه السلام بر آن حضرت نماز خواندند. و
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام آن جناب را در حجره طاهره ، در همان محلى كه از دنيا
رفته بود مدفون ساخت .
از انـس بـن مـالك روايـت اسـت كـه چـون از دفن پيامبر صلى الله عليه و آله فارغ شديم
حضرت فاطمه عليه السلام به سوى من آمد و گفت : اى انس چگونه نفس شما همراهى كرد
كـه خـاك بـه صـورت پـيـامـبـر خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـريـزيـد؟ پـس گـريست و
فرمود:يا ابتاه اجاب ربا دعاه يا ابتاه من ربه ما ادناه ....
| اى دو جهان زير زمين از چئى | |
| خاك نئى خاك نشين از چئى |
و بـه روايـت معتبر است كه آن خانم مخدره مشتى از خاك پاك آن قبر مطهر را برداشت و بر
چشمان خود گذاشت و گفت :
| ماذا على المشتم تربه احمد | |
| ان لا يشم مدى الزمان غواليا |
| صبت على مصائب لو آنها | |
| صبت على الايام صرن لياليا(87) |
و شـيـخ يـوسـف شـامـى از درالنظيم نقل كرد، كه آن حضرت عليه السلام اين اشعار را در
مرثيه پدر فرموده است :
| قل للمغيب تحت اثواب الثرى | |
| ان كنت تسمع صرحتى و ندائيا |
| صبت على مصائب لو آنها | |
| صبت على الايام صرن لياليا |
| قد كنت ذات حمى بظل محمد | |
| لا اخش من ضيم و كان جماليا |
| فاليوم اخضع للذليل و اتقى | |
| ضيمى و ادفع ظالمى بردائيا |
| فاذا بكت قمريه فى ليلها | |
| شجنا على غصن بكيت صباحيا |
| فلاجعلن الحزن بعدك مونسى | |
| و لا جعلن الدمع فيك و شاحيا(88) |
روز آخر ماه :
در ايـن روز در سـال 203 (دويـسـت و سـه ) بـه
قـول شـيـخ طـبـرسـى شهادت امام رضا عليه السلام واقع شده ، با انگور مسموم ، و عمر
مباركش به پنجاه رسيده بود و قبر شريفش در خانه حميد بن قحطبه در قريه سناباد از
ارض طوس واقع شده و نيز در آن خانه است قبر هارون الرشيد.
باب نهم : در اعمال ماه ربيع الاول
شب اول (ماه ربيع الاول )
سال سيزدهم بعثت مبدا هجرت حضرت رسول صلى الله عليه و آله بود از مكه معظمه به
مـديـنـه مـنـوره و در آن شـب در غـار ثـور مـخفى شد و حضرت امير عليه السلام جان خود را
فـداى جـان شـريـف او نـمـود و در جـاى آن حـضـرت خـوابـيـد و از شـمـشـيـرهـاى
قـبـايـل مـشـركـيـن پـروا نـكـرد و فـضـل خـود و مـواسـات و بـرادرى خـود بـا
رسول صلى الله عليه و آله بر تمام عالم ظاهر گردانيد و آيه كريمه :و من الناس من
يـشـرى نـفـسـه ابـتـغـاء مـرضـات الله در شـاءنـش
نازل گرديد.
روز اول :
عـلمـاء گـفـتـه انـد مـسـتـحـب اسـت كـه بـراى تـشـكـر نـعـمـت سـلامـتـى
رسول خدا و اميرالمؤ منين عليه السلام روزه بدارند و زيارت آن دو بزرگوار در اين روز
مـنـاسـب اسـت و سـيـد بـن طـاووس در اقـبـال بـراى ايـن روز دعـايـى
نقل فرموده است و در اين روز، به قول شيخ طوسى و كفعمى حضرت عسكرى عليه السلام
وفـات كـرده اسـت و مشهور روز هشتم است و شايد در چنين روزى شروع بيمارى آن حضرت
بوده است .
روز سوم :
در ايـن روز حـادثـه احـراق (آتـش سـوزى ) مـكـه شـد در
سال 64 (شصت و چهار)به سبب محاربه لشكر يزيد با عبدالله بن زبير به نحوى كه
در جاى خود مذكور است .
روز پنجم :
در ايـن روز در سال 117 (صد و هفدهم ) حضرت سكينه بنت الحسين عليه السلام در مدينه
وفات يافت و اتفاقا در همان سال خواهرش جناب فاطمه نيز وفات يافت .
مـادر جـنـاب سـكـيـنـه ربـاب دخـتـر امـرءى القـيـس اسـت كـه مـادر
طـفـل رضـيع است كه در كربلا به زخم تير شهيد گرديد و رباب را بعد از شهادت امام
حـسـيـن عـليه السلام اشراف قريش خواستگارى كردند كه ابدا اجابت نكرد و گفت كه : من
بـعـد از ازدواج بـا خـانـدان پـيـامـبر با كس ديگرى مواصلت نكنم و بعد از امام حسن عليه
السـلام هـرگـز شـوهـر نـخواهم كرد و در مجلس ابن زياد چون نظرش بر سر آن حضرت
افـتـاد بـى تـاب شـد و آن سـر مـقـدس را گـرفـت و بـوسـيد و در كنار خود نهاد و نوحه
سـرايـى كـرد و گـفـت :وا حـسينا، فلا نسيت حسينا، اقصدته (89) اسنه الاعداء غادروه
(90) بكربلاء صريعا(91)، لاسقى الله جانبى كربلاء..
و بـعـد از واقـعـه كـربـلاء زيـادتـر از يـك سـال زنـده نـمـانـد و پـيـوسـته در گريه و
سوگوارى بود تا وفات يافت .
روز هشتم :
در ايـن روز در سـال 260 (دويـسـت و شـصـت ) بـنـابـر مـشـهور حضرت ابى محمد امام حسن
عـسـگـرى عـليـه السـلام وفـات كـرد و آن در ايـام خـلافـت مـعـتـمـد على الله احمد بن جعفر
مـتـوكـل بـوده اسـت و در وقـت وفـات از عـمـر شـريـف آن حـضـرت بـيـسـت و هـشـت
سال گذشته بود و آن جناب را در همان خانه كه پدر بزرگوارش امام هادى عليه السلام
مدفون شده بود، دفن نمودند. و شيخ مفيد در ارشاد اشاره فرموده به صدمات و اذيت ها و
گـرفـتـارى هـا كه براى جوارى كنيزها و زنان آن حضرت روى داد از حبس و اعتقاد و شدت
سخت گيرى سلطان زمان معتمد در پيدا كردن حضرت حجه بن الحسن امام زمان عليه السلام
و تفتيش خانه ها و ترس شيعيان و تبعيد ايشان به سعايت جعفر كذاب .
|