(يـعـنـى : شـتاب مكن كه اجابت كننده صدايت بدون عاجر به سويت آمد همان كسى كه داراى
نيت پاك و بصيرت و داراى صدق و راستى است و نجات دهنده هر رستگار است ، من اميدوارم
كـه نـوحـه اى كـه بـر جنازه ها مى كنند درباره تو پديد آورم ، با ضربتى درخشنده كه
صداى آن بعد از طوفان هم باقى مى ماند)
روز بيست و پنجم (از ماه شوال ) (در ايـن روز) در سـال 148 بـه قـول بـعـضى وفات امام جعفر صادق عليه السلام واقع شده و بعضى روز وفات را نيمه رجب گفته اند و سبب وفات آن حضرت ، زهرى بوده كه در انگور به آن حضرت خورانيده بودند و نقل است كه وقت وفات آن حضرت چشمهاى خود را بـاز كـرد و فـرمـود كـه خـويشان مرا جمع كنيد چون همه آنها جمع شدند به سوى آنها نـگاه كرد و فرمود: (شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك شمارد و توجه به شان (و مقام ) نماز ننمايد نمى رسد. پس فرمود: هفتاد دينار طلا به حسن افطس بدهيد و براى هر يك از نزديكان خود، وصيتى فرمود: قبر شريف آن حضرت در مدينه طيبه در بقيع در بقعه پدر بزرگوارش و جدش امام زين العابدين و عمش امام حسن مجتبى عليه السلام واقع است . باب پنجم : در اعمال ماه ذى القعده باب پنجم در ماه ذى القعده است : بـدان كـه ايـن مـاه اول مـاهـهـاى حـرام اسـت كـه حق تعالى در قرآن مجيد ذكر فرموده و سيد روايـتـى نـقـل كـرده كه ذى القعده محل اجابت دعا است در وقت شدت ، و (سيد همچنين ) براى روز يـك شـنـبـه ايـن مـاه نـمـازى بـا فـضـيـلت بـسـيـار از رسـول خـدا صـلى الله عـليه و آله روايت كرده كه خلاصه آن اين است كه در روز يكشنبه غـسـل كـنـد و وضـو بـگـيـرد و چـهـار ركـعـت نـمـاز گـذارد و در هـر ركـعـت حمد يك مرتبه و قل هو الله سه مرتبه و معوذتين يك مرتبه پس استغفار كند هفتاد مرتبه و ختم كند استغفار را به لا حول و لا قوه الا بالله العظيم پس بگويد:يا عزيز يا غفار اغفرنى ذنوبى و ذنوب جميع المؤ منين و المومنات فانه لا يغفرالذنوب الا انت و بدان كه روايت شده كه هـر كـه در يـكـى از مـاهـهـاى حرام سه روز پى در پى كه (آن روزها) پنج شنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بدارد ثواب نهصد سال عبادت براى او نوشته مى شود. روز پنجم : بـه مـفـاد آيـه و اذ يـرفـع ابـراهـيـم القـواعـد مـن البـيـت و اسـمـعـيـل .پـايـه هـاى خـانـه كـعـبـه مـعـظـمـه بـه دسـت ابـراهـيـم و اسماعيل عليه السلام (در اين روز) بنيانگذارى گرديد. روز يازدهم : (در ايـن روز) در سـال 148 (صـد و چـهـل و هـشـت ه ق ) ولادت بـا سعادت حضرت امام رضا عليه السلام واقع شده در مدينه بنا بر مشهور در تعيين اسم والده ماجده اش اختلاف است و مـشـهـور در اخـبـار تـكـتم و نجمه است و بعد از ولادت حضرت رضا عليه السلام ايشان را طاهره گفتند و روايت شده از آن بانو كه گفت : چون حامله شدم به فرزند بزرگوارم به هيچ وجه سنگينى حمل در خود احساس نمى كردم و چون به خواب مى رفتم صداى تسبيح و تهليل و تمجيد حق تعالى را از شكم خود مى شنيدم و وقتى بر اثر ترس از خواب بيدار مـى شـدم آن صـدا را نمى شنيدم ، وقتى آن فرزند سعادتمند از من متولد گرديد دست هاى خـود را بـر زمـيـن گذارد و سر مطهر خود را به سوى آسمان بلند كرد در لبهاى مباركش حـركـت مـى كـرد و سخنى مى گفت كه نفهميدم . و در آن ساعت امام موسى كاظم عليه السلام نـزد مـن آمـد. فرمود: گوارا باد براى تو اى نجمه كرامت پروردگار تو، پس آن فرزند سـعـادتـمـنـد را در لبـاس سـفـيـدى پيچيدم و به آن حضرت دادم (و آن حضرت ) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و آب فرات طلبيد و كامش را به آن برداشت پس او را به من داد و فرمود: بگير اين كودك را كه بقيه الله است در زمين و حجت خدا است بعد از من . و روايت شده كه امام موسى عليه السلام به پسران خود مى فرمود: اى اولاد من برادر شـمـا عـلى بـن مـوسـى عـالم آل مـحـمـد اسـت از او مـعـالم ديـن خـود را سـوال كـنـيـد و فـرمـايـشـات او را حـفـظ كـنيد، به يقين از پدرم شنيدم كه مكرر به من مى فـرمـود: عـالم آل مـحمد در صلب تو است و اى كاش من او را درك مى كردم به راستى او هم نـام امـيـرالمـؤ مـنين على عليه السلام است و شيخ صدوق رحمه الله از ابراهيم بن العباس روايـت كـرده كـه گـفت : هرگز نديدم كه حضرت امام رضا عليه السلام به كسى باكلام خـود جـفـا كـنـد و نـديدم كه هرگز كلام كسى را قطع نمايد يعنى در ميان سخن كسى سخن گـويـد: و رد نـكـرد حـاجـت احدى را و تا جايى كه براى او مقدور بود آن را برآورد و هيچ گاه در حضور كسى پا دراز نفرمود و در مجلس در حضور مردم تكيه نمى فرمود و هيچ وقت نـديـدم كـه به يكى از غلامان خود بد گويد و يا فحش دهد و هيچ گاه نديدم كه آب دهان خـود را دور افـكـنـد و هيچ گاه نديدم كه در خنده خود قهقهه كند بلكه خنده او تبسم بود و چـون خـلوت مى فرمود و خوان طعام نزد او مى نهادند خدمتكاران خود را تمام بر سر سفره مـى طـلبـيـد حـتـى دربـان و مـيـراخـور خـود را و بـا آنـهـا غـذا مـيـل مـى نمود و عادت آن جناب آن بود كه شبها كم مى خوابيد و بيشتر شب را بيدار بود و روزه بسيار مى گرفت و روزه سه روز از هر ماه كه پنج شنبه آخر ماه و چهار شنبه وسط مـاه بـاشـد از او فـوت نشد و مى فرمود: روزه اين سه روز برابر با روزه دهر است و آن حـضرت كثير المعروف بود و در پنهانى صدقه بسيار مى داد و بيشتر صدقات آن جناب در شـبـهـاى تـاريـك بـود، پـس اگـر كـسـى ادعـا كـرد كـه مثل آن حضرت را در فضل ديده است او را تصديق نكنيد. شب پانزدهم (از ماه ذى القعده ) شب بسيار مباركى است خداوند نظر مرحمت مى فرمايد بر بندگان مؤ من خود و كسى كه در ايـن شـب بـه طـاعـت حـق تـعـالى مشغول باشد از براى او اجر صد نفر سائح (75) كه خداوند را طرفه العين (دو چشم به هم زدنى ) معصيت نكرده باشند خواهد بود، چنان كه در روايـت نـبـوى اسـت . پـس ايـن شـب را غـنـيـمـت شـمـار و مـشـغـول كـن خـود را بـه طـاعت و عبادت و نماز و طلب حاجات از خدا زيرا روايت شده كه هر كسى در اين شب حاجتى را از خداوند تعالى ، در خواست كند به او داده خواهد شد. روز بيست و سوم : (در اين روز) در سال 203 ه .ق بنابر قولى شهادت حضرت امام رضا عليه السلام واقع شـد، و زيـارت آن حـضـرت از نـزديـك و دور سـنـت اسـت . قـال السـيـد بـن (طـاووس ) فـى الاقـبـالى و رايـت فى بعضى تصانيف اصحابنا العجم رضوان الله عليهم انه يستحب آن يزار مولينا الرضا عليه السلام يوم ثالث عشرين من ذى القـعـده مـن قـرب او بعد ببعض زياراته المعروفه اوبما يكون كالزياره من الروايه بذلك (76) شب بيست و پنجم : ايـن شب شب دحوالارض (يعنى پهن شدن زمين از زير خانه كعبه ) است و از ليالى شريفه است كه رحمت خدا در آن نازل مى شود و برخواستن براى عبادت در آن اجر فراوان دارد و از حـسـن بـن عـلى وشـا روايـت اسـت كه گفت : من با پدرم در خدمت امام رضا عليه السلام شام خـورديم در شب بيست و پنجم ماه ذى القعده پس فرمود: امشب حضرت ابراهيم عليه السلام و حـضـرت عيسى عليه السلام متولد شده اند و زمين از زير كعبه پهن شده است پس هر كه روزش را روزه بـدارد چـنـان اسـت كـه شـصـت مـاه را روزه داشته باشد و به روايت ديگر، فرمود: در اين روز حضرت قائم عليه السلام قيام خواهد نمود. روز بيست و پنجم : روز دحـوالارض اسـت و يـكـى از آن چـهـار روزى اسـت كـه در تـمـام سـال بـه فـضـيـلت روزه گـرفـتـن مـمـتـاز اسـت و روزه اش مـثـل روزه هـفـتـاد سـال است و هر كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت سپرى كند براى او عبادت صد سال نوشته شود و از براى روزه دار اين روز، هر چه در ميان آسمان و زمين است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع براى ذكر خدا و غسل دو عمل وارد شده است : 1ـ نـمـازى كه در كتب شيعه قميين روايت شده است و در آن دو ركعت است در وقت چاشت كه در هـر ركـعـت بـعـد از حـمد پنج مرتبه سوره والشمس بخواند و بعد از نماز بخواند: (لا حـول و لا قـوه الا بـالله العـلى العـظـيـم ). پـس دعـا كـنـد و بـخـوانـد:يـا مقيل العثرات اقلنى عثرتى يا مجيب الدعوات اجب دعوتى يا سامع الاصوات اسمع صوتى و ارحـمـنـى و تـجـاوز عـن سـيـئاتـى و مـا عـنـدى يـا ذا الجلال و الاكرام . 2ـ خـوانـدن اين دعا است كه شيخ روايت فرموده : (اللهم داحى الكعبه ... و بدان كه مير دامـاد رحـمـه الله در رسـاله (اربـعـه ايـام ) خـود در بـيـان اعـمـال روز دحـوالارض فـرمـوده كـه : زيـارت حـضـرت امام رضا عليه السلام در اين روز افـضـل اعـمـال مـسـتـحـب و مـؤ كـد آداب مـسـنـونـه اسـت و هـمـچـنـين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد نيز بسيار موكد و مورد اصرار است . روز آخر ماه (ذى القعده ) در ايـن روز در سـال 220 ه ق بـنابر مشهور حضرت امام محمد تقى عليه السلام به زهر مـعـتـصـم در بـغـداد شـهـيـد شـد و ايـن در حـالى بـود كـه از فـوت مـاءمـون تـقـريـبـا دو سـال و نـيم گذشته بود چنان كه خود آن جناب مى فرمود: الفرج بعد الماءمون بثلاثين شـهـرا. (يعنى فرج و آزادى بعد از مامون به سى ماه است ) و اين كلمه اشاره به اين دارد كـه آن حـضـرت از بـدرفـتـارى مـاءمـون در كمال اذيت و صدمه بود كه مرگ خود را فرج گشايش خود تعبير فرموده ، چنان كه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا (عليه السلام ) در زمـان ولايـت عـهد خود نيز چنين بوده و در هر جمعه كه از مساجد جامع مراجعت مى فرموده ، در هـمـان حالى كه غبارآلوده و عرق دار بود، دستها را به درگاه الهى بلند مى كرد و مى گـفـت الهـى اگـر فـرج و گـشـايـش امـر مـن در مـرگ مـن اسـت پـس هـمـيـن سـاعـت در مرگ من تعجيل فرما و پيوسته در غم و غصه بود تا از دنيا رحلت فرمود. و حضرت امام محمد تقى عليه السلام در وقتى كه وفات كرد از سن شريفش بيست و پنج سـال و چـنـد مـاه گـذشـتـه بـود و قـبـر شـريـفـش در بقعه مباركه كاظميه در پشت سر جد بـزرگـوارش حـضـرت امـام مـوسـى عـليـه السـلام واقع است و كيفيت شهادت آن مظلوم به اخـتـلاف نـقـل شـده ، مـشـهـورتـر آن اسـت كـه زوجـه اش ام الفضل از آن حضرت منحرف بود به سبب آنكه آن جناب علاقه به زنان ديگر خود داشت و والده امـام عـلى النـقـى عـليـه السـلام را بـر او تـرجـيـح مـى داد و بـه ايـن سـبـب ام الفـضـل هميشه از آن حضرت در شكايت بود و در زمان حيات پدرش مكرر به او شكايت مى كـرد و مـامون گوش به سخن او نمى داد و به سبب آنچه كه در حق امام رضا عليه السلام روا داشته بود ديگر تعرض به اهل بيت رسالت را و اذيت نمودن آنان را مناسب دولت خود نـمـى دانـست ، مگر يك شب كه ام الفضل به نزد مآمون رفت و شكايت كرد كه حضرت جواد زنى از اولاد عمار و ياسر گرفته و بدگويى از آن حضرت كرد، مامون چون مست شراب بـود خـشـمـگـيـن شـده و شـمـشـيـر خود را برداشت و به بالين آن حضرت آمد و با شمشير فـراوان بـه بـدن آن جـناب ضربه زد به طورى كه حاضرين گمان كردند كه بدن آن جـنـاب قـطـعـه قطعه گرديد، وقتى كه صبح شد ديدند آن حضرت سالم است و زخمى در بـدن نـدارد پـس حضرت ، مامون را نصيحت كرد كه شرب خمر نكند و فرمود: كه چون شب همراهم يك دعايى بود ضررى از آن ضربه ها به من نرسيد و آن دعا را تعليم مامون داد و براى او آن را نوشت و آن دعا معروف است به حرز حضرت جواد عليه السلام روشن و مبرهن اسـت كـه چـون مامون حضرت جواد عليه السلام را بعد از فوت پدرش به بغداد طلبيد و دخـتـر خـود را تـزويج او نمود. آن حضرت زمانى كه در بغداد بود از معاشرت مامون متنفر گـرديـد و از مـامـون اجـازه خـواسـت و مـتـوجـه حج بيت الله شد و از آنجا به مدينه جد خود بـازگـشـت و در مدينه بود تا كه مامون فوت كرد و معتصم به جاى او نشست و اين در 17 رجـب سـال 218 هــ ق بـود و چـون مـعـتـصـم خـليـفـه شـد از بـس فضايل و كمالات آن معدن سعادت و خيرات را شنيد آتش حسد در كانون سينه اش روشن شد و در صـدد از بـين بردن آن حضرت برآمد و آن جناب را به بغداد طلبيد، حضرت فرزند دلبـنـد خود امام على النقى را خليفه و جانشين خود قرار داد و ودايع نبوت و آثار رسالت را بـه او تـسـليـم فـرمـود و بـا او خـداحـافـظـى نـمـود و بـا دل خـونـيـن دورى تـربـت جـد خـود را اختيار فرموده و روانه بغداد شد. و در روز 28 محرم سـال 220 ه ق داخـل بـغـداد شـد و مـعـتـصـم وقـتـى بـه نـاراحـتـى ام الفـضـل از آن حـضـرت پـى بـرد او را خـواسـت و بـه قـتـل آن حـضـرت او را راضـى كـرده و زهـرى بـراى او فـرسـتـاد كـه در غـذاى آن جـنـاب داخـل كـنـد و آن مـلعـونـه انـگـور رازقـى را زهـر آلود كـرد و براى امام مظلوم آورد و پس از تـنـاول اثـر زهـر در بـدن مـبـاركـش ظـاهـر شـد ام الفـضـل از عمل خود پشيمان شده كارى نمى توانست انجام دهد و گريه زارى مى كرد، حضرت فرمود: حالا كه مرا كشتى گريه و زارى مى كنى ؟ به خدا سوگند به درد و بلايى مبتلا خواهى شـد كـه مـعـالجه پذير نباشد. چون آن نونهال جويبار امامت در ابتداى جوانى از پا در آمد مـعـتـصـم ام الفـضـل را به حرم خود دعوت كرد و در همان روز ناسورى (زخم كهنه اى ) در بـدن او پـيـدا شد كه هر چه اطباء معالجه كردند فايده اى نداشت تا آن كه از حرم معتصم بيرون آمد و آن چه از مال دنيا داشت براى مداوا خرج كرد به طورى كه محتاج به تكدى و سـوال شـد و بـا بـدتـريـن احـوال هـلاك شـد. و بـه روايـت ديـگر معتصم شربت حماضى زهـرآلود بـراى آن حـضـرت فـرسـتـاد و بـه آن حـضـرت خورانيد و شهيدش نمود، و شيخ عـياشى روايتى نقل كرده كه به سبب سعايت (بدگويى ) ابن ابى داوود قاضى ، معتصم يـكـى از نـويـسـنـدگـان خـود را امـر كرد كه آن حضرت را ميهمان كرد و غذاى مسموم به او خـوارانـيـد و آن حـضـرت را شـهيد گردانيد و روايت شده از مردى كه هميشه با حضرت امام مـحـمـد تـقـى عـليه السلام بود كه گفت : در وقتى كه آن حضرت در بغداد بود روزى در خـدمـت امـام عـلى النـقـى عـليـه السـلام در مـديـنه نشسته بوديم و آن حضرت كودك بود و نـوشـتـه اى را مـى خـوانـد نـاگـامM.بـودم ، از ايـن حـالت دانـسـتـم كـه پـدرم وفـات نـمـوده و امـامـت بـه مـن منتقل شده است . پـس بـعـد از مـدتـى خـبـر رسـيـد كـه حـضـرت در هـمـان سـاعـت بـه رحـمـت الهـى نائل شده بود. باب ششم : در اعمال ماه ذى الحجه باب ششم در اعمال ماه ذى الحجه است : بـدان كـه ايـن مـاه از مـاهـهـاى شـريـفـه اسـت و وقـتى كه اين ماه مى آمد صلحاى صحابه و تـابـعـيـن اهـتـمـام عـظـيـم در عـبادت مى كردند و دهه اول آن ايامش ، ايام معلومات و در نهايت فـضـيـلت و بـركـت اسـت و از رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله مـرويـسـت كـه عمل خير و عبادت در هيچ ايامى نزد حق تعالى محبوب تر از اين دهه نيست و از براى دهه چند عمل است : 1ـ روزه گرفتن نه روز از اول اين دهه كه ثواب روزه تمام عمر دارد. 2ـ خواندن دو ركعت نماز در بين نماز مغرب و عشاء در تمام شبهاى اين دهه به اين صورت كـه در هـر ركـعـت بـعـد از حـمـد يـك مرتبه توحيد و سپس آيه (و واعدنا موسى ) را بخواند تا با ثواب حاجيان شريك شود. 3ـ از روز اول تا روز عرفه بعد از نماز صبح پيش از مغرب اين دعاى صادقى (امام صادق ) را بخواند اللهم هذه الايام التى فضلتها... 4ـ در هـر روز از دهـه بـخـوانـد پـنـج دعـايـى را كـه جبرئيل براى حضرت عيسى عليه السلام هديه آورده است . 5ـ بخواند تهليلات علويه را و اگر روز ده مرتبه بخواند بهتر است .(77) روز اول : روز بسيار مباركى است و در آن چند عمل است : 1ـ روزه كه ثواب هشتاد ماه دارد. 2ـ خـوانـدن نـمـاز حـضرت فاطمه عليه السلام و شيخ فرموده كه روايت شده كه آن چهار ركـعـت اسـت بـه دو سـلام مـثـل نـماز اميرالمؤ منين عليه السلام در هر ركعت حمد يك مرتبه و تـوحـيـد پـنـجـاه مـرتبه و بعد از سلام تسبيح آن حضرت را بخواند و بگويد سبحان ذى الغر... 3ـ دو ركـعـت نماز پيش از زوال به نيم ساعت (بخواند) در هر ركعت حمد يك مرتبه و هر يك از توحيد و آيه الكرسى و قدر ده مرتبه . 4ـ هـر كـه از ظـالمـى بـتـرسـد در ايـن روز بـگـويـد:حسبى حسبى حسبى من سوالى علمك بحالى .تا حق تعالى شر ظالم را از او برطرف سازد و بدان كه در اين روز حضرت ابـراهـيـم خليل عليه السلام متولد شده است و در اين روز به روايت شيخين (78) ازدواج حـضـرت فـاطـمـه و امـيـرالمـومـنـيـن عـليـه السـلام صـورت گـرفـته است . و در همين روز (اول ذى الحـجـه ) در سـال 9 ه ق حـضـرت رسـول صـلى الله عليه و آله ابوبكر را به طـرف مـكـه فـرسـتـاد تـا آيـات اول سوره برائت را بر كفار مكه بخواند پس از رفتن او جـبـرئيل نازل شد كه اداء اين امر بايد به دست تو به دست مردى كه از تو باشد انجام شـود و بـه روايـت ديگر (فرمود) على عليه السلام بايد از جانب تو تبليغ نمايد و لذا رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله امـيرالمؤ منين عليه السلام را كه به منزله جانش بود بـراى ايـن مـامـوريـت انـتـخـاب فـرمـود و ابـوبـكـر را از اداء آن عزل نمود و تفصيل اين مطلب در كتب معتبره بيان شده است . ابن ابى الحديد در خطاب به وى گفته است :
روز هفتم : در ايـن روز در سـال 114 ه ق وفـات حـضرت امام محمد باقر عليه السلام در پنجاه و هفت سالگى واقع شده . شيخ كلينى و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده اند كـه فـرمـود: پدرم را بيمارى سختى عارض شد كه اكثر مردم بر آن حضرت ترسيدند و اهـل بـيت آن حضرت گريان شدند حضرت فرمود كه : من در اين مرض از دنيا نخواهم رفت زيرا كه دو نفر به نزد من آمده و مرا چنين خبر دادند. پس (آن حضرت ) از آن مرض بهبودى يـافـت و مـدتـى صـحـيـح و سـالم بود تا روزى كه مرا خواست و فرمود جمعى از ريش از اهل مدينه را حاضر كن وقتى آنها را حاضر كردم فرمود كه : اى جعفر چون من به عالم بقا رحلت كنم مرا غسل ده و كفن كن و قبر مرا چهار انگشت از زمين بلند كن و آب بر قبر من ريز و اهل مدينه را گواه گرفت ، وقتى آنها بيرون رفتند من گفتم : اى پدر آنچه فرمودى انجام مـى دهـم و نـيـازى بـه گـواه (شاهد) نبود فرمود: اى فرزند براى اين گواه گرفتم كه بـدانـنـد توئى وصى من و در امانت من با تو نزاع نكنند. گفتم . اى پدر امروز شما را از هـر روز سـالم تر مى بينم و ناراحتى را در شما مشاهده نمى كنم فرمود: آن دو نفر كه مرا بـه صـحـت در آن بـيمارى خبر دادند در اين بيمارى به نزد من آمدند و گفتند كه به عالم بقا رحلت مى نمايى و به روايت ديگر فرمود كه اى فرزند مگر نشنيدى از حضرت على بن الحسين عليه السلام كه از پشت ديوار مرا صدا زد و گفت : اى محمد زود باش ، بيا كه مـا انـتـظـار تـو را مى كشيم و روايت شده كه آن حضرت هشتصد درهم براى تعزيه و ماتم خـود وصـيـت فـرمود. و از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه پدرم گفت : اى جعفر از مـال مـن (قـسـمـتـى را) وقـف كـن بـراى نـدبـه كـنـنـدگـان كـه در زمـان حـج تـا ده سـال در مـنـى بـر مـن گـريـه كـنند و رسم ماتم را تجديد نمايند. و به طور خلاصه آن حـضـرت را بـا زهـر شـهـيـد نـمودند و در اينكه قاتل آن حضرت هشام بن عبد الملك است يا ابـراهـيم بن الوليد اختلاف است . و در بعضى روايات است كه عبد الملك مروان زينى به مـدينه فرستاد و آن را به اسب بستند و حضرت امام محمد باقر عليه السلام سوار شدند و در آن زين زهرى تعبيه كرده بودند (كه به بدن امام عليه السلام وارد گرديد) و بدن مكرمش ورم كرد و آثار موت در خود مشاهده نمود پس وصيت خود را فرمود و سه روز در درد و نـاراحـتـى بـود و در روز سـوم از اثـر زهـر شـهـيـد شـد. (تـذكـر:) ايـن روايـت خـلافـت اقـوال مـشـهـوره و تـواريـخ مـضـبـوطـه اسـت زيـرا عـبـد المـلك در سـال 86 ه ق (هـشـتـاد و شـش ) وفـات كـرد و وفـات حـضـرت بـاقـر عـليـه السلام را از سـال صـد و چهارده تا صد و هفده ذكر كرده اند كه در ايام خلافت هشام بن عبد الملك بوده اسـت و شـايـد از روايـت لفـظ هـشـام افـتاده باشد و آن زين زهر آلود را هشام بن عبد الملك فرستاده باشد و الله العالم . و در اين روز در سال 179 حضرت امام موسى عليه السلام را وارد بصره كـردنـد و بـه عـيسى بن جعفر بن ابى جعفر منصور تسليم كردند. عيسى آن حضرت را در يـكـى از حـجـرات خـانـه خـود كـه نـزديـك بـه ديـوان خـانـه بـود زنـدانـى كـرد و مـشـغـول شـادى و سـرور عـيـد گـرديـد. از يـكـى از كـاتـبـان او كـه مـسـيـحـى بـود، نـقـل شـده كـه مـى گـفـت : ايـن عـيد صالح و بنده شايسته خدا يعنى موسى بن جعفر عليه السـلام در ايـن روزهـايـى كـه در ايـن خـانـه زندانى بود چيزهايى از لهو و لعب و ساز و خوانندگى و انواع فواحش و منكرات شنيد كه فكر نمى كنم هرگز به خاطر شريفش آمده باشد. بـه مـدت يـك سـال در بـصـره زنـدانـى بـود سپس آن جناب را به بغداد بردند و در نزد فضل بن ربيع حبس كردند. روز هشتم : روز (تـرويـه ) اسـت و روزه اش فـضـيـلت دارد و كـفـاره شـصـت سـال روايـت شـده اسـت و شـيـخ شـهـيـد غـسـل در ايـن روز را مـسـتحب دانسته و در اين روز در سال 60 مسلم بن عقيل خود را در كوفه ظاهر كرد و ياران خود را امر به خروج فرمود و در همان روز بعينه عمرو بن سعيد العاص با جماعت بسيارى به بهانه حج به مكه آمدند و از طـرف يـزيـد مـاموريت داشتند كه امام حسين عليه السلام را در مكه معظمه ، در هر حالى كه بـاشـد بـگـيـرنـد و بـه نـزد يـزيـد بـبـرنـد و يـا آنـان كـه او را بـه قـتـل رسـانـنـد، بـه نـاچـار امـام حـسـيـن عـليـه السـلام احـرام حـج را بـه عـمـره عـدول فـرمـود و طـواف خـانـه و سـعـى مـا بـيـن صـفـا و مـروه را بـجـاى آورد و مـحـل شـد و به طرف عراق حركت كرد. و ابن عباس گفته كه پيش از حركت به سوى عراق در كـعـبـه ايـسـتـاده بـود و دسـت جـبـرئيـل در دسـت او و جـبـرئيل به مردم ندا مى كرد كه : (هلموا الى بيعه الله ) (يعنى به سوى بيعت با خداوند بشتابيد). شب نهم (ذى الحجه ) ايـن شـب از ليـالى مـتـبـركـه و شـب مـنـاجـات بـا قـاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است و كسى كه آن شب را به عبادت به سر آورد اجر صد و هفتاد سـال عـبـادت داشـتـه بـاشـد و از بـراى آن شـب چـنـد عمل است : 1ـ بخواند (دعاى ): اللهم يا شاهد كل نجوى ... 2ـ بخواند آن تسبيحات عشر را كه سيد ذكر كرده . 3ـ بـخـوانـد دعـاى (اللهـم مـن تهيا و تعبا) را كه در روز عرفه و شبهاى جمعه نيز وارد است . 4ـ زيـارت كـنـد زمـيـن كـربـلا را و بـمـانـد در آنـجـا تـا روز عـيـد تـا آن كـه از شـر آن سال نگاه داشته شود. روز نهم : روز عـرفـه از اعـيـاد عظيمه است اگر چه به اسم عيد ناميده نشده است و روزى است كه حق تـعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و موائد جود و احسان خود را براى آنها گسترده است و از براى آن روز اعمالى چند است : 1ـ غسل 2ـ زيـارت امـام حـسـين عليه السلام و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در زير قبه مـقـدسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات باشد نيست بلكه زيادتر است 3ـ بـعـد از نماز عصر پيش از آن كه مشغول به خواندن دعاى عرفه شود دو ركعت نماز در زيـر آسـمـان بـه جـا آورد و اعـتراف كند در نزد حق تعالى به گناهان خود تا به ثواب عـرفـات نـائل شده و گناهانش آمرزيده شود و شيخ كفعمى رحمه الله بعد از اين دو ركعت فـرمـوده كـه دو ركـعـت ديـگـر بـه جـا آورد در ركـعـت اول حمد و توحيد و در ركعت دوم حمد و جحد و پس از آن چهار ركعت ديگر به جا آورد، در هر ركعت يك حمد و پنجاه مرتبه توحيد (بخواند) فقير گويد كه : اين چهار ركعت نماز همانند نماز اميرالمؤ منين عليه السلام است كه فضيلت بسيار دارد. 4ـ دعاى 47 صحيفه كامله را بخواند. 5ـ دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء عليه السلام را بخواند. 6ـ بـخـوانـد تـسـبـيـحـاتـى را كـه كـفـعـمـى نـقل كرده و فرموده كه : ثواب آن از كثرت : قابل شمارش نيست و اول آن سبحان الله قبل كل احد است . 7ـ بـخواند دعاهاى عرفه نبويه و سجاديه و صادقيه و كاظميه و رضويه عليه السلام كـه در كـتـاب اقبال روايت شده است و بالجمله كسى كه توفيق بايد روز نهم در عرفات بـاشـد ادعـيـه و اعـمـال بـسـيـارى دارد و بـهـترين اعمال در اين روز دعا است و در تمام ايام سـال ، ايـن روز شـريـف بـه جـهت دعا امتيازى دارد و براى برادران مؤ من از زنده و مرده دعا بـسـيـار بـايـد نمود. و روايت وارده در حال عبدالله بن جندب رحمه الله در موقف عرفات و دعـاى او براى برادران مؤ من خود مشهور است و رجاء واثق از برادران دينى آن است كه اين گنهكار روسياه را در حال حيات و ممات از دعاى خير فراموش نفرمايند. 8ـ آن كـه بـخـوانـد آخـريـن روز عـرفه :يا رب ان ذنوبى لاتضرك و ان مغفرتك لى لا تنقصك فاعطنى ما لا ينقصك و اعفرلى مالا يضرك و نيز در شب عرفه بخواند:اللهم لا تـحـرمـنى خير ما عندك لشر ما عندى فان انت لم ترحمنى بتعبى و نصبى فلا تحرمنى اجـر المـصـاب عـلى مـصـيـبـتـه .و در ايـن روز تـوبـه حـضـرت آدم عـليـه السـلام قـبـول شـد و حـضـرت ابـراهـيـم و عـيـسـى عـليـه السـلام مـتـولد شـده انـد و تـورات نـازل شـد و در ايـن روز اصـحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله مامور شدند كه درهاى خـانـه هـاى خـود را كـه بـه مـسجد آن حضرت باز مى شد ببندند مگر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام . و در ايـن روز در سـال 60 ه ق بن عقيل و هانى بن عروه رحمه الله و رضوانه عليهماـ به شهادت رسيدند. شب دهم (از ماه ذى الحجه ) ايـن شـب از ليـالى مـتبركه و از آن چهار شبى است كه احياء و شب زنده دارى در آنها مندوب اسـت و درهـاى آسمان در اين شب باز است و سنت است در آن زيارت امام حسين عليه السلام و دعاى (يا دائم الفضل ) كه در شب عيد فطر به آن اشاره شد. روز دهم : روز عـيـد اضـحـى اسـت و بـسـيـار روز شـريـفـى اسـت و مـا در اعـمـال عـيـد فـطـر بـه مـخـتـصـرى از آداب عـيـد اشـاره كـرديـم و در ايـن جـا نـيـز چـنـد عمل ذكر مى شود: 1ـ غسل است كه در اين روز سنت موكد است و بعضى از علماء آن را واجب دانسته اند. 2ـ نـمـاز عـيـد اسـت بـه همان روش كه در عيد فطر ذكر شد لكن در اين روز مستحب است كه افطار بعد از نماز (عيد) و با گوشت قربانى صورت گيرد. 3ـ خـوانـدن دعـاهـايـى است كه وارد شده پيش از نماز عيد و بعد از آن و بهترين دعاهاى اين روز دعاى 48 (چهل و هشتم ) صحيفه كامله است (اللهم هذا يوم مبارك ) است و دعاى 46 (چهل و ششم )يا من يرحم من لا يرحمه العبادرا نيز بخواند. 4ـ خواندن دعاى ندبه است 5ـ قربانى است كه سنت موكد است . 6ـ خـوانـدن تـكـبـيـرات اسـت بـراى كـسـى كـه در مـنـى بـاشـد. بـعـد از پانزده نماز كه اول آنـها نماز ظهر روز عيد است و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم و كسانى كه در ساير شـهـرهـا هـسـتـنـد بـعـد از ده نـمـاز از ظـهـر روز عـيد تا صبح روز دوازدهم اين تكبيرات را بخوانند. الله اكـبـر الله لا اله الا الله و الله اكـبـر و الله اكـبـر و لله الحـمد الله اكبر على ما هدينا الله اكبر على ما رزقنا من بهيمه الانعام و الحمد لله على ما ابلانا. و مـسـتـحـب اسـت كـه ايـن تـكـبـيـرات بـعـد از نـمـازها به قدر امكان تكرار گردد و بعد از نوافل خوانده شود. روز پانزدهم (ماه ذى الحجه ) در ايـن روز در سـال 212 ه ق ولادت بـا سـعـادت حـضرت امام على النقى عليه السلام در روسـتـاى صـريـا كـه در اطـراف مـديـنـه طـيـبـه اسـت واقـع شـد و مـا در (اعمال ) دوم رجب اشاره به ولادت آن حضرت نموديم . شب هيجدهم (ماه ذى الحجه ) شـب عـيـد غـديـر و شـب بـا شـرافـتـى اسـت . سـيـد(80) در اقـبـال دوازده ركـعـت نـمـاز بـه يـك سـلام بـه كـيـفيت مخصوص و نيز يك دعا براى اين شب نقل كرده است . روز هيجدهم : روز (عـيـد غـديـر) و عـيـد آل مـحمد عليه السلام و عظيم ترين اعياد است و روايت است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا مسلمين را غير از جمله واضحى (عيد قربان ) و فـطـر عـيـدى هست ؟ فرمود: بلى عيدى است كه از همه حرمتش بيشتر است . راوى گفت : آن كـدام عـيـد اسـت ؟ فـرمـود: كـه آن روزى اسـت كـه حـضـرت رسـول صـلى الله عـليـه و آله امـيـرالمؤ منين على عليه السلام را به خلافت خود منصوب كـرد و فـرمود كه : هر كه من مولى و آقاى اويم پس على مولى و آقا و پيشواى اوست و آن روز هـيـجـدهـم ذى الحـجـه اسـت . راوى سـوال كـرد كـه چه عملى در آن روز بايد انجام داد؟ فـرمـود: بـايـد روزه بـداريـد و عـبـادت كـنـيـد و مـحـمـد و آل مـحـمـد عـليـه السـلام را يـاد نـمـائيـد و بـرايـشـان صـلوات بـفـرسـتـيـد و وصـيت كرد رسـول خدا صلى الله عليه و آله اميرالمؤ منين عليه السلام را كه اين روز را عيد گرداند هـر پـيامبرى وصى خود را وصيت كرد رسول خدا صلى الله عليه و آله اميرالمؤ منين عليه السلام را كه اين روز را عيد گرداند هر پيامبرى وصى خود را وصيت مى كرد كه اين روز را عيد قرار دهد. و در حديث ابن ابى نصر بزنطى است از حضرت رضا عليه السلام كه فـرمـود: اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى ، سعى كن نزد قبر مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام حاضر شوى ، به يقين كه خدا در اين روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مـؤ مـنـه گـناه شصت ساله ايشان را و در اين روز آزاد مى كند از آتش جهنم دو برابر آنچه آزاد كـرده اسـت از ماه رمضان و شب قدر و شب فطر، و يك درهم كه در اين روز به برادران مـؤ مـن بـدهـى بـرابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى و احسان كن در اين روز بـه بـرادران مـؤ مـن خـود و شـاگـردان هر مرد مؤ من و زن مومنه را، به خدا قسم اگر مردم فـضـيـلت ايـن روز را چـنـانـكـه بـايـد بدانند به يقين هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند. و به طور خلاصه ، اعمال اين روز مبارك چند چيز است : 1ـ روزه ، كـه كـفـاره شـصـت سـال گـنـاه اسـت . 2ـ غسل است . 3ـ زيارت حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام است و سزاوار است كه انسان هر جا كـه بـاشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در اين روز سه زيارت مخصوص نقل شده كه يكى از آنها زيارت معروف به (امين الله ) است كه از نزديك و دور خوانده مى شود و آن از زيارات جامعه مطلقه است . 4ـ بخواند تعويذى را كه سيد بن طاووس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده است . 5ـ دو ركـعـت نـمـاز بـه جـا آورد و به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند و سپس سر از سـجـده بـردارد و بـخـوانـد: اللهم انى اسئلك بان لك الحمد... و بهتر آن كه اين نماز را نزديك به زوال (ظهر) گذارد و در ركعت اول قدر و در ركعت دوم توحيد بخواند. 6ـ دو ركـعـت نـمـاز بـه جـا آورد نـيـم سـاعـت پـيـش از زوال (ظـهـر) و در هر ركعت بعد از حمد هر يك از توحيد و قدر و آيه الكرسى را ده مرتبه بـخـوانـد كه برابر است با صد هزار حج و صد هزار عمره و باعث برآورده شدن حوائج است و بهتر است كه بعد از نماز اين دعا را بخواند: ربنا اننا سمعنا مناديا.... 7ـ بخواند دعاى ندبه را. 8ـ بـخـوانـد دعـاى :اللهـم انـى اسـئلك بـحق محمد نبيك و على وليك ...و اگر بتواند بخواند دعاهاى مبسوط را كه سيد (بن طاووس ) روايت كرده است . 9ـ آن كـه چـون مـؤ مـنـى را مـلاقـات كـنـد ايـن تـهـيـت را بگويد:الحمدلله الذى جعلنا من المـتـمـسـكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليه السلام .و نيز بخواند دعاى : الحمدلله الذى اكرمنا بهذا اليوم ... و بـدان كـه در ايـن روز شـريـف از بـراى پـوشيدن لباسهاى نيكو و زينت كردن و شادى كردن و شاد نمودن شيعيان اميرالمؤ منين عليه السلام و عفو از تقصيرات ايشان و توسعه بر عيال و اطعام مؤ منان و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مؤ منين و رفتن به زيارت ايـشـان و تبسم كردن بر رويشان و شكر الهى به جا آوردن به جهت نعمت بزرگ ولايت و صـلوات بـسيار فرستادن و عبادت و طاعات را زياد نمودن ، براى هر يك فضيلتى عظيم اسـت و يـك درهـم كـه كـسـى در اين روز به برادر مؤ من خود بدهد با هزار درهم در غير اين روز بـرابـر اسـت و طـعـام دادن بـه مـومـنـى در ايـن روز مـثـل طـعـام دادن بـه تـمـام پـيـامـبـران و صـديـقـان اسـت و ايـن روز روز قـبـولى اعمال شيعيان و روز بر طرف شدن غمهاى ايشان است و روزى است كه حضرت موسى عليه السـلام بـر سـاحـران پـيـروز شـده و خـداونـد آتـش را بـر ابـراهـيـم خليل عليه السلام سرد و سلامت كرده و موسى عليه السلام يوشع بن نون را وصى خود گـردانـدى و عيسى عليه السلام شمعون الصفا را وصى خود قرار داده ، و سليمان عليه السـلام پـيـروان خـود را بـر جـانـشـيـنـى آصـف بـن بـرخـيـا شـاهـد گـرفـتـه و رسـول خـدا صلى الله عليه و آله در بين اصحاب خود برادرى افكنده است . و در اين روز نيز در سال 35 هجرى قمرى مردم با اميرالمومنين عليه السلام براى خلافت بعد از عثمان ، بيعت كردند.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||