57- نقش كلام و گفتار انسانى تنها (( بيانگر )) ى از جوهره فكرى و فطرى
انسانها نيست بلكه علاوه بر آن نقش (( تاءثير )) ى را نيز داراست ، نقش تاءثيرى
نيز تنها در مخاطب نيست بلكه از براى خود گوينده نيز هست به ديگر سخن نقش تاثيرى
گفتار به نحو اضافى و دو سويه است كلام هم بر گوينده و هم بر مخاطب آن تاثير
دارد. بنابراين همان طورى كه غيبت بيانگر پستى گوينده است :
61- بر خلاف اين انديشه كه حوادث از بين رفتنى هستند واقعيت آن است كه حوادث ، وقوعشان زمانى است . در حالى كه ضبطشان فناناپذير مى باشد به ديگر سخن اگر حادثه بودن حوادث نشان از زمانى بودن وقوع آنهاست ؛ و اگر بر اساس اصل معدوم نشدن هر وجود نمى توان موجوديت حادثه ها را معدوم شدنى دانست - ولو قابل پرده پوشى است - پس بر اساس مبانى دينى علم فيزيك ، بايد فضاى حوادث را گنجينه حفاظت از آنها پنداشت ! به همين دليل چه بسا روزى خواهد آمد كه بشر به جاى بازسازى تصويرى حوادث تاريخى ، بتواند به اصل خود حوادث دست يابد و عناصر اصلى حوادث را ولو در تاريخ نيز ثبت نشده باشد را مورد معرفت و شناخت قرار دهد؛ چه بسا روزى خواهد آمد كه بشر با استفاده از تكنولوژى مدرن بسيارى از ناگفته هاى تاريخ را با بررسى فضاى جوى آنها به دست آورد. و پرده از روى بسيارى از حقايق مجهول بردارد؛ مردمان آينده آنچه را كه در تاريخ شنيده و يا خوانده اند را به همان طورى كه در واقعيت است مجددا بيابند عناصر اصلى را با بيان شكل و نمايش رفتارى و صورى بشناسند. آيا سخن فوق بدان معنا نيست كه موضوع معرفت شناسى در فرهنگ دينى ، گاه وقايع عينى تاريخى است كه از بين رفتنى نيست ؟ آيا معرفت شناسى دينى برد معرفتى آدميان را به نحو شهودى - و نه به نحو خبرى - تا اعماق واقعيات تاريخى نمى برد؟ آيا معرفت شناسى دينى واقعيات را آن چنان كه بوده است در محضر بشر حاضر نمى سازد؟ آيا نبود خطا از مختصات معرفت شناسى دينى نيست ؟ اگر چنين است پس بايد بر اين فلسفه شناخت شناسى خويش مباهات كرد و براى يافت فيزيكى آن بدنبال تكنولوژى متناسب با آن برآمد. بارى ! اگر شنيده مى شود كه اوتاد صالحى در ميان مردم حضور داشته اند كه وقتى از آنان پيرامون روايتى سوال مى شد آنان بلافاصله محفل آن روايت ، شنوندگان آن روايت ، متن اصلى آن روايت ، سوال و پاسخ هاى مطوى در آن روايت را بيان مى كرده اند! اگر شنيده مى شود كه برخى از خانه ها و مناطق ، از بين برنده صاحبان خود مى باشند به طورى كه هر كس در آنها زندگى كند و يا آنها را خريدارى نمايد بلافاصله مبتلا به بيمارى و يا حوادثى ديگر مى شود! و يا اگر شنيده مى شود كه برخى از مكانها بركت آفرين و روزى آور بوده و خوش يمن است همه نشان از اين واقعيت است كه درون آن فضاهاى مكانى حوادثى به وديعه سپرده شده است كه آثار مثبت و منفى آن همچنان باقى است . بديهى است حفظ فيزيكى وقايع به معناى نفى توبه نيست ؛ زيرا (( ثبت وجودى )) غير از (( ثبت تكليفى )) است چه بسا ممكن است كه در دفتر ثبت اعمال ، بر بسيارى از اعمال و رفتارها قلم عفو كشيده شده باشد و در محاسبه هاى برزخى و قيامتى به حساب نيايند، ولى بتوان وجود آنها را در واقعيات عينى و فيزيكى همچنان باقى يافت - ولو گاه ممكن است به خاطر برخى از امور (( حيثيتى )) برخى از آنها در حجاب خاصى استتار شده باشند كه بشر و حتى ملائك را توانايى دست يابى به آنها نباشد - به همين دليل است كه صفت (( غفار )) بودن خداوند با صفت ستار بودن خداوند تفاوت دارد. وصف غفار بودن ، (( نانوشته )) شدن اعمال در دفتر ثبت تكليفى انسانها و يا (( قلم خوردن اشتباهات و جرمها است در حالى كه ستار بودن ، پرده پوشى اعمال در حجابهاى دست نايافتنى است . اشارات : 1. عظمت معرفتى فقيهان و مراجع بزرگ حوزه هاى دينى در شناخت وقايع ناپيداى گذشته تاريخ . 2. ساده زيستى فقيهان دينى و پرهيز از پذيرش ملك هاى مسئوليت آفرين . 3. بقاء آثار منفى و مثبت اعمال در فضاهاى مكانى خود براى آينده تاريخ . 4. گستره غير قابل اندازه گيرى موضوعات معرفتى در معرفت شناسى دينى . 5. انزجار ذاتى فقيهان عارف حوزه هاى دينى از مكانهاى مبتلا به گناه . 6. نقش مخرب رباهاى بانكى در تبديل فضاهاى سالم مكانها به فضاى آلوده . 62- عالم ربانى و فقيه صمدانى آية الله حاج ميرزا على غروى در صبحگاه روز جمعه 12 ماه مبارك رمضان در سال 1319 در خانواده اى باتقوا و روحانى و بافضيلت قدم به عرصه گيتى نهاد، وى در سن طفوليت در حالى كه 4 سال بيشتر سن نداشت ، پدر بزرگوارش را از دست داد و تحت پرورش و سرپرستى نياك خود قرار گرفت . پدرش مرحوم آية الله ميرزا محسن در آن دوران به عنوان يكى از نوابغ فقه و اصول و از بهترين شاگردان آخوند خراسانى رحمت الله عليه تلقى مى شد و خود در آن دوران صاحب رساله هاى متعدد اصولى و فقهى بود. مرحوم غروى پس از گذراندن دوران كودكى و فراگيرى خواندن و نوشتن به اقتضاى شوق فطرى و پيروى از سيره خانوادگى به تحصيل علوم دينى روى آورد و نزد جد بزرگوارش آية الله شيخ محمد حسن تا سطوح عاليه دروس حوزوى را خواند، آنگاه در سن 22 سالگى عازم حوزه علميه نجف اشرف شد و پس از چندى در مدرسه بخارا سكونت ورزيد، آنگاه ساليان سال در محضر حضرات آيات عظام : سيد ابوالحسن اصفهانى رحمت الله عليه ، آقا ضياءالدين عراقى رحمت الله عليه ، ميرزاى نائينى رحمت الله عليه ، شيخ اسدالله زنجانى رحمت الله عليه ، زانوى ادب به زمين زد و از چشمه فيوضات آنها كسب فيض نمود و به مبانى علمى مهمى در اصول ، فقه ، كلام ، رجال ، حكمت و فلسفه دست يافت . وى در جوانى به دريافت اجازت متعدد روايى و اجتهادى از اساتيد معظمش نايل آمد. معظم له در سال 1350 ه .ق به درخواست جد بزرگوارش آية الله شيخ محمد حسن عليارى به تبريز بازگشت و به تحقيق ، تدريس و تاءليف و پرورش شاگردان اشتغال ورزيد. فقيد سعيد از فضايل اخلاقى والايى برخوردار بود. تقوا، تواضع ، فروتنى و زهد و سادگى زندگى اش مشهود همگان بود به طورى كه اقامت 67 ساله در تبريز را برگزيد و از همه مناصب چشم پوشى كرد. به كوچك و بزرگ احترام مى گذاشت و از تمام وقت خود جهت مطالعه دريغ نمى ورزيد. حافظه اش دقيق بود و بر تمام مسائل و دقايق فقه آگاهى داشت . سرانجام آن فقيه بزرگ پس از عمرى تلاش بى وقفه و رنج و مشقت فراوان در سن 98 سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش از تبريز به قم انتقال داده شد و در اين شهر مقدس به خاك سپرده شد. روحش شاد. از آن مرد بزرگوار آثار و نوشتارى به يادگار مانده است كه عبارتند از: 1. شرح فرائد الاصول 2. شرح كفاية الاصول 3. رساله در تربت 4. رساله در وضع 5. كتاب الصوم 6. كتاب طهارت 7. الكواكب الحسينه 8. منهاج الرشاد 9. حل مشكلات اخبار 10. شرح عروة الوثقى و صدها اثر نفيس و ارزنده ديگر كه در حوصله بحث ما نمى گنجد. 63- اگر جن موجودى واقعى و ساخته شده از آتش است : قرآن كريم : والجان خلقناه من قبل من نار السموم . خدا در قرآن مى فرمايد: (( و جنيان را پيشتر، از آتش گداخته خلق نموديم . )) (سوره حجر، آيه 27.) و اگر ميان انسان و جن در طول تاريخ بشر رابطه اى تنگاتنگ وجود داشته ، به طورى كه گاه انسان جن را تسخير مى كرده : قرآن كريم : و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون . خدا در قرآن مى فرمايد: (( و سپاهيان سليمان از جن و انس و مرغان تحت فرمان رؤسان خود در ركابش حاضر آمدند. )) (سوره نمل ، آيه 17.) و گاه آن موجودات به نحوى شيطنت آميز درصدد نفوذ بر آدميان برمى آمده اند: قرآن كريم : و قل رب اعوذبك من همزات الشياطين . خدا در قرآن مى فرمايد: (( و بگو بارالها من از وسوسه و فريب شياطين به سوى تو پناه مى برم . )) (سوره مومنون ، آيه 97.) و اگر جنيان كافر، و يا شيعه اند و گروه سوم ندارند، و اگر جنيان شيعه سخت مورد احترام ائمه بوده اند: جابر بن جعفى عن على بن حسين (عليه السلام) قال : ...و هذا موضع قوم من الجن هم لنا اولياء و لنا شيعة ... حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) مى فرمايد: (( اين مكان قومى از جن است كه ياران و شيعيان ما هستند. )) (بحارالانوار، ج 11، ص 111.) و اگر جنيان شيعه به دنبال كسب احكام دينى از ائمه (عليهم السلام) - در دوران حضور آنان - بوده اند: قال الباقر (عليه السلام): عن ابى حمزه الثمالى كنت استاءذن على اءبى جعفر (عليه السلام) فقيل : ان عنده قوما فاءثبت قليلا حتى يخرجوا فخرج قوم انكرتهم و لم اعرفهم ثم اذن فدخلت عليه فقلت : جعلت فداك هذا زمان بنى اميه و سيفهم يقطر دما؟ فقال يا اباحمزه هولاء و قد شيعتنا من الجن جاءوا يساءلوننا عن معالم دينهم . ابى حمزه ثمالى نقل مى كند. (( اجازه گرفتم كه بر حضرت ابى جعفر (عليه السلام) وارد شوم به من گفته شد كمى صبر كن تا كسانى كه در نزد او هستند خارج شوند. پس از ساعتى گروهى خارج شدند كه آنها را نشناختم بعد از آن به من رخصت داده شد تا وارد شوم به محض ورود چنين گفتم : فدايت بشوم اين زمانه زمانه بنى اميه مى باشد كه خون از شمشيرشان مى چكد؟ فرمود: اى اباحمزه اينان پيروان ما از جن مى باشند آمده اند كه در مورد دينشان از ما سوال كنند. )) (بحارالانوار، ج 46، ص 45، ح 45.) و اگر در دوران غيبت ، آنان همانند انسانها از فقيهان دينى تقليد مى كنند؛ و اگر درك هر واقعيتى بدون امكان استعدادى و قوت روحى نيست ، پس درك جنيان نيز چنين است . از اين جهت كسانى كه چنين توانايى را ندارند، بايد از اصرار بر يافت آنها جدا پرهيز كنند: با توجه به قابليت انقباض و انبساط جسمى جنيان ، تمثل حسى آنان را به صور گوناگون جلوه گر مى سازد. به همين دليل است كه گاه به صورت گربه و گاه به صورت مار بروز حسى مى كنند، ولو حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود: كه رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) از آنها پيمان گرفت كه به صورت مار ظاهر نشوند، ولى كفارشان همچنان به آن صورت تمثل مى يابند، به همين دليل انسانها مى توانند آنها را بكشند: قال اميرالمومنين (عليه السلام) عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): عن على بن ابى طالب (عليه السلام) قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) اذا راءيت حيه فى الطريق فاقتلها فانى قد شرطت على الجن ان لايظهروا فى صورة الحيات ، فمن ظهر فقد اءحل بنفسه . پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( اگر مارى ديدى آن را بكش چرا كه من بر جن شرط كردم به صورت مار ظاهر نشوند هر كدام به صورت مار ظاهر شود مرگ خود را خريده است . )) (نورالثقلين ، ج 5، ص 433.) 64- اگر چه زندگى انسانها در سه دوران تولد، مرگ و بعث در روز قيامت از ويژگيهاى خاصى برخوردار است به طورى كه به طور مكرر از آن با جمله : قرآن كريم : و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا. خدا در قرآن مى فرمايد: (( سلام حق بر او باد در روز ولادتش و در روز وفاتش و روزى كه براى زندگى ابدى برانگيخته خواهد شد. )) (سوره مريم ، آيه 15.) ياد شده است ، ولى به نظر مى رسد كه لحظه مرگ براى بسيارى كه لحظه از دست دادن فرصتها و حمل اندوخته ها به جهان برزخ براى انتقال ابدى به قيامت است ، بسيار سخت تر از ساير لحظات جهان بشرى است . اگر دنيا مزرعه آخرت است و وسيله اى براى شكل دهى زندگى ابدى است ؛ و اگر لحظه لحظه زندگى در اين جهان را بايد قدر دانست و از آن براى آخرت خويش بهره گرفت ؛ و اگر برداشت و ذخيره نكردن اعمال عبادى رشدآفرين ، در زندگى معنوى بشر - بر خلاف مفاهيم حقوقى و اقتصادى - ضرر است و نه عدم نفع ؛ و اگر در آخرين لحظات زندگى ، آدميان ضمن مبتلا شدن به ناراحتى هاى شديد در از دست دادن فرصتهاى رشد و ارتقاء معنوى ، نيز به حملات شياطين عديله نيز مبتلا مى شوند، همانان كه تلاش دارند آن چه را كه محبان و صالحان براى آخرت خويش ذخيره كرده اند را با استدلالهاى مغالطه آميز بربايند و بشر را به خسران و كفر و شرك ابدى در عالم برزخ مبتلا نمايند. عزيز حزب اللهى ! لحظه مرگ ، لحظه بار بردن است ، از يك طرف ناراحتى كه چرا بارت اينقدر سبك و كم وزن است و از طرف ديگر بايد با آن بحران هاى روحى ناشى از فراق و از دست دادنها، هشيار باشى كه بتوانى از همان اندوخته ها حفاظت كنى ! شياطين عمرى انسانها را به انحراف كشانند تا مبادا از براى آخرت خويش بهره گيرند آنان را دچار بحران هاى فكرى ، كسالت روحى و بى هويتى در عبادت و بالاخره ، آلوده به كثافات و فحشاء مى كنند تا شايد بشر از كسب مواهب اخروى به بهره مانده و سعادت آخرتى و دنيايى شان را از دست بدهند؛ و اگر عليرغم تلاشهايشان ، قدر مردانى يافت شوند كه در دوران حيات دنيايى شان به جمع آورى بارهاى گران سنگ پرداخته اند؛ آنان باز در آخرين لحظه ها تلاش مى كنند، تا آنان را دچار بحران فكرى و اعتقادى نمايند، شايد آنان با ذخيره هاى معنوى به عالم برزخ پرواز نمايند. آرى ! اگر زندگى بشر، از نخستين لحظه حيات دنيايى ، تلاش براى بدست آوردن و حفاظت كردن است در آخرين لحظه آن نيز چنين است . برنامه ريزى و كادرسازى بسيار عجيب و حيرت آور است او براى هر كس ، شيطانى متناسب با توانايى هاى او مى گمارد و براى تمامى رفتارهايش ابزار انحراف و فساد را آماده مى سازد گاه ماهها برنامه ريزى و تلاش مى كند تا شايد به مقصود دست يابد آنگاه اگر انسانى در طول زندگى در چنگال او گرفتار نشده و يا پس از گرفتارى ، نجات يافته باشد سپاه قدرتمندى را به نام سپاه شياطين عديله ، در آخرين لحظات زندگى به نزد آنان حاضر مى سازد، تا آنان را در يكايك عقايد و انديشه حق شان با استدلال جدلى و مغالطه آميز به مبارزه محكوم سازند، شايد آن انسان بدون دست يابى به ثمره اى ، عمرش را به فنا دهد، تا او نيز به مقصود اصلى اش دست يابد. شياطين عديله از راهها و شيوه هاى عجيبى بهره مى گيرند، براى بسيارى از محبين و علاقه مندان اهل البيت (عليهم السلام) از روش تهديد به نابود ساختن دوست داشتنى هاى دنيوى بهره مى گيرند يكى را به كشتن فرزند تهديد مى كنند تا ايمان را، از او بستانند ديگرى را بر آتش كشيدن خانه و كاشانه و وسايل عتيقه و زيبا تهديد مى كنند تا اعتقادات او را به عنوان وجه المصالحه دريافت كنند، سومى را براى سيراب كردن و يا دادن مواهب دنيوى گول زده و ثمن بخس آن داده ها، را ايمان مى طلبند و بالاخره كسانى را كه كوچكترين تعلقى به دنيا و مواهب آن نداشته اند را به مبارزه علمى دعوت مى كنند، تا با طرح ساختن انديشه هاى انحرافى ، آنان را دچار ترديد و شك كرده شايد باورهاى دينى شان را در آخرين لحظات از دست بدهند. در اين جا چه بايد كرد؟ چگونه و با چه ابزارى بايد از دين و عقايد خود تا لحظه آخر زندگى حفاظت كرد، تا به سلامتى به مقصود برسد؟ اشارات : 1. شناخت كافى از نقاط نفوذ شياطين به جوهره وجود آدميان . 2. از بين بردن تعلقات و وابستگى هاى روحى به ماديات و امور دنيوى ، عليرغم تلاش براى كسب آن مواهب جهت به كارگيرى در امور معنوى . 3. هدفدار كردن زندگى دنيايى و ابزارهاى آن براى آخرت و تعريف كردن آن در راستاى زندگى اخروى . 4. باوراندن هيچ كارگى شياطين به خود از راه تقويت حس توكل و توسل به اهل البيت (عليهم السلام). 5. تقويت بنيادهاى ولايى در درون براى بهره گيرى از آنها در لحظات خطر. 6. بهره گيرى دائم از ادعيه ماءثور در حيات دنيوى براى استجابت نجات يافتگى در لحظات آخر زندگى ؛ همانند: دعاى عديله : اللهم يا ارحم الراحمين انى اودعتك يقينى هذا و ثبات دينى و انت خير مستودع و قد امرتنا بحفظ الودائع فرده على وقت حضور موتى برحمتك يا ارحم الراحمين . دعاى عديله : (( پروردگارا اى مهربانترين مهربانان عالم من ايمان و اين يقين خود را كه در اين دعا اظهار نمودم و ثبات در دين و ايمانم را به تو امانت مى سپارم و البته تو مرا به حفظ امانت كردى پس اين امانت را تو در وقت حضور مرگ به من بازگردان به حق رحمتت اى مهربانترين مهربانان . )) (عاى عديله .) 7. استدلالى و يقينى كردن باورهاى اساسى و ريشه اى دينى با تلمذ و شاگردى در نزد اساتيد فن . 8. بهره گيرى از ياورى ياوران اعتقادى در لحظات آخرين زندگى در صورت امكان . 65- الهى قمشه اى . 66- آرى اى عزيز! اين است مقام مرجعيت و فقاهت دينى و شاگردان مكتب جعفرى . مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه آن عالم بزرگى كه با دعايش كوير قم را سيراب و سربازان تا دندان مسلح متفقين را منكوب نمود، از اين قدرت عظيم الهى نيز برخودار بود كه نه تنها ارواح مومنان گذشته را ببيند، بلكه از آنان تقاضاى توت نيز كند و از آن توت ، خود و ساير صالحان را نيز بخوراند. امام قدس سره آن حقايق را ديده بود كه توانست اينچنين بر قدرتهاى جهانى بطوفد و دودمان رژيمى مسلح را در هم بپيچد و شيعه را و بلكه مسلمانان را براى قيام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف آماده سازد.
مرحوم خوانسارى رحمت الله عليه اهل ريا، نيرنگ ، خودنمايى و بلوف نبود، تا در مقابل بزرگانى همچون مرحوم امام قدس سره و يا آية الله بهجت دامت بركاته بر آن اقدام كند، او واقعا چيزهايى را مى ديد، مى يافت و بيان مى كرد و از او نيز درخواست مى نمود. پس بر حفظ و احترام مرجعيت دينى و مقام فقاهت حوزوى سخت كوشا باشيد تا دنيا و آخرت خويش را تضمين كرده باشيد. اشارات : 1. امكان ارتباط سمعى و بصرى با ارواح مومنان صالح گذشته . 2. امكان بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى و استفاده از آن . 3. لياقت مراجع دينى و مقام فقاهت حوزوى در بهره گيرى از مواهب بهشت برزخى . 4. ارزش جاودانه صالحان پنهان در آن جهان . 5. معنادار بودن توجه و ارتباط روحى بزرگان با برخى از عوام از مردمان متدين . 6. زيبايى چهره مومنان صالح در آخرت برزخى و قيامتى . 7. تقيد بزرگان دين به ديدار از قبرستانها و زيارت قبور درگذشتگان ، بخصوص صالحان امت علوى براى يافتن حقايق ناپيدا. 67- ارزش فقاهت فقيهان دينى به آن است كه علاوه بر فهم درست و باور بر معتقدات دينى ، توانايى عرضه استدلالى ، جدلى و بلكه حسى و يا شهودى را دارا باشند. اگر انسانها متفاوت اند؛ و اگر تفاوت انسانها در اصل باور، ميزان باورها و بارورى باورها، ابزارهاى متفاوت مى طلبد؛ و اگر ابزارها، گاه حسى ، گاه شهودى و گاه عقلى است ؛ و اگر تنوع ابزارها، وظايف مبلغان وحى و بخصوص حوزويان و فقيهان دينى را مشكل تر و سخت تر مى نمايد، تا در انجام وظيفه هدايت ، از تمامى ابزارها بهره بگيرند، پس بايد در حوزه دينى ، فقيهانى وجود داشته باشند، تا اگر مردمانى براى هدايت يافتن نياز به شهود حسى دينى داشته باشند. آنان ، توانايى احضارشان را دارا باشند. اين حادثه گذشته از بيان ارزش و مقام فقاهت دينى و بخصوص شخص مرحوم جهانگير خان گوياى اين واقعيت نيز هست كه فقيهان دينى در دوران نيابت عام تنها به دروس متداول حوزوى اكتفا نمى كرده اند و از توانايى ها و ابزارهاى غير متداول براى عرضه و دفاع از دين نيز بهره داشته اند. معرفت استدلالى ، تاريخى و جدلى از معروفات و معروفان دينى و ضد دينى همانقدر نزد فقيهان دينى ارزش دارد كه معرفت شهودى قلبى و يا بصرى ! امروز در دوران غيبت امامت و ختم نبوت ولو تصدى تبليغ و دفاع از دين بر عهده فقيهان دينى است ، ولى اين طور نيست كه مقام امامت با نبوت بيكار باشند و نقشى در هدايت فعلى بشريت نداشته باشند، اين آنانند كه پديدآورنده زمينه هاى رشد و تعالى ايشان اند كه در امداد تبليغى فقيهان دينى حتى با حضور و ظهور بصرى مايه مى گذارند اين آنانند كه نه تنها در دوران قيام مهدى (عليه السلام) حاضر شده و شهادت بر حقانيت او و مكتب اش مى دهند بلكه هر زمان كه بيان استدلالى براى كسانى كه واقعا بدنبال حق اند قانع كننده و يا باور كردنى نباشد، خود به امداد تبليغى مى پردازند آنان حاضر و ناظر بر رفتارها و حوادث ريز و درشت بشرند آنان حريم دارند شهادت دهنده اند، راهبرند ولو رهبريت دينى در اختيار صاحب عصر (عليه السلام) و فقيهان نائب است . اشارات : 1. ضرورت توانايى فقيهان دينى در عرضه استدلالى و شهودى دينى حق از براى عالمان ساير اديان و فرق . 2. حاضر و ناظر بودن ائمه (عليهم السلام) و انبياء بزرگ الهى در تمامى امور و حوادث . 3. استجابت فورى دعاى فقيهان دينى در حاضر ساختن حقايق غيبى . 4. در خدمت شيعه بودن انبياء بزرگ الهى . 5. امكان حضور جسمانى حضرت مسيح (عليه السلام) در دوران غيبت . 6. پذيرفته بودن احتجاج به خود انبياء الهى براى تثبيت موقعيت و حقانيت شيعه . 7. ضرورت بهره گيرى از شهود حسى براى تثبيت حقانيت شيعه به جاى بهره گيرى از روش استدلالى عقلى . 8. ميزان باور و اعتقاد فقيهان دينى به حقانيت تشيع علوى . 9. توانايى فقيهان دينى در احضار انبياء بزرگ الهى . 68- محمد على مردانى . 69- اگر چه اثبات صغروى واقعيت داستان فوق از راه حجيت اخبار حسى فقيه دينى ضرورى است ، ولى از حيث كبروى نيز مى توان بر اين نكته اشارت كرد كه اگر معرفت انسانها از (( روح )) در حداقل ممكن است : قرآن كريم : و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و ما اوتيتم من العلم الا قليلا. خدا در قرآن مى فرمايد: (( و از تو در مورد حقيقت مى پرسند بگو روح به فرمان خداست و شما از حقيقت آن آگاه نمى شويد زيرا آنچه به شما آموخته اند بسيار اندك است . )) (اسراء، آيه 85.) و اگر دو حالت انس و نفرت ، از واقعيات جوهرى ارواح انسانى است : قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( ارواح با هم ملاقات مى كنند و همديگر را حس مى كنند آنهايى كه يكديگر را مى شناسند با هم انس مى گيرند و آنهايى كه يكديگر را نمى شناسند از هم متنفر مى شوند. )) (كنزالعمال ، خ 24660/ خ 24739، خ 25558، خ 25559.) و اگر دوستى ها سرمايه ارتباط و انس ارواح است : قال اميرالمؤ منين (عليه السلام): المودة تعاطف القلوب فى ايتلاف الارواح حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( ايجاد ائتلاف بين ارواح و ارتباط عاطفى دلها باعث مودت و دوستى مى شود. )) (تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى ، ص 414، روايت 9445.) و اگر حوادث و واقعيات فراوان مربوط به اهل البيت (عليهم السلام)، آل البيت (عليهم السلام) و حتى نشان از اين واقعيت است كه سلطه ملكوتى انسان عارف بر جوهر ناسوتى خود به گونه اى است كه بازگشت اختيارى و يا تجسم متعالى مجدد وى را امكان پذير مى سازد، پس پذيرش ارتباط ميان عالم دينى با ارواح ديگر از فقيهان امكان پذير و بلكه ضرورى است . 70- او هميشه در كنار درب ايوان طلاى صحن عتيق مى نشست . 71- اگر به دليل واسطه فيض ربوبى بودن اهل البيت (عليهم السلام)، فيضان وجودى آنان منحصر به ظرف وجودى دنيا نيست و علاوه بر آن ، برزخ و قيامت را نيز شامل است ؛ و اگر از جمله فيوضات ، اطعام براى خداوند در دنيا و آخرت است : قرآن كريم : و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتما و اسيرا O انما نطعكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكورا. خدا در قرآن مى فرمايد: (( و هم به دوستى (خدا) به فقير و اسير و طفل يتيم طعام مى دهند. فقط براى رضاى خدا به شما اطعام مى دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى هم نمى طلبيم . )) (سوره دهر، آيه 8 - 9.) و اگر وظيفه بهره مندان از فيض ربوبى و ولوى ، معرفت از چيستى ، خاستگاه ، لوازم و آثار فيض و بالاخره رضايت به فيوضات و از خدا شروع و به خدا ختم كردن رفتارهاى غريزى و انتخابى است : قال المجتبى (عليه السلام): فى المائدة اثنتى عشرة خصلة يجب كل مسلم اءن يعرفها: اءربع منها فرض ، و اربع سنة ، و اءربع تاءديب ، فاما الفرض : فالمعرفة ، و الرضاء، و التسمية ، و الشكر. حضرت امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى فرمايد: (( آداب غذا دوازده مورد مى باشد چهارتاى آنها فرضى و چهارتاى آنها سنت و چهارتاى ديگر ادب است ، چهارتاى فرض عبارتند از آگاه بودن به حرام و حلال بودن غذا، راضى شدن به غذا، بسم الله گفتن و به جاى آوردن شكر است . )) (وسائل الشيعه ، ج 16، ص 539.) و اگر خواستگاه و سريان فيض رحيميتى خداوند، منوط به رضايت اهل البيت (عليهم السلام) و باور بر آنان و ارادت انگيزشى و رفتارى به آنان است ؛ و اگر عكس نقيض نقش غذاى حرام كه خود مانع از پذيرش عبادات الهى از درگاه ربوبى : قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): من اءكل لقمة من حرام لم تقبل له صلاة اءربعين ليلة . پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( نماز چهل شب كسى كه غذاى حرام بخورد قبول نمى شود. )) (كنزالعمال ، خ 9266.) است اين است كه ميل كردن غذاى حلال آنهم از نوع برزخى و مربوط به خاندان وحى و امامت ، خود چقدر مايه رشد و تعالى عبوديتى انسانها و لذت و فرح و شادمانى انسانهاى بهره گيرنده است ، پس بايد تلاش كرد تا به فيض ربوبى و ولوى دست يافت . آرى ! اگر در اين حادثه آن كسى كه معرفت دهنده است ، دوستى صالح و سفر كرده به آخرت است ؛ و اگر معرفت يابنده ، فقيهى عارف است كه با تمام وجود به اهل البيت (عليهم السلام) عشق مى ورزد، پس چيستى معرفت ، معرفت بر پذيرفته شدن در دستگاه ولايت و ارتزاق از برترين و براندازه ترين نوع غذاهاست علت اين معرفت ، همان ارتباط دوستانه دنيايى است ، علت ارتزاق ، عشق به مقام ولايت و امامت است ، ابزار ولايت ، ارتباط روحى و شهودى است كه در آن خطائى راه ندارد. پس بايد بر اين نوع معرفت الهى غبطه خورد و تلاش كرد كه همانند آن عارفان ، سالك مقام ولايت اهل البيت (عليهم السلام) شد. اشارات : 1. تاءثير تعلقات و علائق دنيوى افراد در تجلى رفتارهاى برزخى . 2. نقش خبرى ارواح گذشتگاه از آينده فقيهان صالح . 3. كم بودن پذيرفته شدگان در درگاه اهل البيت (عليهم السلام)، به دليل خلوت بودن جايگاه پذيرايى . 4. تسكين و آرامش روحى صالحان و فقيهان دينى وارسته با ديدن جايگاه خويش در آينده برزخى . 5. وظيفه دوستان در تداوم دوستى ها حتى پس از حضور در برزخ . 6. بهره گيرى از ميز و صندلى در مراكز پذيرايى رسمى اهل البيت (عليهم السلام).! 7. اعتبار صالحان از براى دعوت كردن از فقيهان براى ميهمانى در دربار امامت و ولايت . 72- واقعيت آن است كه گاه انسانهاى صالح آن چنان دچار بحران ارتباط مى شوند كه ديگر موجودات باهوش و وظيفه مند هستى ، با درك از جوهره حقايق وجودى آن آدميان ، تلاش مى كنند بحران فوق را كاهش دهند و تا جايى كه مى توانند براى جبران ستم آدميان ، تلاش كنند. مرحوم قزوينى از جمله آن گروه از صالحان بود. او كه براى تبليغ دين ، عزم سفر كرده و تحمل سختى سفر را بر خويش هموار ساخته است اين چنين مورد بى مهرى ميزبان خويش واقع مى شود كه ميزبانش او را در كهولت سن يارى نمى دهد. اگر وظيفه شيعيان به هنگام ديدن عالمان دين ، خدمت كردن به آنان است : قال اميرالمؤ منين (عليه السلام): اذا راءيت عالما، فكن له خادما حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( اگر عالمى را ديدى ، براى او خدمتگزار باش . )) (تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى ، ص 47، روايت 217.) و اگر احترام و تكريم عالمان دين ، احترام به خداوند است : قال اميرالمؤ منين (عليه السلام): من و قر عالما فقد وقر ربه . حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام) مى فرمايد: (( احترام نمودن به عالم به منزله احترام نمودن به خداست . )) (تصنيف غررالحكم و دررالكلم آمدى ، ص 47، روايت 218.) و اگر وظيفه متعلمان جامعه ، تعظيم عالمان دينى است : قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم): حق سائسك بالعلم : التعظيم له ، و التوقير لمجلسه ، و حسن الاستماع اليه ، و الاقبال عليه ، و اءن لاترفع عليه صوتك ، و لاتجيب اءحدا يساءله عن شى ء حتى يكون هو الذى يجيب ، و لاتحدث فى مجلسه احدا، و لا تغتاب عنده احدا، و اءن تدفع عنه اذا ذكر عندك بسوء، و اءن تستر عيوبه ، و تظهر مناقبه و لا تجالس له عدوا، و لا تعادى له وليا، فاذا فعلت ذلك شهد لك ملائكة الله بانك قصدته و تعلمت علمه لله جل اسمه لا للناس . پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( اين است كه : او را بزرگ بدارى و احترامش را نگهدارى ، و به سخنان او خوب گوش دهى ، و به حضورش بشتابى ، و صدايت را بر او بلند نكنى ، و در حضور او سوالى را پاسخ نگوئى ، و در مجلسش با كسى سخن نگوئى ، و نزد او غيبت نكنى ، و از او دفاع كنى ، و عيبهاى او را بپوشانى ، و خوبيهايش را آشكار كنى و با دشمن او همنشين نشوى و با دوستان او دشمنى نكنى . اگر اين كارها را انجام دادى ملائكه گواهى مى دهند كه تو به قصد آموزش و در راه خدا گام برداشتى . )) (بحارالانوار، ج 2، ص 42.) پس چرا برخى آنچنان معرفت يافتگان بر فرهنگ دينى را مورد بى مهرى قرار مى دهند كه مريدان جنى بايد به كمك شان بشتابند؟ چرا بايد عالمان مهاجر و مهاجران صالح ، صالحان پنهان اين چنين مهجور باشند كه رفيقان امدادگرشان از اقوام غير انسانى باشند تا به فريادشان برسند؟ در حالى كه از آنان گفتن ، چيزى جز در بند كردن حقيقت هاى نورانى ، به اسارت گرفتن باورهاى آسمانى ، خورشيد را در آينه شمع ديدن و ابديت را و لحظه ها به تصوير كشيدن و بالاخره همه تاريخ را در يك سطر نگاشتن نيست ! آه كجايند شفيره هاى معرفت ولوى ؟ كجايند ملكوتيان خسته در دهليزهاى تنگ و تاريك زندگى ؟ كجايند آن رادمردان رسته از خاك اسيرى ؟ چرا بايد جامعه اى چنين زندانى خاك باشد تا پنجه برگهاى پائيزى جهلشان گلوهايشان را بفشرد و خاكها در چشمانشان مانع از دين عالمان نستوهى همچون مرحوم قزوينى باشد؟ جنيان را بنگريد كه چگونه پروانه وار دنبال معرفت يافته هاى حزب اللهى مى دوند، او را تسلى مى بخشند، اظهار خدمتگزارى مى كنند او را از واقعيات پنهان زندگى اش خبر مى دهند تا اطمينان اش را جلب كنند آنگاه با بشارت او را به تداوم راهش استحكام مى بخشند. پس اى حزب اللهيان درس آفرينش را با تفسير زندگى معرفت يافته خت دريابيد هجاى واژه خليفة الله بودن را با يك دم معرفت يافته حوزه دينى تكرار كنيد آنگاه آيه تبارك الله را بر صحيفه فطرتهاى پاكتان مشق كنيد شايد بتوانيد زيباترين تنديس هاى عشق دين را از سجده گاه فرشتگان زمينى دريابيد. اشارات : 1. باز شدن چشم ملكوتى انسانها به هنگام مرگ و ديدن معرفتهاى ناپيداى زندگى از زاويه ديد برزخى . 2. حضور شيرين يكايك اهل البيت (عليهم السلام) به هنگام جان دادن شيعيان معرفت يافتگان دينى . 3. از تبليغ معارف دينى دست برنداشتن فقيهان حوزه ها حتى با تحمل فشارهاى روانى و روحى . 4. ضرورت خدمتگزارى عاملان دينى . 5. تابعيت و خدمتگزارى جنيان صالح از انسانهاى معرفت يافته . 6. معرفت جنيان به حقايق پنهانى زندگى آدميان . 7. واقعى بودن ارادت و تابعيت جنيان نسبت به معرفت يافته ها به خاطر اطلاع دقيق آنان از بسيارى از حقايق زندگى انسانها. 8. تحمل ناپذيرى ديدن برخى از حقايق حتى براى برخى از صالحان معرفت يافته . 73- اگر برترين صدا در نزد خداوند، استغفار است : قال النبى (صلى الله عليه و اله و سلم): ان الله تعالى يحب ثلاثة اءصوات : صوت الديك ، و صوت قارى ء القرآن ، و صوت الذين يستغفرون بالاسحار. پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: (( خداوند متعال صداى خروس ، و صداى قارى قرآن ، و صداى استغفار كنندگان در سحرگاه را دوست دارد. )) (مستدرك الوسائل ، ج 2، ص 351.) و اگر استغفار كنندگان از صابران ، صادقان ، قانتان ، منفقانند: قال الصادق (عليه السلام): ان من استغفر فى وقت السحر فهو من اءهل هذه الاية : الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المسغفرين بالاسحار. حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: (( كسى كه به هنگام سحر اسغفار مى كند از مخاطبان آيه : (( آنان صابران و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهانند )) مى باشد. )) (نورالثقلين ، ج 1، ص 387.) و اگر استغفار تقرب آفرين است . قال النبى (صلى الله عليه وآله): انه ليغان على قلبى و انى لاستغفرالله فى كل يوم سبعين مرة . پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: (( بر قلب من حجابى حايل مى شود كه براى رفع آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مى كنم . )) (مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 378.) و اگر حوزويان خواستار تقرب الهى اند پس بايد كه از هر گونه تغيير و تحول غير ارادى كه همراه با استغفار نباشد نگران باشند. زيرا كه آنان استغفار را داروى درمان گر خويش مى پندارند: قال النبى (صلى الله عليه وآله): لكل داء دواء، و دواء الذنوب الاستغفار. پيامبر عظيم الشاءن اسلام (صلى الله عليه وآله) مى فمايد: (( براى هر دردى درمانى است و درمان گناهان استغفار است . )) (كنزالعمال ، خ 20889.) آنان از مرگ نمى ترسند ولى از نبود استغفار ترسانند زيرا كه عطر وجودى خويش را بدون آن ناقص مى يابند: قال اميرالمومنين (عليه السلام): تعطروا بالاستغفار لاتفضحكم روائح الذنوب . (( حضرت اميرالمومنين امام على (عليه السلام)مى فرمايد: )) (خود را با استغفار عطرآگين نماييد تا بوى گناهان شما را رسوا نكند. )) (بحارالانوار، ج 93، ص 278.) اشارات : 1. امكان خروج غيرارادى روح از بدن صالحان . 2. امكان رجعت روح انسانها به بدن پس از خروج . 3. محوريت نگرانى فقيهان حوزه دينى به نبود تقرب روزانه . 4. تاءثير جسمى خروج روح بر بدن انسانها. 5. سنگينى قدرت و توان نورى روح بر بدن و قابل تحمل نبودن آن براى جسم . 6. بيرون شدن غيرارادى روح از بدن پيش از فرا رسيدن مرگ ، نشان از تحمل ناپذيرى جسم صالحان حوزه دينى در تحمل روح نورانى آنان است . |
||||||||||||||||||||||||