next page 

fehrest page 

back page 

رفق ومدارا از صفات عالى انسان است  
مدارا نمودن وارفاق كردن از صفات حميده وخصال پسنديده است تمام مسلمانان بالاخص كارمندان دولت اسلام وهمچنين كسانى كه در پاره اى از امور مرجع مردم اند كوشش كنند تا خود را به اين خلق شريف متخلق سازند وضمنا بدانند كه رسول گرامى اسلام (ص ) ازپيشگاه الهى درخواست نموده به مداراكنندگان ارفاق كند وبه كسانيئكه سخت مى گيرند سخت گيرباشند.
عن رسول اللّه (ص ) قال : الرفق راءس الحكمة . اللّهم من ولى شيئا من امور امتى فرفق بهم فارفق به ومن شقّ عليهم فاشقق على . (536)
پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: مدار ورفق سرآمد اعمال حكيمانه است سپس در مقام دعا به پيشگاه عرض كرد: بار الها! كسى كه كارى از كارهاى امت مرا عهده دار مى شود وبه آنان ارفاق مى نمايد، تونيز به وى ارفاق نما، وآنكس ‍ كه سخت مى گيرد ومردم رابه مشقت مى اندازد تونيز براو سخت بگير.
عن ابيعبداللّه (ع ) قال : انّ اللّه تعالى رفيق يحب الرفق ويعطى على الرفق ما لا يعطى على العنف . (537)
امام صادق (ع ) فرمود: خداوند به بندگان مدارا مى كند ومدارا كنندگان را دوست دارد، به عمل آميخته به رفق ومدارا پاداش مى دهد كه به كار فاقد مدارا آن اجر را اعطا نمى نمايد.
مدار بامديون معسر  
روايتى كه درباره رفق ومدارا مذكور افتاد، ناظر به شاءن اخلاقى اسلام وحسن معاشرت احتماعى مسلمين با يكديگر است . ولى مقررات قانونى اسلام در پاره اى موارد مدارا نمودن ومهلت دادن را به عنوان حكم دينى در برنامه قضاى اسلام آورده وقضات شرع مكلف اند آن ارفاق را رعايت نمايندو مديونى كه تمكن مالى دارد ومى تواند دين عاجل خود را بپردازد، اگر از پرداخت خود دارى نمايد دائن مى تواند از قاضى شرع زندانى شدنش ‍ را درخواست كند. اما درموريدى كه مديون معسر وتهيدست است .قادر نيست دين خود راپرداخت كند، دائم مكلف است با او مدارا كند وبه وى مهلت بدهد تا متمكن شود وبدهى خويش راپرداخت نمايد واين حكم در صريح قرآن شريف آمده است .
وان كان ذوعسرة فنظرة الى ميسرة وان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون . (538)
درصورتى كه مديون شما درعسر است ونمى تواند دين خويش رابپردازد، به او مهلت دهيد تامالى بدست آورد واگر دراوقات تهى دستى طلب خود را به نام صدقه به او ببخشيد، براى شما بهتر است اگر به عمق عمل شريف مقدس خود آگاه باشيد.
دراسلام به موازات وضع قوانين عادلانه براى اداره امور اجتماع ، ازمعنويات وايمان مردم نيز در حل مشكلات مستضعفين استفاده شده است . اولياى گرامى اسلام ، مسلمانان رابه رحمت واسعه الهى اميدوار مى ساختند وبه گذشته هاى مالى نسبت به تهيدستان تشويق مى نمودند با مهلت گرفتن يا چشم پوشى از اصل طلب ، خاطر پريشان مديون بينوا را آرام مى ساختند.
عن الصادق (ع ) قال : رسول اللّه (ص ) المنبر ذات يوم . فحمداللّه واثنى عليه وصلّى عليه انبيائه ثم قال : ايها الناس ! ليبلغ الشاهد منكم الغائب ، الا ومن انظر منكم معسرا كان له على اللّه فى كل يوم صدقه بمثل ماله حتى يستو فيه . (539)
پاداش مدارابا مديون تهى دست  
امام صادق (ع ) فرمود: روزى رسول اكرم (ص ) منبر رفت . خداى را حمد وثنا گفت وبرپيمبران او درود فرستاد وسپس فرمود: حاضرين به غائبين ابلاغ كنند: آگاه باشيد هركسى معسرى را كه قدرت پرداخت بدهى خود را ندارد مهلت دهد، خداوند هر روز به مقدارطلبى كه دارد به او اجر صدقه مى دهد تا وقتى طلب خويش را دريافت نمايد.
در حديث ديگر آمده كه رسول اكرم (ص ) دونفر راديد كه يكى ديگرى را گرفته ورها نمى كند. حضرت نزديك آمد واز وضعشان سوال فرمود. يكى ازآن دو گفت : ازاين مرد طلب دارم ، مطالبه مى كنم . حضرت به آن ديگرى توجه فرمود چه مى گويد.
فقال الآخر يا نبى اللّه ! له على حق وانا معسر ولا واللّه ما عندى . فقال رسول اللّه (ص ): من اراد ان يظله اللّه من فوح جهنم يوم لاظلّ الّا ظلّه فلينظرمعسرا او ليدع له . فقال الرجل عند ذلك .: قد وهبت لك ثلثا واخرتك بثلث الى سنة وتعطينى ثلثا فقال النبى (ص ): ما احسن هذا. (540)
آن ديگرى گفت :اى نبى خدا! او برمن حق دارد، اما من معسرم ، به خدا قسم چيزى ندارم . حضرت فرمود: اگر كسى بخواهد خداوند درقيامت او را از حرارت شديد دوزخ در سايه خود قرار دهد روزى كه جز سايه او سايه اى نيست ، معسرى را مهلت دهد يا ازطلب خود بگذرد. دراين موقع طلبكار گفت : من يك سوم طلبم رابه تو بخشيدم ويك سوم را تا يك سال مهلت مى دهم ويك سوم را به من بپرداز. رسول اكرم (ص ) فرمود: چه عمل خوبى انجام داد!
گناهان بخشنده مشمول عفو الهى است  
طلبكارى كه به مقروض تهيدست خود فشار مى آورد واز او مطالبه طلب مى كند، نفعى عايدش نمى شود، فقط مى تواند باعمل نارواى خود اورا درجامعه تحقير كند وآبرويش راببرد. ولى اگر طبق دستور شرع مقدس طلب خود را به او ببخشد ويالااقل به اوفشار نياورد، به موحب روايات گناهان بخشنده يا مهلت دهنده در قيامت مشمول عفو الهى مى شود واز عذاب خداوند رهايى مى يابد.
عن النبى (ص ) انّه قال : حوسب رجل ممن كان قبلكم فلم يجد له من الخير شى ء الّا انه كان رجلا موسرا وكان يخالط الناس وكان يامر غلمانه ان يتجاوزوا عن المعسر. فقال اللّه تبارك وتعالى : نحن احق بذلك منه ، تجاوزوا عنه . (541)
رسول اكرم (ص ) فرمود: مردى قبل از شما مورد محاسبه بارى تعالى قرار گرفت . حسابرسان دركارهايش عملى خيرى نيافتند، جز آن كه او شخص ‍ متمكنى بود وبا مردم آميزش معاملاتى داشت به تحصيل دارن خود كه طلب هاى او را وصول مى نمودند دستور داده بود كه اگر بين مديون هاى من كسى رايافتيد كه معسر است وقدرت پرداخت ندارد، از او بگذريد ومطالبه طلب ننماييد خداوند درمورد رسيدگى به حساب وى فرمود: من از اوبه گذشت شايسته ترم ، از وى بگذريد.
نمونه مدارا وعف الهى  
حذيفه يملانى درباره ارفاق با مديون معسر مطلبى را به اين مضمون از رسول اكرم (ص ) شنيده وبه زبان خود نقل كرده است .
اذا كان يوم القيامة يوتى بعبد فيقول : اللّهم انّى لا اعلم فى حياتى عملا غير انّك وهبتنى فى الدنيا مالا فكنت اعين بالفقراء. فاذا لم يكن عندهم مايقضون به لم اعسر عليهم . فيقول اللّه تبارك وتعالى : انا اولى باعانتك ، فانك ملحوف فتجاوزوا عن عبدى . قال ابو مسعود الانصارى : اشهد ان حذيفه سمع هذا من رسول الله (ص ). (542)
چون روز قيامت فرا رسد، بنده اى رابه محكمه عدل الهى مى آورند. عرض ‍ مى كند بارالها! من از زندگى دنيا عمل خوبى براى خود نمى دانم جز آنكه توب ه من مال اعطا فرمودى ومن به افراد بى بضاعت قرض مى دادم وچون موقع پردالخت فرا مى رسيد، اگر متوجه مى شدم قدرت مالى ندارند ونمى توانند دين خويش را ادا كنند، به آنان فشار نتمى آوردم . خداوند مى فرمايد من به كمك وياريت اولى هستم ، تو مال از دست داده وشايسته حمايتى ، ازبنده من بگذريد.ابو مسعود انصارى مى گويد: شهادت مى دهم كه خذيفه اين سخنان را از رسول اكرم (ص ) شنيده است .
نتيجه آنكه خداوند در دنيا به بندگان خود ارفاق نموده ومهلت داده است تادر پرتو سعى وعمل ، موجباتى را فراهم كنند تابه سعادت ابدى وكمال واقعى نايل آيند.
تاءكيد اكيد اولياى دين در ارفاق به معسر  
در تعاليم اخلاقى اسلام مداراى با مردم از صفات حميده شناخته شده است وبه شرحى كه توضيح داده شد، اولياى گرامى دين ضمن روايات متعددى ، اكيدا آن رابه پيروان خود توصيه نموده اند. ولى درباره مهلت دادن به مومنى كه مديون است ومعسر وهمچنين راجع به بخشيدن دين او، در احاديث اهل بيت (ع ) تاءكيد بسيار شده است واين عمل از نظر اولياى الهى آنقدر مهم است كه مى تواند عامل خود را در عرصه قيامت مشمول رحمت بارى تعالى نمايد، به طورى كه گناهانش بخشيده شود واز عذاب الهى رهايى يابد. شنودگان محترم اين مهم را به خاطر بسپارند كه اگر مرد با ايمان معسرى مديون آنهاست ، به وى مهلت بدهند، يا از طلب خود چشم بپوشند وبپرهيزند از اينكه در حضور مردم مورد اهانتش قرار دهند وموجبات ايذاء وتحقيرش را فراهم آورند واين روايت را همواره به خاطر داشته باشند:
عن هشام بن سالم قال : سمعت ابا عبداللّه (ع ) يقول : قال اللّه عزّ وجلّ: لياذن بحرب منّى من اذى عبدى المومن وليامن غضبى من اكرم عبدى المومن . (543)
هشام بن سالم مى گويد: شنيدم كه حضرت صادق (ع ) مى گفت : كه خداوند فرموده : البته به من اعلان جنگ نموده آن كس كه بنده مؤ من مرا اذيت كند والبته ازغضب من درايمنى است كسى كه بنده مومن مرا اركام نمايد.
87: وانهج لى الى محبتك سبيلا سهلة ، اكمل لى بها خير الدنيا والآخرة . 
حضرت زين العابدين (ع 9 دراين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق دو درخواست از پيشگاه مقدس بار يتعالى مى نمايد: اول ، بار الها! براى نيل به دوستى ومحبتت راهى آسان به روى من بگشا. دوم ، بار الها! با سرمايه گرانقدر محبتت خير دنيا و آخرت رابراى من تكميل وتتميم فرما.
به خواست خداوند تعالى ، شرح وتفسير اين دوجمله از دعا موضوع بحث وسخنرانى امروز است .
ارزش محبت دزنظام خلقت  
يكى ازآيات حكيمانه حضرت بارى تعالى درنظام خلقت ،كشش حيرتزاى علاقهومحبّت است .محبّت دروجودانسان وحيوان همانندنيروى جاذبه دركهكشانها واجرام سماوى است ، محبت ودوستدارى ، عامل موثر درابقاى فرد ونوع انسان وحيوان است ، همانطورى كه نيروى جاذبه مايه پايدارى كارگاه عظيم آفرينش ومنشاء نظم وانضباط در مجموعه اجرام كوچك وبزرگ كيهان است . علم امروز تاكنون به حقيقت محبت در موجوات زنده وبه حقيقت جاذبه در جرم هاى نامحدود در فضاى بيكران پى نبرده واين هردو براى دانشمندان بشر همچنان ناشناخته ومجهول باقيماتنده است .
حب اولاد درحيوانات  
حب ذات وعلاقه جنسى دومحبت اصلى واساسى بسيار قوى است كه آفريدگار حكيم به طور يكسان به انسان وتمام انواع حيوانات برّى وبحرى اعطا فرموده وبا سرشتشان آميخته است . حب ذات يا خود دوستى عامل بقاى فرد است وعلاقه جنسى مايه ابقاى نوع ، حب اولاد كه از عوامل ابقاى نوع است ، براساس محاسبه حكيمانه ، اندازه گيرى شده و فقط به حيواناتى اعطا گرديده است كه فرزندانشان در دوران كودكى براى غذا وحفظ حيات وساير نيازها به مادر با به پدر ومادر احتياج دارند ودرمواردى كه اين احتياج نيست ، محبت اعطا نشده است . حشرات وماهيها به بچه هاى خود علاقه ندارند، زيرا پس ازآنكه تخم ريزى نمودند وبچه ها از تخم درآمدند، خودشان به طور طبيعى وبدون نياز به والدين از پى غذا مى روند وبه حيات خويش ادامه مى دهند، اعطاى حب اولاد به اين حيوانات لغو ومنافى با نظام حكيمانه است . اما محبت وعلاقه حيواناتى كه فرزندانشان را در ايام كودكى به حمايت نياز دارند، متفاوت است وبه همين مناسبت ، محبت نيز به طور متفاوت اعطا گرديده است حيوانات پستاندار مانند گربه وسگ ، فقط مادرها هستند كه نسبت به بچه هاى خود ابراز محبت شديد مى كنند وپدرها كمتين علاقه اى ندارند، زيرا مادر به تنهايى بچه هاى خود را غذا مى دهد، از آنها دفاع مى كند وتمام نياز هايى را كه دارند برآورده مى سازد. درپرندگان ، گروههايى هستند كه پدرها ومادرها باهم از بچه هاى خود حمايت مى نمايند يكى براى حفظ جان فرزندان در آشيانه مى مانند وآن ديگر ازپى غذا مى رود، مواد لازم را درچينه دان خود جمع مى كند وپس از آماده شدن در منقار در حلق بچه هاى خود مى ريزد. جالب آنكه محبت شديد گربه هاى ماده به بچه هاى خود، در زمان شدت ضعف وناتوانى آنهاست ، به هر نسبت كه نيرومند مى شوند، محبت گربه ماده نيز كاهش ‍ مى يابد وموقعى كه بچه ها به را افتادند وتوانستند خودشان از پى غذا بروند، محبت از ضمير گربه ماده بكلى زايل مى گردد. دراين موقع اگر يكى از بچه گربه ها مزاحم طعمع مادر شود به شدت او رامورد حمله قرار مى دهد.
تفاوت حب انسان وحيوانات به فرزند 
گرچه انسان به اعتبار بعد حيوانى ، در گروه پستانداران به حساب مى آيد ودر بسيارى از غرايز وتمايلات همانند آنهاست اما در بعد انسانى آفريده بزرگ الهى است واز جهت محبت با گروه پستانداران تفاوتهاى زيادى دارد كه به بعضى ازآنها ذكر مى شود. درپستانداران ، محبت فرزند مخصوص مادر است وپدر دوستدار وى نيست ، اما فرزندان بشر مورد علاقه ومحبت پدران ومادران هستند، درحيوان به نسبت رشد كودك محبت مادر كم مى شود تا به كلى زايل گردد ودر انسان رشد فرزند نه تنها محبت والدين را كاهش ‍ نمى دهد بلكه تشديد مى كند، حبشان به فرزندان افزايش مى يابد وتا پااين عمر والدين پ ، محبوبيت فرزندان در ضميرآنان پايدار است ، ايام طفوليت حيوانات كوتاه است ، موقعى كه بچه ها توانستند از پى غذا بروند كودكى آنها پايان مى يابد و از مادران جدا مى شوند وبراى شناخت سود وزيان خود نياز به آموزش ندارند، بلكه راه وريم زندگى كه صراط مستقيم آنهاست به قضاى حكيمانه الهى به طور غريضى در وجودشان شكوفا مى گرددود تمام مدت عمر همان راه را مى پيمايند اما دوران طفوليت بچه هاى انسان طولانى است ، آنها بايد در دامن پدر ومادرخوب وبدها را بشناسند، رواها را ازناروها تميز دهند، ادب واخلاق راياد بگيرند، لغات وحرف زدن را بياموزند با آداب وروسم اجتماعى آشنا شوند وخلاصه به گونه اى بار آيند كه بتوانند با وضعى شايسته در جامعه قدم بگذارند، زندگى مادى خود راباحسن معاشرت به خوبى تاءمين كنند وتمنيات حيوانى خويش را در حدود مشروع اقناع نمايند نكته شايان ملاحظه اين است كه محبت وعلاقه حيوانات فقط نسبت به چيزهايى است كه مربوط به شاءن حيوان است واز آنها فراتر نمى رود، اما انسان علاوه برمحبتهاى حيوانى مى تواند به چيزهايى دل ببندد وعلاقه مند شود كه شناخت آنها مخصوص انسان است و حيوان آن محبوبها رادرك نمى كند. راغب تعيين معناى محبت ، ضمن سه مثال ، محبت حيوانى وانسانى را دركنار هم ذكر نموده است .
ابعاد مختلف محبت انسان  
المحبة ارادة ما تراه او تظنه خيرا وهى على ثلثة اوجه : محبة للّذة كمحبة الرّجل المراءة ، ومحبة للنفع كمحبة شى ء ينتفع به ، ومحبة للفضل كمحبة اهل العلم بعضهم لبعض لاجل العلم . (544)
محبت اراده نمودن چيزى است كه آن راخوب ميدانى يا درباره اش ‍ گمان خوب داشته باشى و آن سه گونه است : محبت به منظور لذت مانند محبت مرد به زن ، ومحبت به منظور سود بردن ، مثل محبت به چيزى كه به وسيله آن يا ازخود آن نفع عايد مى شود، ومحبت براى فضل وكمال مانند محبتى كه بعضى از اهل علم ودانش نسبت به بعض ديگر دارند، براى فضيلت علم .
محبت اول ودوم مشترك بين حيوان وانسان است ، اما محبت سوم به آدمى اختصاص دارد وحيوان از درك برترى وفضل علم عاجز است ونمى تواند كمال دانش را در كند تانسبت به آن ابراز علاقه ومحبت نمايد. كرايم اخلاق وسجاياى انسانى ، مانند فضيلت علم ، از جمله امورى است كه مورد محبت انسانهاست وحيوانات از درك ارزش واهميتشان عاجزند ونسبت به آنها محبت وعلاقه ندارند و مانندعدل وانصاف ، تعاون وايثار، سخاوت واحسان ، وفاى به عهد واداى امانت ، وديگر صفات حميده اى از اين قبيل . مسلمانان طبق دستور اولياى دين مكلف وموظف اند كه فرزندان خرد سال خويش را با صفات حميده وخصال پسنديده بار آورند وبه موازات تعاليم لازم براى نظافت وبهداشت واداره زندگى دنيا، آنان را انسان بسازند، به اخلاق انسان متخلفشان نمايند، وبه راه خدا پرستى وعبادت تمرينى واطاعت از اوامر او سوق دهند.
مسئوليت والدين در انسان سازى فرزند 
عن النبى (ص ) قال : مروا صبيانكم بالصلوة اذا بلغوا سبع سنين . (545)
رسول اكرم (ص )فرمود: وقتى فرزندانتان به هفت سال رسيدند، به آنان امر كنيد كه نماز بخوانند.
مسلمانان وظيفه دارند در دوران كودكى حرام وحلال خداوند را تدريجا به فرزندان خويش بياموزند، بذر محبت دين ومتدينين رادر ضمير شان بيفشانند، آنان رادوستدار اتقيا وپاكان بسازند، ودر راءس تمام محبتها بايد حب خداوند وروسل اكرم (ص ) وائمه معصومين (ع ) باشد. اگر سوال شود چطور مى توان ديگران رادوستدار خداوند ساخت وحب الهى را دراعماق وجودشان نفوذ داد، پاسخ اين پرسش در حديث آمده است كه دراينجا عينا نقل مى شود:
عن ابيجعفر (ع ) قال : اوحى اللّه تعالى الى موسى (ع ) احببنى وحببنى الى خلقى . قال موسى يا بّ انّك لتعلم انّه ليس احد احب اليژمنك . فكيف لى بقلوب العباد. فاوحى اللّه اليه فذكرهم نعمتى وآلائى فانهم لايذكرون منّى الّا خيرا.
امام باقر (ع 9 فرمود: خداوند به حضرت موسى (ع 9 وحى نمود: مرا دوست بدار ومردم رانيز دوستدار من بنما. عرض كرد: بار الها! تو ميدانى احدى نزد من محبوبتر از تو نيست ، اما چگونه مى توانم در دلهاى مردم اثر بگذاترم وآنان راتعلاقه مند به تو نمايم . خداوند وحى فرمود: نعمتهاى مرا به مردم ياد آورى كن مه آنها با توججه به نعمتهاى من مه اعطانموده ام ، مرا جز به خير وخوبى ياد نمى كنند.
راه نيل به دوستى خداوند 
بشر دوستدار كسى است كه به او احسان مى نمايد، اگر مردم متوجه شوند كه حيات وسلامتشان ، قواى بدن وارزاقشان ، ستر عيوب ومغفرت گناهانشان ، وخلاصه ، تمام نعمتهايى كه از آنها برخوردارند متعلق به ذات اقدس ادالهى است ، قهرا دوستدار او مى شوند وجز بخوبى از وى ياد نمى كنند. اگر طفلى كه چند مدن تحت مراقبتهاى دى نى قرار گرفته وبيش ‍ وكم به تعاليم اسلام عمل نموده ، از والدين خود سوال كند: من از كجابفهمم كه دوستدذار خدا شده ام يا نه ؟
والدين مى توانند به او بگويند كه قرآن رشريف به اين پرسش يك پاسخ به همه كودكان وجوانان ، ميانسالان وكهنسالان داده وفرموده است :
قل ان كنتم تحبون اللّه فاتّبعونى يحببكم اللّه او يغفرلكم ذنوبكم واللّه غفور ريحم . (546)
پيمب رگرامى ! به مردم بگو: اگر دوستدار خدا هستيد، ازمن پيروى كنيد تا مورد محبت بارى تعالى قرار گيريد وگناهانتان راببخشد كه او بخشنده مهربان است .
از اين آيه استفاده مى شود كه متابعت از رسول گرامى (ص ) نشانه حب خداوند است . اين متابعت ، انسان را محبوب حضرت حق مى سازد و گناهانش مشمول عفو پروردگار مهربان قرار مى گيرد. بعضى حبّ بندگان به خداوند را اطاعت از ذات اقدس او كه پيروى از رسول اكرم (ص ) است مى دانند وبعضى براى آن معناى ديگر ذكر كرده اند.
ومحبة العبدللّه تعالى قيل هى ارادته لطاعته وامتثال اوامره و نواهيه وقال المحقّقون هى كيفية روحانية مترتبة على تصور الكمال المطلق الذى فغيه على استمرار.
لازمه محبت خداوند اطاعت اوست  
گفته شده است كه محبت بنده نسبت به خداوند، عبارت از تصميم وى به طاعت وامتثال از اوامر ونواهيى حضرت بارى تعالى است واهل تحقيق گفتهاند: محبت بنده به خداوند، عبارت است از كيفيت روحانى كه بر اثر تصور كمال مطلق پديد مى آيد، كمالى كه در ذات اقدس او دائمى است وهرگز زايل نمى شود.
در هرصورت لازمه حب خداوند اطاعت از اوامر ونواهى اوست كه از راه وحى به رسول اكرم (ص ) ابلاغ گرديده است . به هر نسبت كه حب الهى در دل مومن قويتر باشد، به همان نسبت اطاعت وفرمانبريش بيشتر خواهدبود واگر بعضى ازدوستداران الهى در مواقعى دچار لغزش شدند ومرتكب گناه گرديدند، به عفو الهى اميدوار باشند وهمچنان به تبعيت پيمبر اسلام (ص ) ادامه دهند.
يكى از نشانه هاى حب حضرت بارى تعالى ، علاقه به عبادت وبندگى اوست .
قال رسول اللّه (ص ): افضل الناس من عشق العبادة فعانقها واحبّها بقلبه وباشرهابجسده . (547)
رسول اكرم (ص ) فرمود: افضل وبرتر مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد وبا آن معانقه نكند، در دل دوستدارش باشد و با جسم درانجام آن بكوشد.
ساءل رجل رسول اللّه (ص )فقال : احب ان اكون من احبّاء اللّه ورسوله . قال : احبّ ما احبّ اللّه ورسوله وابغض ما ابغض اللّه ورسوله . (548)
مردى به رسول اكرم (ص ) عرض كرد: دوست دارم از دوستداران خدا ورسول باشم . فرمود: دوست بدار آن راكه خداوند وپيمبرش دوست دارند ودمشمن بدار آن راكه خدا وپيمبرش دشمن دارند.
نشانه ايمان كامل  
بايد توجه داشت كه در شرع مقدس ، كسى واجد ايمان كامل وخالص است كه حب خداوند درضميرش از حب هرچيزى غير خدا قوى تر باشد واين مطلب با تعبيرهاى مختلف ضمن بعضى از آيات واخبار آمده است .
عن ابيعبداللّه (ع ) قال : لايمحض رجل الايمان باللّه حتى يكون اللّه احب اليه من نفسه وابيه وامه وولده واهله وماله ومن الناس كلهم . (549)
امام صادق (ع ) فرمود: ايمان كسى خالص است كه حب خداوند درضمير او از حب خودش ، از حب پدر ومادرش ، ازحب فرزند وخانواده اش واز حب مال وتمام مردم بيشتر وفزونتر باشد.
اگر پدر ومادر، زن وفرزند، وديگر بستگان ، مومن به خدا هستند، افرادى كه واجد ايمان خالص اند آنان را دوست دارند ولى به فرموده امام (ع ) دوستى خداوند در ضميرشان قوى تر از تمام محبوبهاى آنان است . امّااگرارحام ويستگان دشمنان خداباشند،مومنين راستين هرگزباآنان محّبت برقرارنمى نمايندواين مطلب صريحادرقرآن آمده است :
لاتجدقومايومنون باالله واليوم الاخر يوآدون من حادّالله ورسوله ولوكانو آباءهم او ابناءاخوانهم او عشيرتهم
اى رسول معظم !هرگزنمى يابى كسانى راكه ايمان به خداوندوروزجزاآورده اند دوستاردشمنان خداورسول شوند،هرچندآن دشمنان پدران يامادران آنان باشنديابرادريافاميلشان .
خلاصه ،مسئله حبّ وبغض دراسلام موردكمال توّجه است ،حتّى درروايات متعددى خاطرنشان گرديده كه دين چيزى جزحبّ وبغض ‍ نيست .
ايمان چيزى جزحبّ وبغض نيست  
عن فضيل بن يسار قال ساءلت اباعبدالله (ع )عن الحبّ والبغض امن الايمان هو؟فقال :وهل الايمان الاّ الحبّ والبغض ؟
فضيل بن يسارمى گويد:ازامام صادق (ع )سوءال كردم :آياحبّ وبغض ‍ ازايمان است ؟حضرت درپاسخ فرمود:مگرايمان چيزى جزحبّ وبغض ‍ است ؟
عن ابيجعفر(ع )قال :الايمان حبّ وبغض .
امام باقر (ع )فرمود:ايمان حبّ است وبغض . (550)
عن جابرالجعفى عن ابيجعفر(ع )قال :اذاارادت ان تعلم انّفيك خيرافانظرالى قلبك فان كان اهل طاعه الله ويبغض اهل معصيته ففيك خيروالله يحبّك وان كان يبغض اهل طاعه الله ويحّب اهل معصيته فليس ‍ فيك خيروالله يبغضك والمرءمع من احّب . (551)
جابر جعفى ازامام باقر(ع )حديث نموده كه فرمود:وقتى خواستى بدانى درتوخيروجوددارد،به قلبت نظرافكن ،اگردلت دوستداراهل طاعت الهى ودشمن اهل معصيت اوست ،درتوخيروجودداردوخداونددوستدارتوست ،واگردلت دشمن اهل طاعت الهى است واهل معصيت رادوست دارد،درتوخيرى نيست وخداوندتورادشمن داردوآدمى باكسى است كه دوستاراوست .
حديث مهمى دراين باره ازرسول اكرم (ص )رسيده كه مسئله حبّ وبغض ‍ رادرزمينه شرك به خداوندذكرنموده است :
رسول اكرم (ص )ومعرفى شرك  
عن النبى (ص )قال :اشرك اخفى من دبيب الذّر على الصفافى الليله الظلماءواداناه ان يحبّ على شيى من الجورويبغض على شيى من العدل وهل الديّن الاالحبّ والبغض فى الله . (552)
رسول اكرم (ص )فرمود:شرك پنهانترازحركت يك مورجه كوچك روى سنگ خارادرشب تاريك است وكمترين مرتبه شرك ،دوست داشتن چيزى ازطلم ودشمن داشتن چيزى ازعدل است .آيادين غيرازحبّ وبغض براى خداودرراه خداست ؟
امام سجّاد(ع )درجمله اوّل دعاى موردبحث امروز،ازحبّ الهى كه زيربناى سعادت واقعى انسانهاست سخن گفته وعرض مى كند:
وانهج لى الى محبّتك سبيلاسهله .
بارالها!براى نيل به دوستى ومحبّتت ،راه آسانى رابه روى من بگشا.
راه رسيدن به محبّت بارى تعالى پيروى ازتعاليم قرآن واطاعت ازدستورهاى شرع مقدّس است .
عن النبى (ص )قال :مابعثت بالرهبانيه الشقه ولكن بالحنيفيه السّمحه .
رسول اكرم (ص )فرمود :من مبعوث نشده ام به رهبانيّت مشقّت بار ،بلكه به دين حنيف آسان مبعوث گرديده ام .
حضرت زين العابدين (ع ) در جمله دوم دعاى مورد بحث امروز، به پيشگاه خداوند عرض مى كند :
اكمل لى بها خير الدنيا و الآخره .
بار الها!باسرمايى گرانقدر محبت ، خير دنيا وآخرت را براى من تكميل وتتميم فرما.
اسلام حاوى خير دنيا وآخرت است  
اسلام حاوى خير دنيا وآخرت است واين مطلب را رسول اكرم (ص )خود در مجلس فرزندان عبد المطلب به زبان آورد .از طرف بارى تعالى آيه (553)نازل شد:
وانذر عشيرتك الا قربين .
اى رسول معظّم !ماءموريت دارى كه عشيره انذار كنى وآنان را بهدين اسلام دعوت نمايى .
على (ع ) به دستور آن حضرت ، از فرزندان عبدالمطب براى روز معيّنى دعوت نمود .آنان حضورز يافتند .پس از پذيرايى و صرف غذا ،حضرت اغاز سخن تمود وفرمود :
انى ما اعلم شابافى العرب جاءقومه با فضل مما جئتكم به .انى قد جئتكم به خيرالدنيا والآخره . (554)
من جوانى را در عرب نمى شناسم كه براى قوم خود چيزى اورده باشد برتر ازانچه كه من براى شما آورده ام .آورده من براى شما خير دنيا وآخرت است .
راغب در معناى خير مى گويد :
الخير ما يرغب فيه الكل كالعقل مثلا والعدل والفضل والشيى النافع وضده الشر. (555)
پيرامون خير دنيا وآخرت  
خير آن چيزى است كه مورد رغبت و ميل تمام مردم است ، مانند عقل وعدل و فضل و هر چيز نافع و ضد آن شر است .
در روايات اسلامى ، پاره اى از افكار واعمال پسنديده در شئون مختلف زندگى به عنوان خير دنيا وآخرت ذكر شده كه در اينجا بعضى از آن احاديث به عرض مى رسد ،ولى شنوندگان محترم لازم است پيش از ذكر روايات ، چند نكته را مورد توجه قرار دهند .اوّل آن كه خير دنيا در مظاهر مختلف زندگى بسيار است در مجموع تعاليم اسلام آمده آنچه در اخبار راجع به خير دنيا و آخرت ذكر شده و به ما رسيده ،قسمتى از آن خيرهاست .دوّم آن كه دنيا مزرعه آخرت است ، بذر خيرى كه يك فرد با ايمان در دنيا مى افشاند، محصول آن ، خير و رحمتى است كه در آخرت نصيبش مى گردد.سوم آنكه امور خير دنيااز نظر ارزش معنوى يكسان نيستند ،بلكه اثر بعضى از آنها در دنيا وآخرت بيش از بعض ديگر است (556)
اينك پاره اى از روايات را كه تبيين كننده خير دنيا و آخرت است به عرض ‍ مى رساند :
فى كتاب على عليه السلام :ان رسول الله صلى الله عليه واله قال وهو على منبره : والذى لااله الا هو مااعطى مومن قط خير الدنيا والآخره الا بحسن ظنه بالله ورجائه له وحسن خلقه و الكف عن اغتياب المومنين .
در كتاب على (ع ) است كه رسول گرامى (ص ) بر ممنبر فرمود: قسم به خداوندى كه جز او معبودى نيست ، هرگز به هيچ مومنى خير دنيا عطا نمى شمد مگر آنكه به خداوند گمان خوب داشته وبه ذات مقدسش ‍ اميدوار باشد ،داراى حسن خلق بوده واز غيبت مومنين خوددارى نمايد. (557)
رسول اكرم (ص )ومعرفى خير دنيا وآخرت  
عن النبى صلى الله عليه وآله قال :اربع من اعطيهن فقد اعطى خير الدنيا والآخره : بدنا صابرا ولساناذاكراوقلباشاكرا وزوجة وصالحة . (558)
رسول اكرم (ص ) فرمود: چهار چيز است كه به هر كس عطا شود به وى خير دنيا وآخرت عطا شده است : بدنى كه در حوادث متحمل وصابر است ، وزبانى كهذكر خدا گويد ، قلبى كه نعمت خداوند را شكر نمايد، وزنى كه از هر جهت شايسته و واجد صفات خوب باشد .
عن على (ع ) قال : ما اعطى الله سبحانه العبد شيئامن خير الدنياوالآخرة بحسن خلق وحسن نيّته . (559)
على (ع ) فرمود: خداوند چيزى از خير دنيا و آخرت را به كسى اعطا نمى فرمايد ،مگر بر اثر اخلاق خوب و حسن نيّتش .
چهار صفت از عطاياى الهى  
عن النبى (ص ) قال : من اعطى اربع خصال فى الدنيا فقد اعطى خير الدنيا والآخره فاز بحدّ منهما :ورع يعصمه عن محارم الله وحسن خلق يعيش به فى الناس وحلم يدفع به جهل الجاهل وزوجة صالحة تعينه على امر الدنيا والآخرة . (560)
رسول اكرم (ص ) فرمود: كسى كه چهار خصلت در دنيا به او اعطا شود، خير دنيا وآخرت به وى اعطا گرديده وبه حظّ وبهره هر دو عالم دست يافته است : اوّل كفّ نفسى كه او را از گناهان الهى باز دارد ،دوّم حسن خلقى كه بتواند در جامعه زندگى كند ،سوم حلمى كه به وسيله آن ، نادانى جهّال را از خود بگرداند، چهارم همسر صالحى كه او را در امر دنيا وآخرت يارى دهد .
عن على (ع ) قال : اربع من اعطيهن فقد اعطى خيرالدنيا والآخرة : صدق حديث واداء امانه وعفه بطن وحسن خلق . (561)
على (ع )فرمود:چهارصفت است كه به هركس عطا شود ،خير دنياوآخرت به وى عطاشده است :راستگويى ،اداى امانت ،عفّت شكم ،وحسن خلق .
بعضى ازمسلمانان درگذشته وحال به يكى ازگناهان بزرگ مبتلا بوده وهمان گناه درجميع شئون زندگى آنان اثربدگذارده ومطرود شده اند.اينان اگر مى خواستندوضع خودراتغييردهندوموردقبول جامعه قرارگيرند،بايدحتماآن گناه راترك گويند.بعضى ازائمه معصومين عليهم السلام درعصرخودباكسانى ازاين قبيل مواجه مى شدندكه ازامام (ع ) درخواست راهنمايى براى دست يافتن به خير دنياوآخرت مى نمودند.امام (ع )باآنكه مراجعه كننده رامى شناخت وازآلودگى وگناهانش ‍ باخبربودند،بدون اينكه روش ناپسندى راكه داردبه رخش ‍ بكشدوخودراآگاه نشان دهد ،درمانش مى گفت وراه خيروسعاتش رابه وى ارائه مى نمودودراينجابه طور نمونه دوروايت كه ممكن استن ازاين قبيل باشد،تقديم شنوندگان محترم مى شود :
اثر طلب رضاى خالق به سخطمخلوق وعكس آن  
عن ابيعدالله (ع ) قال : حدّثنى ابى من ابيه عليهماالسلام انّ رجلامن اهل الكوفه الا ابى الحسين بن على (ع ) يا سيّدى !اخبرنى به خير الدنيا والآخرة فكتب صلوات الله عليه بسم الله الرحمن الرحيم .اما بعد، فانّ من طلب رضا الله بسخط الناس كفاه الله امور الناس ومن طلب رضا الناس ‍ بسخط الله وكله الله الى الناس والسلام (562).
امام صادق (ع ) فرمود:پدرم از پدرش حديث نمودكه مردى از اهل كوفه به حسين (ع ) نامه نوشت ودر خواسصت نمود كه خير دنيا وآخرت را به من اخبار فرما. امام (ع ) در پاسخ ، پس از ذكر نام خداوند، نوشت : هر كس ‍ رضاى بارى تعالى را به خشم مردم طلب كند خداوند او را به مردم وامى گذارد وحمايتش نمى نمايد .
ساءله رجل ان يعلمه ما ينال به خير الدنيا والآخرة ولايطول عليه . فقال (ع ): لاتكذب . (563)
مردى از امام صادق (ع ) درخواست نمودچيزى را كه مايه خير دنيا وآخرت است به وى بياموزد وكلام را طولانى نكند.حضرت به او فرمود: دروغ مگو .
تفاوت مال از نظر خير وشر  
كلمه خير در قرآن شريف براى مال به كار برده شده است :
ان ترك خيرا الوصيّة ... (564)
كسى كه مرگش نزديك شده ، اگر مالى دارد وصيّت كند ولى مال ، خير مطلق نيست بلكه خيرنسبى است .اگر شخص مسلمان مال رااز مجارى مشروع به دست آورد ودر رفاه خود وخانواده خويش با اندازه گيرى صرف كند، حقوق واجب الهى را بپردازد وبا مواسات وايثارو همچنين ارفاق به ارحام وهمسايگان و مستمندان وديگر امور خير وظايف اخلاقى وانسانى خويش ‍ را انجام دهد، آن مال خير است .اما اگر اسير حرص باشد و هميشه در جمع آورى مال باشد، آن مال براى وى وبال وبدبختى است .
سئل امير الموءمنين (ع ) عن الخير ماهو .فقال : ليس الخيران يكثر مالك و ولدك ولكنّ الخير ان يكثر علمك وعملك ويعظم حلمك . (565)
از على (ع ) سئوال شد: خير چيست ؟ فرمود: خير آن نيست كه مال واولادت زياد شود، بلكه خير آن است كه علم وعملت افزايش يابد و حلمت فزونتر گردد .
حضرت زين العابدين (ع ) در جمله دوّم دعاى مورد بحث امروز، به پيشگاه خداوند عرض مى كند :
اكمل لى بها خير الدنيا والآخرة .
بار الها! با سرمايه گرانقدر محبتت خير دنيا وآخرت را براى من تكميل وتتميم فرما .
به طورى كه قبلا اشاره شد، قرآن شريف فرموده :
قل ان كنتم تحبّون الله فا تبعونى يحببكم الله . (566)
اى رسول معظم ! به مردم بگو: اگر خداوند را دوست داريد ،از من پيروى كنيد تا خداوند نيز شمارا دوست بدارد.
نشانه حبّ الهى  
پس بارزترين اثرى كه برحبّ الهى مترتّب است ،تبعيّت ازرسول گرامى (ص ‍ )وپيروى ازشرع مقدّس است .اسلام ،دين جامع وكاملى است كه تمام خيرهاى دنياوآخرت رادربردارد.اگركسى به انگيزه حبّ بارى تعالى ازرسول اكرم (ص )تبعيّت كندوتعاليم قرآن شريف راكه حاوى احكام اسلام است به كاربندد،به قدرارزش علمى وعقلى خودبه خيردنياوآخرت نايل مى گردد.امام سجاد(ع )كه واجدكمال عقل وعلم است وازمعرفت ومحبّت كامل الهى برخورداروبه همه تعاليم بارى تعالى عمل مى كند ،سزاواراست ازپيشگاه خداوندبخواهد كه درپرتومحبّتش خيردنياوآخرت رابروى تكميل وتتميم نمايد.
88: اللهم صلّ على محمدوآله كافضل ماصليّت على احدمن خلقك قبله ،وانت مصلّ  علىاحدبعده .
حضرت على بنالحسين (ع )دراين قطعه ازدعاى شريف مكارم الاخلاق به پيشگاه خداوندعرض مى كند:بارالها!درودفرست برمحمدوآلش ‍ همانندبهترين وبرترين درودى كه فرستاده اى به يكى ازبندگانت قبل ازآن حضرت ودرودخواهى فرستادبركسى بعدازآن حضرت .
به خواست خداوندتوانا،اين قسمت ازدعاموضوع بحث وسخنرانى امروزاست .
معنى صلوة  
درآغازلازم است معناى صلوة ازنظرلغت روشن گرددتامعناى كلام امام (ع )براى شنوندگان محترم تبيين شود.ابن اثيرمى گويد:
قدتكرّرفيه ذكرالصلوة والصلوات وهى العبادة المخصوصة واصلهافى اللغة الدعاء فسميت اجزائهاوقيل انّ اصلها فى اللغة التعظيم و سميّت العبادة المخصوصة صلوة لما فيها من تغظيم الرب تعالى . (567)
مكرر كلمه صلوة وصلوات در قرآن كريم آمده و آن در شرع مقدس ‍ نام عبادتى است مخصوص .اصل صلوة در لغت به معناى دعاست وچون نماز، حاوى دعاست ،مجموع اين عبادت به نام جزئى از آن خوانده شده است .بعضى گفته اند اصل صلوة در لغت بهمعناى تعظيم است واين عبادت ازآن جهت صلوة ناميده شد كه تعظيم حضر ت بارى تعالى را در بر دارد.
در بعضى از آيات وروايات ، كلمه صلوة به كار رفته و دعاءكه معناى لغوى آن است ،اراده شده :
صلوة پيامبر (ص ) وآرامش زكوة دهنده  
خذ من اموالهم صدقه تطهرهم وتزكّيهم بهاو صلّ عليهم انّ صلوتك سكن لهم والله سميع عليم . (568)
اى رسول معظم !ازمال مسلمانان زكوة دريافت كن تا بدينوسيله نفوسشان را از دلبستگى واسارت مال پاك وپاكيزه نمايى و در باره آنان به خير و بركت دعا كن كه دعاى تو موجب آرامش ضمير وتسكين خاطر آنان است وخداوند شنوا وداناست .
عن النبى (ص ) قال : اذا دعى احدكم الى طعام فليجب و ان كان صائما فليصل . (569)
رسول اكرم (ص ) فرمود: وقتى يكى از شما دعوت شد به طعامى ،اجابت نمايدواگر روزه دار بود براى اهل منزل دعا كند .
قرآن شريف راجع به رسول اكرم (ص )در يك آيه از صلوة خداوند و صلوة ملائكه وصلود مومنين در كنار هم نام برده وفرموده است :
ان الله وملائكته يصلّون على النبى ،يا ايهاالذين آمنوا صلّوا عليه وسلّموا تسليما. (570)
خداوند وفرشتگان او بر نبى اكرم (ص ) درود مى فرستند ،اى كسانى كه ايمان آورده ايد!شماها نيز بر آن حضرت درود بفرستيد و سلام نماييد.
در بعضى از روايات ، معناى صلوة خداوند ،صلوة ملائكه صلوة مومنين توضيح داده شده است .
معنى صلوة خداوند،وملائكه ومومنين برپيامبر(ص ) 
عن ابن ابيحمزة عن ابيه قال : سالت اباعبدالله عليه السلام عن قل الله عزّوجلّ:ان الله وملائكته يصلون على النبى ، يا ايها الذين آمنوا صلوّا عليه و سلّمواتسليما.فقال :الصلوة من الله عزّوجلّ رحمة ومن الملائكة تزكيّه ومن الناس دعاء.و امّا قوله عزّ و جلّ: وسلّموا تسليمافانه يعنى التسليم له فيما ورد عنه . (571)
ابن ابى حمزه از پدرش نقل نموده كه از امام صادق (ع ) معناى آيه مذكور را پرسيدم . فرمود: صلوة خداوند بر پيامبر رحمت است وصلود فرشتگان تزكيّه نبى اكرم است و صلوة مومنين دعا بر آن حضرت است ، واما جمله وسلّموا تسليما به معناى تسليم بودن در مقابل پيشواى اسلام نسبت به آنچه از آن حضرت رسيده ،است .
عن ابى المغيره قال : قلت لا بى الحسن (ع ) مامعنى صلوة الله وصلوة ملائكته وصلوة المومنين ؟قال : صلوة الله رحمت من الله ،و صلوة الملائكته تزكيّه منهم له و صلوة مومنين دعاء منهم له . (572)
ابن مغيره مى گويد: به حضرت موسى الكاظم (ع ) عرض كردم : معناى صلوة خداوند وصلوة مومنين چيست ؟ فرمود: صلوة خداوند رحمت است ،وصلوة فرشتگان تنزيهى است از آنان نسبت به آن حضرت ،و صلوة مومنين دعاى آنها ست درباره پيامبر گرامى (ص ).
بيان حضرت رضا(ع ) در مجلس ماءمون  
حضرت على بن موسى الرضا(ع ) در مجلس ماءمون حاضر بود وجماعتى از علماى عراق وخراسان نيز حضور داشتند .
ماءمون متوجه علماى مجلس شد واز آنان سوال كرد درباره اين آيه :
ثمّ اورتنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا . (573)
مراد خدامند از گزيدگانى كه در اين آيه فرموده ،كيان اند؟علماى محضر گفتند: مراد بارى تعالى تمام امت اسلام است . ماءمون از امام رضا (ع ) سوال كرد. حضرت فرمود:من گفته اينان را نمى گويم ، اراده خداوند در اين آيه عترت طاهره است ،وسپستضح داد. آنگاه در مجلس ،بحث عترت وآل طرح شد وامام (ع )با ذكر آياتى متعدد، مبسوطا در اين باره توضيح داد كه بيانات امام (ع ) در صفحات متعدد كتاب ذكر شده است .حضرت در خلال بيانات خود آيه :
ان الله وملائكته يصلّون على النبى
را قرائت نمود واز پى آن ، حديثى را نقل فرمود :
قالوا يارسول الله ! قد عرفنا التسليم عليك ،فكيف الصلوة عليك ؟ فقال تقولون :اللهم صلّى على محمد وآله كما صلّيت على ابراهيم وعلى آل ابراهيم ،انّك حميد مجيد ،فهل بينكم ،معاشرالناس !،فى هذا خلاف ؟فقالوا :لا.فقال الماءمون :هذا مما لاخلاف فيه اصلا و عليه اجماع الامّة .
جمعى شرفياب محضر حضرت شده عرض كردند:سلام بر شما را دانستيم ،صلوات بر شما چگونه است ؟ فرمود: مى گوئيد :بارالها! درود فرست بر محمد وآل محمد همانطور كه درود فرستادى بر ابراهيم وبر آل ابراهيم ،چه تو ستايش شده با عظمتى .

پاسخ حضرت رضا(ع )درباره آل  
آنگاه حضرت فرمود: آيا بين شما ومردم در چگونگى اين صلوات اختلافى وجود دارد؟ عرض كردند :نه .سپس ماءمون گفت :اين صلوات از جمله امورى است كه اصلا در آن اختلافى نيست .ومجمع عليه امّت .
قال الماءؤ مون : فهل عندك فى الآل شى ء اوضح من هذا فى القرآن ؟ فقال ابوالحسن (ع ):نعم .اخبرونى عن قول الله عزّوجلّ:يس ،والقرآن الحكيم ،انّك لمن المرسلين ،على صراط مستقيم .فما عنى بقوله يس ؟قالت العلما: يس ،محمد (ص ).لم يشك فيه احد. قال ابوالحسن (ع ) :فانّ الله عزّوجلّ اعطى محمداوآل محمدمن ذلك فضلا لايبلغ احد كنه و صفه الّامن عقله وذلك انّالله عزّو جلّ لم يسلم على احد الّا على الانبيا صلوات الله عليم .فقال تبارك وتعالى :سلام على نوح فى العالمين ،وقال :سلام على ابراهيم ،وقال : سلام على موسى وهارون ،ولم يقل : سلام على آل نوح ،ولم يقل :سلام على آل ابراهيم ،ولاقال :سلام على آل موسى وهارون ،وقال عزّ و جلّ :سلام على آل يس ،يعنى : آل محمد صلوات الله عليهم .فقال الماءمون :لقد علمت انّ فى معدن النبوة شرح هذا وبيانو. (574)
ماءمون به امام (ع )عرض كرد :آيا نزد شما در قرآن راجع به آل چيزى واضحتر ازآنچه فرموديد وجود دارد؟حضرت فرمود: بلى .به من بگوييد خداوند از كلمه يس كه در قرآن شريف آورده ، چه شخصى را قصد نموده است ؟علما گفتند: حضرت محمد (ص ) مقصود است واحدى در آن شريك ندارد.
امام على (ع ) فرمود: خداوند ازاين كلمه به محمد وآلش فضلى را اعطا فرموده كه احدى به عمق آن اعطا واقف نمى شود، مگر كسى كه تعقل نمايد. سپس توضيح داد كه حضرت بارى تعالى بركسى سلام نموده ، مگر برپيمبران ، فرموده : سلام برنوح ، سلام آل ابراهيم ، سلام برآل موسى وهارون ، ولى فرموده است سلام على آل يس يعنى آل محمد صلوات اللّه عليهم . ماءمون گفت : دانستم كه شرح اين نكته وبيان آن در معدن نبوت است .

next page 

fehrest page 

back page