fehrest page

back page

موسى (ع ) و دعوت فرعون  
دعوت به توحيد و تطهير دلهاى آلوده بشر در سر لوحه دعوت پيمبران الهى قرار داشتو اين مهم كه زير بناى مكتب انسان ساز انبياست آنقدر مورد توجه بود كه اولينماءموريتى را كه خداوند به حضرت موسى بن عمرانمحول فرمود اين بود كه نزد فرعون برود و تطهيردل او را با وى در ميان بگذارد و اگر مايل باشد از خود پرستيش برهاند و به صراطسعادت هدايتش نمايد.
اذهب الى فرعون انه طغى . فقل هل لك الى ان تزكى ؟ و اهديك الى ربك فتخشى . (646)
نزد فرعون برو كه به سركشى و طغيان گراييده است . به او بگو آيا براى تطهير و تزكيه نفس خود آمادگى دارى كه ترا به پروردگارت هدايت نمايم تا از عظمت او بترسى و از ادعاى ربوبيت دست بردارى .
دعاى رسول اكرم (ص ) در پيشگاه الهى  
اولياى بزرگ اسلام براى تزكيه نفس و نيل به كمال معنوى همواره متوجه به خداوند بودند و در اين باره از ذات اقدس الهى استمداد مى نمودند.
عن سعيد ابن ابى هلال قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا قرء هذه الآية : قد افلح من زكاها وقف ، ثم قال : اللهم آت نفسى تقواها، انت وليها و موليها و زكها و انت خير من زكاها. (647)
سعيد ابن ابى هلال مى گويد: روش پيمبر گرامى اسلام (ص ) اين بود كه وقتى آيه قد افلح من زكاها را مى خواند، قدرى توقف مى نمود، سپس به پيشگاه خداوند عرض مى كرد: بارالها! تقواى نفسم را به من بده كه تو ولى و مولاى نفس من هستى ، آن را تزكيه و تطهير كن كه تو بهترين تزكيه كننده اى .
امام سجاد (ع ) همانند جد بزرگوارش رسول اكرم (ص ) براى بهره مندى بيشتر از تزكيه نفس به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و وفقنى للتى هى ازكى ؛ بارالها! مرا موفق بدار به صفات و خصالى كه پاكيزه ترين وسيله براى تزكيه نفس انسان باشد تا بر اثر آن به نماء بيشتر و اجر فزونتر دست يابم .
حضرت زين العابدين (ع ) در جمله چهارم دعا كه آخرين قسمت سخنرانى و بحث امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و استعملنى بما هو ارضى ؛ بارالها! نيروى مرا در راهى به كار گير كه هر چه بيشتر موجب خشنودى و رضايت ذات اقدست باشد.
گزينش عمل خوبتر  
تمام اعمالى كه در شرع مقدس نيكو خوانده شده ، مرضى حضرت بارى تعالى است و انجام هر يك از آنها به تناسب خلوصى كه انجام دهنده در مقابل عمل دارد از پاداش الهى برخوردار مى گردد. آنطور كه از منابع دينى استفاده مى شود كارهاى خوب از نظر ارزش معنوى با هم يكسان نيستند، بنابراين اگر انسان با ايمانى در يك زمان با انجام دو عمل مواجه شود كه يكى خوب است و آن ديگر خوبتر، شايسته است عمل خوبتر را برگزيند، چه آنكه ارزش معنويش فزونتر است و خداوند از انجام آن بيشتر خشنود مى گردد، و براى آنكه اين مطلب از نظر دينى روشن شود پاره اى از روايات را كه ناظر به اين امر است تقديم شنوندگان محترم مى نمايد.
روى عن بعض الصحابة قال : جاء رجل من الانصار الى النبى صلى الله عليه و آله فقال يا رسول الله ! اذا حضرت جنازة و مجلس عالم ايهما احب اليك ان اشهد؟ فقال رسول الله : ان كان للجنازة من يتبعها و يدفنها فان حضور مجلس عالم افضل من حضور الف جنازة و... الا علمت ان الله يطاع بالعلم و يعبد بالعلم و خير الدنيا و الاخرة مع العلم و شر الدنيا و الاخرة مع
الجهل .
(648)
نمونه عمل برتر  
از بعضى صحابه روايت شده كه مردى از انصار حضور رسول اكرم (ص ) شرفياب شد. عرض كرد: اگر تشييع جنازه مسلمانى با مجلس علمى تقارن يافت ، كدام يك از آن دو نزد شما محبوبتر است كه حضور يابم ؟ فرمود: اگر براى تشييع و دفن جنازه به قدر كافى ، افراد هستند در مجلس علم برو كه حضور در مجلس عالم افضل از تشييع هزار جنازه است ، و سپس چند عمل مستحب ديگر را نام برد. در پايان حديث فرمود: مگر نمى دانى خداوند اطاعت مى شود به علم ، و عبادت مى شود به علم ، و خير دنيا و آخرت با علم است و شر دنيا و آخرت با جهل .
علم و افزايش معرفت  
شارع مقدس ، تشييع جنازه مسلمان و شركت در مجلس علم را خوب و ممدوح شناخته است ، ولى ارزش معنوى اين دو عمل خوب ، با هم يكسان نيست و شركت در مجلس علم سطح معرفت را بالا مى برد، به آدمى در امر عبادت و اطاعت آگاهى مى بخشد و خير دنيا و آخرت به بار مى آورد، بنابراين خشنودى بارى تعالى در مجلس علم بيش از رضاى الهى در تشييع جنازه است و اشخاص با ايمان در راهى قدم مى گذارند كه رضاى خداوند در آن بيشتر باشد.
خرج رسول الله صلى الله عليه و آله ، فاذا فى المسجد مجلسان : مجلس يتفقهون و مجلس يدعون الله و يساءلون . فقال كلا المجلسين الى خير اما هولاء فيدعون الله و اما هولاء فيتعلمون فيفقهون الجاهل ، هولاء افضل ، بالتعليم ارسلت ، ثم قعد معهم . (649)
مجلس علم افضل از مجلس دعا  
رسول اكرم (ص ) از منزل خارج شد، ديد در مسجد دو مجلس تشكيل است ، گروهى گردهم آمده از فقه دين سخن مى گويند و گروه ديگر با هم دعا مى كنند. حضرت فرمود: هر دو مجلس در راه خير است : اينان دعا مى كنند و آنان سرگرم تعليم و تعلم اند و به افراد جاهل ، فقه دين مى آموزند. مجلس علم برتر از مجلس دعاست و من به تعليم مبعوث شده ام ، سپس ‍ رسول اكرم (ص ) آمد و با گروهى كه بحث علمى مى نمودند نشست .
در اين روايت نيز دو عمل خوب با هم ذكر شده و در كنار هم قرار گرفته است : يكى مجلس دعا و آن ديگر مجلس علم . اما پيشواى اسلام مى فرمايد: مجلس علم افضل و برتر است و رضاى الهى در مجلس علم بيش از مجلس دعا جلب مى شود و آن حضرت ، خود، در مجلس علم شركت فرمود:
طواف و قضاى حاجت مؤ من  
در دو حديث ديگر كه مرحوم محدث قمى رضوان الله تعالى عليه آن دو را از پى هم ذكر نموده ، اجر برآوردن حاجت مؤ من ، با عمل طواف و اعتكاف در كنار هم قرار گرفته و تصريح شده است كه قضاى حاجت برادر دينى ، افضل و برتر از طواف و اعتكاف است و خشنودى بارى تعالى در انجام حاجت مسلمان بيش از طواف و اعتكاف جلب مى شود.
عن ابان بن تغلب قال : كنت اطوف مع ابيعبدالله عليه السلام فعرض لى رجل من اصحابنا يساءلنى الذهاب معه فى حاجة . فاشار الى فكرهت ان ادع اباعبدالله عليه السلام و اذهب اليه . فبينا انا اطوف اذ اشار الى ايضا فراه ابو عبدالله (ع ) فقال : يا ابان ! اياك يريد هذا! قلت نعم . قال : فمن هو؟ قلت رجل من اصحابنا. قال هو على مثل ما انت عليه . قلت نعم .قال فاذهب اليه . قلت فاقطع الطواف ؟ قال نعم . قلت و ان كان طواف الفريضة ؟ قال نعم . قال فذهبت معه .
امام صادق (ع ) و ابان بن تغلب  
ابان بن تغلب مى گويد: با امام صادق (ع ) طواف مى كردم . مردى از اصحاب ما خود را به من عرضه كرد و مى خواست براى حاجتى كه دارد با او بروم . من نمى خواستم امام صادق (ع ) را ترك گويم و خواسته او را اجابت نمايم . او دوباره در طواف بعد به من اشاره نمود و درخواست خويش را تجديد كرد. امام متوجه او شد، به من فرمود: ابان ! آيا او به تو اشاره مى كند؟ عرض ‍ كردم بلى . فرمود: او كيست ؟ عرض كردم : مردى از اصحاب ماست . فرمود: آيا او هم مانند تو دوستدار اهل بيت است ؟ عرض كردم : بلى . فرمود: آيا او هم مانند تو دوستدار اهل بيت است ؟ عرض كردم : بلى . فرمود: به سويش ‍ برو، خواسته اش را اجابت كن . عرض كردم : طوافم را قطع كنم ؟ فرمود: بلى قطع كن . عرض كردم : اگر چه طواف واجب باشد؟ فرمود: بلى ، اگر چه طواف واجب باشد. ابان مى گويد: طبق دستور امام ، طواف خود را قطع نمودم و از پى انجام كار او رفتم .
عن ابن عباس قال : كنت مع الحسن بن على فى المسجد الحرام و هو معتكف و هو يطوف بالكعبة . فعرض له رجل من شيعته . فقال يابن رسول الله ! ان على دينا لفلان فان رايت ان تقضى عنى . فقال : و رب هذه البنية ما اصبح عندى شى ء. فقال : ان راءيت ان تستمهله عنى فقد تهددنى بالحبس . قال ابن عباس : فقطع الطواف و سعى معه . فقلت : يابن رسول الله : انسيت انك معتكف ؟ فقال لا و لكن سمعت ابى عليه السلام يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : من قضى اخاه المؤ من حاجة كان كمن عبد الله تسعة آلاف سنة صائما نهاره و قائما ليله . (650)
اجر قضاى حاجت مسلمان  
ابن عباس مى گويد: من و حضرت مجتبى (ع ) در مسجد الحرام بوديم . او معتكف بود و طواف مى نمود. مردى از شيعيان به حضورش آمد، عرض ‍ كرد: يابن رسول الله ! من به فلانى دين دارم ، اگر ممكن است آن را از طرف من پرداخت كنيد. حضرت فرمود: به صاحب اين بنا قسم كه امروز چيزى ندارم . عرض كرد پس بياييد از او بخواهيد به من مهلت دهد، چه آنكه مرا تهديد به حبس نموده است ابن عباس مى گويد: حضرت حسن عليه السلام طواف را قطع نموده و با او به راه افتاد. عرض كردم : آيا فراموش ‍ كرديد كه در مسجد معتكفيد؟ فرمود از يادم نرفته ، اما از پدرم شنيدم كه رسول اكرم (ص ) فرموده : هر كس حاجت برادر خود را برآورده سازد مانند كسى است كه نه هزار سال خدا را عبادت كند، روزها روزه باشد و شبها در قيام .
نتيجه آنكه كارهاى خوب همه خوب است ، اما بعضى خوبتر. امام سجاد (ع ) از پيشگاه خدا درخواست مى كند كه او را به كارهايى وادارد كه خوبتر است و بيشتر موجب خشنودى و رضايتش مى گردد.
60 - پيمودن راه برتر - تمناى مرگ و حيات در دين حق 
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اسلك بى الطريقة المثلى ، و اجعلنى على ملتك اءموت و اءخيى .
معناى مثلى  
به خواست خداوند توانا اين دو جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع بحث و سخنرانى امروز است . امام سجاد عليه السلام به پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! مرا به مسيرى برتر و بالاتر از هر طريقى سوق ده و وادارم نما كه آن راه را بپيمايم ، بارالها؟! مرا در دين خودت آنچنان ثابت قدم قرار ده كه در آن بميرم و در آن زنده شوم .
المثلى اى الفضلى تاءنيث الامثل بمعنى الافضل . (651)
مثلى به معناى فضلى تاءنيث امثل است ، به معناى افضل . و مراد از طريقه مثلى راه حقى است كه ما را به خداوند مى رساند و آن راه هدايت بارى تعالى است كه به معرفى پيمبران او شناخته مى شود و از راههاى باطل ممتاز مى گردد. كلمه مثلى و امثل در روايات رسول اكرم (ص ) و ائمه معصومين عليهم السلام به كار برده شده ، از آن جمله ، اين حديث شريف است :
ابتلاى انبيا و اهل ايمان  
سئل رسول الله صلى الله عليه و آله : من اشد الناس بلاء فى الدنيا؟ فقال : النبيون ثم الامثل فالامثل و يبتلى المؤ من بعد على قدر ايمانه و حسن اعماله . (652)
از رسول اكرم (ص ) سؤ ال شد كدام گروه از مردم دنيا به بلاياى شديد مبتلا بوده اند؟ فرمود: پيمبران الهى و هر كدام كه برتر و افضل بوده اند ابتلائاتشان فزونتر بود و سپس افراد با ايمان به مقدار ايمان و خوبى اعمالشان .
مى توان گفت دو عامل اساسى منشاء بلايا و مصائب شديد پيمبران خداوند و مؤ منين وظيفه شناس و درستكار بوده : اول دعوت مردم به ذات اقدس ‍ الهى و قيامت ، دوم تهذيب آنان به تاءذيب غرايز حيوانى و محدود نمودن شهوات . براى روشن شدن مطلب لازم است درباره هر يك از اين دو به اختصار توضيح داده شود. بشر در عالم محسوس زندگى مى كند و علاقه دارد به چيزهايى دل بندد و گرايش يابد كه آنها را حس كند و لمس نمايد. برخلاف ميل مردم ، دين خداوند كه موضوع دعوت پيغمبران است حاوى مسائل نامحسوس متعددى است از قبيل وحى و فرشتگان و از همه مهمتر دو اعتقاد قلبى و غيبى يعنى ايمان به خداوند و ايمان به قيامت ، ركن اصلى و اساسى دين حق است و بدون اعتقاد به آن دو، پيروى از پيمبران تحقق نمى يابد. خداوند در قرآن شريف ايمان به غيب را در راءس اوصاف اهل تقوى ذكر نموده و فرموده است :
الذين يؤ منون بالغيب . (653)
اينان كسى هستند كه غيب دين را باور دارند و به آن مؤ من و معتقدند.
در مقابل اتقيا و مؤ منين به غيب ، اسيران عالم حس اند و خداوند درباره اينان فرموده است :
و اذ ذكر الله وحده اشماءزت قلوب الذين لا يؤ منون بالاخرة و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون . (654)
وقتى نام خداوند يگانه برده مى شود دلهاى كسانى كه به قيامت ايمان ندارند حالت نفرت و انزجار به خود مى گيرد و چون از محسوس سخن گفته شود و نام غير خدا به ميان آيد مسرور و شادمان مى شوند.
بنى اسرائيل و پرستش محسوس  
بدبختانه جاذبه حس و محسوس در وجود بشر آنقدر نيرومند و قوى است كه با كمترين برخورد مجذوب مى گردند و خواستار آن مى شوند. بنى اسرائيل ساليان متمادى اسير فرعون و فرعونيان بودند و حضرت موسى (ع ) در پرتو حمايت ذات اقدس الهى نجاتشان داد و آنان را از دريا به سلامت گذراند و فرعون غرق شد. بنى اسرائيل با مشاهده اين همه قدرت از خداوند ناديده به محض اينكه با امر محسوس مواجه شدند، بت و بت پرست را ديدند، دگرگون گشتند و از موسى (ع ) درخواست بت نمودند.
و جاوزنا ببنى اسرائيل البحر فاتوا على قوم يعكفون على اصنام لهم قالوا يا موسى اجعل لنا الها كما لهم آلهة قال انكم قوم تجهلون . (655)
خداوند در قرآن شريف فرموده : ما بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم . در راه با مردمى برخورد نمودند كه در بتكده اقامت داشته و بت مى پرستيدند. به موسى گفتند: براى پرستش ما معبودى محسوس معين كن همان طور كه اينان معبودهايى دارند. موسى از اين تقاضا سخت ناراحت شد و گفت : بى گمان شما مردمى جاهل و نادانيد.
به شرحى كه در تاريخ آمده منشاء آوردن بت هبل در مكه و پرستش آن چيزى جز كوشش و جاذبه حس و محسوس نبود. مردى به نام عمرو بن لحى براى انجام كارهايى كه داشت از مكه به شام رفت . در يكى از نقاط اطراف شام وارد شد، مشاهده كرد كه مردم در آنجا بت مى پرستند.
مكه و بت هبل  
فقال لهم ما هذه الاصنام التى اراكم تعبدون ؟ قالوا له : هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا و نستنصرها فتنصرنا. فقال لهم : افلا تؤ توننى منها صنما فاسير به الى ارض العرب فيعبدوه . فاعطوه صنما يقال له هبل . فقدم به مكه . فنصبه و امر الناس بعبادته و تعظيمه . (656)
به آنان گفت : اين اصنام چيست كه مى بينيم شما مى پرستيد؟ پاسخ دادند: ما اين بتها را مى پرستيم ، از آنها باران مى خواهيم ، به ما باران مى دهند، از آنها يارى مى خواهيم ما را يارى مى كنند. عمرو بن لحى از مشاهده بتها و آثارى را كه بت پرستان گفتند تحت تاءثير قرار گرفت و گفت : آيا از اين اصنام ، بتى را به من عطا نمى كنيد كه به سرزمين عرب ببرم تا آن را پرستش نمايند؟ بتى را كه هبل نام داشت به وى دادند، آن را به مكه آورد و نصب نمود، به مردم گفت : هبل را بپرستيد و تعظيمش نماييد.
واضح است پيمبران الهى كه مردم را دعوت به خداوند و معاد نامحسوس ‍ مى كردند و همچنين مردان با ايمانى كه به غيب اعتقاد داشتند همواره از گفتار و رفتار كسانى كه خودشان اسير زندان حس و محسوس بودند زجر مى كشيدند و رنج مى بردند و خداوند وضع رقت بار رسولان خود را ضمن يك آيه چنين بيان فرموده است :
استهزاء پيامبران  
يا حسرة على العباد ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزءون . (657)
اى افسوس و حسرت بر بندگان نادان كه هيچ پيمبرى بين آنان نيامد جز آنكه مورد استهزاء و تمسخرش قرار دادند.
از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه اولين علت آزار شديد و اهانت جهال به پيمبران و مردان با ايمان آن بود كه از نامحسوس سخن مى گفتند و جامعه را به خداى يگانه و روز رستاخيز دعوت مى نمودند. علت ديگرى كه موجب شده است پيغمبران خدا و افراد با ايمان در دنيا همواره با مصائب و بلاياى شديد مواجه باشند اين است كه هدف مكتب پيمبران انسان سازى است ، مى خواهند بشر را به مكارم اخلاق و سجاياى عالى متخلق سازند و آنان را به كمال لايقشان برسانند و اين كار زمانى ميسر است كه مردم به تعديل غرايز حيوانى و تحديد تمايلات نفسانى خويش تن دردهند و آنها را در حدود رضاى الهى كه بر وفق عقل و مصلحت است اقناع نمايند.
بشر و آزادى غرايز  
ولى بشر به جاذبه لذت و كامرانى مى خواهد آزاد بى قيد و شرط باشد و شهوات خود را آنطور كه غرايز كور و كر طالب اند ارضا نمايد، و همين منافات گاهى بين تعاليم انبيا و غرايز بى شعور موجب شده است كه مردم لذت گرا و شهوت پرست به ايذاى پيمبران قيام نمايند، آنان را با انواع بلايا زجر دهند و بدين وسيله موانع را از پيش روى خود برطرف كنند و راه تمنيات نفسانى خويشتن هموار سازند. امام سجاد (ع ) در جمله اول اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق كه موضوع سخنرانى و بحث امروز است به پيشگاه بارى تعالى عرض مى كند:
اللهم اسلك بى الطريقة المثلى ؛بارالها! مرا به مسيرى كه افضل و برتر از هر طريقى است سوق ده و وادارم نما كه آن راه را بپيمايم .
طريقه مثلى و انسانيت  
حضرت زين العابدين (ع ) طريقه مثلى و راه افضل را از خداوند درخواست مى كند، خداوندى كه به تمام حوايج آگاه است و همه دقايق سعادت بشر را مى داند و اگر حضرت بارى تعالى مدد فرمايد و آدمى را به طريقه مثلى سوق دهد قطعا هر فردى با پيمودن آن راه به كمال لايق انسانى خود دست مى يابد، اما اگر بشر ناآگاه بخواهد طريقه مثلى و راه افضل را كه حاوى تمام مراتب سعادت و مدارج كمال باشد تعيين نمايد قطعا به خطا مى رود و چه بسا پاره اى از نقائص را كمال تصور كند و آن را قسمتى از طريقه مثلى معرفى نمايد، چه آنكه همه انسانها از هر قوم و نژاد تحت تاءثير عوامل گوناگونى هستند و خوب و بدها را در شئون مختلف اعتقادى ، اخلاقى ، اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، تربيتى ، و ديگر امور از همان ديدگاه مى نگرند و بر همان اساس قضاوت مى نمايند.
بشر و انديشه هاى باطل  
پيروان مكتب مادى گمان مى كنند طريقه مثلى و راه افضل براى تاءمين سعادت بشر، مادى گرى و نفى آفريدگار حكيم است . پيروان كليسا تصور مى كنند بهترين عقيده دينى و باور معنوى ، تثليث كليسا تصور مى كنند بهترين عقيده دينى و باور معنوى ، تثليث و دلبستگى به آب و ابن و روح القدس است . بت پرستان ، آتش پرستان ، گاوپرستان ، و معتقدين به ساير پرستشهاى موهوم عقيده خود را در طريقه مثلى و راه افضل مى پندارند و مردم را به سوى آن مى خوانند. در امر اقتصاد نيز همان اختلاف عقيده وجود دارد، از زمانى كه رژيم كمونيستى در اتحاد جماهير شوروى پايه گذارى شد ميليونها مردم تصور مى كردند طريقه مثلى و راه سعادت براى همه كشورهاى جهان برقرار شدن رژيم كمونيستى است . اما با تحولى كه اخيرا در آن كشور پهناور به وجود آمد معلوم شد كه دهها سال در اشتباه بوده اند و اين رژيم با كشتن هزارها افراد بى گناه ، مردم را به راه بدبختى و سيه روزى سوق داده است .
نظام اشتراكى و سرمايه دارى  
طرفداران سيستم سرمايه دارى عقيده دارند كه طريقه مثلى و راه برتر در امر اقتصاد، سرمايه دارى است در حالى كه سرمايه دارى به منطق دنياى غرب امروز مايه اختلاف شديد طبقاتى است و هر روز فاصله مردم مملكت و فاصله ملل جهان را از يكديگر افزايش مى دهد و زمينه عناد و فساد اجتماعى را در جهان فراهم مى آورد. شايد طولى نكشد كه سرمايه دارى همانند رژيم اشتراكى مطرود گردد و طرفداران آن از عمل نارواى خويش ‍ اظهار ندامت نمايند. نه تنها انسانهاى امروز راه خود را طريقه مثلى مى پندارند بلكه در گذشته نيز بسيارى از مردم جهان اسير اين تصور باطل بودند. نمونه آن ، مطلبى است كه در قرآن شريف آمده است .
پندار موهوم فرعونيان  
موقعى كه حضرت موسى و هارون از طرف خداوند ماءموريت يافتند كه مردم مصر را از اسارت فرعون مستبد و مدعى ربوبيت نجات دهند و موسى عصاى خود را افكند و به امر الهى به صورت اژدها درآمد پيروان فرعون به زبان آمدند:
قالوا ان هذان لساحران يريدان ان يخرجاكم من ارضكم بسحرهما و يذهبا بطريقتكم المثلى . (658)
اين دو نفر دو ساحرند، مى خواهند با سحر خودشان شما را از سرزمينتان بيرون برند و طريقه مثلى و راه برترتان را كه فرعون پرستى است از ميان ببرند.
منشاء اين سوء تشخيص و باطل نگرى انحراف از يكتاپرستى است . قرآن شريف در اين باره فرموده :
و لا تكونوا من المشركين . من الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا كل حزب بما لديهم فرحون . (659)
از گرايش به شرك كه مايه اصلى تفرق و پراكندگى است بركنار نماييد تا دچار اين فكر باطل نشويد كه هر كس روش ناصحيح خود را طريقه مثلى تلقى كند و هر گروهى راه گزيده خويشتن را مايه شادى و مسرت بداند.
صراط مستقيم يا راه برتر#  
طريقه مثلى و راه افضل و برتر، صراط مستقيم خداوند است ، همان راهى كه فرستاده او حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله از طرف بارى تعالى به مردم ارائه نموده و فرموده است :
و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله . (660)
و اين است راه مستقيم من ، از آن پيروى كنيد و به راههاى مختلف گرايش ‍ نيابيد كه موجب تفرق و پراكندگى شما از راه مستقيم خداوند مى شود.
طريقه مثلى و راه افضل و برتر، همان صراط مستقيم است كه در سوره حمد آمده و افراد با ايمان در نمازهاى يوميه روزى چند بار از پيشگاه الهى درخواست مى نمايند:
اهدنا الصراط المستقيم ؛ (661) ما را به راه راست هدايت فرما، يعنى : بارالها! تفضل هدايت خود را درباره ما ادامه بده چه اگر لحظه اى فيضت قطع شود زمينه انحرافمان از مسير حق و صراط مستقيم مهيا مى گردد.
قال جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام فى قوله عزوجل اهدنا الصراط المستقيم قال يقول : ارشدنا الى الصراط المستقيم ، ارشدنا بلزوم الطريق المؤ دى الى محبتك و المبلغ الى دينك و المانع من ان نتبع اهواء نا فنعطب او ناءخذ بآراءنا فنهلك . (662)
امام (ع ) و معناى صراط مستقيم  
امام صادق (ع ) در تفسير اهدنا الصراط المستقيم فرمود: گوينده آن از خداوند درخواست مى كند كه ما را ارشاد فرما به راه راست ، ارشاد فرما كه همواره ملازم راهى باشيم كه به محبتت منتهى مى گردد و ما را به دينت مى رساند، نمى گذارد از هواى نفس كه موجب هلاكت است تبعيت نماييم و مانع آن مى شود كه از راءى خودمان كه مايه تباهى است پيروى كنيم .
نتيجه آنكه طريقه مثلى و راه افضل برتر، همان صراط مستقيم است كه رسول گرامى (ص ) از طرف حضرت بارى تعالى ماءموريت يافت به مردم ارائه كند و پيرويش را از آنان بخواهد. طريقه مثلى همان صراط مستقيم است كه پيمبر گرامى اسلام (ص ) و ائمه معصومين عليهم السلام و تمام مسلمانان ، موظف اند در نمازهاى روزانه از خداوند درخواست نمايند. امام سجاد (ع ) در نمازهاى واجب و مستحب همه روزه اين وظيفه مقدس را انجام مى دهد بعلاوه در جمله اول اين قطعه از دعاى مكارم الاخلاق كه موضوع سخنرانى امروز است به پيشگاه بارى تعالى عرض مى كند:
اللهم اسلك بى الطريقة المثلى ؛بارالها! مرا به مسيرى كه برتر و بالاتر از هر طريقى است سوق ده و وادارم نما كه آن راه را بپيمايم . حضرت على به الحسين عليهما السلام در جمله دوم اين قطعه از دعا كه موضوع بحث و سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و اجعلنى على ملتك اموت و احيى ؛ بارالها! مرا بر دين خودت آنچنان ثابت قدم قرار ده كه در آن بميرم و در آن زنده شوم .
معناى ملت  
راغب در معناى كلمه ملت چنين مى گويد:
الملة كالدين و هو اسم لما شرع الله تعالى لعباده على لسان الانبياء ليتوصلوا به الى جوار الله . (663)
ملت همانند دين اسم است براى شرع و طريقى كه خداوند زبان پيمبران براى مردم مقرر فرموده تا به وسيله آن به جوار رحمت الهى واصل شوند.
ما از بيشتر كلمات لغت عرب كه به زبان فارسى راه يافته و در سخنان خود به كار مى بريم همان معنى را مى فهميم كه عرب زبان مى فهمد مثل ايمان و كفر، صدق و كذب ، حسن و قبح ، ظاهر و باطن ، قيام و قعود، طلوع و غروب ، قوت و ضعف و نظاير اينها.
بعضى از كلمات را عرب زبان و فارسى زبان در يك معنى به كار مى برند با مختصر تفاوتى در مورد استعمال آنها. اما عرب زبان در گفتگوهاى خود از كلمه ملت ، دين مى فهمد، همان معنايى كه در لغت آمده و مذكور افتاد، ولى فارسى زبان ، كلمه ملت را به معناى مردم به كار مى برد، گاهى ملت مى گويد در مقابل دولت و گاهى ملت مى گويد و تمام افراد، از زن و مرد، بزرگسال و اطفال ، شهرى و روستايى ، و خلاصه همه عمال دولت و افراد عادى را شامل مى شود. در قرآن شريف مكرر كلمه ملت به كار رفته و در تمام موارد، از آن دين اراده شده است و در اينجا به ذكر دو مورد اكتفا مى شود:
دينا قيما ملة ابراهيم حنيفا. (664) ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا. (665)
در صحيفه سجاديه ، كلمه ملة در موارد متعدد آمده و همه جا از آن دين اراده شده است . از آن جمله در دعاى سى و يكم ، حضرت زين العابدين (ع ) به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
توفنى على ملتك و ملة نبيك ؛بارالها! مرا به دين خودت و به دين پيمبرت بميران .
كلام امام (ع ) و تقدم مرگ بر حيات  
در جمله دوم اين قطعه دعا كه موضوع سخنرانى و بحث امروز است امام سجاد (ع ) عرض مى كند:
و اجعلنى على ملتك اموت و احيى ؛ بارالها! مرا در دين خودت آنچنان پايدار و استوارم قرار ده كه در آن بميرم و در آن زنده شوم .
بعضى گفته اند: مقصود از موت و حيات كه در كلام امام (ع ) آمده مرگ و زندگى در دار دنياست و اگر سؤ ال شود در دنيا، زندگى قبل از مرگ است چرا امام در كلام خودت موت را مقدم داشته است ، در پاسخ گفته مى شود كه مردان الهى در دنيا همواره به ياد مرگند و با توجه به مرگ ، خويشتن را از كارهاى ناپسند و اعمال ناروا مصون مى دارند و همين امر، توجه شديد آنان را به مرگ ، جلب نموده و موجب شده است كه موت را قبل از حيات ذكر نمايند.
به طورى كه در بعضى از آيات و روايات آمده است با ايمان مردن و به سلامت از دنياى گذران به سراى غيب منتقل شدن در نظر اولياى بزرگ الهى بسيار مهم است و آن را معيار سعادت انسانها مى دانند، و همچنين بى دين مردن و با آلودگى هاى معنوى و مادى از دنيا رفتن در نظر اولياى الهى بسيار مذموم است و آن را معيار شقاوت و بدبختى مى خوانند.
معيار سعادت و شقاوت  
عن على عليه السلام قال : ان حقيقة السعادة ان يختم بالمرء عمله بالسعادة و ان حقيقة الشقاء ان يختم بالمرء عمله بالشقاء. (666)
على (ع ) فرموده : حقيقت سعادت اين است كه پايان اعمال آدمى به خوبى و سعادت خاتمه يابد، و حقيقت شقاوت اين است كه پايان كارهاى انسان به بدى و شقاوت منتهى گردد.
چگونگى بسته شدن پرونده عمر  
انسانها در طول زندگى و ايام عمر با پستى و بلندى هاى گوناگونى مواجه مى شوند و تحت تاءثير رويدادها و عوامل مختلف قرار مى گيرند به گونه اى كه حوادث در افكار و اعمالشان اثر مى گذارد، گاهى از خوبى و درستكارى به بدى گرايش مى يابند و گاهى از بدى به افكار و اعمال خوب و پسنديده راه مى يابند. از نظر شرع مقدس تحولات گذران و ايام عمر ميزان حسن عاقبت يا سوء عاقبت نيست بلكه چگونگى انديشه و رفتار ماهها و حتى هفته هاى آخر عمر مى تواند معيار خوب مردن يا بد مردن باشد. به عبارت ديگر گاهى پرونده اعمال يك انسان گناهكار در اواخر عمر با برگشت به سوى خدا و استغفار، بسته مى شود، و گاهى پرونده يك انسان درستكار در پايان عمر با كفر و آلودگى به گناه پايان مى پذيرد.
عن على عليه السلام قال : كم من عاكف على ذنبه ختم له بخير و كم من مقبل على عمله مفسد فى آخر عمره صائر الى النار، نعوذ بالله منها. (667)
على (ع ) فرموده : چه بسا افرادى كه در محيط گناه مقيم بوده اند و كارشان بخوبى پايان يافته ، و چه بسا اشخاصى كه بخوبى و درستكارى روى آورده بودند و در آخر عمر به فساد گراييدند و جهنمى شدند، پناه به خداوند از اين گروه .
سه روز وحشتناك  
عن احمد بن حمزة الاشعرى قال : حدثنى ياسر الخادم قال : سمعت اباالحسن الرضا عليه السلام يقول : ان اوحش ما يكون هذا الخلق فى ثلاثة مواطن : يوم يولد و يخرج من بطن امه فيرى الدنيا، و يوم يموت فيعاين الاخرة و اهلها، و يوم يبعث حيا فيرى احكاما لم يرها فى دار الدنيا و قد سلم الله على يحيى عليه السلام فى هذه الثلاث المواطن و آمن روعته فقال : و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا. و قد سلم عيسى ابن مريم على نفسه فى هذه الثلاثة المواطن و قال : و السلام على يوم ولدت و يوم اءموت و يوم ابعث حيا. (668)
احمد بن حمزه اشعرى مى گويد: ياسر خادم مرا حديث نمود كه گفت : از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام شنيدم كه فرمود: وحشتبارترين مواقع براى مردم سه روز است : روز ولادت كه از شكم مادر بيرون مى آيند و دنيا را مى بينند، روزى كه مى ميرند و عالم بعد از مرگ و اهل آن را مشاهده مى كنند و روزى كه دوباره زنده مى شوند و به عرصه قيامت قدم مى گذارند و احكامى را مشاهده مى كنند كه در دنيا نديده اند و خداوند سلامت حضرت يحيى را در اين سه روز اخبار نموده و حضرت مسيح در اين سه مرحله براى خويشتن سلامت خواسته است .
مردان الهى و درخواست حسن عاقبت  
جنين نه ماه عمر خود را در شكم مادر طى مى كند ولى سعادت او وابسته به اين است كه رحم مادر را با حسن عاقبت ترك گويد و سالم متولد شود، چه بسيار اتفاق مى افتد كه جنين هشت ماه عمر رحم را به سلامت گذرانده و در ماه آخر حتى در روز آخر رحم ضربه اى بر او وارد مى شود كه دچار عيب و نقص اساسى مى گردد و ناسالم به دنيا مى آيد. حيات دنيا براى مردم جهان در واقع به منزله گذراندن زندگى در شكم مادر روزگار است . اگر كسى به قدر نود سال عمر داشته باشد هشتاد و نه سال آن را در دنيا به سلامت بگذراند اما در سال آخر عمر بر اثر معاشرت با افراد بى ايمان و لا ابالى ذخاير معنوى خويش را از دست دهد، به انحراف گرايش يابد، و روز مرگ كه روز ولادت شكم مادر روزگار است ناسالم و با سوء عاقبت از دنيا برود، مردان الهى از چنين رويداد وحشتزايى سخت نگران بودند و همواره از پيشگاه بارى تعالى درخواست حسن عاقبت داشتند. حضرت يوسف صديق به پروردگار مهربان عرض مى كند:
و توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين ؛ (669) بارالها! روح مرا در حال مسلمانى و با تسليم بى قيد و شرط در مقابل ذات اقدس خودت قبض ‍ فرما و به صالحين و گروه پاكان و نيكان ملحقم نما.
ملاحظه مى كنيد كه حضرت يوسف صديق ، آن مرد بزرگ الهى ، از خوب مردن و حسن عاقبت سخن مى گويد و از پيشگاه مقدس بارى تعالى درخواست مى كند كه مسلمان و باايمان از دار دنيا برود.
توجه على (ع ) به حسن عاقبت  
مردم در آستانه ماه مبارك رمضان قرار داشتند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله خطبه اى ايراد فرمود و در آن خطبه دستورهاى متعددى به مردم داد كه در ماه مبارك رمضان به كار بندند و با انجام آن تعاليم موجبات سعادت و كمال خويش را فراهم آورند. خطبه در شرف اتمام بود كه على (ع ) فرمود: من به پا خاستم :
فقلت : يا رسول الله ! ما افضل الاعمال فى هذا الشهر؟ فقال : با ابا الحسن ! افضل الاعمال فى هذا الشهر الورع عن محارم الله عزوجل ثم بكى . قلت : يا رسول الله ! ما يبكيك ؟ فقال : يا على ! ابكى لما يستحل منك فى هذا الشهر، كانى بك و انت تصلى لربك و قد انبعث اشقى الاولين و الاخرين شقيق عاقر ناقة ثمود فضربك ضربة على قرنك ، فخضب منها لحيتك . قال امير المؤ منين عليه السلام : فقلت : يا رسول الله ! و ذلك فى سلامة من دينى ؟ فقال صلى الله عليه و آله : فى سلامة من دينك . (670)
عرض كردم : يا رسول الله ! در ماه رمضان چه عملى از ديگر اعمال برتر است ؟ فرمود: اجتناب از گناهان . آنگاه رسول اكرم (ص ) گريست . عرض ‍ كردم يا سول الله ! چه موجب گريه شما گرديد؟ فرمود گريستم براى حادثه اى كه در اين ماه دامنگير تو مى شود، گويى مى بينم كه تو در پيشگاه الهى نماز مى گزارى كه شقى ترين افراد، نظير پى زننده ناقه صالح ، ضربتى به سرت مى زند كه ريشت از خون سرت خضاب مى گردد. على (ع ) پرسيد: آيا اين حادثه موقع سلامت دينم روى ميدهد؟ فرمود بلى در سلامت دينت .
باك نداشتن على (ع ) از شهادت  
على (ع ) مرد شمشير و فداكارى در راه حق است ، از اين رو وقتى خبر قتل خود را از زبان پيشواى اسلام مى شنود آن را عادى تلقى مى كند و كمترين واكنشى از خود نشان نمى دهد، حتى نمى پرسد براى چه مرا مى كشند. على (ع ) آن مرد نيرومندى است كه مى فرمايد:
و الذى نفس ابن ابيطالب بيده لالف ضربة بالسيف اهون على من ميتة على الفراش فى غير طاعة الله . (671)
قسم به خدايى كه جان فرزند ابيطالب در دست اوست هزار ضربه شمشير براى من آسانتر از مردن در بستر است كه در غير طاعت بارى تعالى باشد.
آنچه براى على (ع ) مهم است حسن عاقبت و با ايمان مردن است . از اين رو وقتى خبر قتل خود را مى شنود از رسول اكرم (ص ) مى پرسد: آيا در آن موقع دينم سالم است ؟ پيشواى اسلام ، او را از سلامت دينش ، در آن موقع ، آگاه مى سازد. از سخن على (ع ) متوجه مى شويم كه با ايمان از دار دنيا رفتن تا چه حد مهم است . بايد همواره از خداوند سبحان بخواهيم در آن لحظات حساس ما را مشمول رحمت خود قرار دهد تا با حسن عاقبت بميريم و با ايمان به سراى جاودان منتقل شويم .
از آنچه معروض افتاد روشن شد كه سه روز در زندگى انسان مهم است : يكى روز ولادت كه از مادر سالم متولد شود، و يكى روز مرگ كه با سلامت معنوى و حسن عاقبت بميرد، و آن ديگر روز بعثت و قيام قيامت است . امام سجاد (ع ) به فضل خداوند روز اول را بخوبى گذرانده و از مادر به سلامت متولد شده است . جمله دوم دعاى امام (ع ) كه آخرين قسمت سخنرانى امروز است ناظر به دو مرحله بعد است ، به پيشگاه الهى عرض مى كند: پروردگارا! مرا مشمول رحمت خود بنما و به گونه اى قرارم ده كه با دين تو بميرم و با دين تو در قيامت زنده شوم .

fehrest page

back page