next page

fehrest page

back page

ملزم نبودن خداوند به مغفرت  
اولين مطلب شايان دقت كه در اين كلام آمده و مسلمانان بايد همواره به آن توجه داشته باشند اين است كه خداوند در قرآن شريف مكرر از مغفرت گناهان سخن گفته و به مردم گناهكار وعده گذشت و غفران داده است ، اما در هيچ آيه اى از خود، سلب اراده و اختيار ننموده بلكه مغفرت خويش را وابسته به مشيت خود فرموده است و اگر در موردى گناهكار شايسته و لايق غفران نباشد اراده الهى به مغفرت او تعلق نمى گيرد و بخشوده نمى شود، خواه گناهش ظاهر و جوارحى باشد و خواه گناهش درونى و معنوى ، و اين مطلب در خلال بعضى از آيات تصريح شده است . در يك آيه فرموده :
ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر مادون ذلك لمن يشاء. (603)
خداوند گناه كسى را كه به او شرك آورده است نمى آمرزد اما در مورد گناهان غير شرك ، مغفرت بارى تعالى شامل كسانى مى شود كه مشيت او بر غفران آنان تعلق گرفته باشد. در كنار معصيتهاى جوارحى كه آشكارا انجام مى شود مانند دروغ و تهمت ، گناهانى وجود دارد كه در ضمير مردم نهفته است ، اگر آنها را به زبان بياورند آشكار مى شود، اگر نه پنهان مى ماند، مانند راضى بودن به وقوع ظلم ، و موافقت درونى و باطنى با بقاى ظلم و ادامه ستم . شايد بعضى از مسلمانان ندانند كه رضايت پنهانى به گناه ، خود از گناهان بزرگ است . در اين باره روايات زيادى از اولياى گرامى اسلام رسيده است .
عن على عليه السلام قال : الراضى بفعل كالداخل فيه معهم ، و على كل داخل فى باطل اثمان : اثم العمل به و اثم الرضا به . (604)
على (ع ) فرموده : كسى كه راضى به عمل مردمانى باشد همانند شخصى است كه خود در آن عمل با آنان همكارى داشته است ، و اگر در امر باطلى راضى باشد براى چنين كسى دو گناه است : يكى گناه اصل عمل و آن ديگر گناه رضايت داشتن به آن عمل است .
مشيت بارى تعالى در بخشش گناه  
مغفرت و بخشش گناهان درونى اشخاص همانند گناهان برونى آنان وابسته به مشيت حضرت بارى تعالى است ، و اين مطلب نيز در قرآن شريف آمده است :
ان تبدوا ما فى انفسكم او تحفوه يحاسبكم به الله فيعفر لمن يشاء و يعذب من يشاء. (605)
اگر نيت بدى را كه در باطن داريد آشكار نماييد يا آنكه پنهان نگاه داريد مورد محاسبه الهى قرار مى گيريد، هر كس را كه بخواهد مى بخشد و هر كس ‍ را كه بخواهد با عذاب خود كيفر مى دهد.
بموقع است در اينجا تذكر داده شود كه در مقابل نيتهاى بد و عذاب الهى ، نيتهاى خوب و مرضى خداوند نيز مورد محاسبه است و صاحبش از اجر و پاداش بارى تعالى برخوردار مى گردد، و اين هر دو در مورد واقعه كربلا مصداق دارد. راجع به كسانى كه در نيت ، به قتل حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام راضى بوده اند در زيارت وارث چنين آمده است :
رضاى به قتل حسين (ع )  
لعن الله امة قتلتك و لعن الله امة ظلمتك و لعن الله امة سمعت بذلك فرضيت به .
لعن خداوند به كسانى كه ترا كشتند،لعن خداوند به كسانى كه درباره ات ستم كردند، لعن خداوند به كسانى كه قتل مظلومانه ترا شنيدند و در دل به وقوع آن رضايت دادند.
علاقه مندى به قيام حسين (ع )  
اما كسانى كه قيام حسين (ع ) را قيام الهى و مرضى خداوند دانسته و دوستار آن حضرت و عمل مقدسش هستند در اجر و ثواب با اصحاب شهيدش ‍ شريك اند و اين سخن را جابر بن عبدالله انصارى ، موقعى كه براى زيارت قبر مقدس امام ، و قبور شهداى بزرگوارش به كربلا آمده بود به استناد حديث رسول اكرم (ص ) به عطيه گفته است . جابر پس از آنكه به شهيدان كربلا سلام نمود و به مراتب وفادارى آنان به تعاليم الهى و مجاهده در راه حق شهادت داد، چنين گفت :
و الذى بعث محمدا صلى الله عليه و آله بالحق لقد شاركناكم فى ما دخلتم فيه . قال عطية فقلت لجابر: فكيف و لم تهبط واديا و لم تعل جبلا و لم تضرب بسيف و القوم قد فرق بين رؤ وسهم و ابدانهم و اوتمت اولادهم و ارملت الازواج . فقال لى : يا عطيه سمعت جبيبى رسول الله صلى الله عليه و آله قال : من احب عمل قوم اشرك فى عملهم و الذى بعث محمدا صلى الله عليه و آله بالحق ان نيتى و نية اصحابى على ما مضى عليه الحسين عليه السلام و اصحابه . (606)
قسم به خدايى كه حضرت محمد (ص ) را به پيمبرى مبعوث نمود ما شريك شما هستيم در آنچه شما در آن وارد شديد. عطيه مى گويد به جابر گفتم : چگونه تو شريك اصحاب حسين (ع ) هستى با آنكه در وادى پستى فرود نيامدى و از كوهى بالا نرفتى و شمشيرى نزدى و اينان بين سر و بدنشان جدايى افتاد، اطفالشان يتيم و زنانشان بيوه شدند. جابر گفت : اى عطيه ! از حبيبم رسول خدا (ص ) شنيدم فرمود: كسى كه مردمى را دوست دارد در قيامت با آنان محشور مى شود و كسى كه عمل عمل قومى را دوست دارد در كار آنان شريك است و به حق قسم كه نيت اصحاب من بر همان راه و روشى است كه حسين (ع ) و اصحابش پيموده اند.
خلاصه آنكه نيت خوب عبادت است و پاداش آن ثواب و اجر الهى است ، و نيت بد گناه است و اگر خداوند آن را نيامرزد عذاب و كيفر او را از پى خواهد داشت .
جزاى نيت بد و خوب  
عن على عليه السلام قال : و بما فى الصدور تجازى العباد. (607)
على (ع ) فرموده : جزاى بد و خوب بندگان طبق نيتهايى است كه در دل دارند.
از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه خداوند در كتاب مجيد وعده مغفرت گناهان را به مردم داده است به شرط آنكه بخشش گناه بر وفق خواسته و اراده او باشد و اگر در موردى مشيت بارى تعالى به عللى كه ما نمى دانيم به عفو گناهكار تعلق نگيرد آمرزيده نمى شود، خواه گناهش ‍ ظاهرى باشد و آشكار و خواه گناهش درونى باشد و پنهان . بنابراين آمرزيدن گناه براى خداوند الزامى نيست و جمله اول دعاى امام سجاد (ع ) در قطعه موضوع بحث امروز ناظر به همين مطلب است ، او به پيشگاه بارى تعالى عرض مى كند:
و ليس عندى ما يوجب لى مغفرتك ؛بارالها! چيزى نزد من نيست كه ايجاب كند تو مرا بيامرزى و مشمول بخشش و عفو خود قرار دهى .
اراده خداوند به مغفرت گناهكاران مايه اميدوارى آنان است و از خطر ياءس ‍ كه منشاء بسيارى از بدبختى ها و محروميتهاست مصونشان مى دارد. تعليق مغفرت به مشيت ، سد راه غرور آنان است و نمى گذارد گناهكاران ، فكر ايمنى از عذاب الهى را بين خوف و رجا احساس مى كند و اين خود يكى از تعاليم دينى است و تمام پيروان قرآن شريف بايد همواره چنين باشند و در اين باره روايات زيادى از اولياى گرامى اسلام رسيده است .
مؤ من و خوف و رجا  
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : لا يكون العبد مؤ منا حتى يكون خائفا راجيا و فى حديث آخر: ارج الله تعالى رجاء لا يجرئك على معصيته و خف الله تعالى خوفا لا يؤ يسك عن رحمته . (608)
امام صادق (ع ) فرموده : بنده خداوند به مقام ايمان نمى رسد تا آنكه واجد خوف و رجا گردد و در حديث ديگر فرموده : به خداوند اميدوار باش تا حدى كه تو را در گناه ، جرى و جسور نكند، و از خداوند بترس به اندازه اى كه تو را از رحمت او ماءيوس ننمايد.
عن الكاظم عليه السلام قال : يا هشام ! لا يكون الرجل مؤ منا حتى يكون خائفا راجيا و لا يكون خائفا راجيا حتى يكون عاملا لما خاف و يرجو. (609)
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود: اى هشام ! مرد مسلمان به مقام ايمان نمى رسد تا آنكه خائف و اميدوار باشد و به مقام خوف و رجا نايل نمى گردد تا آنكه بر وفق ترس و اميدش عمل نمايد.
ايمنى از عذاب و ياءس از رحمت  
عن على عليه السلام قال : لا تاءمنن على خير هذه الامة عذاب الله لقوله تعالى : فلا ياءمن مكر الله الا القوم الخاسرون و لا تياسن لشر هذه الامة من روح الله لقوله تعالى : انه لا يياس من روح الله الا القوم الكافرون . (610)

على (ع ) فرموده : براى بهترين افراد اين امت از عذاب خداوند ايمن مباشيد كه در قرآن شريف فرموده : از مكر خداوند ايمنى نداريد مگر گروه زيانكاران ، و براى بدترين فرد اين امت از رحمت خداوند ماءيوس نباشيد كه در قرآن شريف فرموده : از رحمت خداوند ماءيوس نيستند مگر گروه كفار.
ضرورت خوف و رجا در تمام امور  
از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه مغفرت گناهكاران براى خداوند الزامى نيست بلكه معلق به مشيت و اراده ذات مقدس اوست و نتيجه مهم وعده مغفرت خداوند از يك طرف و تعليق آن به مشيت او از طرف ديگر آن است كه مسلمانان همواره بين خوف و رجا باشند، نه از رحمت حق ماءيوس ‍ شوند و نه خويشتن را ايمن از عذاب او بدانند و اين حالت روانى نه تنها در شاءن دين لازم و ضرورى است بلكه سعادت مردم جهان در جميع شئون زندگى وابسته به اين است كه همواره بين بيم و اميد باشند، مريض بايد به درمان خويش اميدوار باشد تا از پى طبيب و دارو برود و بايد از شدت مرض و مزمن شدن آن بترسد تا از آنچه مضر است پرهيز نمايد، كشاورز بايد اميدوار به برداشت محصول باشد و بذر خود را در زمين بيفشاند و بايد از آفتهاى گوناگون بترسد و كمال مراقبت را معمول دارد، و همچنين ساير امور مربوط به زندگى تمام انسانها بايد همواره بين خوف و رجا باشد.
امام سجاد (ع ) در جمله دوم دعا كه موضوع بحث و سخنرانى امروز است ، به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و لا فى عملى ما استحق به عفوك ؛ بارالها! در كارهايم عملى نيست كه مرا مستحق عفو و بخشش تو نمايد.
شهادت در راه خدا و استحقاق عفو  
نمى دانيم چه اعمالى مى تواند افراد با ايمان را از استحقاق و شايستگى عفو بارى تعالى برخوردار نمايد ولى با توجه به محتواى بعضى از آيات و اخبار شايد بتوان گفت كسانى كه خالصا لوجه الله جهاد مى كنند و به منظور اعلاى كلمه حق از جان خود مى گذرند و در عرصه پيكار با دشمن كشته مى شوند بر اثر عمل مقدسى كه انجام مى دهند به استحقاق عفو الهى نايل مى گردند. خداوند در يكى از آيات قرآن شريف راجع به امر جهاد و كشته شدن در راه حق فرموده است :
ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم . (611)
خداوند، جان و مال افراد با ايمان را به بهاى بهشت خريدارى نموده است . اينان در راه خداوند مقاتله مى كنند، از كفار مى كشند و خود نيز كشته مى شوند. اين پيمان الهى است ، عهدى است كه بحق در تورات و انجيل و قرآن وعده داده شده است و كيست كه از خداوند به عهد خود وفادارتر باشد. اى اهل ايمان ! به اين معامله شاد و مسرور باشيد و بدانيد كه اين خود، پيروزى و فوز بزرگى است .
قال النبى صلى الله عليه و آله : ان الغزاة اذا هموا بالعز و كتب الله لهم برائة من النار. (612)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : وقتى مجاهدين راه حق به جنگ تصميم مى گيرند خداوند به قلم قضاى خود آزادى آنان را از آتش دوزخ ثبت مى نمايد.
جهاد با زبان  
هدايت مردم به آيين الهى يعنى جهاد با زبان همانند جهاد با شمشير در ميدان جنگ داراى ارزش و اهميت بسيار است . با توجه به بعضى از روايات كه درباره پاداش هدايت رسيده است شايد بتوان گفت كه اين عمل بزرگ و مقدس ممكن است هدايت كننده را از استحقاق عفو الهى برخوردار سازد.
قال امير المؤ منين عليه السلام : لما وجهنى رسول الله صلى الله عليه و آله الى اليمن قال يا على ! لا تقاتل احدا حتى تدعوه الى الاسلام و ايم الله لان يهدى الله عزوجل على يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس ‍ و غربت و لك ولاءه . (613)
على (ع ) فرمود: وقتى رسول اكرم (ص ) ماءموريت يمن را به من محول فرمود دستور داد: با كسى مقاتله نكن تا او را به دين اسلام دعوت نمايى ، به حق قسم كه اگر خداوند يك نفر را به دست تو هدايت نمايد بهتر است براى تمام آنچه آفتاب بر آن مى تابد و غروب مى كند و حكومت آن براى تو باشد.
اهميت و ارزش هدايت مردم در عبارت آخر حديث رسول اكرم (ص )، يعنى جمله ولك ولاءه نهفته است زيرا اگر ارزش هدايت يك انسان كه خدمت بزرگ معنوى است بهتر از مالكيت كره زمين با همه محتوياتش و همچنين سياراتى كه آفتاب بر آنها طلوع و غروب مى كند، مى بود، در نظر على (ع ) ارزشى نمى داشت . اما با افزودن لك ولاءه مقام رفيع هدايت انسان روشن شد، زيرا مالكيت دنياى مادى منهاى عدل و داد نزد على (ع ) قدر و منزلتى ندارد ولى دنياى به ضميمه عدل ، ارزشمند و مهم است . جالب آنكه پاره اى از سخنان آن حضرت در ايام زمامداريش مبين همين مطلب است :
ارزش حكومت عادلانه  
قال عبدالله بن عباس دخلت على امير المؤ منين عليه السلام بذى قار و هو يخصف نعله . فقال لى : ما قيمة هذا النعل ؟ فقلت لاقيمة لها. فقال (ع ): و الله احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا. (614)
موقعى كه على (ع ) با لشكريان خود براى جنگ بصره مى رفت ، عبدالله بن عباس مى گويد: در ذى قار بر آن حضرت وارد شدم در حالى كه كفش كهنه خود را تعمير مى نمود. به من فرمود: اين نعل چقدر مى ارزد؟ عرض كردم قيمتى ندارد. فرمود به خدا قسم ، اين نعل كهنه و بى ارزش نزد من محبوبتر از حكومت نمودن بر مردم است ، مگر آنكه بتوانم در اين حكومت ، حقى را اقامه نمايم يا باطلى را دفع كنم .
آرى على (ع ) حكومت را از ديدگاه مادى نمى نگرد، ارزش حكومت نزد او از اين جهت است كه بتواند از اين سنگر به نفع حق استفاده كند يا باطلى را از ميان بردارد.
خلاصه اينكه نمى دانيم چه اعمال خيرى مى تواند عاملش را مستحق عفو الهى نمايد، بعيد نيست جهاد با شمشير و كشته شدن در راه خدا، يا جهاد با زبان و هدايت نمودن مردم گمراه به دين اسلام موجب شود كه جهاد كنندگان به استحقاق عفو الهى نائل گردند و خداوند از گناهشان درگذرد.
امام سجاد (ع ) در جمله دوم اين قطعه دعا كه موضوع سخنرانى امروز است ، به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و لا فى عملى ما استحق به عفوك ؛ بارالها! در كارهايم عملى نيست كه مرا مستحق عفو و بخشش تو نمايد.
شرح جمله سوم امام (ع )  
و ما لى بعد ان حكمت على نفسى الا فضلك ، فصل على محمد و آله و تفضل على .
بارالها! بعد از بررسى و حكمى كه درباره خود نموده ام راهى جز فضل و رحمت تو براى خويش نيافته ام ، پس بر محمد و آلش درود فرست و بر من تفضل فرما.
براى آنكه معناى حكم نمودن امام درباره خودش ، كه ضمن دعا آمده است ، روشن گردد حديثى را از مولى الموحدين على (ع ) به عرض ‍ شنوندگان محترم مى رساند، ممكن است با توجه و دقت در يكى از مضامين آن معناى كلام حضرت على بن الحسين واضح گردد.
ان للدعاء اربع خصال : اخلاص السريرة و احضار النية و معرفة الوسيلة و الانصاف فى المساءلة . (615)
على (ع ) فرموده : چهار خصلت در دعا بايد رعايت شود: اول اخلاص ‍ ضمير، دوم حاضر ساختن نيت در دل ، سوم شناخت وسيله استجابت ، چهارم انصاف دادن در امر مورد درخواست .
امام سجاد (ع ) در جمله اول دعا اعتراف مى كند كه در من چيزى نيست كه مغفرت تو را ايجاب كند، در جمله دوم عرض مى كند عملى ندارم كه مرا مستحق عفوت نمايد، در جمله سوم مى خواهد بگويد بارالها! من اوضاع و احوال خودم را سنجيدم ، با دقت ، تمام ابعادش را بررسى نمودم ، سرانجام ، قضاوتم به اين نتيجه رسيده است كه اگر بخواهم از تو درخواستى منصفانه نمايم بايد عرض كنم كه تنها راه نجاتم تفضل و رحمت توست ، بارالها! بر من تفضل فرما و مشمول رحمتم قرار ده ..
فرق بين استحقاق و تفضل  
پيش از بحث درباره تفضل حضرت بارى تعالى به استناد بعضى از آيات و روايات ، لازم مى داند فرق بين استحقاق و تفضل را، با ذكر مثالى روشن ، به عرض شنوندگان محترم برساند. فرض كنيد قسمتى از سيم كشى برق منزل شما بر اثر اتصالى سوخته و نياز به تعويض دارد. كارگر فنى را به منزل مى آوريد تا مخارج تعمير آن را تعيين كند و اصلاح نمايد. او پس از رسيدگى مى گويد: سه هزار تومان جنس لازم دارد و دو هزار تومان اجرت . موافقت مى كنيد و مى گوييد هر چه زودتر جنس را تهيه كند و مشغول كار شود. ساعتى بيش نمى گذرد كه او لوازم را خريدارى نموده و به منزل مى آيد و مشغول مى شود. شما از نزديك ، ضمن نگاه كردن به كار او، سر صحبت را باز مى كنيد و از عائله او مى پرسيد، جواب مى دهد، همسر و سه فرزند خردسال دارم ، سال گذشته پدرم از دنيا رفت ، مادر و دو خواهر كوچكم بر عائله ام افزوده شده و بايد خرج همه آنها را بدهم . شما در باطن از سنگينى مخارج او متاءثر مى شويد، تصميم مى گيريد كه به او كمكى نماييد. موقعى كه كارش تمام مى شود و مى خواهيد قيمت جنس و اجرت او را پرداخت كنيد، به جاى پنج هزار تومان ده هزار تومان مى دهيد و مى گوييد: پنج هزار تومان براى جنس و اجرت ، اما پنج هزار تومان ديگر را مى دهم كه مادر و دو خواهر كوچك شما دو سه روزى ميهمان من باشند، خواهش مى كنم آن را بپذيريد. كارگر فنى هم با كمال ادب و تشكر، آن را مى پذيرد. پنج هزار تومان قيمت جنس و اجرت كار، استحقاق است و بايد حتما بدهيد و اگر از آن چيزى كم بگذاريد كارگر فنى حق دارد مطالبه كند، اما پنج هزار تومان ديگر تفضل است ، شما الزامى نداريد و او هم نمى تواند مطالبه كند، فقط بزرگوارى و تفضل شما موجب پرداخت اين مبلغ گرديده است .
مملوك و اداى وظيفه  
تمام انسانها مخلوق بارى تعالى و مملوك واقعى او هستند. جسم و جان و همه قواى درونى و برونى آنان ملك واقعى خداوند است . آفريدگار حكيم ، بشر را به تمام نيروهايى كه براى زندگى لازم است مجهز نموده و همه نعمتهايى را كه براى ادامه حيات ضرورت دارد در اختيارش قرار داده است و در مقابل اين همه عطايا او را به تكاليفى مكلف ساخته و به اداى وظايفى موظفش نموده است . اگر به تكاليف خود عمل نمود و اوامر مولاى واقعى خود را اجر كرد بنده اى است وظيفه شناس و درستكار، و اگر عمل ننمود بنده اى است متخلف و گناهكار، او در عطاياى آفريدگار، كه امانهاى الهى است ، خيانت نموده و از مرز حق تجاوز كرده است . به حكم عقل ، گناهكارى كه در امانت خيانت نمود مستحق مجازات كيفر است . اما اگر كسى كه به وظيفه عمل نمود و با درستى قدم برداشت استحقاق پاداش ‍ ندارد بلكه از روى تفضل و احترام به درستكارى سزاوار است مورد تشويق و تقدير واقع شود. به عبارت ديگر، درستكارى ، انجام وظيفه است و كسى كه وظيفه خود را بدرستى انجام داده حق مطالبه پاداش ندارد بلكه اگر به وى پاداشى اعطا شود بر اساس تفضل است . از اين رو قرآن شريف كيفر دوزخيان را در قيامت به گناهان و اعمال بد آنان كه در دنيا مرتكب شده اند مستند مى نمايد، و بهشت رفتن بهشتيان را ناشى از تفضل و رحمت خداوند مى خواند و در اينجا يك آيه راجع به عذاب الهى كه حاكى از استحقاق است و چند آيه راجع به بهشت كه از تفضل سخن مى گويد ذكر مى شود:
تبيين استحقاق و تفضل  
ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد. (616)
فرشتگان عذاب به دوزخيان مى گويند: اين كيفر اعمالى است كه خودتان پيشاپيش فرستاده ايد و خداوند به بندگان ستم نمى نمايد.
و من عمل صالحا فلا نفسهم يمهدون . ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات من فضله . (617)
كسانى كه در دنيا اعمال خوب انجام مى دهند براى خودشان جايگاه آسايش مهيا مى نمايند كه خداوند افرادى را كه داراى ايمان و عمل صالحند از پاداش فضل و رحمت خود برخوردار مى سازد.
در سوره دخان فرموده است :
ان المتقين فى مقام امين ، فى جنات و عيون ؛ (618) و بعد از چند آيه مى فرمايد:
فضلا من ربك ، ذلك هو الفوز العظيم . (619)
بى گمان اهل تقوى در مقام امن قرار دارند و در باغهاى بهشتى و چشمه سارها، سپس از نعمتهايى نام مى برد و در پايان مى فرمايد:
اين عطايا از فضل و رحمت پروردگار است كه اين خود، پيروزى و فوزى است عظيم .
بهشت تفضلاست نه پاداش عمل
و قالوا الحمدلله الذى اذهب عنا الحزن ، ان ربنا لغفور شكور. الذى احلنا دارالمقامة من فضله . (620)
بهشتيان پس از آنكه در جايگاه خود مستقر شدند مى گويند: حمد براى خداوندى است كه اندوه غم را از ما زايل نمود، كه پروردگار ما بخشنده و منعم است . او خداوندى است كه از فضل و رحمت خود ما را در اقامتگاه دائمى وارد نمود.
ملاحظه مى كنيد، در اين چند آيه صريحا ذكر شده است كه خوبان و اهل تقوى از فضل و رحمت بارى تعالى به جنت خلد راه مى يابند.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : و الذى نفسى بيده ما من الناس احد يدخل الجنة بعمله . قالوا و لا انت يا رسول الله ؟ قال : و لا انا، الا ان يتغمدنى الله برحمة منه و فضل و وضع يده على فوق راءسه و طول بها صوته . (621)
رسول اكرم (ص ) فرمود: قسم به خدايى كه جان من در قبضه قدرت اوست هيچ فردى از مردم نيست كه بر اثر اعمال خوب خود وارد بهشت شود، يعنى بهشتيان در پرتو رحمت الهى به بهشت راه مى يابند. عرض كردند يا رسول الله ! شما هم ؟ فرمود بهشت رفتن من هم به استناد عملم نيست ، اما خداوند مرا در درياى رحمت و فضل خود فرو مى برد. در اين موقع دست خود را روى سر گذارده بود و با صداى ممتد سخن مى گفت .
امام سجاد (ع ) در جمله سوم دعاى مورد بحث امروز، موضوع آخرين قسمت سخنرانى ، بر اساس اميدوارى به فضل و رحمت حضرت بارى تعالى عرض مى كند:
و ما لى بعد ان حكمت على نفسى الا فضلك ؛ بارالها! بعد از بررسى در وضع خويشتن حكمى كه درباره خودم نمودم اين است كه راهگشايى براى نجات جز فضل و رحمت تو را ندارم .
درخواست تفضل پس از صلوات  
پس امام (ع ) در مقام دعا بايد خواستار فضل الهى شود. به شرحى كه در سخنرانى اول معروض افتاد ذكر صلوات ، دعا را به استجابت نزديك مى كند، چه آنكه صلوات ، خود، دعايى است كه هر كس از بارى تعالى درخواست نمايد مستجاب مى شود، از اين رو در دعاهاى صحيفه ، امام سجاد (ع ) بسيار بر رسول اكرم (ص ) و اهلبيت مكرمش درود فرستاده است . در اينجا نيز براى آنكه دعاى درخواست تفضلش به اجابت نزديك شود عرض مى كند:
فصل على محمد و آله و تفضل على ؛ بارالها! درود فرست بر محمد و آلش و مرا مشمول تفضل و رحمت خود قرار بده .
استغفار از عوامل تفضل  
از عواملى كه مى تواند بندگان با ايمان را به خدا نزديك كند و فضل و رحمت او را شامل حالشان نمايد بسيار استغفار نمودن است . در پايان بحث امروز چند روايت را كه درباره ذكر استغفار رسيده تقديم شنوندگان محترم مى نمايد، اميد است مورد توجه كامل قرار دهند و در شبانه روز مكرر استغفار نمايند و از اين راه زمينه شمول فضل الهى را نسبت به خودشان فراهم آورند.
عن ابيعبد الله عليه السلام : ان رسول الله صلى الله عليه و آله كان لا يقوم من مجلس و ان خف حتى يستغفر الله عزوجل خمسا و عشرين مرة (622)
امام صادق (ع ) فرمود: معمول رسول اكرم (ص ) اين بود كه از هيچ مجلسى بر نمى خاست ، هر چند مقدار توقفش در آن مجلس كم باشد، مگر آنكه بيست و پنج بار استغفار مى نمود.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اكثروا من الاستغفار فى بيوتكم و فى مجالسكم و على موائدكم و فى اسواقكم و فى طرقكم و اينما كنتم فانكم لا تدرون متى تنزل المغفرة . (623)
استغفار در تمام مواقع  
رسول اكرم (ص ) فرمود: زياد استغفار نماييد، در منازلتان ، در مجالستان ، در كنار سفره طعامتان ، در بازارها و رهگذرهايتان ، و هر جا كه هستيد، چه آنكه شما نمى دانيد كه مغفرت حضرت بارى تعالى چه وقت نازل مى شود.
عن على عليه السلا قال : العجب ممن يقنط و معه الممحاة . قيل و ما الممحاة ؟ قال الاستغفار. (624)
على (ع ) فرمود: عجب از كسى است كه ماءيوس مى شود با آنكه وسيله محو گناه در اختيار دارد. عرض شد آن وسيله چيست ؟ فرمود استغفار.
59 - درخواست سخن گفتن در هدايت مردم - ملهم شدن به تقواى الهى - به پاكترين روش موفق گشتن - انجام دادن كارهاى مرضى پروردگار
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم و انطقنى بالهدى ، و الهمنى التقوى ، و وفقنى للتى هى ازكى ، و استعملنى بما هو ارضى .
چهار درخواست گرانقدر  
امام سجاد عليه السلام در اين چهار جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق ، چهار درخواست از پيشگاه بارى تعالى مى نمايد: اول ، بارالها زبان مرا به نطقى گويا فرما كه هدايت بخش و مايه ايصال به حق باشد؛ دوم ، بارالها! تقوى و تنزه را با افاضه معنوى و اشراق روحانى خود به دلم الهام فرما؛ سوم ، بارالها! مرا موفق نما به چيزى كه هر چه بيشتر موجب تطهير معنوى و نمو روحانيم باشد؛ و چهارم ، بارالها! نيروى مرا در راهى به كارگير كه مايه خشنودى و رضاى بيشتر ذات اقدست گردد.
به خواست خداوند توانا اين چهار جمله از دعاى حضرت على بن الحسين عليهما السلام موضوع بحث و سخنرانى امروز است .
از جمله سرمايه هاى پر ارج و گرانقدرى كه آفريدگار جهان به انسان اعطا فرموده و مايه اصلى آن را با سرشت بشر آميخته ، قدرت نطق است ، نعمت سخن گفتن و همچنين نعمت نوشتن دو عامل بزرگ تعالى و تكامل انسانهاست . در پرتو اين دو عامل ارزشمند، علوم نظرى و تجارب عملى نسلهاى گذشته به نسل امروز منتقل گرديده و از نسل امروز به نسلهاى بعد منتقل خواهد شد.
قدرت تكوينى بيان  
زبان از جمله جوارحى است كه فعاليت آن در اختيار آدمى است ، موقعى كه مى خواهد سخن بگويد اراده مى كند كه نقطه فرماندهى تكلم كه در مغز قرار دارد به زبان دستور دهد، زبان به حركت در مى آيد، و گوينده ، با اراده خود، الفاظ و كلماتى را به هم مى آميزد و منويات خود را به صورت سخن اظهار مى كند. پس قدرت سخن گفتن امرى است تكوينى و آفريدگار توانا در رحم مادر به جنين اعطا مى نمايد. اما سخن گفتن و به كار گرفتن آن نيروى تكوينى ، امرى است اختيارى و انسانها طبق اراده خود، زبان را به حركت در مى آورند و تكلم مى كنند. امام سجاد (ع ) در دعاى خود پيشگاه خداوند درخواست سخن گفتن نمى نمايد، چه آنكه خداوند، آن را در رحم مادر به وى اعطا فرموده است . دعاى امام (ع ) انطاق و به سخن آوردن است ، عرض . مى كند:
تكلم ارادى در هدايت  
اللهم و انطقنى بالهدى ؛بارالها! زبان مرا به نطقى گويا فرما كه هدايت بخش و مايه ايصال به حق و حقيقت باشد.
قرآن شريف ، سلطه و حاكميت حضرت بارى تعالى را نسبت به انسانها با تعبيرهاى مختلفى ذكر نموده ، از آن جمله فرموده است :
و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه . (625)
بدانيد كه خداوند بين انسان و مركز اراده اش حائل و فاصله مى شود.
مى دانيم كه كانون اراده آدمى از هر چيزى به وى نزديكتر است و بر اثر اين شدت قرب است كه انسانها مى توانند در كمتر از لحظه اراده كنند و به وضع خويشتن دگرگونى بخشند.
سلطه الهى بر اراده بشر  
قرآن شريف در آيه اى مردم را از نزديك بودن حضرت حق به مردم آگاه مى سازد فرموده است : بدانيد كه اگر خداوند اراده كند بين شما و دلتان كه كانون اراده و نزديكترين موجود به شماست فاصله مى شود، به عبارت ديگر مى توان گفت خداوند از ما به خود ما نزديكتر است و به قول آن شاعر كه مى گويد:
بار نزديكتر از من به من است

وين عجبتر كه من از وى دورم

چه كنم با كه توان گفت كه يار

در كنار من و من مهجورم

القمى : ان الله بين المرء و ما يريد. (626)
قمى در تفسير اين آيه مى گويد: خداوند قادر است بين آدمى و اراده اش ‍ فاصله شود.
امام (ع ) مى خواهد عرض كند: بارالها! اراده من است كه زبانم را به نطق مى آورد و مرا به تكلم وا مى دارد. پروردگارا! تو كه اينقدر نزديكى كه مى توانى بين من و اراده ام حايل شوى بر من تفضل فرما و اراده گفتنم را در قبضه خود قرار ده و آنچنان به نطقم آور كه سخنانم بر وفق هدايت و رضاى تو باشد.
سخن مرضى الهى  
مسلمانان مى دانند كه دروغ و تهمت ، پرده درى و غيبت ، دشنام گويى و اهانت ، و ديگر سخنانى از اين قبيل ، گناه بزرگ و بر خلاف هدايت كلام است . اما بعضى از مسلمانان پاره اى از آفات زبان را سخنانى عادى و بلامانع تلقى مى كنند، غافل از آنكه در نظر اولياى گرامى اسلام اين قبيل سخنان نيز مذموم و برخلاف هدايت كلام است و در اينجا بعضى از آن آفات با استفاده از شواهد روايات به عرض شنوندگان محترم مى رسد، اميد است كمال توجه را مبذول دارند و عملا، در سخن گفتن ، آنها را رعايت نمايند. پرحرفى و تكلم زياد يكى از آفات زبان است و مى تواند منشاء عوارضى بد و مذموم گردد.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من كثر كلامه سقطه و من كثر سقطه كثرت ذنوبه و من كثرت ذنوبه كانت النار اولى به . (627)
عوارض پر حرفى  
رسول اكرم (ص ) فرموده : كسى كه زياد حرف مى زند خطر سقوط و فروافتادنش بسيار است و كسى كه سقوطش زياد است گناهش نيز زياد خواهد بود و كسى كه گناهانش بسيار باشد آتش دوزخ براى او شايسته تر است .
عن ابيعبدالله عن اءبيه عليهما السلام انه قال لرجل و قد كلمه بكلام كثير. فقال : ايها الرجل : تحتقر الكلام و تستصغره . اعلم ان الله عزوجل لم يبعث رسله حيث بعثها و معها ذهب و لا فضة و لكن بعثها بالكلام و انما عرف الله جل و عز نفسه الى خلقه بالكلام و الدلالات عليه و الاعلام . (628)
انبيا و سرمايه كلام  
امام صادق (ع ) فرمود: مردى حضور پدرم زياد حرف زد. امام باقر (ع ) به وى فرمود: سخن را تحقير مى كنى و آن را كوچك و ناچيز مى شمرى . بدان كه خداوند پيمبران خود را با طلا و نقره مبعوث نفرمود، بلكه آنان را با كلام بين مردم فرستاد، و خداوند نيز خود را معرفى فرموده و به وسيله كلام و به وسيله دلايل و نشانه ها.
سئوال نابجا و غير لازم  
يكى ديگر از آفات زبان اين است كه آدمى سخنى بگويد كه به آن نياز ندارد و فاقد خير دنيا و آخرت باشد، گرچه گفتن چنين كلامى مباح است ولى از اين جهت كه موجب تضييع عمر گوينده و شنونده مى شود بر خلاف اخلاق اسلامى است . گاهى از كسى سؤ ال مى كند كه به آن احتياج ندارد ولى شخص مورد سؤ ال در مضيقه قرار مى گيرد، مثلا از كسى در ماه رمضان مى پرسد: روزه دارى يا نه ؟ او چون بيمار است روزه ندارد اما نمى خواهد بيمارى خود را به زبان بياورد، نمى داند به آن پرسش چگونه پاسخ دهد، اگر بگويد روزه دارم دروغ گفته و اگر بگويد روزه ندارم ، او از علت آن مى پرسد، و اگر به سؤ الش پاسخ ندهد اهانت تلقى مى شود. به صورت ، يك سؤ ال نابجا، مسلمانى را به گناه وادار مى كند و براى او ايجاد مشكلات مى نمايد. در لسان روايات و كتب اخلاق ، گفتن سخنى كه بدان نياز نيست به عنوان ما لا يعنى تلقى شده است .
خطر كلام بى مورد  
عن النبى صلى الله عليه و آله : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه . (629)
رسول اكرم (ص ) فرموده : از جمله علائم حسن اسلام يك مسلمان ترك سخنى است كه به آن احتياج ندارد.
ان رسول الله صلى الله عليه و آله قال لبعض اصحابه و هو مريض : ابشر! فقالت امه هنيئا لك الجنة . فقال رسول الله (ص ): و ما يدريك ؟ لعله قال ما لا يعنيه او منع ما لا يعنيه . (630)
رسول اكرم (ص ) به يكى از اصحاب خود كه مريض بود فرمود بشارت باد ترا! مادر بيمار با شنيدن سخن رسول اكرم (ص ) به فرزندش گفت : بهشت بر تو گوارا باد! حضرت به وى فرمود: از كجا مى دانى گوارا بودن بهشت را براى فرزندت ؟ شايد او سخنى را كه مورد احتياجش نبوده گفته است ، يا چيزى را كه احتياج نداشته از ديگرى منع نموده است .
گويى رسول اكرم (ص ) مى خواهد بفرمايد: بهشت گوارا را كسى دارد كه در پرونده خود با مشكلات مواجه نشود، هر چند آن مشكل ، گفتن سخنى باشد كه احتياج نداشته يا منع چيزى كه مبتلابهش نبوده است .
امام سجاد (ع ) در جمله دوم اين قطعه از دعاى مكارم الاخلاق كه موضوع بحث و سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و الهمنى التقوى ؛بارالها! تقوى و پرهيز از ناروايى ها را با اشراق معنوى خود به روحم الهام فرما.
معناى الهام  
الالهام ان يلقى الله فى النفس امرا يبعثه على الفعل او الترك و هو نوع من الوحى يخص الله به من يشاء من عباده . (631)
الهام عبارت از اين است كه خداوند در نفس انسان چيزى را القا كند كه او را برانگيزد به انجام عملى يا ترك كارى . الهام نوعى از وحى است و حضرت بارى تعالى آن را اختصاص مى دهد به بندگانى كه خواسته باشد.
نمونه الهام الهى كه با كلمه وحى ادا شده و در قرآن شريف آمده است افاضه معنوى حضرت بارى تعالى به مادر حضرت موسى است ، موقعى كه جان طفل نوزادش در معرض خطر قرار داشت خداوند با الهام خود موجبات نجاتش را فراهم آورد.
و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين . (632)
ما به مادر موسى الهام نموديم كه طفل خود را شير دهد و موقعى كه بر جان كودك ترسيد او را با جعبه سربسته و محفوظى به رود نيل افكند و ترس و اندوهى به خود راه ندهد كه ما بچه را به تو بر مى گردانيم و او را از پيمبران خود قرار خواهيم داد.
براى آنكه همه انسانها، از هر قوم و نژاد، امهات فضايل و رذايل اخلاق را بشناسند و براى تاءمين سعادت خويش عملا آنها را به كار بندند، آفريدگار حكيم ، نيروى درك پاكى ها و ناپاكى هاى اصلى و اساسى را با سرشتشان آميخته است . از اين رو به طور فطرى و طبيعى و بدون نياز به مدرسه و معلم همه مى فهمند كه اداى امانت ، وفاى به عهد، راستگويى و انصاف خوب است ، خيانت در امانت ، عهد شكنى ، دروغگويى ، و بى انصافى بد و قبيح است . قرآن شريف در اين باره فرموده :
انسان و الهام خوبى ها و بدى ها  
و نفس و ما سواها. فالهمها فجورها و تقواها. قد افلح من زكاها. و قد خاب من دساها. (633)
قسم به جان بشر و قسم به خداوندى كه آن را موزون و معتدل آفريده ، و نيك و بدش را به وى الهام نموده است . بدون ترديد كسى كه نفس را از بدى ها پاك و منزه دارد رستگار خواهد بود. و كسى كه آن را آلوده به گناه و سيئات نمايد زيانكار است .
و اين الهام عمومى را كه به همه انسانها از طرف بارى تعالى اعطا گرديده در روانشناسى هاى امروز وجدان اخلاقى مى خوانند. همان طور كه ملاحظه مى كنيد در الهام فطرى ، فجور و تقوى در كنار هم آمده است . به شرحى كه توضيح داده شد اين الهام عمومى ناظر به امهات فضايل و رذايل اخلاق است . حضرت زين العابدين (ع ) كه در دعاى خود به پيشگاه خداوند عرض مى كند: و الهمنى التقوى ؛مقصود امام تقواى وسيع و دامنه دارى است كه جميع شئون مادى و معنوى را در بر گيرد و تمام افكار و اعمال امام بر وفق رضا و خشنودى ذات اقدس الهى باشد.
دعاى حضرت زهرا (س )  
حضرت صديقه طاهره ، زهرا عليها السلام ضمن يكى از دعاهاى خود چنين درخواستى از پيشگاه بارى تعالى نموده عرض مى كند:
و الهمنى طاعتك و العمل بما يرضيك و التجنب بما يسخطك . (634)
بارالها! طاعت و فرمانبردارى خود را به من الهام فرما به گونه اى كه تمام اعمالم بر وفق رضاى تو باشد و به آنچه مايه سخط و غضب توست اجتناب نمايم .
تقوى در شرع مقدس عبارت از ملكه اى است كه بر اثر مجاهده و كوشش در نفس متقى پديد مى آيد و او را وادار مى كند كه اوامر الهى را اطاعت نمايد و خويشتن را از عذابهاى مخوف و سنگين مصون دارد.
راغب و معناى تقوى  
الوقاية حفظ الشى ء مما يؤ ذيه و يضره و التقوى جعل النفس فى وقاية مما يخاف . (635)
وقاية نگاه داشتن چيزى است از آنچه موجب اذيت و ضرر است ، و تقوى عبارت از اين است كه آدمى نفس خود را از آنچه مايه خوف و هراس است حفظ كند.
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : لا يغرنك بكاء هم انما التقوى فى القلب . (636)
امام صادق (ع ) فرمود: گريه هاى آنان ترا مغرور ننمايد چه آنكه جايگاه تقوى در اعماق قلوب انسانهاست .
با توجه به اينكه تقوى ملكه نفسانى است و پايگاه آن دل است و با در نظر گرفتن اين مطلب كه الهام الهى نيز فيضى است نفسانى و خداوند آن را به هر كس كه اراده كند اعطا مى نمايد امام سجاد (ع ) در دعاى خود از پيشگاه خداوند مى خواهد كه تقوى و پاكى روحش را با الهام معنوى و نفسانى كه افاضه مى فرمايد تقويت كند. به موجب روايات براى تقوى قدر و منزلتى است رفيعتر از ايمان چه آنكه هر كس واجد تقوى است واجد ايمان نيز هست و ممكن است كسانى از نعمت ايمان برخوردار باشند اما فاقد ملكه تقوى .
سنجش تقوى و ايمان  
عن الوشاء عن ابى الحسن عليه السلام قال : سمعته يقول : الايمان فوق الاسلام بدرجة و التقوى فوق الايمان بدرجة (637)
وشاء مى گويد از حضرت ابى الحسن (ع ) شنيدم كه فرمود: ايمان يك درجه از اسلام بالاتر است و تقوى نيز يك درجه از ايمان بالاتر.
تقوى داراى درجات و مراتبى است همان طور كه ايمان نيز مراتب و درجاتى دارد. عالى ترين مراتب تقوى براى كسانى است كه مصداق واقعى اين آيه شريفه هستند:
يا ايها الذين آمنوا اتقوالله حق تقاته . (638)
اى مردم با ايمان ! بكوشيد تا به حق تقوى يعنى به تقوايى كامل دست يابيد و نايل گرديد.
از امام صادق (ع ) دو حديث راجع به اين آيه رسيده و در بعضى از تفاسير هر دو حديث از پى هم آمده است . حديث اول :
سئل عن الصادق عليه السلام عن هذه الاية قال : يطاع و لا يعصى و يذكر فلا ينسى و يشكر و لا يكفر. (639)
امام (ع ) حق تقوى را چنين بيان نمود: اوامر الهى همواره مطاع باشد و هرگز از دستورش تخلف نشود، دل متقى پيوسته در ياد او باشد و هرگز فراموشش ننمايد، متنعم به نعمتهاى او شكرگزار عطايايش باشد و هيچ نعمتى را كفران ننمايد.
انجام اين اعمال كه حق تقوى است از عهده اولياى بزرگ الهى بر مى آيد، مؤ منين عادى تا اين حد وسيع تقوى ندارند، از اين رو در حديث دوم ، امام صادق (ع ) ارفاق الهى را مژده داده است :
تقوى به قدر استطاعت  
العياشى عنه عليه السلام ، سئل عنها فقال : منسوخة . قيل : ما نسخها؟ قال : قول الله تعالى : اتقوالله ما استطعتم . (640)
عياشى از امام صادق (ع ) نقل نموده كه از آن حضرت درباره اين آيه سؤ ال شد. حضرت فرمود: نسخ شده است . گفته شد كدام آيه اين آيه را نسخ نموده است . فرمود: آن آيه كه دستور داده شد: به قدر توانايى و استطاعت خود متقى باشيد.
امام سجاد (ع ) در جمله سوم دعا كه موضوع سخنرانى و بحث امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و وفقنى للتى هى ازكى ؛بارالها! مرا موفق بدار به چيزى كه هر چه بيشتر موجب طهارت و پاكى و مايه نمو و رشد روحانيم گردد.
معناى زكوة  
قد تكرر الحديث ذكر الزكوة و التزكية ، و اصل الزكوة فى اللغة الطهارة و النماء و البركة و المدح ، و كل ذلك قد استعمل فى القرآن و الحديث . (641)
زكوة و تزكية در احاديث ، مكرر ذكر شده است ، و اصل زكوة در لغت به معناى طهارت ، نمو، بركت ، و مدح است ، و همه اين معانى در قرآن شريف و روايات آمده است .
زكوة در آيات قرآن  
به منظور تبيين مطلب براى هر يك از معانى زكوة شاهدى از قرآن شريف ذكر مى شود. زكوة به معناى طهارت :
قد افلح من زكيها، و قد خاب من دسيها. (642)
بى گمان رستگارى براى كسانى است كه نفس خود را از اخلاق ذميمه و اوصاف پليد تطهير مى نمايند.
زكوة به معناى نمو و بركت :
ذلكم ازكى لكم و اطهر (643)
مجمع البحرين در ماده ( زك و) اين آيه را چنين معنى مى كند:
اى انمى لكم و اعظم بركة ؛ يعنى : اين عمل كه در آيه ذكر شده براى شما نمو بيشتر و بركت عظيمتر در بر دارد.
زكوة به معناى مدح :
فلا تزكوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى ؛ (644) خويشتن را مدح و تمجيد ننماييد چه آنكه خداوند به ضميرتان آگاه است و مى داند كدام يك از شما واجد نعمت تقوى است .
بزرگترين ماءموريت پيامبران  
مهمترين ماءموريت فرستادگان الهى آن بود كه نفوس مردم را از پليدى شرك تزكيه و تطهير نمايند و انديشه هاى باطلى را كه درباره بت و بت پرستى داشتند از صفحات خاطرشان بزدايند و آنان را به راه يكتاپرستى سوق دهند. قرآن شريف درباره ماءموريت آسمانى حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة . (645)
آيات الهى را بر آنان تلاوت نمايد، ارواحشان را از شرك تطهير كند، و پس از آنكه يكتاپرستى را قبول نمودند كتاب و حكمت بارى تعالى را به آنان بياموزد و از تعاليم سعادت بخش اسلام آگاهشان نمايد.

next page

fehrest page

back page