ترس از حوادث طبيعى
عوامل متعددى مى تواند موجب خوف آميخته به خطر و اضطراب شود، بعضى از آن
عوامل ، طبيعى و مستند به قوانين نظام آفرينش است مانند زلزله ، آتش فشان ،
سيل ، وزش بادهاى وحشتزا، و نظاير اينها. در اين
قبيل مواقع همه افراد موظف اند تا جايى كه مى توانند از
وسايل و اسباب عادى استفاده كنند و خويشتن را از خطر برهانند .در مواردى كه اسباب عادى
راه ندارد افراد با ايمان متوجه خدا مى شوند، درخواست رفع خطر مى كنند، و به نسبت
تسليم و رضاى آرامش مى بخشند. در مواردى كه اسباب عادى راه ندارد افراد با ايمان
متوجه خدا مى شوند، درخواست رفع خطر مى كنند، و به نسبت تسليم و رضاى ايمانى كه
در باطن دارند به ضمير مضطرب خويش سكون و آرامش مى بخشند.
ترس از ستمكاران مستبد
در مواردى كه عامل رهب و احساس خطر، تهديد قدرتمندان ظالم و زورگو باشد
آنانكه مى توانند با تصميم ظالمانه خود بى گناهى را به
قتل برسانند يا زندانى كنند يا آنكه در معرض هتك و تحقيرشان قرار دهند و در جامعه
منفورشان نمايند يا به دست ماءمورين و كسان خويش اذيت و آزارشان دهند و خلاصه از
افراد بى گناه سلب امنيت نمايند، در اين قبيل موارد بعضى براى نجات خود از خوف
درونى به افراد نافذ متوسل مى شوند، در مقابل آنان التماس و زارى مى كنند، تا
وساطت نمايند و صاحبان قدرت را از تصميم ظالمانه خويش منصرف كنند و خطر را از خود
بگردانند. در مكتب اسلام ، تضرع و زارى مقابل كسان و جزع و التماس نزد اين و آن
منافى با عز ايمانى و شرافت نفس انسانى است ، بايد جزع و زارى به صورت دعا در
پيشگاه خداوند توانا باشد. اگر اراده فرمود و
مشكل حل شد، زارى كننده بدون منت به هدف رسيده است و اگر
حل نشد، عز و شرف خود را از دست نداده است .
جمله دوم دعاى امام سجاد (ع ) موضوع قسمت آخر سخنرانى امروز، ناظر به اين مطلب است
امام (ع ) در پيشگاه خداوند عرض مى كند: و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت ؛ بارالها!
موقعى كه گرفتار ترس مى گردم با تضرع و زارى در
مقابل غير خودت آزمايشم منما.
سفر پيامبر (ص ) به طائف
براى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مكرر موارد
ناامنى و نگران كننده اى پيش آمده و آنان به منظور رفع خطر و
حل مشكل ، دست دعا به پيشگاه الهى برداشته و از ذات اقدسش استمداد نموده اند و خداوند
خطر را برطرف ساخته است ، و در اينجا به ذكر يك مورد اكتفا مى شود. موقعى كه
ابوطالب از دنيا رفت ، قريش در ايذا و اذيت خود نسبت به
رسول اكرم (ص ) افزودند و به كارهايى دست زدند كه در حيات ابوطالب مرتكب نمى
شدند. حضرت تصميم گرفت چندى مكه را ترك گويد، خود بتنهايى به طائف برود تا
از محيط خطر دور باشد و در ضمن ترويج اسلام را در آن منطقه آغاز نمايد.
آزار جهال و دعاى پيامبر (ص )
در آن موقع سه برادر از ثقيف ، شخصيت بزرگ طائف بودند. حضرت وقتى وارد طائف شد
به ملاقاتشان رفت و دعوت خود را با آنان در ميان گذارد. هر يك از آن سه نفر پاسخ
نامناسب و خامى به دعوت آن حضرت دادند و رسالتش را با بى اعتنايى تلقى نمودند.
رسول اكرم (ص ) از جا برخاست در حالى كه از ثقيف ماءيوس شده بود از آنان خواست
كه اين جلسه را مكتوم نگاه دارند و به كسى نگويند.
فلم يفعلوا و اغروا به سفهاءهم و عبيدهم يسبونه و يصيحون به حتى اجتمع عليه
الناس و الجاوه الى حائط لاسوة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و هما فيه و رجع عنهم من
سفاء ثقيف من كان يتبعه و عمد الى ظل حبلة من عنب . فجلس فيه و ابنا ربيع ينظران اليه و
يريان مالقى من سفاء اهل الطائف
.
آن سه نفر تنها خواسته آن حضرت را اجابت ننمودند و جلسه را پنهان نداشتند بلكه
جهال و بردگان قوم خود را تحريك نمودند تا آن حضرت را آزار نمايند. گردش جمع
شدند، دشنام گفتند، فرياد كشيدند، مردم در اطراف آن حضرت اجتماع كردند، پيمبر اسلام
را ملجاء نمودند كه از رهگذر خارج شود و به محوطه باغ انگورى كه متعلق به اسوة بن
ربيعه و شيبة بن ربيعه بود پناهنده شود و دو نفر صاحبان باغ ، خود در باغ بودند.
حضرت كه وارد آن باغ شد نادانهاى ثقيف و همراهانشان پراكنده شدند.
رسول اكرم (ص ) رفت در سايه درخت انگورى نشست و دو مالك باغ آن حضرت را مشاهده
مى كردند و ديدند نادانهاى طائف با او چه كردند. وقتى در جايگاه خود قرار گرفت
براى اينكه اضطراب درونى خويش را فرو نشاند و با خارج شدن از باغ انگور دوباره
گرفتار جهال و بردگان نشود لب به دعا گشود و در پيشگاه خداوند عرض كرد:
اللهم اليك اشكو ضعف قوتى و قلة حيلتى و هوانى على الناس يا ارحم الراحمين . انت
رب المستضعفين و انت ربى ، الى من تكلنى ، الى بعيد يتجهمنى ام الى عدو ملكته امرى .
ان لم يكن بك على غضب فلا ابالى و لكن عافيتك هى اوسع لى اعوذ بنور وجهك الذى
اشرقت له الظلمات و صلح عليه امر الدنيا و الاخرة من ان
تنزل بى غضبك او يحل على سخطك لك العتبى حتى ترضى و لا
حول و لا قوة الا بك . (412)
پناه بردن پيامبر (ص ) به خدا
بارالها! نيروى كم توانم و قلت چاره جوييم و تحقيرى كه مردم نسبت به من
معمول مى دارند به تو مى گويم ، اى مهربانترين مهربانها، تو مالك مستضعفين و مالك
منى ، مرا به كه حواله مى دهى ، به آن كس كه از حقيقت دور است و با ديدن من روى درهم
مى كشد يا كارم را به دشمنم محول مى فرمايى ؟ بارالها! اگر تو به من خشمگين نيستى
باك از بى مهرى مردم ندارم . دفاع تو براى من بسيار وسيعتر و گسترده تر است . پناه
مى برم به نور رويت كه تيرگى ها از آن برطرف مى شود و امر دنيا و آخرت از آن به
صلاح مى گرايد، پناه مى برم به نور رويت از اينكه غضبت بر من
نازل شود يا سخطت مرا فرا گيرد. شايستگى موآخذه براى توست تا راضى شوى ، هيچ
حركت و قدرتى نيست مگر به حمايت و دلالت ذات اقدس تو.
رسول اكرم (ص ) براى دفع ترس و ناامنى محيط طائف از احدى يارى نخواست ، فقط از
پيشگاه الهى نصرت طلبيد. خداوند دعاى او را مستجاب فرموده : خوف را از ضميرش
برطرف ساخت و به وى آرامش و اطمينان قلب عطا فرمود و بدون احساس خطر و اضطراب
از طائف خارج شد، و اين همان است كه امام سجاد عليه السلام در جمله دوم كلام خود از ذات
اقدس الهى درخواست نموده است .
و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت ؛بارالها! موقعى كه گرفتار ترس آميخته به خطر
و اضطراب مى شوم ، با تضرع و زارى در مقابل غير خودت امتحانم منما.
50 - مستحقين خذلان پروردگار - مستحقين اعراض بارى تعالى
بسم الله الرحمن الرحيم
فاستحق بذلك خذلانك و منعك و اعراضك يا ارحم الراحمين
خلاصه اى از دو سخنرانى گذشته
امام سجاد عليه السلام سه مطلب را در سه جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق از
پيشگاه مقدس بارى تعالى درخواست نمود. مطلب
اول :
و لا تفتنى بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت ؛ بارالها! مرا در موقع اضطرار به
يارى خواستن از غير خودت آزمايش منما.
مطلب دوم :
و لا بالخضوع لسؤ ال غيرك اذا افتقرت ؛ بارالها! موقعى كه فقير مى شوم با
خضوع و تذلل براى درخواست از غير خودت امتحانم منما.
مطلب سوم :
و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت ؛بارالها! موقعى كه گرفتار ترس آميخته به
خطر مى شوم ، با تضرع نزد غير خودت مورد آزمايشم قرار مده .
اين سه مطلب در دو سخنرانى گذشته مبسوطا مورد بحث قرار گرفت . اينك امام (ع )
درباره اين امر سخن مى گويد كه : اگر كسى رعايت آن وظايف را ننمود و در موارد مذكور،
توجه خود را به غير بارى تعالى معطوف داشت چه كيفرى را استحقاق دارد؟ پاسخ اين
پرسش از كلام امام (ع )، به خواست خداوند بزرگ ، موضوع بحث و سخنرانى امروز است
. اما پيش از آغاز بحث و شرح و توضيح راجع به آن ، بموقع است كه درباره دو مطلب :
يكى اضطرار و آن ديگر توكل توضيح مختصرى داده شود، چه آگاهى
هر قدر بيشتر از اين دو امر، موجب مزيد اطلاع دينى شنوندگان محترم خواهد بود و بعلاوه
در روشن ساختن مطالب مورد بحث امروز نيز مؤ ثر است .
احكام استثنايى مضطر
اضطرار عبارت از اين است كه آدمى در مضيقه و تنگنايى سخت قرار گيرد و
براى رهايى از آن ملجاء شود و ناچار گردد كه به كارهاى خاصى دست بزند.
قانونگذار اسلام ، قلم تكليف را از شخص مضطر در مورد اضطرارش برداشته و در حدود
معين به وى اجازه اختصاصى داده است .
انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما
اهل به لغير الله فمن اضطر غير باغ و لاعاد فلا اثم عليه . (413)
خداوند، خوردن گوشت ميته و خون و گوشت خوك و گوشت حيوانى را كه به نام غير خدا
قربانى شده است و بر شما مسلمانان حرام نموده ، اما اگر فردى دچار اضطرار شود به
طورى كه يا بايد از گرسنگى بميرد يا از گوشتهاى حرام بخورد، اسلام اجازه داده كه
به قدر ضرورت و حفظ حيات از گوشتهاى حرام استفاده كند و در اين كار مرتكب گناه
نشده است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : من اضطرر الى الميتة و الدم و لحم الخنزيز فلم
ياءكل شيئا من ذلك حتى يموت فهو كافر. (414)
امام صادق (ع ) فرموده : كسى كه مضطر شود به گونه اى كه بايد از ميته ، خون ،
گوشت خوك بخورد تا زنده بماند و از هيچ يك از آنها نخورد تا آنكه بميرد، او با اين
عمل به روش غير اسلامى گراييده است .
از اين روايت استفاده مى شود كه حيات انسان مسلمانان آنقدر مهم است كه اگر مضطر شود و
براى حفظ جان خود گوشت حرام يا خون نخورد و بر اثر آن بميرد با اين
عمل از مسير حق منحرف گرديده و مورد موآخذه خواهد بود.
گاهى مردان بيمار يا زنان باردار در شرايط اضطرارى قرار مى گيرند و طبق موازين
دينى مشمول ارفاق قانونى مى شوند.
از اين مختصرى كه معروض افتاد روشن شد كه افرادى ممكن است در شرايط اضطرارى
واقع شوند و به گونه اى مشكل خود را حل كنند اما دعاى امام سجاد (ع ) ناظر به
مضطرينى است كه اراده ذات اقدس الهى مى تواند وضع آنان را تغيير دهد، مشكلشان را
حل كند، و اضطرارشان را بر طرف نمايد و اين همان است كه در قرآن شريف آمده است :
فيض الهى و رفع اضطرار
اءمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء . (415)
جز او كيست كه دعوت مضطر را اجابت مى نمايد و مصائب و مشكلاتش را برطرف مى سازد؟
در چنين حالت دردناك و ناراحت كننده ، هر مسلمان گرفتارى بايد از خداوند يارى بخواهد و
همانند امام سجاد (ع ) عرض كند: بارالها! در
حال اضطرار مرا به استعانت از غير خودت آزمايش منما.
توكل به خداوند نيز همانند دعاهاى خالصانه و خاضعانه انسانهاى با ايمان كه دچار
وضع اضطرارى شده اند نجات بخش و سعادت آفرين است .
توكل به خداوند، مشكلات بزرگ را حل مى كند؛بلايا را مى گرداند و آدمى را
مشمول عنايات خاص حضرت بارى تعالى قرار مى دهد، و اين مهم ضمن بعضى از آيات و
روايات خاطر نشان گرديده است . خداوند در قرآن شريف فرموده :
توكل به خدا و بى نيازى از خلق
و من يتوكل على الله فهو حسبه . (416)
كسى كه به ذات اقدس الهى توكل نمايد خداوند امر او را كفايت مى كند.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا ايها الناس ! توكلوا على الله و ثقوا به
فانه يكفى ممن سواه (417)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : اى مردم ! به خداوند
توكل كنيد و به او اعتماد نماييد كه شما را از غير خودش بى نياز مى نمايد.
عن على عليه السلام قال : من توكل على الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب
. (418)
على (ع ) فرموده : كسى كه به خداوند توكل نمايد مشكلات بر وى آسان مى گردد و با
سهولت به وسايل و اسباب دست مى يابد.
لازم است اين نكته مورد توجه باشد كه معناى
توكل به خداوند ناديده گرفتن سنن آفرينش ، بى اعتنايى به
وسايل و اسباب طبيعى ، و ترك سعى و عمل اجتماعى نيست ، و اين مطلب ضمن روايات
براى افراد ناآگاه بيان شده است :
جاء رجل الى رسول الله صلى الله عليه و آله
فقال يا رسول الله ! ارسل ناقتى و اتوكل او اعقلها و
اتوكل ؟ قال : اعقلها و توكل . (419).
مرد عربى به حضور رسول اكرم (ص ) شرفياب شد، عرض كرد: يا
رسول الله ! شترم را رها و آزاد بگذارم و به خداوند
توكل كنم يا آنكه پايش را ببندم و توكل نمايم ؟ فرمود: پايش را ببند و
توكل نما.
عن امير المؤ منين عليه السلام انه مر يوما على قوم فراهم اصحاء جالسين فى زاوية
المسجد. فقال (ع ) من انتم ؟ قالوا: نحن المتوكلون .
قال (ع ) لا، بل انتم المتاءكلة . فان كنتم متوكلين فما بلغ بكم توكلكم ؟ قالوا: اذا وجدنا
آكلنا و اذا فقدنا صبرنا. قال (ع ): هكذا تفعل الكلاب عندنا. قالوا: فما
نفعل ؟ قال كما نفعل . قالوا: كيف تفعل . قال (ع ): اذا وجدنا بذلنا و اذا فقدنا شكرنا.
(420)
على (ع ) و تفسير توكل
على (ع ) روزى گذر كرد بر جمعى ، ديد همه سالم اند و در گوشه اى از مسجد نشسته
اند. فرمود: شماها كيستيد؟ پاسخ دادند: ما متوكلين هستيم . فرمود: نه چنين است ، شما
متوكل نيستيد بلكه متاءكل هستيد و از اموال ضعفا ارتزاق مى كنيد. اگر شما متوكليد
توكل ، شما را به كجا رسانده است ؟ گفتند: ما اينجا نشسته ايم اگر چيزى يافتيم مى
خوريم و اگر نيافتيم صبر مى كنيم . حضرت فرمود: سگهاى شهر ما نيز اينچنين هستند.
گفتند پس ما چه كنيم ؟ فرمود: وقتى چيزى به دست آورديم به مستحقين
بذل مى كنيم و اگر چيزى به دست نياورديم شكر مى كنيم .
انسان با ايمان و درستكار كه بدون گناه گرفتار زندان حاكم جبارى شده و در شرايط
اضطرار به سر مى برد براى نجات خويش بايد دست دعا به سوى خداوند بگشايد و
حل مشكل خود را از او بخواهد. در صورتى كه چنين كند و فقط از ذات اقدس الهى استحضار
نمايد از دعاى امام سجاد (ع ) درس فلاح و رستگارى آموخته و عملا به كار بسته است .
از غير خدا يارى خواستن و ذلت
اگر دعا واجد شرايط استجابت و حاوى مصلحت آن انسان باايمان باشد، بدون منت و ذلت
به اجابت مى رسد و زندانى در پرتو فضل الهى آزاد مى گردد. اما اگر دعا واجد
شرايط استجابت و مصلحت نباشد، دعا كننده به ذلت سؤ
ال از اين و آن تن نداده و بعلاوه با صبر در مصيبت زندان از پاداش بزرگ خداوند
برخوردار مى گردد. ولى اگر براى نجات خود دست تمنا به سوى زندانبان بگشايد
يا به افراد نافذ و مؤ ثرى كه در پاره اى از مواقع به سركشى زندان مى آيند
متوسل شود و به ذلت سؤ ال تن در دهد، اگر نجات پيدا كند يا همچنان در زندان بماند
بايد بداند كه در استعانت از غير خدا خوب امتحان نداده است ، راه عز و فضيلت را ترك
گفته ، خويشتن را تحقير نموده ، و بر خلاف دعاى امام سجاد (ع ) قدم برداشته است .
گفته امام (ع ) در پيشگاه خداوند اين بود:
و لا تفنى بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت ؛ بارالها! مرا در موقع اضطرار به
يارى خواستن از غير خودت آزمايش منما.
الا له الخلق و الامر. (421)
آگاه باشيد كه تمام عوالم وجود و همچنين فرمانروايى كليه عوالم به ذات اقدس الهى
اختصاص دارد.
پس اگر كسى را قادر مطلق و فرمانرواى بالذات يارى نمايد پيروزيش قطعى است و
اگر كسى مخذول و محروم از يارى او گردد احدى نمى تواند وى را نصرت و يارى
نمايد.
ان ينصركم الله فلا غالب لكم و ان يخذلكم فمن ذا الدى ينصركم من بعده .
(422)
اگر خداوند شما را يارى نمايد هيچ كس بر شما پيروز نمى شود و اگر شما را
مخذول كند و از يارى خود محروم سازد كيست كه از آن پس شما را يارى دهد.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : لا تتكل الى غير الله فيكلك اليه . (423)
رسول اكرم (ص ) فرموده : به غير خداوند اتكال منما كه خداوند ترا به او وامى گذارد.
استعانت از مخلوق و خذلان
در جمله اول كلام امام سجاد (ع ) موضوع بحث امروز راجع به كسى كه از غير خداوند در
مواقع اضطرار يارى بخواهد چنين آمده است :
فاستق بذلك خذلانك ؛بارالها! بر اثر استعانت از غير خودت مستحق خذلان گردم و از
نصرت و ياريت محروم شوم .
حضرت يوسف صديق ، آن مرد الهى ، از دوران طفوليت به علت زيبايى صورت و
محبوبيت زياد در نزد پدر، مورد حسد برادران خود بود. آنان همواره در اين فكر بودند كه
به گونه اى حسد خود را درباره وى اعمال نمايند. سرانجام به اين فرصت دست يافتند.
در يكى از روزها كه گوسفندان را به صحرا مى بردند با اجازه پدر، يوسف را هم با
خود آوردند. از آن روز، حوادث تلخ و ناگوارى براى يوسف پيش آمد و همه جا خداوند او را
مورد حمايت و نصرت خود قرار داد. شرح قضاياى يوسف به طور
اجمال در قرآن شريف آمده است . از جمله رويدادهاى سنگين براى يوسف آن بود كه در مصر،
بى گناه زندانى شد. عن ابيعبدالله عليه السلام
قال : لما امر الملك بحبس يوسف فى السجن الهمه الله تبارك و تعالى
بتاءويل الرؤ يا فكان يعبر لاهل السجن رؤ ياهم .
يوسف و الهام تعبير خواب
امام صادق (ع ) فرمود: پس از آنكه پادشاه مصر دستور زندانى شدن يوسف را داد
خداوند، تعبير خواب را به يوسف الهام فرمود و او را از اين نعمت گران قدر برخوردار
ساخت و آنچنان شد كه زندانيان براى تعبير خوابهايى كه مى ديدند به وى مراجعه مى
كردند. در همان اوقات دو نفر از خدمه دربار را به زندان آوردند. آن دو نيز آگاه شدند
كه يوسف زندانى ، علم تعبير رويا دارد. يك روز صبح ، آن دو نفر نزد يوسف آمدند.
تعبير خواب دو زندانى
فقالا له انا راءينا رويا فعبره لنا. فقال : و ما راءيتما؟
قال احد هما انى ارانى احمل فوق راءسى خبزا
تاءكل الطير منه و قال الاخر انى رايت ان اسقى الملك خمرا. ففسر لهما رؤ ياهما بما فى
الكتاب . ثم قال للذى ظن انه ناج منهما اذكرنى عند ربك .
قال : و لم يفزع يوسف فى حاله الى الله فيدعوه . فلذلك
قال الله تعالى فانساه الشيطان ذكر ربه .قال ابوعبدالله عليه السلام .
قال الله ليوسف : الست الذى حببتك الى ابيك و فصلتك على الناس بالحسن ، اولست
الذى سقت اليك السيارة و انقذتك و اخرجتك من الجب ، اولست الذى صرفت عنك كيد النسورة
، فما حملك على ان ترفع رعيتك او تدعوا مخلوقا هو دونى ؟ فالبث بما قلت بضع سنين
.
به يوسف گفتند: ما دو نفر خواب ديده ايم ، براى ما تعبير كن . يوسف گفت : چه خواب
ديده ايد؟ يكى از آن دو گفت : خواب ديده ام نان با سرم
حمل مى كنم و پرندگان از آن مى خورند. آن ديگرى گفت : خواب ديدم به شاه شراب مى
دهم . امام صادق (ع ) فرمود: يوسف خواب آن دو را به آنچه در قرآن شريف آمده تعبير
نمود. سپس يوسف به آن فردى كه خوابش را به نجاتش تعبير نموده بود گفت : وقتى
نزد شاه رفتى از من ياد كن ، يعنى بگو: بى گناهى زندانى است . يوسف در آن موقع به
پيشگاه خداوند جزع نكرد و حاجت خود را از ذات مقدس او نخواست . از اين رو خداوند فرمود:
شيطان موجبات فراموشى آن مرد را فراهم آورد و ساقى از يادش رفت كه نام يوسف را
نزد شاه ببرد.
يوسف و تطويل مدت زندان
به فرموده امام (ع ) خداوند يوسف را مخاطب ساخت و به وى فرمود: آيا من نبودم كه ترا
محبوب پدرم ساختم ؟ و با چهره زيبا، ترا بر همه مردم برترى دادم ؟ آيا من نبودم كه
كاروان را به طرف چاه سوق دادم ؟ ترا از پناهگاه چاه خارج ساختم ؟ آيا من نبودم كه ترا
از مكر زنان خلاص نمودم ؟ چه چيز باعث شد كه رعيتى را بالا بردى و از مخلوق من نجات
خود را طلب نمودى . براى اين گفته هفت سال در زندان بمان .
اگر يك فرد عادى ترك اولى را مرتكب شده بود شايد با توجه به خطاى خويش و عذر
خواستن از پيشگاه الهى بيش از هفت روز، استحقاق خذلان و محروم ماندن از نصرت الهى را
نمى داشت ، اما اين ترك اولى از فرد بزرگى مانند يوسف صديق موجب شد كه هفت
سال مدت زندانش افزايش يابد.
اثر تذلل در مقابل غير مخلوق
اگر گفته شود استحقاق خذلان و حرمان از نصرت بارى تعالى براى كسى است كه جمله
اول دعاى امام سجاد (ع ) را رعايت ننموده و در حال اضطرار، از غير خداوند يارى خواسته
است ، مى توان گفت كلمه منع كه بعد از كلمه خذلان آمده براى كسى است
كه جمله دوم دعاى امام را رعايت ننموده و در حال فقر و تهيدستى با خضوع و
تذلل ، از غير خداوند كمك خواسته است . بنابراين منع الهى منع اعطاى
مال و حرمان از رفع نياز از فقيرى است كه موقع فقر توجه به پروردگار را از ياد
برده و در مقابل غير خداوند خضوع و تذلل نموده و از وى كمك خواسته است .
ارزش دوست با ايمان
در اين قبيل مواقع وجود دوست دانا و با ايمان و رفيق ناصح مشفق بسيار ارزنده و گرانقدر
است ، چنين دوستى اگر از تنگدستى برادر ايمانى خود آگاه شود در صورتى كه قادر
باشد بدون منت مشكلش را حل مى كند و اگر نتواند او را به در خانه خداوند مى فرستد و
نمى گذارد از اين و آن تمنا كند و آبروى خود را از ميان ببرد و با كمك خواستن از غير خدا
خويشتن را تحقير نمايد و در اينجا براى نمونه يك مورد ذكر مى شود:
درخواست حلمشكل از خدا
عن محمد بن عجلان قال : اصابتنى فاقة شديدة و اضاقة و لا صديق لمضيق و لزمنى
دين ثقيل و غريم يلح باقتضاءه فتوجهت نحو دار الحسن بن زيد و هو يومئذ امير المدينة
لمعرفة كانت بينى و بينه و شعر بذلك من حالى محمد بن عبدالله بن على بن الحسين و
كانت بينى و بينه قديم معرفة فلقينى فى الطريق فاخذ بيدى و
قال لى قد بلغنى ما انت بسبيله و لا تسعف بطلبتك . فعليك بمن يقدر على ذلك و هو اجود
الاجودين . فالتمس ما تومله من قبله . فانى سمعت ابن عمى جعفر بن محمد عليهما السلام
يحدث عن ابيه عن جده عن ابيه الحسين بن على عن ابيه على بن ابيطالب عليه السلام عن
النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال : اوحى الله عزو
جل الى بعض انبياءه فى بعض وحيه اليه : و عزتى و جلالى لا قطعن
امل كل مومل غيرى بالاياس و لا كسونه ثوب المذلة و لا بعدنه من فرجى و فضلى ،
ايومل عبدى فى الشدائد غيرى و الشدائد بيدى او يرجو سواى و انا الغنى الجواد.
محمد بن عجلان مى گويد به فقر و تنگدستى شديدى دچار شدم و دوستى نداشتم كه در
اين وضع سخت كمكم نمايد، بعلاوه ، دين سنگينى به ذمه ام بود و دائن مى خواست كه هر
چه زودتر آن را وصول كند. به اميد حل اين مشكلات ، راه
منزل حسن بن زيد را كه آن روز فرماندار مدينه بود در پيش گرفتم زيرا يكديگر را
مى شناختيم . محمد بن عبدالله بن الحسين عليهما السلام از مضيقه و تنگدستيم آگاه شده
بود. من او از قديم با يكديگر دوست بوديم . خبر داشت كه براى رفع مضيقه مى خواهم
به منزل فرماندار بروم . بين راه كه مى رفتم به من رسيد، دستم را گرفت و گفت : از
فكرى كه به نظرت رسيده و تصميم گرفته اى مطلع شده ام ، براى رفع گرفتارى
خود به كار ناروا دست نزن و در راه غير صحيح قدم مگذار، بر تو باد به استعانت و
يارى خواستن از كسى كه قدرت دارد مشكلاتت را
حل نمايد و از گرفتارى ها نجاتت دهد، او بخشنده ترين بخشندگان است ، تمناى خود را
از او درخواست نما كه من از پسرعمويم حضرت صادق (ع ) شنيدم كه او از پدرش و آن
حضرت از آباى گراميش حديث نموده اند از پيغمبر اكرم (ص ) كه فرمود: خداوند به
بعضى از پيمبران خود وحى نمود: به عزت و جلالم قسم ، قطع مى كنم آرزوى كسى را
كه به غير من دل بندد، اميدش را به ياءس تبديل مى نمايم ، به وى جامه ذلت مى
پوشانم و او را از گشايش زندگى و تفضل خود دور مى سازم . آيا بنده من در سختى به
غير من دل مى بندد با آنكه شدايد و سختى ها در دست من است ؟ آيا بنده من به غير من ابراز
اميد مى نمايد با آنكه من بى نياز و بخشنده ام ؟
فقلت له يا بن رسول الله اعد على هذا الحديث فاعاده ثلاثا. فقلت : لا و الله ، لا
سالت احدا بعد هذا حاجة . فما لبثت ان جاءنى الله برزق و
فضل من عنده . (424)
محمد بن عجلان گفت : اى فرزند پيمبر، اين حديث را دوباره براى من بخوان . نوه امام
سجاد (ع ) سه بار حديث را تكرار نمود. سپس محمد بن عجلان قسم ياد كرد كه پس از
شنيدن اين حديث از احدى درخواست حاجت نمى نمايم . بعد خودش مى گويد:طولى نكشيد
كه خداوند مرا از رزق و فضل خود برخوردار ساخت .
اجابت الهى با حفظ عزت
نظير اين روايت ، روايات زيادى در كتب اخبار از اولياى گرامى اسلام رسيده و پيروان
قرآن شريف بايد همواره متوجه عز اسلامى خود باشند، به شرافت نفس خويش آسيب
نرسانند، و دست تمنا به سوى غير خدا نگشايند. تنها حوايج خود را از او درخواست
نمايند و پروردگار مهربان بدون منت و ذلت در حدود مصلحت ، خواسته هاى بندگان را
اجابت مى فرمايد و مشكلاتشان را حل مى نمايد.
عن على عليه السلام قال : من توكل عليه كفاه و من ساءله اعطاه .(425)
على (ع ) فرموده : كسى كه به خداوند توكل نمايد امر او را كفايت مى كند و كسى كه از
پيشگاه مقدس او درخواست نمايد به وى اعطا مى فرمايد.
اگر گفتيم در اين قطعه از دعاى مكارم الاخلاق استحقاق خذلان براى كسى است
كه جمله اول دعاى امام سجاد را رعايت ننموده و در
حال اضطرار، از غير خداوند يارى خواسته است و كلمه منع كه بعد از كلمه
خذلان آمده به شرحى كه توضيح داده شد براى كسى است كه جمله دوم دعاى امام
را رعايت ننموده ، با خضوع و تذلل از غير خداوند كمك خواسته است بايد بگوييم كلمه
اعراض كه بعد از كلمه خذلان و منع آمده براى كسى است كه
جمله سوم دعاى امام را رعايت ننموده و در موقع ترس آميخته به خطر و اضطراب در
مقابل غير خداوند تضرع و زارى كرده است . بشر در تمام لحظات زندگى نيازمند به
حمايت و عنايت ذات اقدس الهى است و اگر از فيض او محروم گردد به انحطاط و سقوط مى
گرايد و راه تباهى و هلاكت را مى پيمايد.
معناى اعراض الهى
اعراض خداوند از انسان بدين معنى است كه لطف خود را از او قطع كند، حمايتش را از وى
بردارد، به حال خودش واگذار نمايد، و با افكار و
اعمال انحرافى كه دارد تركش گويد. به موجب روايات ، اين گروه بدبخت ، مطرود و
مبغوض درگاه مقدس بارى تعالى هستند، اينان با روش نادرستى كه در پيش مى گيرند
نه تنها خود راه ضلالت را طى مى كنند بلكه موجب گمراهى افراد بى اطلاع مى گردند
و آنان را نيز به بيراهه مى برند. على (ع ) دو صنف را مبغوضترين مردم نزد بارى
تعالى خوانده و در مقام معرفى چنين فرموده است :
ان ابعض الخلائق الى الله رجلان : رجل و كله الله الى نفسه فهو جائر عن قصد
السبيل ، مشغوف بكلام بدعة و دعاء ضلالة فهو فتنة لمن افتتن به ،
ضال عن هدى من كان قبله ، مضل لمن اقتدى به فى حياته و بعد وفاته ،
حمال خطايا غيره ، رهن بخطيئته . (426)
بى گمان ، دو نفر مبغوضترين مخلوق نزد بارى تعالى هستند:
اول مردى است كه خداوند او را به خودش واگذارده و از صراط مستقيم منحرف است ، از
صميم قلب به سخن بدعت و دعوت به گمراهى و ضلالت علاقه دارد، او فتنه است
براى كسى كه مفتونش گردد، گمراه است از طريقه و سيره كسانى كه پيش از او بوده
اند، گمراه كننده كسى است كه در ايام حياتش و بعد از مرگش به وى اقتدا نمايد، باربر
گناهان دگران و در گرو خطاياى خويشتن است .
اعراض خداوند از يك انسان اين است كه او را به خودش واگذارد و
مشمول حمايتها و عنايتها قرارش ندهد و اين امر در نظر اولياى گرامى اسلام آنقدر مهم
است كه ضمن دعا با تذلل و التماس از پيشگاه بارى تعالى مى خواستند كه به قدر
يك چشم بر هم زدن آنان را به خودشان وانگذارد.
رسول اكرم (ص ) و چهار دعا
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : كان رسول الله صلى الله عليه و آله فى بيت ام
سلمة فى ليلتها. ففقدته من الفراش فدخلها من ذلك ما
يدخل النساء. فقامت تطلبه فى جوانب البيت حتى انتهمت اليه و هو فى جانب من البيت
قائم رافع يديه يبكى و هو يقال : اللهم لا تنزع منى صالح ما اعطينى ابدا، اللهم و لا
تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا، اللهم لا تشمت بى عدوا و لا حاسدا ابدا، اللهم لا
تردنى فى سوء استقذتنى منه ابدا (427)
امام صادق (ع ) فرمود: پيغمبر اكرم (ص ) شبى در حجره ام سلمه بود. او نيمه شب بيدار
شد و ديد حضرت در بستر نيست . فكرى به خاطرش گذشت كه معمولا از فكر زنان مى
گذرد. در اطراف منزل به جستجو پرداخت تا به نقطه اى رسيد و ديد كه
رسول اكرم (ص ) در آنجا ايستاده دست به دعا برداشته و با ديده گريان عرض مى كند:
بارالها! عطاياى خوبى را كه به من اعطا كرده اى هرگز از من مگير؛ بار الها! به قدر
يك چشم برهم زدن مرا به خودم وامگذار؛ بار الها! مرا مورد شماتت هيچ دشمن و حسودى
قرار مده ؛ بارالها! در آن اوضاع و شرايط بدى كه قرار داشتم و نجاتم دادى دوباره مرا
به آن وضع بر مگردان .
در اين روايت ، رسول اكرم (ص ) ضمن سه دعاى ديگر از خداوند خواسته است به قدر يك
چشم بر هم زدن او را به خودش وانگذارد. در حديث ديگرى از امام صادق (ع ) آمده كه راوى
مى گويد:
نياز به حمايت الهى در همه لحظات
سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول و هو رافع يده الى السماء: رب لا تكلنى الى
نفسى طرفة عين ابدا، لا اقل من ذلك و لا اكثر. (428)
ناقل حديث مى گويد: شنيدم از امام صادق (ع ) در حالى كه دستش را به دعا برداشته
عرض مى كند: بارالها! به قدر مدت يك چشم برهم زدن يا مدتى كمتر از آن يا بيشتر از
آن مرا به خودم وامگذار.
خلاصه سومين كلمه امام سجاد (ع ) در اين قسمت از دعاى مكارم الاخلاق اعراض
حضرت بارى تعالى از كسى است موقع ترس آميخته به خطر به جاى آنكه زبان دعا
به پيشگاه خدا بگشايد و با تضرع و زارى ، دفع خطر را از او بخواهد، دست تمنا به
روى اين و آن دراز كند و با چشم اشكبار از آنان
حل مشكل را تمنا نمايد. كيفر چنين انسانى آن است كه خداوند از وى اعراض كند و او را به
حال خودش واگذارد. امام (ع ) بعد از آن سه كلمه عرض مى كند:
استمداد از رحمت بارى تعالى
يا ارحم الراحمين ؛اى مهربانترين تمام مهربانها.
سخن گفتن از مهربانى خداوند در اين مقام مى تواند ناظر به سه جمله
اول باشد و مى تواند ناظر به سه كلمه بعد باشد. در صورت
اول ، معنى چنين مى شود: اى مهربانترين مهربانها! مرا در موقع اضطرار از يارى خواستن
غير خودت آزمايش منما، اى خداوند مهربان ! مرا موقعى كه فقير مى شوم با تضرع و
تذلل براى درخواست كمك از غير خودت امتحانم مكن . اى مهربان خداوند! مرا در موقعى كه
گرفتار ترس آميخته به خطر مى شوم با تضرع نزد غير خودت مورد آزمايشم قرار مده
.
و در صورت دوم معنى چنين است : بارالها! من بر اثر بد امتحان دادن ، مستحق خذلان و
محروميت از نصرت تو و شايسته منع و حرمان از
فضل تو و سزاوار اعراض و روگردانى تو هستم ، اما از ياد نمى برم كه تو از هر
مهربان مهربانترى ، اميدوارم لغزشهايم را به رحمتت ببخشى و از مهر و محبتت برخوردارم
سازى ، ولى بهتر است كه بگويم امام (ع ) در گفتن يا ارحم الراحمين به هر دو
قسمت نظر دارد و براى هر دو مطلب رحمت الهى را درخواست مى نمايد.
51 - در ياد عظمت الهى بودن - در فكر قدرت پروردگار بودن
-مال انديشى به زيان دشمن بارى تعالى
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اجعل ما يلقى الشيطان فى روعى من التمنى و التظنى و الحسد ذكرا لعظمتك و
تفكرا فى قدرتك و تدبيرا على عدوك .
معناى روع
بار الها! آنچه از تمنيات و بدگمانى و حسد كه شيطان در قلب من القا مى كند تو با
عنايت خود دگرگون نما و ياد عظمتت را، تفكر در قدرتت را، و
مال انديشى به زيان دشمنت را جايگزين آنها قرار ده .
به خواست خداوند بزرگ اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع بحث و
سخنرانى امروز است .
الروع بالضم فالسكون العقل و القلب ؛ روع به ضم حرف
اول و سكون حرف دوم به معناى عقل و قلب است .
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : ان الروح الامين نفث فى روعى انه لا تموت نفس
حتى تستكمل رزقها. (429)
رسول اكرم (ص ) فرمود: روح الامين در قلب من دميد و در ضميرم القا نمود كه تا كسى از
رزق خود به طور كامل برخوردار نگردد نمى ميرد.
تلقين پذيرى انسان
خداوند انسان را به گونه اى آفريده كه تلقين پذير است و القائات خوب يا بدى كه
در ضميرش نفوذ مى كند مى تواند در كوتاه مدت يا دراز مدت در وى اثر بگذارد و
آگاهانه يا ناآگاه او را به همان مسير سوق دهد. تلقين پذيرى از جمله عطاياى الهى است
كه به مشيت حكيمانه او در ضمير بشر مستقر گرديده است . اين عطيه گرانقدر از
سرمايه هاى تعالى و تكامل انسانهاست به شرط آنكه در مسير صحيح قرار گيرد و
مطالبى عاقلانه و عالمانه در آن راه يابد.
عن على عليه السلام قال : حق على العاقل ان يضيف على راءيه راءى العقلاء و يضم الى
علمه علوم العلماء (430)
على (ع ) فرموده : شايسته است كه انسان عاقل راءى عقلا را ضميمه راءى خود نمايد و علم
علما را بر علم خويش بيفزايد.
پرهيز از رفاقت با افراد ناصالح
اولياى گرامى اسلام براى آنكه پيروان خود را از خطر القائات
باطل تا جايى كه ممكن است مصون و محفوظ دارند، در پاره اى از معاشرتهاى اجتماعى كه
مى تواند زمينه ساز تلقينهاى نادرست گردد تعاليمى را به آنان آموخته و اكيدا رعايت
آنها را توصيه نموده اند و در اينجا دو مورد به اختصار ذكر مى شود، از جمله مواردى كه
مى تواند منشاء تلقينهاى بد شود و اخلاق و اعمال آدمى را به فساد بكشاند، رفاقت با
افراد ناصالح و گناهكار است . روايات در اين باره زياد رسيده ، از آن جمله اين حديث
شريف است :
عن على عليه السلام قال : لا تصحب الشرير فان طبعك يسرق من طبعه شرا و انت لا
تعلم . (431)
على (ع ) فرموده : از مصاحبت و رفاقت با كسى كه به شر و فساد آلوده است بپرهيز كه
طبيعت تو، به گونه اى ناآگاه بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او مى دزدد و تو از آن
بى خبرى .
مشورتهاى زيانبار
يكى ديگر از مواردى كه مى تواند منشاء تلقينهاى
باطل شود، مشورت و تبادل فكر با افرادى است كه فاقد صلاحيت اند. در اين باره نيز
روايات زيادى آمده كه در اينجا به ذكر يك حديث اكتفا مى شود.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا على ! لا تشاور جبانا فانه يضيق عليك
المخرج و لا تشاور البخيل فانه يقصر بك عن غايتك و لا تشاور حريصا فانه يزين لك
شرها. (432)
رسول اكرم (ص ) به على (ع ) فرمود: با ترسو مشورت مكن كه او راه رهايى از
مشكل را بر تو تنگ مى كند. با بخيل مشورت مكن كه او با تلقين قصور مانع
كمال نهاييت مى گردد. با حريص مشورت مكن كه او براى آنكه خلق ناپسند حرص را در
تو القا نمايد آن را در نظرت زيبا جلوه مى دهد.
القائات شيطانى و رحمانى
امام سجاد (ع ) در آغاز دعاى موضوع سخنرانى امروز، از القاى شيطان نام برده است . با
توجه به اينكه قلب بشر مى تواند كانون تلقينهاى خوب يا بد باشد، بموقع است
كه در اين بحث از كلام امام استفاده شود، تلقينهاى بد را القاى شيطانى بخوانيم و
تلقينهاى خوب را القاى رحمانى ، هر تلقينى كه مرضى ذات اقدس الهى و مايه تعالى
و تكامل انسان باشد، القاى رحمانى است و هر تلقينى كه مرضى خداوند نباشد و زمينه
انحطاط و سقوط آدمى را فراهم آورد، القاى شيطانى است در كلام امام (ع ) سه القاى
شيطانى ذكر شده است و سه القاى رحمانى :
اول القاى شيطانى ، تمنيات دروغ و غير واقعى است ، دوم
اعمال بدگمانى و سوء ظن به مردم است ، سوم حسادت و رشك بردن به اين و آن .
اول القاى رحمانى ياد عظمت و بزرگى حضرت بارى تعالى است ، دوم تفكر در قدرت
لايزال آفريدگار جهان است ، و سوم تدبير و نقشه برانداختن دشمنان خداوند است ، و
به فضل بارى تعالى در اين سخنرانى راجع به هر يك از آنها به اختصار توضيح داده
مى شود.
معناى تمنى
التمنى تشهى وصول لامر مرغوب فيه و حديث النفس يكون و بما لا يكون .
(433)
تمنى عبارت از نيل به تحقق يافتن چيزى است كه مورد علاقه و رغبت است و همچنين
چيزهايى كه با خود مى انديشيم و در صفحه خاطر ترسيم مى كنيم ، خواه شدنى باشد
يا ناشدنى .
آرزوى صحيح و رحمت بارى تعالى
آرزو از جمله عطاياى پر ارزش بارى تعالى است كه به انسانها ارزانى داشته و آنان را
از اين نعمت بزرگ برخوردار فرموده است . آرزو مايه عمران و آبادى دنيا و منشاء تحرك
و فعاليت است ، آرزوى نيل به كمال ، محصلين را به حوزه هاى علمى و دانشگاهها مى
كشاند، آرزوى منفعت و سوديابى كه بازرگانان را به تجارت و كشاورزان را به زراعت
وادار مى كند.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : الامل رحمة لامتى ولو لا
الامل ما رزقت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرا (434)
رسول اكرم (ص ) فرموده : آرزو براى ملت من رحمت است و اگر آرزو نمى بود هيچ مادرى
فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغدارى درختى را غرس نمى نمود.
آرزويى را كه پيشواى بزرگ اسلام براى امت خود رحمت خوانده ، آرزوهاى صحيح و
عاقلانه است ، آرزوهايى است كه رنگ واقع بينى دارد و منشاء سعادت مادى و معنوى
انسانهاست ،
تمنيات موهوم
ولى تمنيات باطل و آمال موهوم كه مايه تضييع عمر و سد راه تعالى و
تكامل است نه تنها رحمت خداوند نيست بلكه به فرموده امام سجاد (ع ) از القائات
شيطانى است . بدبختانه بعضى از افراد نوجوان و جوان و
ميانسال گرفتار اين تمنيات دروغ و ناشدنى هستند و عمر عزيز را در آن موهومات مى
گذرانند، گاهى جوان محصل ، كتاب درس را كه بايد مطالعه كند كنار گذارده و تمناى
عالى ترين مقامها را در سر مى پرورد، خود را بر كرسى وكالت ، در مقام وزارت ، و
حتى رياست جمهور مستقر ساخته و مشغول امر و نهى است ، گاهى با چشم و ابرو به
اطرافيان دستور مى دهد و گاهى با حركت سر و دست براى عموم ، فرمان صادر مى كند،
او نه از پى علم و صنعت مى رود، نه از پى كسب و تجارت و نه راه دامدارى و كشاورزى
قدم بر مى دارد، خود را به تمنيات واهى دلخوش نموده ، عمر عزيزش بسرعت تباه مى
شود و ناچار بايد زندگى را به بدبختى و سيه روزى بگذراند .بعضى از افرادند
كه امور دينى و شئون معنوى گرفتار تمنيات دروغ و انديشه هاى واهى هستند و خويشتن را
در مقامى بلندپايه و رفيع مى پندارند. قرآن شريف ضمن بعضى از آيات آنان را
معرفى فرموده است :
آرزوى دروغ يهود و نصارى
و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى تلك امانيهم
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين . (435)
يهودى ها گفتند: داخل بهشت نمى شود مگر كسى كه يهودى باشد، نصارى گفتند:
داخل بهشت نمى شود مگر كسى كه نصرانى باشد اين تمناى
باطل و آرزوى دروغ آنان است . پيمبر گرامى ! به اينان بگو: اگر راست مى گوييد
براى ادعاى خود اقامه برهان نماييد.
پندارهاى باطل
قال اميرالمؤ منين عليه السلام و قد قال غيرهم . قالت الدهرية : الاشياء لابدءها لها و
هى دائمة ، من خالفنا فى هذا فهو ضال مخطى
مضل . و قالت الثنوية : النور و الظلمة هما المدبران ، من خالفنا فى هذا فقد
ضل . و قال مشركوا العرب : ان اوثاننا الهة ، من خالفنا فى هذا
ضل . فقال الله تعالى : تلك امانيهم التى يتمنونها،
قل لهم : هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين . (436)
على (ع ) فرموده : نه تنها يهود و نصارى چنين تمنايى در
دل داشتند بلكه دگران نيز در اين انديشه اند. دهريون مى گويند: عالم : قديم است و
اول نداشته و هر كس در اين سخن مخالف ما باشد گمراه و خطاكار است . ثنويون مى
گويند: مدبر عالم ، نور و ظلمت است و هر كه مخالف گفته ما باشد گمراه است . مشركين
عرب مى گويند: بتهاى ما معبودهاى واقعى ما هستند و هر كس جز اين بگويد، گمراه است .
خداوند فرمود: اين تمنيات درونى خود آنهاست ، پيمبر! به آنان بگو: اگر راست مى
گوييد اقامه دليل نماييد.
دانهاى شيطانى
اين تمنيات غير واقعى و آمال موهوم ، بزرگترين وسيله گمراه سازى شيطان براى به
دام افكندن اشخاص ناآگاه است .
عن على عليه السلام قال : الامل سلطان الشياطين على قلوب الغافلين . (437)
على (ع ) فرموده است تمناى غير واقعى و آرزوى
باطل ، سلطان شيطانها بر قلوب افراد غافل است .
براى آنكه اشخاص بتوانند خويشتن را از دام تمنيات نفسانى القائات برهانند بايد
عظمت و بزرگى خداوند را به ياد آورند و به پناه القائات رحمانى بروند و اين
مدلول كلام امام سجاد (ع ) در دعاى موضوع سخنرانى امروز است . به منظور توضيح
مطلب مى توانيم اولين القاى رحمانى را كه ذكر عظمت حضرت بارى تعالى است
جوابگوى اولين القاى شيطانى قرار دهيم ، در اين صورت كلام امام (ع ) چنين خواهد شد:
پناه بردن به عظمت حق
اللهم اجعل ما يلقى الشيطان فى روعى من التمنى ذكرا لعظمتك ؛ ؛بارالها! آنچه
را كه شيطان از تمنيات در ضمير باطن من القا مى نمايد تو با لطف خود آن را به ذكر
عظمت و ياد بزرگى خودت متحول فرما.
در منابع دينى گاهى ذكر خداوند آمده است و گاهى ذكر عظمت او، و در مورد ذكر خداوند
گاهى ذكر زبان عبادت است و گوينده ذكر از اجر بارى تعالى برخوردار مى گردد، اما
ذكر گرانقدر و پرارزش ، ذكر دل است ، چه آنكه
دل مجرى احكام الهى است و انسانى كه همواره در ياد خداوند است ، اوامر او را اجرا مى كند و
از منهياتش اجتناب مى نمايد.
|