next page

fehrest page

back page

امتحان الهى يا حجت خدا  
ممكن است براى شنونده اى اين سؤ ال پيش آيد كه معمولا مقصود از امتحان ، روشن شدن امر مجهولى است براى ممتحن ، مثلا معلمى كه نمى داند محصل كلاسش در سال تحصيلى خوب درس خوانده و مطالب را فراگرفته است يا نه در پايان سال امتحانش مى كند تا اين مجهول روشن گردد، طبيبى كه نمى داند در خون بيمار چربى يا قند بيش از حد طبيعى وجود دارد يا نه دستور آزمايش مى دهد تا ناشناخته اى براى او شناخته شود، و خلاصه ديگر امتحانان از اين قبيل است . خداوندى كه عالم به تمام حقايق است و در مشهد علم او چيزى نهفته و پنهان نيست ، چه نيازى به امتحان دارد و قبل از امتحان ، خداوند، مؤ من و غير مؤ من را مى شناسد و همچنين از درجات ايمان مؤ منين آگاهى دارد، پس امتحان بارى تعالى براى چيست ؟ پاسخ اين پرسش آن است كه امتحان خداوند از مردم نه بدين منظور است كه چيزى بر علم بارى تعالى افزوده شود و مجهولى بر ذات مقدسش معلوم گردد بلكه مقصود اين است كه حجت خدا بر منافقين و عناصر فاسد تمام شود و جاى چون و چرا براى آنان باقى نماند و در بن بست اعمال ظالمانه و نارواى خود قرار گيرند تا نتوانند به دروغ ، خود را مؤ من واقعى قلمداد كنند و متوقع باشند كه در وصف پاكان و نيكان به حساب آورده شوند و از پاداشهاى بزرگى كه شايسته مردان الهى و افراد با ايمان است برخوردار گردند. اما اين امتحان مردم از طرف خداوند به اين منظور است كه درستكاران از نادرستان و مؤ منين از منافقين جدا شوند، يا به فرموده قرآن شريف خبيث از طيب تمييز داده شود.
تميز از پاكان از ناپاكان  
ما كان الله ليذر المؤ منين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب (383)
بعد از جنگ احد زمينه خطرناكى از ناحيه ابو سفيان و همدستانش به ضرر اسلام و مسلمين در شرف تكوين بود. خداوند، رسول اكرم (ص ) را آگاه نمود و دستورى داد كه پيشواى اسلام آن را به كار بست و به فضل بارى تعالى خطر برطرف گرديد، اما در خلال عمل ، كسانى از منافقين به كارهاى ناروا دست زدند، آيه مذكور نازل شد كه خدا مسلمين را به وضع موجودشان باقى نمى گذارد تا خبيث را از طيب تفكيك كند.
دعاى مستجاب ناشدنى  
در روايات اولياى اسلام آمده است كه مردم در مقام دعا از خداوند چيزهاى ناشدنى و غير قابل عمل را درخواست ننمايند. اين قبيل دعاها شايسته استجابت و قابل تحقق نيست . يكى از امور ناشدنى در جهان انسان ، تعطيل آزمايش و امتحان خداوند است از مردم . مشيت حكيمانه بارى تعالى بر اين تعلق گرفته است كه همه مردم را در طول زندگى مورد امتحان قرار دهد و از راه گفتار و رفتارشان گروه خوب را از بد ممتاز سازد، خوبان را مشمول پاداش و بدان را مورد مؤ اخذه و كيفر قرار دهد. اين امر، قضاى بارى تعالى و سنت لا يتغير ذات اقدس اوست و با دعاى افراد تغيير نمى كند.
عن على عليه السلام قال : لا يقولن احدكم : اللهم انى اعوذبك من الفتنة لانه ليس احد الا و هو مشتمل على فتنة و لكن من استعاذ فليستعذ من مضلات الفتن . (384)
على (ع ) فرموده : هيچ يك از شما نگويد بارالها! من از فتنه به تو پناه مى برم ، زيرا احدى نيست جز آنكه فتنه را طالب است و اگر كسى بخواهد درخواست پناهندگى از خداوند در مورد فتنه نمايد بگويد: بارالها! به تو پناه مى برم از فتنه هايى كه مايه گمراهى و ضلالت مى شود.
سپس امام عليه السلام براى آنكه مضلات فتن را توضيح دهد و نقاط انحرافى انسانها را در زمينه فتنه و آزمايش خداوند بيان نمايد سخن را اينچنين ادامه داده است :
امتحان مردم به مال و اولاد  
فان الله سبحانه يقول : و اعلموانما اموالكم و اولادكم فتنة و معنى ذلك انه يختبرهم بالاموال و الاولاد ليتبين الساخط لرزقه و الراضى بقسمه ، و ان كان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لكن لتظهر الافعال التى بها يستحق الثواب و العقاب ، لان بعضهم يحب الذكور و يكره الاناث و بعضهم يحب تثمير المال و يكره انثلام الحال .(385)
خداوند فرموده است : بدانيد كه اموال و اولادتان براى شما فتنه و آزمايش ‍ است و معناى اين كلام آن است كه خداوند با مال و اولاد، شما را امتحان مى كند تا معلوم چه كسى از رزق خود ناراضى و خشمگين است يا از سهم خود خشنود و راضى است ، اگر چه خداوند از خود آنان به ضميرشان آگاهتر است ولى امتحان براى اعمالى انجام مى شود كه شايسته اجر و ثواب است يا لايق كيفر و عقاب . چه در مورد اولاد، بعضى خواهان پسرند و از دختر كراهت دارند و در زمينه مال نيز بعضى طالب تكثير و ازديادند و از نقصان حال گله مند و ناراضى .
تمام آنچه را كه آدمى از سرمايه هاى معنوى و مادى در اختيار دارد مانند عقل و علم ، هوش و حافظه ، نفوذ كلام و جاه ، محبوبيت و مقام ، قدرت و رياست ، و ديگر امورى نظاير اينها، و همچنين تمام حوادث و رويدادهاى مطلوب و نامطلوب زندگى همانند برترى و سقوط، كامروايى و ناكامى ، موفقيت و شكست ، سلامت و مرض ، امنيت و ناامنى ، و نظاير اينها، همانند مال و اولاد، نتيجه امتحان و آزمايش خداوند است . اگر كسى بتواند در جميع امور تسليم بى قيد و شرط بارى تعالى باشد، اوامرش را اطاعت كند، از نواهيش اجتناب نمايد، او قطعا از بوته امتحان خداوند با سربلندى و افتخار بيرون خواهد آمد.
امام و بيان حقيقت عبوديت  
مردى به نام عنوان بصره شرفياب محضر امام صادق (ع ) شد. مطالبى مورد مذاكره قرار گرفت . آنگاه عنوان بصرى از امام (ع ) سؤ ال كرد:
ما حقيقة العبودية ؟ قال : ثلاثة اشياء: ان لا يرى العبد لنفسه فيما خوله الله ملكا، لان العبيد لا يكون لهم ملك ، يرون المال مال الله يضعونه حيث امرهم الله و لا يدبر العبد لنفسه تدبيرا و جملة اشتغاله فيما امره تعالى به ونهاه عنه ، فاذا لم ير العبد لنفسه فيما خوله الله تعالى ملكا هان عليه الانفاق فيما امره الله تعالى ان ينفق فيه و اذا فوض العبد تدبير نفسه على مدبره هان عليه مصائب الدنيا و اذا اشتغل العبد بما امرالله تعالى و نهاه لا يتفرغ منها الى المراء و المباهاة مع الناس (386)
پرسيد حقيقت عبوديت چيست ؟ امام (ع ) در پاسخ فرمود: سه چيز است : اول آنكه بنده خدا در عطاياى الهى براى خويشتن ملكى نبيند، زيرا بندگان مى دانند كه مالك واقعى مال نيستند، در نظر آنان مال ، از آن خداوند است و هر جا كه امر فرموده آن را قرار مى دهند. دوم آنكه بنده در مقابل قضاى الهى تدبيرى براى خود نينديشد. سوم آنكه تمام اوقات او مصروف در اوامر و نواهى بارى تعالى باشد، موقعى كه بنده ، خود را مالك مال ندانست انفاق در راه اوامر الهى براى او آسان مى شود و موقعى كه بنده تدبير امور خود را تفويض بارى تعالى نمود، مصائب دنيا براى او آسان مى گردد، و موقعى كه اوقات بنده ، صرف اوامر و نواهى خدا مى شود فرصتى ندارد تا در بحثهاى خصومت انگيز وارد شود يا آنكه به مردم فخر فروشى نمايد.
بيان اركان ايمان  
بنده شايسته خدا بودن و از عهده امتحانات بارى تعالى بخوبى برآمدن مستلزم واجد بودن ذخاير معنوى و سرمايه هاى گرانقدر ايمانى است ، كسى كه فاقد اين ذخاير است از كمال روحانى بى بهره است و نمى تواند بدرستى امتحان بدهد. كسى كه بيش و كم ، واجد بعضى از آن ذخاير و فاقد بعضى دگر است به همان نسبت در اداى وظايف عبوديت ناتوان است و قادر نيست آنطور كه بايد در آزمايش و امتحان الهى پيروز گردد. اولياى گرامى اسلام ضمن روايات متعددى سرمايه هاى معنوى عبوديت و ايمان را برشمرده اند. امام صادق عليه السلام حقيقت عبوديت را براى عنوان بصرى در سه مطلب اساسى توضيح داد و على عليه السلام نيز در روايت ديگر، همان حقيقت را به عنوان چهار ركن ايمان بيان فرموده است :
قال اميرالمؤ منين صلوات الله عليه : الايمان له اركان اربعة : التوكل على الله و تفويض الامر الى الله و الرضا بقضاء الله و التسليم لامر الله عزوجل . (387)
على (ع ) فرموده : ايمان داراى چهار ركن است : اول توكل نمودن به خدا، دوم برگذار نمودن امر به خدا، سوم راضى بودن به قضاى خدا، چهارم تسليم در برابر امر خداوند عزوجل .
واضح است افراد با ايمانى كه واجد اين چهار خصلت بزرگ و ارزشمند هستند ضميرى آرام و روحى مطمئن دارند، نه خوش آمدهاى دنيا در آنان اثر نامطلوب مى گذارد و از مسير حق و فضيلت منحرفشان مى كند و نه بدآمدها و مصائب زندگى ، ناراضى و خشمگينشان مى نمايد و از خط رضا و تسليم خارج مى شوند، بلكه در همه احوال به رضاى الهى راضى و به
قضاى حتمى خداوند تسليم اند.
موحد چه زر ريزى اندر برش

و يا تيغ هندى نهى بر سرش

اميد و هراسش نباشد ز كس

بر اين است مبناى توحيد و بس

ناگفته نماند كه مصائب و ناملايمات زندگى براى مؤ منين ، امتحان خداوند است و اگر بدرستى انجام دادند از اجر الهى برخوردار مى گردند. ولى همان رنجها و آلام براى گروههاى ديگر نتايج و ثمرات دگرى را در بر دارد.
اثر بلا در افراد متفاوت  
عن على عليه السلام قال : ان البلاء للظالم ادب و للمؤ من امتحان و للانبياء درجة و للاولياء كرامة . (388)
على (ع ) فرموده : رنج و بلا براى ستمكار ادب است و براى مؤ من آزمايش و امتحان ، براى پيمبران ترفيع درجه و مقام است و براى اولياى خدا بزرگوارى و كرامت .
بيمارى ها، شكستها و ناملايمات براى ستمكاران به منزله تازيانه ادب است . شايد سخنى كه بين امام صادق (ع ) و منصور دوانقى در مورد خلقت مگس رد و بدل شده ، ناظر به همين امر باشد. روزى امام (ع ) در مجلس ‍ منصور دوانقى بود. گويى مگسى از طرف بارى تعالى ماءمور شد او را اذيت كند و خود را به سر و صورت منصور بكوبد. او هر قدر با دست خواست حشره را رد كند نتوانست ، سرانجام خشمگين و ناراحت شد.
قال المنصور للصادق عليه السلام : لاى شى ء خلق الله الذباب . قال : ليذل الجبارين . (389)
به حضرت عرض كرد: خداوند براى چه مگس را آفريده است ؟ در پاسخ فرمود: براى اينكه قدرتمندان زورگو و جبار را خوار نمايد. يعنى به آنان بفهماند به هوش باشيد كه حشره كوچكى قادر است به ستوهتان آورد و زندگى را بر شما تلخ و ناگوار نمايد.
غرايز منشاء گناهان  
گناه و مخالفت با امر الهى ناشى از غرايز و تمايلات حيوانى است . كسانى كه ايمان واقعى دارند بر هوى و غرايز خود مسلطاند و خلاف امر الهى قدم بر نمى دارند. در نتيجه خوب امتحان خواهند داد. اگر نيروى ايمان در گروهى ضعيف باشد يا اصلا ايمان نداشته باشند به معاصى آلوده مى شوند. در عصر رسول اكرم (ص ) عده اى منافق بودند و بين مردم فقط ادعاى مسلمانى داشتند، و بقيه واقعا اسلام آورده بودند و اغلب آنان جدا از گناه پرهيز داشتند. ولى بعد از نبى اكرم (ص )، اسلام واقعى به ضعف گراييد و رفته رفته گناه بين مسلمانان شايع شد و آلودگى ها به شكلهاى مختلف گسترش يافت ، و اين جريان رنج آور را رسول اكرم (ص ) در زمان حيات خود به على عليه السلام خبر داده بود:
امتحان مسلمين بعد از پيامبر (ص )  
عن على عليه السلام قال : لما انزل الله سبحانه قوله : الم . اءحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون علمت ان الفتنة لا تنزل بنا و رسول الله - صلى الله عليه و آله - بين اظهرنا. فقلت يا رسول الله ! ما هذه الفتنة التى اخبرك الله تعالى بها؟ فقال : يا على ! ان امتى سيفتنون من بعدى ، سيفتنون باموالهم ، و يمنون بدينهم على ربهم ، و يتمنون رحمته ، و ياءمنون سطوته ، و يستحلون حرامه بالشبهات الكاذبة ، و الاهواء الساهية ، فيستحلون الخمر بالنبيذ، و السخت بالهدية ، و الربا بالبيع . (390)
على (ع ) فرمود: وقتى آيه اءحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون نازل شد، دانستم كه تا وقتى پيمبر گرامى (ص ) بين ماست فتنه بر مسلمانان نازل نمى شود. عرض كردم : يا رسول الله ! اين فتنه چيست كه خداوند به شما خبر داده ؟ فرمود: عنقريب ، امت من ، بعد از من امتحان خواهد شد، امتحان مى شوند به اموالشان ، با دين خود به خداوند منت مى گذارند، تمناى رحمت او را دارند اما از قهاريتش خود را در امان مى پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغ حلال مى كنند، شراب را به نام نبيذ، مال پليد را به نام هديه ، و ربا را به نام بيع ، جايز و روا تلقى مى نمايند.
استمداد از فيض الهى  
اين قبيل فتنه هاست كه در روايات مضلات فتن خوانده شده اند و مسلمانانى كه نيروى ايمانشان ضعيف است و بر هواى نفس خويش تسلط ندارند در اين قبيل امتحانها ممكن است دچار لغزش شوند، بر خلاف امر الهى قدم بردارند، و گرفتار ضلالت و گمراهى گردند. مسلمانان براى آنكه از اين قبيل خطرها مصون باشند بايد از خداوند استمداد نمايند، طلب توفيق كنند، و از او بخواهند كه در اين مواقع مورد حمايتشان قرار دهند تا از صراط مستقيم خارج نشوند. حضرت زين العابدين عليه السلام در اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق كه موضوع بحث سخنرانى امروز است به هيچ يك از اين فتنه ها نظر ندارد، زيرا امام (ع ) در عبارت دعا كلمه اضطرار را به كار برده و افرادى كه به گمراهى اين فتنه ها مبتلا مى شوند در عمل انحرافى خويش وضع اضطرارى ندارند بلكه لذت گرايى ، مال دوستى ، هوى پرستى ، و ديگر انگيزه هايى از اين قبيل آنان را به اين راه انحرافى سوق داده است و اگر بخواهند مى توانند با يك اراده جدى و تصميم قاطع خويشتن را از خطر برهانند و بخوبى از عهده امتحان خداوند به در آيند. به طورى كه قبلا اشاره شد توحيد افعالى اقتضا دارد كه مؤ منين به خداوند همواره جمله اياك نستعين را كه همه روزه در نماز مى خوانند به ياد داشته باشند و فراموش نكنند كه در مواقع حاجت بايد از آفريدگار توانا يارى بخواهند و دست نياز به روى غير او نگشايند.
استعانت از مجارى تشريعى  
آنجا كه در نظام تكوين ، خداوند علل و اسباب عادى را مجراى فيض و يارى خود قرار ده ، بايد طبق اراده الهى از آن مجارى يارى خواست ، آنجا كه در نظام تشريع ، امورى را مجراى فيض و يارى خود قرار داده مانند استعينوا بالصبر و الصلوة بايد از آن مجارى نصرت و يارى خواست ، و اين هر دو استعانت در نظام تكوين و تشريع در واقع استعانت از ذات اقدس الهى است و با توحيد افعالى منافات ندارد.
مددخواهى براى حفظ حيات  
گاهى انسان به طور ناخواسته در وضع اضطرارى خاصى قرار مى گيرد و براى حفظ حيات خود جز استعانت و استمداد از مردم راه دگرى ندارد، مثل اينكه فردى در اطاق خوابيده و بر اثر ريزش باران شديد، سقف فرو مى ريزد اما به گونه اى كه او در پناهگاهى سالم مى ماند ولى راه بيرون آمدن ندارد، يا شخص دگرى شب در بيابان تاريكى راه مى رود، ناگهان در گودالى به عمق سه چهار متر فرو مى افتد و زنده است ، اما نمى تواند از آنجا خارج شود. اين دو انسان زير سقف و در عمق گودال يا بايد سكوت كنند تا از تشنگى و گرسنگى بميرند يا با شنيدن صداى پاى رهگذران فرياد كنند، حيات خود را اعلام نمايند، و از آنان براى نجات خويشتن يارى و كمك بخواهند. اين دو نفر در وضع اضطرارى واقع شده اند و براى رهايى از آن وضع چاره اى جز يارى خواستن از اين و آن ندارند. اسلام نه تنها به اين دو نفر اجازه نصرت خواستن از مردم را مى دهد بلكه مى گويد حفظ حيات واجب است و براى نجات خود بايد حتما فرياد كنند، دگران را آگاه سازند، مردم را به يارى خود طلب كنند، و خويشتن را از آن شرايط مرگبار برهانند. گرچه استعانت از غير خدا در مواقع اضطرار شرعا مجاز است ولى امام سجاد عليه السلام كه نمى خواهد از غير خدا استعانت نمايد عرض مى كند در پيشگاه خداوند:
دعاى بلند پايه و رفيع  
و لا تفنى بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت ؛ بارالها! با يارى طلبيدن از غير خودت در مواقع اضطرار امتحانم ننما، يعنى پروردگارا! يا مرا در فتنه و امتحان قرار نده كه دچار اضطرار شوم يا اگر قضاى قطعيت بر اين است كه به چنين آزمايش و امتحان مبتلا گردم ، به گونه اى مورد حمايتم قرار ده كه براى رفع اضطرار از تو يارى بخواهم و دست استعانت به سوى غير تو نگشايم . اين دعا و درخواست از پيشگاه حضرت بارى تعالى آنقدر بلند پايه و رفيع است كه تنها مردان عالى مقام و اولياى گرانقدر خداوند كه مدارج كمال ايمان و توحيد را پيموده اند و مشمول رضوان الهى شده اند شايسته اين تمنى هستند و گرنه مؤ منين عادى كه در گذشته و حال اكثريت خداپرستان جهان را تشكيل داده و مى دهند لياقت معنوى و شايستگى قلبى چنين درخواستى را ندارند. بعضى از آنان نمى توانند عمق اين دعا را درك كنند و نمى فهمند امام سجاد (ع ) از خداوند چه مى خواهد و بعضى اگر تا اندازه اى به ارزش معنوى و توحيدى اين دعا واقف گردند در موقع اضطرار با اتكا به اجازه شرع مقدس از غير خدا استعانت مى جويند و اين و آن را به يارى خود مى طلبند. اما حضرت على بن الحسين عليهما السلام از غير خدا را در موقع اضطرار نوعى فتنه و آزمايش تلقى نموده و از خدا درخواست مى كند كه در مواقع اضطرارى مرا به چنين امتحانى مبتلا و آزمايش منما. براى آنكه شنوندگان محترم به گوشه اى از مقام توحيد افعالى مردان عالى مقام الهى در زمينه اضطرار واقف شوند و ضمنا مطلب دعاى امام سجاد (ع ) نيز هر چه بهتر روشن گردد
بت شكنى ابراهيم (ع )  
در اينجا مختصرى از زندگى افتخارآميز و پرفراز و نشيب حضرت ابراهيم خليل الرحمان ذكر مى شود. قرآن شريف در چند مورد از حضرت ابراهيم نام برده و به مبارزات او با بت و بت پرستى و بت پرستان و خطراتى كه در سر راهش پيش آمد اشاره نموده است . بت شكنى ابراهيم از جمله مبارزات آن حضرت و افروختن آتش براى سوزاندن ابراهيم از جمله خطراتى است كه براى آن حضرت پيش آمد، و در اينجا به استناد بعضى از آيات و روايات ، جريان امر به اختصار توضيح داده مى شود. در يكى از عيدها كه مردم از شهر خارج مى شده و به صحرا مى رفتند ابراهيم (ع ) عذر مزاجى آورد و در شهر ماند. از فرصت نبودن مردم استفاده نمود، به بتخانه رفت ، تمام بتها را به استثناى بت بزرگ شكست و تبر بت شكنى را به گردنش ‍ افكند .مردم كه از صحرا برگشتند و به بتكده رفتند، بتها را شكسته يافتند فرياد برآوردند، شهر به هم ريخت ، طوفانى برپا شد، ابراهيم را عامل اين كار شناختند، او را براى محاكمه در حضور مردم آوردند.
قالوا انت فعلت هذا بالهتنا يا ابراهيم . قال بل فعله كبيرهم هذا فاساءلوهم ان كانوا ينطقون . (391)
گفتند اى ابراهيم ! آيا تو با خدايان ما چنين كردى ؟ پاسخ داد: بت بزرگ مرتكب اين كار شد. از آنها سؤ ال كنيد اگر مى توانند سخن بگويند.
قال الصادق عليه السلام : و الله ما فعله كبيرهم و ما كذب ابراهيم . فقيل فكيف ذلك . فقال : انما قال فعله كبيرهم هذا ان نطق ، و ان لم ينطق فلم يفعل كبيرهم هذا شيئا. (392)
امام صادق (ع ) قسم ياد كرد كه بت مرتكب اين كار نشده بود و ابراهيم هم دروغ نگفته بود. عرض شد اينكه مى فرماييد چگونه است ؟ فرمود: ابراهيم به مردم گفت : بت بزرگ اين كار را انجام داده اگر نطق مى كند، و اگر نطق نمى كند مرتكب كارى نشده است . نمرود و مردم پس از شور و تبادل فكر به اين نتيجه رسيدند كه مجازات گناه بزرگ اين است كه در آتش سوزانده شود، افكار عمومى كيفر سوزاندن را پذيرفت و اين شعار زبانزد همگان گرديد:
شعار سوزاندن ابراهيم (ع )  
قالوا حرقوه و انصروا الهتكم . (393)
گفتند او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى نماييد.
سوزاندن ابراهيم به نام خدايان ، رنگ مذهبى به خود گرفت . از اين رو بت پرستان به احترام بتها در تهيه هيزم شركت كردند، حتى كسانى مريض بودند و در شرف مرگ با وصيت ، مقدارى از ماترك خود را براى خريد هيزم سوزاندن ابراهيم اختصاص دادند. جمع آورى هيزم مدتى به طول انجاميد و ابراهيم در طول آن مدت زندانى بود. پس از آنكه به مقدار كافى هيزم از نقاط دور و نزديك جمع آورى گرديد بر روى هم انباشته شد، در موعد مقرر، از تمام اطراف هيزمها شعله هايى را برافروختند و در نتيجه گويى دريايى از آتش به وجود آمد. قبلا منجنيقى ساخته بودند كه ابراهيم را در آن بنشانند و در وسط درياى آتش بيفكنند. روز سوزاندن ابراهيم فرا رسيد، او را در منجنيق نشاندند تا در نقطه مركزى آتش بيندازند. لحظات اضطرارى براى ابراهيم شروع شد. كسى كه در آن موقع مى توانست به ابراهيم كمك كند و او را از محيط خطر خارج نمايد جبرئيل امين بود. روايات متعددى با مختصر تفاوت در عبارت رسيده كه جبرئيل ، خود را به ابراهيم رساند و آمادگى خويش را براى يارى او اعلام داشت . از آن جمله اين حديث است :
اظهار بى نيازى از غير خدا  
و التقى معه جبرئيل فى الهواء و قد وقع فى المنجنيق . فقال يا ابراهيم هل لك الى من حاجة . فقال ابراهيم : اما اليك فلا و اما الى رب العالمين فنعم . (394)
جبرئيل در هوا ابراهيم را ملاقات نمود، موقعى كه در منجنيق قرار داشت . گفت : اى ابراهيم ! آيا به من حاجتى دارى ؟ ابراهيم پاسخ داد: اما به تو حاجتى ندارم ، و اما به خداوند عالميان نيازمند و محتاجم .
ابراهيم دعا كرد و از خدا نصرت طلبيد، خداوند خواسته او را اجابت فرمود.
قلنا يا ناركونى بردا و سلاما على ابراهيم . (395)
به آتش فرمان رسيد كه بر ابراهيم سرد و سلامت باش . ابراهيم در موقع اضطرار از غير خدا، حتى از فرشته بزرگ الهى يارى نخواست ، فقط از بارى تعالى نصرت طلبيد و خداوند ياريش فرمود. درخواست امام سجاد (ع ) در اين قطعه دعا از پيشگاه بارى تعالى اين است كه خدايا در موقع اضطرار فقط از تو يارى بخواهم و با استعانت از غير خودت امتحانم منما.
49 - موقع فقر در مقابل غير خدا خاضع نشدن - هنگام ترس درمقابل غير خدا تضرع ننمودن
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا بالخضوع لسؤ ال غيرك اذا افتقرت ، و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت .
عز نفس در زمينه فقر و ترس  
بارالها! وقتى فقير مى شوم با خضوع و تذلل براى درخواست از غير خودت امتحانم مكن ، بارالها! موقعى كه گرفتار ترس مى گردم با تضرع و زارى در مقابل غير خودت آزمايشم منما.
به خواست خداوند اين دو جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع بحث و سخنرانى امروز است . دو امر بسيار مهم و خطير است كه اگر در زندگى دامنگير افراد ضعيف النفس و كم ايمان شود مى تواند در آنان اثر نامطلوب بگذارد، به پستى و فرومايگى سوقشان دهد، و از عز و شرافت نفس ، كه سرمايه گرانقدر انسانى است محرومشان نمايد: يكى تهيدستى و فقر است و آن ديگر، ناامنى و ترس . امام سجاد عليه السلام خطر احتمالى اين دو رويداد را در پيشگاه الهى به عرض رسانده و درخواست نموده است كه او را در زمينه فقر به تذلل در مقابل غير خودش امتحان نكند و در زمينه ترس به تضرع و زارى در مقابل اين و آن آزمايش ننمايد. اين دعاى شريف براى افراد آگاه درسى است آموزنده زيرا خطر فقر و ترس ممكن است هر فردى را تهديد كند. پيروان امام بايد از خدا بخواهند كه در اين مواقع مورد لطف و حمايتشان قرار دهد و آنان را از خطر، مصون و محفوظ دارد. انسان شريفترين مخلوق الهى است ، او دارنده روح خدا و خليفه بارى تعالى در زمين است . خداوند در قرآن شريف فرموده :
و لقد كرمنا بنى آدم ؛ (396) ما فرزندان آدم را موجوداتى كريم و بزرگ قرار داده ايم .
سوء استفاده از آزادى  
اين مخلوق بزرگ و ارزشمند داراى آزادى عمل است و مانند حيوانات در اداره زندگى خود در چارچوب غرايز محبوس نيست ، تنظيم امور حياتش بر عهده خود او واگذار گرديده و مختار آفريده شده است . در طول قرون و اعصار، پيمبران الهى به مردم گفته و خاطر نشان ساخته اند كه خداوند راضى نيست مردم از آزادى خود سوء استفاده كنند، خود را بنده و برده غير خدا قرار دهند، و از اين راه شرف انسانى خويش را پايمال نمايند. دعوت به يكتاپرستى يا توحيد در عبادت كه بزرگترين هدف مقدس انبياى خداست ناظر به همين مطلب است و تعيين كننده حدود آزادى بشر است .
پيمبران با دعوت به توحيد در عبادت ، مقام رفيع انسانيت را حفظ نمودند و به مردم اجازه ندادند كه خويشتن را با پرستش جماد و نبات و حيوان تحقير كنند و موجبات سقوط و پستى خويشتن را فراهم آورند. قرآن شريف فرموده است :
و من يشرك بالله فكانما خر من السماء (397) كسى كه به خداوند شرك آورد همانند اين است كه از آسمان رفيع فرو افتاده و سقوط نموده باشد. اولياى گرامى اسلام ضمن روايات متعددى از يك طرف اعلام نموده اند كه خداوند به بشر آزادى اعطا نموده و اداره امور زندگيش را به خودش تفويض فرموده است ، و از طرف ديگر خاطر نشان ساخته اند كه افراد با ايمان و پيروان مكتب قرآن ، حق ندارند آزادى خود را نابجا اعمال نمايند، شرف انسانى را ناديده انگارند و موجبات ذلت و خوارى خويشتن را فراهم آورند.
مؤ من و حفظ عزت خويش  
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : ان الله فوض الى المؤ من اموره كلها و لم يفوض اليه ان يذل نفسه . الم تر ان الله عزوجل ههنا يقول لله العزة و لرسوله و للمؤ منين ، و المؤ من ينبغى له ان يكون عزيزا و لا يكون ذليلا. (398)
امام صادق (ع ) فرموده : خداوند تمام امور مؤ منين را به خودشان تفويض ‍ فرموده اما ذليل ساختن خودشان را به آنان واگذار ننموده است ، نديدى كلام خدا را كه در اين مقام فرموده : عزت براى خدا و رسول خدا و مؤ منين است ، مؤ من ، شايسته عزت است و نبايد خوار و ذليل باشد.
به نظر مردان بزرگ و مربيان عالى قدر بشر، زندگى زمانى ارزش دارد كه با عز و شرافت طى شود، اگر زندگى آميخته به خوارى و ذلت گردد به نظر آن مربيان بزرگ ، مرگ از آن حيات بهتر و برتر است .
عن على عليه السلام قال : المنية و لا الدنية . (399)
على (ع ) فرموده : در آغوش مرگ قرار گرفتن و جان سپردن بهتر از زندگى كردن با خوارى و ذلت است .
عن مولانا الحسين عليه السلام قال : موت فى عز خير من حياة فى ذل . (400)
حضرت حسين بن على عليهما السلام فرموده : مرگ در عزت ، بهتر از حيات و زندگى در ذلت است .
فرومايگى و ذلت  
بعضى به گذران دنياى خويش آنقدر دلبسته و علاقه مندند كه اگر بدانند بناست سى سال زندگى كنند حاضرند براى رفاه و آسايش عمر خود، ده سال تن به ذلت و پستى بدهند و خوارى را قبول نمايند، تملق بگويند، چاپلوسى كنند، بنده و برده مستكبرين ثروتمند شوند، طوق عبوديت صاحبان قدرت را به گردن افكنند، و خلاصه جامه خوارى در بر نمايند، ولى براى آنكه شنوندگان محترم بدانند كه در اسلام زير بار ذلت و خوارى رفتن تا چه حد قبيح و شرم آور است به اين روايت توجه فرمايند:
عن على عليه السلام قال : ساعة ذل لا تفى بعز الدهر. (401)
على (ع ) فرموده : يك ساعت زير بار ذلت رفتن و به پستى تن دادن ، با رفاه و آسايش تمام عمر برابرى نمى كند، يعنى اگر انسانى به چنين عملى دست بزند بايد بداند كه در اين معامله ضرر كرده و مغبون است .
فقر و امتحانهاى خوب و بد  
فقر و تهيدستى از جمله امورى است كه مى تواند منشاء ذلت و خوارى انسانها گردد و آنان را به پستى و دنائت وادار نمايد. فقر از جمله مواد امتحان و آزمايش خداوند است . با توجه به اينكه مردم از نظر ايمان و بى ايمانى ، از نظر قوت و ضعف نفس ، از نظر خلقيات پسنديده و ناپسند، از نظر عزت نفس و فرومايگى ، و همچنين از نظر ديگر جهات با يكديگر متفاوت اند قطعا نتيجه آزمايش آنان نيز متفاوت خواهد بود. افراد با ايمان كه خويشتندار و متحمل اند به نسبت ايمان و صبرشان و همچنين به نسبت درجه فقرشان خوب امتحان مى دهند، بعضى كه فاقد ايمان و ذخاير اخلاقى هستند فقر در آنان بيش و كم اثر بد مى گذارد، به گناه آلوده مى شوند، به پستى تن مى دهند و از بوته امتحان الهى سرافكنده بيرون مى آيند. اولياى گرامى اسلام ضمن روايات بسيارى درباره فقر، سخن گفته و خطرات ناشى از آن را برشمرده اند و در ضمن ، وظايف مؤ منين و پيروان راستين اسلام را در مراحل مختلف ذكر نموده اند و در اينجا با استفاده از بعضى آيات و روايات ، به اختصار، راجع به فقر و درجات مختلف آن و همچنين درباره وظايف افراد فقير در مواقع و شرايط مختلف عرايضى كوتاه تقديم شنوندگان محترم مى شود.
فقر و درجات آن  
فقر درجات و مراتبى دارد و گاهى تهيدستى و فقر آنچنان افراد را در مضيقه و تنگناى مى گذارد كه تحمل را از دست مى دهند و از خداوند تمناى مرگ مى كنند و پايان يافتن زندگى را براى خود فوز و سعادت مى دانند. در روايات اسلامى مصيبت و رنج فقر با تعبيرهاى مختلفى بيان شده و در اينجا فقط به ذكر يك روايت كه روشنگر اهميت فقر است اكتفا مى شود:
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اوحى الله تعالى الى ابراهيم عليه السلام فقال يا ابراهيم ! خلقك و ابتليتك بنار نمرود. فلو ابتليتك بالفقر و رفعت عنك الصبر ما تصنع ؟ قال ابراهيم : يا رب ! الفقر الى اشد من نار نمرود. قال الله فبعزتى و جلالى ما خلقت فى السماء و الارض اشد من الفقر. (402)
رسول اكرم (ص ) فرمود كه خداوند به ابراهيم خليل وحى فرستاد: من ترا آفريدم و به آتش نمرود مبتلايت ساختم .اگر ترا به فقر مبتلا نمايم و صبر را از تو بگيرم چه خواهى كرد؟ ابراهيم عرض كرد: بارالها! فقر براى من از آتش ‍ نمرود شديدتر است خداوند فرمود: به عزت و جلالم قسم كه مخلوقى را در آسمان و زمين از فقر و تهيدستى شديدتر نيافريده ام .
فقر بدون صبر  
نكته اى كه در اين روايت شايان كمال دقت است ، فقر بدون صبر است . خداوند به ابراهيم فرمود: اگر به فقرت مبتلا كنم و صبر را از تو بگيرم چه خواهى كرد؟ ابراهيم عرض كرد: فقر از آتش نمرود سخت تر است .اين عبارت به شنونده مى فهماند كه فقر بدون صبر تا چه حد سنگين است و اين همان است كه خداوند به عزت و جلال خود قسم ياد كرده كه فقر، شديدتر نيافريده ام . صبر به معناى حس خويشتندارى و تملك نفس است و اين خصلت حميده در زمينه فقر و تهيدستى داراى مراتب و درجاتى است و عالى ترين مرتبه آن را خداوند در قرآن شريف براى فقراى اصحاب صفه ، كه عددشان حدود چهارصد نفر بوده ، بيان فرموده است .
قرآن و معرفى فقراى بردبار  
للفقراء الذين احصروا فى سبيل الله لا يستطيعون ضربا فى الارض ، يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف ، تعرفهم بسيماهم ، لا يساءلون الناس ‍ الحافا و ما تنفقوا من خير فان الله به عليم .(403)
انفاق براى فقيرانى است كه در راه خدا و براى امر جهاد در محاصره و تنگناى قرار گرفته اند، از ترس هجوم دشمن همواره در حال آمادگى به سر مى برند و جايگاه خود را ترك نمى گويند، افرادى كه از وضع آنان ناآگاه اند به علت عفتى كه دارند تصور مى كنند اينان از گروه اغنيا و مالداران اند اما ديدن چهره ايشان به وضعشان واقف مى شوى . از احدى درخواست كمك نمى نمايند و خداوند از انفاقهايى كه به آنان مى نماييد آگاه است . صبر اين گروه در فقر به اندازه اى بود كه نه تنها تهيدستى خود را به زبان نمى آورند بلكه در جامعه به گونه اى رفتار مى نمودند كه افراد بى اطلاع ، آنان را غنى و متمكن مى پنداشتند. اينان در فقر و ناچيزى واجد عالى ترين درجه صبر و بردبارى كسانى هستند كه مردم بى اطلاع ، به آنان گمان ثروت نمى برند ولى آنقدر خويشتندار و صابرند كه همانند گروه اول از فقر خود سخنى نمى گويند و تنگدستى خويش را بيان نمى نمايند زيرا مى دانند كه به زبان آوردن فقر، خود نوعى بى صبرى است ، بعلاوه ، اظهار نمودن فقر مايه ذلت و تحقير گوينده است .
عن النبى صلى الله عليه و آله : من ابدى الى الناس ضرة فقد فضح نفسه .(404)
رسول اكرم (ص ) فرمود: كسى كه مصيبت و رنج درونى خود را به مردم بگويد خويشتن را رسوا نموده است .
عن على عليه السلام قال : من اظهر فقره اذل قدره (405)
على (ع ) فرموده : كسى كه فقر خود را آشكار كند قدر و شخصيت خود را خوار نموده است .
خوددارى از اظهار فقر  
گروه ديگرى كه در فقر صابر و متحمل اند كسانى هستند كه با تمرين ، واجد صفت بسيار پسنديده قناعت شده اند و به اين خلق عزت آفرين متخلق گرديده اند، با حداقل زندگى مى سازند، از تنگدستى خود سخن نمى گويند، و از كسى تمناى كمك ندارند. اين بلند همتان با زبان حال و زمزمه درونى مى گويند:
به نان خشك قناعت كنيم و جامه دلق

كه بار محنت خود به ز بار منت خلق .

اولياى گرامى اسلام در سخنان خود قناعت راغنى خوانده اند، يعنى كسى كه واجد خصلت قناعت است از غناى روح و بى نيازى نفس ‍ برخوردار است و به مردم نيازى ندارد.
بى نيازى در پرتو قناعت  
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : القناعة كنز لا يفنى . (406)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : قناعت گنجى است كه هرگز پايان نمى يابد.
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : من قنع بما رزقة الله فهو من اغنى الناس . (407)
امام صادق (ع ) فرمود: كسى كه به رزق خدا قانع باشد او از غنى ترين مردم است .
من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبة . (408)
هر مرد و زنى كه با ايمان است عمل خوب و صالح انجام دهد ما او را به حيات منزه و پاك زنده خواهيم نمود.
سئل عليه السلام عن قوله تعالى : فلنحيينه حياة طبيبة ، فقال : هى القناعة (409)
از على (ع ) درباره حيات طيبه اى كه در اين آيه آمده است ، سئوال شد. حضرت در پاسخ فرمود: آن حيات ، قناعت است .
گاهى براى يك انسان شريف و بزرگوار كه در فقر، صابر و قانع است وضعى به وجود مى آيد و آنچنان در مضيقه قرار مى گيرد كه ناچار مى شود به دگران بگويد و از آنان كمك بخواهد. در اين قبيل موارد اولياى گرامى اسلام به پيروان خود اجازه مى دهند كه به قدر ضرورت اقدام نمايند، ولى اكيدا سفارش كرده اند كه در انتخاب شخصى كه مى خواهند راز خود را با وى در ميان بگذارند دقت و مراقبت كامل مبذول دارند و سر خويشتن را به نااهل نگويند و بر مصيبت خود نيفزايند.
خوددارى از اظهار فقر به نااهل
عن الرضا عليه السلام قال : وجهك ماء جامد يقطره السؤ ال فانظر عند من تقطره . (410)
حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام فرمود: صورتت آبى است منجمد، سؤ ال كردن آن را تقطير مى كند. دقت كن كه نزد چه انسانى تقطيرش مى نمايى .
دست طمع كه پيش كسان مى كنى دراز

پل بسته اى كه بگذرى از آبروى خويش

در سخنرانى 47، قسمتى از روايات مربوط به فقر و لزوم خوددارى فقرا از افشاى آن و همچنين پاره اى از عوارض رنج آورى كه بر اثر افشاى فقر، دامنگير فقير مى شود و در روايات خاطر نشان گرديده ، مذكور افتاد. اگر شدت مضيقه و فشار زندگى ايجاب كند كه فقيرى وضع پنهان خود را با ديگرى در ميان بگذارد، روايت حضرت رضا عليه السلام و بعضى روايات ديگر از اين قبيل را از ياد نبرد و متوجه باشد كه راز خود را به فرد ناصالح نگويد و مصيبت تازه اى بر مصائب خود نيفزايد. اولياى گرامى اسلام ضمن بعضى روايات ، صفات كسانى را كه شايسته اند رازدار تهيدستان و گرفتاران باشند توضيح داده و دوستان خود را راهنمايى فرموده اند. در اينجا براى اجتناب از تطويل كلام فقط به ذكر يك حديث از حضرت حسين بن على عليهماالسلام اكتفا مى شود:
بزرگوارى و نصيحت حسين (ع )  
و جاء رجل من الانصار يريد ان يساءله حاجة . فقال عليه السلام : يا اخا الانصار صن وجهك عن بذلة المساءلة و ارفع حاجتك فى رقعة فانى آت فيها ما سارك ان شاء الله . فكتب : يا ابا عبدالله ان لفلان على خمسمائة دينار و قد الح لى فكلمه ينظرنى الى ميسرة . فلما قراء الحسين عليه السلام الرقعة ، دخل الى منزله فاخرج صرة فيها الف دينار و قال عليه السلام له : خمسمائة فاقض بها ذمتك واما خمسمائة فاستعن بها على دهرك . لا ترفع حاجتك الا الى احد ثلثة : الى ذى دين او مروة او حسب . (411)
مردى از انصار حضور حضرت حسين (ع ) شرفياب شد. خواست حاجت خود را بگويد. امام به او فرمود: آبروى خود را حفظ كن ، برو و حاجتت را بنويس ، به خواست خداوند موجبات مسرتت را فراهم مى آورم . نامه را نوشت و آورد. در آن نامه تذكر داده بود كه من به فلانى پانصد دينار مقروضم . او مصر است كه فورا بپردازم ، قادر نيستم ، شما به او سخنى بگوييد تا به من مهلت دهد، تمكن مالى به دست آورم . حضرت نامه را خواند، سپس به اندرون منزل رفت ، كيسه اى را با خود آورد كه حاوى هزار دينار بود، تسليم وى نمود و فرمود: پانصد دينار به دينت بده و از پانصد دينار ديگر براى گرداندن چرخ زندگيت كمك بگير. آنگاه فرمود: اظهار حاجت منما مگر به يكى از اين سه نفر كه مى گويم : يا متدين و با ايمان ، يا داراى فتوت و مردانگى ، و يا داراى تربيت خوب خانوادگى .
واضح است كه اين سه نفر اگر بتوانند با احترام و بدون منت ، نياز او را برطرف مى كنند و اگر نتوانند ايمان به خدا، فتوت و جوانمردى ، و تربيت خوب خانوادگى نمى گذارد آبروى او را ببرند و موجبات ذلت و تحقيرش را فراهم آورند.
روش تهيدستان با ايمان  
از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه تهيدستان باايمان و شريف النفس در فقر صابر و بردبارند، با قناعت زندگى مى كنند، راز خود را به ديگرى نمى گويند و به عز و آبروى خويش آسيب نمى رسانند و اگر در موقعى كه ضرورت ايجاب كند كه شايسته و لايق باشد. پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام با عز و شرافت ايمانى كه در باطن دارند هرگز براى حل مشكل فقر و گشايش ‍ زندگى در مقابل غير خدا خضوع و تذلل نمى كنند و خويشتن را نزد اين و آن خوار نمى نمايند و اين مطلب رفيع ، مدلول جمله اول دعاى امام سجاد (ع )، موضوع بحث و سخنرانى امروز است :
و لا بالخضوع لسؤ ال غيرك اذا افتقرت ؛ بارالها! وقتى فقير مى شوم ، با تذلل و خضوع براى درخواست از غير خودت مورد آزمايشم قرار مده .
در جمله دعا كه موضوع قسمت آخر سخنرانى امروز است ، به حضور خداوند عرض مى كند:
و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت ؛بارالها! موقعى كه گفتار ترس ‍ مى گردم با تضرع و زارى در مقابل غير خودت امتحانم منما.
ترس و واكنش طبيعى انسان  
راغب مى گويد: الرهبة و الرهب مخافة مع تحرز و اضطراب ؛ رهب عبارت از ترسى است كه آميخته به احساس خطر و اضطراب باشد. موقعى كه آدمى گرفتار حالت وحشت و نگرانى مى شود و احساس خطر مى نمايد، هر چه قدرت دارد به كار مى برد تا خود را از آن وضع اضطراب آميز برهاند. اگر از تلاش و كوشش خود نتيجه اى نگرفت ، دچار ياءس گرديد و خويشتن را عاجز و ناتوان احساس نمود، دير يا زود بر او حالت گريه دست مى دهد و ناخواسته اشكش مى ريزد. اين حالتى است طبيعى كه از سنين كودكى تا پايان عمر ادامه دارد. طفل چهار ساله اى را به نظر آوريد كه چوب كوتاهى به دست دارد و در حياط منزل مشغول بازى است و مادرش در آشپزخانه سرگرم تهيه غذاست . اگر در آن موقع گربه اى در داخل حياط منزل شود و به طرف طفل بيايد، اول بچه با چوبى كه در دست دارد به طرف گربه مى رود و او را مى زند. اگر گربه را فرارى ساخت از پيروزى خويش مسرور مى گردد و حيوان را تا آنجا كه مى تواند دنبال مى كند. اما اگر با چوب گربه را زد و حيوان به طرف طفل حمله كرد و با چنگال دستش را خراش داد، طفل دچار ترس آميخته به عجز و ناتوانى مى شود، اشكش مى ريزد، بى اختيار فرياد مى زند، و در واقع مى خواهد با فرياد خود به مادر اعلام خطر كند و او را به يارى خويش طلب نمايد. اگر راننده جوان و توانايى براى انجام مهمى كه در نظر دارد اول شب با خستگى شديد، راه سفر در پيش گيرد و در حالتى بين خواب و بيدارى رانندگى نمايد و پس از طى مسافتى به خود آيد و متوجه شود كه مدتى است از جاده خارج شده و پهنه وسيع كوير را پيموده است ، اكنون شب تقريبا به نيمه رسيده و يك سوم بنزين بيشتر باقى نمانده و نمى داند اكنون كجاست . نه از دور چراغ ماشينى را مشاهده مى كند و نه از نزديك چراغ روستايى را مى بيند. تصميم مى گيرد كه مقدارى به راه ادامه دهد، شايد به دهستانى برسد و بداند به كجا آمده است . اما با پيمودن راه به كوچكترين علامت نجاتى برخورد نمى كند، ماءيوس مى شود، خود را مى بازد، بر اثر احساس عجز و ناتوانى همانند كودك چهار ساله اشك مى ريزد و گريه مى كند.
نتيجه آنكه انسان به طور طبيعى در زمينه رهب يعنى در زمينه ترس آميخته به خطر و اضطراب ، حالت تضرع و زارى به خود مى گيرد و بى اختيار اشك مى بارد، و اين وضع در گذشته و آينده انسانها همواره بوده و خواهد بود.

next page

fehrest page

back page