عذاب شديد و عمل خلاف قول
ظالمى كه در دنيا با زبان ، توصيف عدل نمايد اما در
عمل ستمكار باشد به موجب روايات اولياى دين چين ظالمى در قيامت ، عذاب شديدترى
خواهد داشت .
عن ابيعبدالله عليه السلام انه قال : ان من اشد الناس عذابا يوم القيامة من وصف عدلا و
عمل بغيره . (340)
امام صادق (ع ) فرموده : از جمله مردمى كه در قيامت گرفتار شديدترين عذاب است كسى
است كه عدل را توصيف نمايد و عملش بر خلاف آن باشد.
خلاصه در آيات متعددى در قرآن شريف تصريح شده كه خداوند دوست ندارد كسانى را
كه به صفات بسيار مذموم متصف اند و به شرحى كه توضيح داده شد از جمله آنان گروه
مفسدين و گروه ظالمين هستند. باقى گروهها با مراجعه به فهرست آياتى كه خداوند در
آنها محبت خود را نفى نموده ، شناخته مى شوند. امام سجاد (ع ) در جمله
اول دعاى موضوع سخنرانى امروز به اين قبيل
اعمال توجه دارد و در پيشگاه خداوند عرض مى كند: و لا بالتعرض لخلاف محبتك
؛بارالها! مرا مبتلا مكن كه اعمالى را طلب كنم و انجام دهم كه خلاف محبت و رضاى تو
باشد.
در جمله دوم دعا عرض مى كند: و لا مجامعة من تفرق عنك ؛ بارالها! مرا مبتلا مكن با كسانى
آميزش و هميارى نمايم كه از تو بريده و تركت گفته اند.
انجام وظايف ايمانى
كسى كه به خداوند ايمان آورده ، رسالت فرستاده او را پذيرا شده ، به آيين مقدس
اسلام گرويده است ، بايد وظايف مثبت و منفى دين را آنطور كه بايد قولا و عملا انجام دهد،
از آن جمله با مؤ منين و اهل حق برادرانه برخورد نمايد و با گرمى و محبت با آنان معاشرت
كند و بامنكرين خدا و مخالفين شرع مقدس رابطه دوستى و پيوند محبت برقرار ننمايد و
از آنان دورى گزيند و با گناهكاران بيباك و لاابالى گشاده رو برخورد ننمايد و
فشرده اين مطالب در قرآن شريف و روايات اولياى اسلام آمده است و در اينجا به قدر
لازم پاره اى از آنها ذكر مى شود:
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا آباءكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان .
(341)
اى اهل ايمان ! پدران و برادران خود را به دوستى نگيريد اگر آنان كفر را بر ايمان
گزيده اند.
و ما كان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعدة وعدها اياه . فلما تبين له انه عدولله تبرء
منه . (342)
استغفار حضرت ابراهيم (ع ) براى عمويش كه نسبت به آن حضرت چون پدر بود بر
اساس وعده قبلى به وقوع پيوست و پس از آنكه ابراهيم (ع ) متوجه شد كه عمويش از
دشمنان الهى است از وى تبرى جست .
عن ابيجعفر عليه السلام قال : اوحى الله تعالى الى شعيب النبى عليه السلام انى
معذب من قومك مائة الف ، اربعين الفا من شرارهم و ستين الفا من خمارهم .
فقال عليه السلام : يا رب هولاء الاشرار فما
بال الاخيار؟ اوحى الله عزوجل اليه : داهنوا اهل المعاصى و لم يغضبوا لغضبى .
(343)
عذاب خوبان بى تفاوت
امام باقر (ع ) فرمود: خداوند به شعيب نبى وحى فرستاد كه صد هزار نفر از قوم ترا
معذب خواهم كرد، چهل هزار آنان اشرار و شصت هزار خوبان . عرض كرد بارالها! عذاب
اشرار براى شر و كارهاى بد آنان است ، عذاب اختيار براى چيست ؟ فرمود: براى آنكه
اخيار با اشرار در گناهشان مداهنه نمودند نمودند و به آنان براى غضب من خشمگين نشدند.
و اتفقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة . (344)
بپرهيزيد از بلايى كه چون فرا رسد تنها دامنگير ستمكاران نمى شود بلكه افراد غير
ظالم نيز گرفتار آن خواهند شد، براى اينكه آنان در
مقابل ظلم ظالم ساكت بودند و نهى از منكر نمى نمودند.
عن على عليه السلام قال : امرنا رسول الله صلى الله عليه و آله ان نلقى
اهل المعاصى بوجوه مكفهرة (345)
على (ع ) روايت مى كند كه رسول اكرم (ص ) به ما امر فرمود با
اهل معصيت و متخلفين از اوامر الهى با چهره تلخ و عبوس برخورد نماييم .
قال امير المؤ منين عليه السلام : اياك ان تحب اعداء الله او تصفى ودك لغير اولياء
الله فان من احب قوما حشر معهم . (346)
اميرالمؤ منين (ع ) فرموده : بپرهيز از اينكه دشمن خدا را دوست بدارى يا آنكه دوستى
خالصت را براى آنكه دوستى خالصت را براى غير انبياى الهى قرار دهى كه هر كس
دوستدار قومى باشد در قيامت با آنان محشور مى شود.
ائمه معصومين عليهم السلام به پاكى فكر و سلامت عقايد اصحاب و دوستان خود اهميت
بسيار مى دادند، اگر در موردى متوجه مى شدند كه يكى از اصحاب با كسى مراوده دارد
كه از نظر اعتقاد قلبى در مسير صحيح حركت نمى كند و گرفتار انديشه انحرافى است
صريحا به وى دستور مى دادند كه يا مراوده خود را با او قطع كند يا رفت و آمد خود را
با امام ترك گويد. شخصى كه دچار عقيده انحرافى مى شود همانند كسى است كه بيمار
شده و مى تواند مرض خود را به ديگرى منتقل نمايد. اگر امام مراوده صحابه خود را با
شخص منحرف بى تفاوت تلقى كند شايد طولى نكشد كه صحابى به مرض شخص
منحرف مبتلا گردد، او نيز در بعضى از افراد اثر بگذارد و موجب انحرافشان شود.
ترك رابطه با منحرفين
عن سليمان الجعفرى قال : سمعت ابا الحسن عليه السلام
يقول لابى : مالى راءيتك عند عبد الرحمان بن يعقوب ؟
قال : انه خالى . فقال له ابوالحسن عليه السلام : انه
يقول فى الله قولا عظيما يصف الله تعالى و يحده و الله يوصف . فاما جلست معه و
تركتنا او جلست معنا و تركته . (347)
سليمان جعفرى مى گويد: شنيدم حضرت اباالحسن على بن موسى الرضا (ع ) به پدرم
مى فرمود: چرا مى بينم كه با عبدالرحمان بن يعقوب رفت و آمد مى كنى ؟ عرض كرد او
دايى من است . حضرت رضا (ع ) فرمود: وى درباره خداوند سخنى بزرگ مى گويد و
ذات مقدسش را توصيف مى نمايد و او را به حد متصف مى كند با اينكه خداوند توصيف نمى
شود، يا با او مجالست كن و ما را ترك نما، يا با ما مجالست كن و او را ترك گوى .
خلاصه كسانى كه در عقايد و اخلاق يا در رفتار و گفتار خود به گونه اى از راه حق
خارج مى شوند و به بيراهه گرايش مى يابند در واقع به نسبت انحراف خويش از
خداوند جدا مى شوند و مردان راه حق با اين قبيل افراد طرح دوستى نمى ريزند و پيوند
محبت برقرار نمى نمايند. جمله دوم دعاى حضرت على بن الحسين عليهماالسلام ، موضوع
قسمتى از سخنرانى امروز، ناظر به اين مطلب است . امام سجاد (ع ) به پيشگاه خدا عرض
مى كند:
و لا مجامعة من تفرق عنك ؛بارالها! مرا مبتلا مكن كه با كسانى رابطه دوستى برقرار كنم
و با آنها هميارى نمايم كه از تو بريده اند.
در جمله سوم دعا كه موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز است ، امام (ع ) به پيشگاه
خداوند عرض مى كند: و لا مفارقة من اجتمع اليك ؛بارالها! مرا مبتلا كن كه جدا شوم
از كسانى كه با تو هستند و خالصانه اوامرت را اطاعت مى نمايند.
دوستى و دشمنى براى خدا
دوستان خدا را دوست داشتن و دشمنان خدا را دشمن داشتن يا به عبارت ديگر براى خدا
دوست داشتن و براى خدا دشمن داشتن در آيين اسلام اهميت بسيار دارد و در اين باره روايت
زيادى از اولياى اسلام رسيده است كه قسمتى از آنها به مناسبت بحث تقديم شنوندگان
محترم مى شود:
عن ابيجعفر عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ود المؤ من للمؤ
من فى الله من اعظم شعب الايمان ، الا و من احب فى الله و ابغض فى الله و اعطى فى
الله و منع فى الله فهو من اصفياء الله . (348)
امام باقر (ع ) از رسول اكرم (ص ) حديث نموده كه فرموده است : دوستى مؤ من نسبت به مؤ
من براى خدا از بزرگترين شعبه هاى ايمان است ، آگاه باشيد هر كس دوست بدارد براى
خدا، دشمن بدارد براى خدا، عطا كند براى خدا، و امساك كند براى خدا او از دوستان و
احباى خداوند است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : هل الايمان الا الحب و البغض . (349)
امام صادق (ع ) فرموده : آيا ايمان چيزى جز دوست داشتن و دشمن داشتن است ؟
سلام به برادر دينى براى خدا
قال النبى صلى الله عليه و آله : ان ملكا لقى رجلا قائما على باب دار
فقال له يا عبدالله ما حاجتك فى هذه الدار؟ فقال اخ لى فيها اردت ان اسلم عليه .
فقال بينك و بينه رحم ماسة او نزعتك اليه حاجة .
فقال مالى اليه حاجة غير انى اتعهده فى الله رب العالمين و لا بينى و بينه رحم ماسة
اقرب من الاسلام . فقال له الملك : انى رسول الله اليك و هو يقروك السلام و
يقول : لك اياى زرت فقد اوجبت لك الجنة و قد عافيتك من غصبى و من النار لحبك اياه فى .
(350)
رسول اكرم (ص ) فرمود: فرشته اى مردى را ديد در خانه اى ايستاده ، از او پرسيد بنده
خدا؟ چه حاجتى ترا به اين خانه آورده ؟ پاسخ داد: برادرى در اين
منزل دارم ، آمده ام به او سلام كنم . پرسيد: بين او و تو رحميت نزديك و مهمى وجود دارد يا
حاجتى ترا بدين جا آورده ؟ گفت : مرا به او حاجتى نيست ، چيزى جز پيمان الهى مرا بدين
جا نياورده است و بين من و او رحميتى نزديكتر از اسلام وجود ندارد. فرشته گفت : من
فرستاده خدا هستم ، او به تو سلام مى رساند و مى گويد: به زيارت من آمدى ، با اين
عمل بهشت را بر تو واجب نمودم ، ترا از غضب خود و آتش معاف داشتم ، از اين جهت كه
براى من برادرت را دوست مى دارى .
اين قبيل افراد با ايمان آنقدر مرتبه و مقامشان نزد بارى تعالى رفيع است كه مردان
الهى براى خدا دوستدارشان هستند، به آنان ابراز علاقه مى كنند و از جدايى و مفارقتشان
رنج مى برند.
مجاهدين دوستدار خدا
جمله سوم دعاى حضرت زين العابدين (ع )، موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز، به اين
گروه نظر دارد و در پيشگاه خداوند عرض مى كند: و لا مفارقة من اجتمع اليك ؛بارالها! مرا
مبتلا مكن كه جدا شوم از كسانى كه با تو هستند و اوامرت را در
كمال خلوص اطاعت مى نمايند. اين افراد پاكدل و باايمان بودند كه در تمام مواقع قولا
و عملا در اعلاى حق كوشيدند، با دشمنان خدا مبارزه كردند و از حريم دين حق دفاع نمودند.
بعضى از آنان در جنگهاى عصر رسول اكرم (ص ) و على عليه السلام و حادثه خونين
كربلا حاضر بودند، مرگ را استقبال نمودند و براى رضاى خدا جان دادند و مايه عز
اسلام و مسلمين گرديدند. عمار ياسر صحابى معظم پيشواى اسلام يكى از آنان بود. در
موقعى كه عده زيادى از دوستان على (ع ) آن حضرت راترك گفتند و به معاويه پيوستند
عمار ياسر چون كوهى استوار به جاى ماند و همه آن مراتب علاقه مندى و ثبات خود را
نسبت به مقام شامخ على (ع ) ابراز نمود. موقعى كه
رسول اكرم (ص ) حيات داشت فرموده بود: فئه باغيه ، يعنى گروه ستمكار عمار را مى
كشند و اين مطلب در بسيارى از كتب عامه و خاصه آمده است .
بصيرت عمار ياسر
فلما كان يوم صفين خرج عمار بن ياسر الى امير المؤ منين عليه السلام ،
فقال له : يا اخا رسول الله اتاءذن لى فى القتال ؟
قال مهلا رحمك الله . فلما كان بعد ساعة اعاد عليه السلام فاجا بمثله . فاعاد ثالثا
فبكى اميرالمؤ منين . فنظر اليه عمار، فقال يا امير المؤ منين !انه اليوم الذى و صفنى
رسول الله صلى الله عليه و آله . فنزل اميرالمؤ منين عن بغلته و عانق عمارا و ودعه .
ثم قال يا ابا اليقظان ! جزاك الله عن الله و عن نبيك خيرا، فنعم الاخ كنت و نعم الصاحب
كنت . ثم بكى عليه السلام و بكى عمار. ثم
قال : و الله يا امير المؤ منين ! ما تبعتك الا ببصيرة فانى سمعت
رسول الله صلى الله عليه و آله يقول يوم حنين : يا عمار! ستكون بعدى فتنة و اذا كان
ذلك فاتبع عليا و حزبه فانه مع الحق و الحق معه . (351)
چون روز صفين فرا رسيد، عمار حضور على (ع ) شرفياب شد، عرض كرد اى برادر
رسول خدا! آيا به من اجازه قتال مى دهى ؟ فرمود خدايت رحمت كند، مهلتى . بعد از ساعتى
دوباره آمد و استجازه نمود. امام همانند اول پاسخ داد. دفعه سوم آمد. در اين موقع على (ع )
گريست . عمار نظرى به حضرت افكند و گفت : اى اميرالمؤ منين امروز آن روزى است كه
پيامبر اكرم (ص ) براى من توصيف فرموده . على (ع ) از مركب خود پياده شد، عمار را در
آغوش گرفت و با او وداع نمود و فرمود: خداوند از خو و از پيامبرت به تو جزاى خير
بدهد، تو براى من برادر و مصاحب خوبى بودى . سپس على و عمار گريستند. عمار گفت :
اى اميرالمؤ منين ! قسم به خدا من از تو پيروى ننمودم مگر با آگاهى و بصيرت زيرا من
از رسول اكرم (ص )، به روز حنين شيدم كه فرمود اى عمار! عن قريب بعد از من فتنه رخ
مى دهد، وقتى چنين شد تو از على و حزب او تبعيت نما كه او با حق است و حق با اوست .
47 - موقع ضرورت تنها از خدا مدد خواستن - طلب نمودن حاجت از خدا - تضرع فقط
درپيشگاه خدا
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اجعلنى اصول بك عند الضرورة ، و اءساءلك عند الحاجة ، و اتضرع اليك عند
المسكنة .
توحيد افعالى
بارالها! در موقعى كه ضرورت ايجاب مى كند حركتى سريع و جدى داشته باشم مرا
به گونه اى قرار ده كه فقط از تو مدد و كمك بخواهم ؛بارالها! آنچنانم قرار ده كه
قضاى حوايجم را تنها از تو درخواست كنم ؛بارالها! چنان باشم كه در موقع ذلت و فقر
به پيشگاه تو زارى كنم و حل مشكلم را از تو بخواهم .
به خواست خداوند اين سه جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع بحث و
سخنرانى امروز است . يكى از مراتب و درجات توحيد كه افراد با ايمان واجد آن هستند و
در باطن عقيده دارند توحيد افعالى است ، يعنى
فعال مايشاء در تمام عوالم هستى ، ذات اقدس الهى است ، اوست كه در سراسر جهان وجود
حاكم مطلق است ، اگر چيزى را اراده فرمايد تحقق مى يابد و اگر نخواهد جامه
عمل نمى پوشد:
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد
|
حضرت ابراهيم خليل (ع ) وقتى در مقام بيان توحيد افعالى سخن مى گويد اينچنين بيان
مى نمايد:
الذى خلقنى فهو يهدين ، و الذى هو يطعمنى و يسقين ، و اذا مرضت فهو يشفين ، و الذى
يميتنى ثم يحيين ، و الذى اطمع خطيتى يوم الدين . (352)
اوست كه خالق و هادى من است ، اوست كه در گرسنگى و تشنگى به من غذا و آب مى دهد،
اوست كه چون بيمار شدم شفايم عطا مى كند، اوست كه مرا مى ميراند و در قيامت حياتم مى
بخشد، اوست كه اميدوارم خطايم را در روز جزا مورد عفو و بخشش قرار دهد.
عالم اسباب و علل
جهانى كه در آن زندگى مى كنيم عالم وسايل و اسباب است و براى دست يافتن به هر
مقصود و مطلوبى بايد در آغاز اسباب و وسايل آن را آماده نمود و اين سخن مورد
قبول همه الهيون و ماديون است ، با اين تفاوت كه ماديون ، مجموع جهان و كليه
وسايل و اسباب آن را پديده تصادف و اتفاق مى دانند و هر سببى را در انجام كار خود
مستقل و اصيل مى شناسند، اما الهيون تمام عالم و كليه اسباب آن را آفريده خدا مى دانند و
عقيده دارند كه هر سببى با علم و اجازه بارى تعالى انجام وظيفه مى نمايد. و البلد
الطيب يخرج نباته باذن ربه (353)
زمين پاك و شايسته كشاورزى به اذن خداوند، گياه را در آغوش خود مى پرورد و با اجازه
او سر از خاك بيرون مى كند.
وسايل و اسباب عادى ، مجراى فيض حضرت بارى تعالى است و مؤ منين به توحيد
افعالى بايد متوجه باشند كه خداوند به وسايل و اسبابى كه در نظام خلقت قرار داده
آنقدر عنايت دارد كه ابا مى كند فيضهاى خود را غير مجارى عادى به درخواست كنندگان
اعطا فرمايد.
عن على بن الحسين عليهما السلام قال : مر موسى بن عمران
برجل و هو رافع يده الى السماء يدعو الله فانطلق موسى فى حاجته فغاب سبعة ايام
ثم رجع اليه و هو رافع يده الى السماء. فقال يا رب ! هذا عبدك رافع يديه اليك
يساءلك حاجة مند سبعة ايام لا تستجب يداه او ينقطع لسانه ما استجبت له حتى ياءتينى من
الباب الذى امرته . (354)
دعايى كه اجابت نمى شود
امام سجاد (ع ) فرمود: حضرت موسى بن عمران از رهگذرى عبور كرد. مردى را ديد كه كه
دست به سوى آسمان برداشته و خدا را مى خواند. موسى (ع ) از پى كار خود رفت و پس
از هفت روز مراجعت نمود. مشاهده كرد او همچنان دست به آسمان دارد و دعا مى كند. موسى
عرض كرد بارالها! اين بنده هفت روز است دعا مى كند كه حاجتش را بر آورى و تو خواسته
اش را اجابت ننموده اى . خداوند به موسى وحى فرستاد كه اگر او مرا آنقدر بخواند كه
دستش بيفتد و زبانش قطع شود دعايش را مستجاب نمى كنم مگر از راهى كه مقرر داشته ام
برود و مرا بخواند.
وسايطى را كه خداوند در نظام تكوين مقرر فرموده مجارى فيض اوست و افراد باايمان ،
عطاياى الهى را از راه آن مجارى طلب مى كنند، رزاق ذات اقدس الهى است اما مجراى رزق ،
كشاورزى و دامدارى و پرورش درختان ميوه است . كسى كه آب و خاك و قدرت كار دارد
بايد رزق خود را از مجارى تعيين شده به دست آورد، اگر چنين انسانى وظيفه خود را انجام
ندهد و بخواهد با دعا از خداوند رازق درخواست روزى نمايد، مطرود درگاه الهى خواهد
بود و دعايش قابل استجابت نيست .
كان على عليه السلام يقول : من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله . (355)
على (ع ) مى فرمود: كسى كه آب و خاك در اختيار دارد و با وجود آن فقير و تهيدست است ،
نفرين باد بر او.
شفا از مجراى فيض
شفا دهنده بيمارى ها خداوند است . براى نيل به عافيت و سلامت در مرحله
اول بايد از نيروى دفاع طبيعت كه مجراى فيض الهى است استفاده نمود، بدن را به
حال خود واگذارد تا شفاى خداوند را به دست آورد، و اگر مزاج نتوانست در
مقابل بيمارى مقاومت كند بايد از راه طبيب و دوا فيض شفا را دريافت نمود.
عن النبى صلى الله عليه و آله تجنب الدواء ما
احتمل بدنك الداء فاذا لم يحتمل الداء فالدواء. (356)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: مادامى كه بدنت قدرت
تحمل بيمارى را دارد از دوا اجتناب كن و زمانى كه نتوانست مرض را
تحمل نمايد از دارو استفاده كن .
به مشيت حكيمانه حضرت بارى تعالى در نظام تشريع نيز همانند نظام تكوين ، مجارى
خاصى براى كسب فيض از خداوند مقرر گرديده است . كسى كه خواستار عطيه تشريعى
است بايد آن را از مجرا و طريقى كه تعيين فرموده است طلب نمايد. مسلمانان جهان همه
روزه چندين بار در فرايض يوميه مى خوانند:
اياك نعبد و اياك نستعين ؛ (357) بار الها! فقط ترا مى پرستم و فقط از تو استعانت
مى جويم .
يارى خواستن از خداوند در مواقع مختلف ، مجارى گوناگون دارد، در يك جا فرموده است :
كمك خواستن از نماز
و استعينوا بالصبر و الصلوة ؛(358)
از راه روزه و نماز يارى خداوند را طلب نماييد. در واقع مى خواهد روزه و نماز در مجراى
تشريعى است كه افراد با ايمان با استفاده از آن دو مى توانند خود را
مشمول فيض بارى و نصرت خداوند قرار دهند.
عن ابيعبد الله عليه السلام قال : ما يمنع احدكم اذا
دخل عليه غم من غموم الدنيا ان يتوضاء ثم يدخل المسجد فيركع ركعتين يدعو الله فيها.
اما سمعت الله تعالى يقول : و استعينوا بالصبر و الصلوة . (359)
امام صادق (ع ) فرموده : چه مانع مى شود يكى از شما را كه وقتى اندوه و غمى از غمهاى
دنيا در دلش جاى گرفت وضو بگيرد و به مسجد برود، دو ركعت نماز بخواند و از
پيشگاه خداوند رفع آن اندوه را طلب نمايد. سپس حضرت ، آيه ذكر شده را كه فرموده :
از صبر و نماز يارى بخواهيد، قرائت نمود.
نصرت الهى از راه تكوين و ايمان
خداوند در قرآن شريف به طور مؤ كد فرموده است :
انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا فى الحيوة الدنيا. (360) البته ما پيمبران خود
و همچنين آنان را كه ايمان آورده اند در دار دنيا نصرت و يارى مى نماييم ، يارى و نصرت
خداوند نسبت به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمانان در
طول سنين نبوت آن حضرت به گونه هاى مختلف و از مجارى متعدد صورت گرفته است و
در اينجا به طور نمونه دو مورد ذكر مى شود. در يك مورد، مجراى فيض نصرت خداوند،
عوامل طبيعى و مجارى تكوينى بوده و در مورد ديگر،
عامل انسانى و مجراى ايمانى .
دعاى پيامبر در جنگ احزاب
در جنگ احزاب ، گروههاى مختلف مشركين با يكديگر متحد شدند و براى نابود ساختن
اسلام و مسلمين مصمم گشتند. آنان از نظر عدد و جمعيت ، سلاح و مركب ، خواربار و
تجهيزات لازم ، و خلاصه از جميع وسايل و اسباب پيروزى بر مسلمين تقدم داشتند و در آن
موقع ، مسلمانها از هر جهت ضعيفتر از مشركين بودند. بر اساس محاسبه عادى و ضع
نابرابر مسلمين و مشركين ، شكست مسلمانان قطعى به نظر مى رسيد. در اين موقع حساس
رسول اكرم (ص ) دست به دعا برداشت و از خداوند استنصار نمود.
فنزل عليه جبرئيل عليه السلام فقال يا
رسول الله ! ان الله عزوجل قد سمع مقالتك و دعاءك و قد اجابك و كفاك
هول عدوك . (361)
جبرئيل (ع ) نازل شد، به پيمبر عرض كرد: خداوند گفته تو و دعايت را شنيد، خواسته
ات را اجابت نمود و هراس و نگرانيت را كه از دشمن داشتى برطرف ساخت .
استجابت دعا و ماءموريت حذيفه
رسول اكرم (ص ) براى آنكه از جريان امر آگاه گردد و بداند نصرت بارى تعالى
چگونه بوده است به حذيفه ماءموريت داد برود در لشگرگاه مشركين و ماوقع را از نزديك
مشاهده كند و در مراجعت جريان امر را به عرض
رسول اكرم برساند و مسلمانان را نيز از حمايت خداوند و نصرت بارى تعالى آگاه
سازد. لشگرگاه مشركين در صحراى وسيعى در خارج شهر مدينه بود. در آنجا خيمه ها را
با نظم و ترتيب برپا نموده ، اسبها و شترها را در نقطه هاى مناسبى اسكان داده ،
سربازها در جايگاههاى خود در حال استراحت بودند. در نقطه هاى مختلف ، بيش و كم
آتشهايى براى پختن غذا و ديگر حوايج خود افروخته بودند.
ياءس دشمن و فرار
ناگهان در تاريكى شب بادى بسيار شديد وزيدن گرفت و با خودش سنگريزه و شن
مى آورد و بر سر و صورت افراد مى كوفت . وزش باد در محيط لشكرگاه به حدى بود
كه خيمه ها را از جاى كند، آتشها را پراكنده نمود و قسمتى از خيمه هاى فرو ريخته ،
طعمه حريق گرديد. خلاصه بر اثر اين بلاى آسمانى تمام تشكيلات مشركين به هم
ريخت ، وحشت و نگرانى آنچنان سپاه را فراگرفت كه نه تنها از پيروزى در جنگ
ماءيوس شدند بلكه هر فردى حيات خود را در معرض خطر مى ديد و به فكر اين بود هر
طور كه ممكن است محيط خطر را ترك گويد و جان سالمى را به در برد. حذيفه موقعى
به محل ماءموريت خود رسيد كه تمام سازمانهاى دشمن ويران شده بود و سران مشركين با
اضطراب و نگرانى شديد در فكر فرار بودند.
فقام ابوسفيان الى راحلته ثم صاح فى قريش : النجاة النجاة ! و
قال طلحة الازدى لقد زاد كم محمد بشر. ثم قام الى راحلته و صاح فى بنى اشجع :
النجاة النجاة ! و فعل عيينة بن حصن مثلها. ثم
فعل الحارث بن عوف المزنى مثلها، ثم فعل الاقرع بن حابس مثلها. و ذهب لاحزاب و رجع
حذيفة الى رسول الله صلى الله عليه و آله فاخبره الخبر. (362)
ابوسفيان به پا خاست و به طرف مركب خود حركت كرد و با فرياد بلند، قريش را
مخاطب قرار داد و گفت : عجله كنيد و خود را نجات دهيد. سپس طلحه ازدى گفت : محمد براى
شما شر بزرگى طلب نموده است . آنگاه به طرف مركب خود حركت كرد و فرياد زده ،
بنى اشجع را مخاطب ساخت و گفت : عجله كنيد و جان خود را به در بريد. بعضى ديگر از
رؤ ساى مشركين چنين كردند، و خلاصه احزاب پراكنده شدند و رفتند، و حذيفه به مدينه
مراجعت نمود و جريان امر را به حضرت رسول اكرم (ص ) اطلاع داد.
مجراى فيض نصرت حضرت بارى تعالى در اين مورد وزش باد و پراكنده نمودن
سنگريزه و شن و خلاصه عوامل تكوينى و طبيعى بود. در بعضى از موارد مجراى نصرت
خداوند عامل انسانى و همكارى مردم مؤ من با رسول اكرم (ص ) بوده است و خداوند اين مطلب
را با عبارتى كوتاه در قرآن شريف به پيشواى بزرگ اسلام فرموده است :
يا ايها النبى ! حسبك الله و من اتبعك من المؤ منين .
اى نبى معظم ! كفايت كننده امر تو خداوند است و آن اشخاص با ايمانى كه از تو پيروى
مى نمايند.
نصرت الهى و پايدارى مسلمين
فتح مكه نمونه نصرت و يارى خداوند از مجراى مردمى و از راه همكارى افراد مؤ من با
رسول معظم اسلام است . اراده حضرت بارى تعالى اين بود كه مكه معظمه روزى به دست
پيشواى اسلام فتح گردد، بتها را بشكند، بت پرستى را براندازد، و كلمه توحيد را از
آن بيت مقدس به گوش جهانيان برساند. اين اراده تحقق يافت ،
رسول گرامى وارد مكه شد، گردنكشان قريش و مشركين مكه در
مقابل آن حضرت سر تعظيم و تكريم فرود آوردند، اما مجراى اين فيض بزرگ الهى
نيروى انسانى و پايدارى مجاهدين با ايمان بود كه پيشواى اسلام در
طول سنين بعد از هجرت ، آنان را تربيت نموده و از نورانيت اسلام برخوردارشان ساخته
بود. مردم مسلمان در فتح مكه به منزله دست نيرومند پيشواى اسلام بودند.
رسول اكرم (ص ) نصرت خداوند را با آن دست گرفت و مشكلات فتح مكه را با همان دست
حل نمود. آنان بودند كه از پيمبر تبعيت نمودند، زمينه جلب نصرت خداوند را مهيا ساختند
و به آيه شريفه :
يا ايها النبى حسبك الله و من اتبعك من المؤ منين . (363)
جامه تحقق پوشاندند و آن را عملا پياده كردند. اگر مردم نمى بودند على القاعده مكه
فتح نمى شد و پيمبر اسلام در اين پيروزى درخشان از فيض نصرت حضرت بارى
تعالى مستفيذ نمى گرديد. موقعى كه پيغمبر اكرم (ص ) در قيد حيات بود، براى آنكه
اسلام همچنان در مسير خود حركت كند و به پيشرفتهاى شايسته ادامه دهد، مكرر در منبر و
محضر با تعبيرهاى مختلف به مردم فرمود: ولى شما بعد از من على عليه السلام است ، او
را تبعيت نماييد و از دستورش سرپيچى نكنيد.
انحراف مردم بعد از پيامبر
بدبختانه پس از رحلت آن حضرت ، سفارشهايش عملا به دست فراموشى سپرده شد،
اميرالمؤ منين (ع ) را ترك گفتند و بر اثر اين رفتار خلاف حق ، مجراى فيض الهى را
مسدود نمودند و اسلام و مسلمين را از پيشرفتهاى سعادت آفرين محروم ساختند. اگر
اكثريت مردم از آن حضرت اطاعت مى نمودند مى توانست به آسانى دست اقليت غير
مشروعشان باز دارد اما چنين نشد و اكثريت مسلمانها تحت تاءثير
عوامل مختلف قرار گرفتند و از اطاعتش سرباز زدند. على (ع ) در خطبه شقشقيه
ضمن عبارت كوتاهى وضع دردناك و رنج آور خود را در آن ايام اينچنين بيان نموده است :
و طفقت ارتئى بين ان اصول بيد جذاء او اصبر على طخية عمياء (364)
حضرت در امر خلافت و زمامدارى مسلمين بر سر دو راهى قرار گرفته بود، فكر مى كرد
كه آيا با دست قطع شده قيام كنم يا با مشاهده ظلمت و تيرگى پديد آمده صبر نمايم .
ابن ميثم در شرح عبارت امام (ع ) چنين مى گويد:
و فى كل واحد من هذين القسمين خطر: اما القيام فبيد جذاء و هو غير جائر لما فيه من
التعزيز بالنفس و تشويش نظام المسلمين من غير فائدة و استعار وصف الجذاء لعدم
الناصر، و اما الترك و فيه الصبر على مشاهدة التباس الامور و اختلاطها و عدم تمييز
الحق و تجريده عن الباطل و ذلك فى غاية الشدة و البلاء ايضا (365)
در هر يك از اين دو قسم خطر است . اما قيام با دست قطع شده جايز نيست زيرا در اين
عمل هلاكت نفس و مشوش ساختن نظام مسلمين بدون فايده است . و استعاره دست قطع شده
براى نداشتن ناصر و نبودن مددكار است . اما صبر بر مشاهده اشتباهات و خلط حق به
باطل نيز در نهايت سختى و شدت است و تحمل آن براى افراد با ايمان بسيار ناراحت
كننده و مشكل .
مجارى فيض الهى
نتيجه آنكه فيض خداوند در اين عالم از راه وسايل و اسباب به مردم مى رسد، فيض رزق
از راه كشاورزى و فيض شفاى بيمارى از راه طبيب و دوا. نصرت حضرت بارى تعالى كه
از فيضهاى گرانقدر اوست به وسيله و اسباب عايد مردم مى گردد، گاهى
وسايل تكوينى است مانند تندبادى كه در جنگ احزاب وزيدن گرفت و خداوند بدان وسيله
، پيمبر گرامى و مسلمانان را يارى نمود، و گاهى وسيله مردمى است مانند نصرت الهى در
فتح مكه معظمه كه به وسيله مردم باايمان و يارى آنان عايد اسلام و مسلمين گرديد در هر
دو صورت ، نصرت الهى مايه پيروزى و موفقيت است و مانند ديگر فيضها از مجارى مقرر
عايد مردم مى گردد. امام (ع ) در جمله اول دعاى مورد بحث امروز به پيشگاه خداوند عرض
مى كند:
اللهم اجعلنى اصول بك عند الضرورة ؛بارالها! در موقعى كه ضرورت ايجاب مى كند
حركتى سريع و جدى انجام دهم مرا به گونه اى قرار ده كه فقط از تو مدد و كمك
بخواهم . امام (ع ) در زمانى واقع شده كه قيام جدى و حركت سريع به منظور برانداختن
حكومت غاصب آل اميه ميسر نيست زيرا مردم كمك نمى كنند و فيض نصرت الهى به دست نمى
آيد. ممكن است مقصود امام حركتى باشد كه نصرت الهى از مجراى تكوين عايد شود يا
مقلب القلوب به قدر لازم دلها را متوجه هدف نمايد و فيض خود را از آن راه ايثار فرمايد.
در جمله دوم دعا كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است ، امام (ع ) به پيشگاه خداوند
عرض مى كند:
حاجت خواهى از غير خدا
و اساءلك عند الحاجة ؛بارالها! آنچنانم قرار ده كه قضاى حوايجم را تنها از تو
درخواست نمايم به دگران اظهار احتياج نمودن و نياز خود را با اين و آن در ميان گذاردن
نوعى تن دادن به خوارى و ذلت است . اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان عز و احترام خود را
ناديده انگارند و با اظهار تمنى در مقابل افراد، خويشتن را تحقير نمايند، چه اين كار
علاوه بر ذل دنيوى ، مؤ اخذه و پرسش اخروى را در پيش دارد.
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا اباذر! اياك و السؤ
ال فانه ذل حاضر و فقر تتعجله و فيه حساب كبير يوم القيامة . (366)
رسول اكرم (ص ) به ابى ذر غفارى فرمود: بپرهيز از سؤ
ال كردن كه در اين كار، ذلت دنيوى و تعجيل در فقر است و در قيامت حساب طولانى خواهد
داشت .
بزرگتر از مصيبت سؤ ال نمودن ، اين است كه
سائل تمناى خود را به كسى بگويد كه پست و
نااهل باشد و به درخواستش اعتنا ننمايد.
عن على عليه السلام قال : فوت الحاجة اعظم من طلبها الى غير اهلها. (367)
على (ع ) فرموده : فوت شدن حاجت آسانتر است از اينكه صاحب حاجت ، آن را از
نااهل طلب نمايد.
شخص محتاج با اظهار حاجت ، عز و احترام خود را حفظ ننموده و از دگرى قضاى آن را
خواسته است . اگر كسى كه مورد سؤ ال واقع شده قدرت برآوردن حاجت را دارد حتما
برآورد و به خواسته سائل عملا ترتيب اثر بدهد و اگر با داشتن توان سرباز زند و
اعتنا نكند، به نظر امام معصوم مرتكب قبيحى بسيار بزرگ شده است .
عن الكاظم عليه السلام قال : ما اقبح با الرجل ان
يساءل الشيى ء فيقول لا. (368)
قبح پاسخ منفى به سائل
امام كاظم (ع ) فرموده : چقدر قبيح است كه مردى مورد سؤ
ال و تقاضا واقع شود و با قدرت برآوردن آن ابا نمايد و پاسخ نفى دهد. امام (ع ) در
روايتى كوتاه قبح هر دو بعد يعنى بدى سؤ
ال و بدى منع سائل را با عبارتى لطيف و رسا بيان فرموده است :
عن ابيجعفر عليه السلام قال : لو يعلم السائل ما فى المساءلة ما
ساءل احد احدا ولو يعلم المسئول ما فى المنع ما منع احد احدا. (369)
امام باقر (ع ) فرمود: اگر سائل از بدى سؤ
ال آگاه مى بود، هيچ فردى از فرد ديگر حاجت خود را نمى خواست و اگر شخص مورد سؤ
ال مى دانست كه پاسخ منفى و منع سائل چه قبحى دارد، هيچ فردى فرد ديگر را محروم
نمى نمود.
حضرت ابراهيم خليل الرحمن عليه السلام همواره مراقب اين هر دو بعد بود. نه هرگز
سائلى را محروم مى ساخت و نه هرگز خودش از غير خداوند سؤ
ال مى نمود. بر اثر اين خصلت عالى ، پروردگار او را
خليل خود قرار داد و از اين مقام بسيار رفيع برخوردارش نمود.
عن على بن موسى الرضا عليه السلام قال : اتخذ الله
عزوجل ابراهيم خليلا لانه لم يرد احدا و لم يساءل احدا غير الله
عزوجل . (370)
حضرت رضا (ع ) فرمود: خداوند ابراهيم خليل را به دوستى خود برگزيد براى اينكه
او نه سائلى را رد مى كرد و نه از غير خداوند سؤ
ال مى نمود.
اهميت خوددارى از سؤ ال
براى آنكه بدانيم سؤ ال تا چه حد در اسلام مذموم است و چگونه حجاب رحمت خدا مى شود،
به اين حديث توجه نماييد.
ضمن رسول الله صلى الله عليه و آله لقوم من الانصار الجنة على الا يساءلوا احدا.
فكان الرجل منهم يسقط سوطه و هو على دابته ،
فنزل حتى يتناوله كراهية ان يساءل احدا شيئا. (371)
رسول اكرم (ص ) براى خانواده اى از انصار، ضمانت بهشت نمود به اين شرط كه در
زندگى از احدى سؤ ال ننمايند. براى رعايت اين شرط گاهى يك نفر از آنان بر مركب
خود سوار بود، شلاقش به زمين مى افتاد، از براى آنكه از كسى درخواست ننمايد پياده
مى شد و شلاق خود را بر مى داشت .
نتيجه آنكه سؤ ال از غير خداوند در اسلام ناپسند است و افراد باايمان براى حفظ عز
اسلامى خود بايد از اين كار بپرهيزند و خويشتن را تحقير ننمايند. امام سجاد (ع ) در جمله
دوم دعاى مورد بحث امروز به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و اساءلك عند لجاجة ؛ بارالها! آنچنانم قرار ده كه حوايج خود را فقط به تو بگويم و
قضاى آنها را تنها از تو درخواست نمايم .
حضرت على بن الحسين عليهما السلام در جمله سوم دعاى مكارم الاخلاق كه
موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز است عرض مى كند:
و اتضرع اليك عند المسكنة ؛بارالها! چنان باشم كه در مواقع ذلت و تهيدستى به
پيشگاه تو زارى كنم تا مشكلم را حل نمايى .
عوامل انفعال نفس
بعضى از حوادث و رويدادهاست كه مى تواند در انسان اثر عميق بگذارد، موجب
انفعال نفس شود، و آدمى را گرفتار احساس ذلت و حقارت نمايد. منشاء اين حالت روحى هر
چه باشد لازم است افراد باايمان در اين قبيل مواقع
متحمل و خويشتن دار باشند، حادثه ذلت بار خود را در ضمير خويش پنهان نگاه دارند، به
كسى عرض حاجت نكنند، و حل مشكل خود از دگران نخواهند كه اين
عمل با بزرگوارى و عزت نفس سازگار نيست .
عن ابيجعفر عليه السلام قال : اربع من كنوز البر: كتمان الحاجة و كتمان الصدقة و
كتمان الوجع و كتمان المصيبة . (372)
امام باقر (ع ) فرموده : چهار چيز از گنجينه هاى بر و نيكى است ، آنها را مخفى نگاه
داريد: پنهان داشتن حاجت ، پنهان داشتن صدقه ، پنهان داشتن درد، و پنهان داشتن مصيبت .
فقر و تهيدستى از جمله عواملى است كه مى تواند موجب
انفعال شديد نفسانى شود و آدمى را دچار احساس ذلت و حقارت نمايد. كسى كه فاقد
حداقل معاش است و پول به قدر مصارف روزانه خود و زن و فرزندان خويش در اختيار
ندارد، قطعا از نظر روحى و معنوى گرفتار مصيبت سنگينى است و با عوارضى جانكاه و
طاقت فرسا مواجه است . على عليه اسلام ضمن حديثى پاره اى از آن عوارض را براى
فرزند گراميش حضرت مجتبى شرح داده است .
عوارض روانى فقر
قال امير المؤ منين للحسن عليهما السلام : من عدم قوته كثر خطاياه ، يا بنى ! الفقير
حقير لا يسمع كلامه و لا يعرف مقامه ، لو كان الفقير صادقا يسمونه كاذبا و لو كان
زاهدا يسمونه جاهلا. يا بنى ! من ابتلى بالفقر باربع
خصال : بالضعف فى يقينه و النقصان فى عقله و الرقة فى دينه و قلة الحياء فى وجهه
، فنعوذ بالله من الفقر. (373)
امير المؤ منين (ع ) به فرزندش حضرت مجتبى فرمود: كسى كه فاقد قوت روزانه است
خطاياى بسيار دارد. فرزندم ! فقير در نظر مردم حقير است ، سخنش بدرستى مسموع نيست
و مقامش شناخته نمى شود، اگر فقير راستگو باشد دروغگويش مى خوانند، اگر زاهد و
بى اعتناى به دنيا باشد جاهلش مى نامند. فرزندم ! آن كس كه به فقر مبتلا مى شود
دچار چهار خصلت موذى خواهد شد: يقينش ضعيف مى گردد، عقلش به نقصان مى گرايد،
دينش رقيق مى شود، و در مواجهه با مردم حياتش
تقليل مى يابد، و در پايان حديث ، امام (ع ) فرمود: پناه مى بريم به خدا از فقر و
تهيدستى .
پنهان داشتن ذلتها
احساس ذلت و مسكنت كه در روان آدمى پديد مى آيد منشاء آن خواه فقر و بى چيزى باشد
يا ديگر عوامل . به هر صورت احساس ذلت مايه ناراحتى و عذاب شديد روحى است .
افراد با ايمان به پيروى از شرع مقدس ، ذلت خود را پنهان مى دارند، به اين و آن نمى
گويند، و اظهار حاجت نمى نمايند، چه آنكه مى دانند با اين
عمل رنجشان بيشتر مى شود، دچار ذلت تازه اى مى گردند، و ناراحتى درونشان فزونتر
خواهد شد. تنها ملجاء و مرجع مؤ منين راستين در اين مواقع سخت و دردناك ذات اقدس الهى
است ، اوست كه مسبب الاسباب است ، مى تواند با اراده تواناى خود موجبات گشايش هر
مشكلى را فراهم آورد و افراد گفتار را از بلا برهاند. اين گروه
پاكدل در آن لحظات سخت با خلوص و اطمينان خاطر دست دعا به سوى او بر مى دارند و
با چشمى اشكبار قضاى حاجت خود را از وى درخواست مى نمايند.
زارى و تذلل در پيشگاه خدا
جمله سوم دعاى مكارم الاخلاق ، موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز، ناظر به
وضعى اينچنين است . حضرت زين العابدين (ع ) در پيشگاه خداوند عرض مى كند: و
اتضرع اليك عند المسكنة ؛بارالها! چنان باشم كه در مواقع هر ذلت و مسكنتى ، خواه
ناشى از فقر باشد يا منشاء آن عامل ديگر، فقط و فقط در پيشگاه تو زارى كنم و
حل مشكلات خودم را از تو درخواست نمايم .
البته كسى مى تواند به چنين موقعيتى رفيع و بلند پايه دست يابد كه مدارج
كمال ايمان و توحيد را به شايستگى پيموده و از يقين
كامل برخوردار باشد.
48 - يارى نخواستن از غير خدا موقع اضطرار
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا تفتنى بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت
معانى فتنه
امام سجاد عليه السلام در اين قطعه از دعا به پيشگاه خداوند عرض مى كند: بارالها! مرا
در مواقع ناچارى و اضطرار به يارى خواستن از غير خودت آزمايش منما. به خواست
خداوند اين جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع بحث و سخنرانى امروز است
. براى توضيح اين قطعه از دعا لازم است معناى دو كلمه روشن گردد: يكى فتنه
و آن ديگر اضطرار . كلمه فتنه در لغت به معانى متعددى آمده است و در
آيات و اخبار، مكرر اين كلمه به كار رفته و در هر مورد معناى مناسب با آن اراده شده است .
در اقرب الموارد آمده : الفتنة بالكسر مصدر: الخبرة و الابتلاء و
الضلال و الاثم و الكفر و الفضيحة و العذاب و المرض و الجنون و المحنة و العبرة و
المال و الاءولاد و منه : انما اموالكم و اولادكم فتنة . (374) - و اختلاف الناس
فى الاراء و مايقع بينهم من القتال .
فتنه به معناى علم به كنه و حقيقت چيزى ، امتحان ، گمراهى ، گناه ، كفر، رسوايى ،
عذاب ، مرض ، ديوانگى ، محنت ، عبرت ، مال ، اولاد، و به معناى اختلاف آراى مردم و آنچه
بين آنان از زد و خورد و كشتار به وقوع مى پيوندد.
امتحان مدعيان ايمان
راغب در مفردات مى گويد: اصل الفتن اذخال الذهب النار لتظهر جودته من رداءته
؛اصل فتن به معناى داخل نمودن طلا در آتش است تا بدين وسيله طلاى عالى
و پست آشكار گردد.
عن معمربن خلاد قال : سمعت اباالحسن عليه السلام
يقول : الم اءحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون . - يفتنون كما يفتن الذهب .
ثم قال : يخلصون كما يخلص الذهب . (375)
معمر بن خلاد مى گويد: امام موسى بن جعفر عليهماالسلام ، آيه الم . اءحسب الناس
را تلاوت نمود و فرمود: امتحان مى شوند همانند طلا، سپس فرمود: بر اثر امتحان
خالص مى شوند همچون خلوص طلا.
آيات حاوى كلمه فتنه
براى مزيد آگاهى شنوندگان محترم در اينجا بعضى از آيات كه در آنها ماده فتنه به
كار رفته و معناى مخصوصى از آن اراده شده است ذكر مى شود:
فتنه به معناى امتحان :
و لقد فتنا الدين من قبلهم ؛ (376)
امتهاى گذشته را امتحان نموده ايم
فتنه به معناى عذاب :
ذوقوا فتنتكم ؛(377)
عذاب خود را بچشيد.
فتنه به معناى بلا:
انا قد فتنا قومك من بعدك ؛(378)
اى موسى ! ما قوم تو را در غيابت مبتلا نموديم ، و سامرى بت پرستشان ساخت .
فتنه به معناى گمراهى :
يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان ؛ (379)
اى اولاد آدم ! مراقب باشيد كه شيطان شما را گمراه ننمايد.
فتنه به معناى محنت و شكنجه :
فما آمن لموسى الا ذرية من قومه على خوف من فرعون و ملاهم ان يفتنهم ؛(380)
از ذرارى قوم موسى جز عده معدودى به وى ايمان نياوردند، زيرا محنت و شكنجه فرعون و
فرعونيان خائف بودند.
فتنه به معناى اختلاف آراى مردم و به وقوع پيوستن خونريزى و
قتال در حديث آمده است :
عن ابيعبد الله عليه السلام قال : تمنوا الفتنة ففيها هلاك الجبابرة و طهارة الارض من
الفسقة . (381)
امتحان يا قضاى الهى
امام صادق (ع ) فرموده : تمناى فتنه و انقلاب نماييد، چه بر اثر فتنه اجتماعى و
انقلاب ، جباران ستمكار هلاك مى شوند و زمين از وجود عناصر فاسد و گناهكار تطهير مى
گردد.
فتنه به معناى آزمايش و امتحان از جمله مقدرات قطعى و قضاى حتمى
بارى تعالى است ، همه پيمبران الهى در قرون و اعصار گذشته ضرورت امتحان خداوند
را به مردم اعلام نموده اند و تا وقتى كه دار تكليف باقى و برقرار است و انسانهاى
مكلف در آن زيست مى كنند اين سنت اجتناب ناپذير، باقى و پايدار خواهد بود. قرآن
شريف در اين باره فرموده است :
الم . اءحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون . و لقد فتنا الذين من قبلهم
فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين . (382)
آيا مردم گمان دارند اگر به زبان بگويند: ايمان آورده ايم واگذارده مى شوند و از
امتحان مصون مى مانند؟ هرگز چنين نيست . ما در گذشته امم پيشين را امتحان نموده ايم و بر
اثر آزمايش ، دروغگويان از راست گويان شناخته شده اند.
|