next page

fehrest page

back page

قوت اراده و نيروى عمل  
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : ما ضعف بدن عما قويت عليه النية . (301)
امام صادق (ع ) فرموده است : در موقعى كه نيت و تصميم آدمى در انجام عمل قوى باشد، بدن در تحقق بخشيدن به آن نيت اظهار ضعف نمى كند و پابه پاى آن نيت قوى پيشروى مى نمايد.
فرد سالخورده اى را در نظر بگيريد كه براى سلامت خود همه روزه به قدر يك كيلومتر پياده روى مى كند و در پايان راه خسته مى شود، ناچار از ادامه راه خوددارى مى نمايد و بايد بنشيند. اگر اين انسان مسن روزى در راه با خطرى رو به رو شود، مثلا سيلابى تهديدش نمايد يا يا مورد حمله گزنده اى واقع شود و بايد هر چه زودتر خود را از محيط خطر برهاند، براى حفظ سلامت و حيات خود با اراده جدى و تصميم قاطع حركت مى كند، اولا، با سرعت بيش از معمول مى رود و ثانيا، ممكن است به قدر سه كيلومتر يعنى سه برابر توان خود، راه برود و احساس خستگى ننمايد. اين نيروى تن و قوت بدن از قوت اراده و تصميم باطنيش سرچشمه گرفته است .
45 - مصونيت از مسامحه در عبادت - محفوظ ماندن از فَقد بصيرت 
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا تبتلينى بالكسل عن عبادتك و لا العمى عن سبيلك .
نشاط در عبادت و بينايى در راه سعادت  
امام سجاد عليه السلام در اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق دو درخواست از پيشگاه خداوند مى نمايد: اول عرض ‍ مى كند: بارالها! مرا در عبادت و بندگيت به مسامحه كارى و بى رغبتى مبتلا مكن ؛دوم مى گويد: بارالها! در پيمودن صراط مستقيمت مرا گرفتار نابينايى منما. به خواست خداوند اين دو قسمت از دعا موضوع سخنرانى امروز است . به شرحى كه در سخنرانى گذشته توضيح داده شد، امام (ع ) براى آنكه در كبر سن و ضعف قواى تن از جهت رزق و روزى در مضيقه واقع نشود، به دگران نيازمند نگردد، و به عز اسلاميش آسيب نرسد، دو درخواست از پيشگاه بارى تعالى نموده است : اول آنكه فيض وسعت رزقى را كه به من عنايت مى فرمايى در كبر سنم قرار دهى ، دوم آنكه قوى ترين نيرويى را كه به من مى دهى در ايام فرسودگى و تعبم عطا فرمايى . با توجه به اينكه در دوران پيرى به موازات ضعف قواى مادى ، نشاط روح و بينش ‍ معنوى نيز كاهش مى يابد، در دعاى مورد بحث امروز از خدا مى خواهد كه در كبر سن از عبادت بى نشاط و فقد بصيرت نيز مصون و محفوظ باشد.
معناى كسل  
در جمله اول دعا، امام (ع ) در زمينه عبادت كلمه كسل را به كار برده و از خدا خواسته است كه به آن حالت زيانبار مبتلايش ننمايد. براى آنكه مقصود امام روشن شود لازم است معناى كسل بخوبى واضح گردد. راغب در مفردات مى گويد: الكسل التثاقل عما لا ينبغى التقاثل عنه و لاجل ذلك صار مذموما كسل عبارت از اين است كه آدمى انجام عملى را ثقيل و سنگين وانمود نمايد، با آنكه شايسته است در اتيان آن عمل از خود نشاط و تحرك نشان بدهد، به همين جهت كسل از صفات مذموم شناخته شده است .
تمام كارهايى كه به دست مردم عمل مى شود، خواه براى زندگى دنيا باشد يا سعادت آخرت ، اگر خواسته باشند بخوبى انجام پذيرد بايد با نشاط و علاقه مندى و منزه از كسل و سستى تحقق يابد. دانشمندان بزرگ جهان كه به اكتشافات و اختراعات حيرت زا موفق گرديدند و به سربلندى و افتخار نايل آمدند براى اين بود كه عاشق كاوشهاى فرهنگى و تحقيقات علمى خود بودند و در محل كار خويش سر از پا نمى شناختند و تمام وجودشان غرق نشاط بود.
علاقه مندى در امور دنيوى و اخروى  
اولياى گرامى اسلام كه به تعالى مادى و معنوى مسلمين علاقه داشتند ضمن روايات متعددى توصيه نموده اند كه كارهاى دنيوى و اخروى خويش ‍ را با نشاط و دلگرمى و منزه از فتور و سستى انجام دهند و در اينجا بعضى از روايات ذكر مى شود.
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : من كسل عن طهوره و صلاته فليس فيه خير لامر آخرته . و من كسل عما يصلح به امر معيشته فليس خير لامر دنياه . (302)
امام صادق (ع ) فرموده : كسى كه انجام دادن طهارت و اداى نماز براى او ثقيل و سنگين باشد در او خيرى براى امر آخرتش نيست ؛كسى كه كارهاى مفيد براى اصلاح امر معاش در نظرش سخت و ثقيل باشد در او خيرى براى امر دنيايش نيست .
بى رغبتى در انجام كارها  
عن ابيجعفر عليه السلام قال : انى لا بعض الرجل يكون كسلان عن امر دنياه فهو عن امر آخرته اكسل . (303)
امام باقر (ع ) فرمود: مورد بغض و بدبينى من است مردى كه در امور دنياى خود مهمل و بى رغبت است ، چنين انسانى اهمال و فتورش در امر آخرت بيشتر خواهد بود.
اعتدال در فعاليتها  
محرك بزرگ مردم در فعاليتهاى دنيوى جلب لذت يا دفع الم و به تعبير ديگر سوديابى و جلوگيرى از زيان و ضرر است . بر اين اساس از پى غذا و لباس و مسكن مى روند، از پى مال و مقام ، جاه و محبوبيت ، و خلاصه براى دست يافتن به هر لذت و دفع هر المى قدم بر مى دارند و همت مى گمارند. بعضى براى رسيدن به لذايذ و منافع دنيوى فعاليت افراطى دارند، زياده روى مى كنند، بعضى معتدل و ميانه رو هستند، و بعضى در انجام وظايف دنيوى سست و مهمل اند. اسلام به پيروان خود توصيه نموده است كه در امر معاش و تاءمين زندگى فعاليت معتدل داشته باشند، نه به حرص و زياده روى گرايش يابند و نه سستى و اهمال را روش خود قرار دهند. كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند اطاعتشان از اوامر بارى تعالى و اجتنابشان از گناه به انگيزه نيل به جلب لذت و دست يافتن به نعمتهاى اخروى و مصون ماندن از آلام دوزخ و عذاب الهى است . البته اولياى بزرگ خدا بر اداى وظايف بندگى محركشان رسيدن به نعمتهاى بهشت يا بركنارى از عذاب دوزخ نيست بلكه بزرگترين محرك و گواراترين نعمت براى آنان در اداى وظايف بندگى ، شكر نعمت خالق و جلب رضاى بارى تعالى است . اولياى گرامى اسلام به پيروان خود توصيه نموده اند كه در عبادات و امور اخروى نيز همانند فعاليتهاى دنيوى معتدل باشند، به در عبادات زياده روى و افراط كنند و نه كاهلى و سستى نمايند.
ميانه روى در عبادت  
فى الحديث : اياك و الكسل و الضجر انه من كسل لم يؤ د حقا و من ضجرلم يصبر على حق . (304)
در حديث آمده است كه بپرهيز از اينكه در عبادات مهمل باشى يا تندرو، چه آنكس كه در عمل سستى و اهمال نموده ، حق را ادا نكرده است و آن كس كه زياده روى نموده ، بر اداى حق صبر نكرده است .
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا على ! ان هذا الدين متين فاوغل فيه برفق و لا تبعض الى نفسك عبادة ربك . (305)
رسول اكرم فرمود: يا على ! اين دين قوى و متين است ، ضعف و سستى در آن راه ندارد، در اعمال عبادى با مدارا حركت كن ، تندروى منما، و در دلت بغض عبادت پروردگارت را به وجود مياور.
اگر مردم موازنه و تعادل دنيا و آخرت را بدرستى حفظ كنند و با اندازه گيرى صحيح و دور از افراط و تفريط براى هر دو سرا فعاليت نمايند و مقررات شرع مقدس در هر دو بعد مورد توجهشان باشد اينان گروه سعادتمندان اند، دنيا و آخرتشان معمور خواهد بود و مشمول الطاف الهى هستند. اما اگر تمام كوشش و همتشان مصروف دنيا گردد و به امور آخرت بى اعتنا باشند آنان گروه سيه روز و بدبخت خواهند بود و به فرموده على (ع ) در معرض ‍ بغض حضرت بارى تعالى قرار دارند.
مبغوضترين مردم نزد خدا  
قال امير المؤ منين عليه السلام : ان ابعض الرجال الى الله تعالى لعبد و كله الله الى نفسه جائرا عن قصد السبيل سائرا بغير دليل ان دعى الى حرث الدنيا عمل و ان دعى الى حرث الآخرة قصر. (306)
على (ع ) فرموده : مبغوضترين مردان نزد بارى تعالى بنده اى است كه خداوند او را ترك گفته ، از حمايت خود محرومش ساخته و او را به خودش ‍ واگذارده است ، از صراط مستقيم منحرف گرديده و بدون راهنماى آگاه طى طريق مى نمايد، اگر به كارهاى دنيوى و سود مادى خوانده شود اجابت مى كند و آن را به كار مى بندد، و اگر به عملى كه بذر افشانى براى آخرت است خوانده شود آن را با اهمال و بى رغبتى تلقى مى نمايد.
تفاوت مردم در امور دين و دنيا  
بيشتر مردم عالم در جلب منافع و لذايذ دنيوى و دفع زيانها و آلام مادى كوشا و جدى هستند و براى آنها با علاقه مندى و نشاط فعاليت مى كنند، و عده بالنسبه قليلى در امور مادى و انجام وظايف دنيوى سنگين و كم رغبت اند. اما در زمينه امور معنوى و اخروى ، درست مطلب برعكس است ، عده قليلى با نشاط و علاقه مندى به وظايف روحانى و معنوى خود عمل مى كنند و اوامر الهى را به كار مى بندند اما بيشتر مردم جهان يا اساسا به عالم بعد از مرگ عقيده ندارند يا اگر معتقد باشند در عقيده خود آنقدر قوى نيستند كه با علاقه مندى و نشاط به وظايف بندگى عمل كنند و اوامر خداوند را آنطور كه شايسته است اطاعت نمايند. علت تفاوت عمر دنيوى و عمر اخروى اين است كه لذايذ و آلام مادى و سود و زيانهاى مشهود و محسوس است و همه مردم آنها را درك مى كنند اما سود و زيانهاى اخروى مربوط به غيب اين عالم و جهان بعد از مرگ است و مردم تا در اين عالم اند از مشاهده آن عالم محروم و بى نصيب اند و از سود و زيان آن غافل و بى خبرند.
تاءسف غافلين در قيامت  
يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون .(307)
اينان از سود و زيانهاى دنيا آگاهى دارند و از عالم آخرت و پاداشها و كيفرهاى آن ناآگاه و غافل اند.
سرانجام اين پرده غفلت روزى كنار مى رود و غيب آخرت مشهود مى گردد، افرادى كه در اين دنيا فقط به لذايذ و فوايد مادى فكر مى كردند آن روز به خود مى آيند و متوجه مى شوند اما فرصت از دست رفته و آن توجه ، سودى براى آنان ندارد. قرآن شريف در اين باره فرموده است :
وجى يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكرى .يقول يا ليتنى قدمت لحياتى . (308)
آن روز جهنم را به عرصه قيامت مى آورند و همان روز، بشر متوجه غفلت خود مى گردد و آن توجه كه سودى به حال او ندارد با حسرت و تاءسف مى گويد: اى كاش براى زندگى امروز در دار دنيا كارى انجام داده بودم .
تفاوت درجات ايمان  
آنانكه در صف مؤ منين به خدا و روز جزا قرار دارند از جهت ايمان و باور معنوى با هم متفاوت اند، به همين جهت چگونگى عبادات و اعمال اخروى آنان نيز تفاوت دارد، گروهى به روز جزا و پاداش و كيفر الهى در آن روز آنقدر مطمئن اند كه گويى در دنيا عرصه محشر و صحنه ثواب و عقاب الهى را مشاهده مى كنند. توجه اساسى اين گروه به عالم آخرت و تهيه زاد و توشه سراى جاودان است ، براى دنيا فعاليت دارند اما رفاه زندگى يا مضيقه معاش در نظرشان مهم نيست ، آنچه مهم است اطاعت از بارى تعالى و عبادت خالصانه اى است كه با شوق و نشاط به اميد نيل به رحمت الهى و رضوان پروردگار انجام مى دهند. پيشواى گرامى اسلام درباره قدر و منزلت اين گروه و نشاط و عشق آنان به عبادت و طاعت بارى تعالى چنين فرموده است :
برترين مردم در اسلام  
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه وباشرها بجسده و تفرغ لها فهو لا يبالى على ما اصبح من الدنيا على عسر ام على يسر. (309)
رسول اكرم (ص ) فرموده : برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد، با آن معانقه كند، در دل عبادت را دوست بدارد، با بدن خود در حال فراغت بال و آرامش خاطر آن را انجام دهد، و باك نداشته باشد كه از نظر معاش در مضيقه و تنگى است يا در آسايش و رفاه .
اين گروه بهترين شاگردان مكتب اسلام اند و ارزش معنوى انسان را به شايستگى درك نموده اند.
جذبه دنيا و عبادت بى نشاط  
گروه ديگر افرادى هستند كه به خدا و قيامت ايمان دارند ولى آنقدر مجذوب امور مادى و شؤ ون دنيوى هستند كه موفق نمى شوند عبادتى را با نشاط و شوق انجام دهند و از مسرت درونى آن برخوردار گردند. اينان گرفتار عارضه روحى هستند و تا خويشتن را درمان ننمايند از عبادت بارى تعالى لذت نمى برند. حضرت مسيح (ع ) درباره اين گروه فرموده است : بحق اقول لكم انه كما ينظر المريض الى طيب الطعام فلا يلتذه مع ما يجده من شدة الوجع كذلك صاحب الدنيا لا يتلذ بالعبادة و لا يجد حلاوتها مع ما يجد من حب المال . (310)
بحق با شما مى گويم : همان طور كه مريض به غذاى خوب و مطبوع مى نگرد و بر اثر شدت درد از آن لذت نمى برد، همچنين دنياداران و علاقه مندان به امور مادى با احساس حب مال ، لذت عبادت و شيرينى آن را درك نمى كنند.
علائم رياكاران  
گروه ديگر كسانى هستند كه به خدا و روز جزا عقيده دارند اما ايمانشان ضعيف است ، در عبادت ريا كارند، جايى كه دگران ناظر عملشان نيستند در بندگى خدا كسل و بى رغبت اند، اما آنجا كه مردم نماز خواندنشان را مشاهده مى كنند با وجد و نشاط خدا را بندگى مى نمايند، نشاط اينان در عبادات براى مردم است نه براى خدا:
عن على عليه السلام قال : للمرائى ثلاث علامات : ينشط اذا راءى الناس ‍ و يكسل اذا خلا و يحب ان يحمد فى جميع اموره . (311)
على (ع ) فرموده : براى رياكاران سه علامت است : وقتى مردم مى بينند، از خود نشاط و شور بروز مى دهد، وقتى تنها مى شود در عبادت كسل و سنگين است ، و سومين علامتش آن است كه دوست دارد در تمام كارها مورد تحسين و تمجيد مردم باشد.
نشانه منافقين  
گروه ديگر منافقين خائن و ناپاكدل اند كه به زبان از مسلمانى دم مى زنند و در دل ايمان ندارند. اينان براى آنكه از تعرض مسلمين مصون باشند و در منافع آنان به نام مسلمانى سهيم گردند بظاهر تسليم اسلام شده و در باطن مخالف سرسخت دين خدا هستند. قرآن شريف در معرفى اين گروه چنين فرموده است :
و اذا لقو الذين آمنوا قالوا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزءون . (312)
وقتى اهل ايمان را مى بينيد مى گويند ما ايمان آورده ايم و چون با شياطين خود خلوت مى كنند مى گويند: ما با شما هستيم و مسلمانان را به استهزا گرفته ايم .
منافقين و نماز فاقد نشاط  
منافقين از روى مكر و فريب در صفوف جماعت مسلمين شركت مى كردند و بظاهر اقامه نماز مى نمودند، و چون ايمان واقعى نداشتند نمازشان فاقد رغبت و نشاط بود و خداوند درباره آنان فرموده است :
ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى . (313)
منافقين با خداوند مكر و خدعه مى كنند و خداوند نيز به آنان خدعه مى نمايد و چون به نماز مى ايستند، قيامشان آميخته به كسالت و بى ميلى است .
از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه مردان الهى ، عاشق عبادت بارى تعالى هستند، با تمام وجود بندگيش مى نمايند، و نمازشان در پيشگاه مقدس او سرشار از وجد و نشاط و منزه از تثاقل و سستى است . امام سجاد عليه السلام در ايام كبر سن كه نيروى جوانى رفته و قواى بدن به ضعف گراييده چهار درخواست از ذات اقدس الهى نموده است : دو درخواست مثبت و دو درخواست منفى ، اولين تقاضاى مثبت امام اين بود كه وسيعترين رزقى را كه به من عنايت مى فرمايى در كبر سنم باشد يعنى موقعى كه نيروهايم كاهش يافته و قواى بدنم ضعيف شده است . دومين تقاضاى مثبت امام (ع ) اين بود كه قوى ترين نيرويى را كه به من اعطا مى فرمايى در ايام فرسودگى و تعبم قرار ده . اين دو خواسته امام در سخنرانى جلسه گذشته توضيح داده شد. امام (ع ) در اولين تقاضاى منفى خود موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض
مى كند:
و لا تبتلينى بالكسل عن عبادتك ؛بارالها! مرا در عبادت و بندگيت به تسامح وبى رغبتى منما.
بندگان عالى قدر و محبوب خدا عاشق عبادت اند و با نشاط و شوق او را پرستش مى كنند و در بندگى و اطاعتش سربلند و مسرورند. امام (ع ) از پيشگاه حضرت بارى تعالى درخواست مى نمايد كه اين حالت روحى و نشاط عبادت در كبر سن تا آخر عمر در من پايدار بماند و هرگز عبادتم فاقد نشاط و شوق نباشد.
دوام بصيرت در تمام عمر  
امام سجاد (ع ) در دومين تقاضاى منفى خود، كه موضوع قسمت آخر سخنرانى امروز است به پيشگاه خدا عرض مى كند:
و لا العمى عن سبيلك ؛بارالها! در پيمودن صراط مستقيم مرا گرفتار نابينايى منما.
راغب در كتاب مفردات مى گويد: العمى يقال فى افتقاد البصر و البصيرة عمى گفته مى شود در مورد از دست دادن چشم و نابينايى ظاهرى و همچنين گفته مى شود در مورد از دست دادن بصيرت و فقد بينش معنوى .
حضرت زين العابدين (ع ) مصونيت از نابينايى را در زمينه پيمودن راه خدا درخواست مى نمايد. مى دانيم كه طى نمودن راه حق به چشم دل و بينش ‍ خرد نياز دارد، كسى كه داراى بصيرت و درك عقلى است مى تواند راه حق را بدرستى طى كند و با وجود بصيرت ، نابينايى ظاهرى به كسى كه حق طلب است آسيب نمى رساند. اسلام دين بصيرت و آيين بينش و آگاهى است . اين امر مهم و شايان تدبر در قرآن شريف خاطر نشان گرديده و خداوند به رسول گرامى (ص ) ماءموريت داده است كه آن را به اطلاع عموم برساند:
قل هذه سبيلى ادعو الى الله على بصيرة انا و من اتبعنى . (314)
پيمبر گرامى ! بگو اين است راه من ، دعوت مى كنم مردم را به سوى خدا با آگاهى و بصيرت . نه تنها دعوت من بر اساس بينش و بصيرت است بلكه پيروان من نيز مردم را آگاهانه به دين حق دعوت مى كنند و براى اثبات سخن خود اقامه برهان مى نمايند.
على عليه السلام برنامه اهل بصيرت را براى شناخت راه حق و پيمودن آن با توجه به پرتگاهها و نقاط سقوطش ضمن يك روايت كوتاه بيان فرموده است :
معرفى اهل بصيرت  
عن امير المؤ منين عليه السلام قال : فانما البصير من سمع فتفكر و نظر فابصر و انتفع بالعبر ثم سلك جددا واضحا يتجنب فيه الصرعة فى المهاوى . (315)
على (ع ) فرموده : بصير آن كسى است كه سخن را بشنود و در آن فكر كند، نظر افكند و ببيند، از آن به نفع خود استفاده كند، راههاى روشن را بپيمايد و مراقب باشد كه با سر در پرتگاهها سقوط ننمايد.
براى آنكه بينش آدمى از ميان نرود، چشم دل نابينا نگردد، هر فردى بتواند آگاهانه و با بصيرت راه رستگارى و سعادت خود را بشناسد و بدرستى آن را بپيمايد لازم است همواره متوجه عوامل ضد بينش باشد و در تمام ايام عمر عملا و قولا از آنها اجتناب نمايد و براى توضيح مطلب در اين قسمت از سخنرانى ، پاره اى از آن عوامل ذكر مى شود.
بينش و سعادت خواهى  
شرط اول به كار افتادن بصيرت و بينش براى شناخت راه سعادت اين است كه آدمى طالب سعادت باشد، بخواهد صراط مستقيم را تميز دهد و به راستى و درستى آن را بپيمايد، و از اعمال انحرافى و ضد انسانى دورى گزيند. كسى كه نمى خواهد در زندگى مستقيم باشد حاضر نيست بينديشد و بصيرت و بينش خود را در شناخت صراط مستقيم به كار گيرد، واضح است كه كلام خدا و سخنان پيمبر او براى هدايت چنين انسانى مؤ ثر نخواهد بود، زيرا او خواهان هدايت نيست .
قرآن و خواستاران هدايت  
قرآن شريف در اين باره فرموده است :
ان هولاء ذكر للعالمين لمن شاء منكم ان يستقيم . (316)
محتواى اين كتاب براى مردم عالم چيزى جز وسيله ياد آورى و تذكر نيست ، اما كسانى از اين كتاب به خود مى آيند و متذكر مى شوند كه بخواهند مستقيم و پاك زندگى كنند و از انحرافات مصون و محفوظ باشند، يعنى آنان كه نمى خواهند در دنيا پاك و مستقيم زندگى كنند، از اين كتاب آسمانى بهره اى ندارند و نمى توانند به راه سعادت گرايش يابند. نظير اين آيه درباره قوم ثمود آمده است . قرآن شريف مى فرمايد:
و اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى . (317)
ما براى هدايت قوم ثمود پيمبر فرستاديم ولى آنان كوردلى و جهالت را گزيدند، بصيرت و بينش و خرد را واپس زدند و خواستند همچنان به نادانى خويش ادامه دهند.
تفكر در تعاليم پيامبر (ص )  
كسانى كه طالب سعادتند و شرط اول به كار بستن بينش و بصيرت در آنان وجود دارد بايد در قدم اول سخنان پيمبر خدا را در كمال دقت بشنوند، با انديشه هاى آزاد و خالى از لجاج در گفته هاى آن پيمبر بزرگ تعقل و تفكر نمايند، به صحت و اصالت آنها واقف گردند، سپس به وى ايمان بياورند و عملا از وى پيروى كنند تا ضميرشان از نور هدايت روشن گردد و به سعادت واقعى دست يابند.
كوردلان گمراه  
اگر كسى به انگيزه تعصب قومى يا برترى مالى يا اختلاف خانوادگى يا ديگر عواملى از اين قبيل در سخنان پيمبر خدا فكر نكرد و بصيرت خود را به كار نگرفت ، يا آنكه فكر كرد و به صحت آن سخنان پى برد ولى به علت تعصبها و لجاجتها آيين حق را نپذيرفت ، او همچنان كوردل و محروم از سعادت باقى خواهد ماند. اين قبيل افراد در مكه معظمه پيش از آنكه نبى گرامى هجرت نمايد بسيار بودند، دعوت پيشواى اسلام را اجابت نكردند و همچنان در نادانى باقى ماندند. خداوند در اين باره به پيغمبر اسلام فرموده :
و ما انت بهادى العمى عن ضلالتهم . (318)
تو نمى دانى اين كوردلان را از گمراهى و ضلالت بگردانى و آنان را هدايت نمايى ، اينان مصمم اند از بصيرت و بينش عقلى خود استفاده ننمايند و همچنان نابينا باقى بمانند.
راه شناخت حقيقت  
براى آنكه افراد علاقه مند به رستگارى و سعادت بتوانند از بصيرت خويش ‍ بدرستى استفاده كنند و راه تعالى و تكامل را بيابند، بايد به دعوت پيمبر گرامى الهى گوش فرا دارند، سخنان او را دقت بشنوند، شنيده ها را با نيروى عقل بسنجند و اگر ضمن بررسى به مطلبى برخوردند كه نياز به توضيح دارد، از علماى الهى سؤ ال كنند تا واقع بر آنان روشن شود و قانع گردند. اما بايد متوجه باشند كه سؤ الشان به انگيزه تعلم و فهميدن مطلب باشد نه براى بلند پروازى و خودنمايى و نه به منظور معارضه و مجادله كه اين قبيل بحثها منشاء مراء و خصومت است و مايه دشمنى و فساد.
قال على عليه السلام لسائل ساله عن معضله : سل تفقها و لا تساءل تعننا فان الجاهل المتعلم شبيه بالعالم و ان العالم المعسف شبيه بالجاهل المتعنت . (319)
مردى از على (ع ) سؤ ال مشكلى نمود و منظورش اين بود كه امام را براى پاسخگويى در مشقت و زحمت قرار دهد. حضرت فرمود: براى فهميدن و درك نمودن ، سؤ ال كن نه براى ايجاد صعوبت و سرسختى . سپس فرمود: شخص جاهل كه به منظور يادگيرى سؤ ال مى كند شبيه به عالم است و عالمى كه ظالمانه پرسش مى نمايد مانند جاهلى است كه پاسخ گفتن به سؤ الش مايه مشقت و سختى است .
تحصيل علم به انگيزه هاى مختلف
محرك و انگيزه افرادى كه مهياى تحصيل علم مى شوند و از پى درس ‍ خواندن مى روند متفاوت است ، بعضى درس مى خوانند براى آنكه بتوانند در مجالس ، خود را از نظر لياقت علمى بنمايانند، با اين و آن بحث كنند و توجه مردم را به خود معطوف سازند. اينان در بحثها هدفشان فهم مطلب نيست ، بلكه مى خواهند با مراء و جدال برطرف مقابل خود غلبه كنند و تمايل برترى جويى و تفوق طلبى خود را اقناع نمايند. اسلام اين قبيل بحثهاى خصومت انگيز را ناروا و غير مشروع خوانده و اولياى بزرگ اسلام پيروان خود را از آن برحذر داشته اند .بعضى درس مى خوانند تا بين مردم ارزشى به دست آورند و مورد توجه واقع شوند، در مواقعى به صاحبان مال و مقام نزديك مى گردند و با نظم و نثر، آنها را مدح مى كنند و تملق مى گويند تا از قدرت و مقامشان يا دارايى و ثروتشان بهره مند گردند. گروهى علم را براى خود آگاهى و احياى عقل فرا مى گيرند و از تعاليم معنوى و تكامل روحى لذت مى برند، اينان افرادى بزرگ و ارزشمندند، خودشان از معلومات و اطلاعاتى كه فرا گرفته اند منتفع مى شوند و دگران را نيز بهره مند مى سازند. امام صادق (ع ) در حديثى از اين سه گروه نام برده و خصائص و مميزات هر گروه را بيان فرموده و در اينجا به ذكر قسمت اول حديث اكتفا مى شود:
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : طلبة العلم ثلاثة ، فاعرفهم باعيانهم و صفاتهم ، صنف يطلبه للجهل و المراء و صنف يطلبه للاستطالة و الختل و صنف يطلبه للفقه و العقل . (320)
امام صادق (ع ) فرموده : كسانى كه در طلب علم مى روند سه گروه اند: آنان را با مميزات و صفاتشان شناسايى كن ، صنف اول كسانى هستند كه علم را براى جهل و بحثهاى عداوت بار تحصيل مى كنند، صنف ديگر درس ‍ مى خوانند تا به مردم نزديك شوند و با خدعه و مكر از آنان منتفع گردند، و گروه سوم كسانى هستند كه علم را براى فهميدن و رشد عقل خود فرا مى گيرند.
پرهيز از مجادله  
كسانى كه مى خواهند با استفاده از بصيرت و بينش ، راه سعادت را بيابند، بدرستى آن را طى كنند، و به كمال انسانى نايل گردند لازم است در مواجهه با راهنمايان روحانى ، حد خود را بشناسند و با آنان به منظور تعلم و يادگيرى سخن بگويند و در بحثها از مجادله و منازعه جاهلانه و خلاف عقل پرهيز نمايند. اگر كسانى رعايت حدود را ننمايند و به نام شناخت راه حق با هاديان خود به نزاع و مراء پردازند، هدايت كنندگان تركشان مى گويند و در بحثهاى خصومت آميز آنان كه خلاف شرع و عقل است وارد نمى شوند و در نتيجه تا پايان عمر كوردل مى مانند و كوردل از دار دنيا مى روند.
عن على عليه السلام قال : من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق . (321)
على عليه السلام فرموده : كسى كه نزاع و تشاجر جاهلانه اش بسيار باشد هميشه در شناخت راه حق ، كوردل خواهد ماند.
تمنيات موهوم و كوردلى  
عامل ديگرى كه مى تواند چشم بصيرت را كور كند و آدمى را از شناخت راه رستگارى و سعادت محروم سازد نقشه هاى ماليخوليايى و تمنيات موهومى است كه افراد نادان در سر مى پرورند و خود را به اين توهمات دلخوش مى سازند. كسانى كه به اين درد مبتلا مى شوند از واقع بينى باز مى مانند، بصيرتشان كه چراغ راهنماى حقيقت است خاموش مى گردد و ديگر نمى توانند راه سعادت و صلاح خويش را تشخيص دهند و همواره با تيره دلى زندگى مى كنند تا بميرند.
علل فقد بصيرت  
عن على عليه السلام قال : و الامانى تعمى اعين البصائر. (322)
على (ع ) فرموده است : تمنيات دروغ و موهوم ، چشمهاى بصيرت را كاهش ‍ دهد و رفته رفته بينش را زايل نمايد و سرانجام آنچنان شود كه خداوند در قرآن شريف فرموده :
لكيلا يعلم بعد علم شيئا. (323)
از دانسته ها اثرى به جاى نمى ماند و آنچه در طول عمر ياد گرفته در پيرى نهايى فراموش مى شود.
دعاى امام سجاد (ع ) در دو قسمتى كه موضوع سخنرانى امروز است به ايام پيرى و دوران كبر سن نظر دارد. در جمله اول عرض مى كند: و لا تبتلينى بالكسل عن عبادتك ؛بارالها! در كبر سن مرا همواره مورد عنايت و رحمت خود قرار ده و آنچنانم حمايت فرما كه فرسودگى پيرى در عبادتم اثر نامطلوب به جاى نگذارد و از شوق و نشاط بندگيت بازنمانم و در پرستش ‍ تو به سستى و كسل مبتلا نشوم .
در قسمت دوم عرض مى كند:
و لا العمى عن سبيلك ؛بارالها! در پيمودن صراط مستقيمت آنچنان مشمول فيضت گردان كه تا آخر عمر بصيرتم به جا باشد، بينش خود را از دست ندهم و راه ترا همواره با آگاهى طى نمايم و از نابينايى چشم دل مصون و محفوظ باشم .
زايل شدن بينش در ايام پيرى بر اثر قضاى حكيمانه حضرت بارى تعالى است ، او اراده فرموده كه قواى بدن در كبر سن واژگون شود و راه زوال بپيمايد.
و من نعمره ننكسه فى الخلق . (324)
آن را كه عمر طولانى مى دهيم قواى بدنش را واژگون مى سازيم .
بنابراين افرادى كه بر اثر كهولت و عمر طولانى بصيرت خويش را از دست مى دهند، مورد تخطئه و توبيخ نيستند و دعاى امام كه از نابينايى در راه حق سخن مى گويد به فقد بينش ايام پيرى نظر دارد.
اما چند گروهى كه مذكور افتاد با اعمال نارواى خود بصيرت خويش را واپس زده و چشم حق بين را نابينا نموده اند و در نتيجه از شناخت جرمى كه مرتكب شده اند مجازات مى گردند.
46 - پرهيز از انجام كارهاى خلاف محبت حق - دورى جستن از خدابريدگان - جدا نشدن ازعلاقه مندان به حق
بسم الله الرحمن الرحيم
و لا بالتعرض لخلاف محبتك ، و لا مجامعة من تفرق عنك ، و لا مفارقة من اجتمع اليك .
امام (ع ) و سه تقاضا  
بار الها! مرا مبتلا مكن اعمالى را طلب كنم و انجام دهم كه بر خلاف محبت و رضاى تو باشد؛بارالها! مرا مبتلا مكن كه با كسانى آميزش و هميارى نمايم كه از تو بريده اند؛بارالها! مرا مبتلا مكن كه از كسانى جدا شوم كه با تو هستند و امرت را اطاعت مى نمايند. به خواست خداوند اين سه جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع سخنرانى امروز است .
امام سجاد (ع ) در اين قطعه از پيشگاه بارى تعالى مى خواهد تا از ابتلاى به سه امر مصون و محافظش دارد: امر اول بين امام و خداست ، و امر دوم و سوم بين امام و ساير مردم است . در امر اول عرض مى كند: بارالها مبتلا مكن اعمالى را طلب كنم و انجام دهم كه بر خلاف محبت و رضاى تو باشد.
كارهايى كه خدا دوست ندارد  
بعضى از كارهاست كه خداوند دوست ندارد كه مردم مرتكب آنها شوند، ناخشنودى بارى تعالى از انجام آن اعمال نه از اين جهت است كه اگر انسانها حريم الهى را رعايت ننمودند و اعمال خلاف محبتش را مرتكب شدند به مقام رفيع بارى تعالى آسيبى مى رسد و موجب تضعيف قدرت و سلطه او در جهان حاكميت مى گردد، هرگز چنين نيست ، او غنى بالذات است و از تمام آفريده هاى خود بى نياز. كارهاى بد و خوب مردم كمترين اثر مثبت يا منفى در حاكميت و ربوبيتش نمى گذارد. اعمالى كه مورد محبت بارى تعالى نيست از طرفى بر خلاف حق و عدالت است و خداوند دوست ندارد كه مردم به كارهاى ناحق و ظالمانه آلوده شوند، و از طرف ديگر انجام دادن اعمالى كه خدا دوست دارد حركتى است از مردم در جهت مخالف تعالى و تكامل آنان ، و حضرت بارى تعالى نمى خواهد انسان عالى قدر كه مخلوق گزيده اوست به راه انحطاط و سقوط گرايش يابد و موجبات تباهى و هلاكت خود را فراهم آورد. ما از پيش خود نمى دانيم خداوند چه كارهايى را دوست ندارد تا پيرامون آنها نگرديم و از انجامشان خوددارى نماييم ، اوست كه مى تواند ما را آگاه سازد و اعمال خلاف محبت خود را به ما بگويد.
راه ابلاغ اعمال خلاف محبت  
آگاه سازى خداوند به دو صورت تحقق مى يابد: اول آنكه به هر فرد از افراد مردم الهام اختصاصى نمايد و در ضميرش القا كند كه چه اعمالى را دوست ندارد، دوم آنكه در هر عصر، فرد پاكدل و منزهى را از بين مردم برگزيند، اعمال خلاف محبت خود را به او وحى نمايد و ماءمورش سازد كه به مردم ابلاغ كند. خداوند، شق دوم را گزيده و بين اقوام و ملل ، پيمبرانى را مبعوث فرموده و به آنان دستور ابلاغ داده است . اگر كارهايى را كه خداوند دوست ندارد در جوامع بشرى انجام پذيرد، زيانهاى مادى و معنوى ، اقتصادى و اخلاقى ، فردى و اجتماعى ، و دنيوى و اخروى بسيار به بار مى آورد و موجب مى شود كه انجام دهندگان آن اعمال مطرود درگاه الهى شوند و خداوند فيض دوستى و محبت خود را از آنان قطع فرمايد.
مظرود بودن فساد و مفسد  
قرآن شريف مكرر از گروههايى كه داراى صفات خاصى هستند نام برده و تصريح فرموده كه همه افرادى كه به آن صفات متصف اند و مرتكب آن اعمال مى شوند خداوند آنها را دوست ندارد؛در واقع حضرت بارى تعالى دوست نداشتن خود را به وجود آن صفات ناپسند است كه نه فقط همان كارها خلاف محبت من است و دوست ندارم بلكه اشخاص آلوده به آن اعمال نيز مطرود من هستند و آنان را دوست ندارم . در اينجا بعضى از آيات مريوط به اين بحث به عرض شنوندگان محترم مى رسد و ضمنا درباره عملى كه مرتكب مى شوند و خويشتن را از محبت حضرت بارى تعالى محروم مى سازند توضيح كوتاهى داده خواهد شد. فساد از جمله امورى است كه مطرود حضرت بارى تعالى است و در قرآن شريف تصريح شده كه خداوند فساد و مفسد را دوست ندارد. در سوره 2 آيه 205 آمده است :
و الله لا يحب الفساد؛خداوند فساد را دوست نمى دارد.
در سوره 5، آيه 64 آمده است :
و الله لا يحب المفسدين ؛خداوند مفسدين را دوست ندارد.
معناى فساد  
راغب در مفردات مى گويد: الفساد خروج الشى ء عن الاعتدال قليلا كان الخروج عنه او كثيرا و يضاده الصلاح و يستعمل ذلك فى النفس و البدن و الاشياء الخارجة عن الاستقامة ؛(325) فساد عبارت از اين است كه چيزى از اعتدال و توازن خارج شود، خواه خروج كم باشد يا بسيار، و ضد فساد، صلاح است . و كلمه فساد به كار برده مى شود در مورد نفس و بدن و درباره هر چيزى كه از اعتدال بيرون رود.
در قرآن شريف كلمه فساد به معناى وسيع به كار برده شده و براى مزيد اطلاع شنوندگان بعضى از اين آيات به عرض مى رسد:
و لو اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات و الارض و من فيهن . (326)
اگر خداوند از تمايلات مردم پيروى نمايد آسمانها و زمين و هر چه در آنها جاى دارد به فساد كشيده مى شوند.
شكلهاى مختلف فساد  
ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس . (327)
فساد در خشكى و دريا آشكار گرديده است بر اثر كارهاى نادرست و اعمال خلاف عقل بشر.
و من الناس من يعجبك قوله فى الحياة الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام . و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل . (328)
از منافقين فردى است كه با چرب زبانى موجب شگفتى تو مى شود و خداوند را براى پاكى ضمير خود شاهد مى آورد با آنكه او بدترين دشمن دين الهى است و چون از نزد تو مى رود مى كوشد تا در زمين فساد برپاكند و مايه تباهى اقتصاد و هلاك نسل جامعه شود.
از جمله گناهانى كه مايه فساد اجتماعى است و كسانى كه مرتكب آن گناه مى شوند، قرآن شريف آنان را مفسد خوانده ، مسئله اسراف است .
و لا تطيعوا امر المسرفين يفسدون فى الارض و لا يصلحون . (329)
امر به مسرفين را اطاعت ننماييد و از راه و روش آنان پيروى نكنيد، چه اين گروه با كار نارواى خود در جامعه افساد مى كنند و به راه حق و صلاح گرايش ندارند.
راغب در مفردات مى گويد:
السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان و ان كان ذلك فى الانفاق اشهر: سرف عبارت از اين است كه آدمى در كارهايى كه انجام مى دهد از حد آن تجاوز نمايد اگر چه اين زياده روى در زمينه پرداختهاى مالى مشهورتر است .
اعمال مطلوب بارى تعالى  
خداوند ضمن بيان كارهاى پسنديده بندگان واقعى خود فرموده است :
و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما. (330)
اينان مردمى هستند كه وقتى انفاق مى كنند نه اسراف و زياده روى مى نمايند و نه بخل و تنگ دستى دارند بلكه در يك حد اعتدال و ميانه روى ، اين وظيفه مقدس را انجام مى دهند و خلاصه اين آيه مى فرمايد بندگان خوب خدا از اسراف منزه و برى هستند.
عن ابيعبدالله عليه السلام انه تلاهذه الاية فاخذ قبضة من حصى و قبضها بيده فقال هذا الاقتار الذى ذكره الله فى كتابه . ثم قبض قبضة اخرى فارخى كفه كلها، ثم قال هذا الاسراف . ثم اخذ قبضة اخرى ، فارخى بعضها و قال هذا القوام . (331)
امام صادق (ع ) اين آيه را تلاوت نمود، براى آنكه معناى آيه را با عمل محسوسى به حضار بفهماند مشتى شن و سنگ ريزه برداشت و آن را محكم در دست خود نگاه داشت ، آنگاه فرمود: اين اقتار و امساك است كه خدا در كتاب خود فرموده . سپس مشت ديگرى از شن و سنگ ريزه برداشت ، آنگاه تمام دست خود را گشود و همه آنها به زمين ريخت و فرمود: اين اسراف است . سپس مشت ديگرى از شن و سنگ ريزه برداشت ، كمى دست را گشود، قسمتى از آن ريخت و قسمتى باقى ماند و فرمود: اين حد اعتدال و قوام است .
مردم از نظر ارزش كار و مقدار درآمد با هم متفاوت اند، اعتدال و اندازه گيرى در امور حياتى اين است كه هر فردى به تناسب درآمد و با رعايت شاءن اجتماعى خود زندگى كند و فراتر نرود كه در بعضى از روايات ، آن زياده روى اسراف خوانده شده است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : للمسرف ثلاث علامات : يشترى ما ليس ‍ له ، و يلبس ما ليس له ، و ياءكل ما ليس له . (332)
اسراف زمينه ساز فساد  
امام صادق (ع ) فرموده : اسراف كننده را سه علامت است : متاعى را مى خرد كه براى او نيست ، لباسى را مى پوشد كه در حد او نيست و ماءكولى را مى خورد كه از آن او نيست .
اين قبيل خود نمايى ها و تظاهرات مسرفانه در مرئى و منظر مردم ، موجب برانگيختن خشم خانواده هاى كم بضاعت و افراد تهيدست مى شود و هيجان غضب زمينه بسيار مساعدى براى ايجاد فساد اجتماعى و برهم زدن وحدت و برادرى اسلامى است . از اين رو خداوند مسرفين را عامل فساد معرفى نموده و مردم را از اطاعت آنان برحذر داشته است :
و لا تطيعوا امر المسرفين الذين يفسدون فى الارض و لا يصلحون . (333)
فساد اجتماعى ، تنها ناشى از اين قسم زياده روى ها نيست بلكه پاره اى از انفاقهاى بيش از حد كه پرداخت كننده تصور مى كند كه عبادت است ، در قرآن شريف اسراف خوانده شده و خداوند از آن نهى نموده و فرموده است :
و آتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا ان الله لا يحب المسرفين . (334)
حق صاحب حق را موقع برداشت محصول در نظر بگيريد و در عمل خود اسراف ننماييد كه خداوند مسرفين را دوست ندارد.
اسراف به صورت انفاق  
ساءل رجل اباعبدالله عليه السلام عن هذه الاية فقال : كان فلان بن فلان الانصارى سماه و كان له حرث و كان اذا حصد يتصدق به و يبقى هو و عياله بغير شيئى . فجعل الله عزوجل ذلك سرفا. (335)
مردى از امام صادق (ع ) راجع به اين آيه سؤ ال نمود. فرمود: فلانى فرزند فلان شخص انصارى كه نامش را ذكر نمود محصولى داشت ، موقع برداشت همه آنها را صدقه مى داد، خودش و عائله اش بى چيز مى ماندند. خداوند اين عمل نادرست را زياده روى و اسراف خوانده و از آن منع فرموده است .
كسى كه مرتكب چنين اسرافى مى شود و غذاى عائله خود را به نام صدقه دينى به دگران مى دهد با عمل ناصحيح خويش افساد مى كند و بذر دشمنى اسلام را در دل زن و فرزندان خود مى افشاند، اينان با خود مى گويند: اين چه دينى است كه تمام محصول كشاورزى پدرمان به نام صدقه تسليم دگران شود و ما گرسنه بمانيم . اسرافى كه موجب بدبينى و بغض نسبت به دين اسلام شود اگر مهمتر از افساد اجتماعى نباشد كمتر از آن نيست .
قيل للصادق عليه السلام : ما الاقتار؟ قال : اكل الخبز و الملح و انت تقدر على غيره . قيل : فما القصد؟ قال : الخبز و اللحم و اللبن و الخل و السمن مرة هذا و مرة هذا. (336)
از امام صادق (ع ) سؤ ال شد، اقتار و سختگيرى مذموم در زندگى چيست ؟ حضرت فرمود: نان و نمك خوردن با آنكه مى توانى از غير آن غذا را استفاده نمايى . سؤ ال شد ميانه روى در غذا چيست ؟ فرمود: نان و گوشت ، شير و سركه و روغن به طور تناوب ، گاهى از اين و گاهى از آن .
خلاصه به صريح قرآن شريف ، خداوند فساد و افسادكنندگان را دوست ندارد و افراد با ايمان و علاقه مندان به خشنودى و رضاى بارى تعالى بايد مراقبت كنند كه دامنشان به فساد آلوده نشود و از گروه مفسدين به حساب نيايند. از جمله امورى كه خداوند دوست ندارد و با وحى خود آن را به مردم اعلام نموده است ستمكارى و تجاوز به حقوق و حدود دگران است و اين مطلب در قرآن شريف با دو تعبير ذكر شده است . در سوره 42، آيه 40 آمده است :
ظالم مطرود بارى تعالى است  
انه لا يحب الظالمين .
و در سوره 2، آيه 190 آمده است :
و لا تعتدوا ان الله يحب المعتدين .
درباره نشانه هاى ظالم و قبح ظلم و زيانهاى دنيوى و اخروى آن ، روايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده كه در اينجا پاره اى از آنها به عرض ‍ مى رسد:
عن النبى صلى الله عليه و آله : للظالم ثلاث علامات : يقهر من دونه بالغلبة ، و من فوقه بالمعصية ، و يظاهر الظلمة . (337)
رسول اكرم (ص ) فرمود: براى ظالم سه علامت است : با زيردستان خود به قهر و غلبه عمل مى كند، با كسانى كه فوق او هستند عصيان و سرپيچى دارد، و در مقام علم و عمل پشتيبان ستمكاران است .
عن على عليه السلام قال : الظلم يزل القدم و يسلب النعم و يهلك الاءمم . (338)
آثار زيان بخش ظلم  
على (ع ) فرموده : ظلم كردن قدم را مى لرزاند، نعمت را از ميان مى برد، و امتها را به هلاكت و تباهى سوق مى دهد.
عن النبى صلى الله عليه و آله : انه لياءتى العبد يوم القيامة و قد سرته حسناته فيجى ء الرجل ، فيقول يا رب ظلمنى هذا فيؤ خذ من حسناته و يجعل فى حسنات الذى ساءله فما يزال كذلك حتى ما يبقى له حسنة . فاذا جاء من يساءله نظر الى سيئاته فجعلت مع سيئاته فجعلت مع سيئات الرجل فلا يزال يستوفى منه حتى يدخل النار. (339)
قيامت و چگونگى تصفيه حساب  
رسول اكرم (ص ) فرمود: در قيامت بنده اى براى حساب حاضر مى شود كه حسناتش او را خوشحال نموده است . مردى مى آيد و مى گويد: بارالها! او به من ستم نموده است . از حسناتش بر مى دارند و در حسنات مردى كه از او شكايت نموده قرار مى دهند. سپس مظلوم ديگر و مظلوم ديگر مى آيند و از وى شكايت مى كنند، همچنان حسنات او را به مظلومين منتقل مى نمايند تا حسناتش تمام شود. آنگاه براى اداى حق ستمديدگان از سيئات آنان بر مى دارند و به گناه ظالم مى افزايند و اين كار ادامه مى يابد تا حقوق مظلومين ادا مى شود، آنگاه ظالم وارد دوزخ مى گردد.

next page

fehrest page

back page