37 - طبع نرم در معاشرت - فروتنى و تواضع
بسم الله الرحمن الرحيم
و لين العريكه و خفض الجناح
خلاصه درخواستهاى امام
امام سجاد عليه السلام در اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق از پيشگاه
خداوند درخواست مى كند كه او را به زيور صالحين بيارايد و زينت متقين را بر وى
بپوشاند تا بتواند عدل و داد را در جامعه بسط دهد و آن را در سطح وسيعى پياده نمايد.
سپس براى ابقاى عدل و مصون داشتن آن از گناهان ،
مسائل و مطالبى را از بارى تعالى مى خواهد. شش مطلب از خواسته هاى امام در سه جلسه
مورد بحث قرار گرفت . در جلسه اول ، كظم غيظ و اطفاء نائرة ، در جلسه دوم ،
پيوند اهل فرقه و اصلاح ذات البين ، در جلسه سوم ، افشاء عارفه و ستر
عائبه . به شرحى كه معروض افتاد هر يك از آنها به نوبه خود در جلوگيرى از
گناه و حفظ عدل اجتماعى اثرى دارد. امام (ع ) براى آنكه اين خواسته ها را در جامعه پياده
كند و مردم را از فوايد و ثمراتشان برخوردار سازد، از ذات اقدس الهى خواهان توفيق
بود.
مطالب دگرى كه پس از شش مطلب مذكور، مورد تقاضاى امام قرار گرفته ، به شرحى
كه قسمت به قسمت توضيح داده خواهد شد به گونه اى است كه مى توان گفت حضرت
زين العابدين (ع ) آنها را براى خود و همچنين براى ديگر برادران مسلمان از پيشگاه
حضرت احديت درخواست نموده است . به خواست خداوند، موضوع سخنرانى امروز اين دو
قسمت است :
و لين العريكة و خفض الجناح .
عريكة در لغت به معناى طبيعت است ، امام (ع ) عرض مى كند: بارالها!
موفقم بدار تا با طبع نرم و ملايم و خلق فروتنى و تواضع ، با مردم معاشرت نمايم
. نرم گويى و نرم خويى دو صفت از صفات حميده و دو خصلت از
خصال پسنديده است و هر دو قسمت در قرآن شريف و روايات اولياى دين آمده است . موقعى
كه حضرت موسى و هارون از طرف بارى تعالى ماءموريت يافتند نزد فرعون بروند و
او را دعوت نمايند، خداوند به آن دو دستور داد:
اذهبا الى فرعون انه طغى . فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى . (134)
شما دو نفر نزد فرعون برويد كه به طغيان و سركشى گرايش يافته است ، با او به
نرمى سخن بگوييد، شايد متذكر شود و از عذاب الهى بترسد.
عادت زبان به ملايم گفتن
عن على عليه السلام قال : عود لسانك لين الكلام .
(135)
امام على (ع ) فرموده : زبانت را عادت ده كه گفتارش هميشه نرم و ملايم باشد.
دستور امام به نرم گويى
مردى به نام اسحاق كندى كه در زمان خود فيلسوف عراق بود، به نوشتن كتابى دست
زد كه حاوى تناقضهاى قرآن باشد. در اين كار همت گمارد و براى انجام آن تنها در
منزل نشست و مشغول به نوشتن گرديد. روزى يكى از شاگردان او بر حضرت امام
عسكرى (ع ) وارد شد. حضرت به وى فرمود: آيا در بين شما يك مرد رشيد نيست كه
استادتان را از كارى كه درباره قرآن شروع كرده ، بازدارد؟ عرض كرد: ما از شاگردان
او هستيم ، چطور ممكن است در اين مورد يا ديگر موارد به او اعتراض نماييم ؟ امام فرمود:
آيا حاضرى آن را كه به تو مى آموزم در محضر استادت انجام دهى ؟ عرض كرد: بلى .
فرمود نزد او برو، با وى به لطف و گرمى انس بگير و در كارى كه مى خواهد انجام دهد
ياريش نما و چون ماءنوس گشتى ، بگو براى من سؤ الى پيش آمده است ، اجازه مى خواهم
بگويم و از مثل شما توقع اين اجازه هست . سپس بگو: اگر تكلم كننده به اين قرآن نزد
شما بيايد و اين سؤ ال مطرح گردد كه آيا جايز است مراد گوينده قرآن از گفته هاى
خودش غير آن باشد كه شما گمان برده ايد و آن را برداشت نموده ايد، او در پاسخ
خواهد گفت : اين احتمال جايز است ، زيرا مردى است كه مى فهمد آن را كه مى شنود. وقتى
با سخن تو ملزم گرديد، به او بگو: شما از كجا مقصد متكلم قرآن را درك نموده ايد؟
شايد منظور او غير آن چيزى باشد كه شما گمان برده ايد.
فسار الرجل الى الكندى و تلطف الى ان القى اليه هذه المساءلة
فقال له : اعد على ، فاعاد عليه . فتفكر فى نفسه و راءى ذلك
يحتمل فى اللغة و سائغا فى النظر. (136)
آن مرد نزد فيلسوف كندى رفت و طبق دستور امام ، پس از تلطف و مهر، مطلب را با وى در
ميان گذارد، آنقدر اين كلام مؤ ثر افتاد كه به او گفت : دوباره بگو، دوباره گفت .
فيلسوف ، پس از انديشه و تفكر، ابراز داشت : اينكه گفتى به اعتبار لغت ،
محتمل است و از جهت دقت جايز. اين احتمال صحيح و اساسى طبق دستور امام عسكرى (ع ) به
نرمى و ملايمت و با حفظ شخصيت فيلسوف تحصيلكرده القا گرديد، از اين رو در وى
اثر مفيد گذارد و او را در نوشتن كتاب دودل و مردد ساخت . اگر همين مطلب با تندى و
خشونت ادا مى گرديد، وى را در عقيده خود مقاوم مى نمود و به گفته هايش پافشارى نشان
مى داد.
اثر نرم خويى
نرم خويى نيز همانند نرم گويى ، در قرآن شريف و روايات آمده است . خداوند نرم خويى
رسول گرامى را كه از عوامل جلب قلوب و جذب نفوس بود، به حساب رحمت واسعه خود
گذارده و فرموده است :
فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فطا غليظ القلب لا نفضوا من حولك (137)
اى پيمبر! تو در پرتو رحمت خداوند، با مردم برخورد نرم و ملايم دارى ، اگر تند خو و
سخت دل مى بودى ، مردم از اطرافت پراكنده مى شدند.
فى وصية على عليه السلام لابنه الحسن : و لن لمن غالظك فانه يوشك ان يلين لك .
(138)
از جمله وصاياى على (ع ) به فرزندش حضرت مجتبى اين بود كه : هركس با تو به
غلظت و تندخويى مواجه مى شود تو با او به نرمى و ملايمت برخورد كن ، چه نرمى تو
با وى مى تواند بسرعت موضعش را تغيير دهد و او را با تو نرم و ملايم سازد.
و فى صفته صلى الله عليه و آله : اصدق الناس لهجة و الينهم عريكة . (139)
در وصف رسول اكرم (ص ) آمده است كه آن حضرت در سخن گفتن از همه نرم خوتر بود.
نرم خويى در ايجاد محبت ، نقش بسيار مؤ ثر دارد و افرادى كه شخص نرم خو را به اين
صفت مى شناسند نسبت به وى علاقه مند مى شوند.
نرم خويى و جلب محبت
عن على عليه السلام قال : من تلن حاشيته يستدم من قومه المحبه . (140)
على (ع ) فرموده : كسى كه با اطرافيان خود با نرم خويى برخورد نمايد، از محبت دائم
بستگان خويش برخوردار مى گردد.
جالب آنكه علاقه مردم نسبت به اينان موجب دلگرمى و تشويقشان مى شود و در نتيجه ،
با رغبت زيادترى به خلق پسنديده خود ادامه مى دهند. با توجه به اين مطلب كه
عريكة صفتى است كه با سرشت آدمى آميخته شده و به معناى طبيعت است
، پس اگر كسى با طبيعت نرم آفريده شود مى توان از وى توقع داشت كه نرم خو و
ملايم باشد، اما آن كس كه از مادر، تندخو و عصبى مزاج متولد گرديده ، آيا مى تواند
نرم خو شود و خويشتن را به اين خلق پسنديده متخلق نمايد؟
تغيير تندخويى
پاسخ اين پرسش خوشبختانه مثبت است و بشر مى تواند با سعى و مجاهده وضع طبيعى
خويشتن را تغيير دهد و در خود طبع دومى را به وجود آورد كه نقطه
مقابل طبع اول باشد و براى شاهد مى توان نمونه هاى متعددى را ذكر كرد و در اينجا به
منظور روشن شدن مطلب براى شنوندگان محترم به ذكر يك
مثال اكتفا مى شود. ريه به طور طبيعى براى تنفس هواى پاك آفريده شده است ، كسى
كه در اولين بار به سيگار لب مى زند و دود آن را به ريه مى فرستد وضع مزاجش
متحول مى گردد، سرفه و عطسه مى آيد، احساس سر گيجه مى كند، آب از چشم و بينيش
خارج مى شود، گويى ريه با زبان طبيعى خود فرياد مى زند: من براى دود آفريده
نشده ام ، اين چه سمى بود كه به درون من فرستادى ؟ اگر شخصى كه ريه عضو بدن
اوست متوجه گردد، به خطاى خويش پى ببرد و ديگر به اين كار ناروا دست نزند،
وضع طبيعى ريه محفوظ مى ماند و راه خود را به سلامت مى پيمايد. اما اگر به ناراحتى
ريه و ديگر عوارض ناشى از آن اعتنا ننمايد و مكرر در مكرر، دود به ريه بفرستد،
وضع طبيعى ريه تدريجا عوض مى شود، با سم دود، انس مى گيرد، رفته رفته به
آن عادت مى كند، و پس از تكرار هزاران بار، آنچنان مى شود كه نه تنها از دود احساس
ناراحتى نمى كند بلكه از آن لذت مى برد و اگر دود سيگار به ريه نرسد احساس
كمبود مى نمايد و مى خواهد هر چه زودتر به محبوب خود دست يابد و سم آن را جذب
نمايد. بنابراين عادتى كه بر اثر تمرين و تكرار پديد مى آيد به منزله طبيعت دوم
است و احكام و مقررات طبيعت اول را تغيير مى دهد و مقتضيات خود را جايگزين آن مى نمايد.
از آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه اگر انسانى از مادر، تندخو متولد شد و
بخواهد خويشتن را نرم خو بسازد، مى تواند در پرتو سعى و كوشش و با تمرين و
مجاهده تدريجا طبع تند خود را واپس زند و خويشتن را به نرم خويى متخلق سازد و اين
مطلب را امام صادق عليه السلام ضمن حديثى بيان فرموده است :
خلقه فمنه سجية و منه نية . فقلت : فايتهما
افضل ؟ فقال : صاحب السجية هو مجبول لا يستطيع غيره و صاحب النية يصبر على الطاعة
تصبرا فهو افضلهما (141)
جهاد براى خلق خوب
امام صادق عليه السلام فرموده : خلق خوب عطيه اى است الهى كه خداوند به بندگانش
اعطا فرموده است . بعضى از خلقيات سجيه طبيعى است و بعضى بايد با نيت و قصد به
دست آيد. راوى مى گويد پرسيدم : كدام يك از اين دو برتر و
افضل است ؟ فرمود آن كس كه خلق خوب سجيه اوست و با سرشتش آميخته ، نمى تواند
جز آن عمل كند، اما كسى كه با نيت و مجاهده خود را به خلق پسنديده متخلق مى نمايد بايد
در راه طاعت الهى صبر كند و مشكلات خودسازى را
تحمل نمايد، بنابراين افضل و برتر كسى است كه براى
نيل به خلق خوب و سعى و كوشش مى كند و با سختى هاى ناشى از آن مى سازد.
امام سجاد (ع ) در قسمت اول اين قطعه از مكارم الاخلاق كه موضوع سخنرانى
امروز است ، از پيشگاه حضرت بارى تعالى براى عموم مسلمانان درخواست نرم خويى مى
نمايد: و لين العريكة بارالها! به لطف و رحمتت جامعه را به اخلاق نرم متخلق كن
و آنان را به اين صفت پسنديده متصف نما. به فرموده امام صادق (ع ) كسانى كه اينچنين
آفريده شده اند به طور فطرى از نرم خويى برخوردارند و آنان كه ساختمان نرم و
ملايم ندارند مى توانند از راه مجاهده و كوشش ، خويشتن را به اين خوى پسنديده عادت
دهند و با تمرين از اين مزيت اخلاقى بهره مند گردند. نرم خويى تكريم و احترام
شخصيت مردم است همانطور كه تندخويى و خشونت ، كوچك شمردن دگران و بى احترامى
به شخصيت آنان است ، با نرم خويى احترام انسانها محفوظ مى ماند و ملاقاتهاى گرمى
آميخته به محبت صورت مى پذيرد و منشاء گناه نمى شود تا به
عدل اجتماعى زيان برساند، اما تندخويى و خشونت برخورد مايه تحقير شخصيت و موجب
برانگيختن طرف مقابل است و مى تواند منشاء مقابله و اختلاف گردد، سخنان ناروا رد و
بدل شود و سرانجام به اهانت يكديگر كه گناه بزرگ است منتهى گردد و در نتيجه به
عدل اجتماعى آسيب برسد.
جاذبه نرم خويى
نرم خويى و احترام به شخصيت مردم از برنامه هاى عملى
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام بود، آن بزرگواران نه
تنها با نرم خويى و تكريم شخصيت ، موجب دلگرمى و مسرت درونى مسلمين مى شدند
بلكه در پاره اى از مواقع افراد غير مسلمان نيز بر اثر اين خوى پسنديده مجذوب دين حق
گشتند و به اسلام گرايش مى يافتند.
عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان عليا صاحب رجلا ذميا.
فقال له الذمى : اين تريد يا عبدالله ؟ قال : اريد الكوفة . فلما
عدل الطريق بالذمى عدل معه على . فقال الذمى له : اليس زعمت تريد الكوفة ؟
قال بلى . فقال له الذمى فقد تركت الطريق .
فقال له : قد علمت . فقال له : فلم عدلت معى و قد علمت ذلك ؟
فقال له على : هذا من تمام حسن الصحبة ان يشيع
الرجل صاحبه هنيئة اذا فارقه و كذلك امرنا نبينا.
فقال له : هكذا قال ؟ قال نعم . فقال له الذمى لاجرم انما تبعه لا فعاله الكريمة و انا
اشهدك انى على دينك . فرجع الذمى مع على فلما عرفه اسلم . (142)
قبول اسلام بر اثر تكريم
امام باقر (ع ) فرمود: حضرت امير المؤ منين با مردى از
اهل كتاب در راهى مصاحب سفر شد. مرد ذمى از حضرت پرسيد: اى بنده خدا! قصد كجا را
دارى ؟ فرمود: كوفه مى روم . مقدارى راه با هم پيمودند. سر دو راهى رسيدند. مرد ذمى از
حضرت جدا شد و به راه خود رفت . اما بر خلاف انتظار، على (ع ) نيز راه كوفه را ترك
گفت و راهى را كه ذمى مى رفت در پيش گرفت . از حضرت پرسيد: مگر شما قصد
كوفه نداشتيد؟ فرمود: بلى . گفت : شما راه خودتان را ترك گفتيد. فرمود: مى دانم .
پرسيد: چرا چنين كرديد؟ حضرت در پاسخ فرمود: اين از
كمال حسن مصاحبت است كه شخص ، همسفر خود را موقع جدا شدن ، چند قدمى مشايعت نمايد و
من به مشايعت تو مى آيم ، اين دستور پيمبر گرامى اسلام است . مرد ذمى از روى شگفتى
پرسيد: او دستور داده است ؟ فرمود: بلى . مرد ذمى گفت : كسانى از نبى اكرم پيروى
نمودند براى كرايم اعمالش . سپس گفت : من ترا به شهادت مى گيرم كه بر دين تو
هستم . آنگاه با حضرت به راه كوفه برگشت و پس از آنكه على (ع ) را شناخت و دانست
كه او شخص اول مملكت بود كه با وى آنقدر با تكريم و احترام برخورد نمود، اسلام را
پذيرفت و به دين حق مشرف گرديد.
امام سجاد (ع ) در قسمت دوم اين قطعه از دعاى شريف مكارم الاخلاق كه موضوع
نيمه آخر سخنرانى امروز است ، از پيشگاه خداوند براى عموم مسلمانان درخواست مى كند
كه متواضع باشند: خفض الجناح ؛بارالها! به لطف و رحمتت مسلمانان را به
فروتنى و تواضع موفق بدار.
قرآن شريف خفض جناح را در مورد تواضع و فروتنى فرزندان نسبت به والدين به كار
برده و فرموده است :
تواضع نسبت به والدين
و اخفض لهما الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا. (143)
بال و پرت را از روى رحمت براى پدر و مادر فرو افكن و بگو: پروردگارا! آن دو
مشمول رحمت خود قرار ده ، همانطور كه در كودكى من ، به من ترحم نمودند و تربيتم
كردند.
كبوتر وقتى مى خواهد پرواز نمايد بالهاى خود را باز مى كند و بالا مى برد و بر اثر
اين حالت ، اوج مى گيرد و موقعى كه مى خواهد فرود آيد بالها را مى افكند، به پايين
متمايل مى نمايد و بر اثر اين حالت بال ، از اوج به حضيض مى آيد و به زمين مى نشيند.
خداوند با ذكر اين مثل به فرزند امر مى كند كه در
مقابل والدين متواضع باش ، همچنين به پيشواى اسلام دستور داده :
معناى تواضع
و اخفض جناحك للمؤ منين : (144)
اى پيمبر گرامى ! با خفض جناح و تواضع با مؤ منين برخورد نما.
خلاصه ، خفض جناح كنايه از تواضع و فروتنى انسان است در
مقابل دگران . امام سجاد (ع ) نيز در دعاى شريف مكارم الاخلاق آن را آورده است .
تواضع از جملات صفات حميده و خصال پسنديده است . اولياى گرامى اسلام درباره آن
از جهات متعدد، سخن گفته اند و احاديث بسيارى در اهميت و ارزش آن رسيده است . در اينجا
پاره اى از آنها ذكر مى شود، گرچه معناى تواضع را همه مى دانند اما در حديثى كوتاه
معيار جامعى براى آن ذكر شده كه دانستنش براى عموم شنوندگان محترم و سودمند است :
عن الحسن بن الجهم قال : ساءلت الرضا عليه السلام : ما حد التواضع ؟
قال : ان تعطى الناس من نفسك ما تحب ان يعطوك مثله . (145)
مردى به نام حسن بن جهم از حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام پرسيد حد
تواضع چيست ؟ فرمود: حدش اين است كه از خودت به مردم آن را عطا نمايى كه دوست
دارى مردم همانند آن را به تو عطا كنند.
بى گمان ، فروتنى و تواضع در دنيا مايه محبوبيت اجتماعى است و در آخرت موجب جلب
رحمت حضرت بارى تعالى است . اولياى گرامى اسلام همواره اين مهم را به پيروان خود
توصيه مى فرمودند و خودشان نيز آن را عملا به كار مى بستند.
رفعت بر اثر تواضع
عن النبى صلى الله عليه و آله سلم قال : ان التواضع لا يزيد العبد الا رفعته
فتواضعوا يرحمكم الله . (146)
رسول اكرم فرموده : تواضع مايه رفعت و بلندى مقام متواضع است ، تواضع نماييد تا
مشمول رحمت بارى تعالى واقع شويد.
عن على عليه السلام قال : التواضع مع الرفعة كالعفو مع القدرة . (147)
على (ع ) فرموده است : انسانى كه داراى مقام اجتماعى است و از موضع رفعت ، تواضع مى
نمايد همانند كسى است كه متخلف را از موضع قدرت مى بخشد و از كيفرش چشم پوشى
مى نمايد.
در يكى از احاديث تواضع چند نمونه ذكر شده كه دانستن آن براى شنوندگان مفيد و
سودمند است .
نشانه هاى تواضع
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : من التواضع ان يرضى بالمجلس دون المجلس و ان
تسلم على من تلقى و ان تترك المراء و ان كنت محقا و ان لا تحب ان تحمد على التقوى .
(148)
امام صادق (ع ) فرموده : از جمله كارهايى كه حاكى از تواضع
عامل آنهاست اين است كه راضى باشى در مجلس جايى نشينى كه از جايگاه شايسته تو
پست تر باشد، ديگر آنكه با هر كس كه برخورد مى نمايى سلام كنى و اينكه بحث
خصومت انگيز را ترك گويى اگر چه حق با تو باشد و اينكه نخواهى براى تقوى
مورد تحسين و تمجيدت قرار دهند.
رسول اكرم (ص ) و فروتنى
براى آنكه بدانيم اولياى گرامى اسلام به موازات توصيه هايى كه به پيروان خود
در امر تواضع مى نمودند خودشان عملا متواضع بودند و اين خلق پسنديده را نسبت به
ديگران رعايت مى كردند در اينجا به طور نمونه به چند مورد اشاره مى شود. در اخلاق و
رفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده است :
و كان يكرم من يدخل عليه حتى ربما بسط ثوبه و يؤ ثر
الداخل بالوسادة التى تخته . (149)
روش رسول گرامى اين بود كه هركس بر وى وارد مى شد او را اكرام مى نمود گاهى
عباى خود را به جاى فرش زير قدمش مى گسترد و توشك كوچكى را كه روى آن نشسته
بود به شخص تازه وارد ايثار مى نمود.
دخل رجل المسجد و هو جالس وحده فتزحزح له صلى الله عليه و آله .
فقال الرجل فى المكان سعة يا رسول الله .
فقال صلى الله عليه و آله : ان حق المسلم على المسلم اذا رآه يريد الجلوس اليه ان
يتزحزح له . (150)
مردى وارد مسجد شد و رسول اكرم تنها نشسته بود. به سوى پيمبر آمد. با نزديك شدن
او حضرت جابجا شد و تغيير محل داد. مرد عرض كرد: مسجد وسيع است ، چرا حركت كرديد
و مكان خود را ترك گفتيد؟ حضرت در پاسخ فرمود: حق مسلمان بر مسلمان اين است كه
وقتى بيند او قصد نشستن دارد به احترام وى جابجا شود و كنار برود. در واقع معناى كلام
حضرت اين است كه براى تازه وارد حريمى بگيرد و او را در مورد تواضع و تكريم خود
قرار دهد.
اين دو نمونه از تواضع پيشواى معظم له اسلام كه علماى حديث در سيره آن حضرت ذكر
نموده اند.
تواضع امام (ع ) نسبت به مهمان
روى انه ورد على امير المؤ منين اخوان له مؤ منان ، اب و ابن . فقام اليهما و اكرمهما و
اجلسهما فى صدر مجلسه و جلس بين ايديهما. ثم امر بطعام فاحضر. فاكلامنه .ثم جاء
قنبر بطست و ابريق خشب و منديل و جاء ليصب على يد
الرجل . فوثب امير المؤ منين عليه السلام و اخذ الابريق ليصب على يد
الرجل . (151)
دو فرد مؤ من كه على (ع ) چون برادر به آنان علاقه داشت ، يكى پدر و آن ديگر پسر،
بر آن حضرت وارد شدند. امام (ع ) براى پذيرايى و تكريم آنان قيام نمود، آن دو را
بالاى مجلس خود نشاند و خودش مقابلشان نشست . دستور غذا داد، طعام آوردند. آن دو غذا
صرف نمودند. آنگاه قنبر آفتابه و لگن براى شستن دست و پارچه براى خشك كردن
آورد. آفتابه را گرفت كه آب روى دست مرد بريزد. ناگاه امام (ع ) با حركتى سريع از
جا برخاست و آفتابه را گرفت كه دست آن مرد را بشويد. اما او از
عمل امام (ع ) غرق شرمسارى شد و از خجلت ، سر را تا نزديك زمين به زير آورد و گفت :
اى امير المؤ منين ! خدا مرا نبيند كه شما آب روى دست من مى ريزيد. فرمود: بنشين و دستت
را بشوى كه خدا ببيند ترا كه برادر دينيت دستت را مى شويد. حضرت جدا از او خواست
كه دستش را بشويد، مرد ادب نمود و دستش را براى شستن پيش آورد ولى مى خواست هر
چه زودتر اين صحنه پايان يابد لذا آنطور كه بايد دست را نمى شست ، حضرت قسمش
داد كه با آرامش خاطر دستت را شستشو ده ، آنطور كه اگر قنبر آب مى ريخت مى شستى .
رعايت حدود در تواضع
فلما فرغ نزل الا بريق محمد بن الحنفية و
قال : يا بنى ! لوكان هذا الابن حضرنى دون ابيه لصببت على يده و لكن الله
عزوجل ياءبى ان يسوى بين ابن و ابيه اذا جمعها مكان لكن قد صب الاب على الاب فليصب
الابن على الابن . فصب محمد بن الحنفية على الابن . (152)
پس از آنكه امام (ع ) دست پدر را شست ، ابريق را به دست محمد بن حنفيه داد، فرمود
فرزند! اگر اين پسر، تنها مهمان من مى بود، دستش را مى شستم . ولى خداوند ابا دارد
از اينكه قرار گيرند، از اين رو پدر آب روى دست پدر ريخت و شما هم آب روى دست پسر
بريز و محمد بن حنفيه طبق دستور امام دست پسر را شست .
كان على بن الحسين عليهما السلام لا يسافر الا مع رفقة لا يعرفونه و يشترط عليهم
ان يكون من خدم الرفقة فيما يحتاجون اليه سافر مرة مع قوم فرآه
رجل فعرفه . فقال لهم : اتدرون من هذا؟ فقالوا لا.
قال هذا على بن الحسين عليهما السلام فوثبوا اليه و قبلوا اليه و قبلوا يده و رجله و
قالوا يابن رسول الله اردت ان تصلينا نار جهنم لو بدرت منا اليك يد اولسان ، اما كنا
قد هلكنا الى آخر الدهر؟ فما الذى يحملك على هذا؟
فقال : انى كنت سافرت مرة مع قوم يعرفونى فاعطونى
برسول الله صلى الله عليه و آله ما لا استحق فانى اخاف ان تعطونى
مثل ذلك فصار كتمان امرى احب الى . (153)
تواضع امام سجاد (ع )
روش امام سجاد (ع ) اين بود كه مسافرت نكند مگر با همسفرهايى كه حضرتش را
نشناسند و با آنان شرط مى كرد كه از خدمتگزاران رفقاى سفر در حوايجشان باشد. يك
بار با كسانى كه او را نمى شناختند به سفر رفت ، ولى در راه سفر با مردى مواجه
شدند كه آن حضرت را ديد و شناخت . به كسانى كه با امام همسفر بودند گفت : مى دانيد
اين مرد كيست ؟ پاسخ دادند: نه گفت : حضرت على بن الحسين عليهما السلام است . با
شنيدن اين سخن ، هيجان زده از جا برخاستند، گرد امام جمع شدند و دست و زانوى حضرت
را بوسيدند، عرض كردند: با بن رسول الله ! آيا مى خواستى ما جهنمى شويم ؟ اگر
بر اثر ناشناختن شما دست و زبانمان به جسارتى مبادرت مى نمود و از ما
عمل برخلاف ادب و احترامى سر مى زد آيا نه اين بود كه تا پايان روزگار هلاك شده
بوديم ؟ چه باعث شد كه ناشناخته بين همسفرها آمديد؟ فرمود من يك بار با اشخاصى
كه مرا مى شناختند به سفر رفتم ، آنان به رعايت مقام شامخ
رسول اكرم (ص ) به من احترامى نمودند كه استحقاق آن را نداشتم ، خائف بودم كه شماها
نيز همانند آنان با من رفتار نماييد، از اين رو كتمان امر و معرفى نكردن خود نزد من
محبوبتر است . اين قبيل قضايا كه حاكى از كمال تواضع اولياى اسلام است در كتب اخبار
و تاريخ بسيار آمده و آنان به موازات اينكه پيروان خود را به تواضع ترغيب مى
نمودند، خودشان نيز قولا و عملا نسبت به مردم ، تواضع و فروتنى داشتند و حقوق و
حدود افراد را آنطور كه بايد و شايد رعايت مى نمودند. امام سجاد (ع ) در اين قطعه از
دعاى شريف مكارم الاخلاق براى عموم مسلمانان از پيشگاه خداوند درخواست
تواضع نموده است : و خفض الجناح : پروردگارا! مردم را به تواضع و
فروتنى موفق بدار.
تواضع و عدل اجتماعى
در جامعه اى كه پير و جوان ، زن مرد و مرد، شهرى و روستايى ، و خلاصه تمام قشرها
متواضع باشند و همه با رعايت ادب و احترام با يكديگر برخورد نمايند
عدل و دادگرى در آن اجتماع حاكم خواهد بود زيرا مردم متواضع خود را بالاتر از آن مى
دانند كه به حقوق دگران تجاوز نمايند، با
عمل ناروا و ظالمانه ، عدل اجتماعى را متزلزل كنند و خويشتن را مورد تحقير و بى احترامى
مردم متواضع قرار دهند. بنابراين مى توان گفت كه تواضع و فروتنى اگر در سطح
وسيع جامعه معمول باشد به بسط عدل كه اولين درخواست امام سجاد (ع ) در اين قطعه از
دعاى مكارم الاخلاق است كمك مى نمايد.
تكبر و تيرگى عقل
نقطه مقابل تواضع ، تكبر است . افراد متكبر براى اينكه بزرگى موهوم خود را بر مردم
تحميل نمايند و آنان را به قبول عقيده باطنى كه درباره خويش دارند وادار سازند روش
جباريت در پيش مى گيرند و رفتار و گفتارشان به گونه اى مى شود كه با اساس
عدل ، مخالف و ناسازگار است . تكبر آدمى را از شناخت حق و درك واقع باز مى دارد و
متكبر، مردم را كوچك و غير قابل اعتنا مى شمرد، بيمارى تكبر،
عقل را تيره مى كند و به هر نسبتى كه بيمارى كبر تشديد مى شود، تيرگى
عقل نيز افزايش مى يابد و سرانجام ، كار به جنون خود بزرگ بينى منتهى مى گردد و
درباره تمام عوارضى كه ذكر شد رواياتى از اولياى اسلام رسيده كه در اينجا به ذكر
بعضى از آنها اكتفا مى شود:
عوارض تكبر
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : اجتنبوا الكبر فان العبد
لايزال يتكبر حتى بقول الله عزو جل اكتبوا عبدى هذا فى الجبارين . (154)
رسول اكرم فرمود: از كبر اجتناب نماييد كه بنده بر اثر تكبر چنان شود كه خداوند مى
فرمايد نام اين بنده مرا در گروه جبارين يعنى طغيانگرانى كه از حق سرپيجى مى كنند
بنويسيد.
عن على عليه السلام قال : احذروا الكبر فانه راءس الطغيان و معصية الرحمن .
(155)
على (ع ) فرموده : از كبر برحذر باشيد كه اين صفت مذموم موجب طغيان و منشاء معصيت
خداوند رحمان است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : الكبر ان يغمض الناس و يسفه الحق . (156)
امام صادق (ع ) فرموده : كبر اين است كه آدمى مردم را حقير و كوچك بشمرد و حق و
عدل را نادانى و جهل تلقى نمايد.
عن ابيجعفر عليه السلام قال : ما دخل قلب امرء شى ء من الكبر الا نقص من عقله
مثل مادخله من ذلك ، قل ذلك او كثر. (157)
امام باقر (ع ) فرموده : در دل هيچ فردى چيزى از كبر وارد نمى شود جز آنكه عقلش به
همان اندازه نقصان مى يابد، خواه كبر نفوذ كرده در
دل او كم باشد يا زياد.
از مجموع رواياتى كه مذكور افتاد و ديگر رواياتى از اين
قبيل كه در كتب اخبار آمده استفاده مى شود كه تكبر در اسلام از صفات بسيار ناپسند و
مذموم است . تكبر، آدمى را از راه حق و عدالت منحرف مى كند، به راه طغيان و عصيان سقوط
مى دهد، و موجبات سقوط و تباهيش را فراهم مى آورد، تكبر مى تواند براى متكبر زيانهاى
دنيوى و اخروى فراوان به بار آورد، در اين جهان او را مبغوض و منفور جامعه نمايد و موجب
سقوط اجتماعيش شود و در آن جهان وى را از رحمت واسعه الهى محروم سازد و به عذاب
عظيم مبتلايش نمايد.
نقطه مقابل تكبر، تواضع است . تواضع موجب عز و محبوبيت و هماهنگ با
عدل و دادگرى است ، از اين رو امام سجاد عليه السلام در زمينه بسط
عدل از پيشگاه بارى تعالى براى مردم درخواست تواضع نموده است .
38 - حسن رفتار - نرم خويى و ملايمت
بسم الله الرحمن الرحيم
و حسن السيرة و سكون الريح .
روش پسنديده
امام سجاد عليه السلام در اين قسمت از دعاى شريف مكارم الاخلاق كه به خواست
خداوند، موضوع سخنرانى امروز است ، دو درخواست از پيشگاه مقدس بارى تعالى نموده
است : اول توفيق حسن رفتار و نيكى روش در جميع شئون زندگى ، و دوم فرو نشاندن
امواج قدرت در معاشرت و مصاحبت با برادران دينى .
شنوندگان محترم به خاطر دارند كه حضرت على بن الحسين عليهما السلام در آغاز اين
قطعه از دعا درخواست توفيق بسط عدل در جامعه نموده و سپس چيزهايى را از خدا درخواست
توفيق بسط عدل در جامعه نموده و سپس چيزهايى را از خدا خواسته كه هر يك از آنها به
نوبه خود در حفظ عدل اجتماعى اثرى دارد، از آن جمله دو دعايى است كه موضوع سخنرانى
امروز است . سيرة در لغت عرب به معناى سنت و طريقه است . سيرة
الرجل كيفيتة سلوكه بين الناس : سيره آدمى چگونگى رفتارش بين مردم است .
در فارسى سيره به معناى راه و روشى است كه يك فرد آن را برنامه
اعمال خود درشئون مختلف زندگى قرار مى دهد و طبق آن
عمل مى نمايد، پسنديده و مشروع باشد يا ناپسند و غير مشروع . در كتب لغت براى
سيره مثالهايى ذكر كرده اند: سيرة السلطان طريقة التى
يحمل عليها رعيته من عدل او جور: سيره سلطان راهى است از
عدل يا ظلم كه او براى خود گزيده و بر ملت خود
تحميل مى نمايد. سار الوالى فى الرعية سيرة حسنة او قبيحة : والى در چگونگى
رفتار خود با مردم سيره و روشى را برگزيده است ، خوب يا بد.
مسلمانان و سيره رسول اكرم (ص )
سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه در كتب احاديث آمده حاوى چگونگى
اعمال و اقوال آن حضرت نسبت به جميع مسائل مختلف در خانواده و اجتماع است ، معاشرت و
مجالست با مردم ، رفت و آمد با آنان ، ورود و خروج در مجالس ، نشست و برخاست ، سخن
گفتن و سكوت نمودن ، حلم و بردبارى ، گشاده رويى و تبسم ، عذر پذيرى و اغماض ،
كيفيت كارهاى ديگر آن حضرت در سفر و حضر يا جنگ و صلح ، همه سيره آن حضرت است و
مسلمانى كه بخواهند از بهترين و عالى ترين سيره و روش برخوردار گردند بايد به
رسول گرامى (ص ) اقتدا كنند و تا آنجا كه قادرند گفتار و رفتار آن حضرت را سر مشق
خويش قرار دهند و اعمال خود را با آن تطبيق نمايند. قرآن شريف در اين باره فرموده است
:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة . (158)
سيره پيغمبر اسلام را سرمشق خود قرار دادن و به آن حضرت اقتدا نمودن تاءسى بسيار
عالى و سعادت بخشى است و پيروى از آن مردم را به
كمال و تعالى مادى و معنوى مى رساند.
سيره و روش برونى ما در اعمال ظاهرى از چگونگى سريره و نيات درونمان سرچشمه مى
گيرد، اگر سريره خوب باشد سيره نيز خوب است و اگر بد باشد سيره نيز بد
خواهد بود.
عن على (ع ) قال : حسن السيرة عنوان حسن السريرة . (159)
على (ع ) فرموده : خوبى سيره برون دليل حسن سريره درون است . قرآن شريف در آيات
متعدد، پيش از آنكه از اعمال صالحه نام ببرد از ايمان نام برده است ، مثلا مى فرمايد:
و بشر الذين آمنوا و عملو الصالحات - ثم رددناه
اسفل سافلين الا الذين آمنوا و عملو الصالحات ، و العصر. ان الانسان لفى خسر. الا الذين
آمنوا و عملو الصالحات .
و از اين قبيل آيات . و اين دلالت دارد كه اعمال صالحه و سيره خوب زمانى از ارزش معنوى
و پاداش الهى برخوردار مى گردد كه متكى به ايمان باشد چه آنكه ايمان به آدمى حسن
سريره و پاكى نيت مى بخشد و در مكتب اسلام حسن سريره از حسن سيره برتر و نيت خوب
از عمل نيك بالاتر است .
برترى نيت از عمل
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : النية افضل من
العمل . الا ان النية هى العمل . ثم تلاقوله تعالى :
قل كل يعمل على شاكلته يعنى على نيته . (160)
امام صادق (ع ) فرموده : نيت ، برتر از عمل است . آگاه باشيد كه نيت
عمل واقعى است و خداوند در قرآن شريف فرموده :
عمل تمام مردم طبق شالكه آنان يعنى طبق نيتى است كه در ضمير خود دارند.
اين روايت ، نيت را افضل از عمل معرفى نموده و روايات ديگرى از اولياى گرامى اسلام
رسيده است كه نيت مؤ من را از عملش بهتر و نيت كافر و منافق را از عملش بدتر خوانده
اند.
رابطه نيت و عمل
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : نية المؤ من خير من عمله و نية الكافر شر من عمله و
كل عامل يعمل على نيته . (161)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : نيت مؤ من از عملش بهتر و نيت كافر از عملش بدتر است
و همه مردم عاملى هستند كه بر وفق نيت خويش
عمل نمايند.
و عنه صلى الله عليه و آله قال : نية المؤ من خير من عمله و نية المنافق شر من عمله و
كل يعمل على نيته . (162)
و نيز فرموده است : نيت مؤ من از عملش بهتر و نيت منافق از عملش بدتر است و همه طبق نيت
خود عمل مى كنند.
روايات برترى نيت از عمل ، تبيين كننده اين واقعيت است كه
عمل بدن منبعث از نيت و سيره برون ناشى از سريره درون است و خوب و بد
اعمال ظاهر، تابع چگونگى سريره و نيت است .
عن ابيعبدلله عليه السلام قال : فساد الظاهر من فساد الباطن و من اصلح سريرته
اصلح الله علا نيته . (163)
امام صادق (ع ) فرموده : فساد ظاهر از فساد باطن است و آن كس كه سريره خود را اصلاح
نمايد خداوند آشكارش را اصلاح مى فرمايد.
مثلى در برترى نيت
ممكن است بعضى از شنوندگان در باطن از خود سؤ
ال كنند، چطور ممكن است نيت يك مؤ من از عملش بهتر باشد و نيت يك كافر يا منافق از
عملش بدتر؟ شايد با ذكر مثلى بتوان به اين پرسش پاسخ قانع كننده داد. اگر كسى
از راه وسايل علمى و فنى و در پرتو مجاهده و كوشش از زيركوهى كه بالنسبه دور از
منزل است تا اندرون خانه لوله باريكى بكشد و مقدارى از آب گواراى چشمه اى را كه
زير كوه مى جوشد به داخل منزل بياورد، خودش و خانواده اش در
طول زندگى پيوسته از آن آب جارى استفاده بنمايند و ضمنا نيت قطعى كند و تصميم
بگيرد كه هر تشنه اى كه از جلو منزل عبور نمايد و آب بخواهد با گشاده رويى ظرف
آبى به دستش بدهد و سيرابش نمايد. اگر كسى سؤ
ال كند ظرف آب كه به تشنه داده مى شود بهتر است يا آبى كه از چشمه به وسيله لوله
در اندرون منزل جريان دارد؟ پاسخ اين پرسش واضح و روشن است ، قطعا هر كس مى
گويد آب جارى لوله كه مى تواند در طول ماهها و سالها، صدها و هزارها ظرف آب به
رهگذران تشنه بدهد و به اين عمل خير اقدام نمايد از يك ظرف آبى كه به دست تشنه اى
داده شده بمراتب برتر و بالاتر است . مؤ منى كه در پرتو تعاليم دينى و بر اثر
مجاهده و كوشش ، سريره خود را با نيت مواسات و خدمت به مردم مى سازد و تصميم مى
گيرد در طول زندگى تا قدرت دارد به ارحام بى بضاعت و افراد تهيدست و به
برادران دينى عائله دار و خلاصه به هر كه نياز دارد كمك كند، اگر در يك مورد به
تهيدستى خدمت مالى نمود منشاء آن ، سريره خوب و نيت باطنى اوست و آن خدمت مالى نسبت
به نيت او به منزله همان ليوان آب از چشمه جارى در اندرون
منزل است ، پس نيت مؤ من از عملش بهتر و برتر است زيرا نيت انفاق مى تواند در
طول ساليان دراز انفاقها و احسانها به وجود بياورد و بر همين اساس ، نيت كافر و منافق
هم كه مصمم به سرپيچى و يك عمل فاسد بمراتب بدتر و زيانبارتر است . امام هادى
عليه السلام در حديثى به جاى نيت عمل از عامل
عمل نام برده فرموده است : عامل عمل خوب از نفس
عمل بهتر و عامل عمل بد نيز از عمل بدتر است .
عن ابى الحسن الثالث عليه السلام قال : خير من الخير فاعله و
اجمل من الجميل قائله و ارجح من العلم حامله و شر من الشر جالبه . (164)
حضرت هادى (ع ) فرموده : از كار نيك بهتر، عامل نيك است ، و از سخن خوب خوبتر
گوينده آن سخن است ، و از علم بالاتر عالمى است كه علم را در بر دارد، و بدتر از شر
كسى است كه شر را به وجود مى آورد.
در اين حديث ، عامل عمل بهتر از نفس عمل خوانده شده و در احاديث نيت ، قصد مؤ من ، بهتر از
عمل مؤ من معرفى گرديده و اين هر دو بر اساس يك معيار است و آن برترى منشاء
عمل از اصل عمل است . اين منشاء در روايت امام هادى (ع )،
عامل عمل ، و در روايات نيت ، توطين نفس مؤ من است .
مجاهده در حسن سريره
امام سجاد (ع ) در قطعه اول اين قسمت از دعاى مكارم الاخلاق كه موضوع سخنرانى
امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و حسن السيرة : بارالها! مسلمانان را موفق بدار كه در جميع شئون زندگى سيره حميده و
روش پسنديده در پيش گيرند.
با توضيحى كه به عرض رسيد روشن شد كه حسن سيره ناشى از حسن سريره است و
روش خوب از نيت خوب سرچشمه مى گيرد و افراد علاقه مند به حسن سيره بايد در راه
به دست آوردن حسن سريره مجاهده نمايند و اگر از فكر بد و انديشه پليد مصونيت
يافتند، قطعا در زندگى ، سيره و روش خوب خواهند داشت و
عامل بزرگى كه مى تواند دل را پاك و سريره را منزه نمايد، ايمان به ذات اقدس الهى
و پيروى عملى از مكتب آسمانى پيمبران است .
نتايج پاكى سريره
اگر جامعه اى به اين توفيق نايل آيد و در پرتو ايمان به خدا، سريره خويش را
اصلاح نمايد، قطعا از حسن سيره و پاكى عمل برخوردار مى شود. البته در چنين جامعه اى
عدل اجتماعى حاكم خواهد بود و بسط عدل كه اول خواسته امام سجاد (ع ) در اين قسمت از
دعاى مكارم الاخلاق است تحقق مى يابد. ذوالقرنين پس از مسافرتهاى طولانى و
پيمودن راهها و ديدن شهرها و مواجهه با اقوام مختلف وارد محيطى شد كه در نگاههاى
اول چيزهاى غيرعادى در آنجا مشاهده كرد، مثلا ديد قبور مردگان در جلو منزلهاست ، خانه
هاى مسكونى در و دربند ندارد، قدرى بيشتر توقف نمود و بررسى كرد متوجه شد كه آن
مردم ، مؤ من به خدا و پيرو يكى از انبياى بزرگ الهى هستند. جالب آنكه فهميد آنان با
روشهاى خاص و مزايايى كم نظير زندگى مى كنند. تصميم گرفت آنچه را كه ديده و از
آنها مطلع شده است از آنان پرسش نمايد و به عللشان واقف گردد و چون پرسشها و
پاسخها از نتايج پاكى سريره و حسن سيره حكايت مى كند به مناسبت بحث ، براى اطلاع
شنوندگان محترم ، در اينجا بيشتر آن پرسشها و پاسخها ذكر مى شود:
پرسشهاى ذوالقرنين
قال لهم : ايها القوم ! اخبرونى بخبركم فانى قد درت الارض شرقها و غربها و
برها و بحرها و سهلها و جبلها و نورها و ظلمتها فلم الق مثلكم فاخبرونى ما
بال قبور موتاكم على ابواب بيوتكم ؟ قالوا: فعلنا ذلك لئلا نفسى الموت و لا يخرج
فكره من قلوبنا. قال : فما بال بيوتكم ليس عليها ابواب ؟ قالوا ليس فينا لص و لا
ظنين وليس فينا الا امين . قال : فما بالكم ليس عليكم امراء؟ قالوا! لانتظا.
قال : فما بالكم ليس بينكم حكام ؟ قالوا: لا نختصم .
قال : فما بالكم لا تتفاوتون و لا تتفوقون ؟ قالوا: من
قبل انا متواسون متراحمون . قال : فما بالكم لا تنازعون و لا تختلفون ؟ قالوا: من
قبل الفة قلوبنا و صلاح ذات بيننا. قال : فما بالكم لا تستبون و لا تقتلون ؟ قالوا؟
قالوا: من قبل انا غلبنا طبايعنا بالعدل و سسنا انفسنا بالحلم .
قال : فما بالكم كلمتكم واحدة و طريقتكم مستقيمة ؟ قالوا من
قبل انا لا نتكاذب و لا نتخادع و لا يغتاب بعضنا بعضا.
قال : فاخبرونى : لم ليس فيكم مسكين و لا فقير؟ قالوا: من
قبل انا نقسم بالسويه . قال : فما بالكم ليس فيكم فظ و لا غيظ؟ قالوا: من
قبل الذل و التواضع . قال : فلم جعلكم الله
عزوجل اطول الناس اعمارا؟ قالوا: من قبل انا نتغاطى الحق و نحكم
بالعدل .
ذوالقرنين گفت : اى مردم ؟ مرا از خبر خود آگاه سازيد كه من زمين را گشتم ، شرق و
غربش را، صحرا و دريايش را، جلگه و كوهش را، محيط نور و ظلمتش را ديدم و مانند شما
مشاهده ننمودم ، به من بگوييد، چرا قبور گذشتگان جلو خانه هاى شماست ؟ گفتند: براى
آنكه مرگ را فراموش نكنيم و ياد مرگ از دلمان خارج نشود. پرسيد چرا منزلهاى شما در
ندارد؟ گفتند: براى اينكه بين ما دزد يا افراد مورد سوء ظن وجود ندارد و همه امين و مورد
اعتمادند. پرسيد: چرا كسى بر شما فرمانروا نيست . پاسخ دادند: ما به يكديگر ستم
نمى كنيم تا فرمانروا جلو ظلم ما را بگيرد. پرسيد: چرا كسى بر شما فرمانروا نيست .
پاسخ دادند: ما به يكديگر ستم نمى كنيم تا فرمانروا جلو ظلم ما را بگيرد. پرسيد:
چرا بين خود قاضى و حاكم نداريد؟ گفتند: ما با يكديگر خصومت نمى كنيم تا نياز به
قاضى باشد. گفت : چرا از نظر مالى تفاوت نداريد و بعضى بر بعضى برتر
نيستند؟
پاسخ گفتند: براى آنكه تعاون و عطوفت بين ما هست . پرسيد: چرا با هم نزاع و اختلاف
نداريد؟ پاسخ دادند: براى محبت دلمان و رعايت صلاح ما بينمان . پرسيد: چرا شما به
يكديگر دشنام نمى گوييد و فكر قتل يكديگر را در سر نمى پروريد؟ گفتند: براى
اينكه ما با اراده جدى و عزم قاطع بر غرايزمان غلبه كرده ايم و نفس سركش را با حلم و
بردبارى مهار نموده ايم . پرسيد: چرا كلمه شما يكى ايت و راهتان مستقيم است ؟
به طورى كه در قسمت اول دعا به عرض رسيد، خوبى هاى
اهل معروف را نشر دادن در روان آنان اثر مى گذارد و براى آنكه حسن شهرت خود را در
جامعه از دست ندهند پيرامون گناه نمى گردند و اجتناب از گناه به هر نسبت كه باشد در
حفظ عدل اجتماعى مؤ ثر است . ستر عيوب و نقائص نيز همانند نشرخوبى ها در حفظ
عدل اجتماعى اثر مى گذارد، چه اگر عيب مبتلايان به عيوب و نقائص از پرده بيرون
افتد و كسانى از آن آگاه شوند و به اين و آن بگويند و نشر دهند شخص صاحب عيب
برافروخته مى شود، به دفاع از خود بر مى خيزد و ممكن است در
خلال دفاع ، دروغ بگويد، بى گناهى را متهم نمايد و به وى نسبت ناروايى بدهد و
رفته رفته گناه گسترش يابد و هر قدر شعاع گناه بسط پيدا مى كند قطعا به
عدل اجتماعى آسيب مى رساند.
عن على بن الحسين عليهما السلام : من رمى الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه . .
(132)
امام سجاد (ع ) فرموده است : كسى كه مردم را به صفت بدى كه در آنان وجود دارد نسبت دهد
آنان ، در مقابل ، به نسبت دهنده چيزى را منتسب مى نمايند كه در وى وجود ندارد
نشر عيوب و سيئات گناهكار اگر ادامه پيدا كند و همگانى شود، حس كند كه ديگر براى
او در جامعه آبرويى نمانده است در اين موقع شرم گناهكار به كلى از ميان مى رود، پرده
حيايش دريده مى شود و بر اثر اين احساس عملا به هر معصيتى دست مى زند و باك ندارد
كه مردم او را در حال ارتكاب هر گناهى مشاهده كنند. وجود چنين عنصرى در جامعه ضرر
بسيار دارد و به عدل اجتماعى آسيب بزرگ مى رساند. على (ع ) از
قول لقمان فرموده :
شرالناس من لا يبالى ان يراه الناس مسيئا : (133)
بدترين خلق كسى است كه باك ندارد از اينكه مردم او را در
حال گناه ببينند.
|