next page

fehrest page

back page

ارزش تعقل  
اف لكم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون . (101)
اف بر شما و بر آنچه كه غير خداوند است مى پرستيد، آيا تعقل نمى كنيد و انديشه خويشتن را به كار نمى بنديد.
امام سجاد (ع ) در قسمت اول سخن خود در پيشگاه الهى گفته بود: و ضم اهل الفرقة : بارالها! موفقم بدار تا بين مردم متفرق و از هم جدا رابطه دوستى برقرار نمايم . براى آنكه حضرت زين العابدين (ع ) به مقصود خويش دست يابد و به اين مهم نايل گردد بايد مردم را از اطاعت هواى نفس و پيروى از تمايلات ناروا برحذر دارد، آنان را به تعقل و تفكر بخواند تا خوب را از بد و صلاح را از فساد تميز دهند، به صراط سعادت گرايش ‍ يابند، و از راههاى انحرافى كه منشاء فساد و تباهى است دورى گزينند. البته انجام چنين كارى بسيار مشكل است ولى امام براى رسيدن به اين مقصود مقدس از سختى ها نمى هراسد و براى آنكه با توفيق الهى به خواسته درونى خويشتن جامه تحقق بپوشاند ناملايمات را تحمل مى كند و به قدر توان خود مجاهده مى نمايد. نمى دانيم حضرت زين العابدين (ع ) در راه مبارزه با تفرق و اختلاف مردم پراكنده چقدر سخن گفته و چه اندازه عملا كوشش ‍ نموده است . البته در آن زمان با كمبود وسايل ثبت كتابت حتما مقدار كمى از گفته ها و كارهاى آن حضرت به ما رسيده است . با اين حال آنچه به ما رسيده و در كتب احاديث و اخبار آمده شايان كمال توجه و دقت است و در اينجا به ذكر يك نامه از آن حضرت اكتفا مى شود:
گمراه شدن و گمراه كردن  
محمد بن مسلم زهرى مردى بود تحصيلكرده و عالم . او قسمت زيادى از قرآن شريف و احاديث رسول گرامى را حافظ بود و از فقه اسلام نيز آگاهى داشت . بدبختانه حب رياست و دنياطلبى وى را به دربار بنى مروان ، طاغوتهاى زمان ، كشاند و هشام بن عبدالملك كه يكى از مروانيان بود او را معلم فرزندان خود قرار داد. كتب رجال در ترجمه حال وى مطالب متفاوت نوشته اند و بعضى گفته اند او از راه على (ع ) و فرزندان معصومش منحرف گرديد و به باطل گرايش يافت ، تمايلش به آل مروان موجب شد كه عده زيادى از مردم حتى افراد درس خوانده گمراه شدند و بر اثر تمايل او به آل مروان به راه خلفاى جور كشيده شدند و در نتيجه بين آنان و دوستداران اهل بيت شكاف و خلاف به وجود آمد. امام سجاد (ع ) كه از انحراف منحرفين و اختلافى كه بين آنان با رهروان زهرى نوشت ، خطاهاى او را تذكر داد، مسئوليتش را در پيشگاه بارى تعالى خاطر نشان نمود و از او خواست كه در وضع خود بينديشد، از راه باطلى كه در پيش گرفته بازگردد و به پاكان و صلحا بپيوندد. اگر نامه امام در وى اثر بگذارد، او را به خود آورد و از راهى كه در پيش گرفته بازگردد نه تنها خودش از عذاب الهى رهايى مى يابد بلكه گمراه شدگان و كسانى كه به پيروى از او پاكان و نيكان جدا شده اند به خود مى آيند، از گمراهان فاصله مى گيرند، به اهل حق مى پيوندند و تفرقى كه از اين راه بين عده اى از مسلمانان پديد آمده است برطرف مى گردد. در اينجا چند قطعه از نامه امام سجاد (ع ) و ترجمه آن به عرض شنوندگان محترم مى رسد. حضرت على بن الحسين عليهما السلام در اول نامه خود نوشته است :
بار سنگين نعمت  
كفانا الله و اياك من الفتن و رحمك من النار فقد اصبحت بحال ينبغى لمن عرفك بها ان يرحمك فقد اثقلتك نعم الله بما اصح من بدنك و اطال من عمرك و قامت عليك حجج الله بما حملك من كتابه و فقهك فيه من دينه و عرفك من سنة نبيه محمد صلى الله عليه و آله .
خداوند ما را و ترا از فتنه ها و آزمايشها كفايت فرمايد و از آتش خود مورد ترحمت قرار دهد در حالتى صبح نموده اى كه شايسته است آن كس كه ترا به آن حال مى شناسد ترحمت نمايد. نعمتهاى خداوند بر دوشت بار سنگينى گذارده است از اينكه بدنت را سالم داشته ، عمرت را طولانى نموده ، حجتهاى خداوند را بر تو اقامه كرده ، قسمتى از كتاب او را به حفظت سپرده ، در دين فقيهت ساخته و ترا از سنت حضرت محمد صلى الله عليه و آله آگاه نموده است . در قطعه ديگر نامه نوشته است :
حمايت از طاغوت  
و اعلم ان ادنى ما كتمت و اخف ما احتملت ان انست وحشه الظالم و سهلت له طريق الغى بدنوك منه حين دنوت و اجابتك له حين دعيت فما اخوفنى ان تكون تبوء باثمك غدا مع الخونة و ان تساءل عما اخذت باعانتك على ظلم الظلمة .
بدان ! كمترين امرى كه نهان داشته اى و خفيفترين مسئوليتى را كه به عهده گرفته اى اين است كه وحشت ظالم را از ستمكارى به انس مبدل ساخته اى و راه تعدى و تجاوز را بر وى هموار نموده اى و منشاء اين ناروايى ها آن بود كه تو به خليفه جور نزديك شدى و اجابتش نمودى موقعى كه خوانده شدى . آنچه مايه نگرانيم گرديده اين است كه در قيامت علاوه بر گناهان خودت ، گرفتار گناهان خيانتكاران باشى و از اينكه به ظلم ظالم اعانت نمودى مورد مؤ اخذه و مسئوليت قرار گيرى . در قطعه ديگر نامه امام سجاد (ع ) آمده است :
اوليس بدعائه اياك حين دعاك جعلوك قطبا اداروابك رحى مظالمهم و جسرا بعبرون عليك الى بلاياهم و سلما الى ضلالتهم ، داعيا الى غيهم ، سالكا سبيلهم ، يدخلون بك الشك على العلماء و يقتادون بك قلوب الجهال اليهم .
آيا نه اين است كه با خواندنت ترا قطبى قرار دادند تا آسياب ظلمهاى خويش را به گردش درآورند. ترا چون پلى ساختند تا با عبور از تو به بلاياى مورد نظرشان برسند، ترا چون نردبانى بپاداشتند تابه ظلمهايى كه مى خواهند دست يابند، ترا دعوت كننده به گمراهى خود و طى كننده راه خويش قرار دادند، به وسيله تو در قلوب درس خوانده ها شك و ترديد وارد نمودند و به وسيله تو دلهاى جهال به آنان اقتدا كردند.
در قطعه ديگر نامه امام سجاد (ع ) آمده است :
نصيحت امام (ع ) به زهرى  
و لا تحسب انى اردت توبيخك و تعنيفك و تعييرك ، لكنى اردت ان ينعش الله تعالى ما قد فات من راءيك و يرد اليك ما عزب من دينك و ذكرت قول الله تعالى فى كتابه : و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين .
گمان مبر كه من از گفته هايم قصد توبيخ و سرزنش و ملامت ترا داشته ام ، بلكه مى خواستم موجباتى فراهم آيد كه خداوند فوت شده هاى راءيت را جبران نمايد و آنچه از دينت دور افتاده به تو برگرداند، به ياد فرموده خدا در كتاب مجيد افتادم كه به پيمبر دستور داده : به ياد مردم بياور كه ياد آورى و تذكر، براى اهل ايمان مفيد و ثمربخش است .
حضرت على بن الحسين عليهما السلام در اواخر نامه نوشته است :
اما بعد، فاعرض عن كل ما انت فيه حتى تلحق بالصالحين الذين دفنوا فى اسمالهم لا صقة بطونهم بظهورهم ليس بينهم و بين الله حجاب و لا تفتنهم الدنيا و لا يفتنون بها. (102)
از آنچه در آن هستى اعراض كن و روى گردان تا به افراد صالح و نيكوكار ملحق شوى ، آنان كه در لباس كهنه خود به خاك سپرده شده اند، شكمشان به پشتشان چسبيده بود، بين آنان و خداوند پرده اى وجود نداشت ، نه دنيا توانست آنان را گمراه نمايد و نه خودشان بر اثر جاذبه دنيا گرايش يافتند.
از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه امام سجاد (ع ) در قسمت اول كلام خود: و ضم اهل الفرقة ، از پيشگاه خداوند درخواست توفيق مى كند كه براى حفظ عدل اجتماعى تا جايى كه ممكن است با پراكندگى و اختلاف مبارزه كند و نامه اى را كه براى زهرى مرقوم فرموده نمونه اى از مبارزه اساسى آن حضرت با اختلاف و پراكندگى است .
حضرت سجاد (ع ) در جزء دوم كلام خود كه موضوع قسمتى از سخنرانى امروز است از پيشگاه خداوند درخواست مى كند:
و اصلاح ذات البين : بارالها! موفقم بدار تا اختلاف دوستان ، برادران ، خانواده ها را از ميان بردارم و بين آنان صلح و سازش برقرار نمايم . يكى از اعمال بسيار مقدس و شريف در آيين اسلام اصلاح ذات البين و پايان دادن به اختلاف دو يا چند نفر مسلمان است ، و در اين باره روايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده است .
عن النبى صلى الله عليه و آله : الا اخبركم با فضل من درجة الصيام و الصلوة و الصدقة ؟ اصلاح ذات البين . (103)
رسول اكرم (ص )فرموده : آيا به شما خبر ندهم به چيزى كه درجه آن برتر و بالاتر از نماز و روزه و صدقه است ؟ آن اصلاح ذات البين است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : صدقة يحبها الله اصلاح بين الناس اذا تفاسدوا و تقارب بينهم اذا تبادعوا (104)
امام صادق (ع ) فرموده : صدقه اى كه خداوند آن را دوست دارد اصلاح بين مردم است زمانى كه به فساد گراييده اند و نزديك نمودن آنان به هم است زمانى كه از يكديگر دورى گزيده اند.
اختلاف مالى  
علل و عوامل متعددى مى تواند مايه اختلاف شود و دو نفر را از هم جدا كند. گاهى جدايى بر اثر عدم رعايت حدود و حقوق اخلاقى دوستان است و گاهى منشاء اختلاف ، امر مالى است ، و گاه عوامل ديگر. كسى كه مى خواهد اصلاح ذات البين نمايد بايد بكوشد كه ماده اختلاف را از ميان بردارد و ائمه معصومين عليهم السلام اين مهم را به هر شكلى كه بود اصحاب و دوستان خويش را حل مى كردند.
عن ابى حنيفة سائق الحاج قال : مربنا المفصل و انا وختنى نتشاجر فى ميراث . فوقف علينا ساعة ثم قال لنا تعالوا الى المنزل فاتيناه فاصلح بيننا باريعماه درهم . فدفعها الينا من عنده حتى اذا استوثق كل واحد منا من صاحبه . قال اما انها ليست من مالى و لكن ابو عبدالله عليه السلام امرنى اذا تنازع رجلان من اصحابنا فى شى ء ان اصلح بينهما و افتديها من ماله ، فهذا من مال ابيعبدالله عليه السلام . (105)
ابو حنيفه كه عهده دار امور حاج بود مى گويد: مفضل بر ما گذر كرد در حالى كه من با يكى از بستگانم در ميراثى مشاجره مى كرديم . او ساعتى توقف كرد، سپس به ما گفت : برويم منزل با او منزلش رفتيم . اختلاف ما را با چهار صد درهم حل نمود و آن مبلغ را از خود پرداخت كرد و اختلاف حل شد. سپس گفت : اين مبلغ از مال من نيست ، امام صادق (ع ) به من امر فرموده هر وقت ديدى دو نفر از دوستان ما در چيزى نزاع دارند آنها را اصلاح ده و از مال من پرداخت كن و اين پول از امام صادق (ع ) بود كه به شما دادم .
نكته اى كه لازم است در بحث اصلاح ذات البين مورد توجه قرار گيرد اين است كه در بعضى از روايات كلمه اصلاح به كار برده شده مانند حديث رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حديث امام صادق (ع ) كه مذكور افتاد و در كلام امام سجاد (ع ) نيز در قطعه دعاى مورد بحث امروز و اصلاح ذات البين آمده است ، ولى در بعضى از روايات به جاى كلمه اصلاح كلمه صلاح به كار رفته است . على (ع ) در وصيتنامه خود به دو فرزند بزرگوارش فرموده :
وصيت على (ع )  
اوصيكما و جميع ولدى و اهلى و من بلغة كتابى بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بينكم ، فانى سمعت جدكما صلى الله عليه و آله و سلم يقول : صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة و الصيام . (106)
به شما دو نفر و به جميع فرزندانم و خانواده ام و تمام كسانى كه وصيتنامه من به آنها برسد سفارش مى كنم به تقوى و نظم امورتان و صلاح بين خودتان چه از رسول گرامى (ص ) شنيدم كه فرمود: صلاح ذات البين افضل و برتر است از عموم نمازها و روزه ها.
عن على عليه السلام قال : من كمال السعادة السعى فى صلاح الجمهور. (107)
على (ع ) فرموده : از كمال سعادت آدمى سعى و كوشش در صلاح امور اجتماع است .
ارزش صلاح و اصلاح  
نتيجه صلاح و اصلاح تحكيم روابط مسلمين و تقويت علائق آنان نسبت به يكديگر است با اين تفاوت كه در زمينه صلاح وجود اختلاف و تفرق لازم نيست ولى اصلاح در موردى گفته مى شود كه اختلاف و جدائى آمده باشد همانطور كه امام صادق (ع ) در حديثى كه ذكر شد فرموده : اصلاح بين مردم در وقتى كه دچار فساد شده باشند و نزديك كردن آنان به يكديگر موقعى كه از هم دورى گزيده باشند. مى توان گفت فرق صلاح و اصلاح در سلامت معنوى جامعه همانند تفاوت پيشگيرى و درمان است در طب و حفظ سلامت بدن مردم ، متخصصين بهداشت شرايط محيط زندگى مردم را به گونه اى پايه گذارى مى كنند كه افراد جامعه بيمار نشوند و مرض در وجودشان راه نيايد، اما اگر كسانى از پيشگيرى بهره نبردند و به بيمارى مبتلا شدند طبيب متخصص آنان را درمان مى نمايد و بدنشان را دوباره از نعمت سلامت برخوردار مى سازد. خير خواهانى كه در صلاح افراد يا جامعه مى كوشند همانند متخصصين بهداشت از بيمارى تفرق و پراكندگى جلوگيرى مى كنند و نمى گذارند محيط اسلامى گرفتار اختلاف و جدايى گردد، اما اگر كسانى كه در اصلاح بين مردم مى كوشند همانند پزشكان درمان كننده اند كه مرض ‍ پديد آمده را علاج مى كنند و مريض را از خطر مى رهانند.
پاسخ يك پرسش  
در حديث رسول اكرم (ص ) و وصيتنامه على (ع ) كه ذكر شد صريحا آمده است كه اصلاح و صلاح ذات البين از نماز و روزه افضل و برتر است . اگر كسى سؤ ال كند كه علت اين مزيت و برترى چيست و چرا اصلاح و صلاح ذات البين بالاتر از نماز و روزه است ، مى توان گفت : نماز و روزه به منزله دو شاخه بزرگ و ثمر بخش از شجره طيبه اسلام است و هر دو در پيشگاه الهى قدر و منزلت بسيار دارند ولى مى دانيم كه اصل درخت يعنى اسلام از دو شاخه نماز و روزه به مراتب مهمتر است زيرا شاخه از درخت ارتزاق مى كند و موقعى زنده است و بار و برگ مى دهد كه درخت زنده باشد و اگر درخت دچار ضعف شود و در خطر مرگ قرار گيرد شاخه ها پيش از مرگ درخت مى ميرند و حيات خود را از دست مى دهند، نگهبان شجره طيبه اسلام ذات اقدس الهى است .
انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون .
عالم اسباب و علل  
ولى جهانى كه در آن زندگانى مى كنيم عالم اسباب و وسايل است و فيض ‍ خداوند در هر مورد از مجراى مخصوص خودش مى رسد و مجراى فيض ‍ نگهدارى اسلام در جوامع بشرى ، مسلمانان و پيروان قرآن شريف اند، اينان هستند كه با گفتار و رفتار اسلامى خويش حيات دين را حفظ مى كنند و چراغ اسلام را فروزان نگاه مى دارند و اين مهم با وحدت كلمه مسلمين به خوبى انجام مى شود،
آثار زيان بخش اختلاف  
اما اگر در جامعه مسلمانان اختلاف پديد آمد نيروها در راه تشاجر و مبارزه مصروف مى گردد و اسلام به دست فراموشى سپرده مى شود. مثلا در يك قصبه كه تمام سكنه آن مسلمان اند و در كمال مهر و صفا با هم زندگى مى كنند همه كارها مسير خود را طى مى نمايد، بموقع سر وقت زراعت و باغ مى روند، بموقع براى اقامه جماعت و استماع مواعظ به مسجد مى روند، بموقع استراحت مى نمايند، و در رويدادهاى شادى و غم با يكديگر همكارى و هميارى دارند، اما اگر در قصبه بر سر آب و خاك يا مراتع گوسفندان يا در امور ديگر بين اهالى اختلاف بروز كند و دسته بندى آغاز گردد، وضع قصبه تغيير مى كند، نيروها در پيشبرد هدفهاى گروه مصروف مى گردد، مسجد و منبر از رونق مى افتد، اهميت رمضان و محرم كاهش مى يابد و اگر با گذشت زمان ، اختلاف عميقتر گردد، رفته رفته نماز يوميه و روزه رمضان فراموش مى شود.
در صورتى كه فرد لايقى براى رفع اختلاف و اصلاح ذات البين به قصبه بيايد بايد در حل مشكلات بكوشد، اگر افرادى متضرر شده اند با پرداخت پول ، خسارتشان را جبران نمايد، اگر به كمك دولت نياز دارند اقدام كند، و خلاصه ماده اختلاف را از ميان ببرد و محبت اسلامى را بين آنان برقرار نمايد.
البته در شرايط وحدت و محبت حيات دين تجديد مى شود، نماز جماعت و مجالس وعظ رونق مى گيرد، به روزه ماه رمضان و ديگر امور دينى توجه مى كنند و اين همه موفقيت بر اثر صلاح و اصلاح است ، پس اصلاح ذات البين برتر از نماز و روزه است .
36 - نشر خوبيهاى ديگران - پنهان داشتن عيوب مردم 
بسم الله الرحمن الرحيم
و افشاء العارفة و ستر العائبة
دو صفت پسنديده  
امام سجاد عليه السلام در اين قسمت از دعاى شريف مكارم الاخلاق براى حفظ عدل اجتماعى ، پس از ذكر آنچه مذكور افتاد، دو مطلب ديگر را به پيشگاه الهى عرض مى كند و توفيق انجام آن را از بارى تعالى مى خواهد: يكى آنكه خوبى ها مردم را بگويد و نشر دهد و ديگر آنكه عيوب آنان را مستور دارد و به زبان نياورد
به خواست خداوند بزرگ شرح و توضيح اين دو مطلب موضوع سخنرانى امروز است .
نشر خوبى ها و پنهان داشتن بدى هاى مردم از سجاياى انسانى و از كرايم اخلاق است . خداوند اين دو صفت را براى خويش گزيده و بندگان خود را از اين راه مورد تفصل و رحمت قرار داده است . اولياى گرامى اسلام ضمن بعضى از دعاها از اين دو صفت نام برده و به پيروان خويش دستور داده اند كه خداوند را به اين دو صفت بخوانند. امام صادق (ع ) براى قضاى حاجات دعايى را توصيه فرموده كه با اين جمله آغاز مى شود:
يا من اظهر الجميل و ستر القبيح . (108)
اى خداوندى كه زيبايى را آشكار مى نمايى و زشتى ها را مى پوشانى .
على (ع ) در دعاى كميل به پيشگاه الهى عرض مى كند:
كم من قبيح سترته و كم من ثناء جميل لست اهلا له نشرته .
بار الها! چه بسيار قبايحى را كه پنهان داشته اى و چه بسا تمجيد و ثناى خوبى را كه من شايسته آن نبوده ام نشر داده اى .
عامل دلگرمى خوبان  
كسى كه خوبى هاى مردم را افشا مى كند و دگران را متوجه عمل نيك آنان مى نمايد از طرفى افراد خير را دلگرم مى كند و آنان را در انجام امور خير تقويت مى نمايد و از طرف ديگر با اين عمل ساير مردم در كارهاى خوب تشويق مى شوند و نيكوكارى در جامعه گسترش مى يابد، بعلاوه ، نشر دهنده خوبى ها، خود محبوب نيكوكاران و ساير مردم مى شود و بر اثر خلق پسنديده اى كه دارد احترامش افزايش مى يابد. امام سجاد در قسمت اول كلام خود به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و افشاء العارفة :بار الها!موفقم بدار كه معروف را افشا نمايم و بين مردم نشر دهم .
معروف به معناى خير، خوبى ، احسان و هر عملى است كه شرعا و عقلا پسنديده و نيكو شناخته شده است .
زكات نعمتها  
عن على عليه السلام قال : المعروف زكوة النعم . (109)
على (ع ) فرموده : عمل معروف زكات نعمتهايى است كه خداوند در اختيار انسانها گذارده است .
در اسلام ، تمام نعمتها زكاتى دارد و زكات هر يك از نعمتها معروف آن نعمت است و در اينجا بعضى از رواياتى كه در اين باره رسيده ، به عرض ‍ شنوندگان محترم مى رسد:
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : لكل شى ء زكوة و زكوة العلم ان يعلمه اهله . (110)
امام صادق (ع ) فرموده : براى هر چيزى زكاتى است و زكات علم آن است كه معلومات خود را به كسانى كه اهليت دارند بياموزى .
زكات زبان  
و عنه عليه السلام قال : على كل جزء من اجزائك زكوة واجبة لله عزوجل و زكوة اللسان النصح للمسلمين و التفيظ للغائبين . (111)
امام صادق (ع ) فرموده كه براى هر يك از اجزاى بدنت زكاتى براى خدا مقرر است و زكات زبانت نصيحت به مسلمانان و بيدار كردن افراد غافل است .
عن على عليه السلام قال : لكل شى ء زكوة و زكوة العقل احتمال الجهال (112)
على (ع ) فرموده : براى هر چيزى زكاتى است و زكات عقل تحمل نمودن نادانى هاى جهال است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : المعروف زكوة النعم و الشفاعة زكوة الجاه و العمل زكوة الابدان و العفو زكوة الظفر و ما اديت زكوته فهو ماءمون السلب . (113)
امام صادق (ع ) فرمود: معروف زكات نعمتهاست ، شفاعت زكات قدر و منزلت است ، عمل صالح زكات بدن است ، عفو اغماض زكات پيروزى است ، و هر نعمتى كه زكاتش ادا شود در ايمنى خواهد بود و از كف نمى رود.
زكات گشايش مالى  
عن على عليه السلام قال : زكوة اليسار بر الجيران و صلة الارحام . (114)
على (ع ) فرموده : زكات گشايش زندگى و تمكن مالى ، نيكى به همسايگان و صله ارحام است .
امام (ع ) در اين روايت كلمه مال را به كار نبرده و به جاى آن كلمه يسار آورده است زيرا زكات مال در مورد پرداختهاى واجب است و اين روايت به كسانى نظر دارد كه پس از پرداخت زكات واجب از جهت تمكن مالى در وسعت و گشايش اند. معروف اينان بهره مند ساختن همسايگان و كمك نمودن به ارحام است .
معناى معروف  
معروف ، داراى معناى وسيعى است كه هر عمل خيرى را شامل مى شود، زير بازوى افتاده را گرفتن ، ناتوانى را كمك نمودن ، بيمارى را براى رساندن به منزلش حمايت كردن ، نابينايى را به محل مورد نظرش رساندن ، و خلاصه ، هر عمل خيرى كه به نفع مردم است معروف خوانده مى شود و ائمه معصومين عليهم السلام به معروف توجه بسيار داشتند و در مواقعى كه پيش مى آمد خود، آن را انجام مى دادند:
لقد كان على بن الحسين عليهما السلام يمر على المدرة فى وسط الطريق فينزل عن دابته حتى ينحينها بيده عن الطريق . (115)
خدمت به رهگذران  
روش حضرت على بن الحسين اين بود كه اگر در راهى گذر مى كرد و مى ديد كلوخى در وسط جاده است از مركب پياده مى شد و آن را كنار مى زد كه به رهگذرها آسيبى نرساند.
اولياى گرامى اسلام براى آنكه ارزش خدمت به مردم را به پيروان خود بفهمانند و آنان را به انجام معروف تشويق نمايند، ضمن روايات متعددى اين واقعيت را با تعبيرهاى مختلف خاطر نشان ساخته اند.
عن على ابن ابيطالب عليه السلام انه كان يقول : انما المعروف زرع من انمى الزرع و كنز من افضل الكنوز فلا يزهدنك فى المعروف كفر من كفره و لا جحود من جحده . (116)
على (ع ) مى فرمود: معروف زرعى است از پرنموترين زراعتها و گنجى است از برترين گنجها، اگر كسى معروفت را كفران نمايد يا آن را انكار كرد مبادا عمل وى ترا از انجام معروف باز دارد.
عن ابيحمزة الثمالى قال : سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول : ان من احب عباد الله الى الله لمن حبب اليه المعروف و حبب اليه فعاله . (117)
علاقه به انجام خوبى  
ابوحمزه ثمالى مى گويد: از امام باقر (ع ) شنيدم كه فرمود: از محبوبترين بندگان خدا نزد خداوند كسى است كه معروف نزد او محبوب باشد و همچنين به انجام فعل معروف علاقه مند باشد.
از مجموع رواياتى كه مذكور افتاد روشن شد كه كارهاى معروف و خدمت به مردم تا چه حد مورد علاقه و توجه اولياى گرامى اسلام است . افراد نيكوكار و خيرخواه به هر نسبت كه به خدمت خلق موفق شوند و عملا در راه معروف قدم بر دارند به همان نسبت زمينه قرب معنوى خويش را در پيشگاه الهى فراهم آورده و مشمول رحمت واسعه او خواهند بود
ارزش خدمات مالى  
ولى از بعضى روايات استفاده مى شود كه عمل معروف از نظر خدمت مالى اهميت بسيار دارد زيرا خدمات مالى بيش از ساير معروفها مردم را زير پوشش خود مى گيرد و موجبات رفاه آنان را در زندگى فراهم مى آورد، بعلاوه ، معروفهاى مالى مى تواند موازنه اقتصادى را در جامعه برقرار نمايد و مسلمين را از خطر اقتصاد ناسالم و عدم تعادل زندگى مصون و محفوظ دارد، و در اين باره روايت جالبى از امام باقر (ع ) رسيده كه به عرض ‍ شنوندگان محترم مى رساند:
عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان بقاء المسلمين و بقاء الاسلام ان تصير الاموال عند من يعرف فيها الحق و يصنع فيها المعروف و ان من فناء المسلمين و فناء الاسلام ان تصير الاموال عند من لا يعرف فيها الحق و لا يصنع فيها المعروف . (118)
امام باقر (ع ) فرموده : بقاى مسلمين و بقاى اسلام در اين است كه گردش ‍ اموال نزد كسانى باشد كه حق را در مورد مال مى شناسند و به معروف عمل مى كنند و از عوامل فناى مسلمين و فناى اسلام آن است كه پول در دست كسانى گردش كند كه حق آن را نمى شناسند و عمل به معروف نمى نمايند.
شناخت حق مال و نيكوكارى  
اگر ثروتمندان در جامعه اسلامى حق واجب مال را بشناسند و آن را ادا كنند بعلاوه ، در راه معروف از پرداخت مال مضايقه ننمايند، براى بيماران تهيدست درمانگاه مجانى ، و براى محصلين بى بضاعت و كودكانى كه از خانواده فقيرند مدرسه رايگان بسازند، و ديگر اعمال خيرى از اين قبيل ، اسلام و مسلمين در اين جامعه مى ماند، اما اگر حق واجب را ادا نكنند و از معروف سرباز زنند، با اين عمل مى توانند زمينه فناى اسلام و مسلمين را فراهم آورند. براى آنكه شنوندگان محترم بدانند وظيفه ثروتمندان و افراد متمكن تنها با اداى حقوق واجب تمام نمى شود بلكه بايد به ساير پرداختها نيز متوجه باشند و اعمال معروف را از ياد نبرند .به اين روايت كه از امام صادق (ع ) است با دقت توجه نمايند:
عن ابيعبدالله عليه السلام قال لعمار: يا عمار! انت رب مال كثير. قال : نعم جعلت فداك . قال : فتؤ دى ما افترض الله عليك من الزكوة ؟ قال : نعم . قال : فتخرج المعلوم من مالك ؟ قال : نعم . قال : فتصل قرابتك ؟ قال : نعم . فقال : يا عمار! ان المال يفنى و البدن يبلى و العمل يبقى و الديان حى لا يموت . يا عمار! انه ما قدمت فلم يسبقك و ما اءخرت فلم يلحقك . (119)
وظايف مال داران  
مردى به نام عمار در عصر امام صادق (ع ) تمكن زياد داشت . حضرت به وى فرمود: آيا تو صاحب مال بسيارى ؟ عرض كرد: بلى . فرمود زكات واجب را مى پردازى ؟ عرض كرد: بلى . فرمود: مال معلوم را به سائل و غير سائل پرداخت مى كنى ؟ عرض كرد: بلى . فرمود: ارحام و اقربايت را صله مى نمايى ؟ عرض كرد: بلى . آيا به برادرانت دينيت مى رسى ؟ عرض كرد: بلى . حضرت فرمود: اى عمار! مال ، فانى مى شود، بدن مى پوسد، عمل باقى مى ماند، و حاكم و قاضى زنده است و نمى ميرد. آنچه را كه پيشتر از خود فرستادى از تو سبقت نمى گيرد و آنچه را كه بعد از خودت به جاى گذاردى به تو ملحق نمى شود. امام سجاد (ع ) در قسمت اول درخواست خود كه موضوع سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و اءفشاء العارفة : بار الها! موفقم بدار كه اعمال خوب و كارهاى خير اهل معروف را در جامعه شايع نمايم و آنان را به اين خصلت پسنديده معرفى كنم .
به طورى كه در آغاز بحث اشاره شد، نشر خوبى هاى مردم از صفات خداوند است و اگر انسانى به اين صفت متصف گردد به كامل تشبه يافته . متخلق به يكى از خلقيات حميده شده است . خوبى هاى فرد خير را نشر دادن و عمل معروفش را به اين و آن گفتن و او را به بزرگوارى و فضيلت ياد كردن از طرفى در كارهاى معروفى كه انجام مى دهد دلگرم مى شود و ممكن است در آتيه به كارهاى خير بزرگترى اقدام نمايد و از طرف ديگر، افشاى عارفه مى تواند ساير مردم بى تفاوت را در عمل معروف تشويق كند و آنان را به راه خير و نيكوكارى سوق دهد. جالب آنكه امام سجاد (ع ) افشاى عارفه را در زمينه عدل اجتماعى و پس از درخواست خاموش كردن آتش غضب و اصلاح ذات البين از پيشگاه خدا درخواست نموده است زيرا افشاى معروف اهل خير و معرفى آنان به خدمت گزارى خلق موجب تحسين و تمجيد مردم مى شود و هر انسانى به كشش حب ذات علاقه دارد تحسين مردم را درباره خود حفظ كند و همواره مورد تكريم و احترام باشد و براى نيل به اين هدف بايد از معصيت و ناپاكى اجتناب نمايد زيرا مى داند كه آلوده شدن به گناه او را در جامعه كوچك و حقير مى نمايد و محبوبيت اجتماعيش را از بين مى برد.
علاقه مندى به كرامت  
عن على عليه السلام قال : من احب المكارم اجتنب المحارم . (120)
على (ع ) فرموده : كسى كه به كرامت و بزرگوارى خويش علاقه دارد از محرمات و گناهان اجتناب مى نمايد. بنابراين يكى از فوايد افشاى عارفه و نشر خوبى هاى اهل خير بازداشتن آنان از گناهان است و اين خود از عوامل ابقاى عدل در جامعه است . ممكن است بسيارى از مردم بنا به تمايل دگردوستى ، در باطن علاقه مند به انجام معروف و دوستدار خدمت به خلق باشند ولى در طول زندگى به اين كار شريف موفق نشوند زيرا دوست داشتن معروف بتنهايى براى نيل به آن كافى نيست ، بايد تمام شرايطش مهيا گردد تا فرد علاقه مند به آن دست يابد و بتواند به خواسته درونى خويش ‍ جامه تحقق بپوشاند.
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : ليس كل من يحب ان يصنع المعروف الى الناس يصنعه و ليس كل من يرغب فيه يقدر عليه و لا كل من يقدر عليه يؤ دن له فيه . فاذا اجتمعت الرغبة و القدرة و الاذن فهنا لك تمت السعادة للطالب و المطلوب اءليه . (121)
سعادت كامل  
امام صادق (ع ) فرموده : اينطور نيست كه هر كس دوستدار معروف باشد بتواند آن را عملى نمايد، اينطور نيست كه هر كس رغبت به معروف دارد قدرت آن را نيز داشته باشد، اينطور نيست كه هر كس قادر به عمل معروف است به وى اذن انجام آن داده شود، پس اگر در موردى رغبت و قدرت و اذن مجتمع شد در اين موقع براى طالب معروف و براى كسى كه معروف براى وى طلب شده سعادت كامل و تمام به دست آمده است .
اذن تكوينى و تشريعى  
ممكن است از كلمه اذن كه در حديث امام صادق (ع ) آمده بعضى از شنوندگان چنين برداشت نمايند كه تحقق يافتن معروف علاوه بر رغبت و قدرت خود ما به اذن و اجازه بارى تعالى وابسته است و چون اذن خداوند در اختيار ما نيست ، پس ما در انجام كار معروف آزادى عمل نداريم . برداشتى اينچنين از اذنى كه در حديث آمده نادرست است زيرا اذن الهى دو قسم است : يكى اذن او در نظام تكوين و مقررات آفرينش و آن ديگر اذن الهى در نظام تشريع و تعاليم دينى و اين هر دو در قرآن شريف آمده است . در مورد اذن تكوينى فرموده است :
و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه (122)
گياه و روييدنى ها در زمين پاك به اذن خداوند خارج مى شود. اين اذنى است تكوينى و به جبرتحقق مى يابد يعنى زمين پاك در روياندن گياه از خود اراده و اختيارى ندارد. در مورد اذن تشريعى فرموده است :
آزادى و تعقل  
و ما كان لنفس ان تؤ من الا باذن الله و يجعل الرجس على الذين لا يعقلون . (123)
هيچ نفسى جز به اذن خداوند ايمان نمى آورد و پليدى بى ايمانى را براى كسانىقرار داده است كه تعقل نمى نمايند.
خداوند، بشر را آزاد و عاقل آفريده است ، از اين جهت كه آزاد است مى تواند به اختيار خود دعوت پيمبران الهى را بپذيرد و مى تواند آن را رد كند، و از اين جهت كه عاقل است خداوند به او اجازه داده است تا در زمينه ايمان ، عقل خويش را به كار گيرد و در آيات الهى مطالعه و دقت نمايد. اگر از اجازه آفريدگار بدرستى استفاده نمود و نيروى خود را آن طور كه بايد به كار انداخت و ايمان آورد، او به اذن خداوند ايمان آورده است و اين مدلول جمله اول آيه است . اما اگر از اجازه الهى استفاده ننمود و عقل را به كار نينداخت ، جعل الهى درباره انسانى كه تعقل نكرده است ، آلوده بودن به پليدى بى ايمانى است و اين مدلول جمله دوم آيه است . اذن خداوند در مورد تحقق بخشيدن به تمام اعمال ارادى انسان آزاد، از آن جمله دست يافتن به عمل معروف ، اين است كه با تهيه مقدمات لازم ، تصميم قاطع بگيرد و با اراده جدى عمل نمايد، در اين صورت به اذن خداوند كار معروف انجام مى شود و اگر اراده جدى ننمايد، وجود رغبت و قدرت بدون تصميم قاطع نمى تواند معروف را به وجود آورد و آدمى را به خدمت درباره مردم موفق نمايد.
خدمت خود را پنهان داشتن  
لازم است اهل معروف و افراد خدمتگزار مردم همواره به اين نكته متوجه باشند كه عمل خير آنان را بايد دگران بگويند و شايسته نيست خودشان به زبان آورند، مثلا اگر شخص محترمى با خانواده و فرزندان خويش به سفر مى رفت و خودش راننده بود، ماشين در بيابان عيبى پيدا كرد و متوقف شد، چون اطلاع فنى نداشت در بيابان ماند. طولى نكشيد ماشين دگرى رسيد، توقف نمود، شخص محترمى پياده شد كه بداند آن ماشين يا مسافرينش ‍ چرا متوقف شده است ، وقتى متوجه عيب ماشين شد به راننده خود كه تخصص فنى داشت دستور داد پياده شود و عيب ماشين را برطرف نمايد. آقاى محترم يك ساعت در بيابان توقف نمود تا ماشين درست شد و هر دو با هم حركت كردند. آن كس كه ماشينش خراب شده بود بايد عمل معروف و كار نجات بخش آقايى را كه يك ساعت توقف نموده بود و در همه جا و به همه بگويد و آن معروف را افشا نمايد و خاطر نشان كند كه اگر آن آقاى محترم توقف نمى كرد، ما وضع دشوارى مى داشتيم و شايد با خطر مواجه مى شديم ، اما آقايى كه توقف نموده و آن معروف را انجام داده است نبايد سخنى بگويد و اظهار كند: اگر من توقف نمى كردم چنين و چنان مى شد و اين دستور انسانى و اخلاقى ، مدلول حديث كوتاهى از مولاى متقيان است :
عن على عليه السلام قال : اذا صنع اليك معروف فانشره و اذا صنعت معروفا فاستره . (124)
على (ع ) فرموده : اگر كسى درباره تو معروفى را انجام داد آن را نشر بده و شايع كن و اگر خودت درباره دگرى معروفى را انجام دادى آن را پنهان دار و به زبان نياور.
امام سجاد (ع ) در قسمت اول درخواست خود كه موضوع سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
بشر و علاقه به كمال  
و افشاء العارفة : با رالها! موفقم بدار كه اعمال معروف دگران را افشا نمايم و خوبى هاى آنان را بين مردم نشر دهم . درباره معروف و افشاى آن به قدر لازم بحث شد. در قسمت دوم خواسته خود به پيشگاه الهى عرض مى كند:
و ستر العائبة : پروردگارا! موفقم بدار كه عيبهاى مردم را مستور دارم و آنها را با كسى در ميان نگذارم . پنهان داشتن عيبهاى مردم مانند آشكار ساختن خوبى هاى آنان از صفات بارى تعالى است . افراد علاقه مند به كرامت نفس ‍ بايد تمرين كنند و خويشتن را به اين دو خلق انسانى متخلق نمايند و به اين دو صفت عالى متصف سازند. اين قسمت از دعاى امام (ع ) نيز از جهات متعدد شايان بررسى است و از ابعاد مختلف قابل بحث است و در اينجا به توضيح پاره اى از جهات اكتفا مى شود. بشر به طور فطرى علاقه مند به كمال است ، ميل دارد از نظر ساختمان طبيعى و همچنين از نظر گفتار و رفتار اجتماعى منزه و مبرا از هر عيب و نقصى باشد. اگر در وى عيب مادرزادى وجود دارد يا در طول زندگى بر اثر رويدادى دچار نقص عضوى گرديده است تا جايى كه بتواند مى كوشد آن نقص را پنهان دارد و نگذارد ديگران متوجه آن عيب شوند، همچنين اگر در گفتار و رفتارش به پاره اى از سيئات اخلاقى و اعمال ناپسند مبتلا شده و دچار عيب اجتماعى گرديده نمى خواهد مردم به آن عيب واقف شوند و حتى المقدور در پنهان داشتن آن كوشش مى نمايد، اگر كسى از عيبش آگاهى يافت و آن را به اين و آن گفت سخت ناراحت مى شود، به گوينده اعتراض مى كند، با تندى به وى سخن مى گويد، و ممكن است كارشان به درگيرى منتهى شود. خلاصه ، تمام انسانها به تمايل فطرى علاقه دارند عيوب طبيعى و نقائص اكتسابى آنان برملا نشود و مردم از آنها آگاهى نيابند. اسلام در مقام قانونگذارى ، اين تمايل فطرى را مورد كمال توجه قرار داده و نشر عيوب مسلمانان را تحت عناوين مختلف ، مثل غيبت ، پرده درى ، ايذاى مسلمان ، و ديگر عناوينى از اين قبيل ممنوع ساخته است ، بعلاوه از نظر معنوى روايات زيادى از اولياى اسلام درباره فوايد ستر عيوب مردم و زيانهاى افشاى عيوب آنان رسيده است كه در اينجا قسمتى از آنها ذكر مى شود:
اجر پوشاندن گناه ديگران  
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من علم من اءخيه سيئة فسترها ستر الله عليه يوم القيامة . (125)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : كسى كه مى داند برادرش آلوده به گناهى است و آن را بپوشاند، خداوند او را در قيامت مى پوشاند.
و عنه صلى الله عليه و آله قال : من روى على مؤ من رواية يريد بها شينه و هدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولايته الى ولا ية الشيطان فلا يقبله الشيطان . (126)
و نيز فرموده است : كسى كه بر ضرر برادرش چيزى را بگويد و مقصودش از گفتن ، اين باشد كه او را در جامعه زشت كند، مردانگيش را در هم بشكند تا از نظر مردم سقوط نمايد، خداوند او را از ولايت خود خارج مى كند و به ولايت شيطانش مى فرستد و شيطان هم او را نمى پذيرد.
عن ابيعبد الله عليه السلام قال : لا تنظروا فى عيوب الناس كالارباب و انظروا فى عيوبكم كهميئة العبيد انما الناس رجلان : مبتلى و معافى فارحم المبتلى و احمد الله على العافية . (127)
امام صادق (ع ) از قول حضرت مسيح ابن مريم (ع ) نقل نموده كه فرمود: به عيوب مردم مانند مالكين عبيد نگاه نكنيد بلكه عيوب و نقائص خود را با چشم بردگى بنگريد. مردم دو گروه اند، بعضى مبتلا به بيمارى گناهان اند و بعضى در عافيت و سلامت . بيماران گناه را مورد ترحم قرار دهى و خداوند را در مقابل نعمت عافيت شكر گزار باشى .
سال رجل رسول الله صلى الله عليه و آله فقال : احب ان يستر الله على عيوبى . قال : استر عيوب اخوانك يستر الله عليك عيوبك . (128)
مردى به حضرت رسول اكرم (ص ) عرض كرد كه دوست دارم خداوند عيوب مرا بپوشاند، چكنم ؟ حضرت فرمود: عيوب برادرانت را بپوشان ، خداوند عيوب ترا مى پوشاند.
كيفر افشاى گناه  
عن ابيعبد الله عليه السلام قال : من اطلع من مؤ من على ذنب او سيئة فافشى ذلك عليه و لم يكتمها و لم يستغفر الله له كان عند الله كعاملها و عليه وزر ذلك الذى افشاه عليه . (129)
امام صادق (ع ) فرموده : كسى كه از گناه و لغزش مؤ منى آگاه گردد و آن را افشا كند، به مردم بگويد، و مكتوم ندارد، و به جبران افشا كردن گناه براى او استغفار ننمايد، افشا كننده نزد بارى تعالى مانند عامل گناه است و معصيتى را كه افشا نموده است به حساب او گذارده مى شود.
بيمارى بزرگ معنوى  
از اين چند حديث كه مذكور افتاد روشن شد كه ستر عيوب و مكتوم داشتن سيئات مردم از نظر معنوى داراى اجر بزرگ و فوايد ارزنده اى است و پرده درى و افشاى عيوب آنان نيز زيانهاى دنيوى و اخروى بزرگ در بر دارد ولى مهمتر از افشاى سيئات دگران ، اين است كه شخض مسلمانى به نام دين خدا با كسى طرح دوستى بريزد ولى هدفش اين باشد كه لغزشها و گناهان او را بشمارد و به ذهن بسپارد تا موقعى كه بخواهد آنها را بگويد و مايه رسوايى وى گردد، و اين عمل بمراتب بدتر و مذمومتر از افشاى عيوب و سيئات است و بى گمان بايد گفت اين فرد، گرفتار يكى از بزرگترين بيمارى هاى روحى و معنوى است و اگر علاقه مند به سعادت خويش باشد بايد هر چه زودتر خود را درمان كند و از اين بدبختى و بلا رهايى يابد.
عن ابيجعفر عليه السلام قال : ان اقرب مايكون العبد الى الكفر ان يؤ اخى الرجل ، الرجل على الدين و يحصى عليه عثراته و زلاته ليعنفه بها يوما ما. (130)
امام باقر (ع ) فرموده : نزديكترين بنده ، به كفر و بى ايمانى آن است كه شخص متدين به نام دين با فرد دگرى دوست شود براى آنكه لغزشهاى او را در ايام دوستى احصا نمايد تا روزى با شمردن و به رخ كشيدن آنها وى را مورد ملامت و سرزنش قرار دهد.
گناه مايه رسوايى  
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يا معشر من اسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه لا تتعبوا عثرات المسلمين فانه من تتبع عثرات المسلمين تتبع الله عثرته و من تتبع الله عثرته يفضحه . (131)
رسول اكرم (ص ) فرموده : اى كسانى كه به زبان اسلام آورده ايد و قلبتان تسليم نشده است ! از پى لغزشهاى مسلمانان نرويد، چه آن كس كه در اين راه قدم بر دارد خداوند لغزشهاى او را پى مى گيرد و كسى كه خداوند از پى لغزشهاى وى باشد او را مفتضح و رسوا مى كند.
دستور امام به والى مصر  
پى گيرى از عيوب و نقائص مردم و وقوف به سيئات اخلاق و اعمال آنان به قدرى ناپسند و مذموم است كه على عليه السلام در عهدنامه مالك اشتر آن را خاطر نشان نموده ، مالك را از آن برحذر داشته و تذكرات لازم را در اين باره به استاندار مصر داده است :
و ليكن ابعد رعيتك منك و اشناءهم عندك اطلبهم لمعائب الناس فان فى الناس عيوبا الوالى احق من سترها، فلا تكشفن عما غاب عنك منها فانما عليك تطهير ما ظهر لك و الله يحكم على ما غاب عنك فاستر العورة ما استطعت يستر الله ما تحب ستره من رعيتك .
البته بايد دورترين مردم حوزه ماءموريتت از تو و مبغوضترين آنان نزد تو كسانى باشند كه بيشتر در جستجوى معايب دگران اند، چه آنكه در مردم عيوبى وجود دارد كه والى شايسته ترين فرد در اخفاى آنهاست ، پس در مقام كشف عيوبى كه از تو پوشيده است مباش ، آنچه بر عهده توست پاك كردن عيبهايى است كه بر آنها واقف شده اى و خداوند حكم مى كند نسبت به آنچه كه بر تو پنهان مانده تا جايى كه مى توانى اسرار مردم را بپوشان ، خداوند هم آن را كه مى خواهى از مردم مستور و پنهان باشد مى پوشاند.
امام سجاد (ع ) در اين قطعه از دعاى مكارم الاخلاق براى حفظ عدل در محيط اجتماع به پيشگاه الهى عرض نموده است :
عوارض نشر گناه  
و افشاء العارفة و ستر العائبة : پروردگارا! موفقم بدار تا خوبى هاى اهل معروف را افشا نمايم و عيب كسانى را كه به آن مبتلا هستند مستور دارم .
به طورى كه در قسمت اول دعا به عرض رسيد، خوبى هاى اهل معروف را نشر دادن در روان آنان اثر مى گذارد و براى آنكه حسن شهرت خود را در جامعه از دست ندهند پيرامون گناه نمى گردند و اجتناب از گناه به هر نسبت كه باشد در حفظ عدل اجتماعى مؤ ثر است . ستر عيوب و نقائص نيز همانند نشرخوبى ها در حفظ عدل اجتماعى اثر مى گذارد، چه اگر عيب مبتلايان به عيوب و نقائص از پرده بيرون افتد و كسانى از آن آگاه شوند و به اين و آن بگويند و نشر دهند شخص صاحب عيب برافروخته مى شود، به دفاع از خود بر مى خيزد و ممكن است در خلال دفاع ، دروغ بگويد، بى گناهى را متهم نمايد و به وى نسبت ناروايى بدهد و رفته رفته گناه گسترش ‍ يابد و هر قدر شعاع گناه بسط پيدا مى كند قطعا به عدل اجتماعى آسيب مى رساند.
عن على بن الحسين عليهما السلام : من رمى الناس بما فيهم رموه بما ليس فيه . . (132)
امام سجاد (ع ) فرموده است : كسى كه مردم را به صفت بدى كه در آنان وجود دارد نسبت دهد آنان ، در مقابل ، به نسبت دهنده چيزى را منتسب مى نمايند كه در وى وجود ندارد
نشر عيوب و سيئات گناهكار اگر ادامه پيدا كند و همگانى شود، حس كند كه ديگر براى او در جامعه آبرويى نمانده است در اين موقع شرم گناهكار به كلى از ميان مى رود، پرده حيايش دريده مى شود و بر اثر اين احساس عملا به هر معصيتى دست مى زند و باك ندارد كه مردم او را در حال ارتكاب هر گناهى مشاهده كنند. وجود چنين عنصرى در جامعه ضرر بسيار دارد و به عدل اجتماعى آسيب بزرگ مى رساند. على (ع ) از قول لقمان فرموده :
شرالناس من لا يبالى ان يراه الناس مسيئا : (133)
بدترين خلق كسى است كه باك ندارد از اينكه مردم او را در حال گناه ببينند.

next page

fehrest page

back page