next page

fehrest page

back page

اسلام و آزاد سازى  
مردم عصر جاهليت با تيره روزى و بدبختى زندگى مى كردند، در جهل و نادانى غوطه مى خورند، بت مى پرستيدند، نوزادان دختر را زنده دفن مى نمودند، زن و مرد و پير و جوانشان به انواع گناه و فساد اخلاق مبتلا بودند، آنچنان در زبونى و انحطاط به سر مى بردند كه رويداد كوچكى مى توانست بر محيطشان اثر بگذارد و جمعيتشان را پراكنده سازد. موقعى پادشاه حبشه به فكر افتاد كعبه مكرمه را ويران كند. يك ستون نظامى به فرماندهى ابرهه روانه مكه نمود و چند فيل تربيت شده جنگى را براى ويرانسازى و پايمال كردن اشخاص با سربازان فرستاد. اهل مكه از ترس ، شهر را خالى كردند و به نقاط مختلف گريختند و كوچكترين قدمى براى دفاع از حرم الهى بر نداشتند. خداوند با اراده تواناى خود شر حبشيان را از حرم مطهر گرداند و آنان را به وضع غير عادى مجازات نمود و اين واقعه را خداوند در سوره فيل به طور اجمال خاطر نشان فرموده است . قضيه آنقدر مهم تلقى گرديد كه مردم يادش را حفظ كردند و آن سال را عام الفيل نامگذارى نمودند و حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ، صلى الله عليه و آله در همان سال متولد شد و آن مولود عزيز و بزرگوار پس ‍ از گذشت چهل سال به نبوت مبعوث گرديد و همان نسل عقب افتاده و خرافى را با تعاليم آسمانى خود از قيد و بندهاى اسارت آزاد نمود. فطرت توحيدى ، وجدان اخلاقى و تمايلات عالى انسانى را در وجودشان شكوفا ساخت ، استعدادهاى درونى آنان را از قوه به فعليت آورد و در نتيجه ، انسانهايى صالح و شايسته بار آمدند و بر اثر اين تربيت صحيح و اساسى آنقدر نيرومند و توانا شدند كه توانستند در ظرف نيم قرن وارث قسمت مهمى از كره زمين شوند و ملتهاى نيرومندى مانند ايران و روم را پيرو خود نمايند و به تبعيت خويش وادار سازند. قرآن شريف فرموده است :
ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما با نفسهم . (34)
خداوند اوضاع و احوال هيچ قدرتى را تغيير نمى دهد تا وقتى كه خود آنان وضع خويش را تغيير دهند.
خودسازى و عزت  
كسانى كه از اعراب جاهليت به پيمبر اسلام گرويدند و به آن حضرت ايمان واقعى آوردند مصمم شدند از رهبر بزرگ اسلام پيروى نمايند، خويشتن را طبق برنامه قرآن شريف بسازند، به عقايد اسلامى معتقد شوند، به اخلاق دينى متخلق گردند، گفتار و رفتار شان را با تعاليم الهى منطبق نمايند، و خلاصه خويشتن را آن طور كه بايد و شايد بسازند و در صف بندگان صالح خدا قرار گيرند. اينان تصميم خود را عملى نمودند و بر اثر خودسازى و كسب صلاحيت به اوج عزت و قدرت رسيدند و از ارث زمين برخوردار گرديدند. براى آنكه دشمنان دين در صف آنان ايجاد شكاف ننمايند و به وحدتشان آسيب نرسانند، دستور آمادگى و فداكارى داد و قرآن شريف فرمود:
آمادگى نظامى  
و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم . (35)
همواره قواى لازم از خواربار، وسايل و آلات جنگى ، و مركبهاى سوارى را مهيا داشته باشيد تا بدين وسيله دشمنان خدا و دشمنان خودتان را مرعوب نماييد كه فكر هجوم و حمله به شما را در سر نپرورند.
براى آنكه مسلمانان در ميدانهاى جنگ غافلگير نشوند و در مقابل سلاحى كه از آن بى خبرند قرار نگيرند، پيشواى اسلام مراقب اين امر بود و در جاى خود اقدام لازم را معمول مى داشت .
آموزش صنايع نظامى  
و راءى الرسول ان اتساع الفتوح يقضى بان يتعلم بعض اصحابه . صنعة الدبابات و المجانيق اى صنائع القتال فارسل الى جرش اليمن اثنين من اصحابه يتعلمانها. (36)
نظر رسول گرامى (ص ) بر اين شد كه وسعت جنگها و فتوحات ايجاب مى كند كه بعضى از اصحاب ، صنعت دبابات و منجنيقها را كه از صنايع جنگى است فرا گيرند. از اين رو در نفر از اصحاب خود را به يكى از شهرهاى يمن فرستاد براى آموختن آن صنايع .
اهميت رهبرى  
پيغمبر اسلام (ص ) تا زنده بود و مقام رهبرى را بر عهده داشت متوجه جميع امور مسلمانان بود و مردم لايق بر اساس شايستگى و صلاحيت پيشروى مى نمودند. افراد نامناسب و ناصالح قدرت نداشتند به فعاليت گسترده اى بر ضد اسلام و تعاليم الهى دست بزنند، اما با مرگ رسول گرامى (ص ) فعاليت منفى آغاز شد و كسانى با كارشكنى هاى خود صدماتى به اسلام وارد آوردند و از همه مهمتر مداخله در امور رهبرى و جانشينى پيغمبر اكرم (ص ) بود. مسئله ولايت و زمامدارى امور مسلمين يكى از دعائم و اركان دين است و در اين باره روايات زيادى از اولياى گرامى اسلام رسيده است كه اينجا يك روايت ذكر مى شود:
عن ابيجعفر عليه السلام قال : بنى الاسلام على خمس : على الصلوة و الزكوة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشى ء كما نودى بالولاية فاخذ الناس باربع و تركوا هذه يعنى الولاية .
امام باقر (ع ) فرمود: اسلام بر پنج چيز بنا شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج ، و ولايت ، و درباره هيچ يك از آنها همانند امر ولايت ندا داده نشده است . اما مردم چهار پايگاه دين را گرفتند و عملا به كار بستند و پايگاه پنجم يعنى ولايت را ترك گفتند.
كتاب و عترت  
در كتب عامه و خاصه از طرق مختلف حديثى نقل شده كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله در ايام حيات خود مكرر در مكرر با مختصر تفاوتى در عبارت به مردم فرموده بود: من دو امانت سنگين و بزرگ را بين شما مى گذارم ، كتاب خدا و عترتم يعنى اهل بيتم ، تا زمانى كه به اين دو متمسكيد از گمراهى مصون و محفوظ خواهيد بود و اين دو از هم جدا نمى گردند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.
انحراف از مسير حق  
مردم پس از مرگ آن حضرت گفته هايش را از ياد بردند، على عليه السلام را كه براى ولايت و رهبرى ، گزيده خدا و منصوب از طرف پيشواى اسلام بود و در جميع مدارج كمال ايمانى و علمى و عملى بر همه تقدم داشت واگذارند و مفضول را بر فاضل مقدم داشتند. با اين عمل ناروا زمينه انحراف مسلمين و انحطاط آنان فراهم آمد و با گذشت زمان تشديد شد تا جايى كه در زمان حكومت بنى اميه و بنى عباس دستگاه خلافت كه بايد سمبل پاكى و فضيلت باشد كانون ناپاكى و رذيلت گرديد، ظلم جايگزين عدل باشد، رعايت حقوق مردم به تجاوز و تعدى مبدل گرديد، و خلفاى جور آنچنان در راه ضد اسلام جرى و جسور شدند كه عبدالملك مروان امر به معروف و نهى از منكر را منع نمود و صريحا گفت :
لا ياءمرتى احد بالتقوى الا ضربت عنقه . (37)
هيچ كس مرا به تقوى امر نمى كند جز آنكه با شمشير سر از بدنش جدا خواهم كرد.
پيشواى مال انديش اسلام ضمن حديثى در امر ولايت و زمامدارى سخن گفته و خطر گزينش مفضول را بر فاضل اعلام نموده و خاطر نشان ساخته است كه هر امتى مرتكب چنين عمل ناروايى شود راه پستى و عقب افتادگى را به روى خود گشوده است .
عن النبى صلى اللّه عليه و آله قال : ما ولت امة امرها رجلا و فيهم اعلم منه الا لم يزل امرهم يذهب سفالا حتى يرجعوا الى ما تركوه . (38)
يكى از عوامل انحطاط  
رسول اكرم (ص ) فرموده است : هيچ امتى امر خود را به مردى نمى سپارد با آنكه در آن امت مرد عالمتر از او وجود دارد مگر آنكه كار آن مردم پيوسته در راه سقوط و انحطاط پيش مى رود تا به چيزى كه آن را ترك گفته بودند برگزيند، يعنى گزينش اعلم .
فرموده نبى معظم اسلام در جامعه مسلمين تحقق يافت و بر اثر انحراف از صراط مستقيم و محروم ساختن على عليه السلام از حقى كه خداوند به وى اعطا نموده بود، مسلمانان از تعالى و ترقى بازماندند، راه پستى و انحطاط را در پيش گرفتند، ارزش رفيع و گرانقدر خود را از دست دادند، اجانب بر آنان تسلط يافتند، زمام امورشان را به دست حكام جائر سپردند و هم اكنون با گذشت چهارده قرن وضع به همان منوال است و يك ميليارد مسلمان به گونه اى رنج آور و تاءثر بار زندگى مى كنند و از عز و آزادگى كه شايسته پيروان قرآن شريف است محروم اند.
ديروز، مسلم ، آيت اقبال و مكرمت

امروز خود چه شد كه چنين نامكرم است

ديروز مسلم از شرف و فضل سربلند

امروز پشت مسلم و اسلاميان خم است

ديروز محرم حرم غير مسلمين

امروز بين كه در حرم خود نه محرم است

آن انتصار خود چه شد اين انكسار چيست ؟

آن را چگونه مبداء و اينش چه مختم است ؟

خلاصه ، ارث زمين به قضاى قطعى بارى تعالى براى مردم صالح و شايسته است و دهها كمال و مزيت از نظر عقل و علم ، اعتقاد و اخلاق ، كار و كوشش ، گفتار و رفتار، و ديگر امورى از اين قبيل زير پوشش صلاحيت و شايستگى جاى دارد. يك روز مسلمين در پرتو تعاليم حيات بخش اسلام از شايستگى و صلاحيت برخوردار گرديدند و وارث قسمت مهمى از كره زمين شدند، روز ديگر شرايط صلاحيت و شايستگى را تدريجا از دست دادند، راه پستى و انحطاط را در پيش گرفتند و آن وضع تاءسف بار و دردناك حتى امروز همچنان ادامه دارد.
شايستگى اصحاب حضرت مهدى (عج )  
به موجب روايات بسيارى كه از اولياى گرامى اسلام رسيده ، شرايط كامل صلاحيت و شايستگى در اصحاب حضرت مهدى ، حجه ابن الحسن عليهماالسلام تحقق مى يابد. در آن عصر پيروان آن حضرت واجد تمام ابعاد صلاحيت مى شوند و وارث همه كره زمين مى گردند، در آن عصر، عدل و دادگرى بر سراسر جهان حكومت مى كند و ظلم و بيداد از زمين رخت بر مى بندد و در آن عصر امنيت جانى و مالى و عرضى و همچنين امنيت از ترس بر سر جهانيان سايه رحمت مى افكند و همه مردم از آن نعمت گرانقدر برخوردار مى شوند، در آن عصر معادن و مخازن زمين از ترس بر سر جهانيان سايه رحمت مى افكند و همه مردم از آن نعمت گرانقدر برخوردار مى شوند، در آن عصر معادن و مخازن زمين استخراج مى گردد و عمران و آبادى همه جا را فرا مى گيرد، در آن عصر موازنه اقتصادى و تعادل مالى در سطح بسيار وسيع برقرار مى شود، و به طورى كه در روايات آمده كسانى مى خواهند صدقه بدهند و نيازى به كمك رايگان ندارند.
از مجموع آنچه مذكور افتاد اين نتيجه به دست آمد كه انجام هر كارى خواه كوچك باشد يا بزرگ ، نيازمند صلاحيت و شايستگى است . امام سجاد (ع ) كه قصد دارد يك سلسله امور مهم اجتماعى را كه مايه سعادت مردم است جامه تحقق بپوشاند و عملا آنها را به موقع اجرا بگذارد، در مرحله اولى از پيشگاه بارى تعالى درخواست صلاحيت و شايستگى مى نمايد و در جمله اول دعا كه موضوع بحث سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض ‍ مى كند: و حلنى بحلية الصالحين ؛بارالها! مرا به زيور صالحين بياراى ، يعنى از شرايطى برخوردارم ساز كه بتوانم آن امور مهم را در جامعه پياده كنم و مردم را از آن نعمتها منتفع سازم .
امام عليه السلام در جمله دوم دعا كه موضوع آخرين قسمت سخنرانى امروز است در پيشگاه خداوند عرض مى كند:
تقوى يا كليد شايستگى  
و البسنى زينة المتقين ؛بارالها! زينت متقين را بر من بپوشان .تقوى يكى از شروط صلاحيت است و با وجود آن شايستگى تحقق مى يابد.
عن على عليه السلام قال : التقوى مفتاح الصلاح . (39)
على (ع ) فرموده : تقوى و پرهيز از گناه كليد صلاح و شايستگى است . به همين جهت امام (ع ) بين تمام اجزا و شرايط صلاحيت ، تقوى را تخصيص ‍ به ذكر داده زيرا تقوى بر همه آنها حاكم است و با وجود تقوى هر جزئى از اجزاى صلاحيت به شايستگى واقعى دست مى يابد. زبان گويا در اصلاح نقائص اجتماع از شرايط صلاحيت است اما بايد زبان متقى باشد تا به هدف خود نايل گردد؛زبان آلوده اثر نافذ نمى گذارد و نقص جامعه را آن طور كه بايد برطرف نمى كند. دست در انجام كارهاى لازم شرط صلاحيت است ، اما بايد متقى باشد. دستى كه به روى مردم بى گناه سيلى مى زند يا اموال مردم را به سرقت مى برد به اصلاح جامعه و رفع مشكلات مردم نايل نمى گردد. براى آنكه به معناى كلام امام سجاد (ع ) در جمله دوم دعا كه به خدا عرض مى كند:
لباس تقوى  
والبسنى زينة المتقين ؛واقف شويم و مقام شامخ تقوى رانسبت به ساير اجزا و شرايط صلاحيت بشناسيم ، لازم است در مورد دو كلمه كه در عبارت امام در دعا آمده ، مختصر توضيحى داده شود: يكى لباس است و آن ديگر تقوى . امام سجاد (ع ) از پيشگاه الهى درخواست مى كند به او لباس متقين را بپوشاند. قرآن شريف درباره تقوى كلمه لباس را به كار برده و فرموده است :
و لباس التقوى ذلك خير.
جامعه مقدس تقوى براى انسانها لباسى بسيار خوب و پسنديده است .
راغب در ماده (لبس ) مى گويد:
و جعل الباس لكل ما يغظى من الانسان عن قبيح .
كلمه لباس به كار برده مى شود درباره هر چيزى كه قبيح را در انسان مى پوشاند.
همچنين راغب در ماده وقى مى گويد:
التقوى جعل النفس فى وقاية ممايخاف
تقوى عبارت از اين است كه آدمى خود را در پناهى قرار دهد تا به شرى كه از آن مى ترسد دچار نشود.
با توجه به اينكه تمام قواى درونى و برونى انسان در معرض آلوده شدن به گناه و معاصى است و افراد با ايمان همواره از خطر و پى آمد آنها خائف اند و با در نظر گرفتن اين مطلب كه تقوى مانند لباس سراسرى تمام وجود آدمى را زير پوشش خود مى برد و چون پناهگاه مطمئنى ، افراد با ايمان را از خطر مصون مى دارد، امام سجاد (ع ) پس از درخواست زيور صالحين مسئله تقوى را كه شرط اساسى صلاحيت است ، تخصيص به ذكر داده و لباس ‍ متقين را از پيشگاه بارى تعالى تمنى مى نمايد.
ملكه گرانقدر تقوى  
عن على عليه السلام قال : الجاءوا الى التقوى فانه جنة منيعة ، من لجاء اليها حصنته و من اعتصم بها عصمته . (40)
على عليه السلام فرموده : به پناه تقوى برويد كه تقوى سپرى است نيرومند و محكم ، هر كس به آن پناهنده شود مصونش مى دارد و هر كس به آن متمسك شود به وى صيانت و حفاظت مى بخشد.
تقوى ملكه نفسانى و حالت ثابت روحى است . افراد با ايمان بر اثر مراقبت و تمرين در اطاعت بارى تعالى و اجتناب از معاصى و گناهان به سرمايه گرانقدر تقوى نائل مى شوند و به مقام شامخ روحى بدون تكلف و زحمت از گناه پرهيز مى كنند، نه تنها مرتكب معصيت نمى شوند بلكه فكر معصيت از خاطر شان نمى گذرد. چنين انسانى تمام وجودش از لباس مقدس تقوى پوشيده است و در پناه اين حصن حصين و قدرت معنوى و ايمانى از جميع شرور معاصى و خطرات ناشى از گناه مصون و محفوظ است . درباره اين قبيل انسانهاى خودساخته بحق مى توان گفت كه اينان داراى تقواى قولى ، عملى ، مالى ، اخلاقى ، اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى ، و ديگر امور مربوط به زندگى هستند، اينان در هر كارى اول رضاى خدا را در نظر مى گيرند و سپس ‍ درباره آن قدم بر مى دارند و عمل مى كنند.
تقوى يا عفت از گناه  
امام باقر عليه السلام لباس تقوى را كه در قرآن شريف آمده به عفت تفسير نموده و فرموده است :
و اءما لباس التقوى فالعفاف ، لاءن العفيف لا تبدو له عورة و ان كان عاريا من الثياب و الفاجر با دى العورة و ان كان كاسيا من الثياب . يقول ولباس التقوى ذلك خير يقول : العفاف خير. (41)
لغت اقرب الموارد مى گويد: عف الرجل : كف عما لا يحل و لا يجمل قولا او فعلا.
عفت در آدمى عبارت از خوددارى و كف نفس از چيزى است كه حلال و شايسته نيست ، خواه كف نفس ، با قول باشد و خواه با عمل .
امام باقر (ع ) فرموده : اما لباس تقوى عفت است ، زيرا از انسان عفيف عورتى آشكار نمى شود اگر چه از نظر ظاهر عريان باشد، اما فاجر و گناهكار، عورتى را كه بايد پوشيده باشد آشكار مى سازد اگر چه بدنش با لباس پوشيده است . سپس امام (ع ) فرمود: لباس تقوى خير است ، يعنى عفت خير است .
كلمه عفت همانند كلمه تقوى به معناى وسيع و در موارد مختلف به كار برده مى شود و از عفت و بى عفتى ، بودن و نبودن تقوى مد نظر است . عفت زبان ، عفت قلم ، عفت چشم ، عفت اخلاقى ، عفت غريزه جنسى ، و از اين قبيل .
امام سجاد (ع ) در جمله اول اين قسمت از دعا براى تحقق بخشيدن به هدفهاى عالى خود از خداوند درخواست شايستگى و صلاحيت نموده و عرض مى كند:
و حلنى بحلية الصالحين :اين درخواست حاوى جميع جهات عقلى ، علمى ، دينى ، قولى ، و عملى است .
در جمله دوم از خداوند درخواست پوشاندن زينت متقين را مى نمايد؛عرض مى كند: و البسنى زينة المتقين ، و تقوى خود شرط بزرگ صلاحيت است .
پيمبران الهى و جانشينان برحقشان همه واجد تقوى بودند و آنچه را كه مى گفتند و به مردم دستور مى دادند خود عمل مى كردند. على عليه السلام برنامه عملى خود را در اين باره چنين بيان نموده است :
ايها الناس ! و الله احثكم على طاعة الا و اسبقكم اليها و لا انها كم عن معصية الا و اتناهى قبلكم عنها. (42)
به خدا قسم هيچ وقت شما را به طاعتى ترغيب ننمودم مگر آنكه خود قبل از شما به آن سبقت جستم و هيچ گاه شما را از معصيتى نهى ننمودم مگر آنكه پيش از شما خويشتن را از آن بازداشتم .
حضرت على بن الحسين عليهما السلام طبق برنامه جد گراميش پس از درخواست صلاحيت از پيشگاه خداوند، تقاضاى زينت متقين را مى نمايد، يعنى بارالها مرا آنچنان مورد حمايت خود قرار ده و موفقم بنما كه با تلبس ‍ به تقوى مردم را به راه سعادت بخوانم و سخنم به گونه اى القا شود كه مؤ ثر افتد و جامعه را از بلايا و گرفتارى برهاند.
تقواى كامل  
تقوى داراى درجات و مراتبى است ، تقواى كامل كه تمام وجود شخص ‍ متقى را زير پوشش خود قرار مى دهد و كوچكترين قدمى بر خلاف رضاى الهى بر ندارد مخصوص معصومين و اولياى گزيده الهى است و قرآن شريف آن را حق تقوى خوانده و فرموده است :
اتقوا الله حق تقاته . (43)
عن ابى بصير: ساءلت ابا عبدالله عليه السلام عن قول الله عزوجل : اتقوالله حق تقاته ، قال : يطاع فلا يعصى و يذكر فلا ينسى ، و يشكر فلا يكفر. (44)
ابى بصير مى گويد: از امام صادق (ع ) درباره اين آيه سؤ ال نمودم . فرمود: حق تقوى اين است كه خداوند همه جا اطاعت شود و هرگز مورد عصيان قرار نگيرد، همه جا در ياد باشد و هيچ گاه فراموش نگردد و هميشه مورد شكر قرار گيرد و هرگز نعمتش كفران نشود.
تفضل الهى به مردم  
البته افراد عادى از عهده چنين تقوايى بر نمى آيند. از اين رو خداوند تفضل فرمود و از آنان تقواى به قدر توان و قدرت خواست .
عياشى مى گويد از امام صادق عليه السلام درباره آيه اتقوالله حق تقاته سؤ ال شد،
قال منسوخة ، قيل و ما نسختها؟ قال قول الله اتقوالله ما استطعتم . (45)
حضرت فرمود آن آيه نسخ شده . سؤ ال شد كه كدام آيه آن را نسخ كرده است ؟ حضرت آيه اى را نام برد كه تقوى را به قدر استطاعت خواسته است .
33 - گسترش عدل 
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد و آله و حلنى بحلية الصالحين ، و البسنى زينة المتقين فى بسط العدل
عدل اجتماعى  
امام سجاد عليه السلام در اين قسمت از دعاى شريف مكارم الاخلاق از پيشگاه بارى تعالى مى خواهد كه او را به زيور صالحين بيارايد و زينت متقين را بر وى بپوشاند تا بتواند در پرتو اين دو عطيه بزرگ الهى مردم را به صفات حميده و خصال پسنديده كه مايه سعادت مادى و معنوى است متصف نمايد و آنان را از خطراتى كه ناشى از فقدان آن صفات است برهاند و اولين امرى كه مورد نظر امام (ع ) قرار گرفته و مى خواهد به قدر ممكن آن را در جامعه پياده كند، گسترش عدل و داد است ، و به خواست خداوند در سخنرانى امروز در مورد اين مهم ، يعنى بسط عدل ، بحث خواهد شد، اميد است مورد استفاده شنوندگان محترم قرار گيرد. اقامه عدل از ناحيه يك يا چند نفر در جامعه ، مطلوب و پسنديده و موجب خشنودى حضرت بارى تعالى است اما قدر و منزلت بزرگ در زمينه عدل ، گستردگى و اقامه آن در سطح وسيع اجتماع است ، يعنى مردم آنقدر به رشد معنوى و كمال روحى نايل گردند كه تمام افراد يا لااقل اكثريت آنان خواهان عدل باشند و خود عملا آن را به موقع اجرا بگذارند. امام سجاد (ع ) در بسط عدل به همين مطلب نظر دارد و مى خواهد دادگرى در سطح وسيع اجتماع تحقق يابد و مردم بسيار از آن بهره مند گردند.
ماءموريت پيامبران  
پيمبران الهى در ماءموريت آسمانى خود خواهان اقامه عدل در جهان و بين تمام انسانها بودند و قرآن شريف در اين باره فرموده است :
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط. (46)
ما پيمبران را با ادله و براهين مبعوث نموديم و براى آنان كتاب و ميزان فرو فرستاديم تا مردم در پرتو تعليم و تربيت آنان به عدل قيام نمايند و خود عملا مجرى آن باشند.
حاكم عادل و حاكم جائر  
گاهى عدل از ناحيه حاكم عادل و با قدرت اجرايى او در جامعه پياده مى شود، يعنى حكومت مردم را به رعايت عدل و داد ملزم مى نمايد و اجازه نمى دهد در حوزه فرمانرواييش فردى به فرد ديگر ستم كند و به او تعدى و تجاوز نمايد. مردم در مقابل قدرت حكومت تسليم مى شوند و عدل را در جميع شئون زندگى به كار مى بندند و افراد ظالم از تعدى و ستم دست مى كشند. عمل چنين حاكم عادلى آنقدر ارزش معنوى دارد كه پيشواى بزرگ اسلام درباره يك ساعت عدل او، پاداش بزرگ را مژده داده و در مقابل ، براى يك ساعت ظلم و جور حاكم ظالم از كيفر الهى خبر داده است :
عن النبى صلى اللّه عليه و آله : عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة قيام ليلها و صيام نهارها، و جور ساعة فى حكم اشد عند الله من معاصى ستين سنة . (47)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : عدل يك ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال كه شبش در قيام و روزش در صيام طى شود و جور يك ساعت در حكمى نزد خداوند شديدتر از شصت سال معصيت است .
انبياء و ايجاد ملكه عدالت  
در قلمرو فرمانروايى حاكم عادل ، عدل اجرا مى شود ولى مردم ملكه عدالت ندارند و به انگيزه درونى و كشش باطنى خود مقررات را رعايت نمى نمايند بلكه محرك آنان در اقامه عدل ، ترس از مجازات حاكم عادل است ، اما ماءموريت پيمبران الهى انسان سازى و ايجاد ملكه عدالت بود، انبيا كوشش داشتند تا در پرتو تعليم و تربيت ، مردم را به گونه اى بار آورند كه مؤ من و درستكار باشند، اقامه عدل را وظيفه الهى و انسانى خود بدانند، هميشه و همه جا در خلوت با آگاهى يا ناآگاهى ماءمورين حكومت ، مقررات عدل را رعايت نمايند، به عبارت كوتاهتر در حوزه حكومت فرمانرواى عادل اقامه كننده عدل شخص حاكم با كمك ماءمورين اجرايى اوست ، اما در محيط دعوت انبياى الهى ، مردم با ايمان ، خود بپا دارنده عدل و دادند و اين امتياز از آيه قرآن شريف كه هدف ارسال رسل و انزال كتب را بيان نموده ، بخوبى مشهود است .
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان . (48)
ما رسولان خود را با ادله روشن فروستاديم و با آنان كتاب و ميزان نازل نموديم ،
ليقوم الناس بالقسط،
تا مردم ، خود قيام به قسط نمايند و عدل و داد را برپا دارند. اگر فرموده بود: ليقيموا الناس بالقسط معناى آيه اين مى شد كه : پيمبران همانند زمامداران عادل ، مردم را با نيروى انتظامى و قدرتهاى اجرايى به رعايت عدل وادار سازند.
عدل يا ميزان حق  
عدل چيست ؟ عدل در لغت به ضد ظلم و جور معنى شده است . بعضى گفته اند: عدل عبارت از اين است كه هر چيزى در جاى خودش ‍ قرار داده شود و بعضى ديگر گفته اند كه : عدل اين است كه حق هر صاحب حقى با اندازه صحيح به وى اعطا گردد، و بعضى با تعبيرهاى دگر عدل را معنى كرده اند. در حديثى اميرالمؤ منين عليه السلام عدل را ترازوى الهى براى اقامه حق خوانده و چنين فرموده است :
عن على عليه السلام قال : ان العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه للخلق و نصبه لاقامة الحق فلا تخالفه فى ميزانه و لا تعارضه فى سلطانه . (49)
على عليه السلام فرموده : عدل ميزان خداوند سبحان است كه براى مخلوق قرار داده و آن را به منظور اقامه حق نصب نموده است ، پس با خداوند در ميزانى كه قرار داده مخالفت نكن و با سلطه و قدرت او معارضه ننما.
نظم كهكشانها و نظام حيرتزاى جهان هستى بر پايه عدل تكوينى خداوند حكيم برقرار است و در حديث آمده :
بالعدل قامت السماوات و الارض . (50)
آسمانها و زمين بر اثر قوانين عادلانه بارى تعالى و در پرتو محاسبه و اندازه گيرى هاى آفريدگار دانا و توانا پايدار و قائم اند.
عدل جبرى و اختيارى  
مردم روى زمين نيز اگر خواهان سعادت و رستگارى باشند بايد جوامع خود را بر اساس عدل تشريعى خداوند استوار نمايند و طبق آن عمل كنند، با اين تفاوت كه عدل تكوينى با سرشت آسمانها و زمين آميخته و به جبر اجرا مى شود ولى عدل تشريعى خداوند در هر زمان به وسيله پيمبر وقت به مردم ابلاغ مى شود و مردم در قبول و رد آن آزادى عمل داشته و دارند، مى توانند آن را بپذيرند و بر طبق آن عمل كنند و سعادتمند باشند و مى توانند از پذيرش آن سرباز زنند و عملا مخالفت نمايند و راه سقوط و تباهى را پيش گيرند.
عجز بشر در وضع قوانين عادلانه  
ممكن است كسانى سؤ ال كنند مگر انسانها نمى توانند براى خود قوانينى بر وفق عدل و مصلحت وضع نمايند و حتما قانونگذار بايد خدا باشد و قوانين عادلانه را به وسيله وحى بر پيمبران فرو فرستد و آنان آنها را به مردم ابلاغ نمايند؟ در پاسخ بايد گفت : بشر از جهات متعدد در وضع قوانين عادلانه و سعادت بخش عاجز و ناتوان است ، بشر قادر نيست براى خود مقررات جامع و كاملى را وضع نمايد كه جوابگوى تمام نيازهاى آدمى باشد بعد حيوانى و انسانى را در نظر بگيرد، موازنه ماده و معنى را رعايت نمايد، در تمام ابعاد، مردم را به راه صحيح هدايت كند و موجبات تعالى و تكامل همه جانبه آنان را فراهم آورد. براى آنكه مطلب تا اندازه اى روشن گردد لازم است در اينجا راجع به بعضى از جهات عجز و ناتوانى انسان در وضع قوانين عادلانه و مصلحت آميز به اختصار توضيح داده شود. اميد است شنوندگان محترم با توجه به اين بحث اساسى بيش از پيش به ارزش ‍ قوانين الهى و ضرورت بعثت پيمبران در تاءمين سعادت بشر وقوف يابند و با معرفت زيادترى از اوامر بارى تعالى اطاعت نمايند.
در دنياى پيشرفته امروز بشر با نور علم ، قسمتهايى از زواياى تاريك خلقت را روشن نموده ، از ذخاير درونيش آگاه گرديده و بر آنها دست يافته است ، در اعماق زمين و درياها كاوش كرده ، از محتواى آنها آگاه شده و آن ودايع را براى بهبود زندگانى خود به كار گرفته است . اجرام كيهانى را تا حد ممكن مورد بررسى و تحقيق قرار داده ، با افزارهاى فنى و صنعتى در جرم نزديك زمين ، يعنى كره ماه ، قدم گذارده و از اجرام دور دست كيهان عكسبردارى كرده است ، هسته اتم را شناخته ، نيروى درونيش را آزاد ساخته و از آن بهره بردارى كرده است ، پيشرفتهاى بهت آور و حيرتزا كه در جهان امروز نصيب بشر گرديده بسيار است و همه اين موفقيتها مديون علم و شناخت موجودات ارضى و سماوى است . اما بشر ناشناخته و مجهول است .
انسان و ناآگاهى از خود  
اولين علت عجز بشر از وضع قوانين ناآگاهى انسان از وجود خويشتن است ؛آنقدر خلقت آدمى پيچيده و مبهم است كه يكى از دانشمندان عصر كنونى كتابى نوشته و نام آن را انسان ، موجود ناشناخته گذارده است . از جمله مسائلى كه از قرون پيشين تا امروز مورد بحث و اختلاف نظر بين فلاسفه و دانشمندان بوده ، مسئله بقاى روح آدمى پس از مرگ بدن بوده و هستند، اينان عقيده دارند كه حيات و مرگ آدمى همانند حيات و مرگ حيوان و گياه است و با مردن پايان مى يابد. اما روحيون به بقاى روح عقيده داشته و دارند؛اينان مى گويند: پرونده حيات انسان با مرگ بدن بسته نمى شود زيرا آدمى داراى روح مجرد و پايدار است و با مردن بدن آن حقيقت مجهول همواره زنده است و در جايى كه از آن بى خبريم به حيات خود ادامه مى دهد. راسل ، فيلسوف معروف دنياى غرب ، با آنكه از منكرين بقاى روح پس از بدن است ولى به نظرش زمينه ادله روحيون آنقدر قوى و نيرومند آمده كه در كتاب چرا مسيحى نيستم ؟ گفته است : ولى قبول دارم كه اين برهانها هر لحظه امكان دارد قوى تر شود و در چنين حالتى عدم اعتقاد به زندگى پس از مرگ مغاير با انديشه علمى خواهد بود.
بقاى روح و وضع قانون  
اگر جمعى از افراد تحصيلكرده امروز كه متخصص در رشته هاى مختلف علوم اند گرد هم جمع شوند و بخواهند با مشورت و تبادل فكر براى سعادت انسانها قوانين عادلانه كه جامع و كامل باشند وضع نمايند آيا مى توانند مسئله بقاى روح را با آن همه ادله علمى و شواهد عينى نفى نمايند؟ پاسخ اين پرسش منفى است و از نظر علمى چنين عملى براى آنان ناممكن است . اگر نظريه روحيون را بپذيرند بايد قانون را به گونه اى وضع كنند كه حاوى سعادت بشر قبل از مرگ و بعد از مرگش باشد. اين كار براى آنان ناشدنى است . بشرى كه از عالم بعد از مرگ كمترين اطلاعى ندارد چگونه مى تواند براى آن قانون سعادت بخش وضع كند؟ اگر عالم بعد از مرگ را ناديده انگارد و فقط براى زندگى دنيا وضع قانون نمايند، بايد گفت چنين قانونى ناقص است و نمى تواند جوابگوى تمام نيازهاى مادى و معنوى انسان باشد و سعادت همه جانبه او را تاءمين نمايد. اما در قوانين تشريعى بارى تعالى كه به وسيله پيمبران ابلاغ مى گردد، اين مشكل وجود ندارد و جهات مختلف سعادت بشر به طور جامع و كامل رعايت شده است . در مكتب پيمبران حيات پس از مرگ و زندگى در جهان ناشناخته برزخ امرى است قطعى و در اديان الهى به موازات قوانين عادلانه براى تاءمين سعادت دنيا، مقرراتى براى تاءمين سعادت مردم در عالم بعد از مرگ وضع شده و كلمه تقوى ، جامع همه آن مقررات است . خداوند در قرآن شريف فرموده :
و تزودا فان خير الزاد التقوى . (51)
تا در دنيا هستيد براى عوالم بعد از مرگ توشه برگيريد كه بهترين توشه تقوى است .
توشه براى آخرت  
عن الحسن عليه السلام قال : انك لم تزل فى هدم عمرك منذ سقطت من بطن امك فخذ امك فخذ مما فى يديك لما بين يديك فان المؤ من يتزود و الكافر يتمتع . (52)
حضرت مجتبى عليه السلام فرموده است : اى فرزند آدم ! تو از موقعى كه رحم مادر را ترك گفتى و به اين عالم قدم گذاردى همواره در ويران ساختن عمر خود هستى ، پس ، از سرمايه اى كه هم اكنون در دست دارى براى منازل آينده خود ذخيره اى بردار كه شخص باايمان در اين جهان توشه برمى گيرد و كافر در فكر لذت گرايى و كاميابى است .
اسيران هواى نفس  
هوى پرستى : از جمله عواملى كه منشاء عجز بشر از وضع قوانين عادلانه و مصلحت آميز است هوى پرستى و اطاعت بى قيد و شرط از خواهشهاى نفسانى است . قرآن شريف در اين باره فرموده است :
اءراءيت من اتخذ الهه هواه افانت تكون عليه وكيلا. (53)
اى پيغمبر گرامى ! آيا ديدى آن انسان سيه روز و بدبخت را كه مطيع هواى نفس خويشتن گرديده و آن را معبود خود ساخته است ؟ آيا تو مى توانى نگهبان او از سقوط و تباهى باشى ؟
هواى نفس در وجود آدمى دشمنى نيرومند و قوى است . او كور و كر است ، نه به فكر عدل و دادگرى است و نه در انديشه صلاح و سعادت ، تنها اقناع خود را طلب مى كند و در پى ارضاى خويشتن است ، نه عقل مى تواند مهارش كند و نه هوش قادر است طغيانش را فرونشاند.
اى شهان كشتيم ما خصم برون

مانده خصمى زان بتر اندر درون

كشتن آن كار عقل و هوش نيست

شير باطن سخره خرگوش نيست

شيطان بزرگ و گمراه كننده هر انسان هواى نفس اوست ؛تنها نيروى ايمان به خداوند است كه مى تواند هواى سركش را مقهور و مغلوب نمايد و از كرسى فرمانرواييش به زير آورد.
عن النبى صلى اللّه عليه و آله قال : ما منكم من احد الا و له شيطان . قالوا: و انت يا رسول الله ؟ قال : و انا، الا ان الله عزوجل اعاننى عليه فاسلم فلا ياءمرنى الا بخير. (54)
رسول اكرم (ص ) فرمود: هيچ يك از شما نيست مگر آنكه شيطانى دارد. گفتند: يا رسول الله ! و شما هم ؟ فرمود: و من هم ، جز آنكه خداوند مرا يارى نموده و شيطانم تسليم شده است و مرا جز به خير و خوبى امر نمى كند.
غرب آزاد و بندگى هوى  
مردم كشورهاى غرب اسير حكومتهاى مستبد و خودسر بودند، در مضيقه و فشار زندگى مى كردند، سرانجام از زورگويى عمال حكومتها به جان آمدند و ملتها يكى پس از ديگرى طغيان نمودند، آشوب و انقلاب برپاكردند، كشته ها دادند، تا در نتيجه ، زنجيرهاى اسارت را پاره كردند، استبداد را برانداختند به آزادى دست يافتند، و حكومت مردم بر مردم را مستقر ساختند. اينان در پرتو انقلاب بر حكومتهاى ظالم چيره شدند و آنان را از كرسى قدرت به زير آوردند ولى هواى نفس همچنان در ضميرشان حكومت مى كند و آنان را به كارهاى ظالمانه و غير انسانى وادار مى نمايد، به فرمان هواى نفس كشورهاى ضعيف را مورد تجاوز قرار مى دهند، به مردم زور مى گويند، ذخايرشان را به يغما مى برند، سرزمينشان را استعمار و خودشان را استثمار مى نمايند، از عدل و آزادى سخن بسيار مى گويند، خود را مدافع حقوق بشر مى خوانند ولى هر جا منافعشان اقتضا كند عدل و آزادى را پايمال مى نمايند و به حقوق بشر پشت پا مى زنند و از پى منافع خود مى روند.
آزادى هاى خلاف مصلحت  
در كشورهاى پيشرفته امروز قانونگذاران نمايندگان مردم اند و بايد طبق خواسته آنان وضع قانون نمايند، هر چند آن خواسته منافى با مصلحت و سعادت جامعه باشد. از اين رو در كشورهاى غربى نوشابه هاى الكلى با تمام مفاسد فردى و اجتماعى و با همه ضررهاى بهداشتى و اخلاقى ، مجاز شناخته شده و در حمايت قانون قرار دارد. هوى پرستى موجب شده است كه به زنان و دختران در اعمال تمايل جنسى ، آزادى بيش از حد داده شود و اين عمل ضد مصلحت و سعادت مورد حمايت قانون قرار گرفته و هر سال به موجب آمار بر عوارض شوم و زيانبار آن افزوده مى شود. اطاعت بى قيد و شرط از هواى نفس ، چشم و گوش دل را نابينا و ناشنوا مى كند و آدمى را به پستى و انحطاط سوق مى دهد و ممكن است با خطرات بسيار عظيم و غير قابل جبران مواجهش نمايد. اولياى گرامى اسلام در اين باره سخن بسيار گفته و پيروان خود را آگاه نموده اند و در اينجا فقط به ذكر يك حديث اكتفا مى شود:
زندگى و لذت گرايى  
عن على عليه السلام قال : انكم ان امرتم عليكم الهوى اصمكم و اعماكم و ارادكم . (55)
على (ع ) فرمود: اگر هواى نفس بر وجودتان فرمانروا گردد شما را كر و كور مى كند و موجبات پستى و سقوطتان را فراهم مى آورد. هم اكنون در كشورهاى پيشرفته گروههايى يافت مى شوند كه انسانيت را از ياد برده ، تعالى معنوى را فراموش نموده ، كرامت نفس را واپس زده و سعادت خود را در اقناع هواى نفس خويش پنداشته اند، بعضى تصور نموده اند سعادت آدمى در لذت گرايى است و گمان دارند سعادتمندترين مردم كسى است كه كاميابى و تمتعش در زندگى بيشتر باشد. در نظر اينان غريزه جنسى پايگاه
اصلى سعادت آدمى است .
بت اقتصاد  
گروهى از پى سخن نيچه رفته و سعادت آدمى را در قدرت و غلبه مى دانند، اينان در هوى پرستى به تفوق طلبى و برترى جويى توجه بسيار دارند و اگر به هدف خويش نايل گردند خود را سعادتمند مى پندارند. بعضى پايگاه اصلى سعادت را اقتصاد و تمكن مالى شناخته و تمام فعاليت خويش را در اين راه مصروف مى دارند و به قول يكى از نويسندگان ، اين گروه ، انسانيت را در مقابل بت اقتصاد قربانى نموده اند. از اين نظريه هاى نادرست مى توان فهميد كه بشر امروز تا چه حد اسير هواى نفس شده ، از قوانين عادلانه دور افتاده و از واقع بينى و شناخت سعادت حقيقى شايسته انسان محروم مانده است . افراد با ايمان و پيروان واقعى قرآن شريف هواى نفس خود را اندازه گيرى صحيح و در چهار چوبه قوانين عادلانه الهى اعمال مى نمايند، اينان خود را بنده خدا مى دانند نه بنده هوى ، از اين رو تمايلات نفسانى خويش را بر معيار شرع مقدس و رضاى آفريدگار اعمال مى نمايند. البته اين قبيل افراد از خطرات ناشى از اطاعت كور كورانه هواى نفس مصون و محفوظ خواهند بود.
اقناع هوى و امر الهى  
عن النبى صلى اللّه عليه و آله قال : لن يستكمل مؤ من ايمانه حتى يكون هواه تبعا لما جئتكم به . (56)
رسول اكرم (ص ) فرموده : هيچ مؤ منى ايمان خود را كامل نمى كند تا آنكه هواى نفس خويشتن را پيرو دستور تعاليم دينى كه من آورده ام قرار دهد.
عن على بن الحسين عليهما السلام قال : لكن الرجل كل الرجل نعم الرجل هو الذى جعل هواه تبعا لامر الله . (57)
حضرت على بن الحسين عليهما السلام فرمود: مرد واقعى ، مرد تمام ، خوب آن كسى است كه هواى نفس خود را پيرو امر خداوند قرار دهد.
از آنچه مذكور افتاد روشن شد كه بشر در بسيارى از موارد از وضع قوانين عادلانه و مصلحت آميز كه خير انسانها را از جميع جهات تاءمين عاجز و ناتوان است و براى نيل به عدل و مصلحت و دست يافتن به سعادت واقعى بايد از قوانين تشريعى آفريدگار جهان كه عالم به تمام دقايق و حقايق است پيروى نمايد و پيمبران الهى براى ارائه اين قوانين و نيل به اين هدف مقدس ‍ مبعوث شده اند. درباره عدل و قدر و منزلت رفيع آن روايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده كه در اينجا پاره اى از آنها ذكر مى شود:
عدل يا سپرى نگهبان  
عن النبى صلى اللّه عليه و آله قال : العدل جنة واقية و جنة باقية (58)
رسول اكرم (ص ) فرموده : عدل سپرى است نگهبان و بهشتى است جاودان .
عن على عليه السلام قال : فى العدل الاقتداء بسنة الله و ثبات الدول . (59)
على (ع ) فرموده : عدل ، اقتدا به طريقه و روش خداوند است و موجب پايدارى و ثبات دولتهاست .
عن مغيره بن نوفل عن النبى صلى اللّه عليه و آله : من لم يحمد عدلا و لم يذم جورا فقد بارز الله تعالى بالمحاربة . (60)
مغيرة بن نوفل از رسول اكرم (ص ) حديث نموده كه فرمود: هر كس عدل و داد را تمجيد نكند و از جور و بيداد مذمت ننمايد به جنگ خداوند آمده است .
قرآن شريف صريحا به مسلمانان دستور داده كه عدل و داد را در درباره همه مردم ، حتى نسبت به دشمنان خود رعايت كنند و از مسير حق منحرف نشوند.
و لا يجرمنكم شنآن قوم على الا تعدلوا اعدلوا هو اءقرب للتقوى . (61)
من وصايا امير المؤ منين لابنه الحسين عليهما السلام : اوصيك بتقوى الله فى الغنى و الفقر بالعدل على الصديق و العدو. (62)
از جمله وصاياى امير المؤ منين به فرزندش حسين عليهما السلام اين بود كه فرمود: ترا به تقوى سفارش مى كنم در حال غنى و فقر، و به عدل و داد توصيه مى كنم درباره دوست و دشمن .
هدف امام سجاد (ع )  
علاقه و ميل درونى امام سجاد (ع ) اين است كه عدل اسلامى را در جميع ابعادش بين مردم گسترش دهد و جامعه را از عدالت در عقايد و اخلاق ، عبادات و معاملات ، معاشرت و آميزش ، گفتار و رفتار و خلاصه ، در تمام شئون مادى و معنوى برخوردار نمايد. امام براى دست يافتن به اين هدف بسيار عالى و بزرگ دو تمنى از پيشگاه بارى تعالى مى نمايد: يكى آنكه او را به زيور صالحين بيارايد، و ديگر آنكه زينت متقين را بر وى بپوشاند:
و حلنى بحلية الصالحين و البسنى زينة المتقين فى بسط العدل .
گويى امام سجاد (ع ) با اين قسمت از دعاى شريف مكارم الاخلاق به پيروان پاكدل و باايمان خود مى فهماند كه اگر مى خواهند همانند پيمبران الهى مردم را تربيت نمايند و آنان را برپا دارنده عدل و داد بسازند بايد واجد دو مزيت باشند: اول صلاحيت و شايستگى ، دوم تقوى و پاكى .
صلاحيت يك لفظ است ولى مصاديق بسيار دارد و در اينجا با استفاده از آيات و روايات ، پاره اى از آنها ذكر مى شود:
صلاحيت علمى  
كسى كه مى خواهد عدل را بين مردم گسترش دهد و آنان را دادگر بسازد بايد در هر مورد از تعاليم شرع مقدس بخوبى آگاه باشد و عدل را درباره هر يك از شئون مادى و معنوى بداند تا بتواند با قاطعيت و اطمينان خاطر سخن بگويد و مردم را به رعايت آنچه در شرع مقدس رسيده است دعوت نمايد. قرآن شريف در اين باره فرموده :
و لا تقف ما ليس لك به علم ، ان السمع و البصر و الفؤ اد كل اولئك كان عنه مسؤ ولا (63)
هرگز از پى آنچه علم و اطمينان ندارى مرو و ناآگاه قدم برمدار كه گوش و دل آدمى در پيشگاه الهى مؤ اخذ و مسئولند.
عن على عليه السلام قال : دع القول فيما لا تعرف . (64)
على (ع ) فرموده است : سخن گفتن را در چيزى كه نمى دانى و از آن آگاهى ندارى ترك گوى و خوددارى كن .
و عنه عليه السلام قال : اياك و الكلام فيما لا تعرف طريقته و لا تعلم حقيقته . (65)
و نيز فرموده است : بپرهيز از اينكه در چيزى سخن بگويى كه راه آن را نمى دانى و از حقيقتش آگاهى ندارى .
كسى كه مى خواهد عدل الهى را كه محتواى احكام و مقررات شرع مقدس ‍ است بين مردم نشر دهد بايد در هر مورد، دستور الهى را بداند و آگاهانه سخن بگويد و اگر به نام عدل دينى چيزى را بين مردم القا نمايد كه از دين خدا نبوده و نفى و اثباتش نابجا باشد مردم گمراه مى شوند و اين خود گناه بزرگ است ، و در صورتى كه خطايش آشكار شود و مردم بفهمند كه او، ولو در يك مورد، عدل را جور خوانده يا جورى را به حساب عدل آورده است ، از آن پس اطمينان شنوندگان از وى سلب مى شود و كلامش را با ترديد و دو دلى تلقى مى نمايند.
عن على عليه السلام قال : لا تقل ما لا تعلم فتتهم باخبارك بما تعلم . (66)
على (ع ) فرموده : چيزى را كه نمى دانى مگو كه اين كار موجب مى شود كه در ساير گفته هايت متهم شوى و شنوندگان در صحت ديگر سخنانت كه از روى علم و آگاهى گفته اى شك و ترديد نمايند.

next page

fehrest page

back page