next page

fehrest page

فهرست مطالب 
مقدمه
قطعه دوم دعاى مكارم الاخلاق كه شرح و تفسير آن در بخش دوم اين كتاب به چاپ رسيده است
31 - شكر نعمت و كفران آن - چشم پوشى از بديها
درخواست توفيق
شكر قلب
سؤ ال موسى از خداوند
كفران نعمت
اقامه عدل و ارزش حكومت
شكر عبادت است
نعمت و افراد غافل
ارزش حمد الهى
نعمتهاى تكوينى
شكر واسطه نعمت
شكر خدا و والدين
شكر متعلم از معلم
اهميت شكر مخلوق
اثر روانى شكر مخلوق
شكرى كه اعلام خطر است
درس حسن نظر
تشبه به كامل
بزرگوارى هاى اخلاقى
تشويق منعم
ضرر حق ناشناسى
منشاء كرامت خلق
انفاق مسرفانه
رفعت رياكارانه
صرف مال در مجارى صحيح
32 - زيور صالحين - زينت متقين
دو درخواست مهم
صلاح و معنى آن
معناى وسيع صلاحيت
معناى ارث زمين
انسان و آبادى زمين
حاكميت انسان در زمين
بروز تدريجى استعدادها
اسلام و آزاد سازى
خودسازى و عزت
آمادگى نظامى
آموزش صنايع نظامى
اهميت رهبرى
كتاب و عترت
انحراف از مسير حق
يكى از عوامل انحطاط
شايستگى اصحاب حضرت مهدى (عج )
تقوى يا كليد شايستگى
لباس تقوى
ملكه گرانقدر تقوى
تقوى يا عفت از گناه
تقواى كامل
تفضل الهى به مردم
33 - گسترش عدل
عدل اجتماعى
ماءموريت پيامبران
حاكم عادل و حاكم جائر
انبياء و ايجاد ملكه عدالت
عدل يا ميزان حق
عدل جبرى و اختيارى
عجز بشر در وضع قوانين عادلانه
انسان و ناآگاهى از خود
بقاى روح و وضع قانون
توشه براى آخرت
اسيران هواى نفس
غرب آزاد و بندگى هوى
آزادى هاى خلاف مصلحت
زندگى و لذت گرايى
بت اقتصاد
اقناع هوى و امر الهى
عدل يا سپرى نگهبان
هدف امام سجاد (ع )
صلاحيت علمى
تحمل ناملايمات
تنگنايى جور
تقوى و اقامه عدل
34 - فرو بردن غيظ - فرو نشاندن آتش خشم
مصون داشتن عدل
غضب يا نيروى دفاع
كليد بدى ها
غضب يا آتش مشتعل
عامل تيرگى عقل
امام سجاد و كظم غيظ
امام و پاداش دشنامگو
عز دنيا و آخرت
عفو نابجا
خوددارى از انتقام
تزلزل اساس عدل
خطرات ناشى از غضب
برادرى اوس و خزرج
پيامبر (ص ) و خاموش كردن فتنه
سخنان نافذ پيامبر (ص )
نجات اوس و خزرج
درس خودسازى
35 - پراكندگان را پيوند دادن - ايجاد صلح و سازش
برانداختن پراكندگى و اختلاف
جامعه و اختلاف نظر
اختلافات خصوصى
تفاوت گفتار و رفتار
قرآن و منع تفرق
اختلاف و شكست اهل حق
انسان طعمه شيطان
گشودن گره هاى وحدت
منشاء اختلاف
اتحاد در پرتو توحيد
تقليد كوركورانه
ارزش تعقل
گمراه شدن و گمراه كردن
بار سنگين نعمت
حمايت از طاغوت
نصيحت امام (ع ) به زهرى
اختلاف مالى
وصيت على (ع )
ارزش صلاح و اصلاح
پاسخ يك پرسش
عالم اسباب و علل
آثار زيان بخش اختلاف
36 - نشر خوبيهاى ديگران - پنهان داشتن عيوب مردم
دو صفت پسنديده
عامل دلگرمى خوبان
زكات نعمتها
زكات زبان
زكات گشايش مالى
معناى معروف
خدمت به رهگذران
علاقه به انجام خوبى
ارزش خدمات مالى
شناخت حق مال و نيكوكارى
وظايف مال داران
علاقه مندى به كرامت
سعادت كامل
اذن تكوينى و تشريعى
آزادى و تعقل
هيچ نفسى جز به اذن خداوند ايمان نمى آورد و پليدى بى ايمانى را براى كسانىقرار داده است كه تعقل نمى نمايند.
خدمت خود را پنهان داشتن
بشر و علاقه به كمال
اجر پوشاندن گناه ديگران
كيفر افشاى گناه
بيمارى بزرگ معنوى
گناه مايه رسوايى
دستور امام به والى مصر
عوارض نشر گناه
37 - طبع نرم در معاشرت - فروتنى و تواضع
خلاصه درخواستهاى امام
عادت زبان به ملايم گفتن
دستور امام به نرم گويى
اثر نرم خويى
نرم خويى و جلب محبت
تغيير تندخويى
جهاد براى خلق خوب
جاذبه نرم خويى
قبول اسلام بر اثر تكريم
تواضع نسبت به والدين
معناى تواضع
رفعت بر اثر تواضع
نشانه هاى تواضع
رسول اكرم (ص ) و فروتنى
تواضع امام (ع ) نسبت به مهمان
رعايت حدود در تواضع
تواضع امام سجاد (ع )
تواضع و عدل اجتماعى
تكبر و تيرگى عقل
عوارض تكبر
38 - حسن رفتار - نرم خويى و ملايمت
روش پسنديده
مسلمانان و سيره رسول اكرم (ص )
برترى نيت از عمل
رابطه نيت و عمل
مثلى در برترى نيت
مجاهده در حسن سريره
نتايج پاكى سريره
پرسشهاى ذوالقرنين
پيشينيان با فضيلت
احتمال اول درباره سكون ريح
ضعف نظر اول
احتمالدوم درباره سكون ريح
احتمال سوم درباره سكون ريح
احتمال سوم و قرآن
عطوفت اسلامى
سكون ريح پسنديده
عدل اجتماعى و عطوفت و برادرى
39 - حسن خلق در معاشرت - پيشى گرفتن در كارهاى خوب
محتواى تعاليم اسلام
وابستگى به خدا و پيامبر (ص )
اثر سوء خلق
غرب و حسن خلق
اسلام و حسن خلق
فوايد مادى اخلاق خوب
فوايد معنوى اخلاق خوب
وجدان فطرى اخلاق
كرايم اخلاق
واقعه جنگ بلخ
انديشه مفيد و ثمر بخش
زكات پيروزى
صفات اهل فضل
معناى فرصت
سبقت در خيرات
اولين مرد و زن در قبول اسلام
تكريم پيامبر (ص ) از حضرت خديجه
سخنان حضرت مجتبى (ع )
عدل اجتماعى و سبقت در فضيلت
40 - گسترش تفضل - خوددارى از ملايمت
معناى ايثار
فرق تفضل و احسان
كرامت اخلاق و حمد الهى
رمز توقف پيامبر (ص ) در مكه
هجرت مؤ منين و فضل الهى
پيامبر (ص ) و مهاجرين تهيدست
تفضل انصار بر مهاجرين
نيكوكاران كم بضاعت
ديگرى را بر خود مقدم داشتن
نمونه ايثار در ميدان جنگ
يكى از علل پيشرفت اسلام
عدل اجتماعى و ايثار تفضل
اسلام و تعيير مذموم
بيمارى گناه
تذكر امام به ملامت كنندگان
انگيزه هاى ملامت
ملامت و خبث سريره
ملامتگران ناخودآگاه
مجازات قانونى نه ملامت
ملامت و كيفر دنيا و آخرت
عكس العمل ملامت شدگان
نهى تلافى ملامت به ملامت
تكرار ملامت و جرئت در گناه
41 - ترك احسان نابجا - حق گويى و تحمل مشقت
احسان در جاى شايسته
احسان به انگيزه انسانيت
تبديل فضيلت به رذيلت
آزمودن و بخشش
شناخت افراد در عمل خير و شر
حيات اجتماعى و قصاص
تفاوت روحيه مجرمين در قتل
نظر عقلا در عفو يا قصاص
قاتلى كه جنايتكار نيست
امام سجاد و نجات قاتل
سلب امنيت و عفو نابجا
عدل اجتماعى و ترك شفاعت نابجا
حق و معانى آن
قرآن و احترام به حق
حق گويى و عزت
تحمل تلخى حق
ترك راه باطل
راه شناخت حق
آزاد سازى عقل
مجاهده خالصانه
برترين مردم
42 - كم شمردن كارهاى خوب - بسيار شمردن كارهاى بد
معناى خير
عجز بشر از اداى حق بندگى
عجز فرشتگان از عبادت شايسته خدا
درجات حب الهى
دو احتمال در كلام امام سجاد
محبوبترين مردم نزد پيامبر (ص )
نيكوكاران و اغتنام فرصت
حاكميت بر رحمت الهى
قيامت و سؤ ال از مال و جاه
كرامت امام (ع ) و عذر خواهى
امام (ع ) و مصونيت از لغزش
كوچك شمردن گناه
گناهكار و دو خطر بزرگ
خطر تراكم گناهان كوچك
اصرار در گناهان كوچك
دو درس آموزنده
دو تذكر گرانقدر
43 - اطاعت بارى تعالى در تمام عمل - همگامى با مسلمين - اجتناب از نظرهاى اختراعى
امام (ع ) و چهار درخواست
تحولات در زندگى بشر
عاقبت خوب و بد
موجودات و اطاعت تكوينى
بعد تشريعى و آزادى بشر
اثر سرپيچى از اطاعت
مشركين و سخنان گمراه كننده
شرك در طاعت و عبادت
اطاعت مخلوق در معصيت خالق
اطاعت الهى و عز بشر
معرفى جماعت مسلمين
درخواست سفيان ثورى از امام (ع )
تذكر و توضيح قريشى به سفيان
ضرر تكريم بدعتگزاران
خوارج و راءى اختراعى
رويداد جنگ نهروان
راءى مخترع و هلاكت
نتيجه سرپيچى از دستور امام (ع )
44 - درخواست وسعت رزق در كِبَر سن - درخواست قوت در ايام ناتوانى
امام (ع ) و درخواست وسعت رزق و قوت جسم
پيرى و ضعف قوا
پيرى و تحول در جسم و فكر
تمنيات در ايام پيرى
حرص و آرزوى دراز
موى سفيد و دل سياه
گردآورى مال و جلب احترام
پاداش احترام پيران
تضمين الهى در رزق جنبندگان
بهره بردارى انسان از منابع طبيعى
مصلحت مؤ منين در گشايش يا مضيقه
فيض الهى و جبران ناتوانى
تكفل بيت المال از افراد عاجز
توقع كهنسال از خانواده
درسهاى خلاف انصاف
پيران و عكس العملهاى گوناگون
قوت روح و تحمل ناملايمات
قوت اراده و نيروى عمل
45 - مصونيت از مسامحه در عبادت - محفوظ ماندن از فَقد بصيرت
نشاط در عبادت و بينايى در راه سعادت
معناى كسل
علاقه مندى در امور دنيوى و اخروى
بى رغبتى در انجام كارها
اعتدال در فعاليتها
ميانه روى در عبادت
مبغوضترين مردم نزد خدا
تفاوت مردم در امور دين و دنيا
تاءسف غافلين در قيامت
تفاوت درجات ايمان
برترين مردم در اسلام
جذبه دنيا و عبادت بى نشاط
علائم رياكاران
نشانه منافقين
منافقين و نماز فاقد نشاط
دوام بصيرت در تمام عمر
معرفى اهل بصيرت
بينش و سعادت خواهى
قرآن و خواستاران هدايت
تفكر در تعاليم پيامبر (ص )
كوردلان گمراه
راه شناخت حقيقت
تحصيل علم به انگيزه هاى مختلف
پرهيز از مجادله
تمنيات موهوم و كوردلى
علل فقد بصيرت
46 - پرهيز از انجام كارهاى خلاف محبت حق - دورى جستن از خدابريدگان - جدا نشدن ازعلاقه مندان به حق
امام (ع ) و سه تقاضا
كارهايى كه خدا دوست ندارد
راه ابلاغ اعمال خلاف محبت
مظرود بودن فساد و مفسد
معناى فساد
شكلهاى مختلف فساد
اعمال مطلوب بارى تعالى
اسراف زمينه ساز فساد
اسراف به صورت انفاق
ظالم مطرود بارى تعالى است
آثار زيان بخش ظلم
قيامت و چگونگى تصفيه حساب
عذاب شديد و عمل خلاف قول
انجام وظايف ايمانى
عذاب خوبان بى تفاوت
ترك رابطه با منحرفين
دوستى و دشمنى براى خدا
سلام به برادر دينى براى خدا
مجاهدين دوستدار خدا
بصيرت عمار ياسر
47 - موقع ضرورت تنها از خدا مدد خواستن - طلب نمودن حاجت از خدا - تضرع فقط درپيشگاه خدا
توحيد افعالى
عالم اسباب و علل
دعايى كه اجابت نمى شود
شفا از مجراى فيض
كمك خواستن از نماز
نصرت الهى از راه تكوين و ايمان
دعاى پيامبر در جنگ احزاب
استجابت دعا و ماءموريت حذيفه
ياءس دشمن و فرار
نصرت الهى و پايدارى مسلمين
انحراف مردم بعد از پيامبر
مجارى فيض الهى
حاجت خواهى از غير خدا
قبح پاسخ منفى به سائل
اهميت خوددارى از سؤ ال
عوامل انفعال نفس
عوارض روانى فقر
پنهان داشتن ذلتها
زارى و تذلل در پيشگاه خدا
48 - يارى نخواستن از غير خدا موقع اضطرار
معانى فتنه
امتحان مدعيان ايمان
آيات حاوى كلمه فتنه
امتحان يا قضاى الهى
امتحان الهى يا حجت خدا
تميز از پاكان از ناپاكان
دعاى مستجاب ناشدنى
امتحان مردم به مال و اولاد
امام و بيان حقيقت عبوديت
بيان اركان ايمان
اثر بلا در افراد متفاوت
غرايز منشاء گناهان
امتحان مسلمين بعد از پيامبر (ص )
استمداد از فيض الهى
استعانت از مجارى تشريعى
مددخواهى براى حفظ حيات
دعاى بلند پايه و رفيع
بت شكنى ابراهيم (ع )
شعار سوزاندن ابراهيم (ع )
اظهار بى نيازى از غير خدا
49 - موقع فقر در مقابل غير خدا خاضع نشدن - هنگام ترس درمقابل غير خدا تضرع ننمودن
عز نفس در زمينه فقر و ترس
سوء استفاده از آزادى
مؤ من و حفظ عزت خويش
فرومايگى و ذلت
فقر و امتحانهاى خوب و بد
فقر و درجات آن
فقر بدون صبر
قرآن و معرفى فقراى بردبار
خوددارى از اظهار فقر
بى نيازى در پرتو قناعت
خوددارى از اظهار فقر به نااهل
بزرگوارى و نصيحت حسين (ع )
روش تهيدستان با ايمان
ترس و واكنش طبيعى انسان
ترس از حوادث طبيعى
ترس از ستمكاران مستبد
سفر پيامبر (ص ) به طائف
آزار جهال و دعاى پيامبر (ص )
پناه بردن پيامبر (ص ) به خدا
50 - مستحقين خذلان پروردگار - مستحقين اعراض بارى تعالى
خلاصه اى از دو سخنرانى گذشته
احكام استثنايى مضطر
فيض الهى و رفع اضطرار
توكل به خدا و بى نيازى از خلق
على (ع ) و تفسير توكل
از غير خدا يارى خواستن و ذلت
استعانت از مخلوق و خذلان
يوسف و الهام تعبير خواب
تعبير خواب دو زندانى
يوسف و تطويل مدت زندان
اثر تذلل در مقابل غير مخلوق
ارزش دوست با ايمان
درخواست حلمشكل از خدا
اجابت الهى با حفظ عزت
معناى اعراض الهى
رسول اكرم (ص ) و چهار دعا
نياز به حمايت الهى در همه لحظات
استمداد از رحمت بارى تعالى
51 - در ياد عظمت الهى بودن - در فكر قدرت پروردگار بودن -مال انديشى به زيان دشمن بارى تعالى
معناى روع
تلقين پذيرى انسان
پرهيز از رفاقت با افراد ناصالح
مشورتهاى زيانبار
القائات شيطانى و رحمانى
معناى تمنى
آرزوى صحيح و رحمت بارى تعالى
تمنيات موهوم
آرزوى دروغ يهود و نصارى
پندارهاى باطل
دانهاى شيطانى
پناه بردن به عظمت حق
ياد خدا در دل
نمونه هايى از تمنيات شيطانى
نابينايى بصيرت
فكر نمودن در عظمت بارى تعالى
اعمال گمان
پرهيز از گمان اهل ايمان
خوددارى از گمان بد
عوامل ايجاد گمان بد
بدگمانى و تجسس
خوف از خدا و كف نفس
معناى حسد
دو خصلت مذموم
تمناى سلب نعمت از دشمن خدا
راه نجات از سه انديشه مذموم
52 - فحش و دشنام - سخنان قبيح - تعرض به آبروى مسلمان - گواهىباطل - غيبت از اهل ايمان - بدگويى به افراد حاضر
شش لغزش بزرگ زبان
تاءثير پديرى عقل و زبان
دشنامگويى يا سخنان قبيح
بد زبان بى باك
دستور امام و اجتناب از فحش
هجر يا كلام قبيح
بيماران اخلاق
هجر در نوحه سرايى
امام معصوم و تنزه از هجر
معناى عرض
پرهيز از تجاوز به جان و مال و عرض
اسلام آوردن عكرمه و توصيه پيامبر (ص )
بدگويى به پدر و واكنش پسر
خوددارى از اداى شهادت
شهادت دروغ همانند شرك به خدا
غيبت يا گناهى بزرگ و آسان
اثر حسن ظن به خدا و خوددارى از غيبت
مبغوضترين خلق خدا
تبادل فحش يا معامله پاياپاى
گناه آغاز كننده فحش
پرتگاه سقوط
مراقبت همه جانبه از زبان
53 - ستايش بارى تعالى - مدح شايسته خداوند - بيان مجد و عظمت پروردگار
سه كلام شايسته پروردگار
فرق احسان خالق و مخلوق
تمام حمدها به خدا اختصاص دارد
حمد و قدر و ارزش آن
برترى حمد از نعمت
حمد الهى يا حق شكر
حمد براى توفيق احسان
حمد خدا در شادى و اندوه
حمد تمام عطاياى الهى
شكر خدا و ازدياد نعمت
ثناى شايسته و ممدوح
ثناى افراد صالح به منظور تشويق
تلافى عمل معروف يا تمجيد آن
تنزه از چاپلوسى و اندازه گيرى ثنا
نادانترين مردم
امامان معصوم و نهى از تملق
مبارزه با غلو
تبرى پيامبر (ص ) از غلات
ثناى نامحدود براى كامل مطلق
عجز بشر از ثناى الهى
عظمت نامحدود الهى
درخواست استمرار در تمجيد الهى
مجيد وصف خدا و قرآن
رمز كرامت قرآن عظيم
54 - شكر نعمتهاى الهى - اعتراف به احسان خداوند - شمارش عطاياى بزرگ پروردگار
سه خصلت ممدوح
تفاوت حمد و شكر
شكر نعمت و اداى حق آن
پيشرفت علوم و شناخت نعمتها
امام و دستور شكر نعمت
شكر خدا در توفيق شكر نعمت
اداى حق شكر
شكر واسطه نعمت
شكر گزارترين مردم
معناى احسان
فرق عدل و احسان
غافل نبودن از احسان الهى
امام و شمارش احسانهاى خداوند
اثر اقرار به گناه
اعتراف مسيحى گناهكار در مقابل كشيش
اعتراف مسلمان گناهكار در مقابل خدا
اقرار به نعمت و معصيت
اثر شكر نعمت مخلوق
پيامبر (ص ) و احصاء خدمات انصار
اعتراف به احسان يا حقشناسى
معناى منت
منزلت اعضاى كريمه
تفاوت قدر نعمتها
هدايت منت الهى
تذكر منت براى قدرشناسى
عاملابطال صدقات
55 - درخواست دفع ستم ديگران - درخواست ستم نكردن به ديگران
ستم نديدن و ستم نكردن
ظلم به آزادى
ظلم بر اثر جهليا هوى پرستى
ظلم يا تجاوز از حدود الهى
زيانكارترين مردم
بدعت گزاران واقع ناشناس
ظالمترين مردم
واپس زدن تمنيات ناروا
هوى پرستى يا قتل انسانيت
بت بزرگ هواى نفس
لزوم بر حذر بودن از هوى
جهاد اكبر يا غلبه بر هوى
پيكار آزادى بخش
انسانهاى منزه از ظلم
انگيزه ستم به امام
شرك يا ظلم بزرگ
امنيت در پرتو توحيد
خدا و بازدارى انسان از ستم
هدف بعثت پيامبران
محتواى دعوت انبياء
لزوم اداى حقوق مردم
آزادى بشر در قبول دين
فيض تحول در انديشه
56 - مصون ماندن از ضلالت يا هدايت الهى - مصون ماندن از فقر در پرتو عطاى بارىتعالى - بركنار ماندن از طغيان با تفضل پروردگار
معناى هدايت و ضلالت
راه حق يكى است و راه باطل متعدد
راهنمايى آميخته به لطف
آمادگى براى هدايت
نيل به توفيق با اراده جدى
هدايت و به كار گرفتن عقل
تكميل حجج الهى
دو شرط براى نيل به هدايت
حجت ظاهرى و باطنى
درك معنوى و اعتراف به زبان
شناخت حقيقت و انكار به زبان
كتمان كنندگان حق
تقليدهاى كوركورانه
جهاد با نفس و نيل به هدايت
صراط مستقيم در امور دين و دنيا
احتياج ممكن به واجب
افتخار رسول اكرم (ص ) به فقر خود
فقر واقعى يا بى نيازى از خدا
فقر مايه فساد اخلاق
مصونيت از طغيان
دل يا كانون تضادها
تمكن و ياد خدا
قارون و غرور ثروت
57 - به حريم آمرزش الهى وارد شدن - عفو خدا را قصد نمودن - به گذشت پروردگاراشتياق داشتن - به فضل بارى تعالى مطمئن بودن
عطاياى خاص الهى
معناى وفد و مغفرت
تشبه به خدا با كتمان سر
لغزش ديگران را بخشيدن
بدترين مردم در نظر امام (ع )
استغفار بدون گناه
بسيارى عفو و بخشش خدا
عفو خالق و اميد مخلوق
نيكوترين صفت دنيا و آخرت
شكر قدرت و توانايى
عفو بجا و نابجا
امام (ع ) و تقاضاى عفو
مناجات امام صادق (ع )
افراد شايسته بخشش
اشتياق يا تمايل شديد
درجات ايمان و تمايل مغفرت
تعهد رحمت رهايى از گناه
انبيا و وثوق به خداوند
58 - داشتن چيزيكه موجب مغفرت گردد - فاقد بودن عملى كه مايه عفو شود - نداشتن ذخيره اى در آخرت جز تفضل الهى - درخواست اعطاى رحمت
اميد به تفضل
ملزم نبودن خداوند به مغفرت
مشيت بارى تعالى در بخشش گناه
رضاى به قتل حسين (ع )
علاقه مندى به قيام حسين (ع )
جزاى نيت بد و خوب
مؤ من و خوف و رجا
ايمنى از عذاب و ياءس از رحمت
ضرورت خوف و رجا در تمام امور
شهادت در راه خدا و استحقاق عفو
جهاد با زبان
ارزش حكومت عادلانه
شرح جمله سوم امام (ع )
فرق بين استحقاق و تفضل
مملوك و اداى وظيفه
تبيين استحقاق و تفضل
بهشت تفضلاست نه پاداش عمل
درخواست تفضل پس از صلوات
استغفار از عوامل تفضل
استغفار در تمام مواقع
59 - درخواست سخن گفتن در هدايت مردم - ملهم شدن به تقواى الهى - به پاكترين روش موفق گشتن - انجام دادن كارهاى مرضى پروردگار
چهار درخواست گرانقدر
قدرت تكوينى بيان
تكلم ارادى در هدايت
سلطه الهى بر اراده بشر
سخن مرضى الهى
عوارض پر حرفى
انبيا و سرمايه كلام
سئوال نابجا و غير لازم
خطر كلام بى مورد
معناى الهام
انسان و الهام خوبى ها و بدى ها
دعاى حضرت زهرا (س )
راغب و معناى تقوى
سنجش تقوى و ايمان
تقوى به قدر استطاعت
معناى زكوة
زكوة در آيات قرآن
بزرگترين ماءموريت پيامبران
موسى (ع ) و دعوت فرعون
دعاى رسول اكرم (ص ) در پيشگاه الهى
گزينش عمل خوبتر
نمونه عمل برتر
علم و افزايش معرفت
مجلس علم افضل از مجلس دعا
طواف و قضاى حاجت مؤ من
امام صادق (ع ) و ابان بن تغلب
اجر قضاى حاجت مسلمان
60 - پيمودن راه برتر - تمناى مرگ و حيات در دين حق
معناى مثلى
ابتلاى انبيا و اهل ايمان
بنى اسرائيل و پرستش محسوس
مكه و بت هبل
استهزاء پيامبران
بشر و آزادى غرايز
طريقه مثلى و انسانيت
بشر و انديشه هاى باطل
نظام اشتراكى و سرمايه دارى
پندار موهوم فرعونيان
صراط مستقيم يا راه برتر#
امام (ع ) و معناى صراط مستقيم
معناى ملت
كلام امام (ع ) و تقدم مرگ بر حيات
معيار سعادت و شقاوت
چگونگى بسته شدن پرونده عمر
سه روز وحشتناك
مردان الهى و درخواست حسن عاقبت
توجه على (ع ) به حسن عاقبت
باك نداشتن على (ع ) از شهادت
مقدمه 
كتابى كه از نظر شما مى گذرد، بخش دوم ترجمه و تفسير دعاى مكارم الاخلاق از صحيفه سجاديه است
است كه در سى فصل تنظيم شده و به چاپ رسيده و هم اكنون در اختيار علاقه مندان و خوانندگان محترم قرار گرفته است .
صحيفه سجاديه كتابى است آموزنده و گنجينه اى است پر محتوى كه بسيارى از معارف الهى ، مبانى ايمانى ، علوم دينى ، فرهنگ اسلامى ، و معالى اخلاق را در بردارد.
حضرت سجاد (ع ) در اختناق شديد و محيط استبداد، اين مطالب را به صورت دعا و نيايش در پيشگاه بارى تعالى عرض نموده و از اين راه به نشر تعاليم اسلام اقدام فرموده است .
ترجمه و تفسير دعاى مكارم الاخلاق از گوينده توانا و محقق دانشمند حجة الاسلام و المسلمين آقاى محمد تقى فلسفى خطيب نامى است كه شنوندگان را با بيانى روان و شيوا و خوانندگان عزيز را با قلمى ساده و رسا مجذوب مى نمايد.
معظم له ساليان دراز در روايات اهل بيت عليهم الاسلام مطالعه و دقت نموده و احاديث را از جهات متعدد مورد بررسى و توجه قرار داده است ؛به طورى كه ملاحظه مى كنيد، در اين كتاب ضمن ترجمه و تفسير كلام امام (ع ) به مناسبت هر جمله ، يك يا چند حديث ذكر شده است .
دعاى مكارم الاخلاق برنامه انسانسازى است . حضرت زين العابدين (ع ) در اين دعا خلقيات كريمه و سجاياى انسانى را بيان فرموده است . اگر كسانى آن طور كه بايد در كلام امام دقت نمايند، به عمق سخن واقف شوند، با تمرين ، خويشتن را آنچنان كه فرموده بسازند و به آن خلقيات متخلق گردند، و عملا آنها را به كار بندند به مقام رفيع انسانيت نايل مى گردند. ترجمه و تفسير دعاى مكارم الاخلاق ابتدا در حوزه علميه قم با حضور جمعى از دانشجويان روحانى توسط آن خطيب توانا شروع شد و سپس در جلسات متعددى در تهران ادامه يافت .
عده اى از علاقه مندان به بسط معارف اسلامى درخواست داشتند كه نوارهاى آن سخنرانى ها به صورت كتاب در آيد تا مورد استفاده عموم واقع شود. معظم له ضمن موافقت با اين درخواست ، به دليل ضرورت بعضى اصلاحات و تغييرات در نوارها به تنظيم مجدد سخنرانى ها و افزودن پاره اى مطالب به آنها اقدام نموده اند، كه بخش اول و دوم آن در اختيار خوانندگان محترم قرار گرفته است .
همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، در اين كتاب آيات و اخبار اعراب گذارى شده و منابع تمامى احاديث و وقايع تاريخى در پاورقى آمده است .
ترجمه و تفسير دعاى مكارم الاخلاق مشتمل بر سه بخش است كه بخش ‍ اول آن در سال گذشته منتشر گرديد و مورد استقبال عموم قرار گرفت و بزودى ناياب شده ، به چاپ دوم رسيد. بخش سوم كتاب نيز آماده چاپ است كه به يارى بارى تعالى در آينده منتشر خواهد شد. اميد است دومين بخش كتاب شرح و تفسير دعاى مكارم الاخلاق نيز مانند بخش اول ، با استقبال خوانندگان محترم مواجه شود و دوستداران معارف اسلامى را در نيل به اخلاق كريمه و سجاياى انسانى يارى رساند.
دفتر فرهنگ اسلامى
قطعه دوم دعاى مكارم الاخلاق كه شرح و تفسير آن در بخش دوم اين كتاب به چاپ رسيده است
و ان اشكر الحسنة ، و اغصى عن السيئهَ - اللهم صل على محمد و اله ، و حلنى بحلية الصالحين ، و البسنى زينة المتقين ، فى بسط العدل ، و كظم الغيظ، و اطفاء النائرة ، و ضم الفرقة ، و اصلاح ذات البين ، و افشاء العارفة ، و ستر العائبه ، و لين العريكه ، و خفض الجناح ، و حسن السيرة ، و سكون الريح ، و طيب المخالقة ، و السبق الى الفضيلة ، و ايثار التفصل ، و ترك التعبير، و الافضال على غير المستحق ، و القول بالحق و ان عز، و استقلال الخيروان كثر من قولى و فعلى ، و استكثار الشروان قل من قولى و فعلى ، و اكمل ذلك لى بدوام الطاعة ، و لزوم الجماعة ، و رفض اهل البدع ، و مستعمل الراى المخترعَ - اللهم صل على محمد و اله ، و اجعل اوسع رزقك على اذا كبرت ، و اقوى قوتك فى اذا نصبت ، و لا تبلينى بالكسل عن عبادتك ، و لا العمى عن سبيلك ، و لا بالتعرض لخلاف محبتك ، و لا مجامعة من تفرق عنك ، و لا مفارقة من اجتمع اليكَ - اللهم اجعلنى اصول بك عند الضرورة ، و اسالك عند الحاجة ، و اتضرع اليك عند المسكنة ، و لا تفتنى بالا ستعانة بغيرك اذا اضطررت ، و لا بالخضوع لسؤ ال غيرك اذا افترقت ، و لا بالتضرع الى من دونك اذا رهبت ، فاستحق بذلك خذلا نك و منعك و اعراضك ، يا ارحم الراحمين .
َ- اللهم اجعل ما يلقى فى روعى من المتمنى و التطنى و الحسد ذكرا لعظمتك ، و تفكرا فى قدرتك ، و تدبيرا على عدوك ، و ما اجرى على لسانى من لفظة فحش او هاجرا و شتم عرض اوشهادة باطل او اغتياب مؤ من غائب او سب حاضر و ما اشبه ذلك نطقا بالحمد لك ، و اعترافا با حسانك ، و احصاء لمننكَ - اللهم صل على محمد و اله ، و لا اظلمن و انت مطيق للدفع عنى ، و لا اظلمن و انت القادر على القبض منى ، و لا اضلن و قد امكنتك هدايتى ، و لا افتقرن و من عندك وسعى ، و لا اطغين و من عندك وجدىَ - اللهم الى مغفرتك و فدت ، و الى عفوك قصدت ، و الى تجاوزك اشتقت ، و بفصلك وثقت ، و ليس عندى ما يوجب لى مغفرتك ، و لا فى عملى ما اسحق به عفوك ، و ما لى بعد ان حكمت على نفسى الا فضلك ، فصل على محمد و اله ، و تفصل علىَ - اللهم و انطقنى بالهدى ، و الهمنى التقوى ، و و فقنى للتى هى ازكى ، و استعملنى بما هو ارضىَ - اللهم اسلك بى الطريقة المثلى ، و اجعلنى على ملتك اموت و اخيى .

31 - شكر نعمت و كفران آن - چشم پوشى از بديها 
بسم الله الرحمن الرحيم
و اءن اشكر الحسنة و اغصى عن السيئة .
درخواست توفيق  
به خواست بارى تعالى اين دو جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق موضوع سخنرانى و بحث امروز است . امام سجاد عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بار الها! به من توفيق عنايت فرما كه خوبى ها را شكر گزار با شم و از بدى ها چشم پوشى نمايم .
براى روشن شدن معناى جمله اول دعاى امام لازم است معناى شكر را بدانيم .
الشكر ثلاثة اءضرب : شكر القلب و هو تصور النعمة ، و شكر اللسان و هو اثناء على المنعم ، و شكر سائر الجوارح و هو مكافاة النعمة بقدر استحقاقه (1)
شكر قلب  
راغب مى گويد شكر سه گونه است : يكى شكر قلب است و آن تصور نعمت است ، آن ديگر شكر زبان است و آن ثنا گفتن و حمد نمودن منعم است ، و سوم شكر جوارح و آن به كار بردن عضو است در استفاده از نعمت .البته شكر قلب ، يعنى تصور نعمت ، مهمتر از شكر زبان و شكر جوارح است ، زيرا قلب كانون اراده و مركز تصميم است ، زبان و ديگر جوارح به فرمان مركز فرماندهى است . وقتى آدمى در دل باور داشته باشد كه هر چه نعمت در اختيار اوست از خداوند است ، طبعا زبان و جوارح تحت تاءثير شكر قلب قرار دارند و انسان با تمام وجود شكر گزار خدا خواهد بود، و اين مطلب در خلال روايات خاطر نشان گرديده است :
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : من انعم الله عليه بنعمة ففرفها بقلبه فقد ادى شكرها. (2)
امام صادق (ع ) فرموده : كسى كه خداوند به وى نعمتى را عطا مى فرمايد و دل او عارف است كه آن نعمت عطيه الهى است ، با همان معرفت قلبى شكر نعمت را به جاى آورده است .
سؤ ال موسى از خداوند  
روى ان موسى عليه السلام قال فى مناجاته : الهى خلقت آدم بيدك و اسكنته جنتك و زوجته حواء امتك فكيف شكرك ، فقال علم ان ذلك منى فكانت معرفته شكرا. (3)
روايت شده كه حضرت موسى بن عمران در مناجات خود به پيشگاه خداوند عرض كرد: بار الها! آدم را به دست خودت آفريدى ، در بهشت خودت او را جاى دادى ، حوا را به همسريش گزيدى ، او چگونه ترا شكر نمود؟ خداوند فرمود: آدم دانست كه همه آن نعمتها از من است و او با اين معرفت ، شكر مرا به جاى آورد. كسى كه در دل باور دارد تمام نعمتها از خداوند است و با اين باور عالى ترين شكر را به جاى آورده و اداى وظيفه قلبى را نموده است ، او بايد مراقبت نمايد كه در مقام عمل نيز شكر گزار نعمتهاى الهى باشد و هر نعمت در جائى صرف شود كه مرضى صاحب نعمت است ، يعنى با هيچ يك از عطاياى الهى مرتكب گناه نشود، خواه آن عطايا جوارح و اعضاى بدن باشد كه به اختيار اراده او به كار مى رود و خواه نعمتهاى خارج از وجود انسان باشد، مانند مال ، مقام ، محبوبيت ، نفوذ كلام ، و ديگر نعمتهايى از اين قبيل ؛و شكر جامع ، به كار بردن نعمت بر وفق رضاى الهى و اجتناب از گناهان است .
عن ابيعبدالله عليه السلام قال : الشكر للنعم اجتناب المحارم و تمام السشكر قول العبد: الحمدلله رب العالمين . (4)
كفران نعمت  
امام صادق (ع ) فرمود: شكر نعمتها پرهيز از گناهان است و شكر تمام و كامل اين است كه بنده خدا بگويد: الحمدلله رب العالمين . - بنابراين اگر انسانى با دست و زبانش ، با قلم و قدمش ، با مال و ثروتش ، و با جاه و مقامش اعمالى را انجام دهد كه مرضى خدا باشد ، او با عمل پاك و منزه خود شكر نعمت را به جاى آورده است ، و اگر با يكى از آن نعمتها مرتكب گناه گردد، با آن عمل كفران نعمت نموده است . شكر نعمت دست ، رفع نيازهاى زندگى يا دست افتاده گرفتن است و كفران نعمت دست ، دزدى كردن و يا بر سر مظلوم كوبيدن است . شكر نعمت مقام ، حمايت مظلوم و كوتاه كردن دست ظالم است ، و كفران نعمت مقام ، بى اعتنايى به ضعفا و يارى كردن به ستمكاران و زورگويان است . على (ع ) با نظاميان خود به منزل ذى قار رسيد، در آنجا توقف نمود. امام (ع ) نعلين پاره خود را تعمير مى نمود. عبدالله بن عباس به حضورش آمد. به وى فرمود: قيمت نعلين من چيست ؟ عرض كرد قيمتى ندارد:
اقامه عدل و ارزش حكومت  
فقال عليه السسلام : و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا (5)
فرمود: قسم به خدا اين نعلين بى ارزش نزد من محبوبتر است از حكومت بر شما، مگر آنكه بتوانم از سنگر حكومت استفاده معنوى و الهى بنمايم ، حقى را بر پا دارم يا باطلى را دفع نمايم . اجر شكر گزارى : شكر نعمت در پيشگاه خداوند اجر عبادت دارد و صاحبان نعمت با انجام اين وظيفه مقدس از پاداش بزرگ خداوند برخوردار مى گردند و اين بشارت ضمن روايتى از رسول گرامى (ص ) به شكر گزاران اعلام گرديده است :
شكر عبادت است  
عن النبى صلى الله عليه و آله قال ؛: الطاعم الشاكر له من الاجر كاجر الصائم المحتسب و المعافى الشاكر له من الاجر كاجر المبتلى الصابر و المعطى الشاكر له من الاجر كاجر المحروم القانع . . (6)
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرموده است : آن كس كه غذا مى خورد و سپاسگزار خداوند است ، اجر او همانند پاداش كسى است كه براى خدا و به منظور نيل به ثواب الهى روزه گرفته است ؛كسى كه سالم است و خدا را بر نعمت سلامت شكر مى كند، اجر او همانند اجر بيمار با ايمانى است كه براى خداوند در بيمارى صبر مى كند؛كسى كه از نعمت خداوند برخوردار است و به دگران اعطا مى نمايد، اجر او همانند اجر تهيدست محرومى است كه براى خدا قانع است و مضيقه زندگى را تحمل مى نمايد.
گاهى دنيا به كام افراد گناهكار مى گردد و پى در پى از نعمتهاى گوناگون برخوردار مى شوند و تراكم نعمتها را براى خود سعادت مى پندارد، غافل از آنكه آن نعمتها غفلتشان را افزايش مى دهد و با گذراندن ايام حيات گناه آلودشان ، منازل سقوط را تدريجا مى پيمايد. قرآن شريف درباره اينان فرموده :
نعمت و افراد غافل  
و الذين كذبوا باياتنا سنستدرجهم من حيث لا يعلمون . (7)
كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كنند، آنان را به نعمتهاى خود متنعم مى سازيم و همان نعمتها مايه افزايش غفلتشان مى شود و بدون اينكه خودشان بدانند مدارج هلاكت و تباهى را مى پيمايند.
عن الصادق عليه السلام انه سئل عن هذه الاية فقال : هو العبد يذنب الذنب فتجدد له النعمة تلهيه تلك النعمة عن الاستغفار من ذلك الذنب . . (8)
از امام صادق (ع ) درباره اين آيه سؤ ال شد، فرمود: او بنده اى است كه گناه مى كند و نعمت بر وى تجديد مى شود و همان تجديد نعمت ، او را غافل مى كند و از استغفارش باز مى دارد.
صاحبان نعمت براى اينكه خود را بشناسند، از وضع معنوى خويش آگاه گردند، و بدانند كه آيا از افراد غافل اند و مشمول آيه استدراج اند يا نه به اين روايت توجه نمايند:
ارزش حمد الهى  
عن سنان بن ظريف قال ، قلت لا بيعبدالله عليه السلام : خشيت ان اكون مستدرجا .قال ولم . قال لانى دعوت الله ان يرزقنى دارا فرزقنى ، و دعوت الله ان يرزقنى الف درهم فرزقنى الفا، و دعوته ان يرزقنى خادما فرزقنى خادما. قال فاى شى ء تقول ؟ قال اقول : الحمدلله . قال : فما اعطيت افضل مما اعطيت . (9)
سنان بن ظريف مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : من خائفم از اينكه مستدرج باشم . فرمود: براى چه ؟ گفتم از خدا خواستم به من خانه اى بدهد خانه داد، خواستم به من صد هزار درهم بدهد هزار درهم داد، خواستم به من خادمى بدهد خادم داد. فرمود: در اجابت اين درخواستها چه مى گويى ؟ عرض كرد مى گويم : الحمدلله . فرمود: عطيه حمدت از آن نعمتهايى كه به تو عطا شده برتر و بالاتر است . - يعنى با توجه به حضرت حق و حمد بارى تعالى تو از مستدرجان نيستى ، از خدا غفلت ندارى ، و به حساب آن گروه گناهكار و غافل نمى آيى .
نعمتهاى تكوينى  
جهانى كه در آن زيست مى كنيم عالم وسايل و اسباب است و براى پيدايش ‍ هر موجودى در نظام آفرينش راه و مجراى خاصى مقرر گرديده كه بايد از آن راه و بدان وسيله جامه تحقق بپوشد و به وجود آيد. نعمتهاى حضرت بارى تعالى نيز از مجارى و طرقى كه قضاى الهى بر آن تعلق گرفته است به مردم مى رسد، با اين تفاوت كه مجراى بعضى از نعمتها فقط علل تكوينى و شرايط خاصى است كه در نظام خلقت مقرر گرديده و دست انسان در پيدايش آنها مداخله ندارد، مانند نعمت آفتاب و تابش نور آن كه حيات انسانى و حيات نبات و حيوان وابسته به آن است و نعمتهاى بسيارى از اين جرم بزرگ كيهانى عايد بشر مى گردد و همچنين نعمت باران كه بر اثر تبخير آب ، توليد ابر و شرايط جوى باران مى بارد و آدمى از وجود آب كه مايه حيات او و ديگر موجودات زنده است بهره مند مى شود. براى اداى شكر اين قبيل نعمتها بايد حضرت آفريدگار را كه معطى نعمت است در دل و زبان حمد نمود و از پيشگاه مقدسش درخواست ادامه نعمت داشت . بعضى از نعمتهاست كه مجارى اعطاى آنها كسانى از افراد بشرند و به شكلهاى مختلف آن نعمتها به وسيله آنان به ما مى رسد. در اين قبيل موارد شرع مقدس دستور داده كه علاوه بر شكر خداوند كه خالق و معطى اصل نعمت است بايد راه وصول به آن نعمت را كه انسانها هستند شكر نمود و مراتب حقشناسى را در مقابل آنان ابراز داشت . حضرت على بن الحسين عليهما السلام در اين باره فرموده است :
و اما حق ذى المعروف عليك فان تشكره و تذكر معروفه و تنشر له المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فيما بينك و بين الله سبحانه فانك اذا فعلت ذلك كنت قد شكرته سرا و علانية ثم ان امكن مكافاءته بالفعل كافاءته و الا كنت مرصدا له موطنا نفسك عليها. (10)
شكر واسطه نعمت  
در رساله حقوق امام سجاد (ع ) چنين آمده است : اما حق كسى كه درباره ات معروفى را انجام نموده و به تو نعمتى داده اين است كه او را شكر نمايى و خوبى او را در يادت داشته باشى و آن را بگويى و نشر دهى و درباره او بين خود و و خداوند دعا نمايى و اگر چنين كردى شكر او را در نهان و آشكار بجا آورده اى سپس اگر مى توانى نعمت او را تلافى كن و اگر قدرت ندارى و نمى توانى منتظر فرصت باش و دل را براى تلافى كردن آن نعمت آماده و مهيا ساز.
در اسلام ، شكر كسى كه واسطه وصول نعمت به ما باشد بسيار مهم شناخته شده و در كنار شكر خداوند كه صاحب نعمت است بايد واسطه وصول نعمت را نيز شكر نمود و حق خدمت او را بجا آورد و در اين باره روايات بسيارى از اولياى گرامى اسلام رسيده است :
عن على به موسى الرضا عليهما السلام قال : من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر الله عزوجل . (11)
حضرت على بن موسى الرضا عليهماالسلام فرموده : كسى كه شكر نعمت مخلوق خدا را ادا نكند شكر خداوند خالق را ادا ننموده و بجا نياورده است .
شكر خدا و والدين  
نعمت حيات و قوايى كه براى ادامه آن لازم است بزرگترين نعمت خداوند براى ماست و بايد شكر اين نعمت بزرگ را به جا آوريم .
ولى مى دانيم كه اين نعمت گرانقدر به وسيله پدر و مادر به ما اعطا شده است و اگر آن دو نمى بودند ما به وجود نمى آمديم . بنابراين طبق دستور اسلام ، وظيفه داريم در نعمت زندگى ، خداوند را شكرگزار باشيم و همچنين پدر و مادر را كه مجراى اين فيض بزرگ بوده اند شكر نمائيم . خداوند در قرآن شريف به انسان توصيه نموده است :
ان اشكر لى ولوالديك . (12)
مرا پدر و مادرت را شكر گزار باش .
شكر متعلم از معلم  
علم نيز فيضى است از طرف بارى تعالى و بايد او را در اعطاى اين نعمت ، سپاسگزار باشيم ولى مى دانيم كه مجراى فيض علم ، معلم است ، اوست كه در مدارج مختلف علمى دست محصل را مى گيرد و قدم به قدم به پيشرويش موفق مى دارد. بنابراين تمام افراد تحصيلكرده بايد آموزگاران ، دبيران ، مدرسين و استادان خود را در هر مرتبه و مقامى كه باشند شكر نمايند:
عن على عليه السلام قال : اكرم ضيفك و ان كان حقيرا و قم من مجلسك لابيك و معلمك و ان كنت اميرا.
(13)
على عليه السلام فرموده : مهمانت را احترام كن اگر چه او از نظر شخصيت اجتماعى ارزش بزرگ ندارد و همچنين به احترام پدر و معلمت قيام كن و برپا خيز اگر چه فرمانرواى جامعه باشى .
براى آنكه بدانيم شكر نعمت مخلوق در پيشگاه بارى تعالى تا چه حد ارزنده و مهم است ، بايد تمام شنوندگان محترم در روايتى كه از رسول گرامى اسلام (ص
به عرض مى رسانم كمال دقت و توجه را مبذول دارند و عملا در طول زندگى خود مدلول آن روايت را به كار بندند، پيش از آنكه روز قيامت فرا رسد و محكمه عدل الهى برپا گردد و از غفلتى كه در دنيا نسبت به شكر وسايط نعمتهاى الهى داشته اند، سرافكنده شوند و دچار تاءثر و ناراحتى گردند:
اهميت شكر مخلوق  
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : يؤ تى بعبد يوم القيامة فيوقف بين يدى الله عزوجل فياءمر به الى النار. فيقول اى رب ! امرت بى الى النار و قد قراءت القرآن . فيقول الله : اى عبدى ! انى انعمت عليك و لم تشكر نعمتى . فيقول اى رب انعمت على بكذا، شكرتك بكذا و انعمت على بكذا فشكرتك بكذا. فلا يزال يحصى النعم و يعدد الشكر. فيقول الله تعالى : صدقت عبدى الا انت لم تشكر من اجريت عليك نعمتى على يديه و انى قد آليت على نفسى ان لا اقبل شكر عبد بنعمة انعمتها عليه حتى يشكر من ساقها من خلقى اليه . (14)
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: بنده اى را در قيامت به پيشگاه الهى مى آوردند و خداوند درباره او فرمان عذاب مى دهد. عرض مى كند بارالها! درباره ام امر به دوزخ فرمودى با آنكه من در دنيا مسلمان و قارى قرآن بودم . خداوند مى فرمايد: بنده من ! نعمتهايى را به تو دادم و شكر آنها را به بجاى نياوردى . عرض مى كند: بارالها! فلان نعمت را دادى ترا شكر كردم ، فلان نعمت را دادى ترا شكر نمودم ، يك به يك نعمتها را مى شمرد و از شكرها نام مى برد. خداوند مى فرمايد: بنده من ! راست مى گويى ، جز آنكه كسى را كه من به دست او نعمت خود را به تو رساندم شكر نكردى ، و من با خود عهد نموده ام شكر نعمتهايى را كه به بنده اى داده ام نپذيرفتم تا شكر كند كسى را كه نعمت من توسط او به وى رسيده است .
شكر واسطه نعمت علاوه بر اينكه اطاعت از خالق و حقشناسى از مخلوق است ، داراى اثر روانى است و شكرگزار، خود از آن اثر منتفع مى گردد.
اثر روانى شكر مخلوق  
عن على عليه السلام قال : شكرك للراضى عنك يزيده رضاء و وفاء و شكرك للساخط عليك يوجب لك منه صلاحا و تعطفا. (15)
على (ع ) فرموده : آن كس كه به تو نعمت مى دهد و شكرش را ادا مى كنى اگر قلبا از تو راضى باشد، شكرت بر خشنودى و وفايش مى افزايد و اگر بر تو خشمگين باشد، شكر تو موجب صلاح ضمير و عطوفتش مى گردد.
امام سجاد (ع ) در جمله اول دعا كه موضوع سخنرانى امروز است ، در پيشگاه خداوند عرض مى كند:
شكرى كه اعلام خطر است  
و ان اشكر الحسنة ؛بارالها! موفقم بدار كه خوبى را شكر نمايم . ملاحظه مى كنيد امام (ع ) به گونه اى سخن گفته كه شامل تمام نعمتها مى شود، خواه نعمتهايى كه آفريدگار بدون واسطه به او اعطا فرموده و خواه نعمتهايى كه با واسطه دست بشر به وى رسيده است . خلاصه ، شكر نعمت به معناى وسيع خود از وظايف قطعى افراد متنعم است و به صريح قرآن شريف شكر نعمت موجب افزايش آن مى گردد و كفران نعمت ، عذاب شديد الهى را در پى دارد. ناگفته نماند كه شكر گزارى در زمينه اعطاى نعمت ، بجا و صحيح است ، اما اگر كسى بدون دريافت نعمت زبان به شكرت بگشايد مى توانى عمل او را نوعى اعلام خطر تلقى كنى ، زيرا كسى كه روزى بى حساب ترا شكر مى كند ممكن است روزى بى حساب ترا شكر مى كند ممكن است روزى بى حساب به ذم و بدگوييت زبان بگشايد و اين مطلب را حضرت على (ع ) در عبارت كوتاهى خاطر نشان فرموده است :
من شكر على غير احسان ذم على غير اساءة (16)
كسى كه بدون احسان ترا شكر مى گويد، بدون بدى نيز ترا مذمت مى كند.
امام سجاد (ع ) در جمله دوم دعا كه موضوع سخنرانى امروز است به پيشگاه خداوند عرض مى كند:
و اغصى عن السيئة : بارالها! به من توفيق عنايت فرما كه از بدى ها چشم پوشى نمايم .
درس حسن نظر  
يكى از برنامه هاى انسان سازى در مكتب آسمانى پيغمبران اين بود كه به پيروان خود درس حسن نظر مى دادند، به آنان مى گفتند: جهان و جهانيان را از ديدگاه خوشبينى بنگريد و از عيبجويى و سوء نظر اجتناب نماييد و اين درس انسانى از خلال بعضى از روايات استفاده مى شود:
روى ان عيسى عليه السلام مر و الحواريون على جيفة كلب . فقال الحواريون : ما انتن ريح هذا الكلب . فقال عيسى (ع ) ما اشد بياض اسنانه . (17)
حضرت عيسى بن مريم در رهگذر با حواريون از كنار سگ مرده اى عبور كردند. حواريون از تعفن و بوى بد آن لاشه سخن گفتند، اما حضرت عيسى (ع ) فرمود: چقدر دندانهايش سفيد است از جمله صفات حضرت بارى تعالى آشكار نمودن خوبى ها و پوشاندن بدى ها است :
تشبه به كامل  
يا من اظهر الجميل و ستر القبيح : اگر انسانى بتواند اين دو صفت بزرگ را تمرين كند و خويشتن را به آن دو متخلق سازد، او به كامل مطلق يعنى ذات اقدس الهى تشبه يافته است و امير المؤ منين (ع ) از اين مزيت و كمال ، برخوردار بود:
عن على بن ابيطالب عليه السلام انه قال : لو وجدت مؤ منا على فاحشة لسترته بثوبى او قال عليه السلام بثوبه . (18)
على (ع ) فرمود: اگر مؤ منى را در حال گناه مشاهده كنم او را با لباس خود مى پوشانم ، يا آنكه فرموده است با لباس خودش مى پوشانم . اولياى گرامى اسلام درباره سيئات يا كارهاى بد از ابعاد مختلف سخن گفته و در هر بعدى وظيفه اسلامى و انسانى پيروان خود را بيان نموده است . در جايى كه ديگرى به شما نيكى كند وظيفه شما شكرگزارى اوست و اين مدلول جمله اول دعاى امام سجاد (ع ) موضوع سخنرانى امروز است : و ان اشكر الحسنة .
در جايى كه ديگرى به شما بد كند وظيفه كرامت خلق شما چشم پوشى و ناديده گرفتن بدى اوست و اين دستور، مدلول جمله دوم دعاى حضرت سجاد (ع ) در بحث امروز است : و ان اغضى عن السيئة . در جايى كه شما موفق شديد به دگرى احسان نماييد، خداوند را بر اين موفقيت حمد كنيد و شكر او را در كار نيكى كه انجام داده ايد بجاى آوريد. در جايى كه شما دچار لغزش گرديديد و نسبت به دگرى بد كرديد، استغفار كنيد و از پيشگاه خداوند طلب آمرزش نماييد، و اين مدلول حديث امام صادق (ع ) است :
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : اذا احسنتم فاحمدو الله و اذا اساءتم فاستغفرو الله . (19)
در جايى كه از دگرى به شما نعمتى رسيده آن را همواره به خاطر داشته باشيد و از ياد نبريد، جايى كه شما به دگرى خدمت نموده ايد و به وى نعمتى داده ايد آن را فراموش كنيد مبادا موقعى بر سرش منت بگذاريد و اجر خود را در پيشگاه پروردگار عالم از ميان ببريد و اين نيز مدلول حديثى از اميرالمؤ منين است :
عن على عليه السلام قال : اذا صنع اليك معروف فاذكره و اذا صنعت معروفا فانسه . (20)
بزرگوارى هاى اخلاقى  
در جايى كه شما به دگرى احسان مى كنيد و او را از اعطاى خويش ‍ برخوردار مى سازيد، بكوشيد در كيفيت احسان ، نكاتى را كه حضرت صادق (ع ) ضمن حديثى تذكر داده است رعايت كنيد و بدين وسيله عمل نيك خود را در پيشگاه حضرت بارى تعالى گرانقدر نماييد. عن ابيعبدالله عليه السلام قال : راءيت المعروف لا يصلح الا بثلاث خصال : تصغيره و تستيره و تعجيله . فانك اذا صغرته عظمته عند من تصنعه اليه ، و اذا سترته تممته ، و اذا عجلته هناته . (21)
امام صادق (ع ) فرموده : صلاح و شايستگى عمل معروف را وابسته به سه چيز مى بينم : كوچك شمردن ، پنهان داشتن ، و تعجيل در انجام آن . چه وقتى عطاى خود را كوچك شمردى آن را در نظر گيرنده عطا بزرگ نموده اى ، وقتى خدمت خود را پنهان داشتى نعمت را تتميم و تكميل كرده اى ، و چون در انجام خدمت عجله نمايى آن را بر گيرنده نعمت گوارا ساخته اى .
تشويق منعم  
شكر حسنات و چشم پوشى از سيئات در جوامع بشرى داراى فوايد روانى و آثار عملى است و هر يك در جاى خود مى تواند نتيجه مفيدى به بار آورد. شكر نعمت مايه تشويق منعم است ، در وى اثر روحى مى گذارد و او را به علاقه و رغبت بيشترى به خدمات اجتماعى وا مى دارد؛بعلاوه ، دگران را نيز به راه نيكوكارى سوق مى دهد و بر تعداد خدمتگزاران مى افزايد و در نتيجه ، جامعه از تعاون و رفاه بيشترى برخوردار مى گردد. برعكس ، بى تفاوتى در مقابل احسان و خوددارى از شكر منعم مايه دلسردى و ياءس ‍ مى شود و خدمتگزاران را در ادامه خدمت بى رغبت مى نمايد. اثر مفيد تشويق منحصر در شكر منعم و خدمتگزارى اهل احسان نيست ، بلكه تشويق مى تواند محصل خردسال و جوان را در رشته درس خواندن ، كارمند دولت را در وظايف ادارى و نيروهاى مسلح را در دفاع از كشور، بيش از پيش دلگرم نمايد و آنان را با جديت زيادترى در ادامه كار وادار مى سازد. حضرت اميرالمؤ منين (ع ) ضمن عهدنامه خود تشويق نظاميان خدمتگزار و نام بردن از خدمات آنان را اكيدا به مالك اشتر، والى مصر، توصيه فرموده و اين مطلب را در خلال اين بيان خاطر نشان ساخته است :
و واصل فى حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذو و البلاء منهم ، فان كثرة الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل . (22)
همواره از نظاميان خدمتگزار به نيكى ياد كن و كارهاى بزرگى را كه انجام داده اند به شمار آور؛چه زياد نام بردن از كارهاى نيك آنان افراد شجاع را تحريك مى كند و اشخاص سست را ترغيب مى نمايد و به تحرك و فعاليت وادار مى سازد.
ضرر حق ناشناسى  
براى آنكه بدانيم حق شناسى از منعم در آيين مقدس اسلام تا چه حد محبوب و مورد توجه است ، مى توانيم در سخنان اولياى دين كه درباره كفران نعمت گفته اند، دقت نماييم تا متوجه شويم كه حق ناشناسى از معروف چه اندازه در اسلام مورد بغض و بدبينى است :
عن ابيعبد الله عليه السلام قال : لعن الله قاطعى سبيل المعروف و هو الرجل يصنع اليه المعروف فيكفره فيمنع صاحبه ان يصنع ذلك الى غيره .(23)
امام صادق (ع ) فرموده : خدا لعنت كند كسى را كه قطع راه معروف مى نمايد و مانع احسان نيكوكار مى گردد؛او مردى است حق ناشناس ؛به وى احسان مى شود، نعمت منعم را كفران مى نمايد و بر اثر اين عمل ناروا راه خير را سد مى كند و مانع آن مى گردد كه نيكوكار در مورد شخص دگرى قدم بردارد و كار معروفى را درباره او انجام دهد.
منشاء كرامت خلق  
چشم پوشى از سيئه مانند شكر حسنه داراى اثر مفيد روانى و اجتماعى است ؛شكر حسنه ، اهل معروف را در راه خير تشويق مى كند و كسانى را كه اهل معروف نيستند به اين راه سوق مى دهد. چشم پوشى از سيئه نيز مى تواند زمينه كرامت خلق شود و آدمى به سجيه عفو و اغماض گرايش ‍ يابد و اگر چشم پوشى نشود چه بسا پى گيرى از يك سيئه سيئات بسيار گردد، مايه تشاجر و اختلاف شود، و ممكن است در مواقعى كار تشاجر به مفاسد ندامت بار و غير قابل جبران منتهى گردد.
در پايان بحث شكر نعمت ، لازم مى داند نكته اى را به عرض شنوندگان محترم برساند، اميد است مفيد و سودمند افتد. امام سجاد (ع ) در جمله اول دعاى مورد بحث امروز در پيشگاه خداوند عرض مى كند:
انفاق مسرفانه  
و ان اشكر الحسنة : بارالها! موفقم بدار كه نيكى را شكرگزار باشم . به كار بردن كلمه حسنه در زمينه اعطاى نعمت روشنگر اين مطلب است كه انفاق مالى اگر بجا و نيكو باشد سزاوار شكر است و بايد از عمل منعم قدردانى نمود، اما اگر انفاق ، نابجا و در غير مورد باشد، نه تنها شايسته شكر نيست بلكه ممكن است در پاره اى از موارد بر اثر اسراف و تضييع مال شايان توبيخ باشد. گاه شخص شهرت طلب و خودخواه مجلس ضيافتى تشكيل مى دهد و از جمعى دعوت مى كند، هدفش از اين دعوت ، پذيرايى دوستانه و ضيافت برادرانه نيست بلكه مى خواهد خود را نشان بدهد و خويشتن را بلند آوازه نمايد. از اين رو در تهيه غذا و كيفيت آن افراط مى كند و به اسراف و زياده روى دست مى زند و چون طعام تهيه شده چندين برابر نياز مهمانان بوده ، پس از پذيرايى قسمت اعظم غذا در سفره باقى مى ماند و بدبختانه بيشتر غذاى باقى مانده در ظروف زباله ريخته مى شود و تبذير و اسراف نعمت به ميان مى آيد. اين قبيل انفاقها را شرع مقدس ، احسان نمى داند و انفاق كننده استحقاق شكر ندارد.
براى آنكه اين مطلب هر چه بهتر روشن شود، در اينجا قسمتى از روايت حضرت مولى الموحدين ، اميرالمؤ منين ، على عليه السلام را كه در خصوص ‍ امر مال و چگونگى صرف آن توضيح داده و شيعيان خود را آگاه فرموده است ، تقديم شنوندگان محترم مى نمايد.
من كان فيكم له مال فاياه و الفساد، فان اعطاءه فى غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع ذكر صاحبه فى الناس ويضعه عند الله و لم يضع امرء ما له فى غير حقه و عند غير اهله الا حرمه الله شكرهم و كان لغيره ودهم فان بقى معه منهم بقية ممن يظهر امرء ماله فى غير حقه و عند غير اهله الا لم يكن له من الخط فيما اتى الا محمدة اللئام و ثناء الاشرار مادام عليه منعما مفصلا. فمن كان منكم له مال فليصل به القرابة و ليحسن منه الضيافة و ليفك به العانى و الاسير و ابن السبيل فان الفوز بهذه الخصال مكارم الدنيا و شرف الاخرة . (24)
رفعت رياكارانه  
كسى از شما كه داراى مال و ثروت است بپرهيزد از فساد، چه آنكه اعطاى مال در غير مورد تبذير است و اسراف و اين عمل ناروا ياد صاحبش را بين مردم زياد مى كند و نامش را بالا مى برد، ولى نزد بارى تعالى او را پست مى كند و موجب انحطاطش مى گردد و هيچ انسانى مال خود را در غير حق و در مورد افراد نااهل صرف نمى كند، مگر آنكه خداوند او را از شكرگذارى دريافت كنندگان به جاى مانده باشد و زبان به شكر و خير خواهى صاحب مال بگشايند، هدفشان چاپلوسى و دروغگويى است و هيچ فرد متمكن ، مال خود را در غير حق و براى نااهل صرف ننموده مگر آنكه نصيبش از آن پرداخت نابجا و بى مورد، ستايش فرومايگان و مدح اشرار بوده ، آن هم نه هميشه و به طور دائم بلكه تا وقتى كه نعمت منعم را دريافت مى كنند و از فضل و عنايت او برخوردارند.
صرف مال در مجارى صحيح  
سپس على (ع ) به دوستان خود فرمود: هر يك از شما كه داراى مال است آن را در راه صله رحم يا مهمانى نيكو و پسنديده صرف نمايد يا آنكه مال خود را در راه نجات و رهايى كسانى كه در رنج و تعصب اند يا آنكه اسير يا ابن السبيل اند به كار گيرد و موجبات آزادى و رفع گرفتارى آنان را فراهم آورد كه دست يافتن به اين خصال حميده ، مايه كرامت و بزرگوارى دنيا و موجب شرف و فضيلت در عالم آخرت است .
32 - زيور صالحين - زينت متقين 
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل على محمد و آله . و حلنى بحلية الصالحين و البسنى زينة المتقين .
دو درخواست مهم  
به خواست حضرت بارى تعالى اين دو جمله از دعاى شريف مكارم الاخلاق كه پس از ذكر صلوات بر محمد و آلش آمده است ، موضوع بحث و سخنرانى امروز است . امام سجاد عليه السلام در پيشگاه خداوند عرض مى كند: بار الها! مرا به زيور صالحين بياراى و زينت متقين را بر من بپوشان . امام (ع ) در اين قسمت از دعا چند امر مهم اجتماعى را كه زير بناى كاخ رفيع سعادت انسانهاست مورد توجه قرار داده و مى خواهد آنها را قدر ممكن در جامعه پياده كند، از قبيل گسترش عدل و دادگرى ، فرونشاندن خشمهاى عمومى ، خاموش نمودن آتش فساد، پيوند دادن مردم پراكنده به يكديگر، اصلاح اختلافات ، و ديگر امورى همانند اينها كه با عنايت حضرت حق تعالى در جلسات آينده راجع به هر يك بحث خواهد شد. به منظور تحقق بخشيدن به اين مهم اجتماعى ، امام سجاد از خداوند در خواست مى كند كه او را به دو نيرو مجهز سازد: يكى زيور صالحين ، و آن ديگر زينت متقين ، تا بتواند اين هدفهاى عالى را در جامعه پياده كند و جامه تحقق بپوشاند.
صلاح و معنى آن  
اولين مطلبى كه در شرح و تفسير كلام امام سجاد (ع ) بايد روشن شود اين است كه بدانيم صلاح چيست و صالحين كيان اند. راغب مى گويد:
الصلاح ضد الفساد و هما مختصان فى اكثر الاستعمال با لافعال (25)
صلاح ضد فساد است و اين دو در اكثر موارد به اعمال و افعال اختصاص ‍ دارد. قرآن شريف گاهى صلاح را در مقابل گناه قرار داده و فرموده است :
خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا. (26)
و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها. (27)
سپس مواردى را ذكر مى كند كه صلح در زمينه جدايى ها و فواصل افراد از يكديگر به كار برده شده و از آيات قرآن مجيد جملاتى را شاهد آورده است . در كتاب آسمانى اسلام در يك مورد كلمه صالح به كار رفته و از آن معناى وسيع و دامنه دارى ارايه شده است :
و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون .(28)
مجمع البيان ذيل اين آيه در تفسير زبور و ذكر، اقوالى را از مفسرين نقل نموده است و چنين مى گويد:
ان الزبور كتب الانبياء و معناه : كتبنا فى الكتب التى انزلناها على الانبياء من بعد كبابته فى الذكر اى ام الكتاب الذى فى السماء و هو اللوح المحفوظ. عن سعيد بن جبير و مجاهد و ابن زيد و هو اختيار الزجاج . (29)
در كتب پيمبران نوشتيم پس از نوشتن در ذكر يعنى ام الكتاب كه در آسمان است و مراد از آن لوح محفوظ است و اين قول را از سعيد بن جبير و مجاهد و ابن زيد نقل نموده و مى گويد زجاج نيز همين قول را اختيار كرده است . بنا بر اين احتمال ، معنى اين آيه چنين مى شود كه ما در كتب سماوى پيمبران نوشتيم و پيش از آن در ذكر يعنى لوح محفوظ كه حاوى جميع مقدرات تكوينى و تشريعى عوامل وجود است ثبت نموديم كه زمين را بندگان صالح ارث مى برند و صالح در اين آيه به معناى شايسته و لايق براى پذيرش و تحمل اين مهم است و اين معنى از جمله معانى صالح است كه در لغت المنجد آمده و مى گويد:
هو صالح لكذا اى فيه اهلية للقيام به
معناى وسيع صلاحيت  
بنابراين قبل از آنكه خداوند پيامبران را به نبوت مبعوث فرمايد و بر آنان كتب سماوى نازل نمايد اين حكم از قلم قضاى حكيمانه الهى گذشته و در لوح محفوظ به صورت قانونى تخلف ناپذير ثبت گرديده است كه مردم شايسته و صالح ، وارث كره زمين خواهند بود. البته تنزه از گناه يك شاخه صلاحيت است و بر كنارى از فساد شاخه ديگر، ولى صلاحيت ارث زمين منحصر در اجتناب از گناه و فساد نيست بلكه عباد صالح وارث زمين بايد داراى علم و عمل ، عقل و تدبير، سعى و كوشش ، همكارى و هميارى ، تعاون و ايثار، اتحاد و هماهنگى ، برادرى و محبت ، و دهها شرط و مزيت ديگر از اين قبيل باشند تا لايق وراثت زمين گردند و بر كره خاك فرمانروايى نمايند. جالب آنكه خداوند در اين آيه ملاك ارث زمين را صلاحيت و شايستگى خوانده و فرموده است : عبادى الصالحين و نفرموده : عبادى العالمين ، عبادى المتقين ، عبادى الزاهدين ، عبادى الصادقين ، عبادى السابقون و ديگر صفاتى از اين قبيل ، زيرا اين صفات و مزايا شرط تحقق صلاحيت است و افراد صالح زمانى از صلاحيت و شايستگى كامل برخوردار مى گردند كه واجد تمام آن خصال و مزايا باشند.
معناى ارث زمين  
براى آنكه معناى ارث زمين و حاكميت آدمى بر آنان تا اندازه اى روشن شود، لازم است بعضى از آيات قرآن شريف را كه حاكى از مشيت بارى تعالى بر قدرت بشر و ناظر به سلطه انسان بر منابع ارضى است مذكور افتد و توجه شنوندگان محترم به محتواى آن آيات معطوف گردد:
هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها. (30)
او خداوندى است كه شما را از زمين آفريده و قدرت عمران و آبادى آن را به شما اعطا فرموده است . راغب مى گويد:
انسان و آبادى زمين  
استعمرته اذا فوصت اليه العمارة ؛موقعى كه عمران و آبادى نقطه اى را به كسى تفويض بنمايى مى گويى : استعمرته و سپس راغب همين آيه را شاهد مى آورد، يعنى آفريدگار جهان كه مالك واقعى تمام عوالم هستى است ، آبادى زمين را به انسانها تفويض فرموده و آنها را عهده دار اين امر مهم ساخته است . گياهان و حيوانات برى و بحرى موجودات زنده كره زمين اند ولى هيچ يك از آنها قادر نيستند تحول عمرانى در آن به وجود آورند و به استعدادهاى نهفته كره خاكى جامه فعليت بپوشانند؛تنها انسان است كه خداوند اين قدرت را به وى تفويض نموده و در راه عمران قدمهايى برداشته و موفقيتهايى به دست آورده و همچنان به پيشروى ادامه مى دهد.
هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا .(31)
او خداوندى است كه همه موجودات ارضى را براى شما آفريده است ، نبات و حيوان ، ذخاير طبيعى ، معادن سطحى و عمقى ، و خلاصه تمام آنچه در كره خاك آفريده شده براى شما انسانهاست و اين آيه نيز دلالت دارد كه بشر داراى قدرت و حاكميتى است كه مى تواند از تمام موجودات كره خاكى به نفع خود بهره بردارى نمايد و موجبات رفاه خويش را فراهم آورد.
حاكميت انسان در زمين  
الم تر ان الله سخر لكم ما فى الارض . (32)
اى بشر! آيا نديدى كه خداوند تمام آنچه را كه در زمين است مسخر و مقهور تو ساخته است ، يعنى آفريدگار حكيم بشر را به گونه اى خلق كرده و در وى قدرتهايى را به وديعه گذارده كه بتواند بر تمام محتويات كره خاكى حكومت كند و همه آنها هم مطيع و فرمانبر او باشند.
و سخر لكم الانهار. (33)
خداوند رودخانه ها و نهرهاى عظيم را مقهور و مسخر شما ساخته و همه آنها طبق فرمان تكوينى بارى تعالى موظف اند از دستورتان اطاعت نمايند، يعنى انسان به مشيت آفريدگار حكيم داراى آنچنان قدرتى است كه مى تواند در پرتو عقل و هوش و با نيروى علم و دانش رودخانه ها را با بستن سدهاى نيرومند مهار نمايد، از طغيانشان جلوگيرى كند، آبها را در پشت سد به صورت درياچه اى در آورد و در مواقع لازم براى احياى اراضى موات و ايجاد مزارع و باغ بهره بردارى نمايد و موجبات عمران و آبادى زمين را فراهم آورد. اين قبيل آيات كه معرف شايستگى و صلاحيت انسان بر حكمرانى و فرمانروايى كره خاكى است در قرآن شريف مكرر آمده است .
بروز تدريجى استعدادها  
آفريدگار حكيم از اول بشر را با اين قابليت آفريده و استعداد حاكميت زمين را در وجودش به وديعه گذارده است و چون استعدادها در بشر تدريجا شكوفا مى گردد، حاكميت او نيز در كره زمين تدريجى است و مرحله به مرحله پيشروى مى كند. تقدم و تاءخر ملل جهان در زمانهاى مختلف از يكديگر بر معيار بروز استعدادها و تحقق شرايط صلاحيت است ، به هر نسبت كه مردم قابليتشان شكوفاتر شود و استعدادشان بيش از دگران رنگ فعليت به خود بگيرد، به همان نسبت صلاحيتشان بر حكومت زمين افزايش مى يابد و از فرمانروايى گسترده ترى برخوردار مى گردند.
تو همى خوانى مكرر گشت اين بالا و پست

تا چه پستى ها نصيب ما از اين بالا ستى

پيش خود گقتى قضاى آسمان اين هردو خواست

خود قضاى آسمان بيرون ز حكم ماستى

فارغ از سر قضايى كاقتضاى فعل ما

گاه اينسان زشت و گاهى آنچنان زيباستى

هيچ قومى بى سبب مغلوب يا غالب نشد

جز در او ضعفى نهان يا قوتى پيداستى

تو ندارى قدرت تشخيص پيدا از نهان

لاجرم پنهان ترا پيداترين روياستى

next page

fehrest page