آفريدگار حكيم از اول بشر را با اين قابليت آفريده و استعداد حاكميت زمين را در وجودش
به وديعه گذارده است و چون استعدادها در بشر تدريجا شكوفا مى گردد، حاكميت او نيز
در كره زمين تدريجى است و مرحله به مرحله پيشروى مى كند. تقدم و تاءخر
ملل جهان در زمانهاى مختلف از يكديگر بر معيار بروز استعدادها و تحقق شرايط صلاحيت
است ، به هر نسبت كه مردم قابليتشان شكوفاتر شود و استعدادشان بيش از دگران رنگ
فعليت به خود بگيرد، به همان نسبت صلاحيتشان بر حكومت زمين افزايش مى يابد و از
فرمانروايى گسترده ترى برخوردار مى گردند.
تو همى خوانى مكرر گشت اين بالا و پست
|
تا چه پستى ها نصيب ما از اين بالا ستى
|
پيش خود گقتى قضاى آسمان اين هردو خواست
|
خود قضاى آسمان بيرون ز حكم ماستى
|
فارغ از سر قضايى كاقتضاى فعل ما
|
گاه اينسان زشت و گاهى آنچنان زيباستى
|
هيچ قومى بى سبب مغلوب يا غالب نشد
|
جز در او ضعفى نهان يا قوتى پيداستى
|
تو ندارى قدرت تشخيص پيدا از نهان
|
لاجرم پنهان ترا پيداترين روياستى
|