پس امام باقر فرمود: اينك خطّ على است و املاء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و روى بحكم كرده و فرمود: يا ابا محمّد تو و سلمه و مقداد
بهر سو كه ميخواهيد از راست و چپ برويد بخدا قسم دانش را نزد كسى اطمينان بخش تر از نزد آنانى كه
جبرئيل ب آنان فرود مى آمد نخواهيد يافت .
كلينى در كتاب الحجة كافى از بكر بن كرب صيرفي روايت ميكند كه گفت شنيدم امام صادق عليه السّلام ميفرمود: در نزد ما چيزى هست كه با وجود آن
نيازى بمردم نداريم و مردم بما بيازمنداند و همانا در نزد ما كتابى است كه املاء
رسول خدا است و خطّ على عليه السّلام صحيفه اى است كه هر حلال و حرام در آن ثبت است .
و از بعضى روايات استفاده مى شود كه امير المؤمنين كتاب ديگرى نيز بنام كتاب الفرائض داشته است چنانچه على بن ابراهيم از پدرش و او از
ابن فضّال و محمّد بن عيسى و يونس نقل ميكند كه گفته اند همگى ما كتاب (الفرائض) را كه از امير المؤمنين عليه السّلام بود بنظر مبارك ابى
الحسن امام رضا رسانديم و فرمود: صحيح است . و نيز در روايات متعددى است كه پس از وفات
رسول خدا حزن و اندوه فراوانى بر دل فاطمه
زهرا نشست و خداوند فرشته اى را مامور كرد تا با حضرتش انس بگيرد تا مگر اندوه فراق پدر را تخفيفى باشد فرشته آمد و براى فاطمة عليها
السّلام حديث ميگفت امير المؤمنين عليه السّلام آن حديثها را ثبت ميكرد تا آنكه كتابى شد كه جزء مواريث ائمه عليهم السّلام بود بنام مصحف فاطمه .
و في درّ النظيم حديث موسى بن سنان الجرجانى خالى سمعت امّ كلثوم بنت على عليه السّلام
تقول انّ امير المؤمنين لما ضربه ابن ملجم لعنه اللّه دعا ابنيه الحسن و الحسين عليهما السّلام و اوصى اليهما و سلّم الى الحسن خاتمه و سلّم اليه
ذا الفقار و سلّم اليه الجفر الا بيض و الاحمر و سلّم اليه الجامعة و سلّم اليه مصحف فاطمة الخبر ...
و روايتى را مرحوم محدث نورى از كتاب دلائل الامامة طبرسى مسندا از ابن مسعود
نقل ميكند كه حديثى مكتوب از رسول خدا بفاطمه زهرا بارث رسيده بود ميفرمايد عجيب ترين روايتى است كه در اين مقام وارد شده است گرچه آن روايت
در كافى نيز هست ولى اگر بهمان لفظ باشد كه طبرى نقل كرده است واقعا عجيب مينمايد. علاوه بر آنچه گفته شد ائمه عليهما السّلام اهتمام
شديدى ابراز ميكردند و اصحاب خود را توصية ميكردند كه احاديث اهل بيت نوشته شود كه بيشتر موجب حفظ حديث و دوام و بقاى آن است .
ابى بصير ميگويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام ميفرمود بنويسيد زيرا شما تا ننويسيد نميتوانيد حفظ كنيد عبيد بن زرارة گويد: امام صادق عليه
السّلام بمن فرمود كتابهاى خود را نيكو نگهدارى كنيد كه در آينده ب آنها نيازمند خواهيد شد.
مفضّل بن عمر گويد: امام صادق بمن فرمود: بنويس و دانش خود را در ميان برادرانت پخش كن و اگر مرگت فرا رسيد كتابهاى خود را در ميان خانه
خود بارث بگذار (و از خانه بيرون مده) كه روزگار سختى پيش خواهد آمد كه در آن روزگار مردم جز كتابها انيس ديگرى نخواهند داشت .
محمّد بن داود از امام صادق روايتى در فضيلت زيارت امير المؤمنين عليه السّلام
نقل ميكند تا آنكه ميگويد: حضرت فرمود: اى پسر داود اين حديث را با آب طلا بنويس و در روايات ديگر نيز اين مضمون وارد شده است و اين تفسير
كناية از نهايت اعتناء و اهميّت بتدوين و حفظ حديث ميباشد.
على بن اسباط در حديث كنزى كه از امام رضا در تفسير آيه شريفه (وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ)
نقل ميكند ميگويد: عرض كردم : فدايت شوم ميخواهم اين حديث را بنويسم ميگويد: تا من اين بگفتم بخدا قسم كه امام رضا دست برد و دوات را برداشت
تا جلو من بگذارد من دست حضرت را گرفتم و بوسيدم و دوات را از دست مباركش گرفتم و حديث را نوشتم .
ائمه دين و پيشوايان مذهب با اين اهتمام شاگردان و پيروان مكتب تشيّع را بجمع و تدوين حديث تشويق و ترغيب نمودند و در هر فرصتى بنوشته
هاى حديثى كه آنان تهيّه و تنظيم ميكردند رسيده گى نموده و صحّت آن را امضاء و يا در صورتى كه خطا و اشتباهى مشاهده ميكردند تصحيح
مينمودند.
احمد بن ابى خلف گويد: بيمار بودم كه امام باقر بعيادت من تشريف آورد در بالين من كتابى بود كه
اعمال شبانه روزى در آن نوشته شده بود حضرت باقر كتاب را برداشت
(فجعل يتصفّحه ورقة ورقة) تمام صفحات كتاب را ورق ورق بدقت مطالعه كرد حتّى أتى من اوّله إلى آخره تا آنكه از
اول تا آخر كتاب از نظر مباركش گذشت و ميفرمود خدا يونس را بيامرزد خدا يونس را بيامرزد خدا يونس را بيامرزد.
محمّد بن ابراهيم ورّاق از بورق بوشنجانى نقل ميكند (و ياد آور شده است كه بورق از شيعيان بود و معروف براستى و شايستگى اخلاقى و
پرهيزكارى و خير بود) بورق ميگويد بسامرّا رفتم و كتابى كه اعمال شبانه روز در آن نوشته شده بود با من بود بخدمت امام حسن عسگرى عليه
السّلام رسيدم و آن كتاب را بحضرت نشان دادم و عرض كردم اگر موافقت بفرمائيد استدعا دارم نگاهى باين كتاب بفرمائيد و صفحه بصفحه از نظر
مبارك بگذرد پس حضرت فرمود:
(هذا صحيح ينبغى أن يعمل به) اين كتاب صحيح است و سزاوار است كه مورد
عمل قرار گيرد.
داود بن قاسم جعفرى ميگويد كتاب عمل شبانه روزى كه يونس بن عبد الرحمن تأ ليف نموده بود بحضرت امام حسن عسگرى بردم حضرت كتاب را
نگاه كرد و بهمه جاى آن رسيدگى نمود آنگاه فرمود اين دين من و دين همه پدران من است و همه آن چه در اين كتاب است حقّ است .
و كتاب سليم بن قيس عامرى هلالى كه بدست ابان بن أبى عياش رسيد و او آن كتاب را در محضر امام زين العابدين قرائت كرد حضرت فرمود سليم
درست نوشته است و اين حديثى است كه ما آن را ميشناسيم .
نجاشى گفته است كه كتاب ، عبيد اللّه بن على حلبى بمحضر امام صادق عرضه شد حضرت پاره اى از آن را تصحيح فرمود و ضمنا كتاب را نيز
پسنديد. .
اين روايات نمونه اى بود از عنايتى كه رهبران الهى شيعه بتأ ليف و تصنيف حديث داشتند و در نتيجه همين توجّه عدّه كثيرى از شاگردان اين مكتب
كتابهائى در حديث نوشتند كه چهار صد جلد از آن ها كه باصول اربعمائة خوانده مى شود و مورد اعتماد و استفاده علماء و دانشمندان متقدّم شيعه قرار
گرفت .
سپس محدّثين عالى مقام شيعه موفّق شدند كه كتابهاى حديث پر ارزشى جمع آورى نموده و در دسترس عموم قرار دهند و از جمله شيخ المتقدّمين و رئيس
المحدّثين ابى جعفر محمّد بن يعقوب كلينى متوفى 328 و يا 329 ه است كه كتاب بسيار نفيس و ارزنده كافى را تأ ليف فرمود و أبى جعفر محمّد
بن على بن الحسين بن بابويه متوفى 381 كه كتاب من لا يحضره الفقيه را تأ ليف كرد و أبى جعفر محمّد بن حسن طوسى متوفى 460 كه موفّق
بتأ ليف دو كتاب تهذيب الاحكام و استبصار گرديد و اين كتاب ها بنام كتب اربعة سرآمد كتاب هاى حديث شيعه شد و آن اشتهارى را در نزد شيعه كسب
نمود كه صحيح بخارى و مسلم در نزد عامه .
با اين تفاوت كه عامّه بطورى كه اشاره شد روايات صحيحين را در بست پذيرفته و حقّ هيچ گونه اعتراضى بخود در مورد آن روايات نميدهند.
ولى شيعه با كمال احترامى كه براى اين چهار كتاب قائل است بخود حق ميدهد كه همان طور كه در دلالت روايات حق اجتهاد و استنباط دارد و الزامى
به تعبّد ب آنچه ديگران از آن روايت فهميده اند ندارد هم چنين نسبت بسند روايت حق رسيدگى و جرح و
تعديل دارد چه بسا روايتى كه در اين كتاب هاى مقدّس نوشته شده است ولى علماء شيعه و متخصّصين در فنّ حديث نسبت بصدور آن از معصوم ترديد
داشته و از درجه اعتبار ساقطش كرده اند.
و بعضى از علماء روايات كافى را طبق اصطلاح متأ خّرين تقسيم كرده و از مجموع روايات اش كه در حدود شانزده هزار و دويست حديث است فقط پنج
هزار و هفتاد و دو حديث را صحيح اصطلاحى دانسته و 9485 حديث را ضعيف و 144 حديث حسن و 1178 حديث موثّق و 302 حديث را قوى شمرده است .
و اين امتيازى است مخصوص بدانشمندان شيعه هم چنان كه اين نيز افتخارى است از براى محدّثين شيعه كه هر چه بدست آنان از روايات رسيده است با
كمال امانت در نقل در كتابهاى حديث ثبت كرده اند.
محدّث عظيم الشأ ن مجلسى با كمال تخصّص و اطلاعات وسيعى كه داشته است و در كتاب نفيس مرآت
العقول كه شرح بر كتاب شريف كافى است تعداد قابل توجّهى از روايات كافى را از حيث سند تضعيف و از اعتبار ساقط نموده خود كتاب بحار
الانوار را در 24 مجلد نگاشته و اين ثروت عظيم علمى را از خود بيادگار گذاشته است و اين نبوده مگر از نظر اينكه محدّثين شيعه در مقام
نقل حديث بر خود لازم ميديدند كه احاديث را بدون تصرف و دخالت ذوق و سليقه خود و يا رعايت جانب قدرتهاى وقت براى
نسل آينده نگهدارى كنند چه بسا روايتى امروز از حيث سند و يا متن در نظر ما اعتبار ندارد و فردا در نظر دانشمندان با كشف قواعد جديدى اعتبار يابد و
روايتى كه از براى فقيه ديروز قابل استفاده نبود مورد استفاده فقيه امروز قرار گيرد.
و بعبارة ديگر همان طور كه دانشمندان علوم مادّى رشته هاى تخصّصى دارند دانشمندان دينى نيز هر كدام در فنّى از فنون علم دين متخصّص اند.
مثلا بعضى محدّث است يعنى متخصّص در فنّ حديث ميباشد وظيفه چنين دانشمند اين است كه حديث را برحسب ذوق و سليقه خاصّى كه دارد جمع و تدوين و
تبويب نمايد و محدّث خوب و ما هر كسى است كه در هر بابى از ابواب حديث تمام روايات وارده در آن باب را جمع آورى نمايد و هيچ روايتى را فرو
گذار نكند.
و بعضى ديگر فقيه است و متخصّص در فقه است او پس از آنكه مدّتى بتحصيل علوم دينى
اشتغال مييابد و قواعد دقيق و عميق اين علم را فرا گرفته و بدرجه اجتهاد ميرسد براى استنباط احكام شرعى بهمين كتابهاى حديث مراجعه ميكند و آنچه
از ميان اين احاديث براى استنباط حكم مورد نظر مفيد است از لحاظ اعتبار سند و دلالت متن و نداشتن معارض و بقيّه قواعد فقهي استخراج ميكند و مورد
عمل قرار ميدهد و هم چنين دانشمند فلسفى و يا كلامى و يا مفسّر و يا غير اينها.
بهر حال مراجعه بمجامع حديث وظيفه دانشمندان علوم اسلامى است و بس ، آنهم نسبت برشته تخصّصى خودشان ولى متأ سفانه گاهى مشاهده مى شود
كه افرادى بكتابهاى حديث مانند بحار و غيره مراجعه نموده و هر روايتى را كه ميخواهد بدلخواه خود از آن كتاب انتخاب ميكند و براى مقصدى كه دارد
بدان استدلال ميكند بدون اينكه در فنّ حديث شناسى و علم رجال و رواة و فهم قواعد حديث از
مجمل و مبيّن و خاص و عام و اطلاق و تقييد و غيره تخصّص داشته باشد و در نتيجه دچار خطا و اشتباه در فهم حديث ميگردد.
از دانشمندان اسلامى كه تخصّص در علم حديث داشتند، زحمت فراوانى را در حفظ و جمع آورى حديث
متحمّل شده اند و در طول چندين قرن با كمال امانت ودايع خاندان رسالت را نگهدارى نموده اند.
محدّثين عاليمقام شيعه حتى در قرون اخيره كتابهاى ارزنده و پر بهائى در حديث تأ ليف نموده اند مانند ملا محسن فيض متوفى 1091 ه مؤ لف كتاب
وافي و محمّد بن الحسن الحرّ العاملي متوفى 1104 ه مؤ لف كتاب وسائل الشيعه و رئيس المحدّثين مجلسى بزرگ محمّد باقر مؤ لف كتاب بحار
الانوار و سيد عبد اللّه شبّر متوفى 1346 مؤ لف جامع الاحكام و حاج ميرزا حسين نورى صاحب كتاب مستدرك
الوسائل متوفى 1320 ه و محدّث قمى حاج شيخ عباس مؤ لف سفينة البحار و ديگر دانشمندان عصر حاضر كه هر كدام در نشر اخبار و احاديث
اهل بيت سهم عمده اى را دارند فجزاهم اللّه عن اهل البيت عليهم السّلام افضل الجزاء.
يكى از بزرگترين علماء اسلام و پيش تازان علم حديث شيخ جليل اقدم ابى جعفر محمّد بن - على بن الحسين بن بابويه قمى مؤ لّف كتاب حاضر
است كه مختصرى از شرح حالش در اين پيش گفتار نگاشته مى شود. پدر صدوق
پدر بزرگوارش شيخ اقدم ابو الحسن علىّ بن الحسين بن موسى بن بابويه قمى است عالمى بود فقيه و محدّثى
جليل صاحب مقامات باهرة و درجات عاليه .
نامه اى از دربار امامت ابى محمّد امام حسن عسگرى در باره او شرف صدور يافته است كه تيمّنا و تبرّكا
نقل ميكنيم
متن توقيع مبارك .
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه ربّ العالمين و العاقبة للموحّدين و النار للملحدين و لا عدوان إلّا على الظالمين و لا اله الّا اللّه أحسن الخالقين و
الصلاة على خير خلقه محمّد و عترته الطاهرين .
امّا بعد اوصيك يا شيخى و معتمدى و فقيهى ابا الحسن على بن الحسين بن بابويه القمّى وفّقك اللّه لمرضاته و
جعل من ولدك اولادا صالحين برحمته بتقوى اللّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة فإ نه لا
تقبل الصلاة من مانعى الزكاة و اوصيك بمغفرة الذّنب و كظم الغيظ و صلة الرحم و مواساة الاخوان و السعى في حوائجهم في العسر و اليسر و الحلم
عند الجهل و التفقه في الدين و التثبّت في الامور و التّعهد للقرآن و حسن الخلق و الامر بالمعروف و النهى عن المنكر
قال اللّه عز و جل لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النّاسِ و اجتناب الفواحش كلّها و عليك بصلاة
الليل فانّ النبى صلى اللّه عليه و آله اوصى عليّا عليه السّلام فقال عليك بصلاة
الليل و من استخفّ بصلاة الليل فليس منّا فاعمل بوصيّتى و أمر جميع شيعتى بما أمرتك به حتى يعملوا عليه و عليك بالصبر و انتظار الفرج
فانّ النبيّ صلى اللّه عليه و آله قال افضل اعمال امّتى انتظار الفرج و لا
تزال شيعتنا في حزن حتى يظهر ولدى الّذى بشّر به النبىّ صلى اللّه عليه و آله و سلّم حيث
قال انّه يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا فاصبر يا شيخى و معتمدى أبا الحسن و أمر جميع شيعتى بالصبر فانّ الارض للّه يورثها من
يشاء و العاقبة للمتقين و السلام عليك و على جميع شيعتنا و رحمة اللّه و بركاته و حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ
(انتهى).
دقّت در مضمون اين نامه مبارك و القابى كه از ناحيه مقدّسه نسبت باين عالم
جليل شرف صدور يافته ما را از هر تعريف و توصيفى در باره ايشان بى نياز مى سازد كسى كه امام عليه السّلام باو كلمات شيخ من و معتمد من و
فقيه من خطاب ميفرمايد و در باره اش دعا مى فرمايد كه خداوند او را ب آنچه رضاى او در آن است موفق بدارد و باو فرزندان صالح عنايت فرمايد
و مخصوصا جمله اى كه متضمّن دعاى فرزند است بسيار جالب است زيرا با توجّه برواياتى كه در باره فرزند صالح رسيده است و اينكه چون
فرزند آدم بميرد پرونده عملش در دنيا راكد و بايگانى مى شود مگر از سه ناحية كه يكى از آنها فرزند صالح است و خيرات و بركات دعا و
استغفارى كه فرزند از براى پدر ميكند پس از مرگ پدر نيز ضميمه پرونده
اعمال او ميگردد چون شيخ ما را فرزندى نشده بود و از طرفى سنّش در حدودى بود كه عادتا در آن اوان انعقاد نطفة
مشكل مينمود چنانچه خداوند از زبان همسر حضرت ابراهيم نقل ميفرمايد أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً پيرى شيخ صدوق و نازائى همسرش كه
دختر محمّد بن موسى بن بابويه و عموزاده وى بود مجموعا نهال يأ س و نااميدى را در
دل او كاشته بود تا آنجا كه در زمان غيبت صغرى بسفراء حضرت ولى عصر
متوسل ميشده و استدعا ميكرده كه حاجت او را بخدمت حضرتش عرضه بدارند از اين رو امام حسن عسگرى عليه السّلام نيز باين خواسته باطنى اين مرد
بزرگوار توجّه خاصى مبذول و دعاى مزبور را در باره اش فرمودند على بن بابويه بواسطه مقام معنوى همواره مورد عنايت اولياء حق بوده است :
شيخ در كتاب (الغيبة) از عده اى نقل ميكند كه حسين بن على بن بابويه گفت سالى پدرم ميخواست بحجّ برود نامه اى بخدمت شيخ ابو القاسم حسين
بن روح نايب خاص امام زمان نوشت و از او اجازه خواست در جوابى كه از ناحيه حسين بن روح رسيد مرقوم شده بود
امسال بحجّ مرو پدرم دوباره معروض داشت كه نذر واجب بر ذمّة دارم باز ميتوانم بحجّ نروم ؟ جواب آمد اگر ناچار بايد بروى پس با آخرين قافله
حركت كن و پدرم امتثال كرد و با آخرين قافله بحجّ رفت و از قضا چنين شد كه قافله هاى پيشين همگى گرفتار و
اهل قافله كشته شدند و پدرم كه در آخرين قافله بود جان بسلامت برد. ولادت صدوق
شخصيّت و نبوغ شيخ ما را بسيارى از عوامل عادى و غير عادى تشكيل ميدهد كه شايد يكى از مهمّترين اسباب غير عادى آن همان باشد كه بسبب دعاء امام
عليه السّلام متولّد شده است و حضرتش نسبت بشايستگى و توفيق و فقاهت و بركتش عنايتى مخصوص در دعا داشته است :
شيخ طوسى و شيخ ابو العباس نجاشى و خود صدوق رحمة اللّه عليهم اجمعين روايت كرده اند كه پدر صدوق بخدمت نايب خاصّ حضرت ولى عصر
عج كه در بغداد بود نامه اى نوشت و در نامه تقاضا كرده بود كه از حضرت امام زمان استدعا كند كه دعائى بكند تا مگر خداوند فرزندى باو
عنايت فرمايد.
و نيز هنگامى كه خودش ببغداد آمد و بخدمت شيخ ابو القاسم روحى و نوبختى كه سفيران حضرت بودند رسيد شفاها تقاضا كرد كه خواسته اش را
بعرض برسانند و نيز از محمّد بن على الاسود تقاضا كرد كه به نوبختى يادآورى نمايد كه عرض حاجت را فراموش نكند و خوشبختانه پاسخ
همه تقاضاها مثبت بود و با عبارات مختلف باولاد صالح بشارت ميدادند در بعضى از جواب ها فرمودند: كه تو را از همسر قبلى فرزندى نخواهد شد
ولى در آينده نزديكى مالك كنيزى از اهل ديلم ميشوى كه دو فرزند فقيه از او تو را روزى خواهد شد
(انك لا ترزق من هذه و ستملك جارية ديلميّة ترزق منها ولدين فقيهين)
و در بعض ديگر است كه : ما در باره تقاضاى تو دعا كرديم و بهمين زودى دو پسر نيكو تو را روزى خواهد شد.
(قد دعونا لك بذلك و سترزق ولدين ذكرين خيّرين) و در بعضى ديگر است كه براى او فرزند مباركى متولد خواهد شد كه خداوند بدين وسيله باو
نفع خواهد رسانيد و پس از او نيز فرزندان ديگر متولد خواهد شد انّه سيولد له ولد مبارك ينفعه اللّه به و بعده اولاد ...
و باين كيفيت شيخ بزرگوار پدر صدوق (رضي الله عنه) ب آرزوى ديرين خود
نائل آمد و خداوند فرزندانى باو عنايت فرمود اوّلين فرزندش از همان كنيزى بود كه امام عليه السّلام باو وعده داده بود بنام محمد بن على
الصدوق ره و شايد انتخاب نام محمد براى اوّلين فرزندش اشاره اى باشد بهمين موهبت و اينكه او ببركت دعاى امام عصر عج متولد شده است و تاريخ
تولد بسال 305 بود كه سال وفات سمرى نايب خاصّ امام و اوّلين سال سفارت حسين بن روح رضوان اللّه عليهم اجمعين بود و بنا بگفته بعضى
سال 306 بوده است .
و همان طور كه وجود طبيعى شيخ صدوق ببركت دعاى امام عليه السّلام بوده است يقينا دعاى مستجاب آن حضرت در تكوين شخصيّت روحى و معنوى او
نيز تأ ثير بسزائى داشته است و لذا بيشتر افرادى كه با امتيازات روحى شيخ آشنا بودند همه آن امتيازات را از اثر دعاى معصوم ميدانستند.
ابن سورة ميگويد (هر وقت ابو جعفر و ابو عبد اللّه الحسين دو فرزندان على بن الحسين چيزى روايت مى كردند مردم از حافظه آنان در شگفت ميشدند و
خطاب ب آنان ميگفتند: اين امتياز مخصوص شما دو نفر است و از بركت دعائى است كه امام عليه السّلام در باره شما فرموده است و اين مطلب زبان زد
همه مردم قم بود).
شيخ صدوق ره خود گويد: (ابو جعفر محمد بن الاسود (ره) كه ميديد من بمجلس شيخ ما محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد رفت و آمد دارم و علاقه
فراوانى بكتابهاى علم و حفظ مطالب علمى ابراز ميكنم مكرّر بمن ميگفت : اين چنين علاقه و رغبت از تو بفراگرفتن دانش عجيب نيست با توجه باينكه
تو بدعاى امام عجل اللّه فرجه متولّدشده اى).
شيخ صدوق ره خود نيز باين موهبت افتخار ميكرد و ميگفت (أ نا ولدت بدعوة صاحب الامر عج) من بدعاى حضرت صاحب الامر متولّد شده ام .
و ابو العباس بن نوح گويد: ابو عبد اللّه بن سورة حفظه اللّه بمن گفت : كه ابى الحسن بن بابويه را سه فرزند است دو تن بنام محمّد و حسين
كه هر دو فقيه اند و در حفظ مهارت كامل دارند آنچنان كه حفظ آنان را هيچ كس از
اهل قم ندارد و برادر سوّم كه برادر وسطى است بنام حسن ميباشد و او را دانش و فقهى نيست ولى بعبادت و زهد
مشغول است و آميزش با مردم ندارد.
و بهر حال ولادت ميمون و مباركى كه بدعاى امام عصر (عج) صورت پذيرد و پيوست بخير و بركت و فقه باشد دعائى كه از بارگاه عزت الهى
محجوب نيست و بهدف اجابت مقرون است البته بايد اين چنين شخصيت بارزى را
تحويل اجتماع بدهد. محيط تربيتى صدوق
شيخ صدوق ره دوران كودكى را در دامن پدرش ابو الحسن على بن بابويه گذرانيد پدرى كه شيخ القمّيّين و فقيه شهر بود آن چنان در علم و زهد
شهرت داشت كه انگشت نماى خاص و عام و معروف بورع و تقوى بود.
شيعيان براى فرا گرفتن احكام دين خود از همه جا باو روى مى آوردند و تا آنجا كه فتاواى او در نظر علماء و دانشمندان در رديف اخبار و احاديث ائمّه
طاهرين شمرده ميشد محدّث قمى ره در الكنى و الالقاب ميگويد: بنا بر آنچه از كتاب ذكرى شيخ ما: شهيد ره
نقل شده است اصحاب و طايفه اماميّة چون در باره موضوعى روايت و نصّى از ائمه دين عليهم السّلام نداشتند نظر بوثوق و اعتمادى كه بابن
بابويه داشتند فتاواى او را از رساله اش بجاى روايات اخذ ميكردند و نيز از ابن نديم
نقل ميكند كه ميگويد: خط شيخ صدوق را در پشت جزوه اى ديدم كه نوشته بود: من بفلان ، فرزند فلان اجازه دادم كه كتابهاى پدرم على بن الحسين
را روايت كند و شماره آن كتابها بالغ بدويست جلد است ، و بسى جاى تأ سف است كه از اين همه ثروت علمى چيزى در دست نيست بجز نام چند كتابى
كه نجاشى و شيخ طوسى در فهرست شان از آنها نام مى برند و تقريبا بيست جلد كتاب است و از آن بيست جلد هم فقط كتاب الاخوان كه بمصادقة
الاخوان معروف است در دست باقى مانده است .
شيخ ما در سايه اين چنين پدرى تربيت يافت و در اندك زمانى نمونه كاملى از حفظ و ذكاوت گرديد بمجالس درس شيوخ حاضر ميشد و از آنان
روايت ميكرد و زبان زد همه مردم بود جوان نورسى بود كه درس محمّد بن الحسن بن احمد بن الوليد كه يكى از بزرگان دانشمندان عصر بود
حاضر ميشد و متجاوز از بيست سال تحت تربيت و رعايت پدرش بود. اساتيد شيخ صدوق
در قرن چهارم از هجرت حوزه هاى علمى مهمى در بلاد ممالك اسلامى تشكيل شده بود و آن قرن با داشتن علماء و دانشمندان دينى داراى امتياز خاصى است
و شايد يكى از جهاتى كه موجب اين امتياز گرديده علاقه مندى دولت هاى وقت بعلوم دينى و تشويق علم و دانش بوده است كه الناس على دين ملوكهم .
در مصر حكومت بدست فاطميّين بود كه برنامه دولت شان ترويج از رجال دين و علم بود و امروز دانشگاه الازهر را نمونه اى از عظمت علمى آن روز
مصر توان شمرد.
در موصل و نصيبين و حلب و شام ، آل حمدان زمامدار مسلمانان بودند كه خود، مردان شعر و ادب و نويسندگان نامى بودند، در ايران سلطنت با ديلميان
و آل بويه بود كه اكثر رجال دولت و فرمانداران از دانشمندان و شخصيتهاى علمى و ادبى
تشكيل ميشد و مخصوصا در دوران سلطنت آل بويه دانشمندان موقعيّت و احترام خاصّى در اجتماع داشتند و در اثر همين اهتمام و احترام ، حوزه هاى علمى
متعدّدى در شهرهاى رى و قم و خراسان و نيشابور و اصفهان تشكيل يافت و هم چنين كشور عراق بواسطه زمامداران صالح عدّه بى شمارى از
دانشمندان را در شهرهاى بغداد و كوفه و بصره و واسط تربيت كرد شيخ صدوق ره در مجلس درس بسيارى از دانشمندان اين عصر حاضر و از آنان
استفاده علمى نموده است كه عدد آنان بنا بنقل بعضى از ترجمه نويسان به 211 نفر ميرسد.
|