fehrest page

back page

روايات آرامش و عجله
يك :
قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
العجل يوجب العثار.(795)

اميرالمؤ منان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
عجله موجب بدبختى و هلاكت است .
دو:
قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
الزلل مع العجل .(796)

اميرالمومنان على (عليه السلام ) فرمود:
عجله با لغزش همراه است .
سه :
من وصايا اميرالمومنين (عليه السلام ) عند الوفاه :
انهاك من الالتسرع فى القول وانفعل .(797)

اميرالمومنين (عليه السلام ) در وصيتش به هنگام مرگ فرمود:
تو را ازشتاب كردن در گفتار و رفتار نهى مى كنم .
چهار:
قال الباقر (عليه السلام ):
انما اهلك الناس العجله ، ولو ان الناس تثبتوا لم يهلك احد.(798)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
همانا شتابزدگى مردم را به هلاك افكنده است و اگر مردم شتاب نمى كردند، هيچ كس هلاك نمى شد.
پنج :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
العجول مخطى ء و ان ملك ، المتاءنى مصيب و ان هلك .(799)

اميرالمومنين على (عليه السلام ) فرمود:
انسان عجول ، خطا كار است ، هر چند كارش به نتيجه برسد و انسان متين و باوقار درستكار است ، هر چند به هلاكت افتد.
شش :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
اصاب متاءن او كاد، اخطا مستعجل او كاد.(800)

فرد متين ، دير يا زود به نتيجه مى رسد و فرد شتابكار، دير يا زود به خطا مى افتد.
هفت :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
اتانى فى العقل يومن الخطل ، التروى فى القول يومن الزلل .(801)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
متانت و وقار به گاه تفكر وانديشه مانع از خطا مى شودو متانت و دقت در گفتار، انسان را از لغزش ايمن مى گرداند.
هشت :
قال الباقر (عليه السلام ):
الا ناه من الله والعجله من الشيطان .(802)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
متانت و آرامش از خدا، و عجله از شيطان است .
نه :
قال الصادق (عليه السلام ):
مع التثبت تكون السلامه و مع العجله تكون الندامه و من ابتداء بعمل فى غير وقته كان بلوغه فى غير حينه .(803)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
سلامت در گرو ثبات و آرامش و پشيمانى ثمره شتابزدگى است وكسى كه پيش از وقت به كارى دست بزند، موجب بلوغ نا به هنگام آن مى شود.
ده :
من وصايا اميرالمومنين (عليه السلام ) لابنه الحسن (عليه السلام ):
اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) در وصيت به فرزند گراميش امام حسن مجتبى (عليه السلام ) فرمود:
بدى را تاخير انداز، زيرا هر زمان آن را خواستى در واقع شتاب كرده اى .
يازده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
تاخير الشر افاده .(804)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
به تاخير انداختن بدى ، سودبخش است .
دوازده :
عن كتاب اميرالمومين (عليه السلام ) للاشتر لما و لاه مصر:
و لا تعجلن الى تصديق ساع ، فان الساعى غاش و ان تشبيه بالناصحين .(805)

در قسمتى از نامه حضرت على (عليه السلام ) به مالك اشتر آمده است :
در تاييد سخنان كسى كه بد گويى ديگران را مى كند، شتاب مكن ، زيرا فرد بدگو و سعايت كننده ، پوشاننده حقيقت است ، گر چه به ناصحان شباهت داشته باشد.
سيزده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
من كان الحلم تاءخير العقوبه .(806)

اميرالمونان على (عليه السلام ) فرمود:
به تاخير انداختن عقوبت و كيفر، نشانه كمال حلم است .
چهارده :
قال الصادق (عليه السلام ) كان ابى يقول :
اذا هممت بخير فبادر، فانك لا تدرى ما يحدث .(807)

امام صادق (عليه السلام ) به نقل از پدر گراميش فرمود:
چون آهنگ كار خير كردى ، به آن اقدام كن ، زيرا تو نمى دانى كه چه پيش ‍ مى آيد.
پانزده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
اذا عرض شى ء من امر الاخر فابدا به ، و اذا عرض شى ء من امر الدنيا فتاءنه حتى تصيب رشدك فيه .(808)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
چون كارى اخروى پيش آمد، به آن اقدام كن و چون كارى دنيوى پيش آمد، درنگ كن تا آنكه به راه راست آن دست يابى .
شانزده :
قال اميرالمومنين على (عليه السلام ):
التوده ممدوحه فى كل شى ء الا فى فرض الخير.(809)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
درنگ كردن در هر كارى پسنديده است ، جز در فرصتهاى نيك (كه بايد در آن شتاب كرد).
هفده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
التثبت خير من العجله الا فى فرص البر، العجله مذمومه فى كل امر الا فيما يدفع الشر.(810)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
درنگ كردن بهتر از عجله كردن است به جز در مورد فرصتهاى كار نيك ، شتاب كردن در هر كارى ناپسند است ، جز آنگاه كه به دفع شر مى انجامد.
هجده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
لايستقيم قضاء الحوائج الا بثلاث : باستصغارها لتعظم ، و باستكتامها لتظهر، و بتعجيلها لتهنؤ .(811)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
بزرگ شود و با پنهان داشتن آن تا آشكار شود و با شتاب كردن در آن ، تا آسان گردد.
نوزده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
اياك واعجله بالا مور قبل اونها، والتساقط فيها عند زمانها.(812)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
بپرهيز از عجله در كارها پيش از فرا رسيدن وقت آنها و رها كردن آنها در زمان مقررشان .
بيست :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
من الحزن العجله قبل الامكان والاءناه بعد الفرصه .(813)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
عجله نا به هنگام و آرام نشستن از پى از دست رفتن فرصت ، از حماقت است .
بيست و يك :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
العجل قبل الامكان يوجب الغصه .(814)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
عجله پيش از فراهم شدن امكان عملى ، موجب غصه است .
بيست و دو:
من وصايا اميرالمومنين (عليه السلام ) لمحمد ابن ابى بكر لما ولا مصر:
صل الصلوه لو قتها الموت لها و لا تعجل وقتها لفراغ ، و لا تؤ خرها عن وقتها لاشتغال .(815)

اميرالمومنان حضرت على (عليه السلام ) به محمد بن ابى بكر هنگامى كه او را به فرماندارى مصر منصوب كرد، فرمود:
نماز را در وقتى كه برايش معين شده ، به پا دار و به خاطر فراغت و بيكارى آن را پيش از وقت به جا مياور و به خاطر اشتغال به كار آن را به تاخير ميانداز.
بيست و سه :
ومن خطبه له (عليه السلام ) يومى فيها الى الملاحم :
فلا تستعجلوا ماهو كائن مرسد، و لا تستنبطؤ ما يجى به الغد، فكم من مستعجل بما ان ادركه ود انه لم يدركه .(816)

حضرت على (عليه السلام ) در خطبه اى با اشاره به فتنه ها و سختى ها فرمود:
شتاب نداشته باشيد نسبت به آنچه واقع مى شود و انتظار وقوع آنها مى رود، و دير مشماريد آنچه را كه فردا مى آيد. چه بسيار شتاب كننده اى كه در پى چيزى است و چون به آن دست مى يابد، آرزو مكند كه كاش به آن نرسيده بود.
رذيلت هفتم : اضطراب خاطر
اين صفت ناپسند، بلايى بزرگ و آتشى فروزان است كه در دلها زبانه مى كشد و چنين دلهايى مانند كشتى متلاطمى هستند كه در شرف غرق شدن مى باشند و دچار غم و اندوه و ظلمت شدند، توام با وحشت بسيارند و ناگزير اين دلها ثمرى جز ضعف نفس ، سستى اراده ، عدم قدرت تصميم گيرى و هدر دادن استعدادها و ابتكارات ندارند، بگونه اى كه فرد به صورت عضو زايد جامعه در مى آيد. چنين فردى بر نفس و اعصاب خويش ‍ تسلط نداشته ، با غم و كسالت و سستى دست به گريبان است و از فعاليت باز مى ماند.
راه درمان اين رذيله و پيراستن نفس از آلودگى آن ، آراستن جان به ضد آن يعنى اطمينان خاطر است كه پيشتر درباره آن تفصيل سخن گفتيم . اما آنچه بايد در اينجا يادآور شويم آن است كه آيات بسيارى دلالت بر آن دارند كه اين صفت ناپسند و آثار آن جملگى تحت لواى كفر و فسق قرار دارند و اطمينان خاطر تحت لواى ايمان و تقوى مى باشد.
اگر بپذيريم كه آيات موردنظر، ايمان و تقوى را يگانه علت اطمينان ، و كفر و فسق را علت منحصر به فرد اضطراب خاطر نمى شمرد، در عين حال بايد قبول كنيم كه اين آيات فى الجمله ايمان و تقوى را علت طماءنينه و آرامش ‍ خاطر و كفر و فسق را علت اضطراب خاطر مى دانند. چنانكه مى فرمايد:
فاى الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون . الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم يظلم اولئك لهم الامن وهم مهتدون .(817)
پس كدام يك از دو گروه به ايمنى سزاوارترند اگر شما مى دانيد. كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستم نيالودند، آنان در امانند و هم ايشان هدايت يافتگانند.
آيه فوق به وضوح دلالت بر آن دارد كه طماءنينه و امنيت خاطر به دلالت مطابقى ، در گرو ايمان و تقوى است و اضطراب خاطر به دلالت مفهومى لازمه كفر و فسق است و انكار اين دلالت مهفومى گريختن از واقعيت است ، گرچه آيه شريفه آنها را علت يگانه و منحصر به فرد دانسته است . در آيه ديگرى مى فرمايد:
...و من يشرك بالله فكانما خر من السماء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق .
... و كسى كه براى خدا شريك قرار دهد، همانند كسى استكه از آسمان سقوط كند، پس پرنده اى او را بربايد يا باد او را به مكانى دور بيفكند.
اين آيه با تشبيه معقول به محسوس بيان مى كند، همان طور كه فرد در حال سقوط و در معرض حمله مرغان يا بادهاى شديد، دچار اضطراب و وحشت مى شود و مورد هجوم غم و اندوه قرار مى گيرد و قواى روحى و بدنيش به تحليل مى رود، به همين صورت نيز فرد مشرك و كافر يا فاسق با اضطراب دست به گريبان است :
...ولا يزال الذين كفرو تصيبهم بما سنعوا قارعة او تحل قريبا من دارهم ...(818)
...و پيوسته به كسانى كه كفر ورزيدند به سبب آنچه انجام دادند، كيفرى كوبنده مى رسد، يا در نزديكى ديار آنان بلايى سخت فرود مى آيد...
اين آيه نيز با تشبيه معقول به محسوس ، دلالت بر آن دارد كسى كه به خداى بزرگ كافر شود، پيوسته در اضطراب به سر مى برد، همانند كسى كه پيوسته خود يا خويشانش در معرض مصيبت و بلا هستند.
لايزال بنيانهم الذى بنوا ريبه فى قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم ...(819)
بنيانى كه آنها بر پا ساختند پيوسته شك در دلهايشان مى افكند، مگر آنكه دلهايشان پاره پاره شود...
آيه فوق نيز با تشبيه معقول به محسوس ، بر آن دلالت داد كه فرد ظالم ؛ حق خود يا ديگران ، گرفتار شك و اضطراب است ، تا بدان حد كه قلبش پاره پاره شود و او همانند كسى است كه بناى كار خود را بر امرى بى اساس قرار دهد و انسان كافر و فاسق و ستمگر نيز به همين صورت پيوسته در اضطرابى كشنده به سر مى برد.
والذين كفرا اعمالهم كساب بقيعة يحسبه الظلمان ماء حتى اذا جائه لم يجده شيئا ووجد الله عنده فوقيه حسابه والله سريع الحساب . و كظلمات فى بحر لجى يغشيه موج من فوقه موج من فرقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا خرج يده لم يكد يريها و من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.(820)
و كسانى كه كفر ورزيدند، اعمالشان به سرابى در بيابان بى آب ماند كه شخص تشنه آن را آب مى پندارد، ولى چون به سوى آن آيد، چيزى نيابد و خدا را نزد خود بيند كه به طور كامل به حسابش مى رسد و خدا حسابرسى سريع است . يا به تاريكى درياى عميقى مى ماند، موجى بر روى موج ديگر مى غلتد و ابر بر فراز آن است و ظلمتها چنان فوق يكديگر قرار دارند كه چون دست بيرون كند، نتواند آن را بيند و هر كه را خدا نورى ببخشد، هى نورى براى او نيست .
در اين آيه ، زندگى كافر را به سرايى تشبيه كرده كه چيزى جز مرگ تدريجى نيست ، وليكن ديگران او را برخوردار از رفاه و آسايش مى پندارند، درحالى كه قصرش گر چه مايه حسرت ديگران است ، اما براى خود او زندانى تنگ و خفقان آور استو در ظلمتى شديد تواءم با وحشت به سر مى برد، همانند كسى كه دريايى طوفانى غوطه ور است ، كه امواج بر روى يكديگر مى غلتند و فراز دريا را ابرى تيره پوشانده است . بدين سان ، ظلمت و وحشت او را در برگرفته ، به گونه اى كه خود را فراموش كرده است . آرى انسان كافر بر اثر هجوم ظلمات و وحشت چنان حيران و پريشان خاطر است كه نه هيچ چيز را مى فهمد، نه راه به جايى مى برد و نه چاره اى مى شناسد.(821)
رذيلت هشتم : بى تابى
بى تابى ضد سكينه است و مراد از آن بى قرارى دل به هنگام برخوردارى از نعمت يا رويارويى با مصيبت است . آنكه اين رذيلت در دلش جا مى گيريد، اگر سختى به او روى آورده يا نعمتى به او برسد، قرار كف مى دهد. تندبادهاى و مشكلات قلبش را به لرزه در مى آورند، به گونه اى كه در برابر كوچكترين سختى و بلايى ، پشتش مى شكند و توان و مقاومت را از دست مى دهد. همچنين به محض رسيدن به نعمت ، هر چند كوچك باشد، خود را فراموش مى كند و صفات ناپسندى چون كبر، بداخلاقى ، خودپسندى و...بر او چيره مى شوند، چنانكه خداى متعال مى فرمايد:
ان الانسان خلق هلوا اذا مسه الشر جزوعا. و اذا مسه الخير منوعا.(822)
همانا انسان بى تاب و بى قرار آفريده شده است . پس هنگامى كه شرى به او مى رسد به فغان مى آيد و اگر خيرى به او رسد، سخت مانع (احسان ) مى شود.
و نيز مى فرمايد:
فاما الانسان اذا ما ابتليله ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن . و اما اذا ما ايتليله فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن . كلا...(823)
پس هنگامى كه انسان از سوى پروردگارش مورد آزمايش قرار گيرد و بدان سبب خدايش او را اكرام كند و نعمت بخشد، پس انسان گويد پروردگارم مرا گرامى داشت . و اما آنگاه كه او را بيازمايد و روزيش را تنگ گرداند، پس ‍ گويد پروردگارم مرا خوار كرد. نه چنين است ...
به طور كلى بايد گفت بى تا بى ضد سكينه و آرامش است و ملكه اى است كه اگر بر قلب چيرگى يابد، آرام و قرار را از او مى گيرد، به گونه اى كه در برابر ناملايمات و سختيها هر چند كوچك و خفيف ، به تلاطم در مى آيد و تمامى بدنن را تحت تاثير قرار مى دهد و انسان را به ناله و زارى ، لكنت زبان ، لرزش ‍ بدن و رنگ پريدگى دچار مى كند. اينها همه آثار بى تابنند كه ضد وقار است . همچنين مى توان آنها را آثار ترس و بزدلى نيز به شمار آورد، چنانكه خداى متعال مى فرمايد:
...فاذا جاء الخوف رايتهم ينظرون اليك تدور اعنهم كالذى يغشى عليه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوكم بالسنه حداد...(824)
...پس چون خطرى فرا رسد، آنان را مى بينى كه به تو مى نگرند و چشمانشان (از ترس ) دور مى زند، مانند كسى كه از سختى مرگ مدهوش ‍ شود، پس چون برطرف شود، با زبانى تند به عيب جويى و خرده گيرى از شما بپردازند...
فاذا انزلت سوره محكمه و ذكر فيها القتال رايت الذين فى قلوبهم مرض ‍ ينظرون اليك نظر المغشى عليه من الموت فاولى لهم .(825)
...پس چون سوره اى محكم كه در آن جنگ ياد شده ، نازل شود؛ آنان را قلبهايشان بيمار است مى بينى كه به تو مى نگرند، همانند كسى كه مرگ آنا را مدهوش كرده است و (مرگ ) براى آنها سزاوارتر است .
و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم و ان يقولوا تسمع لقولهم كانهم خشب مسنده يحسبون كل صيحه عليهم هو العدو فاحذرهم قاتلهم الله انى يؤ كفون .(826)
چون به آنها بنگرى ، بدنهايشان تو را به شگفتى وا مى دارد و اگر سخن بگويند، به گفتارشان گوش فرا مى دهى ؛ گويى آنان چوبهايى پشت به ديوار نهاده اند. هر صدايى را به زبان خويش مى پندارند؛ آنان دشمنند، پس از ايشان بر حذر باشيد. خدايشان بكشد، پس چگونه باز گردانده مى شود.
اگر درباره اين رذيلت جز اين گفته هاى خداوند: ((فاولى لهم )) و ((قاتلهم الله )) نبود، براى انسان كفايت مى كرد تا با انجام اعمالى دينى و مخالفت عملى با اين صفت ناشايست و تضرع به درگاه خداى متعال و دعا و توسل براى از بين بردن آن بكوشد، تا آنكه حق تعالى او را از اين صفت برهاند و او را به ملكه سكينه و وقار كه موجب ملكه سكينه و مايه زينت انسان است ، بيارايند.
رذيلت نهم : تزلزل و دودلى
اين صفت ناپسند موجب تزلزل دايمى و گمانهاى بى پايايه و ترديدها و احتمالات بى اساس مى گردد و فرد متزلزل ، پيوسته از نظر اعتقادات نيز با دودلى دست به گريبان است كه به فرموده قرآن مايه زيانكارى در دنيا و آخرت مى باشد:
و من الناس من يعبد الله على حرف فان اصابه خير اطماءن به و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه خسرالدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين .(827)
و برخى از مردم خدا را به زبان مى پرستند، پس اگر خيرى به او رسد، دل آرام گردد و اگر فتنه اى به او رسد، روگردان شود، چنين كسى در دنيا و آخرت زيانكار است و اين زيانى آشكار است .
ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادو و كفروا لم يكن الله ليغفر لهم و لا ليهديهم سبيلا.
همانا كسانى كه ايمان آوردند، سپس كفر ورزيدند، سپس ايمان آوردند، سپس كافر شدند، سپس بر كفر افزودند، خدا آنان را هرگز نمى آمرزد و به راه راست هدايتشان نمى كند.
مذبذبين ذلك لا الى هولاء و لا الى هولاء...
در اين ميان سرگشته اند. نه با اينانند و نه با آنان ...
در نهايت تاسف بايد گفت كه عموم مردم از مصاديق اين آيه شريفه اند و علت نيز آن است كه نه عالمند و نه متعلم ، بلكه سرگردان و دنباله رو جامعه اند و به راهى مى روند كه جامعه در برابرشان ترسيم مى كند، خواه حق باشد يا باطل .
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
الناس ثلاثه : اما عالم او متعلم او همج .
مردم سه دسته اند: دانشمند، دانشجو و خاشاك روى آب .
قرآن در آيات بسيارى مى فرمايد: اكثرهم لا يعملون ، اكثرهم لا يعقلون . و علت آن است كه كسى كه ايمان در قلبش رسوخ پيدا نكند، همواره مذبذب است و قرآن درباره اين افراد بارها مى فرمايد: اكثرهم لايومنون ، اكثرهم لا يشكرون . خداى متعال مى فرمايد:
قالت الاعراب آمنا قل لا تومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل اليمان فى قلوبكم ...
اعراب گفتند: ما ايمان آورديم ، بگو ايمان نياورديد. ولكن بگوييد اسلام آورديم (زيرا)، ايمان در قلبهايتان داخل نشده است ...
به طور كلى اين رذيلت در اكثر افراد مردم به چشم مى خورد، بلكه مى توان گفت انسان طبعا مذبذب است ، چنانكه در قرآن كريم آمده است :
و اذا انعمنا على الانسان اعرض و نابجانيه و اذا مسه الشر كان يوسا.
و هنگامى كه به انسان نعمت دهيم ، روى مى گرداند و دورى مى كند و چون شرى به او رسد، نوميد مى گردد.
همچنين انسان طبعا هلوع و بى تابى است ، چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
ان الانسان خلق هلوعا. اذا مسه الشر جزوعا. و اذا ميه الخير منوعا.
همانا انسان بى تاب آفريده شده است . پس هنگامى كه شرى به او رسد، به فغان آيد. و چون خير به او رسد، سخت مانع (احسان ) مى شود.
از بين بردن اين رذيلت نيازمند علم و عمل تا رفع كامل آن و جايگزين كردن ملكه اثبات به جاى آن است . چنانكه خداى متعال مى فرمايد:
...ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ...
اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى كند و قدمهايتان را استوار مى گرداند.
اقسام تذبذب و ثبات
اين تقسيم بندى با توجه به تعلق ((تذبذب )) است و گرنه خود اين رذيلت همانند ضدش ، از مقوله باب تشكيك است و داراى مراتب شدت و ضعف مى باشد، بى آنكه اقسان مختلفى داشته باشد.
الف - تذبذب در دين : آشكار است كه اين تذبذب از پست ترين ، زيانبارترين و زشت ترين اقسام آن است و فرد را تا سر حد كفر و محروم شدن از توبه به سقوط مى كشاند. خداى متعال مى فرمايد:
ان الذين آمنوا ثم آمنوا ثم ازدادوا كفرا لم يكن الله ليغفرلهم و لا ليهديهم سبيلا.
همانا كسانى كه ايمان آوردند، سپس كفر ورزيدند، سپس ايمان آوردند، سپس كفر ورزيدند، آنگاه بر كفر افزودند، خداوند آنان را نمى آمرزد و به راه راست هدايتشان نمى كند.
اين تذبذب باعث مى شود كه فرد، دين را به بازى بگيرد، آنچه را به سود خود مى داند انجام دهد و آنچه را كه با منافع دنيويش سازگارى ندارد، ترك كند.
خداى متعال درباره اينان مى فرمايد:
قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرآن غير هذا او بدله ...
كسانى كه به ديدار ما اميدوار نيستند، مى گويند قرآن جز اين بياور و يا آن را تغيير بده ...
...و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا.
...و مى گويند به بعضى ايمان مى آوريم و به بعضى كافر مى شويم و مى خواهند ميان كفر وايمان راهى اختيار كنند.
ب - تذبذب در امور دنيوى و اخروى : فردى كه به چنين تذبذبى دچار است ، توان استقامت و تصميم گيرى ندارد و اراده اش در نهايت ضعيف است . چنين كسانى ابتدا به كارى اقدام مى كنند، سپس پيش از اتمام آن ، منصرف مى شوند. اينان هميشه در راهند، بى آنكه به مقصود خود دست يابند گاه با شوق تمام به كارى روى مى آورند و گاه با نهايت دلزدگى از آن رو مى گردانند. اينان تعادل ندارند و در كارها حد وسط را مراعات نمى كنند. روشن است كه چنين كسانى موفقيت به دست نمى آورند و در زندگى خود كامياب نيستند، آنها از مصاديق اين آيه شريفه اند:
...خسر الدنيا والاخره ذلك هو الخسران المبين .
...چنين كسى در دنيا و آخرت زيان كرد و اين زيانى آشكار است .
از اين رو قرآن بارها امر به اثبات فرموده و خواسته است تا هر امرى باقوت واستقامت انجام شود:
...خذوا ما اتيناكم بقوه ...
...آنچه را به شما داديم ، با قدرت بگيريد...
فاستقم كما امرت و من تاب معك ...
چنانكه به تو امر شد، استقامت كن و هر كه به تو بازگشته (نيز ماءمور به استقامت است )...
ثانيا خداوند خير دنيا و آخرت را در گرو استقامت دانسته است :
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا وابشروا بالجنه التى كنتم توعدون . نحن اولياوكم فى الحيوه الدنيا و الاخره ...
همانا كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست ، سپس استقامت كردند؛ ملايكه بر آنان نازل مى شوند (و به آنان مى گويند) بيم مداريد و اندوهگين مشويد و مژده دهيد به بهشتى كه به آن وعده داده شده ايد. اما در زندگى دنيا و آخرت دوستان شما هستيم ...
ان الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون .
همانا كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست ، سپس استقامت كردند، پس نه ترسى بر آنها و نه غمگين شوند...
و ان لو استقاموا على الطريقه لا سقيناهم ماء غدقا.

و اگر بر طريق حق پايدار بودند، البته به آنها آب فراوان مى نوشانيم .
ج - تذبذب در پيمان ، سوگند، دوستى و حق ازدواج : به راستى اين تذبذب و بى ثباتى زيانى بزرگ است و اغلب پيمان شكنيها و برهم خوردن دوستيها و بروز دشمنيها ناشى از اين رذيلت است . چه بسا طلاق كه مفاسد بزرگى را به دنبال دارد، ناشى از تذبذب است . به خدا پناه مى بريم از تذبذب ، كه در جنگهاى صدر اسلام ، پيروزى مسلمانان را به شكست تبديل مى كرد و كسى كه تاريخ را مطالعه مى كند و به درستى سخن ماپى مى برد.
تذبذب ، دوستيها رابه دشمنى تبديل مى كند و كانون گرم خانواده ها را دچار طلاق و بدبختى كرده و به ويرانى مى كشد. قرآن كريم با زشت شمردن عمل زنى كه آنچه را مى بافت ، پنبه مى كرد، ما را از تذبذب و پيمان شكنى برحذر مى دارد:
و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا...
و مانند زنى كه رشته خود را پس از تابيدن محكم ، واتابيده ميباشيد...
انسان مذبذب و سرگشته ، ثباتى ندارد، روزى رحمانى است و روزى شيطانى ، روزى به گروهى مى پيوندد و روز ديگر با آنان قطع رابطه كرده و به گروهى ديگر مى پيوندد. يك روز اقدام به كارى مى كند و روز ديگر آن را رها مى كند و كارى ديگر را در پيش مى گيرد. چنانكه خداى متعال در وصف آنان فرموده است :
مذبذبين بين ذلك لا الى هولاء و لا الى هولاء...
بين آنان سرگشته و مذبذب هستند، نه با اينان هستند و نه به آنان ...
انسان مذبذب و سرگشته نه فرزند دنياست ، نه فرزند آخرت ، بلكه در دنيا و آخرت زيانكار است .
تم بحمد الله و عونه
جعلنا الله و اياكم من المتخلفين باخلاق الله
روز عيد سعيد فطر 15 / 1 / 71
محمد ابولقاسمى .

fehrest page

back page