next page

fehrest page

back page

فصل نهم : فضيلت نهم : آرامش ، ثبات و وقار، رذيلت ششم : عجله رذيلت هفتم : اضطراب خاطر، رذيلت هشتم : بى تابى ، رذيلت نهم:تزلزل و دودلى
فضيلت نهم : آرامش ، ثبات و وقار
خداى متعال در قرآن كريم برخى از بندگان شايسته خيش را دعوتى فرموده كه بر دارنده اطلاف مخصوص است و مانندى در قرآن ندارد. آن دعوت اين است :
يا ايتها النفس المطمئنه . ارجعى الى ربك راضيه مرضيه . فادخلى فى عبادى . وادخلى جنتى .(755)
اى نفس آرام گرفته . به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه تو از او خشنودى و از از تو خرسند است . پس در جمع بندگانم داخل شو. و در بهشت من وارد شو.
اولا اين دعوتى است به سوى ضيافت الله و جوار خداى متعال ، نه بهشتى ، زيرا مى فرمايد به سوى پروردگارت باز گرد و نيز مى فرمايد: داخل بهشت من شو.
ثانيا دعوت شدگان به صفتى توصيف شده اند كه نزد اهل دل ، از بهترين صفات و نيكوترين حالات است و آن ، اين فرموده خداى متعال است : ((راضيه مرضيه )). پس اينان از معبود و محبوب خويش راضى اند، و او نيز از آنان خشنود است .
ثالثا در اين دعوت ، تعهد شده است كه دعوت شدگان همنشين ومصاحب رسول خدا و عترت پاكش - درود خدا بر آنان - مى باشند، چنانكه مى فرمايد:
فادخلى فى عبادى .
اين دعوت با اين پايه از فضيلت و شرافت و جبروت ، ويژه افراد دل آرام و با اطمينان است و منظور از آنان كسانى است كه از آرامش ، ثبات و وقار برخوردارند. همه اين صفات از نظر معنى به هم نزديكند، با اين تفاوت كه اطمينان و آرامش ، ويژه قلب و ثبات ، اعم از آن است و گاهى به قلب نسبت داده مى شود و گاه بهرفتار وگفتار. ليكن وقار مخصوص اعمال است و ناشى از ملكه راسخ در قلب مى باشد. هنگامى كه جان ، آرام يافته و مطمئن باشد، رفتار و گفتار آدمى نيز در كمال وقار خواهد بود. چنانكه خداى متعال مى فرمايد:
و عبادالرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.(756)
و بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه در روى زمين آهسته راه مى روند و چون نادانان آنان را مخاطب خود قرار دهند، به سلامت سخن گويند.
...و اذا مروا باللغو مروا كراما.
...و چون بر امر بيهوده بگذارند، با كرامت از آن درگذرند.
اينان كسانى هستند كه هيچ بادى آنان را به لرزه در نمى آورند و هنگام روبه رو شدن با ناملايمات جانهايشان آرام است و به خاطر همين اطمينان است كه بى تابى در آنها راه ندارند و جانشان با اطمينان ، عجين شده است . آنان اين سخن الهى را به عمق جان دريافته اند كه فرمود:
ما اصحاب من مصيبه فى الارض ولا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبراها ذلك على الله يسير. لكيلا تاسوا على مافاتكم ولا تفرحوا بما اتيكم ...(757)
هر مصيبتى كه در زمين يا از نفس خويش به شمار رسد، جملگى پيش از آن كه در دنيا ايجاد كنيم ، در كتابى ثبت است ، همانا اين كار بر خدا آسان است . تا بر آنچه از دست شما رود، دلتنگ نشويد و به آنچه به شما مى رسد، دلشاد نگرديد...
اينان هيچ گاه مضطرب نمى شوند و ترسى به دل راه نمى دهند؛ نه غم گذشته را مى خورند و نه از آينده تشويق دارند:
الاان اولياء الله لا خوف عليهم و لا يحزنون .(758)
هان بدانيد كه اولياى خدا نه ترسى دارند و نه اندوهگين مى شوند.
آنان در برابر حوادث همچون ((بنيان مرصوص ))، استوار و تزلزل ناپذيرند. اگر بتوانند، مشكلات را حل كرده و گرنه آنها را تحمل مى كنند. خداى متعال مى فرمايد:
ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص .(759)
همانا خدا دوست دارد كسانى را كه در صف مجاهدان راه اويند، گويى آنان بنيانى استوار و با صلابتند.
اين افراد با سعه صدر مشكلات را حل كرده ، در برابر مصايب شكيبا هستند و هيچ هراسى از آنها به دل راه نمى دهند، بلكه سختيها و ناملايمات را گذرگاه كمال دانسته ، از اين جهت آنها را نعمت مى دانند:
و لنبونكم بشى ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال والانفس ‍ والثمرات وبشر الصابرين . الذين ادا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون . اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئك هم المهتدون .(760)
و به يقين شما را با قدرى ترس و گرسنگى و كاستى اموال و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، پس صابران را مژده ده . همانها كه چون مصيبتى به ايشان رسد، گويند همانا از خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم . آنان ، كسانى هستند كه صلوات و رحمت پروردگارشان شامل حال آنهاست و هم ايشان هدايت يافتگانند.
اينان هيچ چيز را پيش از موعد نمى خواهند و براى هر چيز وقت خاص ‍ قايلند. اگر پيش از وقت به چيزى تمايل يابند، آرامش و وقار را پيشه خود سازند و جز خواست خدا را طلب نكنند:
...فانزل الله سكينه على رسوله و على المؤ منين والزمهم كلمه التقوى و كانوا احق بها واهلها و كان الله بكل شى ء عليما.(761)
...پس خدا سكينه و آرامش خويش را بر رسولش وبر مؤ منان نازل كرد و آنان را با كلمه تقوى ملازم ساخت و آنها سزاورتر به آن وشايسته آن بودندو خدا به هر چيز داناست .
به طور كلى اينان در طريق ايمان ، ثابت قدم واستوارند و از خداوند، تداوم و كمال اين تزلزل ناپذيرى را مى طلبند:
يثبت الله الذين امنوا بالقول اثابت فى الحيوه الدنيا وفى الاخره ...(762)
خدا كسانى را كه ايمان آوردند با عقيده و سخن ثابت در زندگى دنيا و آخرت پايدار مى دارد...
نيز مى فرمايد:
...لنثبت به فؤ ادك و رتلناه ترتيلا.(763)
...تا ما قلب تو را با آن ثابت بخشيم و قرآن را با ترتيبى روشن فرستاديم .
ياايهاالذين امنوا ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم .(764)
اى كسانى كه ايمان آورديد، اگر خدا را يارى كنيد، او شما را يارى مى كند و قدمهايتان را استوار مى گرداند.
...ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين .(765)
...پروردگارا! صبر و شكيبايى را بر ما فرو ريز و قدمهايمان را استوار گردان و ما را بر كافران پيروز كن .
و ما كان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا واسرفنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين .(766)
و سخن آنها جز اين نبود كه گفتند پروردگارا، از گناهان ما و زياده رويمان در كارمان درگذر و قدمهايمان را استوار گردان و مارا بر كافران پيروز كن .
اين افراد گاه بدون تفكر و تاءمل سخن نمى گويند و دست به كارى نمى زنند و كردار و گفتارشان بخردانه و بر پايه انديشه است و تاءمل ، احتياط، تفكر و آرامش راه ورسم آنهاست :
...فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب .(767)
...پس بندگانم را بشارت ده ، آنان كه سخن را مى شنوند و بهترينش را پيروى مى كنند، آنان كسانى هستند كككه خدا هدايتشان كرده است و هم ايشان صاحبان خرد هستند.
آنچه گفتيم سخن كوتاه درباره شرافت اين فضيلت بود. اين فضيلت در بردارنده فضايلى ديگر و داراى آثارى نيكوست و اگر جز وقار، ثبات و تسلط بر گفتار و رفتار اثرى نداشت ، براى فضل آن كافى بود.
آنچه يادآورى آن در اينجا ضرورى است ، آنكه قرآن كريم در آيات بسيارى خاطرنشان مى سازد كه اين فضيلت جز از راه رياضتهاى دينى و عبادات شرعى به دست نمى آيد. برخى از آن آيات عبارتند از:
...فانزل الله سكينه على رسول و على المؤ منين ...(768)
...پس خدا، سكينه و آرامش خويش را بر رسولش و مؤ منان نازل فرمود...
الذين آمنوا و تطمئن القلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب .(769)
كسانى كه ايمان آوردند و قلبهايشان با ياد خدا آرام مى گيرد، هان بدانيد كه قلبها با ياد خدا آرامش مى يابد.
يثبت الله الذين آمنوابالقول الثابت فى الحياه الدنياو فى الاخره ...(770)
اى كسانى كه ايمان آورديد، اگر خدا را يارى كنيد، خدا شما را يارى مى كند و قدمهايتان را استوار مى گرداند.
بنابراين كسى كه خواستار اطمينان و ثبات است ، ناگزير بايد به انجام واجبات و مستحبات و به ويژه ، ترك محرمات اهتمام ورزد و كسى كه طالب آرامش ووقار است ، بايد در انجام عبادات كوشا باشد، و آنكه خواهان آرامش و تامل و احتياط است ، بايد براى نيل به ملكه تقوى بكوشد. از اين رو در آيات بسيارى تذكر داده شده است كه كسى كه از ايمان و تقوا بهره اى ندارد گرفتار خوارى ، درماندگى ، اضطراب ، دودلى و تزلزل است و آيات مربوط به آن ذكر خواهد شد ان شاء الله .
به طور كلى ، آرامش قلبى در گرو تقوى است و اين حقيقت در آيات و روايات بسيارى بيان شده است . از جمله آنهاست :
...فاى الفريقين احق بالامن ان كنتم تعلمون . الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن وهم مهتدون .(771)
پس كدام يك از دوگروه به ايمنى سزاوارترند، اگر شما مى دانيد كسانى كه ايمان آورند و به ايمانشان را به ستم نيالودند، ايمنى براى آنهاست و آنها هدايت يافتگانند.
افمن اسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنم والله لا يهدى القوم الظالمين .(772)
آيا پس كسى كه بنايش را بر اساس تقوا الهى و خشنودى حق بر پا كرده ، بهتر است يا آنكه بنايش را بر پايه اى سست دركنار سيل بنياد نهاده ، كهدر آتش ‍ جهنم فرو مى افتد؟ و خدا گروه ستمكاران را هدايت نمى كند.
وضرب الله مثلا قريه كانت آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع والخوف بما كانوا يصنعون .(773)
و خدا مثل آورد ديارى ايمن و آرام را كه از هر جا روزى فراوان به او مى رسيد. پس نسبت به نعمات خدا ناسپاسى كردند و خدابه سبب آنچه مى كردند، گرسنگى و ترس را به آنها چشاند.
رفع ابهام و تذكر يك اشتباه
در اول كتاب بيان گرديد كه فضايل و رذايل جملگى از فطر يانند و انسان با فطرت ودرك باطنى خود فضايل را از رذايل تميز مى دهد. به علاوه فضايل را از يكديگر باز مى شناسد وتفاوت رذايل را يكديگر در مى يابد. به عنوان مثال انسان صبر و تاءنى را با يكديگر و تفاوت اين دو رابا طماءنينه و آرامش و همه اينها را با سكينه و وقار وثبات تشخيص مى دهد. چنانكه بين عجله ، اضطراب و تذبذب فرق مى گذراد. البته در بسيارى از موارد در وهله اول ، فضايل ، شبيه همديگر به نظر مى آيند، به ويژه آنكه از روى تسامح به جاى يكديگر به كار روند. مثلا معناى واقعى تاءتى ، طلب چيزى در زمان مناسب آن وعدم درخواست آن پيش از موعد است ، از اين رو به آن صبر اطلاق شده است ، در حالى كهمعناى حقيقى صبر، تحمل سختيها و مشكلات و خوددارى كردن در برابر شهوات و تمايلات است . بدين گونه مى بينيم كه اين دو با هم بسيار تفاوت دارند. گاه نيز بزرگى نفس با تكبر، و كوچكى نفس ‍ وپست همتى و فرومايگى با تواضع اشتباه مى شوند و اين اشتباه نيز در كتب اخلاق ، به چشم مى خورد. مثلا محقق نراقى رضوان الله تعالى عليه در بحث پيرامون تانى ، ملكه سكينه ، طماءنينه و ثبات را مترادف آن گرفته و وقار را ناشى از ملكه تاءنى دانسته است و عجله را ضد اين ملكات شمرده است .
زيرا اگر چه عجله ضد طماءنينه است و نه ضد ثبات و سكينه . ضد طماءنينه ، اضطراب و پريشانى خاطر و ضد ثبات ، تزلزل و ضد سكينه ، بى تابى است و كمك به قاعده ((تعرف الاشياء باضدادها))(774) مى توان به تفاوت هر يك از اين ملكات با ديگرى پى برد.
توضيح آنكه تانى ملكه اى است كه اشياء را در موعد مقررشان طلب مى كند و اثر آن استفاده نا به جا وچيدن ميوه ، پيش از رسيدن آن است . اما ملكه طماءنينه ، انسان را از غم و اندوه مى رهاند و اثر آن نشاط وتقويت اراده است و ضد آن ملكه اى است كه اشياء را در موعد مقررشان طلب مى كند و اثر آن استفاده نابجا و چيدن ميوه ، پيش از رسيدن آن است . و اما ملكه طماءنينه ، انسان را از ترس و غم و اندوه مى رهاند و اثر آن نشاط و تقويت اراده است و ضد آن ملكه اضطراب مى باشد كه موجب غم و اندوه و ترسيدن از هر چيز جز خدا مى گردد و بنايش همواره بر شك ، ترديد و گمان قرار دارد و اثرش ‍ اندوه و سستى اراده است .
اما سكينه ، ملكه اى است كه نفس را چون كوهى استوار مى گرداند كه هرگز به لرزه در نيايد و اثر آن وقار و تسلط بر اعصاب و ضد آن ، سبكسرى است و اثرش بيتابى و ناشكيبايى در برابر ناملايمات و سركشى به گاه گشايش و برخوردارى از نعمت است . جنانچه قرآن كريم مى فرمايد:
ان الانسان خلق هلوعا. اذا مسه الشرجزوعا. اذا مسه الخير منوعا.
همانا انسان ناشكيبا و آزمندد آفريده شده است . پس اگر شرى به او رسد، بى قرارى كند. و اگر خيرى به او رسد منع (احسان ) نمايد.
اماثبات ، ملكه اى كهموجب استحكام ايمان و رسوخ قلب ، اثر آن پايدارى در انجامممم اعممال است كه در قرآن از آن به ((ثبات قدم )) تعبير شده است :
...ان تنصروا الله ينصركم ويثبت اقدامكم .(775)...اگر خدا را يارى كنيد، اوشما را يارى مى كند و قدمهايتان را استوار مى گرداند.
و ضد ثبات ، تذبذت و دودلى است كه در آيات بسيارى از قرآن مورد نكوهش قرار گرفته ، از جمله آنهاست :
مذبذين بين ذلك لا الى هولاء و لا الى هولاء...(776) ببين آن سرگردان و منزلزلند، نه به سوى اينان رو كنند و نه به سوى آنان ...
و من الناس منيعبد الله على حرف فان اصابه خير اطمان و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين .(777 )
وبرخى از مردم خدا را به زبان پرستش مى كنند، پس اگرخيرى به او رسد، به آن آرامش يابد و اگر فتنه اى به او رسد، روبگرداند. او در دنيا و آخرت زيانكار مى باشد، و اين زيانى آشكار است .
ان الذين آمنوا ثم كفروا ثم آمنوا ثم كفروا ثم ازدادو كفرا لم يكن الله ليغفر لهم و لا ليدهيهمم سبيلا.(778)
همانا كسانى كه ايمان آوردند، سپس كفر ورزيدند، سپس ايمان آوردند، سپس كفر ورزيدند سپس بر كفرافزودند، خداوند آنان را نمى آمرزد، و به راه راست هدايتشان نمى كند.
با اين توضيحح مختصر روشن گرديد كه اين ملكات ، متاينن با يكديگرند و نه تنها همسان نيستند، بلكه هيچ قدر اشتراكى ندارند.
رذيلت ششم : عجله
عجله ، ضد تاءنى است و در كتاب مفردات ، معناى آن طلب شى ء، پيش از وقت مناسب آن دانسته است . عجله غالبا با حماقت همراه است و معمولا اعمالى كه از روى عجله انجام مى گيرد، بدون فكر. تاءمل است . از اين رو قرآن كريم سخن كسانى را كه دنياى فراهم و عاجل را بر آخرت ترجيح دادند، چنين نقل مى كند:
...لو كنا نسمع او نعقل ما كنامن اصحاب السعير.(779)
...اگر ماگوش فرا مى داديم يا مى انديشيديم ، از اهل دوزخ نبوديم .
عجله ، صفتى ناپسند و نكوهيده است و آثار سوئى به دنبال دارد. عجله ، نامى است كه هم بر اين صفت ، و هم بر آثار و پيامدهاى آن اطلاق مى شود.
همچنين عجله به معنايى جز آنچه مورد نظر ماست ، نيز به كار مى رود و آن معنى تقدم وپسشى گرفتن ، بر گرفته از عاجل در مقابل آجل است ، كه مذموم و ناپسند نيست و آيات ذيل ناظر بر آن است :
...و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضى اليك وحيه ...(780)...پيش از آنكه وحى خدا تمام شود، در (تلاوت و تعليم ) قرآن شتاب مكن .
...لو يؤ اخذهم بما كسبوا العجل لهم العذاب ...(781)
...اگر خدا آنان را به سبب آنچه كرده اند، مؤ اخذه كند، همانا در عذابشان شتاب كند...
اتى امرالله فلا تستعجلوه ...(782)
امر خدا (قيامت ) آمدنى است ، پس تقاضى نتعجيل آن را مكيد...
فان للذين ظلموا ذنوبامثل ذنوب اصحابهم فلا يستعجلون .(783)
پس به يقين كسانى كه ستم كردند، گناهانى مثل گناهان پيروانشان دارند، پس طلب تعجيل نكنند.
اما عجله به معنايى كه مورد نظر ماست ، همان صفت مذموم و ناپسند است كه مانند كبر و حسد در غالب افراد، جز اشخاصى معدود و انگشت شمار، يافت مى شود، چنانكه گويى اين صفت با وجود انسان سرشته است :
خلق الانسان من عجل ...(784)
انسان از عجله آفريده شده است ...
و يدع الانسان بالشر دعاءه الخير و كان الانسان عجولا.(785)
و انسان همانند گونه كه خير مى جويد، شر مى خواهد و انسان بسيار شتاب آلود است .
اين آيه شريفه دلالت بر آن دارد كه عجله سبب مى شود انسان همان گونه كه خير را مى خواهد، شر را نيز بخواهد، گويى شر براى او بهتر است . علاوه اين آيه حاكى از آن است كه عجله رها كردن آخرت و روى آوردن به دنياى پست است :
كلا بل تحبون العاجله . و تذرون الاخره .(786)
نه چنين است ، بلكه شما دنياى شتابنده را دوست مى داريد و آخرت را رها مى كنيد.
ان هولاء يحبون العجاله و يذرون وراء هم يوما ثقيلا.
همانااينان دنياى شتابان را دوست ميداند و پشت مى دارند و پشت سرشان روزى سنگين را وا مى نهند.
من كان يريد لعجاله عجلنا له فيها مانشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنمم يصليها مذموما مدحورا. و من اراد الاخره وسعى لها سعيها و هو مؤ من فاولئك كان سعيهم مشكورا. كلا نمد هولاء و هولاء من عطاى ربك و ما كان عطاء ربك محظورا.(787)
هر كس خواهان دنياى زودگر باشد، به زودى در دنيا به او مى دهيم ، البته چنانكه خواهيم و به هر كس كه اراده كنيم . سپس دوزخ را نصيب او كنيم كه با نكوهش وسر شكستگى وارد آن گردد. و هركس طالب آخرت باشد وسعى خود را در آن به كار بندد وايمان داشته باشد؛ پس تلاش آنان مقبول و ماءجور است . مابه اينان و آنان از عطاى پروردگارت مدد مى رسانيم و از عطاى پروردگارت هيچ كس محروم نخواهد بود.
در اين آيات اشاره به آن است كه كسى كه اءخرت را فرو مى گزارد و به دنيا رو مى كند، عجول و شتابزده است . از اين رو در اين آيات نيز دنيا ((عاجله )) ناميده شده است .
واضح است كسى كه داراى تاءنى است و هر چيز را در موقع مقرر آن مى طلبد، خواهان لذت دنيا نيست ، زيرا آن را متاعى اندك و محدود به ظواهر مى داند:
يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون .(788)
آنان به ظاهر زندگانى ئنيا آگاهند وايشان از آخرت غافل و بى خبرند.
آرى ، انسان عجول و شتاب زده ، زندگانى دنيا را بر آخرت ترجيح مى دهد:
يا ايها الذين امنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا فى سبيل الله اثاقلتم الى الارض ارضيتم مباحيوهه الدنيا منالاخره فما متاع الحيوه الدنيا فى الاخره الا قليل .(789)
به طور كلى انسان عجول ، مقام لقاى پروردگار را از دست و راه كنال رانمى پويند، بلكه بقا را رها مى كند وبه فناچنگ مى زند، از ملك بى زوال روى گردانده ، به دار غرور و ملك فناپذير روى مى آورد و سرگرم لذتهاى آنى و زودگذر شده است و از لذات باقى محروم مى گردد، چنانكه روز قيامت اين گونه مورد خطاب حق تعالى قرار مى گيرد:
...اذهبتم طيباءنكمم فى حياتكم الدنيا واستمتعنكم بها اليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تستكبرون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تفسقون .(790)...شما در زندگى دنيوى خود، لذايذتان را برديد و آن برخوردار شديد، پس امروز به كيفر خوارى و ذلت مجازات مى شويد، چون در زمين به ناحق تكبر كرديد و راه فسق و تبهكارى پيش گرفتيد.
نتيجه آنكه عجله ، از فريبهاى شيطان و يوغ بندگى اوست . چنانكه روايت شده كه شيطان سپاهيانش را سفارش كرده است كه فرزندان آدم را با عجله بفريبند و به دام اندارند.
سرعت گرفتن و پيشى جستن در كارهاى نيك
مشهور است كه عجله در كارهاى خير مذموم و ناپسند نيست و در اين مورد به آيات و رواياتى استناد كه برخى از آنها عبارتند از:
وسارعوا الى مغفره من ربكم و جنه عرضها السموات والارض اعدت للمتقين .(791)
وبه سوى آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پنهان آن به گستردگى همه آسمانها و زمين است ، براى پرهيزكاران مهيا شده است ، بشتابيد.
...فاستبقوا الخيرات ...(792)
...در كارهاء خير سبقت بگيريد...
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
من هم بشيى ء من الخير فليعجله ، فان كل شيى ء فيه تاءخر فان للشيطان فيه نظره .(793)
هر كه قصد كار خير را دارد، پس بايد در آن شتاب كند، زيرا هر كارى كه در آن تاءخير افتد، مورد توجه شيطان است .
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
ان الله يحب من الخير ما يعجل .(794)
همانا خدا كار خيرى را دوست دارد كه در آن شتاب شود.
امااين سخن نادرست است زيرا تعجيل در امور خير به معنى به تعويق نيانداختن كار نيك از وقت مناسب آن ، و از دست ندادن فرصت است ؛ نه به معناى خواستن چيزى در غير موقع مناسب آن وبدون تفكر و تاءمل كه مصداق عجله ، و طبعا مذموم است و روايت نقل شده در اصول كافى بر آنچه گفتيم صراحت دارد. بنابراين عجله به طور كلى مذموم است ، خواه در امور خير باشد، خواه در امور شر و هر چه بر شدتش افزوده شود، ناپسنديش بيشتر مى شود. عجله مذموم در كارهاى خير مانند نمازگزاردن پيش از وقت نماز است ، نه سرعت گرفتن در كارهاى خير؛ چه سرعت گرفتن در گرفتن در اقامه نماز پس از حلول وقت آن ، از مواردى است كه در اسلام مورد تاكيد قرار گرفته و نه تنها در شمار عجله مذموم نيست ، بلكه كارى نيكو و به جاست .
ظاهرا اين اشتباه ناشى از واژه عجله است و چنانكه در اول بحث گفتيم در بسيارى از موارد، عجله به معناى تقدم در برابر، خر به كار مى رود و به اين معنى ، مذموم نيست و با عجله مذموم جز اشتراك در لفظ رابطه اى ندارد.
حاصل كلام آنكه عجله در امور خير به معنى انجام به موقع كارهاى نيك است ، زيرا چه بسا انسان پشيمان مى گردد و از انجام آن صرف نظر مى كند و يا آن را فراموش مى كند و يا مانعى پيش مى آيد و فرصت از دست مى رود و در هر صورت ، شيطان به هدف خود كه بازداشتن از كارهاى نيك است ، مى رسد. از اين رو قرآن و آيات ، تعجيل در خيرات و به تاءخير نيانداختن آنها مورد تاءكيد قرار داده و اين تعجيل ، مصداق عجله مذموم نيست ، زيرا چنانكه در تعريف آن گفته شد، عجله به معناى طلب شى ء پيش از موعد مناسب است و به هر حال ناپسند است ، خواه به صورت ملكه باشد يا عمل ، گفتار باشد يا رفتار، حركت باشد يا سكون .

next page

fehrest page

back page