بيست و نه :
عنن على بن الحسين (عليه السلام ):
ما يسرنى بنصيبى من الذل حمر النعم .(680)
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:
بهره مندى از نعمت در حال ذلت ، مرا خشنود نمى كند.
سى :
اشتدت حال رجل من اصحاب النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) فقالت له امراءته اتيت رسوله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فساءلته .
فجاء الى النبى ، فلما راه النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال : من ساءانا اعطيناه و من استغى اغناه الله .
فقال الرجل : ما يعنى غيرى ، فرجع الى امراءته فاعلمها. فقال : ان رسول الله بشر فاعلمه .
فاتاه ، فلما راه رسول الله قال : من ساءلنا اعطيناه و من استغى اغناه الله . حتى
فعل الرجل ما ذكرته ثلاثا. ثم ذهب الرجل فاستعمار معمولا، ثم اتى الجبل ، فصعده فقطع حبطا، ثم جاء به فباعه بنصف مد من دقيق فرجع فاكلوه
. ثم ذهب من الغد فصعده فجاء باكثر من ذلك فباعه . فلم يزل يعمل ويجمع حتى اشترى معمولا. ثم جمع حتى اشترى بكرين وغلاما. ثم اءثرى حتى
ايسر.
فجاء النبى فاهلمه كيف جاء يساءله و كيف سمع النبى .
فقال (صلى الله عليه و آله و سلم ) قد قلت لك : من ساءلنا اعطيناه و من استغنى اغناه الله .(681)
مردى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در تنگناى معيشت قرارگرفت . همسرش به او گفت : هنگامى كه نزد
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رفتى ، از او در خواست كمك كن .
آن مرد به حضور پيامبر رسيد، چون حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را ديد فرمود: هر كس از ما چيزى بخواهد، به او عطا مى كنيم و هر كه
اظهار بى نيازى كند، خدا او را غنى گرداند.
آن مرد با خود گفت : پيامبر منظورى جز من نداشت . پس نزد همسرش بازگشت و او را از اين ماجرا آگاه كرد. زن به او گفت : پيامبر خدا بشر است ، (و
ممكن است از وضع تو خبر نداشته باشد)، پس او را از وضع خود آگاه كن .
رسول خدا چون او را ديد فرمود: هر كس از ما چيزى بخواهد، به او عطا مى كنيم و هر كه اظهار بى نيازى كند، خدا او را غنى مى كرداند. تااينكه اين
كار سه بار تكرار شد. آنگاه مرد رفت و تيشه اى به عاريه گرفت و عازم كوه شد و از بالا رفت و مقدارى هيزم تهيه كرد، آنها را به بازار آورد و
به ازاى نصف مد آرد فروخت . سپس به خانه بازگشت و آن آرد را (پخت و) خوردند. فردا نيز به كوه رفت واز آن بالا رفته و مقدارى بيش از روز
قبل هيزم تهيه كرد وسپس آن را فروخت وپيوسته به اين كار ادامه داد و مال فراهم كرد، تا آنكه با آن تيشه اى خريد، سپس
مال بيشترى گرد آورد و با آن دو بچه شتر و يك غلام خريد، تا زمانى كه داراييش زياد گرديد و ثروتمند شد.
پس نزد پيامبر آمد و او را از ماجرا خبر داد كهچگونه براى عرض نياز به محضر پيامبر آمده و از آن حضرت چه شنيد.
آنگاه حضرت (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: به تو گفتم كه هر كس از ما چيزى بخواهد به او عطا مى كنين و اگر بى نيازى ابراز كند،
خدا او را توانگر مى سازد.
سى و يك :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
يا على ان الله جعل الفقر امانه عند خلقه فمن سره الله اعطاه الله مثل اجر الصائم القائم ، و من افشاه الى منيقدر على قضاء حاجته فلم
يفعل فقد قتله . اما انه ماقتله بسيف و لا رمح ولكنه قتله بما نكى من قبله .(682)
امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده است كه فرمود:
يا على ! همانا خدا فقر را امانتى نزد بندگانش قرار داد كه هر كس آن را پنهان بدارد، خدا ثواب فردروزه دار شب زنده دار را به او عطا مى كند و هر
كس آن را نزد كسى فاش سازد كه توانايى رفع حاجتش را دارد، ولى چنين نكند، آن را كشته است ؛ نه با شمشير ونيزه ، بلكه با جريحه دار كردن
قلب و احساس او، وى را كشته است .
سى و دو:
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال ، قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ):
يا على الحاجه امانه الله عند خلقه ، فمن كتمها على نفسه اعطاه الله ثواب من صلى ، و من كشفها الى من يقدر ان انن يفرج عنه ولم
يفعل ففقد قتله ، اما انه لم يقتله بسيف و لا سنان ولا سهم ولكن قتله بما نكا من قلبه .(683)
امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرد- است كه فرمود:
اى على !نيازمندى امانت خدا نزد بندگان اوست ، پس هر كه آن را نزد خويش پنهان دارد، خدا ثواب فرد نمازگزار به او اعطا مى كند و هر كس آن را
نزد كسى فاش سازد كه توان گره گشايى دارد، ولى چنين نكند، آن را كشته است ، نه با شمشير و نيزه وتير، بلكه با جراحتى معبر قلب و
احساس او وارد كرده ، او را كشته است .
سى و سه :
قال (عليه السلام ):
العفاف و رينهه الفقر والشكر زينه الغنا.(684)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
خويشتن دارى زينت فقر وسپاسگزارى زينت توانگرى است .
سى و پنج :
عن اميرالمؤ منين (عليه السلام ) قال :
مكتوب فى التوراه : من اصبح على الدنيا حزنيا فقد اصبح لقضاء الله ساخطا، و من اصبح يشكوو مصيبه نزلت به فقد اصبح يشكو الله ، ومن
اتى غنيا فتواضع لغنائه ذهب الله بثلثى دينه ، و من قرء القرآن من هذا الامامه ثم
دخل النار فهو ممن كان يتخذ ايات الله هزوا، و من لم يستشر بندم والفقر الموت الاكبر.(685)
اميرالمؤ منان حضرت على (ع ) فرمود:
در تورات نوشته شده : هر كس بر دنيا غمگين شود، پس از قضاى الهى خشمگينن است و هر كس از مصيبتى كه به او رسيده ، شكوه كند، از خدا شكايت
كرده و هر كس به ثروتى رسد و به خاطر ثروتش در برابر او فروتنى كند، خدا دو سوم دينش را از بين مى برد وهر كه از اين امت قرآن خواند و
وارد جهنم گشت ، پس البته در زمره كسانى بوده كه آيات خدا را به استهزاء مى گرفتند، وكشانى كه مشورت نكند، پشيمان شود و فقر و
تنگدستى مرگ بزرگتر است .
سى و پنج :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
من شكى الى مؤ من شكا الى الله غزوجل و من شكى الى مخالف فقد شكى الله
عزوجل .(686)
امام شصادق (عليه السلام ) فرمود:
هر كس نزد مؤ منى شكوه كند، نزد خداى عزوجل شكوه كرده است و هر كس نزد فرد مخالف مذهب ، شكوه برد، از خداى
عزوجل شكوه كرده است .
سى و شش : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
ان الله يحب الحيى المتعفف و يبغض البذى السائل الملحف .(687)
همانا خداوند فرد با حيا و خويشتن دارى را دوست دارد و از فرد فحش دهنده اى كه با اصرار (نزد مردم ) عرض نياز مى كند، بيزار است .
سى و هفت :
عن على (عليه السلام ) فى حديث الاربعماه قال :
تعرضوا للتجارات غان لكم فيها غنى عما ابدى الناس و ان الله عزوجل يحب المحترف الامين المغبون غير محمود و لا ماءجور.(688)
على (عليه السلام ) در حديث الاربعاه فرمود:
به كارهاى تجارى روى آوريد تا سبب آن از آنچه نزد مردم است بى نياز شويد و همانا خداى
عزوجل پيشه ور امين را دوست دارد، ومغبون نه مورد ستايش استت و نه پاداشى دارد.
سى و هشت :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
ان محمد بن المنكدر كان يقول : ما كنتت اظن (ارى ) ان على بن الحسين (عليه السلام ) يدع خلقا
افضل منه حتى رايت ابنه محمد بن على فاردت ان اعظنه فوعظنى .
فقال : خرجت الى بعض نواحى المدينه فى ساعه حاره ، فلقانى محمد بن على (عليه السلام ) و كان رجلا بادنا ثقيلا و هو متكى على غلامين اسودين
او موليين ، فقلت فى نفسى : سبحان الله شيخ من اشياخ قريش فى هذه الساعه على
مثل هذه الحاله فى طلب الدنيا، اما انى لاعظنه ، فذنوب منه ، فسلمت عليه فرد على بنهر (ببهر) و هو هذه الحاله فى طلب الدنيا، اءرايت لو جاء اجلك
و انت على هذه الحال ؟
فقال : لو جاونى الموت و انا على هذه الحال جائنى و انا فى طاعه الله عزوجل اكف مبها نفسى و عيالى عنك و عن الناس ، و انما كنت اخاف لو ان جائنى
الموت و انا على (فى معصيته من معاصى الله .
فقلت : صدقت برحمك الله ، اردت ان اعظك فوعظتنى .(689)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: محمد بن منكدر مى گفت : من گمان نمى كردم كه از على بن الحسين (عليه السلام ) كسى بهتر از او بر جاى مانده
باشد؛ تا آنكه فرزندش محمد بن على را ديدم و خواستم او را موعظه كنم ، اما او مرا اندرز داد.
اصحابش به وى گفتند به چه چيز تو را موعظه كرد؟
گفت : در ساعت گرم روز به طرف بعضى از نواحى مدينه بيرون رفتم كه ابو جعفر محمد بن على (عليه السلام ) (امام باقر) كه اندامى درشت و
فربه داشت به منبرخورد كرد، در حالى كه به دو غلامم يا مولاى سياه تكيه داده بود. با خود گفتم : سبحان الله ، يكى از بزرگان قريش در اين
ساعت با چنين حالتى در طلب دنياست ، بايد او را موعظه كنم . نزديك او رفتم و به وى سلام كردم ، جواب سلام را با بى اعتنايى داد، در حالى كه
عرق مى ريخت . به او عرض كردم : خداوند تو را به صلاح آورد كه بزرگى از بزرگان قريش هستى و در اين ساعت با چنين حالتى در در طلب
دنيا مى كوشى !اگر در اين حال اجلت فرا رسد چه مى كنى ؟
ايشان فرمودند: اگر مرگ مرا در بر گيرد و من در اين حال باشم تتدر حال اطاعت از فرمان خداى
عزوجل مرگم رسيده است . چه ، با اين تلاش ، خود و خانواده ام را از تو مردم بى نياز مى كنم . اما آنچه از آن بيم دارم آن است كه مرگم برسد و من
در حال نافرمانى خدا باشم .
محمد بن منكدر گويد: گفتم راست مى گويى . خدايت رحمت كند!من خواستم تو را موعظه كنم ، اما تو مرا پند دادى .
سى و هشت :
عن عبد الا مولى آل سام قال :
استقبلت ابا عبدالله (عليه السلام ) فى بعض طرق المدينه فى صائف شديد الحر فقلت : جعلت فداك حالك عندالله
عزوجل و قرابتك من رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و انت تجهد نفسك (لنفسك ) فى
مثل هذا اليوم ؟
فقال : يا عبدالاعلى خرجت من طلب الرزق لا ستغنى به عن مثلك .(690)
عبد الاعلى مولى آل سام گويد:
در يكى از روزهاى بسيار گرم در يكى از راههاى مدينه با امام صادق نعع روبه رو شدم . عرض كردم : فدايت شوم ، با آن منزلت كه نزد خداى
عزوجل داراى و با آن قرابت و خويشاوندى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، چرا اين گونه خود را در چنين روزى به زحمت مى اندازى ؟
حضرت فرمود: اى عبدالا على ، براى طلب روزى از خانه بيرون آمدم تا از كسانى چون تو بى نياز شوم .
سى و نه :
عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال :
من طلب الدنيا استغفافا (استغناء) عن الناس وسعا على اهله و تعطفا على جاره لقى الله
عزوجل يوم القيمه و وجهه مثل القمر ليله البدر.(691)
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
كسى كه براى بى نيازى از مردم و تلاش براى آسايش خانواده اش و دلجويى و كمك به همسايه اش در طلب دنيا باشد، در روز قيامت با چهره اى
به روشنى ماه شب چهارده ، خداى عزوجل را ملاقات نمايد.
چهل :
عن ابى عبدالله قال :
ليكن طلبك للمعشيه فوق كسب المضيع ، دون طلب الحريص الراضى بدنياه المطمئن اليها، ولكن
انزل نفسك من ذلك بمنزله المنصف (النصف خ ل ) المتعفف ترفع نفسك عن منزله الواهن الضعيف و تكسب مالا بد للمؤ من منه ...(692)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
كوشش تو براى طلب معاش بايد بيش از كسى باشد كه كسب خود را تباه مى سازد و كمتر از كسى باشد كه حريصانه به جمعع
مال مى پردازد.
كسى كه به دنياى خود راضى است ، همانا بدان اطمينان يافته است و ليكن نفس خود را به منزله ميانه رويى پاكدامن پايين آور و آن را از جايگاه
سست كردار ناتوان بالا ببر و آنچه را براى مؤ من ضرورى است ، فراهم كن .
فصل هشتم : فضيلت هشتم : غيرت و حميت
اين فضيلت نشانه مروت و مردانگى است ، بلكه آن گونه كه از روايات بر مى آيد، نشانه ايمان است . از اين رو كسى كه غيرت ندارد، نامرد و
بى ايمان است . اميرالمؤ منان على (عليه السلام ) به اهل كوه كه از حريم اسلام دفاع نمى كردند،
خطاب مى فرمودند:
يا اشتباه الرجال و لا رجال .(693)
اى نامردهايى كه شبيه مردان هستيد.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز فرمود:
الغيره من الايمان .(694)
غيرت از ايمان است .
قرآن كريم نيز غيرت را نشانه ايمان دانسته است :
محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار...(695)
محمد صلى الله عليه و آله وسلم فرستاده خداست و كسانى كه ايمان آورده و با اويند، بر كافران سخت گيرند...
معناى اين آيه شريفهو نظاير آن ، اين است كه مؤ من كسى است كه از حريم اسلام با شدت و قدرت دفاع مى كند و غيرت همان ملكه اى است كه آدمى را
به دفاع از مسايل مهم عرفى ياشرعى و تلاش در راه حفظ و حراست آنها بر مى انگيزد. به تلاش مدافعانه ((حميت )) گفته مى شود. حميت از
ريشه حمايت و از مقوله فعل و عمل است و غيرت ، اصل وريشه آن ، و از مقوله صفات است . البته گاهى غيرت و حميت مجازا به جاى يكديگر به كار
مى روند.
اين فضيلت نيز همانند ساير فضايل داراى مراتبى است كه مرتبه ضعف آن گرچه مطلوب است ، اما هر چه بر شدت آن افزوده شود، مطلوبيتش
بيشتر مى گردد وافراط و تفريط در آن راه ندارد.
البته گاهى اين صفت به سبب و هم ونادانى نابه جا مورد استفاده قرار مى گيرد و از اين رو بالعرض مذموم مى گردد، و به
ذليل استفاده نا به جاى آن است كه به آن تعقيب و حميت جاهلى و حتى حسد گفته مى شود.
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:
العصيبه التى ياءتم بها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيراء من خيار قوم اخرين ، و ليس من العصيبه ان يحب
الرجل قومه ، ولكن من العصيبه ان يعين قومه على الظلم .(696)
عصبيتى كه صاحبش را گناه مى افكند، آن است كه انسان افراد شرور قوم خود را بهتر از نيكان قوم ديگر بداند. اما اينكه انسان قوم خود را دوست
داشته باشد، عصبيت به شمار نمى رود، بلكه عصبيت آن است كه به قوم خود درستمگرى يارى رساند.
خداوند متعال مى فرمايد:
اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميه حميه الجاهليه ...(697)
آنگاه آنان كه كفر ورزيدند، حميتى از نوع حميت جاهلى را به دل گرفتند...
اطلاق حميت جاهلى بر آنان به سبب آن است كه كفار مانع از نوشتن ((بسم الله الرحمن الرحيم )) در آغاز پيمان صلح حدبيه شدند و مسلمانان را
از ورود به مسجدالحرام و قربانى كردن در مراسم حج كردن در مراسم حج بازداشتند.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
غيره النساء الحسد.(698)
غيرت زنان حسد است .
اقسام غيرت و حميت بر حسب متعلق آن
الف - غيرت و حجميت دينى :
اين غيرت از تمام اقسام ديگر بهتر و نيكوتر دفاع از حريم اسلام از واجب ترين واجبات است و در اسلام هيچ واجب تر از آن نيست ، و بر هر فرد
مسلمانى واجب است هر آنچه را كه دوست دارد، در راه اسلام فدا كند. چنانكه فرمايد:
قل ان كان ابائكم وابنائكم واخوانكم وازواجكم و عشيرتكم و اموال اقتر فتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله
ورسوله وجهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياءتى الله بامره والله لا يهدى القوم الفاسقينن .(699)
بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرتان و همسرانتان و عشيره تان و اموالى كه به دست آوريد و تجارتى كه از كسادى آن بيم داريد و
منازلى كه بدان خرسنديد، نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه او محبوبتر است ، پس منتظر بمانيد تا خداوند امر خود را بياورد و خدا گروه
فاسقان را هدايت نمى كند.
تلاش در راه حفظ اسلام بر هر مسلمانى واجب است ، از اين رو امر به معروف و نهى از منكر در اسلام واجب موكد است ، تا آنجا كه خداوند مسلمان را به
خاطر انجام امر به معروف و نهى از منكر، بهترينن دانسته است :
كنتم خير امه اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر...(700)
شما بهترين امتى هستيد كه در بين مردم پديد آمد، به كار نيك امر مى كنيد و از كار زشت باز مى داريد...
همچنين اسلام هر چه را كه موجب بقاء و تقويت اسلام باشد - مانند تشكيل حوزه هاى علميه - را واجب شمرده است :
...فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقوا فى الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون .(701)...پس چرا از هر گروه شما
دسته اى كوچ نمى كنند تا در دين خدا فقيه كردند و به هنگام بازگشت به سوى قومشان ، آنان را بيم دهند تباش كه بپرهيزند.
به علاوه اسلام ، تشكيل گروه امر به معروف و نهى از منكر را واجب دانسته است :
ولتكن منكم امه يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...(702)
و بايد از شما گروهى باشند كه (مردم را) به نيكى بخوانند، به كار نيك امر كنند و از كار زشت بازدارند...
همچنين اسلام تعظيم شعائر الهى را واجب شمرده است :
...و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب .(703)
...و هر كه شعائر الهى را بزرگ بدارد، پس اين كار نشانه تقواى قلبهاست .
خداوند متعال براى جهاد در راه خدا، تقويت اسلام و دفاع از حريم آن و تلاش در راه حفظ آن ، پاداش بزرگ و اجر فراوان قرار داده است ، تا آنجا كه
آن را بر امورى نظير آب دادن به حجاج و آبادان كردن مسجدالحرام ، مقدم دانسته است :
اجعلتهم سفايه الحاج و عماره المسجدالحرام كمن امن بالله وليوم الاخر و جاهد فى
سبيل الله لا يستوون عندالله والله لا يهدى القوم الظالمين . الذين آمنو و هاجروا و جاهدوا فى
سبيل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون . يبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم . خالدين فيها
ابدا ان الله عنده اجر عظيم .(704)
آيا آب دادن به حج گزاران و آبادان كردن مسجدالحرامم را مانند (عمل ) كسى مى دانيد كه به خدا و روز باز پسين ايمان آورد و درراه خدا جهاد كرد؟
اينها نزد خدا مساوى نيستند و خدا گروه ستم پيشگان را هدايت نمى كند. كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند ودر راه خدا با
اموال و جهانهايشان جهاد كردند، نزد خدا مرتبه اى والاتر دارند و آنان رستگارند. پروردگارشان آنان را به رحمت خويش و خشنودى و بهشتهايى كه
در آن نعمتهاى پايدار براى آنهاست و براى هميشه در آن جاودانند، مژده مى دهد همانا نزد خدا پاداشى بزرگ است .
ب - غيرت و حميت در مورد عفت زن :
بيشترين كار برد غيرت و حميت در اين مورد است و دفاع از حريم او و سعى در حفظ عفت او لازم است ، تا آنجا كه قرآن شريف امر فرموده است هنگام
خلوت كردن مرد با همسرش ، زنان و كودكان نابالغ براى ورود اجازه بخواهند:
يا ايهاالذين امنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يلغوا الحلم منكم ثلاث مرات من
قبل صلوه الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيره و من بعد صلوه العشاء ثلاث عورات لكم ...(705)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد بايد بندگان شما و آن كسان شما كه به سن بلوغ نرسيده اند درسه نوبت از شما اجازه بخواهند:
قبل از نماز صبح و ظهر گاهان كه جامه هايتان را از تن بر مى گيريد و بعد از نماز عشاء، اين سه اوقات خصوصى شماست .
سپس فرزندان بالغ را مى فرمايد كه در اوقاتى ، جز سه زمان ياد شده نيز اجازه ورود بخواهند:
و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كمااستاذن الذين قبلهم كذلك يبين الله لكم اياته والله عليم حكيم .(706)
و چون كودكانتان به سن بلوغ رسند، پس بايد اجازه بخواهند، همان طور كه كسانى كه بيش از آنها هستند، اجازه خواستند. خداوند اين چنين آياتش را
براى شما بيان مى كند و خدا بسيار دانا و حكيم است .
در روايات ، آميزش با همسر در برابر چشم كودكى كه ناظر آنهاست ، نهى شده است . از جمله آنها، اين روايت از حضرت
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه فرمود:
اياكم و ان يجامع الرجل امراءته والصبى فى المهد ينظر اليهما.(707)
مبادا مردى از شما با همسرش آميزش كند، در حالى كه كودكى در بستر ناظر بر آن دو باشد.
به طور كلى غيرت و حميت در مورد زن ، از مهم ترين واجبات شرعى است ، از اين رو اسلام به مرد اجازه داده است كه در صورت مشاهده زنش در
حال آميزش با مرد بيگانه ، هر دوى آنها را بكشد و اين خود گواه اهميتى است كه اسلام براى اين نوع غيرت و حميت
قايل شده است و به زودى روايات حاكى از اهميت آن و نيز رواياتى كه اين
قتل را مجاز دانسته اند، بيان خواهد شد ان شاء الله .
ج - غيرت وحميت در مورد عفت عمومى :
منظور از آن ، غيرت در مورد عفت زنان مؤ من خويشاوندى و حتى زنان غير مؤ منن است و دفاع از عفت آنها لازم ، و سعى در حفظ و حراست از عفت عمومى واجب
است . چه ، اشاعه فحشا از گناهان كبيره و مهلك است :
ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه من الذين آمنوا لهم عذاب اليم فى الدنيا والاخره ...(708)
همانا كسانى كه دوست دارند فحشا در ين كسانى كه ايمان آورده اند، شايع گردد، براى آنها در دنيا و آخرت كيفرى دردناك است ...
قرآن براى اين عفت اهميت بسيارى قايل است . اولا به خاطر مهم دانستن و جاهت مسلمانان بر تازيانه زدن بر زن و مرد زنا كار امر فرموده و به آن
بسنده نكرده ، بلكه امر كرده است تا گروهى از مؤ منان در محل اجراى حكم حضور يابند و ناظر آن باشند:
الزانيه والزانى فاجلدوا كل واحد منهما مائه جلده و لا تاءخذكم بهما رافعه فى دين الله ان كنتم تؤ منونن بالله واليوم الاخر وليشهد عذابها
طائفه من المؤ منين .(709)
به هر يك از زن و مرد زنا كار صد تازيانه بزنيد ودر (اجراى ) دين خدا نسبت به آنها راءفت روا مداريد، اگر به روز خدا و روز باز پسين ايمان
داريد. و بايد گروهى از مؤ منان شاهد كيفر آن دو باشند.
دوم آنكه از نگاه به نامحرم نهى كرده و آن را تيرى از تيرهاى ابليس شمرده است :
قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبر بما يصنعون .
قل للمؤ منات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ...(710)
به مردان مؤ من بگو تا چشمهايشان را (از نگاه ناروا) بپوشند و دامانشان را (از آلودگى به گناه ) حفظ كنند كه اين براى آنها بهتر است . همانا خدا
از آنچه مى كنند آگاه است . و به زنان مؤ من بگو تا چشمهايشان را (از نگاه ناروا) بپوشند و دامان خود را (از گناه ) حفظ كنند...
سوم آنكه از معاشرت و رودرويى زنان با مردان جز در موارد ضرورى نهى فرموده است :
...و اذا سالتموهن متاعا فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهن ...(711)
...و هنگامى كه چيزى از زنان مى خواهيد، از پشت پرده بخواهيد كه اين براى دلهاى شما و دلهاى آنها پاكيزه تر است .
چهارم آنكه زنان را از آرايش كردن براى جلب نظر نامحرم نهى كرده است :
و لا تبرجن الجاهليه الولى ...(712)
...شما زنان مانند زمان جاهليت پيشين آرايش مكنيد...
پنجم آنكه زنان را از نرم و نازك كردن صدا و لحن كلام و باز سخن گفتن منع كرده است :
...فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى فلبه مرض و قلن قولا معروفا.(713)
...پس شما زنان به نرمى و ظرافت با مردان سخن مگوييد، تا آنكه دلش بيمار است به طمع افتد، بلكه به درستى سخن گوييد.
ششم آنكه زنان را به رعايت حجاب فرمان داده است :
يا ايها النبى قل لا زواجك و بناتك ونساء المؤ منين يدينن عليهمن من جلابيبن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤ ذين و كان الله غفورا رحيما.(714)
اى پيامبر به همسرانت و دخترانت و زنان مؤ من بگو كه خود را با چادر فروپوشند. اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند،
نزديكتر است و خداوند بسيار بخشنده و مهربان است .
اگر جز اين آيات دستور ديگرى در اسلام وجود نداشت ،براى پى بردن به اهميت حفظ عفت عمومى كافى بود. از اين رو در روايات آمده است :
ان الله غيور يحب كل غيور، و من غيرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها.(715)
همانا خداوند غيور است و تمامى غيوران را دوست دارد، و از غير اوست كه اعمال ناشايست آشكار و پنهان را حرام كرده است .
|