next page

fehrest page

back page

روايات رجا
يك :
قال الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام :
اذ كان يوم القيامه نشر الله تبارك و تعالى رحمه حتى يطمع ابليس فى رحمه .(611)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
چون روز قيامت بپا شود، خداوند تبارك و تعالى رحمتش را مى گستراند، تا آنجا كه ابليس هم به رحمت او طمع مى بندد.
دو:
ابن رئاب قال :
سممعت ابا عبداله (عليه السلام ) يقول : بعبد يوم القيامه ظالم لنفسه ، فيقول الله له : الم آمرك بطاعتى ؟ الم انهك عن معصيتى ؟
فيقول : بلى يا رب و لكن غلبت على شهوتى ، فان تعذبنى فبذنبى لم تظلمنى ، فيامر الله به الى النار.
فيقول : ما كان هذا ظنى بك .
فيقول : ما كان ظنك بى ؟
قال : كان ظنى بك احسن الظن .
فياءمر الله به الى الجنه . فيقول الله تبارك و تعالى : لقد نفعك حسن ظنك بى الساعه .(612)

ابن رئاب نقل مى كند كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
در روز قيامت بنده اى را كه به خودش ستم كرده مى آورند، پس خدا به او مى فرمايد: آيا تو را به اطاعت از خودم امر نكردم ؟ آيا تو را از نافرمانى خودم نهى نكردم ؟
بنده گويد: آرى پروردگار من ، وليكن شهوتم بر من غلبه كرد، پس اگر به خاطر گناهم مرا كيفر كنى ظلم نكرده اى ، سپس خدا فرمان مى دهد او را به جهنم ببرند.
آنگاه بنده گويد: چنين گمانى به تو نداشتم .
خدا فرمايد: به من چه گمانى داشتى ؟
بنده گويد: گمان من به تو بهترين گمان بود.
پس خدا فرمان مى دهد او را به بهشت ببرند. پس خداى تبارك و تعالى فرمايد: حسن ظن تو به من ، در اين هنگامه قيامت به تو سود رساند.
سه :
عن ابى بصير قال :
سمعت ابا جعفر (عليه السلام ) يقول : اذا دخل اهل الجنه الجنه باعمالهم فاين عتقاء الله من النار.(613)

ابى بصير گويد:
شنيدم كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: اگر اهل بهشت به خاطر اعمالشان وارد بهشت شوند، پس آزادشدگان خداوند از آتش كجايند؟
چهار:
عن ابى عبيده قال ، قلت :
جعلت فداك ادع الله لى ، فان لى ذنوبا كثره .
فقال : مه يا ابا عبيده لا يكون الشيطان عونا على نفسك ، ان عفو الله لا يشبه شى .(614)

ابو عبيد گويد به امام باقر (عليه السلام ) عرض كردم : فدايت شوم ، درباره من به درگاه خدا دعا كن ، زير گناهانم بسيار است .
حضرت فرمود: واى بر تو اى ابو عبيده ، شيطان يارى بر نفس تو نمى باشد، همانا عفو خدا هيچ مانندى ندارد.
پنج :
عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال ، قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
قال الله تبارك و تعالى : لا يتكل العاملون على اموالهم التى يعملونها لثوابى ، فانهم لو لو اجتهدوا واتعبوا انفسهم - اعمارهم - فى عبادتى ، كانو مقصرين غير بالغين فى عبادتهم كنه عبادتى فيما يطلبون عندى من كرامتى وانعيم فى جناتى و رفيع الدرجات العلى فى جوارى ولكن برحمتى فليثقوا، وفضلى فليرجوا، وفضلى فليرجوا، والى حسن الظن بى فليطمئون ، فان رحمتى عند ذلك تدركهم ، و منى يبلغهم رضوان ومغفرتى تلبسهم عفوى ، فانى الله الرحمن الرحيم بذلك تسميت .(615)

امام باقر (عليه السلام ) نقل مى كند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
خداى تبارك و تعالى فرمود: كسانى كه اموالشان را در راه خدا صرف كردند، نبايد به آنها متكى باشند، پس آنان اگر سخت بكوشند و خودشان و عمرهاييشان را در عبادت من به رنج افكنند، باز نمى توانند حق مطلب را ادا كنند و به كنه عبادت من برسند، كه به واسطه آن نزد من كرامت و نعمات بهشت و درجات بلند در جوار مرا مى طلبند، وليكن بايد به رحمت من تكيه كنند و به فضل من اميد بندند و به حسن ظن نسبت به من اطمينان يابند. در آن صورت رحمت من آنان را در بر مى گيرد و رضوان و مغفرت من به آنان مى رسد و عفو من آنان را مى پوشاند، زيرا من خداى بخشنده مهربانم و به اين اسم ، ناميده شدم .
شش :
عن ابى جعفر على (عليه السلام ) ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) قال و هو على منبره : والذى لا اله الا هو مت اعطى مؤ من قط خيرالدنيا والاخره الا بحسن ظنه بالله ، و رجائه له ، و حسن خلفه والكف عن اغتياب المؤ منين . والذى لا اله الا هو لا يعذب الله مؤ منا بعد التوبه والاستغفار الا بسوء ظنه بالله ، وتقصيره من رجائه ، وسوء خلقه ، واغتيابه للمؤ منين . والذى لا اله الا هو لا يحسن ظن عبد مؤ من بالله الا كان الله عند ظن عبده المؤ من ، لان الله كريم بيده الخيرات ، يستحيى ان يكون عبده المؤ من قد احسن به الظن ثم يخلف ظنه ورجاءه ، فاحسنوا بالله الظن وارغبوا اليه .(616)
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
در كتاب على (عليه السلام ) يافتيم كه همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر روى منبر فرمود: سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، به هيچ مؤ منى خير دنيا و آخرت داده نشده ، مگر به خاطر حسن ظن او به خدا، اميدواريش به او، خوشرويى خود و خوددارى از غيبت مؤ منان . و سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، خداوند مؤ منى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند مگر به خاطر سوء ظن به خدا، كوتاهى در اميد مبستن به او، بدخلقى خود و غيبت كردن مؤ منان . وسوگند به خدايى كه جز كه چز او خدايى نيست ، اگر ظن و گمان بنده مومن ، به خدا نيكو گردد، خداوند نيز گمان بنده مومنش مى باشد (به همان گونه رفتار مى كند كه او گمان كرده است )، زيرا خداوند كريم است و نيكيها در دست اوست و حيا مى كند از آنكه بنده مؤ منش به او گمان نيكى داشته باشد، و او بر خلاف گمان و اميد او عمل كند، پس به خدا خوش بين باشيد و به او دل بنديد.
هفت :
عن الرضا (عليه السلام ) قال :
احسن الظن بالله ، فان الله عزوجل يقول : انا عند حسن له عبدى المؤ من بى ، ان خيرا فخيرا و ان شرا فشرا.(617)

امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
به خدا خوش گمان باش ، زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: من نزد حسن ظن بنده مؤ منم هستم . اگر گمانش نيكو باشد، به نيكى با او رفتار مى كنم و اگر گمانش بد باشد، به بدى با او رفتار مى كنم .
هشت :
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
لا يمؤ تن احدكم حتى يحسن ظنه بالله عزوجل ، فان حسن الظن ، بالله عزوجل ثمى الجه .(618)

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
هيچ يك از شما نبايد بميرد، مگر آنكه گمانش را به خداى عزوجل نيكو گرداند، پس خوش گمانى به خداى عزوجل بهاى بهشت است .
نه :
واروى عن العالم (عليه السلام ) انه قال :
والله ما اعطى مؤ من قط خير الدنيا والاخره الا بحسن ظنه بالله جل و غز، ورجائه منه ، و حسن خلقه ، والكف عن اغتاب المؤ منين . وايم الله لا يعذب الله مومنا بعد التوبه والا ستغفار الا بسوء الظن بالله ، و تقصيره من رجائه لله ، و سوء خلقه ، و من اغتيا به للمؤ منين . والله لا يحسن عبيد مؤ من ظنا بالله الا كان الله عند ظنه به ، لان الله عزوجل كريم ، يستحيى ان يخلف ظن عبده و رجائه . فاحسنوا الظن به ، لان الله عزوجل كريم ، يستحيى ان يخلف ظن عبده ورجائه . فاحسنوا الظن بالله وارغبوا اليه . و قد قال الله عزوجل : الظانين بالله ظن السوء غليهم دائره السوء.(619)

به سوگند، نيكيهاى دنيا و آخرت به مومن داده نمى شود مگر به واسطه حسن ظن او به خداوند - كه جلالت و عزت از آن اوست - و نيز به خاطر اميدش به پروردگار ودانستن خلق و خوى نيكو و خوددارى اش از غيبت و بدگويى مومنان .
و به خدا سوگند كه پروردگار جهانيان مؤ منى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى كند مگر به واسطه بدگمانى به خداوند و كوتاهى اش در اميد داشتن به رحمت او و بدى خلق و خوى و نيز غيبت و بدگويى اش درباره مومنان .
و به خدا سوگند، بنده مومن گمانش را به خداوند نيكو نكرد مگر آنكه خداوند در همان جايگاه گمان بنده اش نسبت به خود قرار گرفت . زيرا خداوند كريم - كه عزت و جلالت از آن اوست - شرم دارد كه بر خلاف گمان و اميد بندهاش عمل كند؛ پس گمان خود بر خدا نيكو سازيد و آرزومند رحمت او باشيد.
همانا خداوند عزوجل فرموده است : آنان كه بر خدا بدگمانند، بر گردشان بدى حلقه زدند.
ده :
قال الصادق (عليه السلام ):
الخوف رقيب القلب و الرجاء شفيع النفس ، و من كان بالله عارفا كان من الله خائفا و اليه راجيا. و هما جناحا الايمان ، يطير العبد المحقق بهما الى رضوان الله و عينا عقله يبصربها الى وعد الله ووعيده ، والخوف طالع الله ناهى وعيده ، والرجاء داعى فضل الله ، و هو يحيى القلب والخوف يميت النفس .(620)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ترس ، نگهبان قلب و اميد شفيع نفس است و كسى كه خداشناس باشد، از خدا مى ترسد و به او اميدوار است ، و خوف و رجا دو بال ايمانند كه بنده اى كه از آنها برخوردار است ، با آن به سوى خنودى خدا پرواز مى كند. همچنين خوف و رجا دو چشم عقل هستند كه انسان با آن به بشارت و بيم اوست و اميد، دعوت كننده به فضل خداست و قلب را زنده مى كند و خوف ، نفس را مى ميراند.
يازده :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ):
يا بنى خف الله خوفا انك لو اتيه بحسناك اهل الاريض لم يقبلها منك ، وارج الله رجاء انك لو اتيته بسيئات اهل الارض غفرها لك .(621)

اميرالمومنان على (عليه السلام ) فرمود:
اى پسرم !از خدا چنان بترس كه اگر حسنات اهل زمين را بياورى ، از تو نپذيرد و چنان به او اميدوار باش كه اگر گناهان اهل زمين را داشته باشى ، تو را بيامرزد.
دوازده :
قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ):
اوحى الله عزوجل الى داود كما لا تضيق الشمس على من جلس فيها كذلك لا تضيق رحمتى على من دخل فيها.(622)

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
خداى عزوجل به داوود (عليه السلام ) وحى فرمود: همان طور كه خورشيد، نور خود را از هيچ پرتو آن است دريغ نمى كند، رحمت من نيز از هر كه داخل آن شود، دريغ نمى شود.
سيزده :
عن الصادق (عليه السلام ) فى قوله تعالى :
والله يختص برحمه من يشاء قال : المختص بالرحمه نبى الله ووصيه صلوات الله عليها و آلهما ان الله خلق ماه رحمه تسعه و تسعون رحمه عنده مذخوره لمحمد و على و عترتهما عليهم السلام ، ورحمه واحده مبسوطه على ساير الموجودين .(623)

امام صادق (عليه السلام ) درباره ايم سخن خداوند ((والله يختص برحمه من يشاء)) فرمود: آنكه رحمت خدا مخصوص او قرار داده شده ، پيامبر خدا و جانشين او صلوات الله عليهما و آلهما هستند. همانا صد رحمت آفريد كه ود و نه رحمت آن نزد او براى محمد و على و عترت آن دو عليهم السلام ذخيره شده است و يك رحمت ديگر بينن ساير آفريدگان پخش ‍ شده است .
چهارده :
روى انه قيل لعلى بن الحسين (عليه السلام ) يوما:
ان الحسن البصرى قال العجب ممن هلك كيف هلك ، و انما العجب ممن نجى كيف نجى . فقال (عليه السلام ): انا اقول ليس العجب ممن نجى كيف نجى ، و اما ((انما)) العجب ممن هلك كيف هلك مع سعه رحمه الله .(624)

روزى به امام زين العابدين (عليه السلام ) گفته شد:
حسن بصرى مى گويد كسى كه هلاك شده جاى تعجب نيست كه چگونه هلاك گرديده است . بلكه شگفتى در چگونگى نجات يافتن كسى است كه نجات يافته است .
حضرت (عليه السلام ) فرمود: من مى گويم نجات يافتن كسى كه نجات پيدا كرده ، مايه تعجب نيست ، بلكه تنها آن كسى مايه شگفتى است كه با وجود اين رحمت گسترده الهى هلاك شده است .
ادعيه رجا
يك :
فى دعاء الكميل :
هيهات انت اكرم من انن تضيع من ربيته او تعبد من اذيته او تشرد من اويته او تسلم الى الباء من كفيته ورحمه ، وليت شعرى يا سيدى والهى و مولاى اتسلط النار على وحوه خرت لعظمتك ساجده و على السن نطقت بتوحيدك صادقه و بشكرك حتى مادحه و على قلوب اعترغت بالهيتك محققه و على ضمائرت حوت من العلم بك حتى صارت خاشعه و على جوارح سمعت الى اوطان تعبدك طائعه واشارت باستغفارك مذعنه ما هكذا الظن بك ولا اخبرنا بفضلك عنك يا كريم يا رب .
فبالقين اقطع لو لا ما حكمت به من تعذب جاحديك و قضيت به من اخلاد معانديك لجعلت النار كلها بردا و سلاما.
ياسريع الرضاا اغفر لمن لايملك الا الدعاء.

در دعاى كميل مى خوانيم :
چنين كارى از تو بعيد است ، تو كريمتر از آنى كه تباه كنى آن كس را كه خود پرورده اى ، يا دور كنى آن كه را نزديكش ساخته اى ، يا طرد كنى كسى را كه پناهش داده اى ، يا به بلا بسپارى آن كس را كه كفايت او را كرده و مورد مهرش قرار داده اى ، و اى كاش مى دانستم اى سرور و معبود و مولاى من كه آيا آتش را چيره مى كنى بر چهره هايى كه در برابر عظمتت به خاك افتاده و بر زبانهايى كه از سر صدق و يگانگيست اقرار كرده و تو را سپاس گفته و ستوده اند و بر قلبهايى كه از روى يقين به خداييت معترف و مومنند و بر ضمير هايى كه از علم و معرفت در پيشگاهت خاشعند و بر آن بدنها كه مشتاقانه به جايگاهاى عبادت تو مى شتابند، و با اعتقاد كامل از درگاهت آمرزش مى طلبند. هيچ كس به تو چنين گمان نمى برد و چنين خبرى از فضل تو اى پروردگار كريم به ما نرسيده .
پس به يقين مى دانم كه اگر بر كيفر منكرانت حكم نكرده بودى ومعاندان را به عذاب جاودان محكوم نساخته بودى ، آتش دوزخ را به كلى سرد و سلامت مى كردى .
اى زود خشنود شونده ، بيامرز آن كس را كه تنها سرمايه اش دعا است .
دو:
و فى دعاء ابى حمزه :
اللهم انت القائل و قولك حق و وعدك صدق واسئلوا من فضله ان الله كان بكم رحيما و ليس من صفاتك يا سيدى ان تامر بالسؤ ال و تمنع الطيه ...
ادعوك يا رب داهبا راغبا راجيا خائفا اذا راءيت مولاى ذنوبى فزعت و اذا راءيت كرمك طمعت ...
لست اتكل فى النجاه من عقابك على اعمالنا بل بفضلك علينا لانك اهل التقوى و اهل المغفره تبدى بالاحسان نعما و تعفو عن الذنب كرما.
دعوناك و نحن نرجو ان تستجيب لنا فحقق رجائنا مولانا فقد علمنا ما نستوجب باعمالنا و لكن علمك فينا و علمنا بانك لا تصرفنا عنك و ان كنا غير مستوجبين لرحمتك فانت اهل ان تجود علينا و على المذنبين بفضل سعتك ...
انت الهى اوسع فضلا و اعظم حلما من ان تقايسنى بفعلى و خيطئتى فالعفو العفو العفو سيدى سيدى سيدى ...
سيدى من لى و من يرحمنى ان لم ترحمنى و فضل من اءومل ان عدمت فضلك يوم فاقتى و الى من الفرار من الذنوب اذا انقضى اجلى . سيدى لا تعذبنى و انا ارجوك الهى حقق رجائى و امن خوفى . فان كثره ذنوبى لا ارجو فيها الا عفوك سيدى انا اسئلك ما لا استحق و انت اهل التقوى و اهل المغفره فاغفر لى و البسنى من نظرك ثوبا يغطى على التبعات و تغفرها لى و لا اطالب بها انك ذو من قديم و صفح عظيم و تجاوز كريم الهى انت الذى تفيض سيبك على من لا يسئلك و على الجاحدين بربوبيتك فكيف سيدى بمن سئلك و ايقن ان الخلق لك و الامر اليك تباركت و تعاليت يا رب العالمين سيدى عبدك ببابك اقامته الخصاصه بين يديك يقرع باب احسانك بدعائه فلا تعرض بوجهك الكريم عنى و اقبل منى ما اقول فقد دعوت بهذا الدعاء و انا ارجو ان لا تردنى معرفه منى براءفتك و رحمتك ...

در دعاى ابو حمزه ثمالى مى خوانيم :
خدايا تو خود فرمودى ، وسخن تو حق و وعده ات است ، كه ديت نياز به سوى فضل و كرم خدا دراز كنيد كه خداوند نسبت به شما مهربان است و از صفات تو نيست كه امر به خواستن كنى و عطاى خود را دريغ دارى ...
خدايا با بيم و اميد و با شوق و ترس تو را مى خوانم . مولاى من !چون به گناهانم مى نگرم ، به زارى مى افتم و چون كرم تو را مى بينيم ، به طمع مى افتم و اميدوار مى شوم ...
من براى نجات از كيفر تو به اعمالمان اتكا ندارم ، بلكه چشم به فضل تو دوخته ام كه بر ما عنايت كنى ، زيرا شايسته آنى كه خلق از تو پروا كنند و تو شايان معرفتى . در عطاى نعمت ، پيشدستى مى كنى وبه كرم در مى گذرى ...
ما تو رامى خوانيم و اميد اجابت داريم ، پس اى مولاى ما، را محقق كن . ما مى دانيم كه با اين اعمالمان سزاوار چه هستيم ، وليكن تو بر احوال ما دانايى و ما مى دانيم كه ما را از درگاهت باز نمى گردانى ، گرچه شايسته رحمت تو نيستيم . تو را شايسته آن است كه بر ما ببخشايى و با فضل گسترده ات از گناهكاران درگذرى ...
خدايا، فضل تو گسترده تر و حلم تو بزرگتر از آن است كه مرا با اعمال و خطاهايم قياس كنى ، مرا ببخش ، ببخش ، ببخش سرور من ، سرور من ، سرور من ...
اى سرور من ، كه را دارم ؟ و كه به من رحم مى كند!اگر تو بر من رحم نكنى و اگر فضل تو باشد، در روز ناداريم به فضل چه كس اميد بندم و چون مرگم در رسد، از گناهانم به سوى كه فرار كنم ؟ سرورم ، مرا كيفر مكن در حالى كه به تو اميدوارم . خدايا اميدم را محقق كن و مرا از ترس ، ايمن گردان . من با اين گناهان بسيار جز به عفو تو اميد ندارم . سرورم ، من چيزى را مى خواهم كه شايسته آن نيستم و تو شايسته آنى و مرا از ترس ، ايمن گردان . من با اين گناهان بسيار جز به عفو تو اميد ندارم . سرورم ، من چيزى را مى خواهم كه شايسته آن نيستم و تو شايسته آنى كه خلق از تو پروا كنند و تو شايان مغفرتى . پس مرا بيامرز و به نظر لطفت لباسى بر من بپوشان كه گناهانم را بپوشاند و آن خطاها را بيامرزى و به آن مؤ اخذه ام نكنى . تو صاحب احسان هميشگى و بخشش عظيم و گذشت بزرگوارانه اى . خدايا تو كسى هستى كه احسانت شامل كسى كع از تو درخواست نكند و آن نكند و آن كه منكر خدايى تو باشد؛
نيز مى گردد. پس اى سرور من با كسى كه دست نياز به سوى تو دراز كرده چه مى كنى ؟ و من يقين دارم كه خلق و امر در يد قدرت توست . تو بزرگ و والايى ، پروردگار جهانيان . سرور من ، بنده ات به درگاه تو آمده و فقر و بى چيزى او را به پيشگاهت درافكنده است ، به دعا حلقه بر در احسانت مى زند. پس اى پروردگار كريم از من روى مگردان و آنچه را مى گويم بپذير. تو را اين گونه خوانده و با شناختى كه كه از راءفت و رحمت تو دارم ، اميدوارم كه مرا از درگاهت نرانى ....
فصل هفتم : فضيلت هفتم : كرامات نفس ، رذيلت پنجم : كوچكى نفس
فضيلت هفتم : كرامات نفس
اين فضيلت از از فضايلى است كه داراى آثارى چند است و بر اثر آن از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر است . مانند ثبات و پايدارى ، تحمل سختيها وناملايمت . انسان برخوردار از اين فضيلت چون كوه استوارى است كه بادها نمى توانند او را به لرزه در آورند. از ديگر آثار آن ، همت بلند است كه انسان را در دنيا و آخرت به درجات بلند و والا مى رساندو به هيچ مقام و درجه اى بسنده نمى كند، بلكه پس از نيل به هر درجه اى ، به درجه بالاتر و عاليتر نظر دارد و پيوسته پيش مى رود و آنچه بدان رسيده ، دل نمى بندد. از اين رو هيچگاه دچار عجب و خودپسندى نمى شود و به خاطر درجاتى كه به آن دست يافته ، بر ديگران فخر نمى فروشد. چه ، عجب نو تكبر ناشى از كوچكى نفس و همت پست است كه درباره آن سخن خواهيم گفت ان شاء الله .
از ديگر آثار بزرگى نفس ، تواضع و فروتنى در برابر افرادى است كه شايسته آنند، و تكبر در برابر كسانى است كه سزاوار آنند. چنانككه خداى متعال مى فرمايد:
...من يرد منكم عن دينه فسوف ياءتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله على المؤ منين اعزه الكافرين يجاهدون ف سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ...(625)
...هر كه از دينش بازگردد، پس خداوند به زودى گروهى را مى آورد كه آنان را دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند، در برابر كافران سرافراز و عزيز و در برابر مؤ منان فروتن هستند و در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ نكوهشگرى بيم ندارد...
از ديگر آثار آن ، سعه صدر است كه انسان را به تحمل و هضم مشكلات توانا مى سازد و مشكلات را بر آسان مى كند و اراده اى قوى در او ايجاد مى كند اين سخن قرآن بر اين مطلب اشاره دارد:
...رب اشرح لى صدرى . و يسرلى امرى . واحلل عقده من لسانى . يفقهوا قولى .(626)...
اى پروردگار من ، سينه ام را بردايم گشاده گردان و كارم را آسان كن و گره از زبانم بگشا تا سخنم را دريابند.
به طور كلى اين فضيلت داراى آثارى نماست و هر اثر آن به نوبه خود داراى آثارى ديگر است و اگر بگوييم اين فضيلت ، ام الفضايل است ، سخن به گزاف نگفته ايم .
اگر اين فضيلت جز آزادگى و عدم قبول سلطه طواغيت انس وجن اثرى نداشت ، براى فضيلت آن كافى بود. قرآن كريم براى مؤ منى كه بهه سلطه بيگانگان تن داده باشد، كرامت و شخصيتى قايل نيست :
لا يتخذ المؤ منون الكافرينن اولياء مندون المؤ منين و من يفعل ذك فليس ‍ من الله فى شى ء الا ان تتقوا منهم تقيه و يحذركم الله نفسه و الى الله المصير.(627)
مؤ منان نبايد مؤ منان را واگذاشته ، كافران را دوست بگيرند و هر كه چنين كند، رابطه او با خدا قطع است ، مگر براى حذر بودن از شر آنها و خدا شما را خود بيم مى دهد و بازگشت به سوى خداست .
همچنين از نظر قرآن كريم ، شيطان هيچ سلطه اى بر مؤ من ندارد:
انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون . انما سلطانه على الذين يتولونه ...(628)
همانا شيطان بر كسانى كه ايمان آوردندو بر پروردگارشان توكل مى كنند، سلطه اى ندارد. بلكه سلطه او تنها بر كسانى است كه او را دوست دارند...
راز اين مطلب آن است كه فرد گنهكار ابتدا خود را كوچك و خوار مى كند، سپس دست به گناه مى آلايد، در حالى كه اگر از كرامت و شخصيت برخوردار باشد، شيطان سلطه اى بر او ندارد. خداى متعال مى فرمايد:
...ان اكرمكم عندالله اتقيكم ...(629)
...همانا گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست ...
قرآن كرامت انسان را مورد اهتمام بسيار قرار داده است . نحست آنكه او را جانشين خدا دانسته ، چنانكه مى فرمايد:
...انى جاعل فى الارض خليفه ...(630)
...همانا من در زمين جانشينى قرار مى دهم .
دوم آنكه روح او را به خداوند نسبت مى دهد و با اين انتساب به آن شرافت و كرامتى بسيار مى بخشد. چنانكه فرمود:
فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين .(631)
پس هنگامى كه او را استوار داشتيم و از روح خود در او دميدم ، پس بر او سجده كنيد.
سوم آنكه او را مسجود فرشتگان قرار داده است :
فسجدوا الملائكه كلهم اجمعون .(632)
پس همه فرشتگان بر او سجده كردند.
چهارم آنكه او را مانند خدا دانسته است :
انا عرضنا الامانه على السموات والارض والجبال فابين اين يحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه كان ظلوما جهولا.(633)
همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم ، پس از قبول آن خوددارى كردند و از آن ترسيدند. انسان آن را به دوش گرفت ، همانا او بسيار ستم پيشه و نادان است .
پنجم آنكه خدا تاج كرامت را بر سر انسان نهاده است :
و لقد كرمنا بنى آدم ...(634)
همانا ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم ...
ششم آنكه او را هدف جهان آفرينش و هدف مقصود حق تعالى دانسته است :
الم تروا ان الله سخركم ما فى السموات و ما فى الارض ...(635)
آيا نديد كه خداوند آنچه در آسمانها و زمين است ، مسخر شما گردانيد...
واصطنعتك لنفسى .(636)
و تو را براى خود برگزيدم .
هفتم آنكه ارزش او را همسنگ ارزش تمام مردم دانسته است :
...من قتل نفسا بغير نفس او فساد فى الارض فكنما قتل الناس جميعا. و من احيها فكانما احيا الناس جميعا...(637)
...هر كس فردى را بدون حق قصاص و يا بى آنكه مرتكب فساد شده اى باشد بكشد، مثل آن است كه همه مردم را كشته باشد. و كسى كه فردى را حيات بخشد مثل آن است كه همه مردم را حيات بخشيده باشد.

next page

fehrest page

back page