next page

fehrest page

back page

روزى بر او وارد شدم كه در حال احتضار بود، چشمانش را گشود و به من گفت : اى على ، سوگند به خدا كه مولاى تو، به وعده اى كه به من داده بود وفا كرد. سپس مرد و ما اموالش را سرپرستى كرديم . آنگاه به حضور امام صادق (عليه السلام ) رسيدم . آن گرامى چون به من نظر كرد فرمود: اى على ، سوگند به خدا ما به وعده اى كه به دوستت داديم ، وفا كرديم .
گفتم : به خدا سوگند راست مى گويى ، فدايت شوم . سوگند به خدا او به من هنگام مرگش همين را به من گفت .
سه :
و قد نقل بعض اجلاء قصهه من حالات ملا حسينقلى الهمدانى رحمه الله :
كان رجل شرور فى النجف الشرف يسمى عبدفرار و هو مخفف عبد فرار، معاصرا لما حسينقلى ، و هو يوذى الناس ويخافون منه شديدا و لقد مر يوما وقت العصر على حسينقلى الهمدانى ، هو جالس فى صحن على (عليه السلام ) و لم يعتن به ولم يكرمه ، فاخذه عبدفرار وقال : هلا تعرقنى انا عبدفرارك لماذا لم تكرمنى ؟
فسئل عنه ملاحسينقلى رحمه الله لماذا اسميت عبدفرار؟ امن الله فرورت ام من رسوله ؟
فلما سمع ذلك عبدفرار انقلب ، و رجع الى بيته متفكرا.
فلما اصبح حسينقلى رحمه الله قال للتلاميذه : لقد مات فى اليله الماضيه رجل من الاخيار فعلينا تشييعه .
فاخذوا فى الذهاب الى تشييعه من دون ان يعلم التلاميذ من هو المتوفى . فاذا بباب عبدفرار، فتعجبوا من ذلك و قالوا للستاذ هذا باب عبدفرار، قال الا الاستاذ حسينقلى : نعم فشيعوه .
ثم سئل التلاميذ من زوجه كيفيه فوته ؟
فاجابت بان عبدفرار كان صحيا سالما فى المعاضى ، و هو فى وقت العصر رجعع الى البيت بعد خروجه . و كان متغير الحال فى تفكر عميق . انقضى الليله الماضيه فى غرفته فى البكاء. و لا يزال يبكى حتى مات .
ثم قال الاخند ملا حسينقلى الهمدانى : سلك عبدفرار مسافه السنين فى المعرفه فى ليله واحده .(575)

بعضى از بزرگان اين داستان را در حالات مرحوم ملا حسينقلى همدانى رحمة الله عليه نقل كرده اند:
در زمان ملا حسينقلى در نجف اشرف ، مردى شرور به نام ((عبد فرار)) زندگى مى كرد. آن مرد به مردم آزار مى رساند و همه از او مى ترسيدند.
روزى هنگام عصر ملاحسينقلى همدانى در صحن مطهر حضرت على (عليه السلام ) نشسته بود، عبدفرار از آنجا گذشت . آن مرحوم به او هيچ اعتنايى نكرد و به او احترام نگذشت . عبدفرار به او اعتراض كرد و گفت : آيا مرا نمى شناسى ؟ من عبد فرار هستم ! چرا به من احترام نگاشتى ؟
ملا حسيتقلى همدانى از او پرسيد: چرا به و عبدفرار مى گويند؟ آيا از خدا گريخته اى يا از رسول او؟
عبد فرار با شنيدن اين سخن منقلب شد و غرق انديشه به خان بازگشت .
صبح روز بعد ملا حسينقلى به شاگردانش گفت : شب قبل مردى از نيكان درگذشت ، بر ماست كه در تشييع جنازه او شركت كنيم . پس براى شركت در تشييع جنازه ، به راه افتادند تا ببينند متوفى كيست . ناگاه خود را در برابر خانه عبدفرار ديدند؛ تعجب كردند و به استاد گفتند: اينجا كه خانه عبدفرار است .
استاد ملا حسينقلى گفت : درست است . بعد جنازه او تشييع كردند. سپس ‍ شاگردان استاد، نحوه مرگ عبدفرار را از همسر او سؤ ال كردند. او در پاسخ گفت : عبدفرار قبلا صحيح وسالم بود، اما ديشب كه به خانه بازگشت ، منقلب و غرق تفكر بود. ديشب را در اتاقش به گريه سپرى كرد و پيوسته مى گريست تا مرد.
سپس آخوملا حسينقلى همدانى گفت : عبدفرار، در نعرفت رهصدساله را يك شبه پيمود.
چهار:
ان الحر بن يزيد رياحى صار مامورا من قبل عبيدالله زياد لعنه الله لمواجهه الجسين (عليه السلام ) وارتكب اعمالا قبيحه ثم رجع وتاب و لحق بالحسين (عليه السلام ) فلما دنى منهم قلب ترسه فقالوا: اءمستامن حتى اذا عرفه سلم على الحسين (عليه السلام ) وقال : جعلنى الله فداك يابن رسول الله انا صاحبك الذى حسبتك عن الرجوع و ساير تلك فى الطريق و جعجعك بك فى هذا المكان ، والله الذى لا اله الا ما هو طننت ان القوم يردون عليك ما عرضت عليهم ابدا و لا يبلغون منك هذه المنزله فقلت فى نفسى لا ابالى ان اصانع القوم فى بعض امرعم و لا يظنون انى خرجت من طاعتهم ...وان قد جئت تائبا مما كان منى الى ربى ، و مسواسيا لك بنفسى ختى عليك و يغفر لك )) فانزل .
قال : انا لك فارسا خير منى راجلا. اقاتلهم على فرسى ساعه . فحمل على القوم و قاتلهم . ثم شدت جماعته على الحر فقتلوه فلما صرع وقف عليه الحسين (عليه السلام ) و قال له : انت كما سمتك امك الحر حر فى الدنيا و سعيد فى الاخره .(576)

حربن يزيد رياحى از سوى عبيدالله بن زياد لعنه الله عليه مامور مقابله با امام حسين (عليه السلام ) گرديد و مرتكب اعمال زشتى شد، اما سرانجام بازگشت و توبه كرد و به صفت ياران امام حسين (عليه السلام ) پيوست . چون به نزديك سپاه اباعبدالله (عليه السلام ) رسيد، سپرش را وارونه كرد. به او گفتند: آيا امان مى خواهى ؟ سپس او راشناختند. آنگاه حر به امام حسين (عليه السلام ) سلام كرد و گفت : اى پسر رسول خدا، خدا مرا فداى تو كند. من همان كسى هستم كه مانع بازگشت شما شدم و شما را به اين راه كشاندم و در اينجا در تنگنا قرار دادم . به خداى بى همتا سوگند كه هرگز گمان نمى كردم كه اين قوم با شما چنين كنند و شما را چنين وضعى قرار دهند. با خود گفتم : پروايى نيست اگر كمى با آنها به مدار رفتار كنم تا گمان نبرند كه مى خواهم از اطاعتشان خارج شوم ... و اين گونه پشيمان و نادم از آنچه با تو كرده ام ، به سوى پروردگارم توبه مى كنم و همراه تو خواهم بود، تا آنكه در ركابت جان ببازم . حال آيا به نظر شما امكان توبه براى من هست ؟
حضرت فرمود: آرى ، خداوند توبه ات را مى پذيرد و از گناهانت در مى گذرد.
آنگاه حر از اسب پياده شو و گفت : من سواره بهتر مى توانم بجنگم تا پياده ، سوار بر اسبم مى روم تا ساعتى با آنها نبرد مى كنم . آنگاه به سوى دشمن حمله كرد و با آنان به جنگ پرداخت تا آنكه گروهى از آنان بر وى يورش ‍ بردند و او را از پا درآورند. چون بر زمين افتاد، امام حسين (عليه السلام ) به بالين او رسيد و در آخرت نيك بخت خواهى بود.
پنج :
قال ابوبصير:
كان لى جاريتبع السلطان ، فاصاب مالا. فاتخذ قيانا و كان يجمع الجموع و يشرب المسكر و يؤ ذنى فشكوته الى نفسه غير مره فلم ينته . فلما الححت عليه قال : يا هذا انا رجل مبتلى ، وانت رجل معافى ، فلوعرفتنى لصاحبك رجوت ان يستقذنى الله بك . فوق ذلك فى قلبى .
فلمصرت الى عبدالله (عليه السلام ) ذكرت له حاله .
فقال لى : اذا رجعت الى الكوفه فانه سياءتيك ، فقل له : يقول لك جعفر بن محمد (عليه السلام ) ما انت عليه واضمن لك على الله الجنه .
قال فلما رجعت الى الكوفه اءتانى فيمن اتى ، فاحتسبه حتى خلا منزلى ، فقلت : ياهذا انى ذكرتك لابى عبدالله (عليه السلام )، فقال : اقرئه الاسلام و قل له : يترك ما هو عليه واضمن له على الله الجنه .
فبكى ثم قال : الله قال لك جعفر (عليه السلام ) هذا؟
قال : فحلفت له لنه قال ماقلت لك .
فقال لى : حسبك و مضى : فلما كان بعد ايام بعث و دعانى ، فاذا هو خلف باب دراه عريان فقال : يا ابا بصير مابقى فى منزلى شى ء الا و خرجت عنه و انا كماترى .
فمشيت الى اخوانى فجمعت له ما كسوته به .
ثم لم يات عليه ايام يسيره حتى بعث الى انى عليل فاتنى . فجعلت اختلف اليه واعالجه حتى نزل به الموت ، فكنت عنده جالسا و هو يجود بنفسه ، ثم غشى عليه غشيه ثم افاق . فقال : يا ابا بصير قدوفى صاحبك لنا، ثم مات .
فحججت ، فاتيت اباعبدالله (عليه السلام ) فاستاذنت عليه . فلما دخلت قال : مبتدئا من داخل البيت واحدى رجلى فى الصحن والاخرى فى دهليز داره ، يا ابا بصير قد وفينا لصاحبك .(577)

ابو بصير گويد:
همسايه اى داشتيم كه پيرو سلطان بود و به ثروتى دست يافته بود. كنيزكان آوازه خوان اختيار كرده بود، همگان را گرد مى آورد و شراب مى خورد ومايه آزار من بود. بارها آلوده ام و تو مردى پاك هستى . اگر مرا به مولايت معرفى كنى ، اميد آن دارم كه خداوند به واسطه تو مرا از اين آلودگى نجات دهد. سخنش بر دلم نشست .
وقتى به محضر امام صادق (عليه السلام ) رسيدم ، وضعيت او را براى آن حضرت بيان كردم . حضرت فرمود: چون به كوفه بازگردى ، او نزد تو خواهد آمد. آنگاه به او بگو:
جعفر بن محمد (عليه السلام ) به تو پيغام داد كه اگر اعمالت را ترك كنى ، بهشت را برايت ضمانت مى كنم .
چون به كوفه بازگشتيم ، وى نيز همانند ديگران به ديدنم آمد. او را نزد خود نگه داشتم تا همه بروند و در منزلتم كسى نباشد. آنگاه به او گفتم : آرى مرد، من ماجراى تو را به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم . آن حضرت فرمود: به او سلام برسان و بگو: از آنچه دارد درست بشويد، تا من بهشت را برايش نزد خدا ضمانت كنم .
با شنيدن ين سخن گريست ، سپس گفت : ترا به خدا آيا جعفر بن محمد (عليه السلام ) چنين گفت ؟
سوگند خوردم كه آنچه او گفت ، به تو گفتم . آنگاه گفت : كافى است و رفت .
پس از چند روز كسى را از پى من فرستاد و مرا خواند. چون به در خانه اش ‍ رسيدم ، ناگاه او را پشت در منزلش برهنه ديدم . او به من گفت : اى ابوبصير، از تمام داراييم دست شستم و اينك چنانم كه مى بينى .
آنگاه من به منزل برادرانم رفتم و لباسى برايش تهيه كردم . از آن پس ايامى بيش بر او نگذشت كه كسى را به دنبال من فرستاد و پيغام داد كه بيمار است . از آن زمان پيوسته به خانه اش مى رفتم و در معالجه اش مى كوشيدم تا آنكه مرگش فرا رسيد. من بربالينش نشسته بودم كه مرگش نزديك شد و از هوش رفت ، سپس چشم گشود و گفت : اى ابوبصير، مولايت به وعده اى كه به ما داده بود، وفا كرد. ايم سخن گفت و جان سپرد.
آنگاه من عازم حج شدم و به منزل امام صادق (عليه السلام ) رفتم و اجازه ملاقات خواستم . چون وارد شدم ، در حالى كه يك پايم در صحن خانه و ديگرى در دالان خانه حضرت بود؛ پيش از آنكه سخنى بگويم ، آن گرامى از داخل خانه فرمود: اى ابوبصير!ما به وعده اى كه به دوستت داديم ، وفا كرديم .
فصل ششم : فضيلت ششم : رجا و اميد به رحمت خداى متعال
اين فضيلت همانند فضيلت خوف ، از فضايل مهم است ، بلكه رجا از جهانى از خوف برتر است . زيرا خوف موجب تقوى و رجا موجب محبت است و محبت از تقوى به مراتب برتر است . همچنين منشاء خوف ، خشم يا عظمت و بزرگى خداوند است ، ولى منشاء اميد و رجا، رحمت و راءفت حق تعالى است و قرآن براى اين صفت ، كمال اهميت را قايل است ، تا آنجا كه سور را با جمله شريف ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كرده است .
جهان هستى از دره گرفته تا ذره ، از ((ركن )) رحمانى نشاءت گرفته اند.
همچمنان كه بهشت با تمام مراتب آن از ((ركن )) رحيمى حق تعالى پديد آمده است .
اميد همچون آب خنك براى انسان تشنه است نو خوف نهمانند آتشى است كه هيزم را مى سوزاند. اميد، همچون آب سرد و گوارا براى دل تشنه مؤ من است و خوف به سان آتش سوزانده اى است كه قلب را فرا گيرد. اميد، مايه آرامش قلب و خوف ، مايه تشويش آن است ، تا آنجا كه اهل دل گفته اند: اميد در بر انگيختن آدمى به سوى مقصود توانتر و پرشتابتر از خوف است . البته اين امر در افراد مختلف ، يكسان نيست و خوف براى كسى كه اميد به رحمت خداى متعال او را مغرور ساخته ، و به گناه آلوده كرده ، نيكوتر و مناسبتر است ؛ چنانكه اميد براى كسى كه ياس از رحمت خدا بر او چيره گشته ، مناسب و مطلوب است . اما افراد متعادل بايد جانب خوف و رجا را به يك اندازه نگاه دارند، چنانكه آيات و روايات بر اين مطلب دلالت دارند و بعدا آنها را ذكر خواهيم كرد.
خلاصه آنكه ، اميد فضيلتى است كه براى انسان طالب سعادت ، اعم از سعادت دنيوى و اخروى ، لازم است .
انسان نااميد كه در پى رسيدن به خواسته هاى خود در دنيا يا آخرت است ، در معرض هلاكت قرار دارد و چه بسا كه مرتكب جنايات وحشتناك گردد و يا حداقل ياس بر او چيره مى شود و او را تباه مى سازد و يا موجب ركود و بى تحركى او مى گردد. از اين رو قرآن ، ياس و نو ميدى از رحمت خدا را در حد كفر دانسته است :
...ولا تياسوا من روح الله ، انه لا يياس من روح الله الا القوم الكافرون .(578)
...از رحمت خدا ناميد مشويد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا مايوس نمى گردد.
اميدوارى به رحمت خدا در آيات بسيارى مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است ، از جمله مى فرمايد:
ظهر الفساد فى البر والبحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون .(579)
فساد و پريشانى به كرده خود در همه بر و زمين پديد مى آمد تا ما هم كيفر بعضى از اعمالشان را به آنها بچشانيم ، باشد كه باز گردند.
در قرآن بعد از بيان عذاب استيصال ، جمله ((يتضرعون )) يا ((يضرعون )) يا ((يرجعون )) به طور مكرر بيان شده و حاكى از رافت و مهربانى حق تعالى نسبت به بندگانش مى باشد، و اگر آنان را به سبب مقاصد و گفتار و رفتار سوء شان به عذاب الهى گرفتار مى سازد، به دليل محبتى است كه به آنها دارد و مى خواهد بدين وسيله موجب بازگشت و توبه آنان شود و گناهانشان را بيامرزد. حتى اهل دل بر آن عقيده اند كه جهنم يكى از الطاف الهى است ، زيرا تيرگيها و پليديها را از بين مى برد و كسى كه لياقت و استعداد ورود به بهشت را داشته باشد، بعد از رفع تيرگيها در جهنم ، وارد بهشت مى گرد. قرآن كريم مى فرمايد:
له معقبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من امر الله ...(580)
براى هر چيز نگاهبانها از پيش رو و پشت سر بر گماشته ، كه به امر خدا او رانگهبانى كنند...
بدين سان ، خداوند براى هر انسانى هر چند كافر باشد، نگاهبانهايى قرار داده است تا از او در برابر بلاها حفاظت كنند.
همچنين در قرآن كريم آمده است :
...يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا: رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا...(581)

...اى بندگان من كه درباره خويش زياده روى كرديد از رحمت خدا نااميد مشويد، همانا خدا تمام گناهان را مى آمرزد...
خداوند در آيه ديگرى وعده داده است كه ((سيئات )) را به ((حسنات )) تبديل كند. چنانكه مى فرمايد:
...الا من تاب وامن و عمل عملا صالحا فاولئك يبدل الله سئياتهم حسنات ...(582)
مگر آن كس كه توبه كند و ايمان آورد و كار نيك انجام دهد، پس آنان كسانى هستند كه خداوند گناهانشان را به كارهاى نيك تبديل كند.
و نيز مى فرمايد:
و لوسف يعطيك ربك فترضى .(583)
و به زودى پروردگارت به تو عطا خواهد كرد تا راضى و خشنود شوى .
اميد بخش ترين آيات در اين مورد، آيات شفاعت و روايات مربوط به آن است . همچنين در روز قيانت عفو و مغفرت خداوند رحمان ، روح اميد را در جان گناهكاران زنده مى سازد. خداى متعال مى فرمايد:
يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم .(584)
اى انسان ، چه چيز تو را در برابر پروردگار كريمت مغرور ساخت ؟
در روايت آمده است كه رحمت نزد خدا، صد جزء دارد كه يك جزء آن را در بين آفريدگانش تقسيم كرده و نود و نه جزء ديگر را براى روز قيامت نگاه داشته است .(585) آيات و روايات مربوط به زودى بيان خواهد شد ان شاء الله .
مراتب رجا
بايد دانست كه اميد همچون خوف ، مقوله اى مشكك است و افراط و تفريط در آن راه ندارد، بلكه مرتبه ضعيف آن نيز مطلوب است و هر چه بر شدت آن افزوده شود، مطلوبيتش بيشتر مى گردد. نيز مى توان گفت اميد مانند خوف داراى سه مرتبه است : اميد عامه مردم ، اميد خواص و اميد اخص خواص . هر يك از مراتب اميد، از مرتبه ايمان افراد نشاءت مى گيرد. هر كه ايمانش بيشتر باشد، اميدش بيشتر است و چنانكه گفتيم سر چشمه اميد، درياى محبت حق است . هر مؤ منى كه از اين دريا بيشتر نوشيده باشد، اميدش افزونتر است .
گاه اميد با حماقت مشبه مى گردد و به نظر مى رسد اين حالت نزد عوام باشد و آن اميد مذموم و ناپسند است . چنانكه بعضى از افراد مغرور و سركش نه تنها نماز، بلكه كل واجبات را ترك مى كنند و مرتكب گناههايى مى شوند كه گويى خداوند متعال ، آنان را به ترك مى كنند و مرتكب گناههايى مى شوند كه گويى خداوند متعال ، آنان را به ارتكاب گناه و ترك واجبات امر فرموده است . اما با اين حال به رحمت حق تعالى اميد بسته اند و هر كس آنان را از آتش سوزان جهنم كه براى گنهكاران مهياست ، بيم دهد، بر اعتراض كنند. آنان انبيا و اوصيا را كه تمام عمرشان را صرف طاعت و عبادت حق مى كردند، از ياد برده اند. با اينكه آنان از اميد به خداوند آگاهتر بوده و از مراتب بالاى آن برخوردار بودند. چنانكه رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) با وجود آگاهى از رحمت فراگير الهى و با آنكه اميدوارترين فرد به رحمت حق بود، پاهايش از كثرت عبادت ورم كرده بود بدان حد كه اين آيات بر آن حضرت نازل شد:
طه . ما انزلنا عليك القرآن لتشقى .(586)
طه . ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج و زحمت بيفتى .
عبادات حضرت زهرا (سلام الله عليها) و ائمه اطهار عليهم السلام نزد همگان مشهور است .
گفته اند كه حجاج بن يوسف ثقفى (حاكم خون آشام دشمن اهل بيت ) هنگام مرگ گفته است :
مردم مى گويند من گرفتار عذاب خواهم شد، و ليكن آنها رحمت گسترده الهى را فراموش كرده اند و من به آنها اميد بسته ام .
واضح است كه اين گونه سخنان ، بافته هاى شيطان است و خداوند در قرآن بارها اين مطلب را ياد آورى فرموده است ، چنانكه مى فرمايد:
يا ايها الذين ان وعدالله حق فلا تغرنكم الحيوه الدنيا و لا يغرنكم بالله الغرور.(587)
اى مردم همانند وعده خداوند حق است ، پس زندگى دنيا شما را فريفته نسازد و شيطان فريبنده ، شما را در برابر خدا سركش و مغرور نگرداند.
اين گونه آيات گواه بر آنند كه اميدوارى كسانى چون حجاج از حيله هاى شيطان است . نا گفته نماند كه اميد و خوف لازم و ملزم يكديگرند و هر يك به تنهايى ممكن است به فساد بيانجامد.
برخى افراد اميدوارند، اما خوفى در دل آنها نيست و از اين رو به بطالت و تنبلى و حتى سركشى و غرور گرفتارند. در واقع اين اميد، مذموم نيست ، بلكه عدم وجود خوف ، موجب اين پيامدهاى نا مطلوب است . اينك نوبت آن است كه به بحث درباره تناين نكته دقيق كه مورد توجه قرآن و روايات است بپردازيم .
خوف و رجا لازم و ملزم يكديگرند.
خوف و رجا همانند قرآن و عترت مى باشند، كه هر يك بدون وجود ديگرى ناقص است . چنان كه مى فرمايد:
... اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا...(588)
... امروز دينتان براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را برايتان برگزيدم ...
از اين رو رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) در روايت ثقلين ، قرآن و عترت را قرين يكديگر دانسته ، فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين .
قالوا يا رسول الله و ما الثقلان ؟
فقال : كتاب الله و عترتى و اهل بيتى ، فانه قد نباءنى اللطيف الخبير انهما لن يفترقا ختى يراد على الحوض .(589)

همانا دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مى گذارم .
پرسيدند يا رسول الله آن دو چيز گرانبها چيست ؟
كتاب خدا و عزتم . هماناخداى تيزبين و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا آنكه در حوض كوثر بر من وارد شوند.
خوف و رجا نيز همين سان ، لازمه يكديگرند. به علاوه هر دو از باب تشكيكند و هر چه بر شدتشان افزوده شود، حسن فضيلتشان بيشتر گردد. اما هر يك بدون ديگرى ناقص و فسادانگيز است . البته اين فساد ناشى از عدم ديگرى است ، نه وجود يكى از آن دو. چه مفاسد به طورى كلى همانند شرور مترتب بر اعدام هستند. پس كسى كه خوفى در دل ندارد، گرفتار غرور، حماقت ، كسالت ، تنبلى و توهمات مى شود.
خداى تعالى مى فرمايد:
يوم يقول المنافقون والمنافات للذين امنو انظرونا نقتبس من نور كم قبل ارجعوا ورائكم فالتمسوا نورا فضرب بسور له باب باطنه فيه الرحمه و ظاهره من قبلهه العذاب . ينادونهم الم نكن معكم قالوا بلى ولئلكم فتنتم انفسكم و تربصتمم وارتبتم و غرئكم الا مانى حتى جاء امر الله و غركم بالله الغرور.(590)
و باز در آن روز مردان و زنان منافق به اهل ايمان گويند مشتابيد، به ما فرصتى دهيد تا ما هم از نور شما روشنايى برگيريم . در پاسخ به آنها گويند واپس گرديد و از آنجا نور مانند طلبيد. در اين گفتگو باشند، كه بين آن دوزخيان با اهل بهشتت حصارى حايل گردد و بر آن حصار درى باشد كه باطن و درون آن ، در رحمت است و از جانب ظاهر، عذاب جهنم خواهد بود. باز منافقان ندا كنند كه آخر ما هم با شما بوديم . آنها جواب دهند راست مى گوييد، خود راچنين به فتنه و هلاك افكنديد و در دنيا انتظا داشتيد و در كار دين به شك و ريب بوديد و آرزوهاى دنيا فريبتان داد، تا وقتى كه امر خدا فرا رسيد و شيطان فريبنده شنا را تا دم مرگ از خدا غافل مو مغرور گردانيد.
انسان نااميد، گرفتار ياس است ، كه خود به مفاسد بسيار و حتى كفر مى انجامد. از اين رو ياس از رحمت خدا از گناهان كبيره شمرده شده است :
...و لا تياءسوا من روح الله انه لا يياس من روح الله الا القوم الكافرون .(591)
...پس از رحمت خدا مايوس مشويد، همانا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نگردد.
شيوه قرآن ، ايجاد تعادل بين خوف و رجا است ، چنانكه مى فرمايد:
انما المومنون الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم ...(592)
همانا مومنان كسانى هستند كه چون از ياد خدا ياد شود، دلهايشان بيمناك گردد.
و در آيه ديگر فرمايد:
ان الذين امنوا والذين هاجروا وجاهدوا فى سبيل الله اولئك يرجون رحمه الله ...(593)
هماناكسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه مهاجرت كردند و در راه خدا جهاد كردند، آنان به رحمت خدا اميدوارند...
قرآن كريم در توصيف مؤ منان مى فرمايد:
...و يدعوننا رغبا و رهبا...(594)...و ما را با اميد و بيم مى خوانند... و نيز مى فرمايد:
...يدعون ربهم خوفا و طمعا...(595)
...پروردگارشان را بيم و اميد مى خوانند...
خلاصه سخن آنكه خداوند مى فرمايد:
نبى ء عبادى انى انا الغفور الرحيم . و ان عذابى هو العذاب الاليم .(596)
بندگانم را خبر ده كه من بسيار آمرزنده و مهربانم و همانند عذاب من ، كيفرى سخت است .
بر سالك راه حق لازم است كه مراقبت كند اينن دو فضيلت يعنى خوف و رجا، به طور متعادل در جانش پديد آيد و اين تعادل حفظ گردد، زيرا بر اثر غفلت ، يكى از آن دو بر ديگرى پيشى مى گيرد و موجب گمراهى مى شود.
كسى كه اميد را از كف بدهد مصداق اين فرموده حق تعالى گردد:
...و من يفنظ من رحمه ربه الا الظالون .(597)
و جز گمراهان چه كسى از رحمت پروردگارش نوميد مى گردد.
و كسى كه خوف در دلش نباشد، مصداق اين سخنن خداوند است :
فاما من طغى واثر الحيوه الدنيا.فان الجحيم هى الماءوى .(598)
آيات رجا
يك :
و الى مدين اخاهم شعيبا فقال يا قوم اعبدوا الله و ارجوا اليوم الاخره ولا تعئوا فى الارض مفسدين .(599)
و به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم . پس گفت : اى گروه من ، خدا را عبادت كنيد و به روز رستاخيز اميدوار باشيد و در زمين فساد و تباهى برنينگيزيد.
دو:
اذهبا الى فرعون انه طغى . فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى .(600)
به سوى فرعون رويد، همانا او سركشى نموده است . پس با او سخن نرم گوييد، باشد كه متذكر شود يا بترسد.
سه :
قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا.(601)
بگو همانا من انسانى همچون شمايم كهبه من وحى مى شود. به راستى كه خداى شما معبودى يكتاست . پس هر كس به ديدار پروردگارش باورمند و اميدوار استت ، پس عمل صالح و كار شايسته پيشه كند و در پرستش ‍ پروردگارش كسى را شريكك نسازد.
چهار:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوا الله يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثثيرا.(602)
همانا در (رفتار و گفتار) رسول خدا براى شما الگويى نيكو نهاده شده است . براى كسى كه به خدا و روز قيامت باورمند و اميدوار است و خدا را فراوان ياد مى كند.
پنج :
امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمه ربه قل هل يستوى الذين يعملون والذين لا يعلمون انما يتذكر اولو الالباب .(603)
آيا چه كسى است آنكه در هنگامه شب به سجود و قيام خدا را عبادت مى كند در حالى كه از آخرت بيم دارد و به رحمت پروردگارش اميدوار است . بگو آيا دانايان و نادانان برابرند؟ به درستى كه خردمندان متذكر مى شوند.
شش :
ان الذين آمنو والذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله اولئك يرجعون رحمه الله والله غفور رحيم .(604)
همانا كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند هم آنان به رحمت خداوند اميد دارند و خدا آمرزنده مهربان است .
هفت :
ان الذين لا يرجون لقاء نا ورضوا بالحيوه الدنيا واطماءنوا بها والذين هم عن اياتنا غافلون .(605)
همانا كسانى كه به ديدار ما اميد ندارند و به زندگانى دنيا خرسند گشته اند و بدان اطمينان يافته اند و كسانى كه از نشانه هاى ما غافلند.
هشت :
اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله ايهم افرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا.(606)
آنهايى كه كافران به خدايى مى خواند، بر آنند تا به درگاه پروردگارشان وسيله اى بيابند تا كدامينشان مقربتر گردند و به رحمت او اميد مى بندند و از عذاب او مى ترسند. زيرا عذاب پروردگار ترسناك است .
نه :
ان الذين يتاون كتاب الله واقاموا الصلوه وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانيه يرجون تجارهه لن تبور.(607)
همانا كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مى كنند و نماز مى گزارند و از آنچه روزى شان كرده ام ، پنهانى و آشكار انفاق مى كنند، به تجارتى اميد بسته اند كه هرگز زيان نمى كنند.
ده :
قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم .(608)
بگ . اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى كرده ايد، از رحمت خدا نا اميد نشويد؛ زيرا خداوند تمامى گناهان را مى بخشد. به راستى او آمرزنده و مهربان است .
يازده :
قال و من يقنظ من رحمه ربه الا الظالون .(609)
گفت چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى شود.
دوازده :
والذى اطمع ان يغفر لى خطيئتى يوم الذين .(610)
و آن كه اميد دارم كه در روز قيامت خطايم را ببخشايد.

next page

fehrest page

back page