روايات شجاعت
يك :
عن عبدالله بن بيكر عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
انا لنحب من كان عاقلا، فهما، فقيها، حليما، مداريا، صدوقا، وفيا ان الله
عزوجل خص الانبياء بمكارم الاخلاق ، فمنن كانت فيه فليحمد الله على ذلك ، و من لم تكن فيه فليتضرع الى الله
عزوجل و ليسئله اياها.
قال ، قلت : جعلت فداك و ما هن ؟
قال : هن الورع والقناعه والبصر والشكر والحلم والحياء والسخاء والشجاعه والغيره والبر وصدق الحديث واداء الامانه .(482)
عبدالله بنن بيكر از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود:
ما دوست داريم كسى را كه عاقل ، فهميده ، فقيه ، خويشتن دار، بامدارا، بردبار، راستگو و با وفا باشد. همانا خداى
عزوجل پيامبران را به مكارم اخلاق مخصوص گردانيد. پس هر كه اين مكارم را داشته باشد، بايد خدا را به شكرانه آن سپاس گزارد و هر كس آنها
را نداشته باشد، بايد به درگاه خداى عزوجل تضرع كند و از او بخواهد.
راوى گويد، عرض كردم : فدايت شوم آنها چه صفاتى هستند؟
فرمود: پرهيزكارى و قناعت و بردبارى و شكر و خويشتن دارى و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيكوكارى و راستگويى و امانتدارى .
دو:
قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
اعطينا اهل البت سسبعا لم يعطهن احد كان قبلنا و لا يطاهن احد بعدنا: ال صباحه والفصاحه والسماحهه والشجاعهه والعلم والمحبه فى النساء.(483
)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
به ما اهل بيت هفت چيز عطا شده كه به هيچ كس قبل و بعد از ما عطا نشده و نخواهد شد (آنها عبارتند از): نورانيت ، فصاحت ، جود، شجاعت ، علم ،
عمل و محبت به زنان .
سه :
عن عبدالله مسكان عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
ان الله عزوجل خص رسله بمكارممم الاخلاق ، فامتحوا انفسكم فان كانت فيكم فاححمدوا الله واعملوو ان ذلك من خير، وان لا تكن فيكم اسئلوا الله
وارغبوا اليهخ فيها.
قال : فذكر (ها) عشره : اليقين والقناعه والصبر والشكر والحلم وحسن الخلق والسخاء والغيره والشجاعه والمروه .(484)
عبدالله بن مسكان از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: خداى
عزوجل پيامبرانش را به مكارم اخلاق ، مخصوص گردانيد. شما خود را بيازماييد، اگر آنها در وجود شما بود، پس خدا را سپاس گوييد و بدانيد كه
بودن آنها در وجود شما خير است و اگر در شما نيود، آنها را از خدا بخواهيد و نسبت به آن رغبت جوييد. سپس آنها را ده چيز شمرد: يقين و قناعت و صبر
و شكر و خوشتن دارى و خوشرويى و سخاوت و غيرت و شجاعت و جوانمردى .
فصل پنجم : فضيلت پنجم : خوف از خداى متعال
خوف از خداى متعال يكى از بزرگترين نعمات و مهمترين صفات نيكو و پسنديده است كه موجب بازداشتن آدمى از مخالفت است و از اين رو كلمه تقوى و
مشتقات آن در مورد خوف به كار رفته ، تا آنجا كه معناى مجازى آن مشهور گشته است .
كلمه تقوى در قرآن بيش از صد بار به كار رفته و مقصود از آن معناى خوف بوده است . با اين توجه مى توان گفت تمام خيرات و پاداشهايى كه
در دنيا و آخرت براى فرد متقى و پرهيزكار ذكر شد، در واقع شامل افراد خداترس مى باشد. زيرا متقى و پرهيزكار در اصطاح قرآن ، عرف و
لعنت به معناى انسان خداترس است .
صفت تقوى موجب سعادت انسان در دنيا و آخرت است . چنانكه درباره عادت اخروى قرآن مى فرمايد:
و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى . فان الجنه هى الماوى .(485)
و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبيت بترسد و از هواى نفس دورى كند، همانا بهشت منزلگاه اوست .
و امن خاف مقام ربه جنتان .(486)
و هر كه از مقام مهتر و كبريايى خدا بترسد، او را دو باغ بهشت خواهد بود.
منظور از ((جنتان )) يكى بهشت مخصوص عوام است كه در آيات فراوان توصيف شده و نعمات گوناگون اعم از انواع خوردنيها، نوشيدنيها،
پوشيدنيها و حوريان بهشتى براى آن ذكر شده است وداراى مراتبى شامل ((جنه )) ، ((عدن )) و ((رضوان )) است كه هر يك نيز داراى
درجاتى مى باشند.
ديگرى بهشت ويژه خواص است كه در اين آيات به آن اشاره شده است :
يا ايتها النفس المطمئنه . ارجعى الى ربك راضيه مرضيه . فادخلى فى عبادى . وادخلى جنتى .(487)
اى نفس قدسى مطمئن و دل آرام ، امروز به حضور پروردگارت بازآى كه تو خشنود و او راضى از تو است . بازآى و در صف بندگان خاص من درآى
و در بهشت من داخل شو.
ان بالمتقين فى جنات و نهر. فى مقعد صدق عن مليك مقتدر.(488)
محققا اهل تقوى در باغها و كنار نهرها منزل گزينند، در منزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند عزت و سلطنت جاودانى متنعمند.
و لو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من گزينند، در منزلگاه صدق و حقيقت نزد خداوند عزت وسلطنت جاودانى متنعمند.
و لو ان اهل القرى آمنو واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض ...(489)
و چنانچه مردم شهر و ديار همه ايمان آورده و پرهيزكاران مى شدند، همانا ما درهاى بركات آسمان و زمين را بر روى آنها مى گشوديم ...
...ان الارض الله يورثها من يشاء من عباده والعاقبه للمتقين .(490)
...به راستى زمين ملك خداست و او به هر كس از بندگان خواهد، واگذارد و حسن عاقبت و فيروزى مخصوص
اهل تقوى است .
اگر براى بيان اهميت تقوى و خوف از خداى متعال ، جز آيه ذيل سخن ديگرى نبود، براى اين مقصود كافى بود. آن آيه اين است :
...انما يتقبل الله من المتقين .(491)
...به يقين خداوند فقط اعمال پرهيزكاران را قبول مى كند.
مراتب خوف
خوف داراى درجات و مراتبى چند است :
الف - خوف عوام كه مايه پرهيز از گناهان و بهتر از آن ، دورى از شبهات و نيكوتر از آن ، اجتناب از مكروهات است . در قرآن كريم در اين باره آمده
است :
...اتقوا الله حق تقاته ...(492)
فاتقوا الله ما استطعتم ...(493)
ب - خوف خواص كه مانع از ((ترك اولى )) در حد توان بشرى است .ين خوف ، ويژه انبيا و فريتادگان الهى است و اگر آنان مرتكب ((ترك
اولى )) مى شدند، مورد سرزنش قرار مى گرفتند و به اين عمل آنان ((عصيان )) اطلاق مى شد.
چنانكه در قرآن كريم آمده است :
...و عصى آدم ربه فغوى .(494)
و آدم نافرمانى خداى خود كرد و گمراه شد.
چنانكه مى دانيد حضرت يوسف (عليه السلام ) از آن شخص خواست تا نزد امير براى او شفاعت كند تا شايد به نجاتش از زندان بينجامد، به سبب
همين غفلت از ياد خدا و توسل جستن به او، چند سال ديگر حبس براى يوسف مقدر گشت .
قرآن كريم مى فرمايد:
و قال للذى ظن انه ناج منهما اذكرنى عند ربك فانسيه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين .(495)
آنگاه يوسف از رفيقى كه اهل نجاتش يافت ، درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن . در آن
حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد، بدين سبب در زندان چند سال محبوس بماند.
ج - خوف اخص خواص كه مانع از توجه به غير حق تعالى است و مخصوص
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) و عترت پاكش ، كه درود خدا بر آنان باد، مى باشد. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
فى بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو
والاصال رجال لا تلهيهم تجاره ولا بيع عن ذكر الله ...(496)
در خانه هايى خدا رخصت داده كه آنجا رفعت يابد ودر آن ذكر نام خدا شود، و صبح و شام تسبيح و تنزيه پاك او كنند. پاك مردانى كه هيچ كسب و
تجارت آنان را از ياد خدا غافل نگرداند...
فيلسوف شهير اسلام در منظومه اش به اين مراتب چنين اشاره كرده است :
|
كدرج التوب مراتب التقى | |
من حرمه او حل او غير اللقاء |
اقسام خوف
خوف بر دو قسم است : خوف رهبت و خوف خشيت .
منظور از خوف قسم اول ، ترس از خشم و غضب خدا و به عبارت ديگر ترس از عدالت او و به فرموده قرآن ترس از مقام اوست .
و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى . فان الجنه هى الماوى .(497)
و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبيت بترسد و از هواى نفس دورى كند، همانا بهشت منزلگاه اوست .
اين خوف داراى اقسامى چند است :
الف - خوف از عذاب آخرت
يا ايهاالناس اتقوا ربكم ان زلزله الساعه شى ء عظيم . يوم ترونها
تذهل مكل مرضعه عما ارضعت و تضع كل ذات حمل حملها وترى الناس سكارى و ما هم بسكارى و لكن عذاب الله شديد.(498)
اى مردمان ، خداترس و پرهيزكار باشيد كه زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ و واقعه سختى خواهد بود، چون هنگامه آن روز بزرگ را مشاهده
كنيد، هر زن شيرده طفل خود را از هول فراموش كند و هر آبستن بار رحم بيفكند و مردم را از وحشت آن روز مى خورده و مست بنگرى ، در صورتى كه مست
نيستند و ليكن عذاب خدا سخت است .
يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا و يحذركم الله نفسه والله روف بالعباد.(499)
روزى كه هر شخصى كه هر كار نيكو كرده ، همه را پيش روى خود حاضر ببيند و آنچه بد كرده ، آرزو كند كه اى كاش ميان او و كار بدش به
مسافتى دور، جدايى بود و خداوند شما را از عقاب خود مى ترساند كه او در حق بندگان بسى مهربان است .
...فاتقوا النار التى وقودها الناس والحجاره اعدت للكافرين .(500)
...و بپرهيزيد از آتشى كه هيزمش مردم بدكار است و سنگهاى خارا را كه قهر الهى براى كافران مهيا كرده است .
ب - خوف از عذاب دنيا
واتقوا فتنه لا تصيبين الذين ظلموا منكم خاصه ...(501)
و بترسيد از بلايى كه چون آيد، تنها مخصوص ستمكاران شما نباشد...
ج - خوف از عاقبت سوء
قل سيروانى فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه المجرمين .(502)
بگو در روى زمين سير كنيد تا بنگريد كه عاقبت كار بدكاران به كجا انجاميد.
د- خوف از عاقبت سوء فرزندان
و ليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذريه ضعافا خافوا عليهم فليتقوا الله وليقولوا قولا سديدا.(503)
و بايد بندگان از از مكافات عمل خود بترسند. كسانى كه مى ترسند كودكان ناتوان از آنها باقى بماند و زير دست مردم شوند، پس بايد از خدا
بترسند و سخن به اصلاح و درستى گويند.
اما خوف خشيت ، خوف از عظمت و جبروت و ابهت حق تعالى است و اين خوف ناشى از معرفت است . هر چه معرفت بيشتر باشد، اين خوف شديدتر است .
از اين رو اين خوف مخصوص عارفيننن است ، چنانكه خداوند مى فرمايد:
انما يخشى الله من عباده العلماء...(504)
...فقط بندگان دانشمند از خدا مى ترسند...
تفاوت بين اين دو خوف در آن است كه خوف رهبت از ترس ناشى مى شود و در حقيقت آمده است كه :
و لا يخافن الا ذنبه .(505)
و نترسد مگر از گناه خود.
و اما خوف خشيت از محبت حق تعالى سر چشمه مى گيرد. از اين رو اميرالمؤ منان على (عليه السلام ) در دعاى
كميل مى فرمايد:
يا اما و سيدى ومولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك وهبتى يا الهى صبرت على حر نارك فكيف اصبر عن النظر الى كرامتك .
اى خدا و سرور و مولا و پروردگار من !گيرم بر عذاب تو صبر كردم ، پس چگونه بر فراق تو تاب آوردم ، واى خداى من گيرم بر حرارت آتش
تو صبر كردم ، پس چگونه از چشم داشتن به كرامت تو خوددارى كنم ؟
اين دو خوف با يكديگر كاملا تباين و تفاوت دارند، با اين حال در بندگان صالح خداوند يك گرد مى آيند. همان گونه كه اميرالمؤ منين (عليه
السلام ) خوف خدا، اعم از رهبت و خشيت را در دل دارد و در دعاى كميل مى فرمايد:
الهم لا اجد لذنوبى غافرا و لا لقبائحى ساترا و لا لشيى ء من عملى القبيل بالحسن مبدلا غيرك .
پروردگارا!جز تو آمرزنده اى براى گناهانم و پوشاننده اى براى زشتيهايم نمى يابم و غير از تو كسى را كه كردار زشت مرا
مبدل به كار نيك گرداند، پدا نمى كنم .
خوف ، امرى مشكك است
از آنچه تا كنون بيان گرديد، معلوم مى شود كه خوف اعم از خوف خشيت يا رهبت ، مقوله اى مشكك است كه مرتبه ضعيف آن نيكو است ، و هر چه بر
شدتش افزوده مى شود، حسنش نيز فزونى مى يابد و افراط و تفريط براى آن متصور نيست و آنچه در كتب اخلاق به عنوان حد افراط و تفريط آن
شهرت يافته و گفته شده ، كه افراط در آن ياءس و نوميدى از رخمت خداوند
متعال است كه صفتى ناپسند مى باشد، سخنى نادرست است .
توضيح آنكه حد ضعيف خوف ، همان خوف عوام از خشم الهى است كه خود امرى مطلوب است ، زيرا مانع ارتكاب گناه مى گردد. همچنين حد شديد آن ،
خوف اخص خواسص است كه نه تنها آنان را از مخالفت با اوامر خداى متعال ، اعم از واجب و مستحب ، و نواهى او اعم از حرام و مكروه مى دارد، بلكه مانع
توجه آنان به غير خدا مى شود.
معناى عصمت نيز چيزى جز خوف شديد از خداى تعالى نيست ، كه آن هم حاصل علم به اسماء و صفات او و شناخت حق تعالى درحد توان بشرى مى
باشد و ادعيه ماءثوره همچون دعاى كميل ، ابوحمزه ، عرفه و...از خوف رهبت و خشيت ، هر دو ناشى شده اند. اما ياءس و نوميدى از رحمت خداوند از
ترس و خوف شديد سرچشمه نمى گيرد، بلكه منشاء آن عدم رجا است كه در جاى خود اين بحث بيان مى شود كه خوف و رجا بايد با يكديگر همراه
باشند و وجود يكى بدون وجود ديگر، نقصى است كه بايد جبران شود و وجود اين دو همانند قرآن و عترت است كه هر يك در كنار وبه همراه ديگرى
مطلوب است و نه به تنهايى .
آيات خوف
يك :
و امامن خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى . فان الجنه هى الماوى .(506)
و اما هر كس از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوى باز دارد، البته بهشت جايگاه اوست .
دو:
و لمن خاف مقام ريه جنتان .(507)
و كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت از آن او خواهد بود.
سه :
و لنسكنتم الارض من بهدهم ذلك لمن خاف مقامى ...(508)
و پس از آنان شما را در زمين ساكن مى گردانيم . اين پادشاه از آن كسى است كه از مقام من بترسد...
چهار:
انما تنذر من اتبع الذكر وخشى الرحمن بالغيب ...(509)
تو تنها كسى را توانى بيم داد، كه از قرآن پيروى كند و در نهان از خداوند رحمان بترسد...
پنج :
من خشى الرحمن بالغيب وجاء بقلب منيب .(510)
آن كس كه از خداى مهربان در باطن ترسيد و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد.
شش :
رضى الله عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشى ربه .(511)
خدا از آنها خشنود، و آنها هم از خدا راضى اند و اين پاداش كسى است كه از خدا ترسيد.
هفت :
...انما يخشى الله من عباده العلماء...(512)
...در بينن بندگان خداوند تنها دانشمندان از او مى ترسند...
هشت :
ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفره واجر كبير.(513)
همانا كسانى كه در باطن از پروردگارشان مى ترسند، آمرزش خداوند و پاداش بزرگ از آن آنهاست .
نه :
...تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ...(514)
...كسانى كه از پروردگارشان مى ترسند، با (تلاوت ) قرآن ، پوست تنشان به لرزه در مى آيد...
ده :
و من يطق الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون .(515)
و كسى كه از خدا و رسولش پيروى كند و از خدا بترسد و تقوى پيشه كند، چنين كسانى رستگارند.
يازده :
يا ايهاالناس اتقوا ربكم وادخشويوما لا يجزى والدعن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا. ان وعد الله حق فلا تعزنكم الحيوه الدنيا و لا يغرنكم
بالله الغرور.(516)
اى مردم ، از پروردگارتان بترسيد و از روزى بهراسيد كه نه هيچ پدرى را به جاى فرزندش و نه فرزندى را به جاى پدرش كيفر كنند.
البته وعده خدا حق است . پس زينهار زندگى دنيا شما را نفرييد و شيطان فريبكار شما را به عفو و كرم خداوند مغرور نگرداند.
دوازده :
سيذكر من يخشى .(517)
آن كس كه از خدا مى ترسد، به زودى متذكر مى شود.
سيزده :
يا ايها الذين اتقوا ربكم ان زلزله الساعه شى ء عظيم .(518)
اى مردم ، از پروردگارتان بترسيد، همانا زلزله قيامت امرى عظيم است .
چهارده :
انما المؤ منون الذين اذا ذككر الله و جعلت قلوبهم ...(519)
همانا مؤ منان كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، قلبهايشان ترسان گردد...
پانزده :
الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم ...(520)
(مؤ منان ) كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، قلبهايشان هراسان گردد...
شانزده :
قل انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم .(521)
بگو من اگر از فرمان پروردگارم سر پيچى كنم ، از عذاب روز بزرگ قيامت مى ترسم .
هفده :
لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل ذلك يخوف الله به عباده يا عباد فاتقون .(522)
بر آنها از بالا و زير سايبان آتش دوزخ است ، آن آتشى كه خداوند بندگانش را از آن مى ترساند؛ اى بندگان من از من بترسيد.
هجده :
الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلوده الذين يخشعون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله ...(523)
خدا قرآن را فرو فرستاد كه بهترين سخن است ؛ كتابى كه آياتش مشابه يكديگر و مكرر است و از تلاوت آن خدا ترسان را لرزه بر اندام افتد و
باز آرامش بخشد و دلهايشان را به ياد خدا مشغول سازد...
نوزده :
يؤ فون بانذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا.(524)
آنان به نذر خويش وفا مى كنند و از روزى مى ترسند كه شر و سختى اش فرا گير است .
بيست :
انا نخاف من ربنا عبوسا قمطريرا.(525)
(و گويند) ما از پروردگارمان در روزى سخت كه چهره خلق از رنج آن درهم و گرفته است مى ترسيم .
بيست و يك :
...و اياى فارهبون .(526)
...و تنها از من بترسيد.
بيست و دو:
...و اقام الصلوه و اتى الزكوه و لم يخش الا الله ...(527)
...و نماز به پا دارند و زكات مال خود بدهند و از غير خدا نترسند...
بيست و سه :
يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلون ان بينها و بنيه امدا بعيدا و يحذركم الله نفسه ...(528)
در آن روز هر كس هر چه كار نيك انجام داده ، حاضر مى يابد و آرزو مى كند كه اى كاش بين او و كردار زشتش فاصله اى دراز مى بود و خدا شما را از
خودش بيم مى دهد...
بيست و چهار:
افا من اهل القرى ان ياتهم باسنا بياتا و هم نائمون . او امن اهل القرى ان ياتيهم باسنا ضحى و هم يلعبون . افامنو مكر الله فلا يامن مكر الله الا
القوم الخاسرون .(529)
روايات مربوط به خوف
يك :
عن اسحاق بنن عمار قال ، قال ابو عبدالله (عليه السلام ):
يا اسحاق ! خف الله كانك تراه ، و ان كنت لا تراه فانه يراك ، و ان كنت ترى انه لا يراك فقد جعلته من اهون الناظرين عليك .(530)
از اسحاق بن عمار روايت است كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
يا اسحاق !از خدا چنان بترس كه گويى او را مى بينى . اگر او را به چشمم نمى بينى ، او تو را مى بيند و اگر بر اين باورى كه او تو را مى
بينى ، در واقع او را از كمترين ناظران مبر خود دانسته اى .
دو:
قال ابو عبدالله (عليه السلام ):
ان من العباده شده الخوف من الله غزوجل ((انما يخشى الله من عباده العلماء)) و
قال جل ثناوه : فلا تخشوا الناس و اخشونى . و قال تبارك و تعالى : و من يتق الله
يجعل له مخرجا و قال : و قال ابو عبدالله (عليه السلام ): ان حب الشرف والذكر لا يكون فى قلب الخائف الراهب .(531)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ترس شديد داشتن از خداى عزوجل ، عبادت است ، چنانكه حق تعالى فرمود: تنها بندگان دانا از خدا مى ترسند. و نيز فرمود: از مردم نترسيد و از من
بترسيد. و نيز نخداى تبارك و تعالى فرمود: هر كس تقواى خدا پيشه كند، براى او گشايشى قرار مى دهد.
همچنين حضرت فرمود: علاقه به جاه و شهوت ، در قلب انسان خدا ترس راه ندارد.
سه :
فى مناهى النبى (صلى الله على و آله و سلم ):
من عرصت له فاحشه او شهوه فاجتنبها من مخافه الله عزوجل حرم الله عليه النار و آمنه من الفزع الاكبر و انجز له ما وعده فى كتابه فى قوله
عزوجل : و لمن خاف مقام ربه جنتان .(532)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
هر كس در معرض كار زشت يا شهوت انگيز قرار گيرد و به خاطر ترس از خداى
عزوجل از آن دورى كند، خداوند آتش دوزخ را بر او حرام مى كند و او را از هراس سهمگين روز قيامت ايمن مى گرداند، و به آنچه در كتاب خويش به او
وعده داده وفا مى كند. آنجا كه فرمود: هركس از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت نصيب مى برد.
چهار:
قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
بينا ثلاثه نفر فيمن كان قلبهم يمشون اذا اصابهم مطهر، فاووا الى غار، فانطبق عليهم .
فقال بعضهم لبعض : يا هؤ لا والله ما ينجيكم الا الصدق ، فليدع كل رجل منكم بما يعلم الله
عزوجل انه قد صدق فيه .
فقال احدهم : الهم ان كنت تعلم انه كان لى اجير عمل لى فرق ارز.
فزرغه فصار من امره الى ان اشتريت من ذلك الفرق بقرا. ثم اتانى فطلب اجره . فقلت : اعمد الى تلك البقر فسقها.
فقال : انما لى عندك فرق من ارز.
فقلت : اعمد الى تلك البقرفسقها، فانها من ذلك ، فساقها.
فان كنت تعلم انى فعلت ذلك من خشيتك ففرح عنا فانساحت الصلوه عنهم . و
قال الاخر: اللهم ان كنت تعلم انه كان لى ابوان شيخان كبيران فكنت اتيهما
كل ليته بلبن غنم لى ، فابطات عليهما ذات ليله ، نفاتيهما و قد رقدا، واهلى و عيالى يتضاغون من الجوع . و كنت لا اسقيهم حتى يشرب ابواى ،
فكرهت ان اوقظهما من رقد تهما، و كرهت ان ارجع فيستيقظا لشربها. فلم اءزل انتظرهما حتى طلع الفجر.
فان كنت تعلم انى فعلت ذلك من خشيتك ففرج عنا، فانساحت عنهم الصخره حتى نظروا الى السماء.
و قال الاخر: الهم ان كنت تعلم انه كانت لى ابنيه عم احب الناس الى و انى راودتها عن نفسها، فابت على الا ان اتيها بماه دينار. فطلبتها حتى قدرت
عليها فجئت بها فدفعتها اليه ، فامكنتنى من نفسها.
|