next page

fehrest page

back page

رذيلت چهارم : مكر و فريب و نيرنگ
يكى از اضداد تفكر، مكر و فريب . نيرنگ است . بلكه مى توان گفت نيرنگ آن نوع فكرى است كه به هنگام غلبه هواى نفس بر انسان پديد مى آيد. به عبارت ديگر فريب ، آن فكرى است كه زير سلطه نفس اماره شكل مى گيردومعناى آن ممنصرف كردن ديگرى به طور پنهانى از كارى است كهه وى درصد انجام آن است ، بى آنكه او متوجه گردد. اگر اين كار در مورد كارهاى شرع صورت گيرد، مكرى پسنديده و نيكو است و اگر در مورد كارهاى خير انجام شود، مكر سوء و ناپسند به شمار مى آيد. خداوند تعالى مى فرمايد:
و مكروا الله والله خير الماكرين .(430)
و آنان دست به فريب زدند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكر كنندگان است .
و نيز مى فرمايد:
...يخادعون الله و هو خادعهم ...(431)
...آنان با خدا مكر و حيله كردند و خدا نيز با آنان مكر مى كند...
و نيز مى فرمايد:
انهم يكيدون كيدا. واكيد كيدا.(432)
همانا آنان دست به مكر وحيله زدند و من هم (با آنان ) مكر مى كنم .
فريبكارى از مهلت بزرگ است و گناه آن از گناه عمل ناپسند آشكار نسبت به ديگران بيشتر است .
محقق ارجمند مرحوم نراقى در كتاب جامع السعادات مى نويسد:
مكرو نيرنگ از مهلكات بزرگ است ، زيرا آشكارترين صفت شيطان است و بيشترين سپاهيان او داراى اين صفت مى باشند و گناه آن از گناه آزار رساندن به ديگران به صورت آشكار بيشتر است ، زيرا در آن حالت ، طرف مقابل با آگاهى از سوء قصد فرد مهاجم احتياط مى كند و خود را در برابر او حفظ مى كند و چه بسا آزار او را دفع كند. اما فرد غافل ، احتياط نمى كند زيرا گمان مى كند كه اين فريبكار حيله گر دوستدار و دلسوز اوست وبدين سان در لباس دوستى ومحبت در معرض آزار و نيرنگ او قرار مى گيرد.(433)
به طور خلاصه بايد گفت كه مكر و نيرنگ ، كيفرى دردناك را در دنيا و آخرت در پى خواهد داشت . خداوند متعال مى فرمايد:
يخادعون الله والذين امنو وما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون . فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب اليم ...(434)
آنان در برابر خدا و مؤ منان نيز دست به فريب زدند ولى جز خودشان را نخواهند فريفت در حالى كه نمى دانند. در دلهايشان مرضى است كه خدا بر آن مرضى ديگر مى افزايد و براى آنان كيفرى دردناك است .
...والذين يمكرون السيات لهم عذاب شديد و مكر اولئك هويبور.(435)...
وبراى آنان كه با مكر و فريب كارهاى زشت مى كنند، كيفرى سخت خواهد بود و فريب آنان نابود خواهد شد.
و نيز مى فرمايد:
...و لا يخيق المكر السى ء الا باهله فهل ينظرون الا سنه الاولين فلن تجد لسئه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا.(436)
...و مكر زشت جز اهلش ، احدى را هلاك نخواهد كرد. آيا آنان جز سرنوشت پيشينيان انتظارى دارند؟ پس سنت خدا هرگز مبدل نمى شود و سنت خدا هرگز تغيير نمى پذيرد.
فريبكارى نوعى نفاق ودورويى است ، از اين رو گناهش بزرگتر وكيفرش ‍ شديدتر از سوء قصد آشكار، حتى اگر قتل باشد، است . مثلا كسى كه با خوراندن سم ، ديگرى را به قتل مى رساند، گناهش بيشتر و بزرگتر از كسى است كه آشكارا به كشتن ديگرى دست مى زند. زيرا آن قتل پنهانى ، و از طريق سم تحت پوشش احسان و نيكى انجام مى گيرد، چنانكه برخى از از خلفاى بنى عباس از اين شيوه براى به شهادت رساندن ائمه اطهار عليهم السلام و برخى اولياى الهى استفاده كردند و فرد قاتل ، منافق نيز هست و جايگاه منافق در قعر آتش دوزخ است .
اگر كسى العياذبالله با همسر برادر و دوستش خصوصا در خانه او زنا كند، او هم زناكار است و هم منافق و خائن . همچنين اگر كسى به مال برادر مؤ منش ‍ با مكر و فريب دستبرد بزند، او يك دزد منافق است . پس اگر گفته شود فريب و حيله و نيرنگ پليدترين رذايل ، و فريبكار در شمار منافقين است ، سختى به جا و درست است و قرآن هم آن را تاييد مى كند. چنانكه در اوايل سوره بقره مى فرمايد:
و من الناس من يقول امنا بالله و باليوم الاخر و ما بمؤ منين .. يخادعون الله والذينن امنو و...(437)
و برخى از مردم ، كسانى هستند كه مى گويند ما بهخدا و روز قيامت ايمان آورديم ، در خالى كهمؤ من نيستند. آنان در برابر خدا و مؤ منان دست به فريب زدند...
و در سوره منافقون خداوند به دورى جستن از منافقين چنين امر فرموده است :
...فاحذرهم قاتلهم الله انى يؤ فكون ...(438)
...پس از آنان دورى كنيد. خدا آنان را بكشد؛ چقدر از حق باز مى گردند.
همچنين قرآن كريم كسى را كه پس از طلاق از روى مكر و فريب و براى آزار رساندن به زن ، به او رجوع كند، بسيار نكوهش كرده است تا بدان پايه كه او را در شمار استهزاء كنندگان آيات الهى محسوب داشته است .
خداوند متعال مى فرمايد:
و اذا طلقتم النسا يفبلفناجلهن فامسكوهن بمعروف او سر حوهن بمعروف و لا تمسكوهن ضرارا اتعتدوا و من ذلك فقد ظلم نفسه و لا تتخذوا آيات الله هزوا...(439)
و هرگاه زنان را طلاق داديد، بايد تا فرا رسيدن عده آنان ، يا آنها را با خوبى (در خانه ) نگاه داريد، يا به نيكى رهايشان كنيد و نبايد آنها را به قصد آزار رساندن و ستم كردن برايشان نگاه داريد و كسى كه چنين كند، پس به راستى بر خود ستم كرده است و آيات خدا را به مسخره نگيريد.
خداوند قوم يهود را به سبب حيله گرى آنان پس از حرام شدن صيد ماهى در روز شنبه مسخ فرمود. زيرا آنان حوضچه هايى ايجاد كردند و ماهيان را در روز شنبه به سوى آنها سوق مى دادند و روز يكشنبه صيد مى كردند. خداى متعال فرمود:
فلما عقوا عن مانهوا عنه قلنا لهم كونو قرده خاسئين .(440)
پس آن هنگام كه سر پيچيدند از آنچه از آن نهى شده بودند، به آنان گفتيم كه بوزينگانى باشيد.
پس اگر در آيات و روايات در نكوهش مكرر و فريب هيچ سخنى جز اين فرموده خداى تعالى نبود (آيات خدا را به مسخره بگيريد)، براى اين ادعا بس بود كه مكر و فريب و نيرنگ از پليدترين گارها زشت است .
اينك به نقل برخى از آيات و روايات در اين مورد مى پردازيم .
آيات نيرنگ
يك :
يوم لا يغنى عنهم كيدهم شيئا ولا هم يبصرون .(441)
آن روزى كه مكر و تدبيرشان هيچ به كارشان نيايد و هيچ كس ياريشان نكند.
دو:
فقالوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا.(442)
پس با دوستان شيطان بجنگيد كه مكر و سياست شيطان بسيار سست و ضعيف است .
سه :
ذلكم و ان الله موهن كيد الكافرين .(443)

اين شما را نصيب شد و محققا خدا سست بى اثر كننده مكر كفار است .
چهار:
ذلك ليعلم انى لم اخته بالغيب و ان الله لا يهدى كيد الخائنين .(444)
(يوسف گفت ) من اين كشف حال را نه براى خودنمايى ، بلكه براى آن خواستم تا عزيز مصر بداند كه من هرگز در نهانى به خيانت نكردم و بداند كه خدا هرگز خيانتكاران رابه مكر و خدعه به مقصود نمى رساند.
پنج :
...و ما كيد الكافرين الا فى ضلال .(445)
...مكر و تدبير كافران جز در ضلالت خسرانشان به كار نيايد.
شش :
الم يجعل كيدهم فى تضليل .(446)
آيا كيد و تدبيرى را انديشيدند، تباه نكرد؟
هفت :
واملى لهم ان كيدهم متين .(447)
و روزى چند به آنها مهلت داديم كه همانا مكر و عقاب ما بس شديد به آنها رسد.
هشت :
ام يريدون كيدا فالذين كفروا هم المكيدون .(448)
نه :
انهم يكيدون كيدا. واكيد كيدا.(449) به راستى ايشان هر چه بتواند كيد و مكر كنند و ما هم در مقابل مكرشان ، مكر خواهيم كرد.
ده :
...والا تصرف عنى كيدهن اصب اليهن ...(450)
اگر تو حيله اينان را به لطف و عنايت خود از من دفع نفرمايى ، به آنها ميل مى كنم .
آيات مكر
يك :
و مكروا و مكرالله خير الماكرين .(451)
و با خدا مكر كردند و خدا همم در مقابل با آنها مكر كرد و از هر كس ، خدا بهتر تواند مكر كند.
دو:
و قد مكر الذين من قبلهم فلله المكر جميعا يعلم ما تكسب كل نفس ‍ وسيعلم الكفار لمن عقبى الدار.(452)
سه :
قد مكر الذين من قلبهم فاتى الله بنيانهم من القواعد فخر عليهم السقف من فوقهم واتهم العذاب من حيث لا يشعرون .(453)
و پيش از اين هم بسيارى كافران مكر كردند، ليكن خدا سقف بناى آنها را از پايه ويران كرد و بر سرشان فرو ريخت ، و عذاب خدا از جايى كه نمى فهميدند آنها را فرا رسيد.
چهار:
و مكروا مكرا ومكرنا مكرا و هم لا يشعرون . فانظروا كيف كان عاقبه مكرهم انا دمرناهم وقومهم اجمعين .(454)
و آن كافران مكر و حيله به كار بردند و ما آنها را از جايى كه هيچ نفهميدند سخت به كيفر مكرشان رسسانديم . بنگر كه پايان مكرشان چه شد، عاقبت ما آنها را از جايى كه هيچ نفهميدند با بستگانشان هلاك كرديم .
پنج :
و كذلك جعلنا فى كل قريه اكابر مجرميها ليمكروا فيهاو ما و ما يمكرون الا بانفسهم و ما يشعرون .(455)
شش :
و اذا جائتهم ايه قالو لن نؤ من حتى نؤ تى مثل ما اوتى رسل الله الله اعلم حيث يجعل رسالته سيصيب الذين اجرمواصغار عند الله و عذاب شديد بما كانوا يمكرون .(456)
وچون آيتى براى هدايت آنها نازل شد گفتند: ما ايمان نياورديم تا مانند آنكه به رسولان خدا نازل شده ، به ما نازل شود. خدا بهتر مى داند كه كجا رسالت خود را مقرر دارد. به زودى مجرمان را خدا خوار سازد و عذابى سخت به واسطه مكرى كه مى انديشند بر آنها فرو فرستد.
هفت :
...و الذين يمكرون السيئات لهم عذاب شديد و مكر اولئك هويبور.(457)
...و بر آنان كه مكر و تزوير اعمال بد كند، سخت عذاب خواهد بود و فكر مكرشان به كلى نابود خواهد شد.
هشت :
افامنو مكر الله فلا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون .(458)
آنان از مكر خدا غافل و ايمن گرديده اند، كه از آن غافل نشوند مگر مردم زيانكار.
نه :
...فلما جاء نذير مازادهم الا نفورا. استكبارا فى الارض و مكر السيى و لا يحيق المكر السيى الا باهله ...(459)
...و آنگاه كه رسول آمد، بر آنها چيزى جز مخالفت و نفرت نيفزود و بدين جهت كه مى خواستند در زمين تكبر و گردنكشى كنند و مكر انديشند و مكر زشت و مكر بدكارى جز صاحبش احدى را هلاك نخواهد كرد...
ده :
و اذا اذقنا الناس رخمه من بعد ضراء مستهم اذا لهم مكر فى اياتنا قل الله اسرع مكران رسلنا يكتبون ما تمكرون .(460)
ما هرگاه بر آدمى بعد از آنكه او را رنج و زيانى رسيد، رحمتى فرستيم ؛ آيا در اين صورت بايد براى محو آيات و رسولان حق مكر و سياست به كار برند؟ بگو مكر و سياست الهى كانلتر وسريعتر است كه رسول ما مكرهاى شما را خواهند نوشت .
روايات مكر
يك :
عن الصادق (عليه السلام ) قال :
ان كان العرض على الله عزوجل حقا فالمكر لماذا.(461)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اگر روبه رو شدن با خداى عزوجل حق است ، پس چه جاى مكر و فريب است .
دو:
محمد بن الحسن ابن على بن ابيطالب عن ابيه عن جده عليهم السلام انه كان بقول :
المكر والخديعه فى النار.(462)

امام حسن مجتبى از پدرش اميرالمؤ منين روايت كرد كه رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
جايگاه مكر و فريب ، آتش دوزخ است .
سه :
عن الصادق (عليه السلام ) قال ، قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
ليس منا ماكر مسلما.(463)

امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) روايت كرد كه فرمود:
از ما نيست كسى كه مسلمانى را فريب دهد.
چهار:
قال على (عليه السلام ):
لو لا ان المكر والخديعه فى النار لكنت امكر العرب .(464)

على (عليه السلام ) فرمود:
اگر جايگاه مكر و فريب ، آتش دوزخ نبود، هر آينه من فريبكارترين قوم عرب بودم .
پنج :
عن زاذان قال : سمعت عليا صلوات الله عليه يقول :
لولا انى سمعت رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ) يقول : ان المكر والخديعه والخيانه فى النار لكنت امكر العرب .(465)

زادان گويد شنيدم على صلوات الله عليه فرمود از رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) شنيدم كه فرمود:
اگر جايگاه مكر و فريب و خيانت ، آتش دوزخ نبود، هر آينه من فريبكارترين قوم عرب بودم .
شش :
قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
لو لا ان المكر والخديعه فى النار لكنت امكر الناس .(466)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
اگر جايگاه مكر و نيرنگ ، آتش دوزخ نبود، هر آينه من فريبكارترين مردم بودم .
فصل چهارم : فضيلت چهارم : شجاعت
شجاعت فضيلتى مهم است ، به گونه اى كه قرآن شريف آن را اساس ‍ حكونت الهى دانسته و آن را مورد محبت و عنايت خاص قرار داده است :
...ان الله اصطفه عليكم وزاده بسطه فى العلم والجسم ...(467)
...به درستى كه خدا او را بر شما برگزيد و در دانش و توانايى او را فزونى بخشيد...
يا ايهاالذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله على المؤ منين اعزه على على الكافرين يجادهون فى سبيل الله و لا يخافون لومه لا ثم ...(468)
اى گروهى كه ايمان آورده ايد، هر كه از شما از دين خود مرتد شود به زودى خدا قومى را كه دوست دارد و آنها نيز خدا را دست مى دارند و نسبت به مؤ منان سرافكنده و فروتن ، و نسبت به كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام بر مى انگيزد كه در راه خدا جهاد كنند و در راه دين از نكوهش و ملامت احدى باك ندارند...
ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص .(469)
البته خدا آن مؤ منان را كه در صف جهاد مانند سد آهنين همدست و پايدارند، بسيار دوست مى دارد.
به علاوه خداوند شجاعت را از صفات مؤ منين دانسته است :
محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم ...(470)
محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند...
تعريف شجاعت
معناى شجاعت ، همانا قوت قلب است كه معناى آن طيف گسترده اى را شامل مى شود. هر چه شدت آن بيشتر شود، ارزش و اهميت آن بيشتر مى شود.
در واقع هيچ مرتبه اى از آن ، اعم از ضعيف يا شديد، نا مطلوب نيست و مقوله اى است كه افراط و تفريط در آن راه ندارد.
پس اينك گفته مى شود ((تفريط در شجاعت همان جبن و افراط در آن ، همان تهور است كه در شمار صفات ناپسند است )) سخنى نادرست است . زيرا تهور از مقوله اى فعل است و نه صفات ، و لذا افراط در شجاعت نمى تواند به شمار آيد.
همچنين جبن به معناى عدم قوت قلب است ، كه آن هم تفريط در شجاعت نيست ، بلكه نسبت جبن و شجاعت مصداق باب عدم و ملكه است .توضيح آنكه تهور به معناى سقوط است . پس بنايى كه بر زمين سست ، ساختمانى را بنا مى كند، آن ساختمان در معرض سقوط و درهم ريختن است و عمل بنا، تهور ناميده مى شود.
خداى متعال مى فرمايد:
افمن اسس بنيانه على تقوى من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه على شفا جرف هار فانهار به من نار جهنم والله لا يهدى القوم الظالمين .(471)
آيا كسى كه مسجدى را به غرض تقوى و خدا پرستى تاسيس كرده و رضاى حق را طالب است ، مانند كسى است كه بنايى سازد و بر پايه به آتش دوزخ افكند؟ و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد فرمود.
پس كسى كه قوت قلبش را به طور نابجا و در موردى غير عقلايى به كار برد، به او متهور گفته مى شود، همچون كسى كه خود را در معرض هلاكتت قرار مى دهد يا بدون سلاح به طرف شير مى رود، يا بدون سلاح و انگيزه عقلايى و شرعى با دشمن درگير مى شود و...
خداوند متعال مى فرمايد:
...و لا تلقوا بايديكم لى التهلكه ...(472)
...و خود را به دست خويش به مهلكه و خطر در نيفكنيد...
پس چنانكه مى بينيد تهور از افعال ناپسند است ، نه صفات ناپسند. به علاوه تهور از نظر عقل و شرع محكوم و مطرود است . همچنمين جبن به معناى ضعف قلب است . پس به كسى كه از شجاعت و قوت قلب بى بهره است ، جبان و بزدل گفته مى شود. در واقع جبن امرى وجودى نيست تا گفته شود كه از جمله افعال است يا صفات ، يا آنكه مرحله تفريط شجاعت است .
فرد جبان و بزدل از بسيارى از نعمات محروم و در معرض بسيارى از ناملايمات است . پس اگر براى او هيچ محروميتى مجز محروم ماندن از جهاد، امر به معروف گردد. همچنين اگر براى او هيچ مصيبتى جز نبلى ، خوارى ، سستى ، بى ثباتى و بى عارى نباشد، او را بس است كه تيره روز و بدبخت شمرده شود. اين همه ناشى از عدم قوت قلب است و بى بهره بودن از شجاعت موجب محروميت از نعمات فراوان و مواجه دن با نا ملايمت بسيار مى گردد. از سوى ديگر تهور علاوه بر آنكه به معنى كفران نعمت شجاعت و كاربرد نابجاى آن است ، موجب به خطر انداختن خود و ديگران و مفاسد بسيار ديگر مى شود. چنانكه بعضى از اصحاب اومه عليهم السلام تهور پيشه ساخته ، اسرار را فاش مى كردند و نا خواسته موجب به خطر افتادن شيعيان مى شدند و به همين دليل مورد اعتراض آن پيشوايان گرامى ،كه درود خدا بر آنان باد، قرار مى گرفتند.
مراتب شجاعت
شجاعت از نظر شدت و ضعف داراى مراتبى است و هر مرتبه اى نيز به نوبه خود داراى درجات شدت و ضعف مى باشد.
اولين شجاعت چيرگى بر شمردن در ميدان جنگ و جز آن مانند بحث ، مسابقه و...است ، و خداى تعالى به اين مرتبه چنين اشاره فرموده است :
...ان الله اصطفيه عليكم وزاده بسطه فى العلم والجسم ...(473)
به درستى كه خدا او را بر شما برگزيد و در دانش و توانايى او را افزونى بخشيد...
دومين مرتبه شجاعت ، چيره شدن بر نفس اماره و هواى نفس است . چنانكه رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
اشجع الناس من غلب هواه .(474)
شجاعترين مردم كسى است كه برهاى نفسش چيره گردد.
همچنين آن حضرت فرمود:
مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر، قيل : يا رسول الله و ما الجهاد الاكبر؟ قال : جهاد النفس .(475)
آفرينن بر گروهى كه جهاد اصغر را پشت سر گذاشتند و جهاد اكبر را در پيش ‍ دارند. گفته شد: اى رسول خدا، جهاد اكبر چيست ؟ حضرت فرمود:
پيكار با نفس .
چيرگى در اين ميدان جز با فضل و رحمت الهى ممكن نيست . چنانكه مى فرمايد:
...ان النفس لاماره بالسوء الا ما رخم ربى ...(476)
...همانا نفس ، بسيار به بدى فرمان مى دهد، مگر آنكه مورد رحمت پروردگارم قرار گيرم ...
و نيز مى فرمايد:
...والا تصرف عنى كيدهم اصب اليهن واكن من الجاهلين .(477)
...بار الها اگر تو حيله اينان را له لطف نو عنايت خد از من دفع نفرمايى ، به آنها ميل كرده و از اهل منجهل و شقاوت گردم .
سومين مرتبه شجاعت غلبه بر مشكلات در فراز و نشيب زندگانى دنيا و رزق و برق و سختيها و ناملايمات آن است كه بر اساس سنت الهى روى مى دهد. چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا وهم لا يفتنون . و لقد فتنا الذيننمن قبلهم فليعلمنن الله الذين صدقوا وليعلمن الكاذبين .(478)
آيا مردم چنين پنداشتند كه به صرف اينكه گفتند ما به خدا ايمان آورده ايم ، رهايشان كنند و بر اين دعوى هيچ امتحانشان نكنن ؟ و ما امتهايى را كه پيش ‍ از اينان بودند، به امتحان و آزمايش آورديم تا خدا دروغگويان را از راستگويان كاملا معلوم كند.
قرآن ، روايات ، تجربه و تاريخ گواه آنند كه انسان در اين عرصه مغلوب شده است ، مگر آنان كه مورد رحمت الهى قرار گرفته اند. خداى متعال مى فرمايد:
ان الانسان خلق هلوعا. اذا مسه الشر جزوعا. و اذا مسه الخير منوعا. الا المصلين .(479)
همانا انسان حريص آفريده شده است . آنگاه كه شرى به او رسد، سخت به فرياد آيد. و هنگامى كه مال به او رسد، منع احسان كند. جز نمازگزاران (راستين ).
فاما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن . واما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن .(480)
اما انسان چون خدا او را به رنج و غمى مبتلا سازد، سپس به كرم خود او را نعمتى براى آزمايش و امتحان بخشد، در آن حال گويد خدا مرا گرامى و عزيز داشت . و چون او را باز براى آزمون ، تنگ روزى و فقير كرد، گويد خدا مرا خوار گردانيد.
مرتبه چهارم ، مقامى بلند و والاست كه بالاتر از آن مقامى نيست و آن چيرگى بر صفات ناپسند، خصوصا ريشه كن كردن آنها از وجود انسان و سپس غرس نهال فضايل در جان و دل است ، و اين مهم جز با فضل و رحمت خداوند ممكن نگردد. چنانكه فرمايد:
و لو فضل الله عليكم و رحمه ما زكى منكم من احد ابدا ولكن الله يزكى و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود، احدى از شما پاك و پاكيزه نمى شد، ليكن خدا هر كس را كه مى خواهد منزه و پاك مى گرداند.
و چه نيكو گفته اند كه اين چيرگى همچون چاه كندن با ناخن است . در عين حال اين كار ضرورى است و چنانكه پيشتر بيان شد عقلا و شرعا از واجبترين واجبات است و خداوند پس از ذكر ده سوگند و تاكيدات فراوان مى فرمايد:
قد افلح من زكيها. و قد خاب من دسيها.(481)
هر كه نفس ناطقه خود را از گناه و بدى پاك و منزه سازد، به يقين رستگار خواهد بود و هر كه او را به كفر و گناه پليد گرداند، البته زيانكار خواهد گشت .

next page

fehrest page

back page