افضل الجهاد من جاهد نفسه التى بين جنيه .(333)
امام موسى بن جعفر با واسطه پدارنش از اميرالمونين روايت كرد كه فرمود:
همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) گروهى ر به جنگ فرستاد. آنگاه كه بازگشتند فرمود: آفرين به گروهى كه جهاد اصغر را پشت
سر گذاشته اند و جهاد اكبر را در پيش رو دارند. گفته شد اى رسول خدا جهاد اكبر چيست ؟
حضرت فرمود: جهاد با نفس . سپس فرمود: برترين جهاد آن است كه كسى با نفس خود كه بين دو پهلويش قرار دارد جهاد كند.
نه :
قال الصادق (عليه السلام ):
طوبى لعبد جاهد لله نفسه و هواه ، و من هزم جند هواه ظفر برضا الله . و من جاور عقله (نفسه ) الاماره بالسوء بالجهد والاستكانه واخضوع على بساط
خدمه الله تعالى فقد فاز فئزا عظيما. ولا حجاب اظلم واوحش بين العبد و بين الرب من النفس واهوى ، و ليس لقتلهما من قطعتهما سلاح وآله ،
مثل الافقار الى الله والخشوع والجوع ، والظما بانهار، والسهر باليل ، فان مات صاحبه مات شهيدا، و ان عاش و استقام اداه عاقبته الى الرضوان
الاكبر قال الله عزوجل : والذين جاهدوا فينا لنهديهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين .(334)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
خوشا بندهاى كه براى خدا با نفس و تمايلات خود جهاد كند و كسى كه سپاه هواى نفس را شكست دهد و به وسيله كسب رضايت خدا، بر آن پيروز شود
و كسى كه عقلش از راه كوشش و اظعار مسكنت و خضوع در پيشگاه خداى متال به پيكار با هواى نفسش برخيزد، به رستگارى بزرگى
نايل شود زيرا كه هيچ حجاب و پرده اى تاريكتر و وحشتناكتر از نفس و هوى بين بنده و پروردگار نيست و هيچ سلاح و حربه اى براى كشتن آنها
برنده تر از اظهار فقر و بى چيزى به درگاه خداوند، و خضوع و خشوع
وتحمل تشنگى در روز (روزه ) و بيدارى در شب نيست . پس اگر چنين كسى بميرد، به شهيد مرده است و اگر زنده باشد و بر اين طريق استقامت ورزد،
و كسانى كه در راه ما جهاد كنند، به يقين آنها را به راههايمان هدايت مى كنيم و همانا خداوند با نيكوكاران است .
ده :
قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
رجعنا من الجهد الاصغر الى الجهاد الاكبر. و قال : من غلب علمه هواه فهو نافع . و من
جعل شهوته تحت قدميه فر الشيطان من ظله . و قال (صلى الله على و آله و سلم ):
يقول اله تعالى : ايماعبد اطاعنى لم اكله الى غيرى ، وايماعبد عصانى و كلته الى نفسه ، ثم لم
ابال فى اى واد هلك .(335)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
از جهاد اصغر به حهاد اكبر بازگشتيم . هركس عملش بر هواى نفسش چيره شود، پس آن علم ، سودمند است و هر كس كه شهوتش را
پايمال كند، شيطان از سايه او مى گريزد. خداى متعال مى فرمايد: هر بنده اى مرا اطاعت كند، (كار) او را به غير خودم وانمى گذارم و هر بنده اى
نافرمانى مرا كند، او را به نفسش وا مى گذارم و ديگر توجهى نخواهم داشت كه در كدام وادى هلاكت مى شود.
يازده :
دخل على رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ) رجل اسمه مجاشع ، فقال :
يا رسول الله كيف الطريق الى معرفه الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): معرفه النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى موافقه الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): مخالفه النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى رضا الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): سخط النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى وصل الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): هجر النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق ال طاعق الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): عصيان النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى ذكر الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): نيسان انفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى قرب الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ):التباعد من النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى انس الحق ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): الوحشه من النفس .
فقال : يا رسول الله فكيف الطريق الى ذلك ؟
قال (صلى الله على و آله و سلم ): الاستعانه بالحق على النفس .(336)
مردى به نام مجاشع به حضور رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) رسيد و عرض كرد:
اى رسول خدا راه معرفت حق چيست ؟ حضرت فرمود: معرفت نفس .
عرض كرد اى رسول خدا، راه موفقيت با حق چيست ؟ فرمود مخالفت با نفس .
عرض كرد: اى رسول خدا، راه جلب رضاى حق چيست ؟ حضرت فرمود: غضب كردن بر نفس عرض كرد اى
رسول خدا، راه وسال حق چيست ؟ حضرت فرمود: ترك كردن نفس .
عرض كرد: اى رسول خدا راه اطاعت از حق چيست ؟ حضرت فرمود: سرپيچى كردن از نفس .
عرض كرد: اى رسول خدا راه به ياد داشتن حق چيست ؟ حضرت فرمود از ياد بردن نفس .
عرض كرد : اى رسول خدا راه نزديكى و قرب به حق چيست ؟ حضرت فرمود دورى گزيدن از نفس .
عرض كرد: اى رسول خدا راه انس گرفتن با حق چيست ؟ حضرت فرمود: نفرت از نفس .
عرض كرد: اى رسول خدا، راه انجام دادن اين كار چيست ؟ حضرت فرمود: يارى خواستن از حق در برابر نفس .
فضيلت تفكر
بعد از بيان اين مقدمه بايد بگوييم كه تفكر از بزرگترين عبادات است ، بلكه مى توان گفت هيچ عباداتى برتر و هيچ عملى بزرگتر از آن نيست
و هر عبادت و عملى متوقف بر آن است و انسان به هيچ مرتبه اى در پيشرفتهاى ظاهرى ، معنوى نمى رسد جز با آن . در واقع تفكر
حاصل انسانيت انسان است و با آن از ساير موجودات متمايز مى گردد.
تفكر همانند وجود است ، همان طور كه وجودذاتا موجود است و به غير خود، وجود مى بخشد؛ تفكر نيز ذاتا موجود است و در عين
حال پديدآورنده تمام علوم است . همچنين تفكر همانند نور است ، نور ذاتا ظاهر است وبه ديگران روشنى مى بخشد. تفكر نيز ذاتا ظاهر است و در عين
حال كاشف تمام معلومات . از اين رو ترقى و تعالى در راههاى مادى و معنوى در گرو تفكر است كه از هر كار و عبادتى برتر است . تفكر بسته به
اينكه چه كسى مى انديشد و درباره چه مى انديشد مراتبى دارد. بسيار تفكرى كه موجد آثار بزرگ و موجب خوشبختى دنيا و آخرت متفكر و جامعه
اوشود. در آيات فراوانى خداى متعال با عبارت ((لعلكم تتفكرون )) محبوبيت تفكر نزد خدا را اظهار داشته است حتى خداوند در برخى از آيات ،
سبب و علت غايى نزول قرآن را تفكر در آن بيان داشته كه از آن جمله است :
...و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون .(337)
...و قرآن رانازل كرديم تا آنچه را فرو فرستاده شده ، براى مردم بيان كنى ، باشد كه فكر كنند.
حتى اين آيه تفكر را علت غايى فرستادن پيامبران مى داند. قرآن با جملاتى همچون ((افلا يتفكرون افلا ينظرون ، افلم يسيروا فى الارض ،
افلا تعقلون و...(338)))
به ما مى فهماند كه تفكر نعمتى بزرگ است . البته قرآن تفكر در طريق معرفت حق تعالى را برتر از هر تفكر ديگر مى داند.
مى توان گفت كه برترين تفكر، تفكر در معارف الهى همچون مبداء و معاد، نبوت ، امامت و قرآن كريم ، و بعد از آن تفكر در آفاق و انفس است و قرآن
كريم بر معرفت حق تعالى و اثبات آن تاكيد بسيار نموده است . پس از آن ، تفكر در تاريخ و
احوال گذشتگان اعم از نيكان و بدان ، و سپس تفكر در علوم قرار مى كيرد كه برترين آنها علمى است كه انسان در امور اخروى بدان نيازمند است و
پس از آن دانشهايى است كه انسان در زندگانى دنيا به آنها نياز دارد. اين خلاصه كلام بود.
روايات در فضيلت تفكر
يك :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
كان اميرالمؤ منين (عليه السلام ) يقول : نبه باتفكر قلبك و جاف عن اليل جنبك واتق الله ربك .(339)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اميرالمومنان (عليه السلام ) مى فرمود: با تفكر قلبت را بيدار كن و شب هنگام براى عبادت از بستر برخيز و بترس از خدايى كه پروردگار
توست .
دو:
عن الحسين الصقل قال :
سالت ابا عبدالله (عليه السلام ) عما يروى الناس ان تفكر ساعه خير من قيام ليله ، قلت : كيف يتفكر؟
قال : يمر بالخربه او بالدار، فيقول : اين سا كنوك ؟ و اين بانوك ؟ مالك لا تتكلمين ؟.(340)
حسين صيقل گويد:
از امام صادق (عليه السلام ) درباره جمله ((يك ساعت تفكر از يك شب عبادت بهتر است )) ، كه مردم روايت مى كردند، سؤ
ال كردم و گفتمم : آدمى چگونه بايد تفكر كند؟ فرمود: وقتى از كنار ويرانه يا خانه اى مى گذرد و بگويد كجايند ساكنان تو و كجايند بنا
كنندگان تو؟ تو را چه شده است كه سخنن نمى گويى .
سه :
عن ابى عبدالله قال :
افضل العتاده ادمان التفكر فى الله و فى قدرته .(341)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
برترين عبادت ، پيوسته انديشيدن درباره خدا و قدرت اوست .
چهار:
سمعت ابا الحسن الرضا (عليه السلام ):
يقول ليس العباده كثره الصلاه و الصوم انما العباده التفكر فى امر الله
عزوجل .(342)
عبادت ، نماز و روزه فراوان نيست ، بلكه تفكر در امر خداى عزوجل است .
پنج :
قال ابو عبدالله (عليه السلام ):
قال اميرالمومنين (عليه السلام ): التفكر يدعو الى البر والعمل به .(343)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
اميرالمومنان (عليه السلام ) فرمود: تفكر، به نيكى و عمل به آن دعوت مى كند.
شش :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
كان اكثر عباده ابى ذر رحمه التفكر والاعتبار.(344)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
بيشترين عبادت ابوذر تفكر و عبرت آموختن بود.
هفت :
قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
على العاقل ان يكون له ثلاث ساعات : ساعه يناجى فيها ربه عزوجل ، و ساعه يحاسب فيها نفسه و ساعه يتفكر فيما صنع الله
عزوجل اليه ، و ساعه يخلوفيها بحظ نفسه من الحلال .(345)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
بر عاقل لازم است كه داراى سه وقت باشد: زمانى با پروردگار خود مناجات كند و به محاسبه نفس خود بپردازد، و زمانى درباره آنچه خداوند
عزوجل براى او انجام داده بينديشد و زمانى را به ذلت حلال بگذراند.
هشت :
قال اميرالمومنين (عليه السلام ) فيما اوصى به الحسن (عليه السلام ): لا عباده كالتفكر فى صنعه الله
عزوجل .(346)
اميرالمومنان (عليه السلام ) در وصيت به امام حسن (عليه السلام ) فرمود: هيچ عبادتى چون تفكر در آفرينش خداى
عزوجل نيست .
نه :
قال ررسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الى حال .(347)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
غافلترين مردم كسى است كه از دگرگونى احوال دنيا پند نگيرند.
ده :
عن اسماعيل بن عمار قال :
كتب هارون موسى بن جعفر (عليه السلام ) عظنى واوجر. قال : فكتب اليه : ما من شى ء تراه عينك الا و فيه موعظه .(348)
از اسماعيل بن بشير بن عمار روايت است كه :
هارون به امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) نامه نوشت كه مرا به سختى كوتاه موعظه كن . امام به او نوشت : هيچ چيز نيست كه چشم تو آن را
ببيند و موعظه اى در آن نباشد.
يازده :
عن ابى محمد العسكرى (عليه السلام ) قال :
ليست العباده كثره الصيام و الصلاه و انما العباده كثره التفكر فى امر الله .(349)
امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرمود:
عبادت ، نماز وروزه بسيار نيست ، بلكه تفكر بسيار در امر خداوند است .
دوازده :
قال رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ):
فكره ساعه خير من عباده سنه ، ولا ينال منزله التفكر الا من قد خصه الله بنور المعرفه والتوحيد.(350)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
يك ساعت تفكر از يك عبادت بهتر است ، و به درجه و منزلت دست نمى يابد، مگر كسى كه خدا او را از نور معرفت و توحيد، به طور خاص بهره مند
گرداند.
آيات مربوط به تفكر در آفاق و انفس
يك :
ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولى الالباب . الذين يذكرون الله قياما وقعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق
السموات و الارض ربنا ما هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار.(351)
همانا در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز نشانه هايى براى خردمندان است . همانا كه ايستاده و نشسته و (خوابيده ) بر پهلوهايشان خدا را
ياد مى كنند و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند (و مى گويند) اى پروردگار ما!تو اين (آسمانها و زمين ) را بيهوده نيافريدى ، پس ما را عذاب
جهنم نگاه دار.
دو:
هو الذى جعل لكم اليل لتسكنوا فيه و النهار مبصرا ان فى ذلك لايات لقوم يسمعون .(352)
اوست خدايى كه شب را برايتان قرار داد تا در آن آرامش يابد و روز را روشن گردانيد. همانا در اين ، نشانه هايى براى گروهى است كه مى شوند.
سه :
و هو الذى مد الارض و جعل
فيها رواسى وانهارا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشى اليل النهار ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون . و فى الارض قطع متجاورات و
جنات من اعناب وزروع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد و نفصل بعصها على بعض فى
الاكل ان فى ذالك لايات لقوم يعقلون .(353)
و اوست خدايى كه زمين را گسترده ودر آن كوهها و نهرها و از هر گونه ميوه اى قرار دارد و هر چيز را جفت آفريد و شب را به روز پوشاند. همانا در
آن ، نشانه هايى است براى گروهى كه مى انديشند. و در زمين قطعاتى مجاور قرار دارد و تاكستانها و كشتزازها و نخلستانهاى گوناگون را كه با
يك آب ، سيراب مى شوندو ما برخى را براى خوردن بر برخى ديگر برترى مى دهيم . همانا در اين نشانه هايى است براى عاقلان .
چهار:
يا ايهاالذين ان كنتم فى ريب من ابعث فانا خلقناكم من تراب ثم غير مخلقه لنبين لكم و تقر فى الارحام مانشاء الى
اجل مسمى ثم تخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم و منكم من يوفى و منكم من يرد
ارذل العمر لكيلا يعلم من بعد علم شيا وترى الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ريت وانبتت من
كل زوج بهيج ...(354)
اى مردم اگر درباره روز قيامت ترديد داريد، پس (بدانيد كه ) ما شما را از خاك آفريديم ، سپس از نطفه ، آنگاه از خون بسته ، آنگاه از پاره
گوشت تمام و ناتمام تا (قدرت خود را) برشما آشكار سازيم و آنچه را كه بخواهيم ، تا وقتى معينى در رحمها قرارمى دهيم . سپس شما را به
صورت طفلى بيرون مى آوريم تا به حد بلوغ و كمالتان برسيد، و برخى از شما مى ميرند وبرخى از شما به دوران ناتوانى آخر عمر باز
گردانده مى شوند تا بدان حد كه پس از عمرى دانايى ديگر هيچ نمى دانند، و زمين راخشك و بى گياه مى بينى ، اما هنگامى كه باران بر آن فرو
بباريم ، سبز و خرممم مى شود و بذرها در آن مى رويد و از هر نوع گياه زيبا در آن بر مى آيد.
پنج :
و من اياته ان خلقكم من تراب ثم اذا انتم تنشرون . و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها
وجعل بينكم موده و رحمه ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .(355)
و از نشانه هاى خداوند آن است كه شما را از خاك آفريد، آنگاه به صورت آدمى در زمين پراكنده شديد. و از نشانه هاى او آن است كه از خود شما
برايتان زوجهايى آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد و بين شما دوستى ومهر قرار داد. همانا در آن ، نشانه هايى است براى مسانى كه مى انديشند.
شش :
الله الذى يرسل
الرياح فتثبر سحابا فيبسطه فيالسماء كيف يشاء و يجعله كسفا فترى الودق يخرج من خلاله فاذا اصاب به من يشاء من عباده اذا هم يستبشرون
.(356)
خداوند آن كسى كه بادها را مى فرستد تا ابرها را بر انگيزد و آن را به هر گونه كه بخواهد در آسمان مى گسترد و پراكنده مى گرداند. آنگاه
باران را مى نگرى كه قطره قطره از دل ابر فرو مى ريزد و آن را براى هر يك از بندگانش كه بخواهد فرو مى بارد، تا آنان يكباره شادمان
شوند.
هفت :
الذى جعل لكم من الشجر الا خضر نارا فاذا انتم توقدون .(357)
اوست خدايى كه از درخت سر سبز برايتان آتش قرار داد تا آن را بر افزويد.
هشت :
الله يتوفى الانفس حين موتها والتى لم تمت فى منابها فيمسك التى قضى عليهاالموت و
يرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .(358)
خداوند است كه ارواح را به هنگام مرگ باز مى گيرد، روح كسى را هم كه هنوز مرگش فرا نرسيده است در
حال خواب قبض مى كند، سپس جان كسى را كه به مرگش حكم كرده است نگاه مى دارد و ديگر ارواح را مى فرستد تا وقت معين (مرگ ). همانا در آن ،
نشانه هايى است براى انديشمندان .
نه :
و من اياته الجوار فى البحر كالاعلام . ان يشاء يسكن الريح فيظلن رواكد على ظهره ان فى ذلك لايات
لكل صبار شكور.(359)
و از نشانه هاى خدا سير و گردش كشتيها در درياست كه مانند قصرها به به حركت درمى آيند. اگر خدا بخواهد باد را ساكن مى گرداند تا كشتيها
برپشت آب ، از حركت باز ايستند. همانا در آن ، نشانه هايى است براى هر انسان صبور سپاسگزار.
ده :
افرايتم ما تحرثون . انتم تزرعونه ام نحن الزارعون . لو نشاء لجعلناه حطاما فظلتمم تفكهون . انا لمغرمون .
بل نحن محرومون . افرايتم الماء الذى تشربون . اءاءنتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون . لو نشاء جعلناه اجاجا فلولا تشكرون . افرايتم النار
التى تورون . اءاءنتم انشاتم شجرتها ام نحن المنشؤ ن .
آيا ديديد آنچه مى كاريد. آيا شمابذر را مى رويانيد يا ما مى رويانيم ؟ اگر بخواهيم آن را خشك و تباه مى كنيم تا با حسرت و ندامت به سخنان
بيهوده بپردازيد. (و بگوييد) ما زيانكاريم . بلكه ما محروميم . آيا ديديد آبى را كه مى نوشيد؟ آيا شما آن را از ابر فرو ريختند يا ما بازنده
آنيم ؟ اگر بخواهيم آن را شور مى گردانيممم ، پس آيا شكر نمى گزاريد؟ پس آيا ديديد آتشى را كه روشن مى كنيد؟ آيا درخت آن را شما پديد
آوريد يا ما آورديم ؟
يازده :
فلينظر الانسان الى طعامه . انا صببنا الماء صبا. ثم شققنا الارض شقا. فانبتنا فيها حبا. و عنبا و قصبا. و زيتونا و نخلا. و حدائق غلبا. وفاكهه
و ابا. متاعا لكم ولا تعامكم .(360)
پس آدمى بايد به عذابش بنگرد. ما آب (باران ) را فرو ريختيم . آنگاه زمين راشكافتيم . و حبوبات را در آن رويانديم . و انگور و شكر و زيتون و
نخل را. و باغهاى پر از درختان كهن را. و ميوه و علف را. تا متاعى براى شما و چهار پايانتان باشد.
آيات قرآن درباره تفكر
يك :
قال الله تعالى :
و ان كنتم فى ريب مما تزلنا على عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعوا شهداء كم من دون الله ان كنتم صادقين .(361)
خداوند تعالى مى فرمايد:
و اگر شما نسبت به آنچه بر بنده خودمان نازل كرديم شك داريد، پس سوره اى همانند آن بياوريد و گواهى را كه جز خدا داريد فراخوانيد، اگر
راستگوييد.
دو:
...قل فاتوا بسوره مثله وادعوا من استطعتم من دون الله كنتم صادقين .(362)
بگو سوره اى مانند آن بياوريد و جز خدا هر كس را كه مى توانيد (به كمك ) بخوانيد اگر راستگوييد.
سه :
...قل فاتوا بعششر سورمثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتمم صادقين .(363)
بگو ده سوره همانند سوره هايى كه آنها را ساخته و پرداخته پيامبر (و نه از جانب خدا) مى دانيد، بياوريد و جز خدا هركس را كه مس توانيد (به كمك
) بخوانيد، اءگر راستگوييد.
چهار:
و منزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين ...(364)
و آنچه از قرا: فرو فرستيم ، مايه شفا ورحمت براى اهل ايمان است .
پنج :
قل لئن اجتمعت الا نس و الجن على ان ياتوا بمثل هذا القرا: لا ياتون بمثله و لو كان بعضهم ظهيرا.(365)
بگو اگر انس و جن گرد آيند همانندى براى اين قرآن بياورند، نظيرى براى آن نتوانند آورد، هر چند همه پشتيبان يكديگر باشند.
شش :
و قال الرسول يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا.(366)
و رسول خدا فرمود: اى پروردگار من همانا قوم من اين قرآن را مهجور و متروك كردند.
هفت :
افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها.(367)
آيا در قرآن تدبر نمى كنند يا بر دلها قفل نهاده شده است .
هشت :
و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر.(368)
به راستى ما قرآن را به منظور پند و اندرز آسان كرديم ، پس آيا پندگيرنده اى هست ؟
نه :
لو انزلنا هذا القران على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله ...(369)
اگر اين قرآن را بر كوه نازل مى كرديم ، به يقين مى ديدى كه كوه از خوف خدا خاشع و متلاشى مى گردد.
ده :
انه لقرآن كريم . فى كتاب مكنون . لا يمسه الا المطهرون .(370)
همانا اين قرآن كريم است كه در كتابى نهفته است و جز دست پاكان بدان نمى رسند.
آيات تفكر درباره مرگ
يك :
اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم من بروج مشيده ...(371)
هر جا كه باشيد مرگ شما را در بر مى گيرد، هر چند در كاخهاى مستحكم جاى بگيريد.
دو:
قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقيكم ثم ترودن الى عالم الغيب والشهاده فينبئكم بما كنتم تعلمون .(372)
بگو همانا اين مرگ كه از آن مى گريزيد، به يقين شما را در بر مى گيرد، سپس به سوى خدايى كه ئاناى پيدا و پنهان است باز مى گرديد و
لو شما را از آنچه كرده ايد آگاه مى سازد.
سه :
حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون . لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا اءنها كلمه هو قائلها.(373)
تا آنگاه كه مرگ يكى از آنان فرا رسد گويد: پروردگار من !مرا باز گردان تا شايد به جبران آنچه فرو گزاردم ، عملى صالح به جاى آورم
(خطاب شود كه ) هرگز و اين سخنى است كه او (از حسرت ) بر زبان مى راند.
چهار:
الذين تتوفيهم الملائكته طيين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم تعلمون .(374)
آنان كه چون فرشتگان آنها را پاك و طيب مى ميرانند، به آنان مى گويند سلام بر شما، اينك به پاداش اعمالى كه انجام مى داديد، به بهشت
درآييد.
روايات تفكر درباره مرگ
يك :
جاء الى الصادق (عليه السلام )، فقال :
سمئت الدنيا فانمى على الله الموت . فقال : تمن الحياه اتطيع لالتعصى ، فلان تعيش فتطيع خير لك من تموت فلا تعصى ولا تطيع .(375
)
مردى نزد امام صادق (عليه السلام ) آند و عرض كرد: از دنيا خسته شده ام و از خدا مرگ مى طلبم . حضرت فرمود: از خدا حيات و زندگى بخواه
براى آنكه او را اطاعت كنى ، نه آنكه به نافرمانى اش آلوده شوى . پس اگر زنده باشى و به اطاعت خدا بپردازى ، برايت بهتر از آن است مه
بميرى و نه معصيتى از تو برآيد و نه طاعتى .
دو:
فقال تليه رجل ، فقال :
يا بن رسول الله ما لنا نكره الموت و لا نحبه ؟ قال الحسن (عليه السلام ): انكم اخربتم اخرتكم و عمرتم دنيا كم ، فانتم تكرهون النفله من
العمران الى الخراب .(376)
مردى برخاست و پرسيد:
يابن رسول الله چرا مرگ براى ما نا خوشايند است و آن را دوست نمى داريم ؟ امام حسن (عليه السلام ) فرمود: همانا شما اءخرتتان را ويران و
دنيايتان را آباد كرديد، از اين رو عزيمت از آبادى به ويرانه را خوش نمى داريد.
سه :
عن الصادق (عليه السلام ) قال ، قال
رسول الله (صلى الله على و آله و سلم ): اكيس الناس من كان اشد ذكراء للموت .(377)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود، رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود:
زيركترين مردم كسى است كه بيش از همه به ياد مرگ باشد.
چهار:
قال الصادق (عليه السلام ):
ذكر الموت يميت الشهوات فى النفس ، منابت الغفله ، و يقوى القلب بمواعد الله ، ويرق الطبع ، و يكسر اعلام الهوى ، ويطفى ء نارالحرص ، و
يحقرالدنيا و هو معنى ما قال النبى (صلى الله على و آله و سلم ): فكر ساعه خير من عباده سنه .(378)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ياد مرگ شهوات را در نفس مى ميراند، و غفلت را ريشه كن مى شازد، و
ذل را به وعده هاى خداوند نيرو مى بخشد، وطبع را نازك و رقيق مى گرداند، و پرچمهاى هوى را مى شكند، و آتش حرص را خاموش مى كند و دنيا را
حقير مى كند و اسن معناى سختى است كه پيامبر (صلى الله على و آله و سلم ) فرمود: يك ساعت تفكر بهتر از يك
سال عبادت است .
پنج :
قال النبى (صلى الله على و آله و سلم ):
افضل الزهد فى الدنيا ذكر الموت وافضل العباده ذكر الموت ، وافضل التفكر ذكر الموت ، فمن اثقله ذكر الموت وجد قبره روضه من رياض
الجنه .(379)
رسول خدا (صلى الله على و آله و سلم ):
برترين زهد در دنيا ياد مرگ است و برترين عبادت ياد مرگ است و برترين تفكر ياد مرگ است . كسى كه زياد به ياد مرگ باشد، گور خود را
باغى از باغهاى بهشت مى يابد.
شش :
عن الصادق (عليه السلام ) عن ابيه (عليه السلام ) قال :
اتى النبى (صلى الله على و آله و سلم ) رجل فقال : مالى احب الموت ؟ فقال له : الك
مال ؟ قال : نعم ، قال : فقدمته ؟ قال : فمن ثم تحب الموت .(380)
امام صادق (عليه السلام ) از پدر بزرگوارشان (عليه السلام ) نقل فرمود كه : مردى به محضر پيامبر اكرم (صلى الله على و آله و سلم ) آمد و
عرض كرد: چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمود: آيا مالى دارى ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود: به همين
دليل مرگ را دوست ندارى .
|