اقسام توحيد عبادى
توحيد عبادى چند نوع است :
الف - توحيد در عبادت : به اين معنى كه انسان جز خدا را نپرستيد و كردار و گفتارش گوياى اين مطلب باشد كه ((اياك نعبد و اياك نستعين )).
ب -توحيد در اطاعت : به اين معنى كه انسان جز به فرمان خدا يا كسى كه پيروى از او در راستاى اطاعت از حق باشد، گردن ننهد:
من يطع الرسول فقد اطاع الله ...(195)
هر كس پيامبر را اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است ...
پيروى از هواى نفس شرك است ، چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
افراءيت من اتخذ الهه هواه ....(196)
آيا مى بينى كسى را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده ...
اطاعت از شيطان شرك است ؛ خداوند مى فرمايد:
الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان ...(197)
اى فرزندان آدم ، آيا با شما عهد نبستم كه شيطان را نپرستيد...
بدين ترتيب هر طاعتى كه در راستاى اطاعت از حق نباشد، شرك است .
خداوند مى فرمايد:
...ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انكم لمشركون .(198)
...اهريمنان دوستان خود را وسوسه مى كنند كه به دشمنى با شما برخيزند و اگر شما هم از آنان پيروى كنيد، مشرك خواهيد بود.
ج - توحيد در خلوص : كسى كه عباداتش را براى غير خدا به جا آورد، كافر و غير موحد است و كسى كه براى خدا و غير خدا و غير او به جا آورد،
مشرك و غير موحد و در هر دو حال ريا كار است و علاوه بر آنكه اعمالش باطل است ، مرتكب گناهى بزرگ نيز شده است .
خداوند متعال مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنو لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى كالذى ينفق ماله رئاه الناس و لايومن بالله و اليوم الاخر...(199)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صدقات خود را با منت نهادن و آزار دادن تباه نكنيد، مانند كسى كه
مال خود را به خاطر خودنمايى نزد مردم انفاق مى كند و به خدا و روز قيامت ايمان نياورده است .
هركس براى خدا و كسب رضاى او عمل كند، موحد است و رسيدن به اين خلوص دشوار و خطير است .
از نظر اهل
دل اگر كسى نيتش انجام دادن كار براى خدا و كسب رضايت او باشد، اما انگيزه اى غير الهى داشته باشد (مثلا هدفش دست يافتن به غير دنيا و آخرت
باشد)، اگر چه ريا نيست و در زمره مخلصان است ، اما از آلايش شرك نيز پيراسته نيست و حتى بنا به نظر منسوب به شهيد ثانى و سيد بن
طاووس ، عمل او باطل است . اگر اين انتساب صحيح باشد، ظاهرا مراد آن دو بزرگوار از بطلان
عمل ، عدم مقبوليت آن نزد خداست ، نه عدم صحت آن ؛ بلكه مى توان گفت كه عدم
قبول آن نيز ممكن نيست ، زيرا خداوند خود فرموده است :
ان هذا لهو اللفوز العظيم . لمثل هذا فليعمل العاملون .(200)
اين است همان سعادت و رستگارى بزرگ . پس آنان كه سعى و عمل مى كنند بايد
مثل اين (بهشت جاودانى ) سعى كنند.
به هر حال از ائمه عليهم السلام منقول است كه فرموده اند:
ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهل للعباده فعبدتك .
تو را نه به خاطر بيم از آتش و نه به سبب طمع به بهشت عبادت مى كنم ، بلكه تو را شايسته پرستش يافتم ، پس عبادت كردم .
بحث در اين باره دامنه دار است و به زودى مراتب خلوص و ريا و آرا و اقوام مربوط به آن بيان خواهد شد. ان شاء الله .
اقسام توحيد افعالى
توحيد افعالى نيز چند نوع است :
الف - توحيد در خالقيت :
خداوند در اين باره
مى فرمايد: ...قل الله خالق كل شى ء...(201)
...بگو خداوند آفريننده همه چيز است .
نظير اين آيه در قرآن مكرر آمده است . در جايى مى فرمايد:
والله خلقكم و ما تعملون .(202)
و در آيه ديگر مى فرمايد:
...وان تصبهم حسنه يقولوا هذه من عندالله و ان تصبهم سيه يقولون هذه من عندك
قل كل من عندالله فمال هؤ لاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا ما اصابك من حسنه فمن الله و ما اصابك من سيه فمن نفسك ...(203)
...اگر خ وشى و نعمتى بدانان برسد، مى گويند از جانب خداست و اگر رنجى برسد، مى گويند از توست . (اى پيامبر) بگو همه چيز از جانب
خداست ، چرا اينان از فهم سخن دورند. هر نيكى كه به تو برسد از خداست و هر بدى از خود توست .
در اين نوع توحيد افعالى نوعى الهام به نظر مى رسد. چگونه مى شود برطبق دلالت ظاهرى آيه
اول تمام اعمال انسان منسوب به خدا باشد؟
اين معنا باعث تو هم اعتقاد به جبر مى شود. همچنين آيه دوم تصور نوعى تناقض را دامن مى زند، زيرا در ابتداى آن مى فرمايد: بگو همه چيز از جانب
خداست ، ولى درانتهاى آن مى فرمايد: هر نيكى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو برسد، از جانب خود توست . به اين ترتيب چگونه
بايد به آن سؤ ال پاسخ داد و تو هم وجود اين تناقض را برطرف كرد؟
البته چنين مسايلى از موضوع بحث ما خارج است و به حكمت متعاليه مربوط مى شود (درك آن نه تنها از فهم عامه مردم ، بلكه از فهم خواص نيز
خارج و منحصر به اخص خواص است ). از اين رو در آيات از ورود به اين بحث نهى شده است ، از جمله وقتى از اميرالمومنان (عليه السلام ) درباره
((قدر)) سوال شد، فرمودند:
طريق مظلم فلا تسلكوه و يحر عميق فلا تلجوه و سر الله فلا تتكلموه .(204)
(درك مفهوم قدر) راهى تاريك است ، آن را مپوييد و دريايى ژرف است ، در آن غوطه مخوريد و راز خداوند است ، از آن سخن مگوييد.
لذا ما از ورود در اين مباحث استدلالى خوددارى كرده ، تنها به مثالى برگرفته از آيات شريفه قرآن بسنده مى كنيم و اميدواريم كه آن پرستش و
توهم با بيان اين مثال برطرف شود.
چنانكه از قرآن فهميده مى شود خداوند متعالى آسماها و زمين را براى ما مسخر گردانيد و نعمتهاى ظاهرى . باطنى اش را بر ما ارزانى داشت :
الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السموات و مافى الارض واسبع عليكم نعمه ظاهره و باطنه ...(205)
آيا نمى بينيد كه خداوند آنچه در آسمانها وزمين است در اختيار شما قرار داد. و نعمتهاى ظاهرى و باطنى خود را براى شما فراوان نموده است ...
از جمله نعمتهاى ظاهرى ، فرستادن پيامبران و نازل كردن كتابهاى آسمانى و ارزانى داشتن قواى ظاهرى است ، و از جمله نعمتها و قواى باطنى ، قوه
عقل و تشخيص و هدايت از گمراه ، قدرت اراده و انتجاب راه و طريقه زندگى است ، چنانكه قرآن مى فرمايد:
انا هديناه السبيل اماشاكرا واما كفورا.(206)
ما راه را به انسان نموديم ، خواه آن را سپاس بدارد و خواه كفران كند.
بسيارى از آيات خداوند متعال اين نعمتهاى باطنى و ظاهرى را براى ((تجارتى بزرگ و سرنوشت ساز)) به انسان عطا كرده است :
يا ايهاالذين آمنو هل ادلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اليم . تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فى
سبيل الله باموالكم وانفسهم ...(207)
اى اهل ايمان ، آيا شما را به تجارتى راهمايى كنم كه باعث نجات شما از عذاب دردناك باشد؟ به خدا ورسولش ايمان بياوريد و با
مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد...
و نيز مى فرمايد:
ان الذين يتلون كتاب الله و اقاموا الصلوه وانفقوا مما رزقناهم سرا و علانيه يرجون تجاره لن تبور.(208)
كسانى كه كتاب خدا رامى خوانند و نماز را به پامى دارند و از آنچه روزى آنها كرده ايم ، در نهان و آشكار انفاق مى كنند، اميد تجارتى دارند كه
هرگز زيان و زوال نخواهد يافت .
اين دنيا، محل آن تجارت عظيم و انسان ، همان تاجر است و نعمتهاى ظاهرى و باطنى خداوندى ، سرمايه تجارت اوست . اين تاخر با ارادهى تشريعى
خود گاه سرمايه اش را در راهى كه خداوند فرموده ، به كار مى اندازد و سعادت دو جهان و خير دنيا و آخرت را از آن خود مى كند و گاه سرمايه اش
را در راهى كه خدا در كتاب و سنت از آن نهى كرده ، صرف مى كند و در دنيا و آخرت زيان مى بيند:
اولئك الذين اشتروا الضلاله بالهدى فما ربحت تجارتهم ...(209)
آنان كسانى هستند كه گمراهى را در ازاى هدايت خريدند، پس تجارتشان سودى نكرد.
بدين ترتيب عقل حكم مى كند كه گفته شود اين تجارت به طور كلى از جانب خداست ، زيرا سرمايه آن اعم از نعمتهاى ظاهرى مانند نيروى جسمى و
نعمتهاى باطنى مثل عقل و قدرت تشخيص و انتخاب و آزادى اراده و ناتوانايى به خدمت گرفتن
وسايل مورد نياز و...همه از آن خداوند متعال است ، چنانكه مى فرمايد:
فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى ء و اليه ترجعون .(210)
منزه است آنكه ملكوت همه چيز به دست اوست وبه سوى او باز گردانيده مى شويد.
اين است معنى سخنان خداوند مه فرمود: ((والله خلقكم و ماتعلمون (211) و...
قل كل من عندالله ))(212) و عدم درك اين مطلب از مواهى فهم است ، چنانكه فرمود:
...فما لهولاء القوم يفقهون حديثا.(213)
...اين گروه را چه شده است كه سخن رانمى فهمند.
اما اينكه گفتيم خيرات و بركاتى كه از رهگذر اين تجارت به دست مى آيد همه از سوى خداست ، نيز سخنى پسنديده و بجاست ، زيرا خداوند اين
خيرات و بركات را با اراده تشريعى خويش به انسان ارزانى مى دارد و در كتاب وسنت به چنين تجارتى فرمان مى دهد و حتى سرمايه آن را نيز
به انسان عطا مى كند، پس اين است علت غايى آن . اما زيانها و خسارتهايى كه در راه تجارت به انسان مى رسد ناشى از عدم كفايت تاجر است و
سزاوار اوست ، زيرا خداوند متعال با اراده تشريعى خويش ، خواستار آن زيانها نبرده و راضى به آنها نيست و در كتاب و سنت هم نارضايتى خود را
از خسارتى كه انسانها به خود مى زنند بيان مى فرمايد، چنانكه فرموده :
...ولايرضى لعباده الكفر...(214)
...خداوند كفر و ناسپاسى را در بندگانش نمى پسندد.
...فان الله لايرضى عن القوم الفاسقين .(215)
...خداوند هرگز از آن گروه فاسق راضى نخواهد شد.
اين است معنى سخن خداوند متعال كه فرمود:
ما اصابك من حسنه فمن الله و ما اصابك من سيه فمن نفسك ...(216)
هر چه نى كويى به تو رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو از نفس توست ...
و اين معنى سخن ائمه اطهار عليهم السلام است كه فرمود:
لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين .(217)
نه جبر و نه تفويض ، بلكه امر بين دو امر است .
اينك براى تكميل بحث ، مناسب است به اين نكته اشاره كنيم كه خداى متعال به بندگان صالح خويش عنايتى خاص دارد و آنان را به مقصود مى
رساند و يا حداقل ، از گمراهى آنها جلوگيرى مى كند و در راه راست پايدارشان مى دارد و اين خود از الطاف خفيه و نعمات باطنى خداوند است و
عنايتى است كه شامل كفر پيشگان و گناهكاران بى بهره از محبت الهى نمى شود، زيرا لياقت آن را ندارند.
روشن است كه انسان بهره مند از اين عنايت خاص به دنيا و آخرت خواهد رسيد و آنكه از اين عنايت خاص بى نصيب است و در دنيا و آخرت زيانكار خواهد
بود. دسته اول راه يافته ، و گروه دوم گمراهند و براى گمراهى نياز به گمراه كننده ندارند، زيرا كسى كه مورد عنايت قرار نگرفته ، در واقع
به گمراهى عميق گرفتار شده اند و اين است معنى آياتى همچون :
الم . ذالك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين .(218)
الم . اين كتاب بى هيچ ترديدى راهنماى پرواپيشگان است .
...و ما يضل به الا الفاسقين .(219)
...و گمراه نمى كند به آن ، مگر فاسقين را.
...و فيضل الله من يشاء من يشاء و هو العزيز الحكيم .(220)
...آنگاه هر كه را خواهد به ضلالت و هر كه را خواهد به هدايت مى رساند و او خداى مقتدر داناست .
انتساب ضلالت به خداوند متعال به معنى عدم هدايت فرد و نرساندن او به مقصود و دستگيرى نكردن از او به هنگام هلاكت و تباهى ، به
دليل بى لياقتى و عدم قابليت خودانسانى است ، كه با آلوده شدن به اعمال زشت و پييروى از هواى نفس ، لياقت و قابليت خود راتباه كرده است .
از اين رو در آيات ديگر اين گمراهى به خود انسان نسبت داده شده است . از جمله :
و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل .
هركس كه ايمان خود را به كفر مبدل كند، بى شك راه راست را گم كرده است .
خداوند ما و شما را به درك دقايق قرآن كه مبين همه چيز است ، موفق گرداند، در اينجا اين بحث را پايان مى دهيم ، گر چه بيان آن در اين حد
ضرورى بود.
ب -توحيد در ربوديت
توحيد در ربوديت دو گونه است :
1- ربوبيت تكوينى : يعنى جز خداوند متعال هيچ مدبر و مؤ ثرى در هستى نيست . يادآورى مى كنيم كه از نظر بسامدى ، در قرآن به كار رفته است .
خداوند متعال در اولين آيه قرآن پس از ((بسم الله الرحمن الرحيم )) مى فرمايد:
الحمدلله رب العالمين .(221)
ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است .
و نيز مى فرمايد:
قل اغير الله رباو هو رب كل شى ء...(222)
بگو آيا من كسى غير از خدا را به ربوبيت برگزينم ، در حالى كه او پروردگار همه موجودات است .
نظير اين دو آيه كه بر انحصار ربوبيت تكوينى به ذات خداى متعال دلالت دارند، بسيار است .
2- ربوبيت تشريعى : مقصود اين است كه حكومت و قانون گذارى مخصوص ذات بارى تعالى است و هيچ كس را نمى سزد كه ادعاى حكومت و تسلط بر
ديگران را داشته باشد، مگر به اذن او. پس هر كس بدون اذن خدا حكومت كند يا قانون بياورد، مشرك است . زيرا مدعى امرى شده - سزاوار آن نيست و
خود را شريك حكومت خداوند شممرده است . خداوند متعال مى فرمايد:
...ان الحكم الا الله ...(223)
...حكم تنها از آن خداست ...
انما وليكم الله و رسوله والذين آمنو يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ...(224)
ولى و سرپرست شما تنها خدا و رسول او و كسانى هستند كه ايمان آوردند، آنان كه نماز به پا مى دارند و در
حال ركوع ، زكات مى دهند...
...و من لم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون .(225)
...و كسى كه بر طبق آنچه خدا فرود فرستاده حكم نكند، اينان كافرانند.
...و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون .(226)
...و كسى كه بر طبق آنچه خدا فرو فرستاده حكم نكند، اينان ستمگرانند.
... و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون .(227)
...و كسى كه بر طبق آنچه خدا فرو فرستاده حكم نكند، اينان فاسقانند.
بحث در اين باره دامنه دار است و اميد آن داريم كه خداوند مارا موفق گرداند تا بعدا در اين زمينه به
تفصيل و مستدل به بحث بپردازيم . ان شاء الله . زيرا بحث بيشتر در اينجا ما را از مقصود دور مى گرداند.
ج - توحيد در مالكيت حقيقى بر چند قسم است :
1- توحيد در مالكيت حقيقى : به اين معنى كه جهان هستى تماما آفريده خداى
متعال است ، چنانكه مى فرمايد:
والله ملك السموات والارض ...(228)
مالكيت آسمانها و زمين از آن خداست ...
خلاصه اين موضوع هنگام بحث پيرامون ((توحيد در خالقيت )) گفته شد.
2- توحيد در مالكيت اعتبارى : به اين معنى كه جهان هستى ، در مالكيت خداى متعال است و هر چه نزد غير اوست در واقع از آن خداست . ساير موجودات و
هر آنچه كه در اختيار آنهاست ، از نظر مالكيت تكوينى و اعتبارى در واقع مملوك خداوند مى باشد.
خداوند مى فرمايد:
...و آنوهم من مال الله الذى آتيكم ...(229)
...از مال خداوند كه به شما ارزانى داشته ، به آنان بدهيد.
و نيز مى فرمايد:
...وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه ...(230)
و آنچه خداوند از گشتگان به شما ميراث داد، انفاق كنيد....
اينكه گفته مى شود ((بعد از وجود مالكيت حقيقى ديگر فرض مالكيت اعتبارى امكان ندارد)) سخنى استوار نيست ، زيرا خداوند در آيات بسيارى
چنين مالكيتى راتاييد كرده است . از جمله مى فرمايد:
واعلموا انما غنمتم من شى ء فان الله خمسه و للرسول والذى القربى و اليتامى والمساكين وابن
السبيل ...(231)
و بدانيد كه هر غنيمت و فايده اى كه به شما برسد، آن از خاص خدا و رسول و خويشان او و يتيمان و فقيران و درمانگاه است ....
به طور كلى تصرف نابه جا در ملك خداوند، شرك است و آنكه مال خداوند را در راهى كه او فرموده صرف نكند، مشرك مى شود.
د- توحيد در استعانت و اقسام آن
1- توحيد در تاءثير: به اين معنى كه هيچ يار و ياور مؤ ثرى در هستى جز خداوند نيست و هر كس در رفع نيازمنديهايش متكى به غير خدا باشد،
مشرك است و قبلا در اين باره سخن گفته شد.
2- توحيد در سبب آفرينى : به اين معنى كه اسباب ظاهرى اگر چه داراى تاثير هستند، اما اثر
مستقل ندارند و تاثير آنها ناشى از قدرت الهى است كه ((سبب )) را مى آفريند. البته اعتقاد به خداوند مستلزم چنين عقيده اى نيز هست ، ليكن
عمل اكثر مردم چنان است كه گويى به آن باور ندارند و خداوند به آن چنين اشاره مى كند:
و ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون .(232)
اكثر مردم به خدا ايمان نمى آورند مگر آنكه مشرك مى شود (و جز خدا، امور ديگر را نيز در نظام موثر مى دانند).
در تفسير ((نورالثقلين )) در ذيل اين آيه شريف رواياتى از ائمه اطهار عليهم السلام براى بيان مقصود آن
نقل شده كه از جمله آنها روايتى از امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود:
هو الرجل
يقول لولا فلان لهلكت ، و لولا فلان لا صب كذا، و لو لا فلان لضاع عيالى . الاترى انه قد
جعل شريكا فى ملكه يرزقه و يدفع عنه ؟ قال : قلت فيقول : لولا ان من الله على بفلان لهلكت ؟
قال : نعم لا باس بهذا.(233)
مقصود، مردى است كه مى گويد اگر فلان كس نبود، من هلاك شده بودم و اگر فلان كس نبود، من به چه و چه رسيده بودم و اگر فلان كس نبود،
خانواده ام تلف شده بود، آيا نمى بينى كه چنين كسى براى مالكيت خداوند شريك
قايل مى شود و ديگران را روزى رسان خود و دفع كننده خطر مى داند؟ راوى مى گويد: پرسيدم اگر آن مرد بگويد كه خدا به واسطه فلان كس
بر من منت گذاشت و گرنه هلاك شده بودم ، چگونه است ؟ حضرت فرمود: درست است و اشكالى ندارد.
در تفسير نورالثقلين روايات ديگرى نظير اين روايت شده ، اما در يكى از آنها اطاعت از شيطان از مصاديق اين آيه شريف دانسته شده است . آن روايت
چنين است :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) فى قول الله عزوجل :
و ما اكثرهم بالله الا و هم مشركون . قال : يطيع الشيطان .(234)
ار امام صادق (عليه السلام ) درباره آيه ((وما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون )) روايت است كه فرمود: منظور كسى است كه از شيطان تبعيت
مى كند.
بين اين دو روايت منافاقى نيست ، زيرا هر كدام مصداقى را بيان مى كنند.
3- توحيد در بركندن اسباب : موحدى كه به مرتبه توحيد افعالى نايل شده است ، به سببى جز خدا
قايل نيست و هيچ چيز را او موثر نمى داند و آنچه سبب طولى و موثر است ، در واقع سرابى فريبنده است كه تشنه ، آن را آب مى پندارد، در حالى
كه آن تنها سبب و موثر صورى است .
|
ديده اى خواهم سبب سوراخ كن | |
تا سبب را بر كند از بيخ و بن |
شايد اين آيه كريمه ((اياك نعبد و اياك نستعين ))(235) به دليل حصر و حدت سياق اشاره به همين مرتبه داشته باشد.
آنچه تا كنون برشمرديم انواع توحيد بود كه به پانزده نوع بالغ گرديد. هر يك از اين اقسام ممكن است از طريق علم و يا ((يقين )) و مراتب
آن ، علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين براى انسان به دست آيد. بدينسان انواعع توحيد به شصت نوع مى رسد.
دست يابى به اين انواع ، به خصوص توحيد افعالى ، آن هم در مرتبه حق اليقين (و يا
لااقل عين اليقين ) بسيار سخت و دشوار است و اين انواع غالبا جز با رياضتهاى دينى و الهامات پروردگار جهانيان مسير نمى شود.
بدين ترتيب اين سخن خداوند كه فرمود: ((ما يومن اكثرهم بالله الا و هم مشركون ))(236) با تجزيه ويقين نيز
حاصل مى شود. پس به خدا پناه مى بريم ، از شرك كه زشت ترين رذايل است .
ناگفته نماندكه اغلب اين اقسام شرك موجب خارج شدن انسان از دين اسلام نيست . چنانكه امام رصا (عليه السلام ) در
ذيل همين آيه شريفه فرمود:
شرك لا يبلغ به الكفر.(237)
اين شركى است كه به كفر نمى انجامد.
چنين استنباطى از اين آيه شريفه ايرادى ندارد. زيرا اين آيه ابتدا ايمان اكثريت را ثابت مى شمارد، سپس تذكر مى دهد كه ايمان آنها آميخته و همواره
با نا خالصيهاست .
به طور كلى بايد گفت ، عدم نيل به اغلب انواع توحيد، موجب خروج از دين اسلام نيست ، و گرنه تمامى مسلمانان جز تعدادى انگشت شمار نامسلمان
شمرده مى شوند. به علاوه دست نيافتن - انواع توحيد باعث محروميت از غايت نيست و
مشمول اين آيه نمى باشد كه فرمود:
ان الله لا يغفران يشرك به و يغفر مادون ذالك لمن يشاء...(238)
همانا خداوند از شرك ورزيدن به او در نمى گذرد و به جز شرك ، هر گناهى را از براى هر كس كه بخواهد مى بخشد....
زيرا اين آيه اختصاص به ((شرك جلى )) دارد و اغلب اقسامى كه برشمرديم از مصاديق ((شرك خفى )) بود. البته رسيدن انسان به مقام
لقاء الله در هر دو جهان مستلزم نيل به تمامى اقسام توحيد است .
روايات در فضيلت توحيد
يك :
عن المقام بن شريح بن هانى عن ابيه قال :
ان اعرابيا قام يوم الجمل الى اميرالمومنين (عليه السلام ) فقال : يا اميرالمومنين
اتقول :
ان الله واحد؟
قال : فحمل الناس عليه و قالوا: يا اعرابى اماترى ما فيه اميرالمومنين من تقسم القلب ؟
فقال اميرالمومنين (عليه السلام ): دعوه ، فان الذى يريده الاعرابى هو الذى نريده من القوم .
ثم قال : يا اعرابى ان القول من الله واحد على اربعه اقسام ، فوجهان منها لا يجوزان على الله
عزوجل ، و وجهان يثبتان فيه .
فاما اللذين لا يجوزان عليه فقول القائل : واحد يقصد به باب الاعداد فهذا مالايجوز، لان ما لا ثانى له لا
يدخل فى باب الاعداد. اماترى انه كفر من قال انه ثالث ثلثه ؟ و قول القايل : هو واحد من الناس يريد به النوع من الجنس فهذا مالايجوز، لانه
تشبيه وجل ربنا و تعالى عن ذالك .
و اما الوجهان اللذان يثبتان فيه فقول القائل : هو واحد ليس له فى الشياء شبه ، كذالك ربنا. و
قول القائل : انه عزوجل احدى المعنى يعنى به انه لاينقسم فى وجود و لاعقل و لا هم ، كذالك ربنا
عزوجل .(239)
مقدام بن شريح بن هانى از پدرش روايت مى كند:
مردى اعرابى در روز جنگ جمل نزد اميرالمومنين آمد و گفت : اى اميرالمومنان آيا شما قايليد به اينكه خدا يكى است ؟ راوى مى گويد: مردم به او
اعتراض كردند و گفت : اى اعرابى آيا نمى بينى كه جنگ چگونه قلب و دل اميرالمومنان را به خود
مشغول كرده است ؟
اميرالمونان فرمود: از او دست بداريد، پس آنچه اين اعرابى مى خواهد همان است كه ما از اين گروه (دشمن ) مى خواهيم . سپس فرمود: اى اعرابى يكى
دانستن خدا بر چهار قسم است ؛ دو وجه از آنها درباره خداى عزوجل جايز نيست و دو وجه ديگر صادق است . اما آن دو قسم كه درباره او جايز نيستند
يكى سخن كسى است كه بگويد خدا يكى است و منظورش يكى بودن به لحاظ عدد و شماره است . زيرا دومى برايش وجود ندارد و در مقوله عدد
داخل نمى شود. آيا نمى بينى كافر است كسى كه بگويد خدا سومين خداى سه گانه است ؟ دوم سخن كسى كه بگويد او يكى از مردم است و از جنس ،
نوع را اراده كند، اين عقيده نيز جايز نيست ، زيرا نوعى تشبيه است و پروردگار ما منزه و والاتر از اين معنى است . اما دو وجهى كه درباره او صادق
است يكى سخن كسى است كه بگويد او يكى است و هيچ شبيهى در عالم ندارد، و به راستى پروردگار ما چنين است . دوم سخن كسى كه براى او،
عزوجل ، يگانگى و وحدت قايل است ، به گونه اى كه نه در وجودئ تقسيم بپذيرد و نه در
عقل و وهم ، و همانا پروردگار ما بر اين گونه است .
دو:
عن هشام بن حكم قال :
قلت لا بى عبدالله ما الدليل على ان الله واحد؟
قال : اتصال التدبير و تمام الصنع ، كمال قال عزوجل : لوكان فيهما الهه الا الله لفسدتا.(240)
هشام بن حكم گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : دليل يكى بودن خدا چيست ؟ فرمود: پيوستگى تدبير او و
كامل بودن آفرينش . چنانكه خداى عزوجل فرموده است : اگر در آسمانها و زمين خدايايى جز خداى يگانه بود، به يقين تباه مى شدند.
سه :
عن الرضا (عليه السلام ) قال :
سمعت ابى موسى بن جعفر يقول : سمعت اببى جعفر بن محمد يقول : سمعت ابى محمد بن
يقول : سمعت ابى على بن الحسين يقول : سمعت ابى الحسين بن على بن ابيطالب
يقول : سمعت ابى اميرالمومنين على بن ابيطالب - عليهم السلام يقول : سمعت
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) يقول : سمعت جبرييل يقول : سمعت الله
جل جلاله يقول : لا اله الا الله حصنى امن من عذابى . قال : فلما مرت الراحله نادانا: بشروزها و انا من شروطها.(241)
امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
از پدرم موسى بن جعفر (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: از پدر جعفر بن محمد (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: از پدرم محمد بن على (عليه
السلام ) شنيدم كه فرمود: از پدرم على بن حسين (عليه السلام ) كه فرمود: از پدرم حسين بن على بن ابى طالب (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود:
از پدرم اميرالمومنين على بن ابى طالب (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود: از
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه فرمود: از جبرئيل شنيدم كه فرمود: از خدا
جل جلاله شنيدم كه فرمود: لا اله الا الله دژ و قلعه من است . پس هر كه وارد دژ من شود از عذابم در امان است . راوى گويد هنگامى كه قافله به راه
افتاد، به ما فرمودند: اين امر شرطهايى دارد و من از جمله آن شرطهايم .
چهار:
قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
التوحيد ثمن الجنه .(242)
توحيد بهاى بهشت است .
پنج :
فى اخبر اسماء النبى واوصافه (صلى الله عليه و آله و سلم ):
...فبا التوحيد حرمم اجساد امتى على النار.(243)
در خبر است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
به سبب توحيد بدن افراد امت من بر آتش حرام شد.
شش :
عن اميرالمومنين صلوات الله عليه عن النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) عن
جبرييل سيد الملائكه قال :
قال الله سيد السادات جل و عز: انى انا الله لا اله الا انا من اقرلى بالتوحيد
دخل حصنى ومن دخل حصنى امن عذابى .(244)
اميرالمومنين (عليه السلام ) از پيامبر روايت فرمود كه جبرييل سرور فرشتگان فرمود:
خداى عزوجل سرور همه سروران فرمود: همانا من خداى يگانه ام ، هيچ خدايى جز من نيست . هر كس به يگانگى من اقرار كند، وارد دژ و قلعه من شده و
هر كه وارد دژ من شود، از عذابم ايمن است .
|