next page

fehrest page

back page

معناى اين آيه ((و اما كسانى كه در قلبهايشان بيمارى است ، پس پليدى بر پليدشان افزوده مى شود)) اين است كه شكى بر شكشان افزوده مى شود.
هشت :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
اعلموا ان الله يبغض من خلقه الملتون ، فلا تزولوا عن الحق واهله ، فان من استبد بالباطل و اهله هلك ، وفاتته الدنيا، و خرج منها صاغرا.(130)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
بدانيد كه خداوند با بنده اى كه هر لحظه به رنگى در مى آيد، دشمن است . پس از حق و اهل آن كناره نگيريد. همانا هر كه در راه باطل و اهل آن جديت و پافشارى كند نابود مى شود و دنيا از دستش مى رود و با خوارى از آن خارج مى شود.
نه :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال ، قال اميرالمؤ منين (عليه السلام ):
ان الشك والمعصيه غى النار، ليسا من ولا الينا، و ان قلوب المؤ منين لمطويه بالايمان طيا فاذا اراد الله اناره مافيها بالوحى فزرع فيها الحكمه زارعها و حاصدها.(131)

امام صادق (عليه السلام ) از اميرالمومنين (ع ) روايت كرد: همانا شك و گناه در آتشند، نه از ما هستند و نه به سوى ما مى آيند و به راستى دل مومنان آميخته با ايمان است . پس هر گاه بخواهد نورى در آن بيفروزد، آن را با وحى مى گشايد و در آن كشت مى كند. حكمت ، زارع و دروكننده آن است .
ده :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
ما من قلب الاوله اذنان على احد هما ملك مرشد و على الاخرى شيطان مفتن هذا ياءمره و هذا يرجره : الشيطان يامره بالمعاصى و الملك يزجره عنها(132 )و هو قول الله عز و جل ((عن اليمين و عن الشمال قعيد، ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد))(133)

امام صادق (عليه السلام ) فرمود: هيچ قلبى نيست مگر آنكه داراى دو گوش ‍ است كه بر يكى از آن دو فرشته اى راهنما و بر ديگرى شيطانى فتنه گر قرار دارد. اين (شيطان ) او را امر مى كند و آن فرشته او را پرهيز مى دهد. شيطان او را به گناه امر مى كند و فرشته او را از ارتكاب آن بر حذر مى دارد و اين همان فرموده خداى عزوجل است كه فرمود: در طرف راست و چپ نشسته اند، (آدمى ) سخنى نمى گويد، مگر آنكه نزد او مرا قلبى آماده است .
يازده :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال :
ان القلب اذنين فاذا هم العبد بذنب قال له روح الايمان : لا تفعل و قال له الشيطان : افعل و اذا كان على بطنها نزع منه روح اليمان .(134)

امام صادق (عليه السلام ) فرموده :
همانا براى قلب دو گوش وجود دارد كه چون قصد گناه (135) كند، روح ايمان بهاو گويد: مكن ، و شيطان به او گويد: بكن . و هنگامى كه بر آن زانيه قرار گيرد، روح ايمان از او جدا مى شود.
دوازده :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) قال : ما مومن الا و لقبهاذنان فى جوفه ينفث فيها الوسواس الخناس ، و اذن ينفث فيها الملك فيويد الله المومن بالملك (136) وذالك قوله : وايدهم بروح منه .(137)
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
هيچ مومنى نيست مگر آنكه قلبش داراى دو گوش است ؛ يك گوش كه وسوسسه شيطان در آن دميده مى شود و گئش ديگر كه فرشته در آن مى دمد. پس خداوند مومن را با آن فرشته تاءييد مى كند و اين فرموده اوست : وآنان را با روحى از جانب خويش تاءييد كرد.
سيزده :
عن الصادق (عليه السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
شر العمى عمى القلب .(138)

امام صادق (عليه السلام ) از رسول خدا روايت مى كند كه :
بدترين كورى كورى دل است .
چهارده :
فيما اوصى به اميرالمومنين (عليه السلام ) ابنه :
يا بنى ان من البلاء الفاقه واشد من ذالك مرض البدن ، واشد من ذالك مرض ‍ القلب . و ان من النعم سعه المال ، وافضل من ذالك صحه البدن ، وافضل من ذالك تقوى القلوب .(139)

در وصيتنامه اميرالمومنين (عليه السلام ) به فرزندش آمده است :
فرزندم !فقر و تنگدستى يكى از سختيهاست و سخت تر از آن بيمارى تن است و سخت تر از آن بيمارى دل است . همانا مال فراوان يكى از نعمات است و برتر از آن سلامت تن ، و برتر از آن تقواى دلهاست .
پانزده :
عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال :
القلوب ثلاثه : قلب منكوس لا يعثر على شى ء من الخير و هو قلب الكافر، و قلب فيه نكته سوداء فاخير والشر فيه يعتلجنان فما كان منه اقوى غلب عليه ، و قلب مفتوح فيه مصباخ يرهر فلا يطفا نوره الى يوم القيمه و هو قلب المومن .(140)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
قلبها سه گونه اند: اول قلب وارونه و بيمار كه از هيچ خيرى آگاه نمى گرد و آن قلب كافر است و دومى قلبى كه در آن نقطه سياهى است و خير و شر در آن در كشمكش هستند. پس هر يك كه نيرومندتر باشد بر ديگرى چيره شود، و شوم قلبى گشاده كه در آن چراغى فروزان است كه نورش تا روز قيامت خاموش نمى گردد و آن قلب مومن است .
شانزده :
عن سلام قال :
كنت عند ابى جعفر (عليه السلام ) فدخل عليه حمران بن اءعين فساله عن اشياء فلما هم حمران بالقيام قال لابى جعفر (عليه السلام ): اخبرك اطلال الله بقاك و امتعنا بك ، انا ناتيك فيما نخرج من عندك حتى يرق قلوبنا وتسلوانفسنا عن الدنيا، ويهون علينا فى ابدى الناس من هذه الاموال ، ثم نخرج من عندك فاذا صرنا مع الناس والتجار اءحببنا الدنيا؟
قال : فقال ابو جعفر (عليه السلام ): انما هى القلوب مره يصعب عليها الامر و مره يسهل .(141)

سلام گويد: نزد امام محمد باقر (عليه السلام ) بودم كه حمران بن اعين وارد شد و درباره امورى چند از ايشان سوال كرد و آنگاه كه آهنگ برخاستن نمود، به امام باقر (عليه السلام ) عرض كرد: خداوند عمرت را طولانى و ما را از محضرت بهره مند گرداند، چرا هنگامى كه نزد شما مى آييم ، از محضرتان خارج نمى شويم مگر آنكه دلهايمان نرم مى شود و وجودمان از دنيا فارغ مى گردد، و اموالى كه در دست مردم است در نظرمان حقير و بى مقدار مى آيد. اما پس از آنكه بيرون مى رويم و ما مردم و تجار سر و كار پيدا مى كنيم ، دوستدار دنيا مى شويم ؟
راوى گويد امام باقر (عليه السلام ) فرمود: همانا اين ويژگى قلبهاست كه گاه امرى بر آنها سخت و گاهى آسان مى شود.
هفده :
عن سفيان بن عيينه قال :
سالت الصادق (عليه السلام ) من قول الله عزوجل : الا من اتى الله بقلب سليم ؟(142)
قال : السليم الذى يلقى ربه و ليس فيه احد سواه . و قال : وكل قلب فيه شك او شرك فهو ساقط. و انما ارادوا الزهد فى الدنيا لتفرع قلوبهم للاخره . و قال النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ):
لو ان الشياطين يحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى الملكوت .(143)

سفيان بن عيينه مى گويد:
از امام صادق (عليه السلام ) معنى اين سخن خداوند را پرسيدم : مگر آنكه با قلبى سليم به حضور خدا آيد.
حضرت فرمود: سليم آن قلبى است كه پروردگارش را ملاقات كند و جز او كسى در آن نيست . و فرمود: و هر قلبى كه در آن شك يا شرك باشد، بى اعتبار است و هماا آنان (پرهيزكاران ) در صدد زهد و بى اعتنايى به دنيا بر آمدند تا قلبهايشان براى آخرت فراغت يابد. و پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
اگر شياطين بر دل فرزندان آدم احاطه نمى بافتند، آنان ملكوت را مى ديدند.
5- جهل
جهل و اقسام آن يكى ديگر از اضداد يقين است .
قسم اول :
جهل بسيط: يعنى همان جهل مصطلح بين مردم است كه يك امر عدمى (از باب عدم و ملكه ) و نقيض علم و طبعا نقيض يقين است . زيرا همان گونه كه قبلا بيان شد، يقين مرتبه اى از علم به شمار مى رود.
اين جهل ، مصيبتى بزرگ است و اغلب مفاسد از آن سرچشمه مى گيرد. از اين رو دوران قبل از بعثت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، ((عصر جاهليت )) نام گرفته بود، زيرا آن زمان دوره انحطاط اخلاق بود. قرآن زمانه اى همانند زمان ما را نيز عصر جاهليت مى نامد، زيرا از نظر عفاف و پاكدامنى در انحطاط قرار گرفته است . خداوند مى فرمايد:
و قرن فى بيوتكن و لا تبرحن برج الجاهليه الاولى ...(144)
و در خانه هايتان قرار گيرد و همچون دوره جاهليت اول خودآرايى مكنيد...
اينك بعضى از مفاسد مهم جهل را بيان مى كنيم :
الف - عدم استقلال فكرى : اگر جهل هيچ مفسده ديگرى جز اين نداشته باشد، براى پستى و ناپسندى آن كافى است . مى دانيم كه انسان انديشمند، حردمند و دانا، داراى قدرت ((اقتباس )) است ، به اين معنى كه مى توانيد با آگاهى و استقلال فكر از نيكيها پيروى كند و از بديها دورى جويند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد:
...فبشر عباد. الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب .(145)
... پس به بندگان من بشارت ده ، آنان كه سخن را مى شنود و بهترينش را پيروى مى كنند، آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنان همانند خردمندانند.
اين شيوه برگزيدن نيكيها، اقتباس ناميده مى شود و راه يافتگان خردمند به اين شيوه عمل مى كنند. اما گفتار و كردار جاهل و حتى انديشه هاى او مبنايى جز تقليد و همنوايى با ديگران ندارد و خود او نيز به تقليد خويش ‍ واقف است .
تقليد، پيروى بى دليل از گفتار و رفتار ديگران است و عملى ناپسند شمرده مى شود، مگر در صورت اضطرار، كه آن هم تقليد جاهل از عالم در زمينه دانش و تخصص است . قرآن تقليد را به شدت ناپسند شمرده و مى فرمايد:
...انا وجدنا آبائنا على امه وانا على آثارهم مقتدرون .(146)
... همانا پدرانمان را بر آيينى يافتيم و ما پيروان راه دانش آنان هستيم .
چه بسيارند مردم نادانى كه برگزيدگان اين شيوه زشت به ورطه ناملايمت و گناهان در غلطيده اند. آفرين بر شاعر كه چنين سرود:
خلق را تقليدشان بر باد داد اى دوصد لعنت بر اين تقليد باد
افراد نادان ، بيشتر تابع قانون ((منابهه )) و محاكات هستند. بدين معنى كه نا آگاهانه از گفتار، رفتار و افكار ديگران تقليد مى كنند؛ در حالى كه اين شيوه خاص كودكان و بعضى از حيوانات است و انسان جاهل از اين دو گروه عملا كمتر نيست .
اما آنچه قلب را ذوب مى كند، تقليد ناپسند است . نمى بيند كه مسلمانان چگونه از اعمال ناپسند و زشت غريبان تقليد مى كنند و اعمال نيك آنان سرمشق نمى گيرند؟!در اشاعه فحشا بر آنان پيشى گرفته ، ولى در صنعت و سازندگى ، حتى براى تهيه نخ و سوزن به آنها نيازمندند. خلاصه كلام ، اين سخن خداوند است :
و من الناس من يعبدالله على حرف فان اصابه خير اطماءن به وان اصابته فتنه انقلب على وجه خسر الدنيا والاخره ذالك هو الخسران المبين .(147)
و از مردم كسى است كه خدارا نه حقيقتاء، بلكه به زبان مى پرستد، پس اگر خيرى به او برسد اطمينان مى ياتد و اگر با ناملايمت روبه رو شود، از دين خدا روى مى گرداند و در دنيا و آخرت زيانكار مى گردد؛ اين همان زيان آشكار است .
ب - خوداءرايى ، تعصب و حميت قومى ، حزبى يا غردى ، يكى ديگر از مفاسد مهم جهل است و قرآن فرد نادان مبتلا به آن را بارها مورد نكوهش ‍ قرار داده مى فرمايد:
اذ جعل الذين كفرو فى قلوبهم الحميه الجاهليه ...(148)
آنگاه كسانى كه كفر ورزيدند در دلهايشان حميت ، آن هم حميت جاهليت قرار دارد...
چه بسيارند گناهانى كه افراد نادان از روى خودآرايى مرتكب مى شوند. چه بسيارند جناياتى كه شخص جاهل از روى تعصب قومى به آن دست مى آلايد و چه بسيارند خيانتهايى كه فرد نادان از روى تعصب و ارادت مريدان به آن دست مى زند و...
ج - يكى ديگر از مفاسد جهل ، حالت افراط و تفريط است . فرد نادان معمولااعتدال و ميانه روى ندارد و حتى اگر روش عابدان را در پيش گيرد به گمراهى مى افتد. چنانكه خداوند درباره آنان مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنو لا تقدموا بين يدى الله و رسوله ...(149)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر خدا و رسولش پيشى مجوييد...
قل من حرم زينه الله التى اخراج لعباده و الطيبات من الرزق ...(150)
بگو چه كسى زينت خداوند را كه براى بندگانش آفريده ، ونيز روزى حلال و پاكيزه را حرام كرده است ؟...
قسم دوم :
جهل مركب : معناى مشهور و مصطلح آن اين است كه انسان از واقعيت و نفس الامر آگاهى ندارد، اما خود را آگاه به آن مى پندارد. بدين سان جهل مركب مصيبتى بزرگ و مايه زيان دنيا و آخرت است .
خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا. الذين ضل سعيهم فى الحيه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا.(151)
بگو آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانيم ؟ آنان كسانى هستند كه سعييشان در زندگى به جايى نرسد ولى مى پندارند كه نيكو كارند.
زيان عمده اين جهل غالبا غفلت و ناهشيارى است . چه تا زمانى كه انسان خود را دانا مى پندارد، درصدد رفع جهل و نادانى خويش بر نمى آيد.
جهل مركب معناى ديگرى نيز دارد كه چندان مصطلح نيست و البته داراى زيان كمترى است و آن ، بى خبرى از جهل و نا آگاهى خويش است . بدين معنى كه جاهل نمى داند كه جاهل است . اين حالت ، در واقع يكى از مصاديق غفلت مى باشد، زيرا گرفتار بدان ، از جهل خويش غافل است ولى امكان تنبه و هوشيارى او بيش از حالتى است كه در بيان معناى مشهور جهل مركب گفته شود.
قسم سوم :
جهل متردد، اين جهل همان شك است مصطلح است و اگر به صورت يك حالت درنيايد، امرى است كه براى بسيارى از مردم پيش مى آيد و بلكه آن را پلى به سوى علم خوانده اند. آگاهى از اين جهل همانند آگاهى از جهل بسيط، مى تواند به رفع آن بيانجامد و فرد را در زمره دانشمندان قرار دهد. اگر اين جهل برطرف شود، برخى اوقات موجب عقده مى شود كه داراى مفاسد بسيار از جمله دشمنى با علم و دانش است . زيرا اگر شك بر طرف نشود و احيانا از ضمير آگاهانه به ضمير ناآگاهانه منتقل شود، چنانكه در مورد تمايلات ارضا نشده چنين است ؛ براى فرد ايجاد عقده مى كند و او بى آنكه متوجه باشد از علم و آموختن بيزار مى شود. از اين رو كسى كه نا آگاه و مردد است بايد بپرسد و شك خود را برطرف كند، همان طور كه گرفتار جهل بسيط بايد چنين كند. همچنين لازم است كه تمام افراد معلومات خويش را در هر علمى به متخصصان آن عرضه بدارند و از پديده آمدن جهل يكى از دلايل ثواب بسيارى كه براى متعلم منظور شده همان است كه بيان كرديم .
گاهى اين جهل (شك ) به يك ((حالت )) براى انسان تبديل مى شود و صاحب آن حالت رادر اصطلاح فقه ((كثيرالشك )) يا ((شكاك )) ، در اصطلاح فلسفه ((سوفسطايى )) و در اصطلاح عرف ((وسواسى )) مى نامند. اين حالت بسيار خطرناك است و موجب زيانكارى در دنيا و آخرت مى گردد و كسى كه به آن دچار است در وادى حيرت و سرگردانى به سر مى برد و سرانجام به ورطه گمراهى مى افتد. اين حالت جهل يكى از مراتب جنون است .
عن عبدالله بن سنان قال :
ذكرت لابى عبدالله (عليه السلام ) رجلا مبتلى بالوضوء والصلوه وقلت هو رجل عاقل .
فقال ابو عبدالله (عليه السلام ) واى عقل له و هو يطيع الشيطان .(152)

حضرت صادق (عليه السلام ) وقتى راوى ، را داراى عقل كياست و مبتلا به وسواس در وضو معرفى مى كند، آن حضرت از سخن او سخت تعجب كرده مى فرمايد:
اين چه عقلى است كه او دارد، در حالى كه شيطان پيروى مى كند.
راز اين امر آن است كه قوه وهيمه در فرد وسواسى ، ((قوه خيال )) را به كار مى گيرد و براى او صورتهاى ذعنى يا ذهنى يا خارجى مى سازد و او را به كارهايى ديوانه وار وامى دارد: وسواسى آنچه را كه وجود ندارد، واقعى مى پندارد و به آنچه در نفس الامر موجود نيست ، معتقد مى شود. براى مثال كسى كه به وسواس در طهارت و نجاست دچار است ، بسيارى از اوقات از نجاسات خيالى پرهيز مى كند زيرا قوه خيال ، آن نجاسات را به واقعى مى نماياند. همانند انسان ترسو كه بينايى ، شنوايى و حتى بساوايى او تاثير مى گذراد كه مى پندارد آن مرده او را گرفته است .
به طور كلى بايد گفت اگر قوه وهيمه ، قوه خيال را به كار گيرد، مى تواند تا بدان پايه بر قواى ظاهرى و باطنى انسان اثر گذارد كه موهومات را واقعى جلوه دهد.
فرد وسواسى حتى مى تواند دلايل دقيقى براى اثبات نجاست بياورد، اما تمام آنها موهوم و بى پايه است و اين در حالى است كه او را از ارائه حتى يك دليل براى طهارت و پاكى ناتوان است . ما از اين جنون كه خير دنيا و
آخرت را بين مى برد به خدا پناه مى بريم .
جنون وسواس بر دو قسم است : عملى و فكرى .
مراد از وسواس ((عملى )) ، غير متعارف بودن در اعمال عبادى و غير عبادى است و منظور از ((فكرى )) ، خطور تصورات ، پندارها و خيالات واهى و بى اساس به ذهن انسان است . هر يك از اين دو قسم بدتر از ديگرى است و هر دو مرتبه اى از مراتب جنون و ناشى از عمل شيطان هستند كه او ((وسواس خناس )) است .
آيا نمى بينيد كه چگونه شيطان به نام دين ، فرد وسواسى را از دين خارج مى كند؟ آيا اين معنى فرموده خداوند متعال نيست كه :
قال فبما اغويتنى لا قعدن لهم صراطك المستقيم . ثم لا يتنهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم و لا تجداكثرهم شاكرين .(153 )
شيطان گفت كه چون مرا گمراه كردى ، من نيز بندگانت را از راه راست گمراه گردانم . سپس از پيش روى و از پشت سر و از طرف راست و چپ آنان در مى آيم .
قال الباقر (عليه السلام ):
((من بين ايديهم )) اهون عليهم الاخره ((و من خلفهم )) امرهم بجمع الاموال و منعها عن الحقوق اتبقى لورثتهم ((و عن ايمانهم )) افسدامر دينهم بتزيين الضلاله و تحسين الشبه . ((و عن شمائلهم )) بتحبيب اللذات و تغليب الشهوات على قلوبهم .(154)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود: ((من بين ايديهم )) به معنى آن است كه شيطان آخرت را در نظر آنان سبك و بى مقدار مى كند، ((و من خلفهم )) به معنى آن است كه آنها را به گردآوردن مال و خوددارى از پرداخت حقوق متعلق به آن امر مى كند تا دارايشان را براى وارثان خويش بجا بگذارند، مقصود از ((عن ايمانهم )) آن است كه دينشان را تباه مى كند، بدينگونه كه گمراهى را زيبا جلوه مى دهد و شبهات را نيكو مى نماياند و منظور از ((عن شمائلهم )) آن است كه لذت را محبوب آنان مى گرداند و شهوات را بر دلهايشان چيره مى كند.
نمى بينيد كه شيطان وسوسه گر، دل بيمار فرد وسواسى چگونه باطل را در نظر او حق جلوه مى دهند و آنچه را كه وجود ندارد در ذهنش متصور مى سازد؟ پناه مى بريم به خدا از مكر و حيله شيطان و نفس ، به خصوص اگر بيمار باشد.
راه و درمان وسواس :
اگر چه بيمارى وسواس از شديدترين امراض است ، اما درمان آن بسيار آسان است و اگر فرد وسواسى مدت كوتاهى به آن عمل كند، نشانه هاى ظاهرى بيمارى برطرف مى شود و اگر مدتى طولانى مثلا يك سال به درمان آن بكوشد، بيمارى ريشه كن مى شود.
داورى اين بيمارى ، همچون ساير صفات ناپسند، مخالفت با وسواس و تمايلات آن است ، كه در حقيقت مخالفت با نفس اماره و شيطان است . بدين ترتيب مخالفت با وسوسه ، مخالفت با نفس اماره و شيطان است . بدين ترتيب مخالفت با وسوسه ، مخالفت با شيطان است كه مانع از شعله ور شدن آن مى گردد و به مرو زمان و با مخالفت پيوسته ، به طور كلى ريشه كن و نابود مى شود.
ائمه اطهار (عليهم السلام ) در روايات گوناگونى به اين بيمارى اشاره كرده اند از جمله آنها:
عن ابى جعفر (عليه السلام ) قال :
اذ كثر عليك السهوفامض على صوتك فانه يوشك ان يدعك انما هو من الشيطان .(155)

امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
هنگامى كه زياد دچار شك مى شوى ، به نمازات ادامه بده (و به شك اعتنا مكن ). زيرا بدينسان اميد مى رود كه شك از تو دست بردارد. همانا شك از جانب شيطان است .
و ديگر اين روايت است كه فرمود:
لا تعودوا الخبيث من انفسهم نقض الصلوه فتطمعوه ، فان الشيطان خبيث معتاد لما عود، فليمض احدكم فى الوهم ولا يكثرن نقض الصلوه ، فانه ادا فعل ذالك مرات لم يعد اليه الشك ... انما يريد الخبيث ان يطاع ، فاذا عصى لم يعد الى احدكم .(156)
شيطان خبيث را به شكستن نمازتان عادت ندهيد، چون او را بر اين كار حريص مى كنيد، همانا شيطان خبيث به آنچه تكرار شود، معتاد مى گردد پس (چاره آن است كه ) هر يك از شما نماز را به همان صورت كه مى پندارد صحيح است ادامه دهد و نماز را زياد نشكند. پس اگر كسى چندين مرتبه اين گونه عمل كند، ديگرى شك به سوى او باز نمى گردد. هماناشيطان خبيث مايل است كه از او اطاعت شود، پس اگر از امر او سر پيچى شود هيچ يك از شما باز نمى گردد.
نتيجه آنكه اين صفت ناپسند مصيبتى بزرگ است كه رذايل و مصايب ديگرى را در پى دارد. اگر اين بيمارى ، مفسده اى جز سوءظن ، كه سر انجام به بدگمانى به خداوند بزرگ مى انجامد نداشت ، براى زشتى آن كفايت مى كرد.
و به علاوه اگر ((وسوسه عملى )) نيز مفسده اى جز از بين رفتن نشاط و غلبه غم و اندوه و اضطراب و ترس بر قلب نداشت ، براى نكبت بار بودن آن كافى بود.
چيزى كه لازم است فرد مبتلا به وسواس بداند اين است كه ، او (چه در فكر و چه در عمل ) فاسق است ، زيرا اغلب اعمال او اگر در زمره گناهان كبيره نباشد، در شما فسق است .
اينك به بيان آيات و روايات مربوط به اين صفات ناپسند مى پردازيم ، بى آنها را دسته بندى يا تفسير كنيم و تفكيك ، تفسير و تدبر در آنها را به عهده خواننده مى گذاريم .
رواياتى چند در مذلمت جهل
يك :
عن اميرالمومنين (عليه السلام ):
لاترى الجاهل الا مفروطا او مغرطا.(157)

على (عليه السلام ) فرمود:
جاهل را جز دوحال نخواهى يافت ، يا زياده روى مى كند يا كوتاهى مى ورزد.
دو:
عن جعفر عن ابيه عليهما السلام ان عليا (عليه السلام ) قال :
اياكم والجهال من المتعبدين والفجار من العلماء فانهم فتنه كل مفتون .(158)

حضرت امام باقر (عليه السلام ) از حضرت على (عليه السلام ) روايت مى كند:
از عابدان و عالمان گناهكار بر حذر باشيد كه اينان مايه بلاى هر گرفتارند.
سه :
عن ابى عبدالله (عليه السلام ) عن آبائه عليهم السلام قال ، قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ):
من عمل على غير علم كان ما يفسده اكثر ممايصلح .(159)

كسى كه بدون علم دست به كارى زند، فساد او بيش از اصلاح اوست .
چهار:
روى عن الصادق (عليه السلام ) انه قال :
قطع ظهرى اثنان : عالم متهتك و جاهل متنسك ، هذا يصد الناس عن علمه بتهتكه ، و هذا يصد الناس عن نسكه بجهله .(160)

از امام صادق (عليه السلام ) روايت است كه فرمود:
دو نفر پشت مرا شكستند: عالم پرده در و جاهل عابد. آن به سبب بى پروايش مردم را از عملش باز مى دارد و اين به سبب جهلش ، مردم را از عبادتش روگردان مى كند.
پنج :
قال على (عليه السلام ):
لا كنز انفع من العلم و لاقرين سوء شر من الجهل .(161)

حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
هيچ گنجى پر منفعت تر از علم و هيچ بدى ، بدتر از جهل نيست .
شش :
قال على (عليه السلام ):
الجاهل صغير و ان كان شيخا والعالم كبير وان كان حدثا.(162)

نادان كوچك است اگر چه پير و سالخورده باشد و دانا بزرگ است اگر چه كودك باشد.
هشت :
قال على (عليه السلام ):

next page

fehrest page

back page