قدردانى و سپاس
در پايان سخن ، لازم است از بعضى از برادران از شاگردان استاد (نويسنده )كه در جمع آورى تعدادى از آيات و روايات و برگرفتن آنها از منابع
و ماخذ، نويسنده را يارى رساندند، قدردانى به عمل آوريم ، همان طور كه لازم است سپاس فراوان خود را از تقديم ((مؤ سسه شفق )) كنيم كه در
راه چاپ و نشر اين كتاب نهايت سعى خود را مبذول داشت .
و در نهايت ، از تمامى ياران همراه و انديشمندان و فرهنگيان ، بويژه اساتيد حوزه ها و مجامع علمى در خواست مى كنيم ما را از نظرات خود براى اتمام
اين سفر بزرگ و تكميل آن در مجلدات بعدى و يا نسبت به ترجمه فارسى آن ، كه به خواست خداوند
متعال به زودى منتشر خواهد شد، بهره مند سازند.
و اينك از درگاه خداوند سبحان و كريم مساءلت مى نماييم كه ما را به آنچه كه خير دين و دنيا و خشنودى سرور و مولاى ما حضرت صاحب الامر بقية
الله الاعظم - كه جانهاى ما و جانهاى تمامى جهانيان فداى خاكپاى او باد - در آن است ، دستگيرى نمايد.
و اين فضل خداوند است كه به هر كس خواهد عطا مى كند و لازم است بنده كوبنده در اميدوار باشد، پس اى پروردگار توفيق ده ، ببخشاى ، گشايش
ده و سلامتى بخش و درود خود را نثار برگزيدگان از خاندان هاشم كن . وسخن آخر ما اين است كه حمد و سپاس براى خداوند، پرواردگار جهانيان
است و درود خداوند بر محمد و خاندان پاك او باد.
محرم الحرام 1413 - مرداد 1371
مؤ سسه فرهنگى حضرت زهرا (عليه السلام )
مركز الدراسات و البحوث الاخلاقية (24)
مراد از اخلاق و اخلاقيات
اين كتاب درباره فضايل و رذايل اخلاقى است و اميدواريم كه خداوند به ما توفيق دهد تا كتابى نيز پيرامون
((فضايل و رذايل )) اخلاقى بنويسيم . منظور از فضايل ورذايل اخلاقى ، صفات پسنديده و صفات ناپسند، و مقصود از
فضايل و رذايل اخلاقيات ، اعمال پسنديده و اعمال ناپسند است . بحث درباره
فضايل و رذايل اخلاقى را بدان جهت بر اخلاقيات مقدم داشتيم كه آنهامعدن وسرچشمه اخلاقيات هستند. خداوند
متعال مى فرمايد:
قال كل يعمل على شاكلته ...(25)
بگو هر كس بر حسب ذات و طبيعت خود عمل مى كند...
ما بيان فضايل اخلاقى را بر بحث رذايل اخلاقى مقدم داشتيم ، اگر چه به طبع بايد بر عكس
عمل مى كرديم ، زيرا ((تخليه )) يعنى ريشه كن كردن رذايل ، بر ((تحليه )) يعنى غرس
فضايل در قلب مقدم است . با اين همه شرافت و برترى فضايل موجب تقدم آنها گرديد.
فصل اول : فضيلت اول : يقين ، رذيلت اول : ريبه
فضيلت برتر: يقين
و يقين ضد شك و ترديد، و مرتبه اى از مراتب علم است . توضيح آنكه معلومات نظرى و غير محسوس بر اثر دخالت نيروى و هم و
خيال در معرض شك و ترديد قرار دارند، حتى اگر عقل با دلايل مبرهن و استوار به آنها مؤ من باشد. مثلا ما به حكم
عقل مى دانيم كه مرده ، جسم بى جانى است و سود و زيان نمى رساند، اما در اثر نيروى و هم و قدرت
خيال ، مرده را متحرك مى پندارم و از او مى ترسيم . پس معلومات نظرى غالبا در معرض شك و ترديد هستند و نفس به آنها اطمينان پيدا نمى كند.
معلومات عمومى نيز كه مبناى آنها ظن نزديك به علم است ، چنين هستند.
بدين ترتيب بسيارى از مردم دچار اوهامى هستند كه مخالف باورى آنهاست ، هر چند از آن پندارها آسيبى به باورهايش نمى رسد.
اما گاهى علم به مرتبه اى مى رسد كه نفس به آن اطمينان مى كند و در قلب رسوخ مى يابد و همان طور كه
عقل بدان ايمان و يقين قطعى دارد، قلب نيز آن را تصديق مى كند. در اين مرتبه است كه راه ورود شك ، و هم ،
خيال و ساير خطورات منافى يقين به ذهن ، بسته مى شود و اين حالت همان است كه لغت و اصطلاح ((يقين )) ناميده مى شود.
راغب اصفهانى ((يقين )) را چنين تعريف كرده است :
يقين ... آرامش يافتن فهم همراه با ثبات حكم است .(26)
خداى متعال مى فرمايد:
اذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحيى الموتى قال اولم تؤ من قال بلى و لكن ليطمئن قلبى ...(27)
و آن هنگامى كه ابراهيم (عليه السلام ) گفت : پروردگار من !به من نشان بده كه چگونه مردگان شرا زنده مى كنى ؟ خداوند فرمود: آيا ايمان
نياورده اى ؟ (ابراهيم ) گفت : آرى (ايمان دارم ) ولى مى خواهم قلبم اطمينان پيدا كند...
راه تحصيل يقين
يقين در امور غير معنوى همچون علوم رسمى و عادى ، و نيز علم ما به دردها و لذتهاى جسمى و روانى مانند خواب و تشنگى ، از طريق حس
حاصل مى شود.(28)
اما دست يافتن به يقين در معنويات نظير اخلاق ، اخلاقيات ، اصول دين و معارف اسلامى جز با اجتناب از محرمات و مكروهات ، شبهات و تمايلات
نفسانى و انجام اعمال شايسته ، اعم از واجبات و مستحبات امكان پذير نيست و برتر و فراتر از اين دو مرحله ، اجتناب از
رذايل اخلاقى و آراستن نفس به فضايل نفسانى است . به طور كلى ، تنها راه دستيابى به يقين در معنويات ، اخلاق و اخلاقيات است و قرآن كريم
اين مطلب را در آياتى چند بيان فرموده است ، از جمله آنهاست :
واعبد ربك حتى ياءتيك اليقين .(29)
پروردگارت را عبادت كن تا يقين به تو رسد.
يا ايها الذين آمنو اتقوا الله و آمنو برسوله يوتكم كفلين رحمته و يجعل لكم نورا تمشون به ...(30)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و به رسولش ايمان بياوريد، تا خدا از رحمتش دو بهره نصيب شما گرداند و نورى فرا راهتان قرار
دهد تا در پرتو آن قدم برداريد...
او من كان ميتا فاخيناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله من الظلمات ليس بخارج منها...(31)
آيا كسانى كه مرده بود و او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم تا در ميان مردم راه رود، همانند كسى است كه در تاريكيها (سرگردان ) است و
راه گريزى ندارد؟
الله ولى الذين آمنو يخرجهم كن الظلمات الى نور...(32)
خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند و آنها را از تاريكيها به سوى نور راهنمايى مى كند...
ذالك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين .(33)
اين كتابى است كه شك در آن ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است .
... و من يجعل الله له نورا فما له نور.(34)
... هركه را خداوند نور ببخشد، هيچ روشنى ديگرى براى او نيست .
نظير اين آيات و نيز روايات مشابه فراوان است كه برخى از آنها بيان خواهد شد.
راز اين مطلب آن است كه افاضه فيض از جانب خداوند مستلزم آمادگى و فابليت بندگان است . پس هر چه نفس به خدا بيشتر نزديك شود، آمادگى و
قابليتش بيشتر مى شود. نفسى كه به رذايل و اعمال زشت آلوده شده باشد، لياقت و شايستگى آن را ندارد كه در معرض فيوضات حق تعالى و
انوار الهى قرار گيرد و از هدايت خاصه خداوندى بهره مند گردد.
بر اثر تخليه و تقوى ، موانع تيرگيها برطرف مى شود و بر اثر تخليه و
اعمال نيك ، نفس آماده پذيرش افاضات الهى مى گردد و هرچه نفس ، بر اثر رياضتهاى دينى و شرعى ، صفا و روشنى بيشترى بيابد، استعداد و
شايستگى اش براى دريافت فيوضات ربانى بيشتر و كاملتر مى شود تا آنكه سرانجام به مقام لقا و قيومت حق تعالى و وابستگى و تعلق
ديگران به او را درك مى كند.
از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود:
و لولا ان الشياطين بحومون على قلوب بنى آدم لنظروا الى ملكوت السموات و الارض .(35)
اگر شياطين بر قلبهاى آدميان احاطه نمى يافتند، آنها ملكوت آسمانها و زمين را ديدند.
خداوند به اين چنان اشاره فرموده است :
و كذالك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين .(36)
و اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين باشد.
از آنچه گفتيم آشكار مى شود كه اولا، صفت يقين ، از شريف ترين و برترين صفات است و
حصول ساير صفات پسنديده نيز در گرو آن است . در برخى از روايات ، از يقين به عنوان برترين و شريف ترين صفت ياد شده است . از جمله از
امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:
ان الايمان افضل من الاسلام و ان اليقين افضل من الايمان و ما من شى ء اعز من اليقين .(37)
ايمان برتر از اسلام و يقين برتر از ايمان است و هيچ چيز كمياب تر از يقين نيست .
ثانيا يقين داراى مراتب بسيارى است . در برخى از روايات براى آن هفت مرتبه و در بعضى ديگر نه مرتبه و در تعدادى ديگر ده مرتبه برشمرده
اند و گاهى نيز مراتب آن را نا منتهاهى دانسته اند كه روايات آن خواهد آمد.
با توجه به آن روايات مى توان گفت ، بيان هفت ، نه و ده مرتبه براى يقين از باب
مثال است وگرنه شمارش مراتب آن امكان ندارد. پس هر چه نزديكى بنده به خدا بيشتر شود، يقين او نبز بيشتر مى گردد.
البته اهل
دل ، با اقتباس از قرآن ، براى يقين سه مرتبه ذكر كرده اند: علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين . مراد آنان از علم اليقين ، يقين ناشى از دلالات و
استدلالات حسى است ، يقين به مرگ ، بر اثر مشاهده مرگ ديگران و يقين به وجود آتش با ديدن دود.
مقصود حاصل از عين اليقين ، يقينى است كه به وسيله چشم ظاهر يا چشم بصيرت
حاصل مى شود، مانند يقين به مرگ هنگام جان دادن و يقين به وجود آتش هنگام مشاهده آن .
منظور از حق اليقين ، يقينى است كه بر اثر وجدان كردن يك امر پديد مى آيد، مانند يقين به مرگ . آنگاه كه آدمى طعم آن را مى چشد و يقين به وجود
آتش هنگامى كه در آن مى افتد.
براى هر يك از اين سه گانه ، مراحل بسيارى است و همچنان كه گفتيم ، در مجموع مى توان آنها را بى شمار دانست . قرآن كريم به اين مراتب سه
گانه چنين اشاره دارد:
سنزيهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق او لم يكف بربك انه على
كل شى ء شهيد. الا انهم فى مرية من لقاء ربهم الا انه بكل شى ء محيط.(38)
ما آيات خود را در آفاق و انفس به ايشان مى نمايانيم تا بر آنان روشن شود كه او حق است . آيا كافى نيست كه پروردگار بر همه چيز گواه است ؟
آگاه باشيد كه آنها (كافران ) به لقاى پروردگارشان شك و ترديد دارند.
هان !او بر همه چيز احاطه دارد.
در آيات زير، آيه اول به علم اليقين ، آيه دوم به عين اليقين و آيه سوم به حق اليقين اشاره دارد:
كلالو تعلمون علم اليقين . لترون الجحيم . ثم لترونها عين اليقين . ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم .(39)
چنين نيست . اگر شما علم اليقين داشته باشيد محققا دوزخ را مى بينيد، سپس آن را به عين اليقين مى نگريد. آنگاه در چنان روزى درباره نعمتها مورد
بازخواست قرار مى گيريد.
فراز ((كلا لو تعلمون علم اليقين . لتون الجحيم )) به عين اليقين اشاره دارد و معنايش اين است كه اگر افراد به مرگ كه وقوع آن حتمى
است توجه كنند، مال ، مقام ، فرزندان ، خاندان و به طور كلى دنيا، آنان را به خود
مشغول نخواهد كرد.
آيه ((ثم لتونها عين اليقين )) اشاره به عين اليقين دارد و معنايش اين است كه در روز قيامت ، مردم دوزخ را به يقين مى بيند و كلمه ((ثم
)) براى بيان تاخير و ((لام )) قسم براى تاءكيد آمده است .
آيه ((ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم )) اشاره به حق اليقين دارد و معنايش اين است كه از مردم در مورد نعمتهاى ظاهرى مانند قرآن و ولايت ، و نعمتهاى
باطنى مانند عقل و استعدادهاى استكمالى بازخواست مى شود.
فوايد يقين
فوايد يقين بسيار است و بسيارى از فضايل از آن نشاءت مى گيرند. اين موضوع به
تفصيل بيان خواهد شد، اما در كوتاه سخن ، توكل ، تفويض امر به خداوند،
دل كندن از مردم ، دل بستن به حق تعالى ، تسليم و رضا به قضا و قدر الهى و حتى صفاتى همچون شجاعت و سخاوت از يقين ناشى مى شوند و
بلكه وجودشان متوقف به آن است .
از فوايد يقين ، دستيابى به مقام خضوع و خشوع و قيام به انجام وظايف بندگى است و مهمتر اينكه يقين ، انسان را از هر گونه مخالفت با حق
تعالى باز مى دارد و او را به كارهاى نيك ترغيب مى كند.
پس هر چه يقين فزونى يايد، خويشتن دارى آدمى بيشتر مى شود تا آنكه شبه جايى مى رسد كه از هر خواسته نفسانى و كار مكروه و شبه ناكى
خوددارى مى كند و در اين مقام تا بدانجا پيش مى رود كه از توجه به غير خدا و كارهاى مباح نيز دورى مى كند و از خدا به خاطر آن آمرزش مى طلبد و
علت استغفار معصومان و بزرگانى همچون رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز همين بوده است . به طور كلى يقين بازدارنده انسان است و
هيچ چيز جز آن مانع آدمى نيست .(40)
انسان نيازمند سد و مانعى است كه او را از در افتادن به ورطه شهوات نگاه دارد وگرنه هلاك خواهد شد. امور بازدارنده اى كه كه جملگى مورد
تاءيدد و تاءكيد عقل و شرع مى باشد عبارتند از:
1- عقل :
عقل حجت باطنى و فرستاده الهى است كه خداوند در نهاد آدمى به وديعت نهاده است و مانعى در برابر تمايلات حرام ، و مشوق انسان به انجام دادن
كارهاى نيك و عبادات است و خداوند متعالى در كتاب خويش مكررا به پيروى از آن فرمان داده است ، با جملاتى نظير: ((افلا يتفكرون ، افلا يعقلون ،
افلا يتدبرون و...))
و كسانى را كه از عقل پيروى مى كنند چنين بشارت داده است :
... فبشر عبادالذين يستمعون القول فنيبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب .(41)
پس بشارت بده به آن بندگانى كه سخن را مى شنوند و نيكوترين آن پيروى مى كنند. آنان هستند كه خدا هدايتشان فرموده و هم آنان بخردند.
دوزخيان پيروى نكردن از عقل را سبب در غلطيدن به آتش دانسته ، چنين مى گويند:
وقالو لو كنا نسمع او نعقل ما كنا اصحاب السعير.(42)
و مى گويند اگر (به سخن حق ) گوش فرا مى داديم يا تعقل مى كرديم از دوزخيان نبوديم .
2- علم
علم ، انسان را از صفات ناپسند باز مى دارد و از مفاسد و پيامدهاى آن آگاه مى كند. به علاوه دست آلودن به كارهاى ناپسند با وجاهت و شخصيت
افراد منافات دارد. از اين رو مشهور است كه افلاطون گفته است :
((شهرت پر آوازه بودن كارهاى زشت در يك جامعه ، دليل نادانى اهل آن اجتماع است . چه اگر از مفاسد كارهاى ناپسند آگاهى داشتند، اين كارها را
انجام نمى دادند.))
از اين رو اسلام بيشترين تاءكيد را بر تعليم و تعلم نموده است و چنان كه گفتيم در قرآن كريم تعليم و تعلم ، علت غايى تكوين و تشريع
شمرده شده است .
چنانكه مى فرمايد:
الله الذى خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتزلزل الامر بينهن لتعلمو...(43)
خداست آن كه هفت آسمان را آفريد و مانند آنها زمين را خلق كرد و امر خود را در بين آنها
نازل مى كند تا علم پيدا كند...
هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه ...(44)
خداست آن كه در ميان درس ناخوادگان پيامبرى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنان بخواند و آنها را پاك سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد...
3- نفس لوامه
نفس لوامه چنان اهميتى دارد كه قرآن بدان سوگند خورده است :
لا اقسم بيوم القيمة ولا اقسم بالنفس اللوامة .(45)
قسم به روز قيامت و قسم به نفس لوامه .
قرآن نفس لوامه را در پى روز قيامت مى آورد، براى آنكه داراى حكم يكسانند. پس نفس لوامه مانند روز قيامت است كه خداوند درباره آن مى فرمايد:
واتقوا يوما لا تجزى نفس عن نفس شيئا و لايقبل منها شفاعة و لا يؤ خذ منها
عدل و لا هم ينصرون .(46)
پروا كنيد از روزى كه در آن كسى به جاى ديگرى مجازات نمى شود و شفاعت از هيچ كس پذيرفته نمى گردد و نه فدا و عوض
قبول كنند و نه كسى يارى شود.
4- تربيت
تربيت نيز با اهميت است و از اين قرآن گاه مكرورا به كرده و آگاه زيان ترك آن را گوشزد فرموده است :
يا ايهاالذين آمنو قوا انفسكم و اهليكم نارا...(47)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خود و خانواده تان را از آتش نگاه داريد...
...ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيمة الا ذلك هو الخسران المبين .(48)
... همانا زيانكاران كسانى هستند كه خود و خانواده شان را در روز قيامت به زيان افكنند. هان !اين همان زيان آشكارا است .
5- قانون
قانون وسيله مهار كردن جوامع دينى و غير دينى است و اسلام نه تنها شيوه راهبرى جامعه به وسيله قانون را قولا و عملا تاءييد مى كند، بلكه قرآن
قانون را سيره فرستادگان الهى مى شمارد. خداوند مى فرمايد:
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسسط و انزلنا الحديد فيه باءس شديد و منافع للناس
...(49)
همانا ما پيامبرانمان را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم براى قسط و
عدل به پاخيزند و آهن را فرو فرستاديم كه در آن صلابت بسيار، و سودمنديهايى براى مردمان است ...
6- نظارت همگانى و مردمى
كه همان امر به معروف و نهى از منكر است و اسلام آن را مورد تاءكيد قرار داده است :
والمؤ مون والمؤ منات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...(50)
مردان و زنان مؤ من يار و دوستدار يكديگرند. به كارهاى نيك فرمان مى دهند و از كار زشت باز مى دارند...
اسلام علاوه بر لازم شمردن نظارت ((مردمى - فردى ))، اولا تشكيل حوزه هاى دينى را واجب دانسته است . چنانكه مى فرمايد:
...فلولا نفرمن كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين واينذروا قومهم اذا رجعو اليهم لعلهم يحدرون .(51)
... پس چرا از هرگروه عده اى براى جنگ و عده اى براى آموختن علم مهيا نباشند تا قوم خود را آن هنگام كه به سويشان باز گشتند، بيم دهند، شايد
آنان (از نافرمانى خدا) حذر كنند.
ثانيا، تشكيل گروه امر كنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر را واجب دانسته است ، چنانكه مى فرمايد:
ولكن منكم امة يدعون الى الخيرياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر...(52)
و بايد از بين شما گروهى باشد كه به سوى نيكى بخوانند و امر به معروف و نهى از منكر كنند...
اين سخن دامنه دار است و هنگام بحث درباره اخلاقيات دربابى مستقل از آن سخن خواهيم گفت .
7- ايمان عقلى
منطور از ايمان عقلى ، معارف اسلامى است كه عقل آن را به طور قطع مى پذيرد (مانند مبداء و معاد، نبوت و امامت ) كه قرآن از آن به (اسلام ) تعبير
كرده است :
قالت الاعراب آمنا قل لم تؤ منوا ولكن قولوا اسلمنا ولما يدخل الايمان فى قلوبكم ...(53)
اعراب گفتند كه ما ايمان آوردايم ، بگو ايمان نياورده ايد، اما بگوييد اسلام آورده ايم ، زيرا هنوز ايمان در قلبهايتان وارد نشده است ...
همين حالت نيز در اسلام مطلوب است و خدا در ادامه آيه مى فرمايد:
وان تطيعوا الله و رسوله لايلتكم من اعمالكم شيئا ان الله غفور
رحيم (54)
و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، خداوند از اعمالتان هيچ نمى كاهد. همانا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .
و البته بايد گفت كه ايمان بيشتر مردم در همين حد است .
بى ترديد چنين ايمانى ، سد و مانعى است در برابر مخالفت با فرمان خدا و تبعيت از هواى نفس ، بلكه قرآن مدعى است كه حتى گمان به معاد هم
صرفنظر از يقين قطعى به آن ، مانع سر پيچى از دستورات الهى است ، چنانكه مى فرمايد:
ويل للمطففين . الذين اذا كتالو على الناس يستوفون . و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون . الا يظن اولئك انهم مبعوثون . ليوم عظيم .(55)
واى بر كم فروشان . آنان كه چون به پيمانه چيزى از مردم بگيرند تمام بستانند. و چون چيزى براى مردم بپيمايند يا وزن كنند، كم بدهد. آيا
آنها گمان نمى برند كه در روزى بزرگ برانگيخته مى شوند؟
از اين رو ديده مى شود كه هر زمان و مكانى ، دادگاهها عمدتا با افراد لا مذهب و بى دين سر و كار دارند و ديندارانى كه پايشان به دادگاه كشيده
شود، بسيار اندكند و به طور كلى جنايتها غالبا از افراد بى دين سر مى زند.
هفت عاملى كه برشمرديم جملگى مورد تاءييد عقل ، عرف و شروع هستند، اما بايد بدانيم كه اين
عوامل هفتگانه به طور مطلق ، بلكه فى الجمله بازدارنده انسان و مانع مخالفت او با فرامين الهى هستند و او رابر راه راست ، و دور از انحراف نگه
مى دارد.
وقتى غرايز در حالت طبيعى و عادى باشند، عوامل ياد شده مى توانند مانع آلودگى انسان به گناه شوند اما آنگاه كه غرايز يا رذايلى نظير
شهوت جنسى ، حب جاه ، حسد، غضب و زياده طلبى طغيان كنند، اين عوامل هفتگانه هرگز مانع آنها نخواهد شد.
|
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من | |
آنچه البته به جايى نرسد فرياد است |
و مهار اين طغيان ، نيازمند سد و مانعى جز عوامل هفتگانه است كه قرآن آن را ايمان قلبى ، يعنى
عامل هشتم مى داند.
8- ايمان قلبى
ايمانى است كه در قلب رسوخ كرده و همان يقين است با تمام مراتب آن ، چنانكه مى فرمايد:
انما المؤ منون الذين آمنو بالله و رسوله ثم لم يرتابوا...(56)
مؤ منان فقط كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردند و پس از آن شك و ترديدى به خود راه ندادند...
چنين ايمانى در واقع نور الهى و هدايت خاصه حق تعالى و احياى قلب از جانب خداوند است و با پرهيز از گناه ئ انجام كارهاى نيك
حاصل مى شود.
اين ايمان كه در لغت و اصطلاح ، ((يقين )) ناميده مى شود، فضل و عطاى پروردگار است كه به مقربان در گاهش ارزانى مى دارد - كه خوشا
حال آنان و خوشا پاداش آنان !- و به فرموده قرآن اولين مرتبه يقين مى تواند مانع طغيان غريزه اى همچون تكاثر و زياده طلبى گردد؛ چنانكه
مى فرمايد:
الهكم التكاثر. حتى زرتم المقابر. كلا سوف تعلمون . ثم كلا سوف تعلمون . كلا لوتعلمون علم اليقين . لترون الجحيم .(57)
زياده طلبى شما را غافل كرده است . تا آنجا كه به زيارت مقبره ها رفته ايد. نه چنين است ، به زودى خواهيد دانست . بازهم نه چنين است ، به زودى
خواهيد دانست . نه چنين است ، اگر علم اليقين داشته باشيد. به يقين دوزخ را خواهيد ديد.
اينك برخى از آيات و روايات مريوط به يقين را براى تبرك و تكميل بحث ياد آور مى شويم بى آنكه به تفسير آنها بپردازيم ، زيرا تفسير آنها
خود نيازمند كتابى جداگانه و مستقل است و ما را از هدفمان دور مى كند. از خداوند مى خواهيم به ما توفيق و قدرت فهم و روايات را كه در حديث
متواتر ثقلين به عنوان دو يادگار گرانقدر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر شده اند، عنايت فرمايد.
|