next page

fehrest page

نام كتاب : كاوشى نو در: اخلاق اسلامى و شوؤ ن حكمت عملى ج 1
نام نويسنده : آيت الله حسين مظاهرى
نام مترجم : محمود ابوالقاسمى
مقدمه
اهميت علم اخلاق
بى ترديد، اخلاق در اسلام داراى اهميت فراوانى است . اين امر به لحاظ جنبه هاى زير است : نخست ، علاوه بر آنكه اخلاق از اركان اسلام در رديف عقايد و احكام به شمار مى آيد، عامل پيوند انسان به پروردگار بزرگش ‍ مى باشد و همانا اين پيوند مقصود اصلى در ايجاد انسان است . زيرا كه آن بزرگترين كمال آدمى است و تماميت كمالات انسان وابسته به آن است و همانگونه كه بر قلم تقدير رفته است ، آدمى كامل نگردد، مگر آنكه در مسيرى گام بردارد كه خداى متعال در شريعت بزرگش براى او ترسيم نموده است و راهى را بپيمايد كه پيامبران و جانشينان و پيروان آنها در ارائه آن جهد بليغ نموده اند.
ديگر آنكه آيين مقدس اسلامى در تمامى زمينه ها، چه در مسايل اجتماعى (اعم از نظام خانوادگى و احوال فردى ) و چه در مسايل اقتصادى و سياسى و غير آن ، جز با شيوه اخلاقى كه اين دين پاينده بر آن استوار است ، تمام و كامل نمى گردد.
درك اين مطلب از اين سخن رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و موارد مشابه آن براى ما ميسر است كه فرمود: ((همانا بر انگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به كمال رسانم .(1)))
همچنين اگر نزد خداوند ويژگى يى برتر از اخلاق وجود داشت ، هر آينه خداى متعال در قرآن كريم ، در ستايش پيامبر گراميش كه سرور كائنات و اشرف موجودات است ، بدان اشاره مى فرمود. اهميت اخلاق و ارج و بهاى آن از اين امر ظهور و بروز يافت كه خداوند متعال بر فرستاده بزرگوارش ‍ منت نهاد و فرمود: ((همانا تو داراى خلقى بزرگ هستى .(2)))
ديگر آنكه علم اخلاق از دانشهايى است كه به انسان و حالات گوناگون آن و ساير علوم و معارف انسانى اهتمام مى ورزد. علم اخلاق از فضيلتها و مكارم انسانى ، چگونگى به دست آوردن آنها و نحوه آراستن نفس به آن صفات نيك سخن مى گويد. همچنين از رذيلتها و صفات ناپسند و چگونگى دورى جستن از آنها و بازداشتن نفس از آلوده شدن به آن صفات و نيز آثار گوناگون اجتماعى ، اقتصادى ، فرهنگى و سياسى آنها بحث و گفتگو مى كند.
از اين رو اخلاق در آيين اصيل اسلام اهميتى والا مى يابد بويژه آنكه پيامبر گرامى اسلام نخستين معلم اخلاق و الگوى نمونه آن شمرده مى شود. خداوند متعال در حق آن حضرت فرموده است : ((براى شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مى داريد و خدا را فراوان ياد مى كنيد، شخص رسول الله ، مقتداى پسنديده اى است .))(3)
همچنين ائمه اطهار (عليهم السلام )، پس از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، نمونه هايى زنده از اخلاق نيكو و شيوه برتر زندگى بوده اند كه صفحات تاريخ اسلام را به وجود خويش آراسته اند. سيره و شيوه زندگى آن بزرگواران ، بى ترديد آينه تمام نماى سيره نياى بزرگوارشان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است . چنانكه خداى متعال درباره آنان فرموده است : ((جز اين نيست كه خدا مى خواهد پليدى را از شما اهل بيت دور كند و شما را پاك دارد.))(4)
لكن آنچه مايه تاسف است ، اين است كه على رغم اهميت اين علم و تاثيرات مثبت آن در پيراستن نفس و اصلاح آن ، در برنامه هاى درسى و حوزه هاى علمى و مجامع فرهنگى ما از اين درس اساسى خبرى نيست و بيم آن مى رود كه اين رشته از دانش كه در نوع خود بى نظير است ، نه تنها در معرض فراموشى قرار گيرد، بلكه براى انسانهاى عصر حاضر ناشناخته و مجهول باقى بماند و چه نيكو گفته است ابوحامد غزالى در مقدمه ((احياء علوم الدين )) آنجا كه مى گويد: ((... و اما علم دستيابى به آخرت و آنچه كه پيشينيان صالح ما نگاشته اند و آنچه كه خداوند سبحان در كتاب خود، آن را فقه ، حكمت ، علم ، روشنايى ، نور، هدايت و رشد ناميده است ، هر آينه درمان آن را در هم پيچيده و در بوته فراموشى نهاده اند.))
با ظهور انقلاب شكوهمند اسلامى در ايران ، اين علم همچون ساير دانشهاى بنيادينى كه انقلاب اسلامى به آنها اعتبار بخشيد، مورد توجه فراوان قرار گرفت ، زيرا انقلاب پيروزمند ملت مسلمان ايران تنها به تغيير و دگرگونى جنبه هاى مادى زندگى توجه نداشت ، بلكه تحول شيوه هاى فرهنگى و تربيتى و بنيادهاى فكرى اخلاقى در مركز توجه و قله هدف آن قرار داشت .
پيشواى بزرگ انقلاب اسلامى ، عارف فقيد، حضرت امام خمينى - كه خداوند درجاتش را متعالى گرداند - نه تنها الگوى اخلاق نيكو در عصر ما شمرده مى شد، بلكه از بزرگترين اساتيد اين فن و درخشانترين آنها در قرن حاضر به حساب مى آمد، چنانكه خداى تعالى مى فرمايد: ((هر آينه از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى ترسند))(5) خداوند بهترين پاداش و وافرترين بركات خود را از اين علم ، به ايشان عطا فرمايد.
امام بزرگوار - كه رضوان خدا بر او باد - همواره در طول حيات خود، به اين علم سفارش مى كرد و پيروان خود را نسبت به گسترش آن تشويق و ترغيب مى نمود. آن بزرگوار هيچ گاه سفارش به اين امر را از ياد نبرد، تا اينكه در وصيت نامه الهى سياسى خود چنين فرمود: ((و از بالاترين و والاترين حوزه هايى كه لازم است به طور همگانى مورد تعليم و تعلم قرار گيرد، علوم معنوى اسلامى از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله رزقنا الله و اياكم ، كه جهاد اكبر مى باشد.))(6)
از اينجا اهميت گفتگو درباره اخلاق و فراخواندن مردمان به سوى آن بويژه در عصر كنونى ظاهر مى گردد. زمانه اى كه جاذبه هاى فريبنده مادى فراوان گشته و فضايل درخشان انسانى تباه گرديده و مردمان اندك اندك از دينشان فاصله مى گيرند و نسبت به چگونگى ارتباط با پروردگار بزرگ خود آگاهى ندارند، پس از رهگذر آن فاجعه هاى عظيم فرهنگى رخ مى دهد، و آثار ظلم و استبداد و تبعيض نژادى ظاهر مى گردد و ابرهاى تيره نادانى آسمان بشريت را فرا مى گيرد و ظلالت آشكار مى گردد.
اينهمه ، موجب دورى انسان از اخلاق كريمه و پاك داشتن نفس و پيراستن آن از بدى گرديده است ، بنابر اين زندگى شايسته و اميد سعادت و نيكويى در اين عصر براى ما ميسر نيست ، مگر آنكه با خدا پيوند برقرار نموده و به اصول اساسى دين حنيف بازگرديم و به اخلاق الهى و عمل به آنچه كه لازمه ايجاد مدينه فاضله و تدارك مقدماتى فرج است ، تمسك جوييم .
سير تحولكتابهاى اخلاقى در فرهنگ اسلامى
به دليل اهميت بحث درباره اين علم الهى ، كتب و مجموعه هاى بزرگى درباره علم اخلاق و تزكيه نفس در پهنه جهان اسلام انتشار يافته است ؛ از بسيارى تعداد اين كتابها، شمارش آنها در اين مقدمه كوتاه نيست ،
لكن در اينجا نگاهى گذرا بر مهمترين كتابهاى اخلاقى مى افكنيم تا جايگاه اين كتاب را در بين آنها بازگوييم ، در حالى كه از بخش بزرگتر آن ، كه پيرامون معجم هاى خاص اين موضوع است ، ذكرى به ميان نمى آوريم .
1- رسائل اخوان الصفا و خلان الوفا:
در قرن چهارم هجرى گروهى از مردمان به نام اخوان الصفا زندگى مى كردند، كه به خواست خودشان ناشناخته ماندند.
آنان رساله هايى را مشتمل بر خلاصه علوم زمانشان نگاشتند. هدف آنان مطابق آنچه بيان كرده اند، پاك ساختن شريعت از اوهام و خرافات بوده است . ايشان اخلاق را بر اساس تفكرات فلسفى خود تدريس مى كردند. از اين رو مباحث اخلاقى آنان ، شامل جنبه هاى نظرى عقلى و ذوقى عرفانى است .
2- السعادة و الا سعاد فى السيرة الانسانية :
شيخ ابوالحسن عامرى نيشابورى توفى 381 ه‍ ق ) از نخستين محققانى بود كه درباره اخلاق ، كتابى مستقل تاليف نمود. او در كتاب خود از مفاهيم اخلاقى موصوف در كتابهاى افلاطون و ارسطو اقتباس نموده ، آنها را با نكات عقلى و پندهاى حكمت آموز بياميخت .
3- تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق :
شيخ ابو على مسكويه (421 - 325 ه .) از بزرگترين فلاسفه اسلامى بود و او اولين كسى است كه درباره اخلاق از ديدگاه عقلى محض بحث نمود.
موضوع كتاب او ((خوشبختى )) است ، و در هفت باب آن را تنظيم كرده است ، و آن مجموعه اى از آراى اخلاقى افلاطون ، ارسطو و جالينوس و احكام شريعت اسلامى است . بر اساس ديدگاه او اخلاق از نفس و جان آدمى نشاءت مى گيرد و لذا در آغاز كتابش درباره شناخت نفس و قواى نفسى سخن گفته است . كتابهاى اخلاقى ديگرى نيز داشته است ، كه از جمله آنها مى توان به ((الفوض الاكبر)) و ((الحكمة الخالدة )) اشاره كرد.
4- احياء علوم الدين :
اين كتاب ، مجموعه اى اخلاقى است ، نوشته شيخ ابو حامد محمد بن محمد غزالى طوسى (505 - 450 ه‍ ق ) و مهمترين كتاب و اثر اوست . گفتار رساى او درباره هدفش از نگارش اين كتاب پيش از اين ذكر شد. او اين كتاب را مشتمل بر چهار بخش قرار داد و آنها عبارتند از: عبادات ، عادتها، هلاك كننده ها و نجات دهنده ها؛ و در صدر همه اينها كتاب دانش را قرار داد. همچنين او خلاصه اى از اين كتاب را به نام كيمياى سعادت به زبان فارسى نوشت . از او كتابهاى اخلاقى ديگرى نيز باقى مانده ، كه از آن جمله ((نصيحت الملوك )) و ((معراج السالكين )) است .
5- المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء:
اين مجموعه از آن بزرگترين فلاسفه الهى و والاترين محدثين ، مرحوم محمد بن مرتضى مشهور به مولى محسن فيض كاشانى است (1091 - 1006 ه‍ ق ). وى از شاگردان صدر المتالهين مولى صدرالدين شيرازى و داماد اوست .
اين كتاب در حكم پاكسازى و تصحيح كتاب احياء علوم الدين غزالى است . مؤ لف - كه رحمت خدا بر او باد - در بيان غرض از تاليف كتاب ، چنين مى گويد: ((... بيشتر احادثى كه در آن (احياء علوم الدين ) نقل گرديده ، به افرادى اسناد داده شده كه به دروغ و افترا بستن بر خدا و رسولش شهرت دارند. كسانى كه به سخنانشان اعتمادى نيست ، هر چه با عقل و دين مطابقت داشته باشد. در حالى كه در احاديث ما كه از ائمه معصوم و خاندان وحى (عليه السلام ) نقل شده است ، بيانى نيكوتر و شيوه اى محكمتر يافت مى شود.
همچنين در آن كتاب ، حكايتهايى عجيب و داستانهايى شگفت انگيز از اهل تصوف و امور ديگر نقل شده است كه دلهاى حق جويان از اهل تشيع از آن آزرده مى گردد. پس بر آن شدم تا آن كتاب را تهذيب نمايم و نقص و عيب را از دامان آن بزدايم و مطالب آن را بر پايه هاى استوار بنا سازم ، تا هيچ گونه شك و ترديدى در مورد آن روا نباشد، و در بعضى از ابواب مطالبى را كه از امام بزرگوار شيعه (عليه السلام ) و پيروان آنها در خصوص اسرار و رموز مختص آنها نقل شده است ، بدان بيفزايم ...))(7)
6- جامع السعادة :
اين كتاب نوشته شيخ بزرگ و حكيم عارف ، مولى محمد مهدى نراقى (1209 - 1128 ه‍ ق ) است . اين بهترين كتاب و كاملترين آن در موضوع علم اخلاق است . شيخ آقا بزرگ تهرانى در ((الذريعة )) مى گويد:
((آن جامعترين كتابى است كه در علم اخلاق به وسيله علماى متاءخر نوشته شده است و ترجمه فارسى آن با تغيرات اندك توسط فرزند مؤ لف مولى احمد بن مهدى نراقى (م 1245ه ) صورت گرفته و با نام معراج السعادة انتشار يافته است .))(8)
مرحوم نراقى در آغاز اين كتاب چنين گفته است : ((ابتداء مقدماتى سودمند را براى رسيدن به مقصد ذكر مى كنيم ، سپس به اقسام اخلاق و پايه هاى آن از قواى نفسانى اشاره مى نماييم و اجناس ، انواع و نتايج و ثمرات آن رامى نگاريم . سپس به درمان كلى اخلاق ناپسند مى پردازيم و به دنبال آن براى هر يك از اخلاق ناپسند كه داراى اسم مشهورى است و براى افعال نكوهيده اى كه از آن سرچشمه مى گيرد، طريقه درمان ذكر مى كنيم و به دنبال آن صفات پسنديده ضد آنها را به همراه با دلايل عقلى و نقلى مبنى بر فضل و رجحان آنها بيان مى كنيم . زيرا آگاهى بر فضيلت و برترى هر خوى و صفت پسنديده و مداومت بر آثار آن مؤ ثرترين درمان ، براى از بين بردن اخلاق متضاد با آن است و از روش علماى گذشته داير و بيان رذايل اخلاقى پيش از فضايل پيروى نمى كنيم ، بلكه نخست آنچه را از صفات نيك و بد كه به نيروى عاقله مربوط مى شود، سپس آنچه به نيروى خشم و پس از آن ، آنچه كه به نيروى شهوت تعلق دارد، ذكر مى كنيم ، در مرحله بعد آنچه را كه به دو نيرو و يا هر سه اين نيروها مرتبط است ، مورد بحث قرار دهيم .
اين شيوه براى بيان اخلاق و شناخت صفات متضاد و آگاه به مبادى و انواع آن شايسته تر است و اين از مهمترين امورى است كه پژوهندگان اين علم بدان نياز دارند. در اين كتاب به مسايل مربوط به اداره خانواده (تدبير منزل ) و امور كشورى (سياست مدن ) پرداخت نشده است ، براى آنكه هدف ما در اين كتاب تنها پاكسازى نفس و تهذيب اخلاق بوده است ، و آن را ((جامع السادات )) ناميدم و آن را در سه فصل تنظيم نمودم ...))(9)
استاد محمد رضا مظفر رئيس دانشكده فقه در نجف اشرف در مقدمه اى كه بر كتاب مزبور نگاشته ، چنين آورده است : ((شيوه علمى يى كه مؤ لف مباحث خود را از ابتدا تا انتها بر آن بنا نهاده ، بر اساس نظريه وسط و افراط و تفريط در اخلاق مى باشد. اين نظريه ميراثى از فلسفه يونانى است كه نويسنده در جزء اول كتاب خود، صفحه 95 درباره آن بحث نموده است . و شايسته نيست كه ما در اين امر مناقشه كنيم و اين امر امتيازى براى اين كتاب محسوب نمى شود، زيرا ويژگى اين كتاب در تكيه كردن بر اين نظريه اساسى همچون ويژگى ساير كتابهاى علمى است ، كه در زمينه اخلاق اسلامى نوشته شده است .))(10)
از ويژگيهاى ممتاز كتاب جامع السعادات آن است كه ، تقسيم بندى خود را بر اساس نيروهاى سه گانه خرد، شهوت و خشم قرار داده و دليل آن را اين گونه بيان كرده است : ((تمامى صفات نيك و بد از دايره شمول و ارتباط با نيروهاى سه گانه نفس بيرون نيستند.))(11)
سپس براى هر يك از نيروهاى نفس صفات نيك و بد مربوط به آن را با ذكر اجناس و انواع آن بيان مى كند و به تطبيق نظريه وسط و افراط و تفريط بر هر يك از انواع آن صفات مى پردازد، و اين امر همان گونه كه خود ادعا نموده ، پيش از او سابقه نداشته است . آنجا كه مى نويسد: ((آگاه باش كه بر شمردن فضايل و رذايل و نگارش آنها و وارد كردن برخى در برخى ديگر و اشاره به نيروهاى نفسانى يى كه موجب ايجاد آن گرديده ، همان طور كه به تفصيل نگاشته ايم ، از امورى است كه دانشمندان اخلاق بدان نپرداخته اند؛ البته در بعضى از موارد به اين امر پرداخته اند، لكن از بيان آنها در اين موارد مخالف ت با اين شيوه آشكار است .))(12)
روش نگارى كتابهاى اخلاقى مرجع
از آنچه پيش از اين درباره سير تحول كتب اخلاقى در فرهنگ اسلامى ذكر شد مى توان كتابهاى مرجع علم اخلاق را به چهار مجموعه جداگانه تقسيم كرد.
مجموعه نخست : كتابهاى اخلاقى - فلسفى .
به عنوان نمونه هايى از اين مجموعه ، مى توان از كتابهايى نظير ((السعاده والاسعاد)) و ((تهذيب الاخلاق )) نام برد.
درباره اين مجموعه نقطه نظرهايى به شرح زير مطرح است :
الف - : نكته مهم درباره مطالب اين مجموعه ، تاثير پذيرفتن آن از انديشه هاى يونانى است ، به گونه اى كه براى بهره گيرى از مسايل معنوى و آخرتى ارزش ‍ و جايگاهى قايل نيست ، در حالى كه توجه به امور معنوى و آخرتى اثرى پايدار در تربيت و تزكيه نفس دارد. اساس و پايه اى كه مطالب كتابهاى اين مجموعه بر آن استوار است ، صرفا منافع مادى ، معيارهاى عقلى و پايبنديهاى اجتماعى است .
ب - : ديدگاه فكرى فيلسوف و حكيم ، اصولا به گونه اى است كه انسان را به مثابه يك موجود متفكر و آگاه در نظر مى گيرد و بدين لحاظ كمال فكرى انسان را در مركز توجه خود قرار مى دهد. اين طرز تفكر درباره انسان ، كوته بيانه است .
درست است كه كمال عقلى انسان داراى اصالتى ممتاز است ، لكن نبايد جايگزين ساير كمالات انسانى گردد، به گونه اى كه كمالات ديگر انسان مورد بى توجهى قرار گيرند. اين طرز تفكر، تنها از دريچه تنگ كمال عقلى به كمالات انسانى مى نگرد. لذا اين روش مترتب بر بى توجهى و
كوته نگرى درباره ساير جوانب كمال آدمى است و بى ترديد در مباحث اخلاقى به عنوان شيوه اى ناقص تلقى مى گردد.
ج - : ارزش كو اعتبار تهذيب نفس و سازندگى روح به تمرينهاى سختى است كه نياز به همتى عالى و كوششى بى دريغ و تربيتى مستمر دارد. كمترين انتظار از كتابهاى اخلاقى آن است كه انسان را در راه تحمل دشواريها و پيمودن راههاى سخت و انجام برنامه هاى تربيتى طاقت فرسا، راهنمايى و كمك نمايد.
آنچه مايع تاسف است ، اين است كه كتابهاى اخلاقى فلسفى در اين زمينه هستى دارند. اين كتابها از اين جهت كامل نبوده و توان در بر گرفتن تمامى ابعاد روح و فكر انسان را ندارند؛ و لذا تاثير مثبتى در ساختن انسان و برپايى اخلاق نيك در جامعه نگذاشته اند.
د- : اين مجموعه از كتابهاى اخلاقى ، سرشار از اصطلاحات و مطالب علمى و فنى است و به گونه اى نوشته شده است كه درك و فهم مطالب آن با دشوارى همراه است ، به طورى كه گروهها و طبقات اجتماعى داراى فرهنگهاى مختلف قادر به استفاده از آنها نيستند. بدين لحاظ اين مجموعه از كتابها، راهى در ميان عامه مردم پيدا نكرده است ، بلكه تنها گروه اجتماعى خاصى از آن استفاده نموده ، در حالى كه بسيار از گروهها، از مطالب آن بى بهره مانده اند.
مجموعه دوم : كتابهاى اخلاقى عرفانى .
از نمونه هاى اين مجموعه ، كتابهايى مانند ((اوصاف الاشراف ))،
((رسالة السير والسلوك ))،(13)((مثنوى معنوى ))،(14)و ((تذكرة المتقين ))(15)و غير آن را مى توان نام برد. اين مجموعه از آثار اخلاقى ، در بر گيرنده جنبه هاى علمى و عرفانى است كه حاكى از رابطه انسان با خودش ، رابطه انسان با جهان پيرامونش و رابطه انسان با آفريدگارش مى باشد و بر افكار و گفته هاى سالكان راه حق و بيان طبيعت ، اخلاق وروش علماى بزرگ و متعبد كه در ميان مردم به اهل سير و سلوك عرفانى خاص معروف گرديده اند، استوار است .
طبيعى است كه اين قسم از عرفان كه سير وسلوك ناميده مى شود، مغايرتى با اخلاق اسلامى ندارد؛ لكن درباره اين مجموعه نيز نكاتى به شرح زير قابل ذكر است :
الف - اين مجموعه از كتابهاى اخلاقى ، مشتمل بر روش علمى و اخلاقى عارفان به منظور بيان شيوه سير و سلوك است و لذا فاقد مباحث علمى و نظرى درباره اخلاق و صفات نيك و بد و روش كسب فضيلتها و نحوه درمان بيماريهاى اخلاقى است .
ب - كسانى كه مى توانند از اين كتابها بهره گيرند كه بعضى از مراحل تزكيه نفسى و سير و سلوك را طى كرده و قسمتى از اين راه را پيموده باشد. چه آنكه اين مجموعه دراراى مباحث اخلاقى دشوار و رياضتهاى طولانى و سخت براى تهذيب نفس و پاكسازى آن است . بنابراين ، استفاده از اين مجموعه نيز براى همه گروههاى اجتماعى ، بويژه عامه مردم كه بيش از همه به درسهاى اخلاقى نيازمندند، ميسر نيست ، زيرا اينان هيچ يك از مراحل و منازل تزكيه نفس و سير و سلوك و مقدمات آنها را طى نكرده اند.
مجموعه سوم : كتابهاى اخلاقى روايى .
از نمونه هاى اين مجموعه ، مى توان كتابهاى زير را نام برد:
((اصول كافى ، ج 2، كتاب ايمان و كفر))(16)، ((مكارم الاخلاق ))(17)،
((المواعظ)) و ((الخصال ))(18)، ((بحار الانوار، ج 66 تا خ 70، كتاب اليمان و الكفر))(19)، ((تحف العقول ))(20) و ((المحاسن )) و...
در بحث سير تحول كتب اخلاقى به اين دسته از كتابهاى اخلاقى اشاره نشد و دليل آن اين بود كه اين كتابها منحصرا درباره موضوع اخلاق نوشته نشده است . كمااينكه در نگارش آنها از روش علمى خاص كه شايسته علم اخلاق است ، نيز پيروى نشده است ؛ بلكه صرفا بر اساس ذوق و شيوه شخصى مؤ لف نوشته شده است .
نكاتى كه مورد اين مجموعه به نظر مى رسد، بدين قرار است :
الف - اين كتابها فاقد بحث علمى و نظرى درباره اخلاق و فضيلتها و رذيلتهاست و محتواى اصلى آنها بيان روايات و برخى توضيحات مؤ لفان درباره آنها مى باشد.
ب - اين كتابها اصولا به تحليل و تشريح و تبيين نياز دارند. زيرا برخى از روايات داراى زمينه بحث و جدل و مناقشه است و برخى ديگر از آنها متشابه يا متناقض مى باشند.
مجموعه چهارم : كتابهاى تلفيقى .
منظور از اين مجموعه كتابهايى است كه روشهاى مختلف فلسفى ، عرفانى و روايى در آنها جمع شده ، و تلفيقى از آنها ارائه گرديده است . اين مجموعه داراى ويژگيهاى خاص است .
به عنوان نمونه هايى از اين مجموعه مى توان از كتابهاى ((رسائل اخوان الصفا))، ((احياء علوم الدين ))، ((المحجة البيضاء))، ((جامع السعادات ))، ((كيمياى سعادت )) و (( معراج السعاده )) نام برد و كتاب حاضر نيز در اين مجموعه قرار دارد.
روش تلفيق در اين كتابها مى تواند به شيوه روايى فلسفى ، يا روايى عرفانى ، يا روايى فلسفى عرفانى باشد. نمونه هاى اين كتابها در قرن پنجم هجرى و پس از آن رواج گسترده اى يافت ، به گونه اى كه تحول و تكاملى كه در علوم مختلف اسلامى حاصل شد، شامل علم اخلاق نيز گرديد و شيوه تلفيق از ابتكارهاى به عمل آمده در اين مرحله است . اما در دوره قبل از قرن پنجم هجرى كتابهاى اخلاقى غالبا بر اساس شيوه هاى روايى فلسفى يا عرفانى نوشته مى شد.
هر چند هر يك از مجموعه هاى كتب مرجع علم اخلاق داراى ويژگيهاى خاص و روش مخصوص به خود مى باشد، لكن مجموعه چهارم از كتب مرجع (كتابهاى تلفيقى ) در ميان ساير كتب اخلاقى ، اعم از مجموعه هاى روايى ، فلسفى و عرفانى داراى شيوه مناسبترى است و آن به لحاظ وجوع تنوع و تفاوت در روش آن مى باشد.
نياز عصر حاضر به كتابى جديد و با شيوه اى جامع
از آنجا كه نياز به كتاب جامع و كامل درباره علم اخلاق و شؤ ون حكمت عملى در عصر حاضر احساس مى شد، استاد مسلم اين فن ، حضرت آيت الله شيخ حسين مظاهرى - كه فضل و توفيق او مستدام باد - مسؤ ليت تدوين مجموعه علمى جديدى را در اين زمينه به نام ((كاوشى نو در اخلاق اسلامى )) عهده دار گرديدند و از همين رو مركزى به نام ((مركز الدرسات و البحوث اخلاقيه )) راتاءسيس كردند.
پسش از اين موانع بسيارى بر سر راه انتشار مجلدات اين مجموعه گرانقدر وجود داشت كه بحمدالله سختيها برطرف گرديد و زمينه هاى نشر جلد اول فراهم آمد و به يارى و اذن خداوند متعال مجلدات بعدى نيز پس از اين منتشر خواهند شد.
مهمترين امتيازات كتاب ((كاوشى نو در اخلاق اسلامى )) و ويژگهاى فنى آن
در اين جا به بيان مهمترين امتيازات اين كتاب مى پردازيم ، تا مختصرا شناختى از آن حاصل آيد.
يكم : همان گونه كه پيش از بيان كرديم ، در برخى از كتب اخلاقى مباحث نظرى و فلسفى چنان غالب مى آيد، كه جنبه هاى ديگرى كه داراى اثر مثبت در تهذيب اخلاق هستند، به فراموشى سپرده مى شوند و در بعضى ديگر غلبه از آن مباحث علمى و دينى است و ساير جنبه ها مورد غفلت قرار مى گيرند كما اينكه در بعضى از آنها، مباحث صرفا عملى حاكم بر مباحث كتاب است و از ساير جنبه ها خبرى نيست .
در كتاب ((كاوشى نو در اخلاق اسلامى )) اين جوانب مختلف دوش به دوش ديگر مورد توجه قرار گرفته و جنبه هاى نظرى و علمى اخلاق ، تواما مورد بحث واقع شده اند. منظور از مباحث نظرى اخلاق ، بيان فضايل و ذكر تفاوت ميان فضيلتهاى مشابه و استدلال بر نيك بودن فضايل و زشت بودن رذايل است . منظور از مباحث علمى اخلاق ، بيان چگونگى تهذيب نفس و ذكر مراتب سير به سوى حق متعال و بيان پندها و اندرزهاى كلى و جزيى براى پاكسازى نفس و تهذيب اخلاق و تصحيح رفتار و گفتار است .
دوم : از مهمترين مواردى كه بر كتابهاى اخلاقى خرده گرفته مى شود، اين است كه بين اخلاق و امور اخلاقى و همچنين صفات نيك و بد مربوط به هر يك از آنها تفاوتى قايل نشده اند و لكن در اين كتاب ميان اين دو فرق گذاشته شده و تا آنجا كه ما مى دانيم كسى در اين زمينه بر او پيشى نگرفته است . و نويسنده محترم به اين اشاره كرده است ، آنجا مى گويد:
((منظور از فضايل و رذايل اخلاقى ، صفات نيك و بد انسان است ، و مراد از فضايل و رذايل در امور اخلاقى اعمال نيك و بد است . و اخلاق را بر امور اخلاقى مقدم ساخته ايم ، زيرا اخلاق به منزله معدن و سرچشمه امور اخلاقى است و امور اخلاقى تماما از آن سرچشمه ، نشات مى گيرند. و خداى متعال فرموده است : (بگو هر كس بر مبناى منش خويش عمل مى كند)(21).))(22)
سوم : در حالى كه اغلب كتابهاى اخلاقى فاقد مباحث اداره خانواده و كشوردارى هستند و تنها به بحث درباره اصلاح نفس و تذهيب اخلاق بسنده كرده اند، اين كتاب در بخش دوم يعنى امور اخلاقى به اين دو مبحث نيز پرداخته است و از اين كتاب ، كتاب اخلاق به معنى عام است ، زيرا اخلاق به دو معنى وارد شده است ، معنى عام كه همان حكمت عملى است و معنى خاص ، كه همان علم تهذيب اخلاق است . به بيان ديگر اين كتاب در برگيرنده تمامى پايه هاى حكمت عملى و حاوى مباحث سه گانه تهذيب اخلاق ، اداره خانواده و كشوردارى است .
چهارم : همان گونه كه در توضيحات مربوط به كتاب جامع السادات بيان شد، مبناى روش مرحوم نراقى در كتاب مزبور بر اساس نظريه وسط و افراط و تفريط در اخلاق مى باشد و اين نظريه ميراثى از فلسفه يونانى است ، لكن نويسنده در اين كتاب به روش انتقاد كرده و اثبات مى كند كه فضيلتها و رذيلتها از يك گروه نيستند، بلكه رذايل ضد فضايل هستند و مى توان فضيلتى را يافت كه ضد داشته باشد.
پنجم : همچنين پيشتر در آن توضيحات گفته شد كه اساس تقسيم بندى مرحوم نراقى در كتاب ياد شده بر نيروهاى سه گانه خرد، شهوت و خشم است ، لكن نويسنده بر مساله ارجاع و تقسيم نيروها اعتماد نكرده ، بلكه آنها را مورد انتقاد و بحث قرار داده است .
ششم : از مواردى كه به كتابهاى اخلاقى علماى متاءخر خرده گرفته مى شود، تكيه اكثر نويسندگان آنها بر اخبار و احاديث و روايات ، اعم از صحيح و غير صحيح آن ، بدون اشاره به منابع و مآخذ آنها مى باشد.
چه نيكو گفته است ، جناب استاد مظفر در مقدمه اش بر كتاب جامع السعادات ، آنجا كه مى گويد: ((اين ويژگى در ميان كتابهاى اخلاقى اسلامى ، مختص اين كتاب (جامع السعادات ) نيست ، بلكه اين شيوه همه آنهاست و توگويى كه استشهاد آنان به احاديث و روايات صرفا بيان انديشه آنهاست . لذا هرگاه روايتى را طبق نظر خود صحيح و پذيرفتنى يافتند، آن را نقل مى كنند و احساس ضرورت نمى كنند كه آن روايت در عرف اهل حديث صحيح و پذيرفتنى باشد... و شايد اين ساده انگارى در مذهب ايشان چنانكه پيشتر ذكر نموديم ، عذرى قابل قبول باشد. مادامى كه در اين امر نسبت به حفظ امانت نقل حديث از ميراث گرانقدر اسلامى برخورد نادرستى وجود نداشته باشد، بويژه در جايى كه اندكى تحقيق و جستجو مى توان از اين نوع برخورد كناره گرفت . آنچه در احاديث صحيح از خاندان پيامبر - صلوات الله عليهم - وارد شده براى بيان جواب مختلف اخلاق پسنديده بس است و آنچه در كتاب كافى در اين زمينه آمده به تنهايى كفايت مى كند))(23)

next page

fehrest page