؛ يعنى اى پسر من ! چيزى روشن كننده تر
نيست چشم پدرت را از اين كه خشم خود را فرو نشاند كه اگر اين حالت
ذل نفس و حالت خضوع و انقياد و شكستن را از من بگيرند و قطارهائى از شتر را دهند هر
آينه عوض نمى كنم و به قطارهاى شتر خوشحال نمى گردم ! و حضرت صادق عليه
السلام فرمود:
نعم الجرعه الغيظ لمن صبر عليها، فان عظيم الاجر لمن عظيم بلائه و ما احب الله قوما
الا ابتلاهم ؛ (260)
يعنى خوب جرعه اى است فرو نشاندن غيظ براى كسى كه صبر كند به درستى كه اجر
بزرگ براى كسى است كه بلائش بزرگ باشد. چنانچه در جاى ديگر دارد:
افضل الاعمال احمزها ؛ با فضيلت ترين
عمل ها، عملى است كه مشقتش بيشتر باشد. مانند شب خيزى در شب هاى سرد زمستان و يا
پياده رفتن به عتبات عاليات ؛ پس اين گونه از
اعمال افضل است از ساير اعمال . هم چنين در قسمت غضب جلوگيرى كردن از غضب
برافروخته شده افضل است از كسى كه حليم بالفطره باشد و قومى نزد خدا محبوب
تر نخواهد بود مگر اين كه خداوند آنها را امتحان شان مى نمايد به اين معنا كه قوه
شهويه و غضبيه و عاقله را به آنها مى دهد سپس امر مى فرمايد كه دفع شهوت و غضب
نماييد در جايى كه سزاوار است تا اين كه ملائكه با شما فصاحت نمايند. حضرت صادق
عليه السلام فرمود:
ما من عبد كظم غيظا الازاده الله عزوجل عزا فى الدنيا و الاخره و قد
قال الله عزوجل و الكاظمين الغيظ و ا لعافين عن الناس و الله يحب المحسنين و
اثابه الله مكان غيظه ذلك (261)؛
يعنى هيچ بنده اى نيست كه فرو نشاند غيظ خود را الا اين كه زياد مى كند خداوند
عزوجل عزتش را در دنيا و آخرت به تحقيق كه فرموده است در قرآن كريم . آنهايى كه
فرو مى نشانند غيظ خود را و عفو مى كنند از خطاها و لغزش هاى مردم پس خداوند آنها را در
زمره محسنين شمرده است و مى فرمايد: من دوست دارم نيكوكاران را. و جزا مى دهم او را به
عوض كظم غيظش اين كه او محبوب خدا مى شود. و حضرت كاظم عليه السلام فرمود:
اصبر على اعداء النعم فانك لن تكافى من عصى الله فيك
بافضل من ان تطيع الله فيه (262)؛ يعنى صبر كن و
تحمل كن بر ناملائمى كه بر تو وارد مى شود از جانب دشمنان نعمت خدا به درستى كه
تو مكافات كار او را نمى توان بدهى به افضل از كارى كه در راه اطاعت خداست كه فرو
نشاندن غيظ باشد. و در روايت است كه :
مر المسيح عليه السلام بقوم من اليهود فقالوا له شرا،
فقال : لهم خيرا فقيل له انهم يقولون شرا و انت
تقول خيرا؛ فقال : كل واحد ينفق مما عنده (263)؛
يعنى عبور كرد حضرت عيسى عليه السلام به گروهى از يهوديان پس آنها حضرت را
به زبان سوء دشنام و فحش مى دادند و حضرت درباره آنها زبان به خير مى گشود پس
گفتند به حضرت كه آنها به تو بد مى گويند و تو خير گفتى ؟! فرمود: هر كس هر
چه را كه دارد انفاق از آن مى كند زيرا از كوزه برون همان تراود كه در اوست
چنانچه شاعر گويد:
هر كه باشد زشت گفتمش زشت دان
|
هر چه گويد مرده آن را نيست جان
|
گفت انسان پاره اى ز انسان بود
|
پاره اى نان هم يقين نان بود
|
ميزان حد كمال شخص نمونه اش در گفتار اوست . لقمان حكيم فرمود:
ثلاثه لا يعرفون الا عند ثلاثه لا يعرف الحليم الا عند الغضب و لا الشجاع الا عند
الحرب و لا الاخ الا عند الحاجه اليه (264)؛
يعنى سه چيز است كه شناخته نمى شود مگر در سه چيز:
اول ، آن كه شناخته نمى شود شخص حليم مگر در وقت غضب ؛
دوم ، آن كه شناخته نمى شود شجاعت شخص الا در وقت جنگ ؛
سوم ، آن كه شناخته نمى شود برادرى شخص الا در موقعى كه حاجتى روا كند.
كما آن كه به حكيمى گفتند كه دوستان تو چند نفرند؟ جواب داد: نمى دانم زيرا هنوز
مورد امتحان نشده است تا اين كه بفهمم چه كسانى دوست من اند و چه كسانى دشمن !
چنانچه شاعر گويد:
سالزم نفسى الصفح عن كل مذنب
|
و ان كثرت منه على الجرائم
|
و ما الناس الا واحد من ثلاثه
|
فاما الذى فوقى فاعرف قدره
|
و اتبع فيه الحق و الحق لازم
|
و اما الذى دونى فان قال صنت عن
|
اجابته عرضى و ان لام لائم
|
و اما الذى مثلى فان زل اوهفا
|
تفضلت ان الفضل بالحلم حاكم (265)
|
يعنى الزام مى كنم و وادار مى نمايم نفس خود را به اين كه عفو كنم و صلح نمايم از گناه
هر گناهكارى اگر چه جرمش بر من زياد شده باشد و نيستند مردم مگر بر سه دسته :
دسته اى شريف يعنى مافوق من اند و دسته اى مشروف اند يعنى مادون من اند و دسته اى هم
مساويند با من ؛ اما آن دسته كه مافوق اند مانند پدر، استاد، معلم ، برادر، پيرمردان
سالخورده ؛ پس اگر چنانچه من اين قدر صبر و
تحمل نداشته باشم كه در مقابل آنها خشم خود را فرو نشانم پس پاداش بزرگى آنها
چه مى شود؟! و اما دسته اى كه مادون من هستند و مرا فحش دهند و دشنام گويند اگر چنانچه
پنجاه مرتبه جواب به ايشان دهم بدشان نمى آيد؛ زيرا دردى ندارند بلكه درد براى من
است كه خود را با آنها برابر كرده ام .
چنانچه سعدى گويد:
به خشمى كه زهرش ز دندان چكيد
|
شب از درد بيچاره خوابش نبرد
|
پدر را جفا كرد و تندى نمود
|
كه آخر ترا نيز دندان نبود
|
پس از گريه مرد پراكنده روز
|
محال است اگر تيغ بر سر خورم
|
كه دندان به پاى سگ اندر برم
|
يعنى قيمت دندان من بيشتر است از اين كه پاى سگ را به عوض پاداش او به دندان
بگيرم . و حاصل آن كه گويد: اگر طرف من مادون من باشد من هرگز خود را با او
برابر نمى كنم و اما اگر او هم مثل من و مساوى با من باشد و از او لغزش و خطايى ديدم
تفضلا از او مى گذرم ؛ زيرا شرافت و فضيلت در اين است كه من حكومت داشته باشم بر
اين كه غيظ خود را فرو نشانم . و اينها جمله اى از آيات و اخبارى بود كه در مدح كظم
الغيظ وارد شده است و چون سخن به اينجا رسيد
نقل كلام مى كنيم در باب انتقام .
انتقام شرعى
پس مى گوييم : يكى از آثار غضب كه اثر خارجى او محسوب مى شود، انتقام است
و شخص غضب كننده در مقابل انتقام بر يكى از دو
حال است : يا آن كه قادر است بر گرفتن انتقام و يا آن كه قادر نيست ، پس در صورتى
كه قادر نباشد اين حالت در باطنش مكتوم مى ماند و از او تعبير به حقد مى كنند يعنى
كينه كه منتظر است وقت پيدا كند براى تلافى كردن و تشفى نمودن قلب . و در
صورتى كه مى تواند انتقام بگيرد بر دو حال است : يا آن كه مى گيرد و يا آن كه
جلوگيرى مى كند خود را از انتقام گرفتن ، پس اگر چنانچه توانايى از انتقام گرفتن
داشت و خوددارى نمود اين را عفو گويند و الا انتقام گويند نامند و مقام
انتقام كشى البته مقام بروز غضب است يعنى غضب صفتى است نفسانى و قلبى ، چه خوب
صفتى است غضب و انتقام كه چون بروز كند جميع اعضا و جوارح در مقام انتقام برمى آيند و
در مقام انتقام وظيفه عمل آن است كه انتقام بگيرد به آن نحوى كه دستور رسيده است از
شرع و در اينجا بايد مراجعه به كتب فقهيه و رساله عمليه نمود كه مقام گنجايش بحث
آن را ندارد و البته به بعض چيزهاست كه در مقام تلافى بايد تلافى به
مثل شود چنانچه در قرآن كريم وارد است : و ان عاقبتم فاقبوا
بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خير للصابرين (266)؛ اگر چنانچه
خواستيد عقوبت كنيد، عقوبت كنيد آنها را به مثل آنچه عقوبت كردند شما را و اگر هر آينه
صبر كرديد و خوددارى نموديد از عقوبت كردن ، هر آينه او بهتر است براى
صبركنندگان . و يا آيه شريفه ديگر فرمايد: فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه
بمثل ما اعتدى عليكم (267)؛ و يا آيه ديگر كه مى فرمايند و كتبنا عليهم فيها ان
النفس بالنفس و العين بالعين و الانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص
(268) پس اين آيات دلالت دارد بر اين كه اگر شخص خواست در مقام انتقام برآيد
تلافى كند به مثل و اينجا جاى پرخطرى است براى آن كه بايد كاملا بتواند تميز و
تشخيص دهد محل انتقام را و اگر چنانچه نتوانست تشخيص دهد و انتقام كشيد چه بسا ظلم او
زيادتر مى شود ولى بعض چيزهاست كه نمى شود آنها را تلافى نمود
مثل آن كه كسى به ما فحش دهد، پس ما حق نداريم كه عين فحش او را به او بگوييم بلكه
بايد به طور مجوز جواب او را گفت كه حرام نباشد؛ مانند گفتن : اى احمق ، اى
جاهل ، اى نادان و نظاير اينها را كه شارع مقدس تجويز فرموده است و وجه
تجويزش آن است كه اينها كلماتى مى باشند كه چون بگويد دروغ نگفته است .
چنانچه روايت دارد: كلم حمقاء فى ذات الله ؛ يعنى همه شما در معرفت و شناسايى
ذات اقدس حق ، قصور داريد.
خدا لعنت كند تمام منافقين و دورويان را كه به نام اسلام به مسلمين ضربه مى زنند. ان
شاء الله تعالى
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .