(42)
لا زال من فضل الاله و جوذه
|
تلكم عظام كدن ان ياخذن من
|
يوم الزماع الى الجنان رحيلا
|
فالروح راق و العظام تنزلت
|
و صبرت فى ذات الاله جميلا
|
و راو تمتع ذى الحياه قليلا
|
وفضوا الحياه و آثروا عنها الردى
|
و علوا جذوعا بسقا و نخيلا
|
و الفعل يبقى فى الزمان حديثه
|
ان اذهب الدهر الغشوم فعولا
|
و سواه زندقه الغواه فضولا
|
خنقوك لا خنقا عليك و انما
|
حنقوك كيما يحنقوا التهليلا
|
مسكت بالدين القويم و لم تمل
|
و اظل يوم الا بتلاء فلم تكن
|
فى الدين متهما و لا مذحولا
|
تهتنز فى ايدى الكماه صقيلا
|
فلو انهم فلقوا بها رضوى فما
|
ما كان فى حكم القضاء مدلها
|
منك الفواد و اللسان كليلا
|
ثبت الخطاب و للحتوف هزاهز
|
فى معشر نطقوا السافه قليلا
|
و كذالك من كان الاله مهاذه
|
متخشع صعب القياد ذلولا (43)
|
بعد كه خواندن و گريستن تمام شد، استاد به سخن آمدند و در باب شهادت شيخ
فضل الله نورى و اينكه قرار بود پدر ايشان ملا محمد آملى را هم پس از او
بكشند، مطالبى گفتند تا رسيدند به كلامى قريب به اين مضمون كه سه نفر از مراجع
عظام نجفت آخوند خراسانى ، حاج ميرزا حسين خليلى و شيخ عبدالله مازندرانى و
دو نفر از علماى تهران طباطبايى و بهبهانى حكم كرده بودند كه دفع نورى و
آملى پدر استاد به هر قسم كه باشد لازم است و سران مشروطه پس از اعدام
نورى مى گفتند كه اين كار به دستور آن سه مرجع انجام شده و هر كس بخواهد، مى
تواند مجانا به نجف تلگراف بزند و در اين مورد از خود آن آقايان
سوال كند و... من از اين سخنان به شگفت آمدم و به خدمت استاد معروض داشتم كه تمام اين
نسبت ها نادرست است و دروغ گويانى كه اين خبرها را
جعل كرده اند چنان كم حافظه و بى خبر از تاريخ بوده اند كه دست كم نكرده اند
مجعولات خود را با مسلمات تاريخ هماهنگ گردانند و اكاذيبى متناقض با بديهى ترين
گزارش هاى نهضت مشروطه نسازند كه مچشان به زودى باز شود. چنانكه اعدام شيخ
نورى را مستند كرده اند به حكم حاج ميرزا حسين خليلى و آن دو تن ديگر. و نيز اينكه
گفته شد هر كس ترديدى در اين مورد دارد تلگرافى از خود آنان
سوال كند. با اينكه حاجى مزبور در تاريخ دهم
شوال 1326 هق در گذشت و حادثه دستگيرى و اعدام شيخ نورى نه ماه پس از اين تاريخ
يعنى در رجب 1327 هق روى داد. همچنين طباطبايى و بهبهانى كه برطبق آن اخبار كذايى در
اعدام شيخ دخالت داشته اند، در آن هنگام هيچ كدام در جايى نبوده اند كه قادر به
اعمال نظر در اين مورد باشند و روحشان هم از اين ماجرا خبر نداشته است ؛ زيرا كه محمد
على شاه ، بهبهانى را به عتبات و طباطبايى را به خراسان تبعيد كرده بود و تا سقوط
شاه و سپس اعدام شيخ فضل الله نورى ، آن هر دو در تبعيد بودند و پس از پيروزى
مدعيان مشروطيت ، طباطبايى از خراسان به عزم تهران حركت كرده و در سبزوار از اعدام
شيخ فضل الله نورى اطلاع يافته و بسيار گريسته و گفته بود: با عالم چنين عملى
روا نمى دارند.
بهبهانى هم پس از بازگشت به ايران و در اولين برخورد با پسرش ، سيد محمد، به
وى پرخاش كرده بود كه چرا نكردى پيش از اعدام شيخ طناب دار را به گردن خود
بياويزى ؟ اين مطلب را از شيخ بهاء الدين نورى ، داماد سيد محمد بهبهانى ، شنيدم و
به گمانم در مقاله اى به قلم سيد محمد على امام شوشترى از فضلاء و محققان متاخر و از
شاگردان شيخ فضل الله نورى هم خوانده ام . و باز گفتم كه خود از زبان
شاگرد صادق القول آخوند خراسانى و مورخ بزرگ و محدث امين شيعه ، صاحب ذريعه
كه شخصا نيز در جريان حركت مشروطه بود و تا آخر عمر هم پيشوايان نهضت مشروطه را
تقديس مى كرد، شنيدم كه مرحوم ميرزاى نائينى از مرحوم آخوند خواست تا براى
جلوگيرى از اعدام شيخ اقدام كند و او نيز تلگرافى بدين منظور به تهران فرستاد
ولى كار از كار گذشته بود و شد آنچه شد. اين نكته از زبان برادر مرحوم نائينى
هم نقل شده است . بنگريد به : تشيع و مشروطيت در ايران عبدالهادى حائرى ، ص
200 . و مرحوم آخوند براى آنكه طرفداران استبداد سوء استفاده نكنند، مجلس ختم
شيخ را مخفيانه برگزار كرد و الخ . اين مطلب اخير را علاوه بر صاحب ذريعه از
حاج ميرزا احمد كفائى فرزند و شاگرد مرحوم در شرح
احوال وى تاليف كردم ، ايشان با حيرتى زايدالوصف استماع فرمودند و بعد هم كه با
ارائه مستندات كافى راه چون و چرا مسدود گرديد، از تصورى كه نسبت به علماى نامبرده
داشتند استغفار و اين ناچيز را به خاطر دفع تهمت از آنان و رفع آن اشتباهات از شخص
ايشان دعا كردند...
علماى بزرگوار ما با تمام تبحر در رشته هاى خاص و با آن همه مقامات روحانى و معنوى
عظيم ، به دليل سادگى و نيز ناآگاهى از تاريخ و حوادث تاريخى ، گه گاه به دام
دروغ پردازانى افتاده اند كه يگانه هدفشان بدبين كردن مردم و به ويژه پيشوايان دين
به يكديگر و به پيشروان خود و خصوصا به مردان مبارز و مجاهد بوده است . بدون
اينكه بخواهيم نقطه ضعف هاى موجود در هر انسانى از جمله پيشوايان نهضت مشروطيت يا
مخالفان آن را انكار؛ يا تمامى مواضع و عملكردهاى يكى از دو دسته را تاييد نماييم .
(44)
مشورت براى انتخاب
آيت الله جوادى آملى فرمودند: وقتى كه دوره قوانين و شرح لمعه ، تقريبا به پايان
رسيد، به تهران آمديم . در تهران باز مرحوم پدرم مرا خدمت مرحوم آقا شيخ محمد تقى
آملى برد؛ چون ايشان گذشته از مقام فقاهت و علم و آگاهى به علوم عقلى و نقلى ، بسيار
وارسته و مهذب بود.
پدرم مرا حضور ايشان برد تا مشورت كند كه كجا درس بخوانم و چه درسى بخوانم ؟
در كدام مدرسه و پيش كدام استاد؟ مرحوم آقا شيخ محمد تقى آملى ؛ ما را به مدرسه مروى
راهنمايى كردند و گفتند جاى خوبى است . جون بهترين مدرسه در آن موقع مدرسه مروى
بود. در آنجا درس در سطوح عاليه گفته مى شد.
معقول و خارج گفته مى شد. از علماى به نام آنجا يكى مرحوم حاج آقا عماد بود و ديگرى
مرحوم حاج شيخ عباس فشاركى . اينها آيات الهى در ابعاد گوناگونى بودند. بسيار
مدرسه خوبى بود. گذشته از اين ، براساس وقف نامه اى كه در مدرسه مروى دارد، هر
طلبه موظف است كه در شبانه روز مقدارى قرآن تلاوت كند. تقريبا از
سال 30-1329 به تهران آمديم و تا شهريور 5-1334 در مدرسه مروى مانديم .
(45)
سرانجام اين عارف فرزانه و عالم وارسته از اين دنيا گسسته و به لقاء الله پيوسته
و براى هميشه چشم از اين دنياى فانى فرو بسته و حيات جاويدان انتخاب كرد. و بر
اساس وصيت آن عالم ربانى در باغ رضوان ، نزديك قبر مرحوم سيد ميرزا حسين
سبزوارى و در جوار رحمت امام الضامن الثامن على بن موسى الرضا عليه السلام در مشهد
مقدس به خاك سپرده شد.
تجليل از دوست
استاد حسن زاده آملى مى فرمايد: وقتى در محضر آيت الله شيخ محمد تقى آملى بودم
ايشان چنين فرمايشى به من فرمودند: ما همان وقت كه در نجف در خدمت جناب حاج سيد على
قاضى بوديم ، علامه طباطبائى و آقا سيد احمد كربلائى كشميرى ايشان غير از سيد
احمد كربلائى است كه استاد آيت الله سيد على قاضى مى باشد در ميان شاگردان
مرحوم قاضى بر ديگران تفوق داشتند. و اين فرمايش آقاى حاج شيخ محمد تقى آملى بود
كه ايشان در همان وقت در نجف مكاشفاتى داشتند، در عرفان عملى ، در مراقبت نفس ، بسيار
قوى بود و آن جناب با داشتن دو بال عرفان نظرى و عرفان عملى دارا و متنعم
بود، خداوند درجاتش را متعالى بفرمايد. (46)
ارتباط بعد از ارتحال
آيت الله حسن زاده آملى فرمودند: ... وقتى كه خدمت آقاى الهى طباطبايى مى
رسيدم ، از ايشان مى خواستم شما كه به محضر آقا به ميرزا على آقاى
قاضى ، آقا مى گفتند مشرف مى شويد، سفارش ما را هم بكنيد. با اين كه
آقاى قاضى وفات يافته بودند، اما شاگردانشان هم چون علامه طباطبايى و اخوى
ايشان آقاى الهى و آقاى شيخ محمد تقى آملى خدمتشان مى رسيدند. چنانچه خداوند در قرآن
به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: و
اسئل الرسل ، گر چه عده اى مضافى را در تقدير گرفتند و آيه را به و
اسئل امم الرسل تفسير كردند، اما نيازى به اين تقدير نيست . نفس قدسيه الهيه مى
تواند در همه عوالم محشر داشته باشد و اين مطلب از آيات و روايات استفاده مى شود. اين
كه امام العارفين ، اميرالمومنين عليه السلام مى گويد:
الهى حب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى
تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز
قدسك . (47)
يعنى چه ؟ مگر چشم سر مى تواند حجاب ها را خرق نمايد؟!... (48)
علامه حاج شيخ عباس حائرى در كتاب حوادث الايام مى نويسد:
وفاه الفقيه الاكبر و المدرس الشهير الشيخ محمد تقى الاملى فى طهران الاثنين 1 ذى
الحجه 1391 هق ؛
29 آذر 1350 هش ؛ (49)
20 كانون الاول 1971 ميلادى .