چنانكه
استاد خود، استاد شايسته نديده و يا كامل نبوده و يا عقايد خود را با مبانى اسلام منطبق
نكرده باشد، نه تنها خود در گمراهى است ، بلكه ديگران را نيز به مهلكه و اشتباه
انداخته و باعث تضييع عمر و نابودى جسم آنان مى گردد. و حتى اگر كسى با جذبه ،
به مطلوب و گوهر يكتاى هستى دست يافته باشد، اگر چه
كامل باشد، نمى تواند راهنماى ديگران گردد، زيرا خود راه و چاهى نديده ... چنانكه از
قرائن و شواهد بر مى آيد، خواجه حافظ شيرازى در ابتداى سير و سلوك
اويسى (3) بوده و چون پس از مجاهدات و رياضات زياد نتوانسته بدون استاد از
طريق كشف و شهود به معارف اسلامى دست يابد، مى گويد:
گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد
|
بسوختم در اين آرزوى خام و نشد
|
فغان كه در طلب گنج گوهر مقصود
|
شدم خراب جهانى ز غم تمام و نشد
|
دريغ و درد كه در جستجوى گنج حضور
|
بسى شدم به گدايى بر كرام و نشد (4)
|
و لذا به همين جهت ديگر سالكان را راهنمايى كرده و مى گويد كه نبايد بدون استاد در
اين راه قدم بگذارند، زيرا وى سالها اين روش را تجربه نموده است كه مى گويد:
به كوى عشق منه ، بى دليل راه ، قدم
|
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد (5)
|
... و در چند مورد از استاد و راهنماى كامل سخن مى گويد و اين كه استاد غير
كامل نمى تواند راهنما باشد:
مرا دل ز كه جويم كه نيست دلدارى
|
كه جلوه نظر و شيوه كرم دارد
|
ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
|
كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد (6)
|
مريد اطاعت بيگانگان مشو حافظ
|
ولى معاشر رندان آشنا مى باش (7)
|
دردم نهفته به ز طبيبان مدعى
|
باشد كه از خزانه غيبش دوا كنند (8)
|
طبيب راه نشين ، درد عشق نشناسد
|
برو به دست كن اى مرده دل مسيح دمى (9)
|
و در مواردى به لزوم تبعيت از استاد سفارش كرده ...